Ehsan's Notes
191 subscribers
176 photos
29 videos
58 files
313 links
احسان موسوی

اقتصاد پولی و فایننس | اقتصاد سیاسی

----------------------

ارتباط : @EhsanMousavi

بلاگ:
https://theimplex.substack.com

وبسایت:
ehsanmousavi.com

توییتر:
https://twitter.com/ehsanmousavi4

اینستاگرام:
https://instagram.com/ehsanmousavi__?
Download Telegram
💡 درک اقتصاد، درک انگیزه‌ها و محدودیت‌ها و ناشناخته‌هاست:

وقتی درباره سیاست صحبت می‌کنیم، باید این را در نظر گرفت که درحال صحبت از یک پدیده انسانی هستیم. هر پدیده‌ای که بازیگران اصلی آن، انسان‌ها باشند، مساله انگیزه و منافع، لاجرم در آن نقش ایفا می‌کند؛ این بدین معناست که تفاوتی ندارد درباره کنش بازیگران اقتصادی صحبت می‌کنیم، تعامل بین انسان‌ها برای یک موضوع اجتماعی و یا یک پدیده سیاسی و تعامل سیاستمداران. در هر صورت، آنچه انسان‌ها را بسوی یک کنش وامیدارد، منافعی‌ست که آنها برای خود تصور می‌کنند.

من بر این اصرار ندارم که این منافع، الزاماً همیشه صرفاً جنبه شخصی دارند، اما اولاً تاکید می‌کنم که منافع شخصی غیرقابل انکار هستند و دوم، در هر صورت، با هر نگاهی، موضوع بر سر این است که معتقدیم یک کنش (سیاسی، اجتماعی، یا اقتصادی)، چه منافعی برای چه کسانی خواهد داشت.

این موضوع را در سیاست نباید نادیده گرفت و تفاوتی نمی‌کند که درباره سیاست در کدام کشور صحبت می‌کنیم. نه در تهران، نه در واشنگتن و نه در پکن، سیاستمداران صرفاً برای منافع جامعه (اگر چنین چیزی بطور قطعی وجود داشته باشد)، کنش نمی‌کنند. آنها منافع خود و تمامی آنهایی که منافع سیاستمدار را تامین می‌کنند را در نظر می‌گیرند. طبیعی‌ست وقتی یک سیاستمدار نیازمند رای برای حفظ قدرت باشد، منافع رای‌دهندگانش را نیز باید در نظر بگیرد.

موضوع بعدی که باید بر آن تاکید کرد، پیچیدگی سیستم‌ها و پدیده‌هاست. بسیار محتمل است که یک پدیده اجتماعی/اقتصادی/سیاسی به آن تمیزی که تصور می‌کنیم، قابل مدیریت و هدایت نباشد. همیشه محدودیت‌هایی، از جنس فردی (روان‌شناختی و دانشی و...)، لجستیکی و ابزاری و عملیاتی و مالی و... وجود دارد. همیشه افراد در حال انتخاب میان گزینه‌ها هستند و به هزینه-فایده درباره گزینه‌ها، بر اساس امکاناتشان، دست می‌زنند. هیچ تصمیمی بدون هزینه و ریسک نیست. همچنین معمولاً گزینه‌های محتمل دیگری نیز برای رسیدن به یک هدف وجود دارند که ما باید آنها را بررسی کنیم. اما کدامیک کارامدتر است؟ هیچکس بطور مطلق و دقیق نمی‌داند، بلکه دانش، شانس و امکانات ماست که بر احتمالات تاثیر می‌گذارند.

اما وجود گزینه‌های متعدد و پیچیدگی زیاد پدیده‌ها، ما را به این سو می‌کشاند که بپذیریم ما با ناشناخته‌ها سر و کار داریم. محدودیت‌های ما، کنش‌های سایرین که حتی ممکن است آنها را نتوانسته‌ایم پیشبینی کنیم و یا آنطور که انتظار داشتیم رخ نداده‌اند (چرا که آنها نیز برای منافع خود، از ابزارهایشان استفاده می‌کنند، مانند ما)، می‌توانند بر برنامه‌های ما و خروجی‌هایی که احتمال می‌دادیم کنش‌های ما داشته باشند، اثر بگذارند. هیچ‌گاه یک سیستم مرکزی، نمی‌تواند همه سیستم را بطور کامل مدیریت و کنترل کند. هیچ‌گاه نمی‌توان از اعضای یک سیستم خواست که بر منافع شخصی خود چشم ببندند و آنچه بر آن برچسب «منافع عمومی» زده شده است را اولویت قرار دهند.

موضوع اینست که اگر انتظار داریم تا افراد، اهدافی خاص را در نظر بگیرند، باید فرایندها و سیستم به گونه‌ای باشد که به انسان‌ها انگیزه دهد تا آن اهداف را دنبال کنند. غیر از آن، اگر تصور کنیم یک سیستم صرفاً به این دلیل رشد کرده که آدم‌ها، فقط از روی خیرخواهی برای دیگری، با یکدیگر همکاری کرده‌اند و همگان بطور خودجوش، چنین چیزهایی را اولویت قرار داده‌اند، در هر صورت، داریم در درک آن سیستم به بیراهه می‌رویم.

@ehsanmnotes
👍21
یادداشت اخیر من در وبسایت بنیاد آموزش اقتصاد (FEE)

Why People Hoard: The economics of scarcity

👤 Ehsan Mousavi (احسان موسوی)

👈 چرا احتکار رخ می‌دهد، چه چیزی درباره اقتصاد به ما می‌گوید و آیا باید آن را رفتاری مخل اقتصاد دانست؟

🌐 https://fee.org/articles/why-people-hoard/

@ehsanmnotes
4👍1
کتاب جدید عاصم اوغلو به نام:
What Happened to Liberal Democracy?

ویدیوی معرفی کتاب در سایت ناشر:
https://shapingwork.mit.edu/what-happened-to-liberal-democracy/

ویدیوی معرفی کتاب در توییتر نویسنده:
https://x.com/DAcemogluMIT/status/2081790602308440362

@ehsanmnotes
1
Ehsan's Notes
کتاب جدید عاصم اوغلو به نام: What Happened to Liberal Democracy? ویدیوی معرفی کتاب در سایت ناشر: https://shapingwork.mit.edu/what-happened-to-liberal-democracy/ ویدیوی معرفی کتاب در توییتر نویسنده: https://x.com/DAcemogluMIT/status/2081790602308440362 …
📝 یکی از مشکلاتی که در چنین بحث هایی وجود دارد، معنای «لیبرالیسم» است. باید دید منظور شخص از این عبارت چیست. آیا آن را راولزی تعریف کرده و بسوی social liberalism متمایل هستید یا بر لیبرالیسم کلاسیک تاکید دارید؟

ایرادی که باید این روزها گرفت، بر دموکراسی است که کارکرد اصلی آن فراموش شده و گاردریل‌های لیبرالی آن که ضروری هستند برای عملکرد بهترش، نادیده گرفته شده‌اند.
من احتمال می‌دهم عاصم اوغلو دچار این خطا شده که بجای نقد دموکراسی و ساختارهای آن، ایرادات را به لیبرالیسم نسبت می‌دهد.

البته باید کتاب او را خواند تا بتوان قضاوت دقیقتری ارائه داد، این صرفا حدسی است که میزنم و بر اساس این مطلبی که درباره نگاه او به موضوع قبلا نوشته شده است:
https://uk.finance.yahoo.com/news/economics-nobel-laureate-daron-acemoglu-working-class-liberalism-151632187.html

📌 پ.ن: به گمانم واضح است که من مخالف دموکراسی نیستم، اما آن را بدون ایراد نمی‌دانم و معتقدم که باید به درستی آن را تعریف کرد و جایگاهش را فهمید.
این دیدگاه من نسبت به دموکراسی است:
https://theimplex.substack.com/p/what-indeed-is-democracy

@ehsanmnotes
2
📌 رویکرد رئیس جدید فدرال رزرو: کوین وارش علاقه‌ای به Forward Guidance ندارد.

💡 اما Forward Guidance چیست؟

این یک ابزار سیاست پولی است؛ وقتی که سیاستگذار پولی درباره اهداف سیاست پولی آینده خود، اطلاعاتی ارائه می‌دهد. در واقع، او بیان می‌کند که انتظار دارد سیاست پولی در آینده چه مسیری را طی کند. با بیان این اطلاعات، بازیگران بازارها می‌توانند رفتار خود را مطابق با آن تطبیق دهند و اینگونه، سیاستگذار بر رفتار آنها نیز اثر می‌گذارد.

بانک مرکزی اروپا (ECB)، از جولای 2013 استفاده از این ابزار را شروع کرد، زمانی که در یک کنفرانس خبری اعلام شد، انتظار می‌رود نرخ بهره برای مدت طولانی پایین بماند.

در فدرال رزرو آمریکا نیز، کمیته فدرال بازار باز (FOMC)، در اوایل دهه 2000، دست به چنین سیاستی زد. برای مثال، در بیانیه‌اش پس از جلسه آگوست 2003 بیان کرد که سیاست پولی انبساطی می‌تواند "برای مدت قابل توجهی" حفظ شود. و یا پیش از افزایش نرخ بهره در ژوئن 2004، با اعمال تغییراتی در زبان بیانیه خود، این سیگنال را ارسال کرد که زمان اتخاذ سیاست پولی انقباضی دارد می‌رسد.

💡 چرا کوین وارش از Forward Guidance خوشش نمی‌آید؟

در یک کنفرانس خبری، وارش به روشنی دلیل خودش را اینگونه بیان کرد:

«قیمت‌ها در بازارهای مالی احتمالاً مهم‌ترین منبع اطلاعات برای راهنمایی بانکداران مرکزی هستند. اما وقتی تمام کاری که بازارهای مالی انجام می‌دهند، انعکاس حرف‌های ماست، در واقع مهم‌ترین منبع اطلاعات‌مان را از دست می‌دهیم و و آن را نمی‌بینیم. من دوست دارم سیستمی ایجاد کنیم که در آن این بی‌توجهی‌ها کنار می‌روند، جایی که بازارها داده‌هایی را دنبال می‌کنند که فکر می‌کنند واقعا قابل اعتماد هستند (...) آنها از طریق قیمت‌ها در بازار، اطلاعات بهتری به ما ارائه می‌دهند. می‌توانیم تصمیمات آگاهانه‌تری بگیریم.»

در همین راستا، در Dot Plot قبلی که توسط فدرال رزرو در ژوئن 2026 منتشر شد، یکی از نقطه‌ها کم بود که وارش اعلام کرد، خودش شخصی بوده که نظرش را بیان نکرده است.

ابزار Dot Plot، نموداری است که نشان می‌دهد سیاست‌گذاران فدرال رزرو انتظار دارند نرخ وجوه فدرال (نرخ بهره فدرال) (Fed Funds Rate ) طی چند سال آینده و در «بلندمدت» در چه سطحی باشد.

💡 مخالفان رویکرد او چه می‌گویند؟

با این حال، رویکرد مخالفت با Forward Guidance بدون مخالف نیست و آنها بیان می‌کنند که این رویکرد بر نااطمینانی‌ها در بازار می‌افزاید، بازیگران بازارها نمی‌توانند اطلاعات لازم را بدست آورند و پیش‌بینی‌پذیری در بازار کاهش می‌یابد.

البته برخی‌ها نقد دیگری را نیز بیان می‌کنند. آنها می‌گویند مشکل صرفا این نیست که کوین وارش تمایلی ندارد اطلاعاتی درباره آینده ارائه دهد، بلکه مشکل این است که حتی درباره امروز و گذشته نیز اطلاعات کافی ارائه نمی‌دهد. آنها می‌خواهند تا وارش درباره آنکه چگونه به تصمیمات اخیر دست یافته، توضیحات بیشتری ارائه دهد و توضیح دهد که چگونه به این نتیجه رسیده‌اند که نیازی به تغییر نرخ بهره هنوز احساس نکرده‌اند؟ که او از این امر نیز سر باز می‌زند و صرفاً به گفتن آنکه «ما به هدف تورم 2% دست خواهیم یافت.» بسنده می‌کند.

📍 باید دید با گذر زمان، اوضاع به چه صورتی پیش خواهد رفت. آیا کوین وارش می‌تواند این رویکرد خود را ادامه دهد و یا زور مخالفان یا شرایط اقتصادی و ژئوپلیتیک، او را مجبور به تغییر رویکرد می‌کند.

@ehsanmnotes
Ehsan's Notes
What indeed is democracy? An economic-theoretic definition 📝 Democracy is not just about majority rule; it is about compromise. In a democracy, the focus is on how we, as stakeholders, can collectively discuss, collaborate, negotiate, and then make a decision.…
📝 دموکراسی واقعاً چیست؟ تعریفی با چاشنی تئوریک-اقتصادی (1/4)
احسان موسوی


دموکراسی صرفاً به معنای حکومت اکثریت نیست، بلکه درباره «مصالحه» و «توافق» است. در یک دموکراسی، تمرکز بر این است که ما به‌عنوان ذی‌نفعان چطور می‌توانیم با هم گفتگو، همکاری و چانه‌زنی کنیم و در نهایت تصمیم بگیریم. اگرچه رای اکثریت در آن نقش مهمی ایفا می‌کند، اما قاعده اکثریت ساده (Simple Majority) همیشه پاسخ نبوده و حتی برای اخذ یک تصمیم کافی نیست.

این روزها دموکراسی زیر شدیدترین نقدها قرار گرفته است، اما معتقدم بسیاری از این نقدها دو موضوع کلیدی را نادیده می‌گیرند. نخست اینکه دموکراسی را با «حکومت اکثریت» یکی می‌دانند که تعریف دقیقی نیست. دوم اینکه هزینه‌های گزینه‌های جایگزین را دست‌کم می‌گیرند. از این رو، باید این مخالفت‌های دون‌کیشوت‌وار را کنار بگذاریم و موضوع را عمیق‌تر بررسی کنیم.

پرواضح است که دموکراسی بی‌نقص نیست؛ دموکراسی یک ترتیبات نهادی است که به مرور زمان و در طول تاریخ تکامل یافته و شکل گرفته است. به‌عنوان چیزی که ساخته دست بشر است، همواره ناقص بوده و خواهد بود، و تمامی تلاش‌های ما تنها می‌تواند در جهت بهبود آن باشد، نه دست‌یافتن به یک حالت ایده‌آل.

اما دموکراسی واقعاً چیست؟ دموکراسی به دنبال حل چه مسئله‌ای است و از چه سازوکارهایی بهره می‌برد؟

همین ابتدا می‌خواهم صریح باشم و آن تعریفی از دموکراسی را که آن را با «استبداد اکثریت» برابر می‌داند، رد کنم. دموکراسی اساساً به معنای اداره جامعه بر اساس خواست یک اکثریت یک‌دست نیست؛ بلکه بستری است برای تقسیم قدرت سیاسی و طبیعتاً افزایش قدرت چانه‌زنی سیاسی و حقوقی افراد.

این امر، معاملات سیاسی را میان افراد ممکن می‌سازد؛ معاملاتی که معمولاً به شکل‌گیری گروه‌های اقلیت متعدد، چانه‌زنی و دستیابی به توافق میان این اقلیت‌های ناهمگون می‌انجامد. در چنین سیستمی، تغییرات حقوقی و سیاسی در پاسخ به رویدادها و بحران‌ها، تصمیم‌گیری درباره امور عمومی، تخصیص منابع عمومی، سیاست‌های بازتوزیعی و تولید کالاهای عمومی، بدون نیاز به خشونت و تنش‌های پرهزینه و تنها با اتکا به سازوکارهایی که برای دستیابی به توافق طراحی شده‌اند، پیش می‌رود.

بیایید کمی به عقب برگردیم؛ به سال ۱۲۱۵ میلادی، زمانی که پادشاه جان اول، شکست‌خورده از جنگ بازمی‌گردد و منشور مگنا کارتا بر او تحمیل می‌شود. مگنا کارتا یک دموکراسی به معنای امروزی نیست، اما پیروزی بزرگی برای بارون‌ها بود؛ چرا که به آن‌ها اجازه داد نقش پررنگ‌تری در سیاست و مالیات‌گیری ایفا کنند و اینگونه باعث شد تا ذی‌نفعان بیشتری در فرآیند تعیین مالیات‌های جدید مشارکت کنند.

بند ۱۲ این سند بیان می‌کند: «هیچ مالیات یا اعانه‌ای نباید در قلمرو ما وضع شود، مگر با رضایت عمومی.» اگرچه جلب «رضایت عمومی» در آن زمان به شکل رای‌گیری امروزی نبود، اما نخستین گام‌ها را به سوی شکل‌گیری آن برداشت.

@ehsanmnotes
👍2
Ehsan's Notes
📝 دموکراسی واقعاً چیست؟ تعریفی با چاشنی تئوریک-اقتصادی (1/4) احسان موسوی دموکراسی صرفاً به معنای حکومت اکثریت نیست، بلکه درباره «مصالحه» و «توافق» است. در یک دموکراسی، تمرکز بر این است که ما به‌عنوان ذی‌نفعان چطور می‌توانیم با هم گفتگو، همکاری و چانه‌زنی…
📝 دموکراسی واقعاً چیست؟ تعریفی با چاشنی تئوریک-اقتصادی (2/4)
احسان موسوی


در این روایت تاریخی، دو موضوع حائز اهمیت است: نخست اینکه هدف، تثبیت سهمی از قدرت و به رسمیت شناختن منافع ذی‌نفعان متعدد در تعیین یک مسئله حیاتی به نام «مالیات» بود. دوم اینکه دستیابی به این هدف، از طریق اعمال فشار بر پادشاه و مجبور کردن او به پذیرش ترتیبات جدید و نهادی تازه در عرصه سیاسی رخ داد. این بدان معناست که آنچه به دست آمد، یک راهکار ایده‌آل نبود، بلکه راهکاری ممکن و عملیاتی در شرایط خاص سیاسی و تاریخی آن دوران برای بازیگران قدرتمند آن زمان بود تا بتوانند از منافع خود بهتر محافظت کنند.

آنان می‌دانستند که حفاظت از منافعشان از طریق کسب سهمی از قدرت و تاثیرگذاری بر تصمیمات سیاسی ممکن است. افرادی که در این شورا شرکت کردند، نماینده منافع خود و املاک یا حوزه‌های اسقفی خود بودند که تحت قوانین شرعی اداره می‌شدند.
کمی که جلوتر می‌آییم، به داستان پارلمان سیمون دو مونفر در سال ۱۲۶۵ (Simon de Montfort’s Parliament of 1265) می‌رسیم؛ پارلمانی که مفهوم «نمایندگی» (representation) در آن نقش پررنگ‌تری ایفا کرد، چرا که نمایندگان شهرها (Burgess ها) نیز برای حضور فراخوانده شدند. در آنجا مسائل مختلفی که امروزه مسائل ملی نامیده می‌شوند، مانند سرنوشت شاهزاده ادوارد، به بحث گذاشته می‌شد.

بازخوانی این روایتهای تاریخی نه برای توجیه تعریفی خاص از دموکراسی، بلکه برای نشان دادن ضرورت‌های عملی درباره مسائل مشخص در تاریخ است. سنگ بنای بحث ما، پذیرش «ذهنی بودن ارزش‌ها» (سوبجکتیو بودن ارزش‌ها)، «غیرمتمرکز بودن دانش» و «تعارض منافع» میان افراد و گروه‌های مختلف است؛ به طوری که تعریفی عینی از عدالت و منافع عمومی را نمی‌توان بدون مناقشه ارائه داد.

برای رسیدن به تعریفی جامع از دموکراسی، بیایید از این نقطه آغاز کنیم: نخست اینکه تمام روابط اجتماعی، مانند حقوق مالکیت، تنها زمانی معنا پیدا می‌کنند که ما در یک جامعه زندگی کنیم. یک زندگی به سبک رابینسون کروزوئه نیازی به چنین روابطی ندارد، چرا که تنها تصمیم‌گیرنده درباره تخصیص منابع، خود اوست.

با این حال، به محض ورود به زندگی اجتماعی، تنش‌ها میان افراد شکل می‌گیرند؛ تنش‌هایی از این دست که حدود مالکیت چگونه باید تعریف شود، اثرات جانبی (Externality) چگونه باید مدیریت شوند، خسارت و ضرر باید چطور تعریف گردد و مواردی از این قبیل.

روابطی که این مفاهیم را تعریف می‌کنند، برندگان و بازندگانی دارند و در طول تاریخ، شاهد انقلاب‌ها و قیام‌هایی بوده‌ایم که هدفشان تغییر این مفاهیم و حدود آنها بوده است. منافع افراد، ارزش‌هایی که به آنها باور دارند و میزان توانایی کنش آنها، همگی در شکل‌گیری این جنبش‌ها و پیامدهایشان موثر بوده‌اند.

در نهایت، پایان هر منازعه معمولاً با ایجاد سازوکاری برای تنظیم روابط آتی همراه است، به این امید که تنش‌های پرهزینه کمتری رخ دهد. البته این الزاماً به معنای دائمی بودن آن نیست؛ بلکه با تغییر شرایط و ظهور شرایط جدید، ممکن است روابط دچار اختلال شوند یا تنش‌ها به دلیل نااطمینانی‌ها و رویدادهای پیش‌بینی‌نشده مجدداً افزایش یابند.

با این حال، پیدایش و تکامل دموکراسی در نقاطی از تاریخ رخ داده که افراد و گروه‌ها قصد داشتند سهم بیشتری از قدرت داشته باشند و نقش پررنگ‌تری در تعیین ترتیبات جمعی ایفا کنند. دلیل این امر آن است که امور مشاع اجتناب‌ناپذیرند. اثرات جانبی منفی و هزینه‌های آنها، یا حتی اثرات جانبی مثبت و منافع آنها، همواره در جوامع وجود دارند و نمی‌توان آنها را به طور مطلق حذف کرد.

@ehsanmnotes
👍2
Ehsan's Notes
📝 دموکراسی واقعاً چیست؟ تعریفی با چاشنی تئوریک-اقتصادی (2/4) احسان موسوی در این روایت تاریخی، دو موضوع حائز اهمیت است: نخست اینکه هدف، تثبیت سهمی از قدرت و به رسمیت شناختن منافع ذی‌نفعان متعدد در تعیین یک مسئله حیاتی به نام «مالیات» بود. دوم اینکه دستیابی…
📝 دموکراسی واقعاً چیست؟ تعریفی با چاشنی تئوریک-اقتصادی (3/4)
احسان موسوی


علاوه بر این، وجود ریسک‌ها و نااطمینانی‌ها، افراد را به سمتی سوق می‌دهد که نهادها و سازوکارهایی را برای مدیریت آنها و کاهش هزینه‌هایشان طراحی کنند (یا دست‌کم تلاش نمایند که چنین کنند). پیچیدگی روزافزون اقتصاد، همراه با عدم تقارن اطلاعاتی در آن که به پدیده‌هایی چون «کژمنشی» (Moral Hazard) و «کژگزینی» (Adverse Selection) می‌انجامد، از دیگر مسائلی است که افراد را متقاعد می‌کند سهم خود را در قدرت تثبیت کنند تا از منافعشان محافظت نمایند، ارزش‌های خود را در سیستم نهادینه کنند و مناقشات عمومی مربوط به چارچوب‌های حقوقیِ ناشی از پدیده‌های جدید در جامعه را حل‌وفصل نمایند.

اما این تمام داستان نیست. طبیعتاً با رشد و پیچیده‌تر شدن اقتصاد، حل چالش‌ها دشوارتر می‌شود و از این رو، افراد به دلیل تخصصی شدن امور، امکان مشارکت مستقیم در سیاست را از دست می‌دهند.

افزون بر این، دستیابی به اجماع برای یک جمعیت بسیار بزرگ تقریباً غیرممکن است. اینجاست که مفهوم «نمایندگی» برجسته می‌شود. همان‌طور که همه سهامداران یک شرکت نمی‌توانند شخصاً در تمام فرآیندهای شرکت حضور داشته باشند و درباره هر جزئیاتی تصمیم‌گیری کنند، اعضای جامعه نیز نمی‌توانند همیشه برای دستیابی به اجماع در مورد مسائل متعدد حاضر باشند.

این امر به‌ویژه از آن رو صادق است که این فرآیند مستلزم مبادلات و بده‌بستان میان افراد است؛ یعنی مردم باید بنشینند و درباره مسائل مختلف بحث کنند، از منافع و ارزش‌های خود دفاع نمایند و در ازای کسب امتیازات و منافع از دیگران، امتیازات و منافعی نیز به آن‌ها اعطا کنند، یا با یکدیگر به توافق برسند تا حل چالش‌های اجتماعی (مانند راهکارهای مربوط به اثرات جانبی) به زیان مطلق یک طرف و سود مطلق طرف دیگر ختم نشود و بتوان به یک نقطه میانی دست یافت و تنش‌ها را مدیریت کرد.

در نتیجه، افراد نمایندگانی را انتخاب می‌کنند تا این معاملات را از طرف آن‌ها انجام دهند. این نمایندگان صرفاً چهره‌های سیاسی نیستند؛ آن‌ها حتی می‌توانند انجمن‌ها و لابی‌گرانی باشند که به نیابت از انجمن‌ها وارد عرصه سیاست می‌شوند. به این ترتیب، هزینه دستیابی به توافق کاهش یافته و در نتیجه، احتمال تحقق آن افزایش می‌یابد.
البته چنین ترتیباتی خالی از هزینه نیست. در این شرایط، ما با مسئله «کارفرما-کارگزار» (Principal-Agent Problem) و تمام چالش‌های آن دست‌به‌گریبان هستیم.

سیاستمداران نیز افرادی در پی منافع شخصی خود هستند و اگر نتوان بر آن‌ها نظارت کرد، منافع کسانی را که قرار بود نمایندگی‌شان کنند، قربانی خواهند کرد. علاوه بر این، آن‌ها در درون ساختارهای قدرت، شبکه‌هایی برای خود تشکیل می‌دهند تا از منافع خود محافظت کنند و امتیازات بیشتری برای خود به دست آورند (حتی به قیمت قربانی کردن منافع کارفرمایشان).

@ehsanmnotes
👍2
Ehsan's Notes
📝 دموکراسی واقعاً چیست؟ تعریفی با چاشنی تئوریک-اقتصادی (3/4) احسان موسوی علاوه بر این، وجود ریسک‌ها و نااطمینانی‌ها، افراد را به سمتی سوق می‌دهد که نهادها و سازوکارهایی را برای مدیریت آنها و کاهش هزینه‌هایشان طراحی کنند (یا دست‌کم تلاش نمایند که چنین کنند).…
📝 دموکراسی واقعاً چیست؟ تعریفی با چاشنی تئوریک-اقتصادی (4/4)
احسان موسوی


روشن است که در این میان، ما با پدیده «جهل عقلایی» (Rational Ignorance) نیز مواجه هستیم؛ جایی که افراد تلاش زیادی برای کسب اطلاعات کافی درباره مسائل نمی‌کنند تا انتخابی دقیق داشته باشند، مثلاً هنگام رای دادن. زیرا یک رای به تنهایی تقریباً هیچ تاثیری ندارد، اما داشتن یک انتخاب کاملاً آگاهانه هزینه‌ای سنگین برای فرد به همراه دارد.

اینها نشان می‌دهند که در عمل، دموکراسی تثبیت نقش فرد در قدرت برای چانه‌زنی بر سر امور عمومی است و خروجی آن، حاصل توافق اکثریتی از افراد بر سر یک موضوع و تحمیل آن بر اقلیت نیست، بلکه حاصل اجماع و توافق میان اقلیت‌های مختلف است.
با این حال، دموکراسی با چالش‌های بزرگ و متعددی نیز روبروست که باید از زوایای گوناگون مورد مطالعه قرار گیرند. افزون بر این، راهکار آنها در طراحی سازوکارهایی نهفته است که بر این چالش‌ها فائق آیند.

ما به روابط و قراردادهایی نیاز داریم که افراد را پاسخگو کند و آن‌ها را در مسیر نمایندگی واقعی مردمی که قرار است نماینده‌شان باشند، نگه دارد. الگوریتم‌های مختلف رای‌گیری، ترتیبات حزبی، تفکیک قوا و سیستم نظارت و توازن (Checks and Balances)، جزئیات ساختارهای پارلمانی، تشکیل ائتلاف‌ها، و تعیین اینکه یک سیستم سیاسی پارلمانی باشد یا ریاست‌جمهوری و موارد دیگر، همگی جزئیاتی هستند که هدفشان حفظ دموکراسی برای مقصود اصلی آن است.

واضح است که اگر قرار باشد چنین ساختارهایی شکل بگیرند و پایدار بمانند، نیازمند توافقات سطح بالا هستند که امروزه معمولاً در قالب یک «قانون اساسی» شکل می‌گیرند و از حقوق مشخصی مانند آزادی بیان محافظت می‌کنند، تا این جریان مبادله اطلاعات و نمایندگی بتواند به شکلی بدون تحریف ادامه یابد.

در نهایت، دموکراسی می‌تواند دچار انحراف شود، پیامدهای نامطلوبی به بار آورد، یا هزینه‌هایی را بر افراد تحمیل کند که به دلیل ماهیت ناقص آن، منافعش را ناچیز ببینند و به مخالفت با آن برخیزند. اما از دموکراسی باید محافظت کرد و این حفاظت نباید جزم‌اندیشانه (دگماتیک) باشد؛ بلکه باید بر اهداف آن تاکید ورزیم و مدام سازوکارهایش را اصلاح کنیم تا گزینه‌های پرهزینه‌تر، مانند جنگ‌های داخلی، انقلاب‌های ضد دموکراتیک و کودتاها، آن را نابود نکنند.

البته غیرقابل انکار است که مسیر دستیابی به دموکراسی همواره یک مسیر کم‌هزینه نیست؛ بلکه تقریباً همیشه در تاریخ، افراد تنها زمانی توانسته‌اند موقعیت خود را در سیاست تثبیت کنند که قدرت خود را نشان داده و موانع را از سر راه برداشته‌اند. شاید دموکراسی، آنطور که Daniel Treisman می‌گوید، در تاریخ بشر غالباً ناشی از اشتباهات دیکتاتورها بوده باشد. با این حال، برای دستیابی به آن، باید تلاش کنیم، قدرت خود را از طریق ائتلاف‌های سیاسی تقویت کنیم و از اشتباهات دشمنان دموکراسی برای رسیدن به آن بهره ببریم؛ دست‌کم تا زمانی که بدیلی واقعاً بهتر برای آن بیابیم.

@ehsanmnotes
👍2
Ehsan's Notes
📌 رویکرد رئیس جدید فدرال رزرو: کوین وارش علاقه‌ای به Forward Guidance ندارد. 💡 اما Forward Guidance چیست؟ این یک ابزار سیاست پولی است؛ وقتی که سیاستگذار پولی درباره اهداف سیاست پولی آینده خود، اطلاعاتی ارائه می‌دهد. در واقع، او بیان می‌کند که انتظار دارد…
📌 تابع واکنش (Reaction Function) در سیاست پولی چیست؟

آنچه کوین وارش شروع کرده، موجب بالا گرفتن بحث‌هایی شده است، که البته الزاما جدید نیستند، اما مجدد داغ شده اند. بالاخره رفتار بانک مرکزی تا چه حد و با چه ابزاری، باید قابل پیش‌بینی باشد؟

ایده Forward guidance چنین بود که بانک مرکزی باید سیگنال‌های روشنی از تصمیمات آتی خود ارائه دهد؛ به‌ویژه زمانی که نرخ بهره نزدیک به صفر (Zero Lower Bound) است. با این حال، امروز این ایده مورد نقدهای جدی قرار گرفته است، به همان دلایلی که در پست قبلی شرح داده شد.

اما کسانی که در نقد Forward Guidance با وارش هم‌نظرند، الزاماً خواهان این نیستند که بانک مرکزی باید غیرقابل پیش‌بینی باشد و یا مطلقاً مشخص نباشد که چه سیاستی را در پیش خواهد گرفت. بلکه بسیاری بر آنچه Reaction Function شناخته می‌شود، تاکید دارند؛ که احتمالاً می‌توان به «تابع واکنش» ترجمه‌اش کرد.

تابع واکنش، نحوه پاسخ سیستماتیک بانک مرکزی به تغییرات در اقتصاد را مشخص می‌کند؛ یعنی باید معین باشد که در برابر رویدادهای مختلف، بانک مرکزی چگونه بطور سیستماتیک واکنش نشان خواهد داد و چگونه رفتار خواهد کرد.

می‌توان به قاعده‌ سیاست پولی «قاعده تیلور» بعنوان مثالی برای تابع واکنش اشاره کرد. البته قابل ذکر است که آنچه بعنوان تابع واکنش معرفی می‌شود، الزاماً یک حالت مکانیکی صرف ندارد، به این معنا که با تزریق داده به یک معادله ریاضی، خروجی قطعی صادر شود. بلکه در واقع، «آنچه باید ارائه شود، شرحی به اندازه کافی واضح از نحوه واکنش سیاست [پولی] به تغییر شرایط است.» (Benigno)

پی‌نوشت: در یادداشت‌های آینده، بیشتر به مزایا و معایب این موضوع و مسائل پیرامون آن، از جنبه اقتصاد پولی و اقتصاد سیاسی خواهم پرداخت.

@ehsanmnotes
https://x.com/i/status/2087221677205619006

تمایلات کمونیستی یاسر جبرائلی که عیان است. درست است که او بسیار مایل است جاده صاف کن انواع مصادره‌ها باشد و طبیعتاً منافعی در آن برای خود می‌بیند.

اما باید توجه داشت که این بحث و دعوا بین چه کسانی است؛ بازتوزیع منابعی که خودشان مصادره‌ای هستند و در اختیار افراد و شرکت‌های خاص، آثار سیاسی دارد، اما نه الزاماً به آن شکلی که بنظر می‌رسد.

از مالکیت خصوصی باید دفاع کرد، اما این دفاعیه پیچیده‌تر از آنست که بگوییم باید هر مالکیت غیر دولتی را به همان شکلی که است، بپذیریم. رد پای فساد، انحصار، مصادره، نقض حقوق دیگری و امثال اینها را باید دید و متناسب با آن راه حل داد.

به عبارتی دیگر، قطعاً باید از نهاد مالکیت در برابر امثال جبرائیلی دفاع کرد، اما این به معنای به رسمیت شناختن و پذیرش تمامی مناسبات حقوقی و حدود مالکیت برقرارِ فعلی نیست.

@ehsanmnotes
👍4