Ehsan's Notes
173 subscribers
176 photos
29 videos
58 files
308 links
احسان موسوی

بیشتر از اقتصاد، سیاست و کسب‌وکار میگم
-----------------------------------------------

ارتباط : @EhsanMousavi

وبسایت:
ehsanmousavi.com

توییتر:
https://twitter.com/ehsanmousavi4

اینستاگرام:
https://instagram.com/ehsanmousavi__?
Download Telegram
A New Liberty
در عوض به تعداد انسان‌ها دستگاه‌ اخلاقی خواهیم داشت که به اعتبار اخلاق سوبجکتیو، همگی به یک اندازه معتبر خواهند بود.
سوبجکتیویسم اخلاقی و سیاست بعنوان بستر تلاقی و معامله میان دستگاه‌های اخلاقی (1/2):

مهران عزیز، در یادداشت‌های اخیرش، به ضرورت وجود اخلاق عینی پرداخت و این بحث را گشود که نبود آن در عمل به چه چالش‌هایی منجر خواهد شد. با این حال، در نقد این نگاه، بحث را از کمی عقب‌تر پیش خواهم برد.

هرگز مساله این نیست که پیامد وجود یا عدم وجود دستگاه اخلاقی عینیت‌گرا چیست، بلکه مساله اینست که واقعا اخلاق و گزاره‌های اخلاقی چگونه شکل می‌گیرند. گزاره‌های اخلاقی که توسط انسان‌ها صادر می‌شوند، ریشه در تجربه زیسته و منافع آنها دارد.

پیچیدگی‌های زندگی اجتماعی، مناسباتی که از گذشته میان انسان‌ها شکل گرفته، تجاربی که در مواجهه با پدیده‌ها داشتیم و طبیعتا هرکس با توجه به منابع در اختیار خود و دیگران، تجاربش از پیامدهای هر رفتار، احتمالاتی که بعنوان نتایج هر پدیده در نظر دارد و در کنار آنچه که باور دارد به نفع او و سایرین است، گزاره‌های اخلاقی را برای او شکل می‌دهند.

اگر شما دستگاهی اخلاقی می‌سازید، چه به نام دین، چه به نام حقوق طبیعی یا...، آن دستگاه، مبتنی بر درکی خاص از مناسبات، منافع و پیامدها است و هرگونه تغییری در آنها، می‌تواند آن دستگاه را از حیز انتفاع ساقط کند.

اما آیا این به آن معناست که عمل یک بربری که مایل به نابودی تمامی تمدن بشری‌ست با عمل شخصی که قائل به آزادی اقتصادی‌ست، بلحاظ اخلاقی یکسان است؟ پاسخ به این پرسش به دو شکل ممکن است. یا مبتنی بر دستگاه اخلاقی خاصی به آن پاسخ خواهیم داد و یا مبتنی بر درک ذهنی هر فرد، که الزاماً بطور مطلق، مبتنی بر یک دستگاه اخلاقی خاص نیست. در هر دو صورت، می‌توان پاسخی مثبت یا منفی به آن سوال داد و نه یک پاسخ بی‌طرفانه و خنثی.

پس در عمل چه خواهد شد؟ باید چگونه با آنها مواجه شد؟ وقتی درباره این موضوع، صرفاً به بحث نشسته‌ایم، تنها زمانی می‌توانیم با قطعیت دیگری را متقاعد کنیم که عملی اخلاقی‌ست یا خیر و یا تحت چه شرایطی اخلاقی‌ست، که اشتراکاتی با یکدیگر داشته باشیم، یا بتوانیم به دیگری نشان دهیم که در چارچوب آنچه او درک می‌کند، این عمل مطلوب یا نامطلوب است و یا نادرست بودن درک او را به چالش کشیده و مناسبات جدیدی را به ارائه دهیم (اما این کار، آنطور که تصور می‌شود، از یک چارچوب صوری پیروی نمی‌کند؛ نااطمینانی‌ها، تجارب زیسته و احساسات، چیزهایی نیستند که به راحتی در قالب استدلالی صوری بگنجند). این بدان معناست که یک دستگاه اخلاقی اصطلاحاً «عینیت‌گرا» تنها زمانی مورد پذیرش واقع می‌شود که بتوان دیگری را متقاعد به درستی آن کرد؛ به عبارتی دیگر، یک دستگاه اخلاقی اصطلاحاً «عینیت‌گرا»، نهایتاً باید بر ارزش‌های ذهنی شخص منطبق شود و یا او را متقاعد به تغییر آنها کند و نه آنکه خارج از ذهن، ضرورتاً صحیح باشد، چرا که قضاوت در این باره، نهایتاً در انحصار ذهن هر فرد است.

اما مساله دیگر آنست که مواجهه عملی چگونه باید باشد؟ اینجاست که پای سیاست و ساختار سیاسی، ترتیبات نهادی و سنت‌ها به میان می‌آید. تاریخ کشورها پر است از جنگ‌ها و انقلاب‌هایی که برای حفاظت از منافع و نهادینه‌کردن ارزش‌هایی که گروهی به آنها باور داشتند و گروهی دیگر نه، شکل گرفته‌اند. هدف کنش سیاسی این است که گروه‌ها، خود، منافع و ارزش‌هایشان را بر ساختار حاکم تحمیل کنند و در بسیاری کشورها، ساختاری شکل گرفته تا بده‌بستان میان این گروه‌ها ممکن گردد. در واقع شاید بتوان این ساختار را (اما نه دقیقاً)، نوعی نقطه تعادل دانست که تنش‌ها را کنترل کرده و هزینه نهادینه‌کردن ارزش‌ها را کاهش داده است، البته به قیمت آنکه ساختار نهایی، ایده‌آل هیچ گروهی نیست.

بطور خلاصه، برای تنظیم مناسبات حقوقی، ما الزاماً نیازی به ایجاد یک دستگاه اخلاقی اصطلاحاً «عینیت‌گرا» و سوار کردن تمامی مناسبات یک جغرافیای سیاسی بر آن نداریم. بلکه راه دیگر، شکل‌دادن به سازوکارهایی‌ست که گروه‌ها بتوانند از طریق آنها، دست به معاملات سیاسی میان یکدیگر، برای کسب منافع و نهادینه‌کردن ارزش‌هایی، در ازای چیزی به دیگری، بزنند. این موضوع، در عمل نیز از تنش‌های پرهزینه نیز جلوگیری می‌کند. تنش‌هایی که چنان پرهزینه‌اند که حتی می‌توانند آنهایی که قائل به عینی بودن ارزش‌های خود هستند را متقاعد نمایند تا برای نپرداختن آن هزینه‌ها، به کمتر از ایده‌آل خود راضی شوند.

@ehsanmnotes
Ehsan's Notes
سوبجکتیویسم اخلاقی و سیاست بعنوان بستر تلاقی و معامله میان دستگاه‌های اخلاقی (1/2): مهران عزیز، در یادداشت‌های اخیرش، به ضرورت وجود اخلاق عینی پرداخت و این بحث را گشود که نبود آن در عمل به چه چالش‌هایی منجر خواهد شد. با این حال، در نقد این نگاه، بحث را…
سوبجکتیویسم اخلاقی و سیاست بعنوان بستر تلاقی و معامله میان دستگاه‌های اخلاقی (2/2):

بدیهی‌ست که این بدان معنا نیست که انقلاب‌ها، جنگ‌ها و تمامی کنش‌ها برای تغییر در مناسبات قدرت و تضعیف قدرت دیگری ضرورتاً غیراخلاقی‌اند، بلکه باید پاسخ آن را در دل ارزش‌های هر فرد و منافع افراد جستجو کرد؛ آنها نیز جزوی از همان کنش‌ها برای نهادینه‌کردن ارزش‌ها و تغییر ساختار ها و شاید رسیدن به یک نقطه تعادل هستند (گرچه به دلیل معنای ایستایی «تعادل»، تمایلی به استفاده از آن ندارم و بکارگیری آن را در اینجا دقیق نمی‌دانم، اما به گمانم منظور را تا حدی بهتر می‌رساند.)


پی‌نوشت: این دفاعی از اخلاق فایده‌گرایانه نبود.

@ehsanmnotes
امروز بلاگم در Substack به نام The Implexرا راه انداختم، جایی که قرار است از جهان پیچیده‌ای که در آن زندگی می‌کنیم و مناسبات درهم تنیده‌اش، از دریچه اقتصاد و سیاست صحبت کنیم.

راه اندازی این بلاگ با دو یادداشت همراه است که تحلیلی هستند از آنکه چگونه ساختار قدرت در ایالات متحده آمریکا بر تدوین قانون اساسی و همچنین مساله برده‌داری در این کشور اثر گذاشت.

🌐 https://theimplex.substack.com/

امیدوارم این یادداشت‌ها مفید باشند و اگر از آنها خوشتان آمد، می‌توانید در خبرنامه آن عضو شوید.
1
The Architecture of Compromise:
Power Structure and the Creation of the U.S. Constitution

📝 The 81-year-old Benjamin Franklin expressed his support for the Constitution as follows:
I consent, Sir, to this Constitution because I expect no better, and because I am not sure, that it is not the best.


But this is not the only time that advocates of the Constitution, before its ratification, acknowledged its imperfection.

💡 Read More:
🌐 https://bit.ly/4vfcwNQ
1
A Century of Postponement:
The Legal and Political Handling of Slavery from 1776 to 1861

📝 The history of the United States has always witnessed great consensus, including the Constitution itself, which was the result of an important compromise.

However, the resolution of the slavery issue ultimately came about through a civil war; before that, not even the slightest consensus could ever form around it among the various groups within society.

The legal and political documents of the United States regarding this matter have always merely postponed the issue.

💡 Read More:
🌐 https://bit.ly/4p2zAOl
2
What indeed is democracy?
An economic-theoretic definition

📝 Democracy is not just about majority rule; it is about compromise. In a democracy, the focus is on how we, as stakeholders, can collectively discuss, collaborate, negotiate, and then make a decision. While majority rule plays an important role, a simple majority is not always the answer, nor is it sufficient for making a decision.

💡 Read More:
🌐
https://bit.ly/4vMleDC
💡 درک اقتصاد، درک انگیزه‌ها و محدودیت‌ها و ناشناخته‌هاست:

وقتی درباره سیاست صحبت می‌کنیم، باید این را در نظر گرفت که درحال صحبت از یک پدیده انسانی هستیم. هر پدیده‌ای که بازیگران اصلی آن، انسان‌ها باشند، مساله انگیزه و منافع، لاجرم در آن نقش ایفا می‌کند؛ این بدین معناست که تفاوتی ندارد درباره کنش بازیگران اقتصادی صحبت می‌کنیم، تعامل بین انسان‌ها برای یک موضوع اجتماعی و یا یک پدیده سیاسی و تعامل سیاستمداران. در هر صورت، آنچه انسان‌ها را بسوی یک کنش وامیدارد، منافعی‌ست که آنها برای خود تصور می‌کنند.

من بر این اصرار ندارم که این منافع، الزاماً همیشه صرفاً جنبه شخصی دارند، اما اولاً تاکید می‌کنم که منافع شخصی غیرقابل انکار هستند و دوم، در هر صورت، با هر نگاهی، موضوع بر سر این است که معتقدیم یک کنش (سیاسی، اجتماعی، یا اقتصادی)، چه منافعی برای چه کسانی خواهد داشت.

این موضوع را در سیاست نباید نادیده گرفت و تفاوتی نمی‌کند که درباره سیاست در کدام کشور صحبت می‌کنیم. نه در تهران، نه در واشنگتن و نه در پکن، سیاستمداران صرفاً برای منافع جامعه (اگر چنین چیزی بطور قطعی وجود داشته باشد)، کنش نمی‌کنند. آنها منافع خود و تمامی آنهایی که منافع سیاستمدار را تامین می‌کنند را در نظر می‌گیرند. طبیعی‌ست وقتی یک سیاستمدار نیازمند رای برای حفظ قدرت باشد، منافع رای‌دهندگانش را نیز باید در نظر بگیرد.

موضوع بعدی که باید بر آن تاکید کرد، پیچیدگی سیستم‌ها و پدیده‌هاست. بسیار محتمل است که یک پدیده اجتماعی/اقتصادی/سیاسی به آن تمیزی که تصور می‌کنیم، قابل مدیریت و هدایت نباشد. همیشه محدودیت‌هایی، از جنس فردی (روان‌شناختی و دانشی و...)، لجستیکی و ابزاری و عملیاتی و مالی و... وجود دارد. همیشه افراد در حال انتخاب میان گزینه‌ها هستند و به هزینه-فایده درباره گزینه‌ها، بر اساس امکاناتشان، دست می‌زنند. هیچ تصمیمی بدون هزینه و ریسک نیست. همچنین معمولاً گزینه‌های محتمل دیگری نیز برای رسیدن به یک هدف وجود دارند که ما باید آنها را بررسی کنیم. اما کدامیک کارامدتر است؟ هیچکس بطور مطلق و دقیق نمی‌داند، بلکه دانش، شانس و امکانات ماست که بر احتمالات تاثیر می‌گذارند.

اما وجود گزینه‌های متعدد و پیچیدگی زیاد پدیده‌ها، ما را به این سو می‌کشاند که بپذیریم ما با ناشناخته‌ها سر و کار داریم. محدودیت‌های ما، کنش‌های سایرین که حتی ممکن است آنها را نتوانسته‌ایم پیشبینی کنیم و یا آنطور که انتظار داشتیم رخ نداده‌اند (چرا که آنها نیز برای منافع خود، از ابزارهایشان استفاده می‌کنند، مانند ما)، می‌توانند بر برنامه‌های ما و خروجی‌هایی که احتمال می‌دادیم کنش‌های ما داشته باشند، اثر بگذارند. هیچ‌گاه یک سیستم مرکزی، نمی‌تواند همه سیستم را بطور کامل مدیریت و کنترل کند. هیچ‌گاه نمی‌توان از اعضای یک سیستم خواست که بر منافع شخصی خود چشم ببندند و آنچه بر آن برچسب «منافع عمومی» زده شده است را اولویت قرار دهند.

موضوع اینست که اگر انتظار داریم تا افراد، اهدافی خاص را در نظر بگیرند، باید فرایندها و سیستم به گونه‌ای باشد که به انسان‌ها انگیزه دهد تا آن اهداف را دنبال کنند. غیر از آن، اگر تصور کنیم یک سیستم صرفاً به این دلیل رشد کرده که آدم‌ها، فقط از روی خیرخواهی برای دیگری، با یکدیگر همکاری کرده‌اند و همگان بطور خودجوش، چنین چیزهایی را اولویت قرار داده‌اند، در هر صورت، داریم در درک آن سیستم به بیراهه می‌رویم.

@ehsanmnotes
👍21
یادداشت اخیر من در وبسایت بنیاد آموزش اقتصاد (FEE)

Why People Hoard: The economics of scarcity

👤 Ehsan Mousavi (احسان موسوی)

👈 چرا احتکار رخ می‌دهد، چه چیزی درباره اقتصاد به ما می‌گوید و آیا باید آن را رفتاری مخل اقتصاد دانست؟

🌐 https://fee.org/articles/why-people-hoard/

@ehsanmnotes
3
کتاب جدید عاصم اوغلو به نام:
What Happened to Liberal Democracy?

ویدیوی معرفی کتاب در سایت ناشر:
https://shapingwork.mit.edu/what-happened-to-liberal-democracy/

ویدیوی معرفی کتاب در توییتر نویسنده:
https://x.com/DAcemogluMIT/status/2081790602308440362

@ehsanmnotes
1
Ehsan's Notes
کتاب جدید عاصم اوغلو به نام: What Happened to Liberal Democracy? ویدیوی معرفی کتاب در سایت ناشر: https://shapingwork.mit.edu/what-happened-to-liberal-democracy/ ویدیوی معرفی کتاب در توییتر نویسنده: https://x.com/DAcemogluMIT/status/2081790602308440362 …
📝 یکی از مشکلاتی که در چنین بحث هایی وجود دارد، معنای «لیبرالیسم» است. باید دید منظور شخص از این عبارت چیست. آیا آن را راولزی تعریف کرده و بسوی social liberalism متمایل هستید یا بر لیبرالیسم کلاسیک تاکید دارید؟

ایرادی که باید این روزها گرفت، بر دموکراسی است که کارکرد اصلی آن فراموش شده و گاردریل‌های لیبرالی آن که ضروری هستند برای عملکرد بهترش، نادیده گرفته شده‌اند.
من احتمال می‌دهم عاصم اوغلو دچار این خطا شده که بجای نقد دموکراسی و ساختارهای آن، ایرادات را به لیبرالیسم نسبت می‌دهد.

البته باید کتاب او را خواند تا بتوان قضاوت دقیقتری ارائه داد، این صرفا حدسی است که میزنم و بر اساس این مطلبی که درباره نگاه او به موضوع قبلا نوشته شده است:
https://uk.finance.yahoo.com/news/economics-nobel-laureate-daron-acemoglu-working-class-liberalism-151632187.html

📌 پ.ن: به گمانم واضح است که من مخالف دموکراسی نیستم، اما آن را بدون ایراد نمی‌دانم و معتقدم که باید به درستی آن را تعریف کرد و جایگاهش را فهمید.
این دیدگاه من نسبت به دموکراسی است:
https://theimplex.substack.com/p/what-indeed-is-democracy

@ehsanmnotes
1