••ᝰ
سلام رفقا شبتون بخیر
اومدم بگم اگر موافق باشین بیاین برای "تولد" امسال هر کس هر مقدار پولی که تمایل داره به شماره حساب خیریه طلوع بینشانها که معرف حضور هممون هست بزنه تا خود تیم طلوع و عمو اکبر بدون واسطه به یک کار مناسب اختصاص بدن و یا به قولی کارو بسپریم به کاردونش. و به طبع هر چی همراهی بیشتر باشه کارای بزرگ تریم پیش میره!
در نهایتم ما امیدواریم که یک جوری به احسان برسه اما قولشو ندیم که بعدا شرمنده نشیم.
"نکته بعدی اینکه ما با بچه های طلوع تماس گرفتیم و چندتا گزینه برامون گذاشتن اومدیم نظر شمارو بپرسیم و هر کدوم که رای آورد این پول به اون حیطه اختصاص داده بشه به انتخاب شما [فقط اینم در نظر داشته باشین که فکر میکنید میزان همراهی فندوم برای چه حیطه ای مناسب تره؟]
─────────••────────
سلام رفقا شبتون بخیر
اومدم بگم اگر موافق باشین بیاین برای "تولد" امسال هر کس هر مقدار پولی که تمایل داره به شماره حساب خیریه طلوع بینشانها که معرف حضور هممون هست بزنه تا خود تیم طلوع و عمو اکبر بدون واسطه به یک کار مناسب اختصاص بدن و یا به قولی کارو بسپریم به کاردونش. و به طبع هر چی همراهی بیشتر باشه کارای بزرگ تریم پیش میره!
در نهایتم ما امیدواریم که یک جوری به احسان برسه اما قولشو ندیم که بعدا شرمنده نشیم.
"نکته بعدی اینکه ما با بچه های طلوع تماس گرفتیم و چندتا گزینه برامون گذاشتن اومدیم نظر شمارو بپرسیم و هر کدوم که رای آورد این پول به اون حیطه اختصاص داده بشه به انتخاب شما [فقط اینم در نظر داشته باشین که فکر میکنید میزان همراهی فندوم برای چه حیطه ای مناسب تره؟]
─────────••────────
❤🔥16👏3
❤15👏4👌1
❤14
・𝐄𝐡𝐬𝐚𝐧𝐢𝐂𝐥𝐚𝐬𝐬𝐢𝐜ꪻ
Photo
کپشن:
* اولين كادوی تولد: من دهه شصتیام؛ از نسلی كه نُطفَهشَم وسط موشك و بمبارون شكل گرفت تا ترس و اضطراب بشه اولين كادوی تولدش. * اولين ترسم: روزی كه کوچه و خیابون پُر بود از صدای آژير. مادرم دستمو محكم گرفته بود و فقط دويديم تا شنيدن يه صدای وحشتناك و بلافاصله افتادیم توو جوی آب. همون جا پناه گرفتيم و وقتی رسيديم خونه ديديم تمام شيشههای خونه، شكسته. * اولين آرزو: خونهمون پنجرهای كه بشه ازش به آسمون نگاه كرد، نداشت. يه پنجره توو راهرو بود كه دو تا ميله عمودی بزرگ داشت تا كسی ازش بيرون نيفته. ازش میشد به زور آسمونو ديد، اونجا پاتوقِ من بود برای آرزوكردن، مخصوصاً شبهايی كه رعد و برق میزد، میرفتم شروع میكردم التماس به خدا که لااقل صداشو كم كن! من قول میدم بچه بهتری باشم و گندكاری نكنم! نمیدونم توو مدرسه از كی شنيده بودم "اومدن رعد و برق، يعنی داره عذاب مياد". * اولين دوستام: مگه میشه "پايينشهری" باشی اما "رفيقباز" نشی؟ ديوونه گل كوچيك نباشی؟ سیبیلاتو که زدی از دست رفقات، قايم نشی؟ عاشق دختر همسايه نشی؟ مُحَرم كه شد هياتی نشیچهارشنبهسوری قهرمان نشی؟ مَحرم درد رفيقت نشی؟ دعوا نکنی سر رفيقت؛ كتك بخوری ولی باز آروم نشی؟ البته روزی كه از محلهت بری، بیمعرفت میشی! موقع كنكور من رفتيم يه محله ديگه مستأجری، ده سال بعد كه به محلهمون سر زدم، آتيش گرفتم وقتی شنيدم رفيق صميمیم شيشهای شده و "كارتنخواب" و كسی ازش خبر نداره. اون يكی بیماری شدید اعصاب داره. يكی ديگهرو "گاز" توو خونه گرفته مُرده، این وسط، يكيشون الهی شكر كار میكرد؛ زن و بچه هم داشت. بغضم گرفت. اومدم بيام بيرون از محل، بابای يكی از بچهها منو ديد. هميشه خدا، "مست" بود؛ از بچگی ما تا همون روز. گفت: "خودتی؟! جان من بيا در خونه، من زن جديدم باور نمیكنه. هر وقت تلويزيون نشونت میده، میگم تو مال اين خراب شدهای. میگه كمتر بخور تا کمتر چرت بگی". گفتم: "چشم، بريم ولی اينجا خرابشده نبود". و همقدمش شدم.* اولين كار: چون هميشه از مادرم پول "توو جيبی" میگرفتم و میديدم سخت كار میکنه، دوست داشتم پول در بيارم ، با همين رفيقم كه "كارتنخواب" شد، تابستون زديم توو كار بلال فروختن، دو تا محل بالاتر، يه روز مادرم منو ديد و يك چَكِ مشتی زد توو گوشم. زن همسايهمون که این صحنه رو ديده بود، فردا اومد سراغم و گفت "اگه دوست داری كار كنی من توو خونهم خياطی زدم با خواهرام. تو بيا اين كاغذهاي تبليغاتی رو توو محله بچسبون". شدم مسئول تبليغات خياطی! دمش گرم يادم نيست اولين حقوقم چقدر بود ولی يادمه انقدر بود كه تونستم باهاش برم سر حشمتالدولة، چند سيخ كباب مشتی بگيرم ببرم خونه. واااااي چه حالی بود خدا! احساس میکردم ناصر ملك مطيعي شدم (تقريباً توو خونه همه ويدئو بود ولی بچههای نسل شصتی ياد گرفته بودن بگن ما ويدئو نداريم!) نمیدونم چهجوری ولي همسايه ما يه كابل از ويدئوشون كشيده بود به تلويزيون ما كه اگر اونا فيلم میذاشتن ما هم میتونستيم ببينيم 🤔 يعنی همسايه ما در كودكیمون، نقش ناظر پخش رو ايفا میکرد! البته يه روزهايی اونا میديدن ما نمیتونستيم ببينيم، حالا ديگه حتماً مشكل فنی بوده و ربطي به فيلم نداشته 😀تا اينكه ويدئو تبدیل شد به كادوی چند سال شاگرد اول شدنم! گرچه استفاده ازش "قانون" داشت؛ در كمد بود و فقط با حضور مادرم میشد ازش استفاده کنیم؛ اونم فقط برای دیدن فیلمای بروسلی و یا فیلمایی مثل "شعله". امکان داشت با تمومشدن بعضی فيلمای بروسلی (چون روی يه فيلم دیگه ضبط شدهبودن) چند دقيقه فيلمفارسی هم ببینیم!
اولين وسوسه: علاقه به "معروفشدن" از همون ويدئو شروع شد! محكم خواستم و به این فكر میکردم كه فوتباليست بشم يا بازيگر، فكر میكردم بايد آدم مهمی بشم! شايد آدم مهمی نشدم ولی معروف شدم!
*آخرين حرفم: از شهرت فرار كنيد؛ دردِ بیدرمونه! شهرت آروم مياد و میشه شغل آدم و ديگه نمیره! آره، ممكنه با شهرت توو صف معطل نشی، بهت سلام كنن باهات عكس بگيرن و برات جيغ بزنن اما يه روز میفهمی چه كلاه گشادی رفته سرت كه نمیتونی مثل آدميزادهای عادی زندگی کنی!
*آخرين درد: يكی در موردت حرف میزنه، تهمت میزنه، شايعه درست میكنه، خبر میسازه. برات مهم نيست وقتی کسی این کارارو میکنه که هيچی ازت نمیدونه! اما وقتی از اونی که واقعیتهاتو میدونه، خودتو میشناسه و روزگاری باهاش دمخور بودی چنین رفتارایی میبینی، رنج زیادی میبری. این جور اتفاقات خيلی دردناکه. من خیلیهارو بخشيدم ولی اين جماعتِ آخر رو، هرگز فراموش نمیکنم؛ هرگز.برای اينهمه سال همراهی شما رفقای عزيز و نازنينم، ممنون و منتدار تک تکتون هستم و قدردان اين همه عشق و محبت. متشکرم كه در روزهای سخت، كنارم بوديد و ممنون براي لطف و پيامهای تبریکتون.
❤8
・𝐄𝐡𝐬𝐚𝐧𝐢𝐂𝐥𝐚𝐬𝐬𝐢𝐜ꪻ
کپشن: * اولين كادوی تولد: من دهه شصتیام؛ از نسلی كه نُطفَهشَم وسط موشك و بمبارون شكل گرفت تا ترس و اضطراب بشه اولين كادوی تولدش. * اولين ترسم: روزی كه کوچه و خیابون پُر بود از صدای آژير. مادرم دستمو محكم گرفته بود و فقط دويديم تا شنيدن يه صدای وحشتناك و…
برام دعا كنيد فقط تا روزی زندگی کنم كه بتونم موثر باشم 🙏🙏🙏❤️
من، امیدم به خداییه که برای آدمها میلیاردها گره کور رو باز کرده و بهشون لبخند زده. من خوشبینم به بازشدن گرههای زندگی خودم و شما. میدونم گرههای ما، تعدادشون خیلی کمه. من امیدوارم به روزای خیلی خوب
ເ 𝗰𝗵𝐚𝐧𝐧𝐞𝐥 𝗯𝐲 •••
@Ehsaniclassic | احسانکلاسیک
من، امیدم به خداییه که برای آدمها میلیاردها گره کور رو باز کرده و بهشون لبخند زده. من خوشبینم به بازشدن گرههای زندگی خودم و شما. میدونم گرههای ما، تعدادشون خیلی کمه. من امیدوارم به روزای خیلی خوب
ເ 𝗰𝗵𝐚𝐧𝐧𝐞𝐥 𝗯𝐲 •••
@Ehsaniclassic | احسانکلاسیک
❤9
#تولد97
#پست احسان علیخانی
ເ 𝗰𝗵𝐚𝐧𝐧𝐞𝐥 𝗯𝐲 ••• @Ehsaniclassic ١
#پست احسان علیخانی
اينم كيك تولد امسال من كه دوستان زحمت كشيدن 😃─────────••────────
ممنون از لطف و محبت همه شما به خاطر پيامهاي پُر از مهرتون 🙏🙏🙏
اميدوارم هميشه شاد و سلامت باشيد 🙏
انشالله فردا جام قهرماني براي پرسپوليس در تهران بمونه و دل همه ايران شاد بشه ❤❤❤🙏
ເ 𝗰𝗵𝐚𝐧𝐧𝐞𝐥 𝗯𝐲 ••• @Ehsaniclassic ١
❤5🤣2