・𝐄𝐡𝐬𝐚𝐧𝐢𝐂𝐥𝐚𝐬𝐬𝐢𝐜ꪻ
#جوکر2 ورود عباس😂 + وای وای😂 - @Ehsaniclassic | احسانکلاسیک
یاد این #گزارش_فصل3 عصرجدید افتادم😂
عباس کت پوشیده بود احسان کلا بهش تیکه مینداخت😂
یه جا بهش گفت قشنگ انگار وایسادی سر چهارراه استانبول دلار بفروشی😂
بعد یه جاام اختری واسه یکی از شرکت کنندهها به احسان گف درباره مدرسش ازش بپرس
احسان گف آقای اختری رو مدرستون خیلی حساسن
صبا چهارراه استانبول کار میکنن بعد از ظهرا میرن مدرسه😂😂
یه جام سوتی داد احسان گفت زنگ بزنید اکبر رجبی بیاد جاش اینو ببرید حالش خوب نیست😂
هی هر طوری میشد میگف بله اقای اختری رو سریع بفرسین برن..
بعد عباس یه جا اومد رد شه عوامل گفتن یه کت پوشیدی بهت گیر داده دیگه نپوش🤣
عباسم گفت اره اون خودش کت میپوشه
دیگه هیشکی نباید کت بپوشه😂😂
- @Ehsaniclassic | احسانکلاسیک
عباس کت پوشیده بود احسان کلا بهش تیکه مینداخت😂
یه جا بهش گفت قشنگ انگار وایسادی سر چهارراه استانبول دلار بفروشی😂
بعد یه جاام اختری واسه یکی از شرکت کنندهها به احسان گف درباره مدرسش ازش بپرس
احسان گف آقای اختری رو مدرستون خیلی حساسن
صبا چهارراه استانبول کار میکنن بعد از ظهرا میرن مدرسه😂😂
یه جام سوتی داد احسان گفت زنگ بزنید اکبر رجبی بیاد جاش اینو ببرید حالش خوب نیست😂
هی هر طوری میشد میگف بله اقای اختری رو سریع بفرسین برن..
بعد عباس یه جا اومد رد شه عوامل گفتن یه کت پوشیدی بهت گیر داده دیگه نپوش🤣
عباسم گفت اره اون خودش کت میپوشه
دیگه هیشکی نباید کت بپوشه😂😂
- @Ehsaniclassic | احسانکلاسیک
🤣22
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#گیف છ.
واکنش اعضای خانواده وقتی خواهرم یه کار کوچیک تو خونه انجام میده
- @Ehsaniclassic | احسانکلاسیک
واکنش اعضای خانواده وقتی خواهرم یه کار کوچیک تو خونه انجام میده
- @Ehsaniclassic | احسانکلاسیک
😁7🤣4
چند شب پیش سکانس حمله گراز به نقیو که دیدم یاد این #گزارش_فصل3 افتادم😂
- @Ehsaniclassic | احسانکلاسیک
یه خانومی مربی یکی از گروه ها بود داشت تعریف میکرد که چرا دفعه قبل حضور نداشته گفت گراز به بابام حمله کرده
احسان: یعنی چی؟😐😂
نمیدونستیم باید بخندیم یا نه
خانومه: بابام لب رودخونه بوده گراز از کوه اومده بهش حمله کرده دوتا از کلیه هاشو از دست داده
احسان: گرازه چیشد؟
خانومه: نشیمن گاهشو زده برده🤣🤣
اینو که گفت سالن ترکید از خنده حتی خود خانومه که داشت تعریف میکرد😂
احسان: چرا جاشو گفتی آخه😭🤣
دیگه داورام افتاده بودن رو دور خنده و احسان به زور جلو خودشو گرفته بود که نخنده مام که دیگه نمیتونستیم نخندیم یه لحظه برگشت نگامون کرد گفت زهرمار🤣🤣🤣 درحالی که خودشم دیگه منفجر شده بود
بعد گفت که خدا برا کسی نیاره خندیدیم ولی تصویرشم وحشتناکه و یکم حرف زدن بحثو عوض کنن احسان دید تماشاچیا ساکت نمیشن گفت درو باز میکنم گرازه بیاد تو ها😂😂
دوباره سالن ترکید
دید نمیتونه کنترل کنه گفت میگم بیاد سمت نشیمن گاهتون🤣🤣🤣
بعد خانومه باز میخواست یه چیزو توضیح بده با دستش اومد یه چیزو نشون بده احسان گفت نه توروخدا دیگه نگو چه با رسم شکلم میگی🤣🤣
در ادامه یکی از شرکت کننده هاشون تعریف میکرد که مامانم به زور میفرستتم برم نون بخرم
احسان: فکر کنم باید مامانتو بفرستیم تو باغ اونا🙂🤣 باز دوباره خنده ها شروع شد
احسان: غلط کردم😂😂😂😂
اجرای بعدی یه تیراندازه بود
ژاله: گرازم میزنه؟
بعد همین تیراندازه داشت راجع به زمین ۸ هزار متری که باشگاه شه توضیح میداد میگفت خیلی دوست دارم تو عصرجدید بمونم
احسان: من میرم باغ ۸ هزار متری تو بمون اینجا🤣
امین: حواست باشه باغو اشتباه نری😭😂
- @Ehsaniclassic | احسانکلاسیک
🤣29