لحظه هایی هست که حس میکنه دیگه زندگی تمومه ..یا باید تمومش کنی!
ولی یک دقیقه یک ساعت .. بعد
خودتو میبینی که دوش آب سرد گرفتی،یه لیوان آب خنک دستته و یه موزیک آرامشبخش پلیه و تو دوباره خودتو به زندگی وصل کردی..
هرچند تلخ!
ولی یک دقیقه یک ساعت .. بعد
خودتو میبینی که دوش آب سرد گرفتی،یه لیوان آب خنک دستته و یه موزیک آرامشبخش پلیه و تو دوباره خودتو به زندگی وصل کردی..
هرچند تلخ!
یعنی میشه این ترم هم مثل ترم پیش،هم اتاقیام خوب باشن و باهاشون هیچ مشکلی نداشته باشم؟!
Ms.F.
آهسته قدم برمیدارم آنقدر آهسته که تا فردا صبح هم به خیابان مولوی نمیرسم! نمیخواهم برسم اصلاً اگر برسم چگونه جلوی هجوم آن همه خاطره را بگیرم؟! چگونه میخواهم دستانی را که در آن خیابان گرفته بودم فراموش کنم چگونه میخواهم دیر یا زود باور کنم او دیگر نیست برای…
فریاد میزنم !
خودخواهم؟!مگه اون وقتایی که هدفم خوشحال کردن بقیه بود اونا به من اهمیت میدادن؟!! کسی از من پرسید حال دلت چطوره؟! میخچهای که تو پای شما رفت یه تبر بود تو قلب من !
دیگه چی میخواستید ..من خودم رو فدای شماها کردم وقتمو..خوشحالیم و.. ولی شماها چی به من دادین؟
یه مشت قضاوتای نابجا غم و گله هاتون از عالم و آدم..
تنها چیزی که از خوب شدن حال شماها به من رسید بد شدن حال خودم بود!
نوشتهی دوسال پیش..
Ms.F.
خودخواهم؟!مگه اون وقتایی که هدفم خوشحال کردن بقیه بود اونا به من اهمیت میدادن؟!! کسی از من پرسید حال دلت چطوره؟! میخچهای که تو پای شما رفت یه تبر بود تو قلب من !
دیگه چی میخواستید ..من خودم رو فدای شماها کردم وقتمو..خوشحالیم و.. ولی شماها چی به من دادین؟
یه مشت قضاوتای نابجا غم و گله هاتون از عالم و آدم..
تنها چیزی که از خوب شدن حال شماها به من رسید بد شدن حال خودم بود!
نوشتهی دوسال پیش..
Ms.F.