This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
•☕My all time favorite!🪽
Forwarded from [نارنگی شیشم] (نارانجی)
ویست رو که پلی کردم هر چی بیشتر رفت جلو من خنده هام عمیقتر شد، از خوشحالی زیاد اشک ریختم مادر، نمیدونی چقدر خوشحالم و چقدر به این ویس نیاز داشتم، ای من دورت بگردم، وای اشک توی چشمام جمع شده، خوشحالم که تونستم من واست همچین آدمی باشم عزیزکم. ⭐️
[نارنگی شیشم]
وای دارم همزمان زار میزنم و میخندم. 😭
حال من دقیقا وقتی چنلتو میدیدم(...:
Forwarded from [نارنگی شیشم] (نارانجی)
قشنگترین چیزی که من امروز میتونستم بهش گوش بدم، تا ابد این ویس گوشه ی قلب من میمونه. :">
نمیخوام دیشب هیچوقت تکرار بشه..
کابوس و بعد هم خبر فوت هم اتاقی خوابگاهم واقعا حالمو بد کرد..(:
کابوس و بعد هم خبر فوت هم اتاقی خوابگاهم واقعا حالمو بد کرد..(:
وای آدمایی که ادعا باهوشی میکنن ولی هیچی حالیشون نیست اندازه ده سال آدمو پیر میکنن اه
آهسته قدم برمیدارم
آنقدر آهسته که تا فردا صبح هم به خیابان مولوی نمیرسم!
نمیخواهم برسم اصلاً اگر برسم چگونه جلوی هجوم آن همه خاطره را بگیرم؟! چگونه میخواهم دستانی را که در آن خیابان گرفته بودم فراموش کنم چگونه میخواهم دیر یا زود باور کنم او دیگر نیست برای همیشه رفته است؟!
مخاطب تمام شعرهایم دیگر نیست!
افکار سیاه و سفید در مغزم بازی گلف انجام میدهند هر لحظه به جنون نزدیکتر میشوم.. نمیخواهم یادآور شوم آن صبح سرد و تلخ را آن صبحی که عزیزترین فرد زندگیم را برای بار آخر تماشا کردم..
دیوانه وار افکارم را یکی پس از دیگری پس میزنم و آنها به نوبت جلو میآیند،انگار جنگی میان من و خاطراتم سر گرفته که قصد تمامی ندارد..
به گذشته پرتاب میشوم..
نهال کجایی دختر چایی سرد که دیگه فایده نداره همیشه انقدر دیر بیدار میشی که چاییت سرد میشه.
نهال:
الهی قربونت برم من چاییم سرد بشه بهتر از اینه که زندگیم سرد بشه!
باز با کی صحبت کردی طبع شعرت گل کرده هااااان؟!!
نهال:
جونم برات بگه من اصلاً تو رو میبینم طبع شعرم گل میکنه رفیق...
بوسه ای روی گونههایم نشاند!
نهال:
خب دیگه من برم دیرم شده خیابون مولوی میبینمت...(دوستت دارم بیشتر از خودم)
رسیده بودم!
عذر میخواهم از گفتن بقیه داستان معذوریم..جان گویندهی داستان توسط خاطرات ربوده شد!!!
Ms.F.
ـنوشتهای از سه سال پیش..
آنقدر آهسته که تا فردا صبح هم به خیابان مولوی نمیرسم!
نمیخواهم برسم اصلاً اگر برسم چگونه جلوی هجوم آن همه خاطره را بگیرم؟! چگونه میخواهم دستانی را که در آن خیابان گرفته بودم فراموش کنم چگونه میخواهم دیر یا زود باور کنم او دیگر نیست برای همیشه رفته است؟!
مخاطب تمام شعرهایم دیگر نیست!
افکار سیاه و سفید در مغزم بازی گلف انجام میدهند هر لحظه به جنون نزدیکتر میشوم.. نمیخواهم یادآور شوم آن صبح سرد و تلخ را آن صبحی که عزیزترین فرد زندگیم را برای بار آخر تماشا کردم..
دیوانه وار افکارم را یکی پس از دیگری پس میزنم و آنها به نوبت جلو میآیند،انگار جنگی میان من و خاطراتم سر گرفته که قصد تمامی ندارد..
به گذشته پرتاب میشوم..
نهال کجایی دختر چایی سرد که دیگه فایده نداره همیشه انقدر دیر بیدار میشی که چاییت سرد میشه.
نهال:
الهی قربونت برم من چاییم سرد بشه بهتر از اینه که زندگیم سرد بشه!
باز با کی صحبت کردی طبع شعرت گل کرده هااااان؟!!
نهال:
جونم برات بگه من اصلاً تو رو میبینم طبع شعرم گل میکنه رفیق...
بوسه ای روی گونههایم نشاند!
نهال:
خب دیگه من برم دیرم شده خیابون مولوی میبینمت...(دوستت دارم بیشتر از خودم)
رسیده بودم!
عذر میخواهم از گفتن بقیه داستان معذوریم..جان گویندهی داستان توسط خاطرات ربوده شد!!!
Ms.F.
ـنوشتهای از سه سال پیش..
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
واقعا عاشقشم،خوشگل ترین و دوست داشتنی ترین گردنبندم💚..(؛
بمونه اینجا..
بمونه اینجا..
واقعا که چایی سرد میشه..
چقدر عجیبه!
الان از دیدن چیزایی شاد نمیشیم که یه روز میگفتیم اگه داشته باشیم دیگه هیچی نمیخوایم از زندگی..))
چقدر عجیبه!
الان از دیدن چیزایی شاد نمیشیم که یه روز میگفتیم اگه داشته باشیم دیگه هیچی نمیخوایم از زندگی..))
صحبت راجع به علایقت با آدم بی درک
مثل پلی کردن موسیقی مورد علاقت برای یه آدم ناشنوا میمونه!
Ms.F.
مثل پلی کردن موسیقی مورد علاقت برای یه آدم ناشنوا میمونه!
Ms.F.