فدای سرت اگه امروز جوری که میخواستی پیش نرفت، ادامهی روزت رو خراب نکن.
👌2
عاشق اون لحظههایی هستم که -نمیدونم به چه دلیل یا دلایلی- دیگه هیچی برام مهم نیست و با یک روشنبینی بیدغدغهای به همهچی نگاه میکنم. وقتی نه مرگ نه زندگی هیچکدوم دیگه ترسناک نیستن و همهچی رو از یک زاویهی جدیدی میبینی. بدون ترس. آسوده و بیخیال. انگار مسافری هستی که برای تماشا آمده باشی...
❤2🤡1
کمالگرایی ریشهای ساده و تکخطی ندارد. بیشتر شبیه ریشههای درهمتنیدهی درختی است که در لایههای مختلف زندگی ما امتداد پیدا میکند:
۱. خانواده و کودکی
گاهی در کودکی یاد گرفتیم که دوستداشتنی بودنمان وابسته به «بینقص بودن» است. والدینی که فقط وقتی تحسین میکردند که کار بیاشتباهی کرده باشیم؛ یا مقایسههای مداوم با دیگران، بذرِ این باور را کاشتهاند که «کافی نیستم، مگر اینکه کامل باشم.»
۲. روان و درون
کمالگرایی اغلب همنشینِ ترس است؛ ترس از طرد شدن، از قضاوت شدن، از ناکافی بودن. یک صدای درونی مدام تکرار میکند: «میتوانستی بهتر باشی.» و همین صداست که ما را در چرخهی بیپایانِ کنترل و اضطراب نگه میدارد.
۳. فرهنگ و جامعه
در دنیایی که موفقیت را فقط با رتبه و برتری میسنجند، جایی برای اشتباه و آزمون کمتر باقی میماند. رسانهها تصویری بینقص از زندگی و بدن و کار دیگران نشان میدهند، و ما فراموش میکنیم که این قابها انتخابشده و ویرایششدهاند.
۴. هویت و معنا
برای بعضیها، کمالگرایی تبدیل میشود به ستون هویت: «من همانم که دستاوردهایم میگویند.» در این نگاه، ارزش انسان نه به بودن، بلکه به نتیجه و عملکرد گره میخورد.
در حقیقت، کمالگرایی بیشتر از آنکه شوق رسیدن به بهترینها باشد، یک سپر دفاعیست؛ تلاشی ناخودآگاه برای امن ماندن. گویی ذهن پچپچ میکند: «اگر بینقص باشم، دیگر نمیتوانند دوستم نداشته باشند.»
۱. خانواده و کودکی
گاهی در کودکی یاد گرفتیم که دوستداشتنی بودنمان وابسته به «بینقص بودن» است. والدینی که فقط وقتی تحسین میکردند که کار بیاشتباهی کرده باشیم؛ یا مقایسههای مداوم با دیگران، بذرِ این باور را کاشتهاند که «کافی نیستم، مگر اینکه کامل باشم.»
۲. روان و درون
کمالگرایی اغلب همنشینِ ترس است؛ ترس از طرد شدن، از قضاوت شدن، از ناکافی بودن. یک صدای درونی مدام تکرار میکند: «میتوانستی بهتر باشی.» و همین صداست که ما را در چرخهی بیپایانِ کنترل و اضطراب نگه میدارد.
۳. فرهنگ و جامعه
در دنیایی که موفقیت را فقط با رتبه و برتری میسنجند، جایی برای اشتباه و آزمون کمتر باقی میماند. رسانهها تصویری بینقص از زندگی و بدن و کار دیگران نشان میدهند، و ما فراموش میکنیم که این قابها انتخابشده و ویرایششدهاند.
۴. هویت و معنا
برای بعضیها، کمالگرایی تبدیل میشود به ستون هویت: «من همانم که دستاوردهایم میگویند.» در این نگاه، ارزش انسان نه به بودن، بلکه به نتیجه و عملکرد گره میخورد.
در حقیقت، کمالگرایی بیشتر از آنکه شوق رسیدن به بهترینها باشد، یک سپر دفاعیست؛ تلاشی ناخودآگاه برای امن ماندن. گویی ذهن پچپچ میکند: «اگر بینقص باشم، دیگر نمیتوانند دوستم نداشته باشند.»
👍1🤡1
بعضی وقتا یادمون میره چه دستاوردهایی داشتیم، کلا یههویی برامون عادی میشه و انگاری اصلا نداشتیمشون.
👍1
من آدمِ بدی نیستم...
همین که سرم به کار خودم گرم است و کاری به جهان هیچکس ندارم،
همین که آنقدر مشغولیت فکری دارم که ذهن و افکارم برای حواشی و مسائل پوچ و دشمنیها کفاف نمیدهد،
همین که لبخند و مهربانی را از آدمها دریغ نمیکنم.
همین که تلاش میکنم به قدر دامنهی تاثیر خودم، سازنده و کارآمد و مفید باشم.
همین که در عمق بیرحمی روزگار، هنوز هم کودکانه میخندم و کودکانه میبخشم و کودکانه ذوق میکنم؛
نه که خوب باشم اما،
من آدم بدی نیستم...
همین که سرم به کار خودم گرم است و کاری به جهان هیچکس ندارم،
همین که آنقدر مشغولیت فکری دارم که ذهن و افکارم برای حواشی و مسائل پوچ و دشمنیها کفاف نمیدهد،
همین که لبخند و مهربانی را از آدمها دریغ نمیکنم.
همین که تلاش میکنم به قدر دامنهی تاثیر خودم، سازنده و کارآمد و مفید باشم.
همین که در عمق بیرحمی روزگار، هنوز هم کودکانه میخندم و کودکانه میبخشم و کودکانه ذوق میکنم؛
نه که خوب باشم اما،
من آدم بدی نیستم...
🤣1
«شجاع بودن يعنى بيدار شدن از خواب در مواجهه با روزى كه ترجيح میدهيد از خواب بيدار نشويد. شجاع بودن يعنى حاضر بودن در قلب خود؛ قلبی که شکسته و به میلیونها قطعهی مختلف تبدیل شده و هرگز نمیتوان آن را درست کرد.
شجاع بودن يعنى ايستادن در لبهى پرتگاهی که در زندگى شخصى ايجاد شده، رو برنگرداندن از آن و پنهان نكردن ناراحتى خود.»
شجاع بودن يعنى ايستادن در لبهى پرتگاهی که در زندگى شخصى ايجاد شده، رو برنگرداندن از آن و پنهان نكردن ناراحتى خود.»
🤝2
یادآوری برای روزهای سخت؛
"خیلی از ما استادِ تبدیل کردن لحظه های عادی به محکمه هایی برای شکنجه خودمون هستیم
کافیه تا فقط یک اشتباه کوچیک کنیم تا کوهی از سرزنش رو به سمت خودمون روانه کنیم غافل ازینکه ما هم انسانیم و گاهی خطا میکنیم."
"خیلی از ما استادِ تبدیل کردن لحظه های عادی به محکمه هایی برای شکنجه خودمون هستیم
کافیه تا فقط یک اشتباه کوچیک کنیم تا کوهی از سرزنش رو به سمت خودمون روانه کنیم غافل ازینکه ما هم انسانیم و گاهی خطا میکنیم."
❤🔥3🔥1
حرف زدیم از:
🔸 افسردگی تو دانشگاه
🔸 تغییر مسیر شغلی بعد از ۱۰ سال
🔸 سواد رسانهای و مقایسه تو سوشال
🔸 تجربهی رویافروشی و دنیای دورهها
🔸 و خوشحالیهای کوچیکی که میتونن نجاتمون بدن
🧠 اگر یه زمانی حس کردی این مسیر مال تو نیست، این اپیزود مال توئه.
🔗تو یوتیوب ببینش
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤1👍1🔥1🤣1
زیستن شبیه راهرفتن در سمفونیای بیپایان است؛ قطعهای که در هر نتش هم زیبایی میشنوی و هم زخم، و تنها ادامه دادن است که معنا پیدا میکند.
❤3👎1
در مقالهای با عنوان "شش عادتی که بی سروصدا بهت آسیب میزنه" در سال ۲۰۲۳ در مجله روانشناسی psychology today منتشر شد؛ عادتهای رایج آسیبزا نامبرده شدن مثل:
۱ـ چک کردن دائمی موبایل
۲ـ اهمال کاری یعنی عقب انداختن کارها بدون دلیل خاصی و دقیقه نود انجام دادن
۳ـ مقایسه دائمی خودت با بقیه
۴ـ تمرکز روی نکات منفی
۵ـ تعیین نکردن حد و مرز
۶ـ غفلت از خود مراقبتی
۱ـ چک کردن دائمی موبایل
۲ـ اهمال کاری یعنی عقب انداختن کارها بدون دلیل خاصی و دقیقه نود انجام دادن
۳ـ مقایسه دائمی خودت با بقیه
۴ـ تمرکز روی نکات منفی
۵ـ تعیین نکردن حد و مرز
۶ـ غفلت از خود مراقبتی
👍1🙏1
Que Sera Sera
Pixies
«Que Sera, Sera» مثل یادداشتی است که آدمِ آیندهنگرِ درون ما را آرام میکند. میگوید: لازم نیست همهچیز را همین حالا تعریف کنی. دنیا از مسیر «کنترلِ کامل» عبور نمیکند؛ از «حضور» عبور میکند.
در روایت ترانه، کودک میپرسد، نوجوان میپرسد، بزرگسال هم میپرسد؛ دنیا اما با یک پاسخ ساده برمیگردد: whatever will be, will be. این «ساده» بودن، تنبلی نیست؛ انضباطِ رها کردن است.
انضباطِ پذیرفتن آنچه بیرون از دایرهی اثرگذاری ماست، تا انرژیمان را بر چیزی که میتوانیم تغییر دهیم متمرکز کنیم: امروز.
«Que Sera, Sera» به ما یادآوری میکند امید، پیشبینیِ بیپایه نیست؛ نتیجهی حرکتهای کوچکِ پیوسته است. ایمان به فردا، وقتی سالم میماند که از دلِ اقدامِ امروز عبور کند.
در روایت ترانه، کودک میپرسد، نوجوان میپرسد، بزرگسال هم میپرسد؛ دنیا اما با یک پاسخ ساده برمیگردد: whatever will be, will be. این «ساده» بودن، تنبلی نیست؛ انضباطِ رها کردن است.
انضباطِ پذیرفتن آنچه بیرون از دایرهی اثرگذاری ماست، تا انرژیمان را بر چیزی که میتوانیم تغییر دهیم متمرکز کنیم: امروز.
«Que Sera, Sera» به ما یادآوری میکند امید، پیشبینیِ بیپایه نیست؛ نتیجهی حرکتهای کوچکِ پیوسته است. ایمان به فردا، وقتی سالم میماند که از دلِ اقدامِ امروز عبور کند.
❤1👍1
Between Two Points
David Gilmour
Just let them walk all over you
Laugh through the punches and the pain
Let the life-blood drain away from you
They're right, you're wrong
Laugh through the punches and the pain
Let the life-blood drain away from you
They're right, you're wrong
🔥1🤮1
هر بار سختتر از قبل پس از زمین خوردن بلند میشوم و با خودم فکر میکنم: آیا دفعهی بعد هم برخواهم خاست؟
👍1
راستش به نظرم؛
کل زندگی در مورد جسارته...
جسارت تجربه کردن، جسارت تغییر دادن همه چیز برای رسیدن به شرایط، روزها و آدمهای بهتر،
جسارت عاشق شدن، جسارت شکست خوردن،
جسارت دوباره بلند شدن، جسارت زیر میز زدن و عصیان کردن.
این جسارته که به زنده بودن معنای زندگی میده..!
کل زندگی در مورد جسارته...
جسارت تجربه کردن، جسارت تغییر دادن همه چیز برای رسیدن به شرایط، روزها و آدمهای بهتر،
جسارت عاشق شدن، جسارت شکست خوردن،
جسارت دوباره بلند شدن، جسارت زیر میز زدن و عصیان کردن.
این جسارته که به زنده بودن معنای زندگی میده..!
❤2
در آخرین نامهاش نوشت:
«اگر فکر میکنی نور وجود دارد، بلند شو و دنبالش بگرد. تنها با تصورِ نور، تاریکی از بین نمیرود.»
«اگر فکر میکنی نور وجود دارد، بلند شو و دنبالش بگرد. تنها با تصورِ نور، تاریکی از بین نمیرود.»
👍1🤝1
شاید تمام سفر انسان همین است بالا رفتن از نردبانی که نمیدانیم به کجا میرسد، اما هنوز ادامه میدهیم، چون چیزی در درونمان میگوید شاید در پایانش، نوری باشد.
❤2
تو اما هیچ وقت امیدت را از دست نده.
بعضی پرندهها از کوچ دیرتر برمیگردند.
- کنار درخت زیتون؛ سیامک تقیزاده
بعضی پرندهها از کوچ دیرتر برمیگردند.
- کنار درخت زیتون؛ سیامک تقیزاده
The Emptiness Machine
Linkin Park
گاهی تهِ همهی صداها،
فقط سکوتی میمونه که نمیخوای بشنویش.
نه از خستگی، نه از شکست
از خالی شدن.
از تبدیل شدن به ماشینی که هنوز کار میکنه،
اما دیگه «نمیفهمه چرا».
ما برای ساختن میجنگیم،
اما وسط ساختن، کمکم گم میشیم.
و شاید همینجا نقطهی بازگشت باشه
جایی که میفهمی باید دوباره انسان شی،
نه فقط کارکرد.
فقط سکوتی میمونه که نمیخوای بشنویش.
نه از خستگی، نه از شکست
از خالی شدن.
از تبدیل شدن به ماشینی که هنوز کار میکنه،
اما دیگه «نمیفهمه چرا».
ما برای ساختن میجنگیم،
اما وسط ساختن، کمکم گم میشیم.
و شاید همینجا نقطهی بازگشت باشه
جایی که میفهمی باید دوباره انسان شی،
نه فقط کارکرد.
🔥1
اگر چه من بارها خودم را نابود کردم تا در جهان بینهایت هنر کسی بشوم؛ اما روزهایی بودند که
معنی وجودم را، در این نابودیها یافتم...
معنی وجودم را، در این نابودیها یافتم...
👍1
جسم در برابر نابودی عقب مینشیند. پیش از آنکه به اندیشیدن عادت کنیم به زیستن عادت کردهایم.