📚کلینیک یادگیری و توسعه سرمایه انسانی، زیبا یزدانی📚
92 subscribers
30 photos
41 videos
34 links
Download Telegram
💫🍃مارها قورباغه‌ها را می‌خوردند و قورباغه‌ها از این نابه‌ سامانی بسیار غمگین بودند تا اینکه قورباغه‌ها علیه مارها به لک‌لک‌ها شکایت کردند.

لک‌لک‌ها تعدادی از مارها را خوردند و بقیه را هم تار و مار کردند و قورباغه‌ها از این حمایت شادمان شدند!
طولی نکشید که لک‌لک‌ها گرسنه ماندند و شروع کردند به خوردن قورباغه‌ها.

قورباغه‌ها ناگهان دچار اختلاف دیدگاه شدند!
عده‌ای از آنها با لک‌لک‌ها کنار آمدند و عده‌ای دیگر خواهان بازگشت مارها شدند.

مارها بازگشتند ولی این بار، همپایِ لک لک‌ها شروع به خوردن قورباغه‌ها کردند!
حالا دیگر قورباغه‌ها متقاعد شده‌اند که انگار برای خورده شدن به دنیا آمده‌اند!😔

ولی تنها یک مشکل برای آنها حل نشده باقی مانده است، اینکه نمی‌دانند توسط دوستانشان خورده می‌شوند یا دشمنانشان؟!

📚رساله_دلگشا
✍️ عبید_زاكانی

🪷یک عمل ناسنجیده و رفتار وکاری که به فکر عاقبت آن نباشیم، موجب دردسر می شود و شخص را به چالش زیادی می اندازد و موجب گرفتاری بیشتر او می گردد.🍃💫

#زیبا_یزدانی
#توسعه_منابع_انسانی
#توسعه_فردی
#انجمن_سنگ_ایران
👏41💯1
💫🍃روایت یک تجربه ...

اگر می خواهید خطا بزرگ شود خطاهای کوچک را علنی کنید!!

یه سبد خوراکی همیشه در آشپرخونه شرکت وجود داشت. اگر کسی دلش میان وعده می خواست بر می داشت و پولش رو می انداخت داخل جعبه.

ماه به ماه می اومدند پولها رو بر می داشتند و جعبه رو پر از خوراکی جدید می کردند. گاهی مثلا دو سه دلار پول کم می اومد، کسی خوراکی برداشته بود و پول خرد همراه نداشت و فراموش کرده بود که بعدا پول رو بده.

مدیر قبلی بدون سر و صدا این پول رو از جیبش می داد و هیچ وقت هم اعلام نمی کرد که پول کم اومده و کسری همیشه در حد همین دو سه دلار بود.
گاهی هم پول زیاد می اومد که معلوم بود کسی قرضش را پس داده.

مدیر جدید، در پایان اولین ماه کاری وقتی متوجه شد که چند دلار پول کم اومده، به منشی گفت که به همه ایمیل بزنه که چند دلار پول کم اومده و تا فردا هر کسی که خوراکی برداشته و پولش را فراموش کرده بده پول رو بگذاره سر جاش و گرنه ما باید از جیبمون بدیم.
نتیجه؟ 🤔
ماه بعدی کسری پول شد 10 دلار. ماه بعد 20 دلار. و ماه بعد 25 دلار. در نهایت تصمیم گرفتند کلا جعبه رو بردارند.

حالا بقیه هم فهمیده بودند که عده ای هستند که خوراکی برمی دارند و پول نمیدند. 😔
حالا آدمهای بیشتری اینکار را می کردند. 😒

پل اعتماد به همین راحتی با انگشت اتهام به سمت یکدیگر گرفتن شکست و از بین رفت.

مطلب به نقل از: هومن مزین

گاهی وقتها همین اینکه عده ای بفهمند جمعی (هر چند کوچک ) هستند که قانون را رعایت نمی کنند و از شرایط سو استفاده می کنند باعث میشه اونها هم قانون را رعایت نکنند و اونها هم یاد بگیرند که میشه از اعتماد سو استفاده کرد وهمینجوری ذره ذره نابودی اتفاق می افته ....بر عکسش هم صادق هست، قطره قطره ساختن شکل می گیره ...
با رفتارمون ارابه مرگ و نابودی نباشیم....🍃💫

#زیبا_یزدانی
#توسعه_منابع_انسانی
#توسعه_فردی
#یادگیری_سازمانی
#یادگیری_مادامالعمر
#اکوسیستم_یادگیری
👍3👎2
💫🍃پختگی!
ممکن است برای برخی پس از سی سال از اولین روزی که پا به این جهان گذاشته اند ایجاد شود، برای برخی تا هشتادسالگی هم ایجاد نشود.💫🍃

#زیبا_یزدانی
#توسعه_فردی
#توانمند_سازی_منابع_انسانی
#توسعه_توانمندی_های_فردی
#یادگیری_مادام_العمر
#اکوسیستم_یادگیری
2👏1
🍃💫ریچارد وایزمن که به جذاب‌ترین و نوآورترین فرد در حوزه‌ی روانشناسی تجربی شناخته شده است می گوید: به طور مخفيانه يک آگهی بزرگ را وسط روزنامه قرار دادم که می‌گفت: اگر به سرپرست اين مطالعه بگوييد که اين آگهی را ديده‌ايد، 250 پوند پاداش خواهيد گرفت.
اين آگهی نيمی از صفحه را پر کرده بود و به حروف بسيار درشت چاپ شده بود.
با اين که اين آگهی کاملا خيره کننده بود، افرادی که احساس بدشانسی می‌کردند عمدتا آن را نديدند، درحالی که اغلب افراد خوش‌شانس متوجه آن شدند.

مطالعه وایزمن نشان داد که افراد بدشانس عموما عصبی‌تر از افراد خوش‌شانس هستند و اين فشار عصبی توانايی آنها در توجه به فرصت‌های غيرمنتظره را مختل می‌کند.
در نتيجه، آنها فرصت‌های غيرمنتظره را به خاطر تمرکز بيش از حد بر ساير امور از دست می‌دهند.

تحقيقات وایزمن در مجموع نشان داد که آدم‌های خوش‌اقبال براساس چهار اصل، برای خود فرصت ايجاد می‌کنند.
1⃣اول آنها در ايجاد و يافتن فرصت‌های مناسب مهارت دارند،
2⃣دوم به قوه شهود گوش می‌سپارند و براساس آن تصميم‌های مثبت می‌گيرند.
3⃣سوم به خاطر توقعات مثبت، هر اتفاقی نيکی برای آنها رضايت بخش است.
4⃣چهارم نگرش انعطاف‌پذير آنها، بدبياری را به خوش‌اقبالی بدل می‌کند.

اگر نگرشمان با خوش شانس بودن فاصله دارد، تغییرش دهیم ...
فرصت‌ها را ببینیم و جذب کنیم ....

#زیبا_یزدانی
#اکوسیستم_یادگیری
#یادگیری_سازمانی
#یادگیری_مادام_العمر
💫🍃آنکس که امید یاری غم داده است
هان تا نخوری که او ترا دم داده است

در روز خوشی همه جهان یار تواند
یارشب غم نشان کسی کم داده است🍃💫
#مولانا
#توسعه_فردی
#توسعه_سازمانی
#زیبا_یزدانی
1👍1
💫🍃برای ایستادن روی اصولت باید به انتخاب‌های سخت تن بدی!
#سنگ هم از آسمان بارید به مسیری که بهش اعتقاد داری ادامه بده....💫🍃

#زیبا_یزدانی
#توسعه_فردی
#آموزش_سازمانی
#یادگیری
سازمان_یادگیرنده
👍1
💫🍃۳۴روز با ۳۴ توانمندی شغلی

کامجو ( Achiever ): افراد با این توانمندی، پشتکار و استقامت بسیار بالایی دارند و قادرند که مدت زمان بسیار زیادی بدون استراحت فعالیت کنند.

به این توانمندی خودتان از ده امتیاز چه امتیازی می دهید؟💫🍃


#زیبا_یزدانی
#توسعه_منابع_انسانی
#توسعه_سرمایه_انسانی
#یادگیری_مادامالعمر #صنعت_سنگ_طبیعی
#صنعت_سنگ
سی و چهار توانمندی شغلی
دو
عملگرا ( Activator ): افراد با این توانمندی قادرند که با به عمل درآوردن افکار و ایده‌ها، باعث شوند تا فرایندها به خوبی پیش بروند.

شما در عملگرایی چه نمره ای از ده به خودتون می دید؟

#زیبا_یزدانی
#توسعه_منابع_انسانی
#توسعه_فردی
#آموزش_مادام_العمر
درود
به باور من مناسبت‌های تقویم بهانه هستند برای یادآوری مفاهیم عمیق

هرسال یلدا، باوری عمیق تر از امید در قلبم جوانه می زند که بعد از طولانی ترین و تاریک ترین شب سال هم خورشید متولد می شود...
تولد دوباره خورشید قدمهایم را در مسیرهای سخت و تاریک محکم تر می کند ...
امید که بر شما هم یلدا تولد باورهای قوی و امیدهای روشن باشد 🕊🤍

یلدا مبارک
با احترام
زیبا یزدانی
1🕊1
🍃💫چهار منبع خطا در تفکر بشری

🍃بیکن (۱۶۲۶- ۱۵۶۱) فیلسوف و سیاستمدار برجسته بریتانیایی چهار منبع خطا در تفکر بشری را با عنوان “چهار بت” طبقه بندی کرد:
📌بت های غار idols of the cave
📌بت های قبیله idols of the tribe
📌بت های بازاری idols of marketplace
📌بت های نمایشی idols of the theater

💫بت های غار، سوگیری هایی هستند که از تجربه شخصی ناشی می شوند مثلاً اگر منزل و محل کار شما در منطقه ای از شهر واقع شده باشد که در آن منطقه پرخاشگری و بزهکاری فراوان است شما آمار پرخاشگری و بزهکاری را بیش از حد واقعی تخمین می زنند
💫بت های قبیله، سوگیری هایی هستند که از ماهیت انسان ناشی می شوند. مثلاً چون انسان، زمین زیر پای خود را ثابت ادراک می کند و خورشید را در آسمان در حال حرکت می بیند هزاران سال تصور می کرد که خورشید به دور زمین می گردد.
💫بت های بازاری، سوگیری های ناشی از معنای سنتی کلمات هستند. مثلاً رواج ترکیب “قول مردانه” تلویحا این سوگیری را ایجاد می کند که مردان به تعهدات خود بیش از زنان پایبندند.
💫بت های نمایشی، سوگیری ناشی از پذیرش کورکورانه فرامین مراجع قدرت یا اکثریت جامعه است. مثلاً وقتی بخش زیادی از جامعه مدل لباس خاصی را به تن می کنند شما هم به پوشیدن آن مدل لباس گرایش بیشتری پیدا می کنید.

دکتر محمدرضا سرگلزایی
گاهنامه مدیر
💫🍃

#زیبا_یزدانی
#توسعه_منابع_انسانی
#توسعه_فردی
#صنعت_سنگ_ایران
#انجمن_سنگ_ایران
🕊2
🔵پرسشنامه اولویت بندی چالشهای ریسک صنعت سنگ ایران

🔹انجمن سنگ ایران با همکاری کلینیک صنعتی ریسک دانشگاه علم و صنعت ایران ضمن استخراج ریسک‌های صنعت سنگ، در نظر دارد برای حل آنها اقدام نماید.
🔹با توجه به اینکه شما سابقه زندگی زیسته در این صنعت دارید خواهشمندیم برای همکاری در این پروژه از طریق لینک زیر به پرسشها پاسخ دهید.

https://survey.porsline.ir/s/LJo7NWBU

پیشاپیش از همکاری شما سپاسگزاریم 🙏

#انجمن_سنگ_ایران
#صدای_صنعت_سنگ

♦️#انجمن_سنگ_ایران را از کانال های زیر دنبال کنید...
◀️ اینستاگرام:
@iranstoneassociation
◀️ وب سایت:
https://stoneassociation.ir/
◀️ تلگرام:
t.me/IranStoneAssociation
◀️ واتساب:
https://chat.whatsapp.com/CSrr0HlxV0l9Z6FAv0bqUY
🍃💫شخصیتی که ۵ سال دیگر خواهی داشت، به این‌ها بستگی دارد

🍃 آموزش هایی که می بینی
🍃 غذاهایی که می‌خوری
🍃 عادت‌هایی که می‌سازی
🍃 دوستانی که باهاشون ارتباط داری
🍃 تمرین‌هایی که انجام می‌دی
🍃 پولی که سرمایه‌گذاری می‌کنی
🍃 فداکاری‌هایی که انجام می‌دی
🍃💫


#زیبا_یزدانی
#توسعه_فردی
#یادگیری_سازمانی
#انجمن_سنگ_ایران
👍3👎1👌1
🍃💫وقتی در جستجوی آدمها برای استخدام هستید، سه ویژگی را مد نظر قرار دهید:
صداقت، هوش و انرژی
و اگر اولی را نداشتند، دو ویژگی دیگرشان شما را نابود خواهد کرد.
وارن بافت

به بهانه ۲۵ فروردین روز منابع انسانی🍃💫
👍2👏1
🍃💫در باب مقام استاد

نقل است از دکتر مصطفی مصباح زاده، هنگامی که با دکترای حقوق با درجه ستوان سومی در ارتش خدمت می‌کرد.

خبردار ایستاده بودم.  
سرلشگر شقاقی گفت تو حقوق خواندی؟

گفتم بله.

گفت دکتر در حقوق هستی؟

گفتم بله.

گفت اعلیحضرت دستور دادند یک کلاس عالی قضائی  در دانشکده افسری جهت افسران ارشد و امرای ارتش گذاشته شود و ما فکر کردیم تو بروی در این کلاس درس بدهی.

گفتم هر طور امر بفرمائید تیمسار.

یک هفته‌ای گذشت و دو مرتبه مرا خواست. گفت انتخاب شما مشکلی برای ما ایجاد کرده و آن مشکل اینست که شما ستوان سوم هستی و باید بروی برای افسران ارشد از سرهنگ تا سرتیپ و سرلشگر درس بدهی، سابقه ندارد یک ستوان سومی برود برای سرلشگری درس بدهد، در نتیجه معلوم نیست در زمان ورود به کلاس  شما باید به این افسران ارشد سلام بدهید یا آنها باید به شما سلام بدهند.

گفتم هر طور که امر بفرمائید تیمسار.

دانشکده افسری نتوانست تصمیم بگیرد، پرونده را فرستادند به وزارت جنگ.
یک روز، سرلشگر نخجوان که وزیر جنگ بود مرا خواست و تا وارد اطاق شدم گفت تو با این هیکلت می‌خواهی بروی به افسران ارشد درس بدهی؟

گفتم هر طور بفرمائید تیمسار.

گفت خوب سلام بهشان بده.

گفتم هیچ اشکالی ندارد. هر طور که امر بفرمائید تیمسار.

گفت نه، باید این پرونده را بفرستم به ستاد ارتش.


از وزارت جنگ فرستادند به ستاد ارتش.

سرلشکر ضرغامی رئیس ستاد ارتش بود.
مرا احضار کرد. مردی بود خیلی متدین. که به همین دلیل ریش داشت و خیلی منظم،.
رفتم خدمت ایشان و به حالت خبردار ایستادم.

نگاهی به سرتاپای من کرد و گفت شما برای دانشکده افسری، برای وزارت جنگ و برای ستاد ارتش، زحمت ایجاد کردید.
کس دیگری غیر از تو نبود که انتخاب کنند که حالا همه گیرکنیم و ندانیم که چه بکنیم؟

او هم گفت خوب برو سر کلاس و سلام بده به افسران ارشد.

گفتم امر امر تیمسار است اطاعت.

بعد یک مرتبه دیدم پشت میزی که نشسته بود سرش را انداخت پائین، یک دو دقیقه‌ای هیچی نگفت.
بعد گفت «نه، ما این را گزارش و شرف عرضی تهیه می‌کنیم، هر طور که اعلیحضرت امر فرمودند آن طور عمل می‌کنیم، چون سابقه ندارد یک همچین چیزی».

من را مرخص کرد. رفتیم و یک هفته، ده روز بعدش مرا خواست. این دفعه که رفتم توی اطاقش دیدم وضع عوض شده است.
از پشت میز بلند شد و آمد با من دست داد. خیلی به من احترام کرد و گفت امر اعلیحضرت را به شما ابلاغ می‌کنم. بعد از پشت میزش بیرون آمد به حال خبردار، من هم همین طور به حال خبردار ایستادم.
گزارش را از اول که دانشکده افسری گزارش کرده بود تا پایانی که به عرض رسیده بود یکی بعد از دیگری همه اینها را خواند، بعد به آنجا رسید که حالا اعلیحضرت رضا شاه چه دستور دادند.

رضا شاه دستور داده بود و جمله‌ای که رضا شاه گفته بود این طور بود مقام استاد و معلم خیلی بالاتر از مقام تمامی افراد جامعه است بروید «به این ستوان ۳ احترام استادی شود».

بنابراین باید افسران ارشد در کلاس به من سلام می‌دادند و پایه این کار از اینجا در ارتش ایران گذاشته شد، یعنی قبل از من هیچ سابقه‌ای نبود که اگر یک کسی با یک درجه پائین‌تری می‌خواست درس بدهد چه باید می‌کردند. من اولین افسری بودم که در باره من تصمیم گرفته شد و تا انقلاب هم دیگر این رویه ادامه داشت.

من وقتی می‌رفتم سر کلاس، یک سرتیپ دادوری بود که رئیس امور مالی ارتش بود، او ارشد کلاس بود، من وقتی که وارد کلاس می‌شدم می‌گفت برپا، خبردار! تمام افسران ارشد همه به حال خبردار می‌ایستادند. منِ ستوان ۳ می‌رفتم پشت میزم، شمشیرم را باز می‌کردم می‌گذاشتم روی میز. بعد هم با خونسردی تمام می‌گفتم آزاد.
بعد هم آنها می‌نشستند و درس را گوش می‌کردند. بعد که می‌خواستم از کلاس بیرون بیایم باز همین برنامه اجرا می‌شد. او بلند می‌شد برپا خبردار می‌گفت و من یک آزاد می‌گفتم و از کلاس می‌آمدم بیرون.

حتی وقتی که از کلاس می‌آمدم بیرون بعضی از این افسران اشکال و سوالی داشتند. می‌آمدند در محوطه دانشکده، وقتی که از من سوال می‌کردند دستشان را بالا می بردند جهت احترام نظامی ، آن وقت سایر دانشجوهای دانشکده افسری که ناظر من و در حال درس ‌خواندن در دانشکده بودند فکر میکردند من از خانواده سلطنتی هستم،  که این امرای ارتش به من سلام می‌دهند؟
ولی خوب، من رعایت ادب را می‌کردم و تا آنها دستشان را جهت احترام به مقام والای استاد و معلم بالا می بردند من ضمن احترام  دستشان را  پائین می آوردم و همین طوری با هم صحبت و رفع اشکال می گردید.


منبع : مصاحبه دکتر غلامرضا افخمی با دکتر مصباح زاده، تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران....


🍃💫به بهانه روز معلم، قدردان همه عزیزانی هستم که کلامی به من آموختند و به گفته مولا مرا بنده خود نمودند 💫🍃
👍2🙏2👎1👏1
🖤 اگر خداوند در قرآن نمی فرمود که قصه یوسف احسن القصص است، به جرات می گفتم که داستان حسین (ع) زیبا ترین روایت‌هاست. اما اکنون می توانم بگویم داستان حسین امیدوارکننده ترین داستانهاست. چرا؟
بگذارید با هم چند خرده روایت از داستان حسین ع را که خانم دکتر بهروزفخر در قالب" وقتی قرار است رستگار شوی" بیان کردند را با هم مرور کنیم، سپس بگوییم چرا روایت حسین ع، شیرین، دلنشین و امیدآفرین است؟
تو از هواداران عثمانی و قاعدتا دل خوشی نسبت به آل علی نداری.
🤍 تو و همسرت به همراه به همراه برخی خویشاوندان و اهل قبیله هنگام بازگشت از حج به کوفه، در یکی از منازل بین راه با حسین هم منزل می شوی. یک پیشنهاد غیرمنتظره می رسد! حسین (ع) خواستار ملاقات با تو می شود. این درخواست آنچنان غافلگیرانه است که گفته اند افرادی که سر سفره غذا بودند، لقمه هایشان را در میانه راه سفره و دهان نگه داشتند. و همه بی حرکت شده اند، گوییا پرنده ای بر سر آنها نشست!
در ابتدا تمایلی به این دیدار نشان نمی دهی!
🖤اما به توصیه همسرت، به دیدار حسین ع می روی، ما نمی دانیم بین شما دو تن چه گذشت؟ آنقدر می دانیم شادمان نزد دوستان و خانواده ات باز می گردی و فرمان می دهی خیمه ات ر‌ا کنار خیمه حسین ع منتقل کنند.
تو می دانی که این هم منزلی عاقبتی جز پرواز ندارد! و به دیگران می گویی هر که دوست دار شهادت است همراه من بیاید و اگرنه برود و این آخرین دیدار من با شماست! سپس خاطره ای نقل می کند:
🤍زمانیکه در یکی از جنگها، به پیروزی و غنائم زیادی دست یافتیم خوشحال شدیم  سلمان گفت:
آنگاه که جوانان اهل بهشت را درک کردید، از پیکار و حتی کشته شدن در کنار او بیش از دستیابی به این غنائم شادمان باشید..،...
🖤زهیر از سبیل آمادگی و انقلاب به صراط حسین رسید.
اگر جان آدمی آماده باشد، یک نشست آدمی را متقلب می کند و یک جرقه نیستانی را به آتش می کشد.

سلام بر حسین ع
و سلام برنفس حق

شب هفتم محرم ۱۴۴۷
#زیبا_یزدانی
التماس دعا
🤍تو و همسرت مسیحی بوده اید، تا همین چند روز پیش، هفده روز پیش مسیح را دوباره دیده اید،این بار نه در خواب که در واقعیت...
نه روح مسیح که جسم او را نیز درک کرده اید. نفس مسیحایی حسین در کالبد شما دمیده شد...
این نفس همراه خود آتشی داشته است آنچنان که کار و دکان و پیشه را سوزاند
همراهش می شوید آن هم زمانی که کرور کرور مسلمان یا از حسین بی خبرند یا غافلانه یا خائفانه اتمام حج را به امام حق ترجیح می دهند
جنگ نابرابر آغاز شده است و تو یک زنی ...

🖤آری تو یک زنی، چه می توانی در یک میدان مردانه کنی؟
در این میدان به حکم سنت های دیرینه زنان نمی جنگند، تو چگونه می توانی ارادتی بنمایی تا سعادتی ببری؟
حتی اگر دستهای پر توانی داشته باشی اجازه رشادت و برات شهادت نمی یابی!
همسرت در پیشگاه حسین شهید شده، بدنش مجروح و زخمی روی زمین افتاده. می دانی که تشنه و تنها بوده است یک نفر در برابر بی شمار. ولی نه بی تابی می کنی و نه دیگران را مقصر می دانی، نه مظلوم نمایی می کنی و نه زمین و زمان را مقصر می دانی !
فقط یک آرزو می کنی: بهشت خدا گوارای وجودت باد! از خدایی که بهشت را روزی تو کرد می خواهم که مرا همنشین تو در بهشت قرار دهد.
وخداوند این آرزو را شنید و به دست دشمن برآورد کرد...
فرمانده دشمن دستور می دهد که عمود بر سر تو فرود آورند و در اثر این ضربه به آرزوی خود می رسی و در کنار همسر شهیدت آسمانی می شوی ( هانیه همسر وهب بن عبدالله کربی)

🤍آن زن از راه اشتیاق و آرزو به صراط حسین رسید.
ما اگر هیچ هم نداشته باشیم حتی دست و پا و مال و مکنت. حتی زبانی برای دفاع و بيان حقیقت، باز یک چیز را هیچکس، هیچکس نمی تواند از ما بگیرد
آن آرزویی است که در قلبمان می پروانیم.
آرزوی عمیق گاهی تنها کلید رهایی است.

پروردگارا در مسیری دستمان را بگیر که شفاعت حسین ع روز ورود نصیبمان گردد🤲

شب هشتم محرم سال ۱۴۴۷
التماس دعا
1
🍃💫گاهی باید ایستاد، نه برای تسلیم، بلکه برای تماشا.
ما در میانه‌ی یک فصل نانوشته از تاریخ ایستاده‌ایم. نه در حاشیه‌ای امن، نه در تکرار روزهای معمول، بلکه درست وسط یک گذرگاه پرهیاهو که آینده از دلش عبور خواهد کرد.
تاریخ دارد از ما رد می‌شود...
نه آرام، نه بی‌صدا.
با تک‌تک تصمیم‌ها، سکوت‌ها، خستگی‌ها و ایستادگی‌هایمان، دارد ما را در خود ثبت می‌کند.
ما اینجاییم.
می‌دانم که روزی، آدم‌هایی از پشت پنجره‌ی زمان به این روزها نگاه خواهند کرد...
و من نمی‌خواهم فقط تصویری تار و محو از گذشته باشیم...
برای همین است که هر چند وقت یک بار، باید برگردیم و پشت سر را ببینیم.
نه برای حسرت،
برای فهمیدن.
برای اینکه فراموش نکنیم از کجا آمده‌ایم، چه از سر گذرانده‌ایم، و چرا هنوز ایستاده‌ایم.
وسط این هیاهو، این روزهای مبهم و پرچالش، همین نگاه به گذشته است که مسیر را روشن‌تر می‌کند.
من صدای تپش این لحظه‌های تاریخی را می‌شنوم.
و اگرچه شاید همه‌چیز معلوم نیست، اما یک چیز را با تمام وجود باور دارم:
اینجا بودنمان بی‌دلیل نیست...

زیبا شب پنجشنبه بیست و ششم تیرماه وسط هیاهوی قرن

Photo by:@alirezah391
https://www.instagram.com/p/DMOBPr4MNu-/?igsh=MTIzNXd4aWN0emdmNQ==
👌2👍1
💫هر سنگ، اثری هنری‌ست که میلیون‌ها سال خلق آن زمان برده؛ بی‌نیاز از قاب، بی‌نیاز از امضا.

سنگ‌ها، خاموش‌ترین شاهدان هستی‌اند. آن‌ها در دل زمین، میان فشار و آتش، با صبری بی‌پایان شکل می‌گیرند؛ لایه به لایه، آهسته و آرام، بی‌آن‌که شتابی در کار باشد. هیچ سنگی ناگهان به زیبایی نمی‌رسد. زیبایی‌اش حاصل سال‌ها تنگنا، فشار، زمان و خاموشی‌ست.
انسان هم چنین است...
همان‌طور که سنگ‌ها در دل زمین رشد می‌کنند، انسان نیز در درون خود می‌تراشد، می‌سازد، و می‌بالد. دردها، شکست‌ها، سکوت‌ها و تجربه‌ها، برش‌هایی‌اند که درون ما را شکل می‌دهند؛ همان‌گونه که ابزارها، زیبایی را از دل صخره بیرون می‌کشند.
سنگ اگرچه سخت است، اما در برابر دستان هنرمند، تسلیم می‌شود و به اثر بدل می‌گردد.
انسان نیز اگرچه شکننده می‌نماید، اما جوهره‌اش از استقامت است.
سنگ‌ها به ما یاد می‌دهند که برای درخشش، باید صبور بود. باید ایستاد، باید سکوت کرد، باید فرسایش را تاب آورد.
در جهانی که همه چیز در پی سرعت است، سنگ‌ها یادآور ارزش کندی‌اند. یادآور اینکه ماندگاری، حاصل تعجیل نیست.
در پایان، نه قاب لازم است و نه امضا؛
آن‌که استوار ایستاده، خود گواه زیبایی خویش است.

زیبا/بماند به یادگار از میانه ی ماه میانی تابستان گرم سال چهار
https://www.instagram.com/p/DNED3WVMWRX/?igsh=anQ0bWhxdno1eDZo
👏4💯1