Forwarded from Ghazal
Ghazal
اخمهای درهمش را دوست داشت نگرانی تلقی کند. - با کی دعوا کردی اینجوری زدتت؟ خورشید که کنار دستش نشست و جعبه کمکهای اولیهاش را باز کرد، نگاه کوروش پیوسته خیره او بود. باورش نمیشد پس از آن آشوب دوباره او را میبیند. مانند خواب بود. جنگیده بود تا او را به…
رمان دوستم فوقالعاده جذابه😍
Forwarded from 𝗙𝗔𝗧𝗲𝗺𝗲𝗵🐾
https://t.me/editatli/52024?single وای چقدر اولترات قشنگن مرسیییی😭💋
Telegram
اِدیت تــاتـلِی🍓