Forwarded from عکس نگار
#اندکی_تفکر
حکیمی روی شن ها نشسته و در حال مراقبه بود .مردی به او نزدیک شد و گفت مرا به شاگردی بپذیر!
حکیم با انگشت خطی راست بر روی شن کشید و گفت :کوتاهش کن.
مرد با کف دست نصف خط را پاک کرد.
حکیم گفت برو یک سال بعد بیا.
یک سال بعد باز حکیم خطی کشید و گفت کوتاهش کن .مرد این بار نصف خط را با کف دست و آرنج پوشاند.
حکیم نپذیرفت و گفت برو یک سال بعد بیا!
سال بعد باز حکیم خطی روی شن کشید و از مرد خواست آن را کوتاه کند .مرد این بار گفت :نمی دانم و خواهش کرد پاسخ را بگوید.
حکیم خطی بلند کنار آن خط کشید و گفت حالا کوتاه شد.
این حکایت اصلی را نشان می دهد که نیازی به دشمنی و درگیری با دیگران نیست .با رشد و پیشرفت دیگران شکست می خورند .به دیگران کار نداشته باش کار خودت را بکن...
پیام :هيچكس با تخريب ديگرى، پيشرفت نميكند.
🆔 @ebpm_ir
حکیمی روی شن ها نشسته و در حال مراقبه بود .مردی به او نزدیک شد و گفت مرا به شاگردی بپذیر!
حکیم با انگشت خطی راست بر روی شن کشید و گفت :کوتاهش کن.
مرد با کف دست نصف خط را پاک کرد.
حکیم گفت برو یک سال بعد بیا.
یک سال بعد باز حکیم خطی کشید و گفت کوتاهش کن .مرد این بار نصف خط را با کف دست و آرنج پوشاند.
حکیم نپذیرفت و گفت برو یک سال بعد بیا!
سال بعد باز حکیم خطی روی شن کشید و از مرد خواست آن را کوتاه کند .مرد این بار گفت :نمی دانم و خواهش کرد پاسخ را بگوید.
حکیم خطی بلند کنار آن خط کشید و گفت حالا کوتاه شد.
این حکایت اصلی را نشان می دهد که نیازی به دشمنی و درگیری با دیگران نیست .با رشد و پیشرفت دیگران شکست می خورند .به دیگران کار نداشته باش کار خودت را بکن...
پیام :هيچكس با تخريب ديگرى، پيشرفت نميكند.
🆔 @ebpm_ir
ذهن فقط در چارچوبی که برایش قائل شدید حرکت می کند.
حصارهای ذهن را آزاد کنید و پرواز را تجربه کنید.
-------
https://t.me/ebpm_ir
حصارهای ذهن را آزاد کنید و پرواز را تجربه کنید.
-------
https://t.me/ebpm_ir