Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
دریای بی آرام👆
#ویگن 👆👆👆
من از آبشخور غوکان بد آواز می آیم
وبامن گفتگوی مرغهای خانه بردوشی است
که جفت خویش را در شیشه های آب
می بینند
دلم ای دوست می سوزد
که قمریها نمی خوانند
که دخترهای عاشق گل نمی چینند
زمین آبستن گلهای نسرین بود و
من ابری ملالت بار
که نا میمونترین اندوه را
در بوته های خار می دیدم
زمین با من نمی پیوست
ومن زیباترین گلهای غم را
از ضمیر خاک می چیدم
هلا ای غرفه های تار
هلا سردابها
گلخانه های بد شگون شهر
هلا میخانه های تا سحر بیدار
من از آبشخور غوکان بدآواز میآیم
من از خلوتگه زاغان پرنیرنگ میآیم
شب من قصه ی تلخی است
که هر فصلش
سرآغاز کتابی شوم خواهدبود....
زنده یاد #علی_باباچاهی
@ebisher
#ویگن 👆👆👆
من از آبشخور غوکان بد آواز می آیم
وبامن گفتگوی مرغهای خانه بردوشی است
که جفت خویش را در شیشه های آب
می بینند
دلم ای دوست می سوزد
که قمریها نمی خوانند
که دخترهای عاشق گل نمی چینند
زمین آبستن گلهای نسرین بود و
من ابری ملالت بار
که نا میمونترین اندوه را
در بوته های خار می دیدم
زمین با من نمی پیوست
ومن زیباترین گلهای غم را
از ضمیر خاک می چیدم
هلا ای غرفه های تار
هلا سردابها
گلخانه های بد شگون شهر
هلا میخانه های تا سحر بیدار
من از آبشخور غوکان بدآواز میآیم
من از خلوتگه زاغان پرنیرنگ میآیم
شب من قصه ی تلخی است
که هر فصلش
سرآغاز کتابی شوم خواهدبود....
زنده یاد #علی_باباچاهی
@ebisher
❤2👍1🔥1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
بر تنت زخمه میزنند
بر نامت تسمهای از نسیان
را فرو میآورند تا بینام شوی!
تنت کبود است از ضربهی اغیار
با تن خسته سلامت میکنم ای دوست
ای یار، که یارترین یار زمینی
رفیقی، رفیق سالهای بلند تاریخ
عشق منی، عاشقانههای حافظ، مولوی،
نظامی و فردوسی سرود تو بوده است.
ایران من سلام، سلام که بیتو
هیچ سلامی معنا ندارد!
بگذار این چند لحظه از عمر را
ما ناچیز و ناچیزکان به یاد تو باشیم...
▪️مازیار / ایران ایران
@ebisher
بر تنت زخمه میزنند
بر نامت تسمهای از نسیان
را فرو میآورند تا بینام شوی!
تنت کبود است از ضربهی اغیار
با تن خسته سلامت میکنم ای دوست
ای یار، که یارترین یار زمینی
رفیقی، رفیق سالهای بلند تاریخ
عشق منی، عاشقانههای حافظ، مولوی،
نظامی و فردوسی سرود تو بوده است.
ایران من سلام، سلام که بیتو
هیچ سلامی معنا ندارد!
بگذار این چند لحظه از عمر را
ما ناچیز و ناچیزکان به یاد تو باشیم...
▪️مازیار / ایران ایران
@ebisher
❤2👍1🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ماهنی #لاچین
اوخویور #خسرو_امیری 👆👆
ای خوش اول مست کی بیلمز
غم عالم نه ایمیش
نه چکر عالم ایچون غم،
نه بیلیر غم نه ایمیش
بیر پری سلسلهی عشقینه
دوشدوم ناگه
شیمدی بیلدیم سبب
خلقت آدم نه ایمیش؟
واعظ اوصاف جهنم اوخور،
ای اهل ورع
وار اونون مجلسینه!
گؤر کی جهنم نه ایمیش
اوخو کؤکسومدن ئوتوب،
قالمیش ایمیش پیکانی
آه بیلدیم، سبب
آه دمادم نه ایمیش
ای فضولی!
مزهی ساغر و صهبا بیلدین
توبه قیل تا بیلهسن
زرق و ریا هم نه ایمیش
شاعر #ملامحمد_فضولی
سلام عزیز دوسلار
صاباحیز و هر واقتیز خیر اولسون
@ebisher
اوخویور #خسرو_امیری 👆👆
ای خوش اول مست کی بیلمز
غم عالم نه ایمیش
نه چکر عالم ایچون غم،
نه بیلیر غم نه ایمیش
بیر پری سلسلهی عشقینه
دوشدوم ناگه
شیمدی بیلدیم سبب
خلقت آدم نه ایمیش؟
واعظ اوصاف جهنم اوخور،
ای اهل ورع
وار اونون مجلسینه!
گؤر کی جهنم نه ایمیش
اوخو کؤکسومدن ئوتوب،
قالمیش ایمیش پیکانی
آه بیلدیم، سبب
آه دمادم نه ایمیش
ای فضولی!
مزهی ساغر و صهبا بیلدین
توبه قیل تا بیلهسن
زرق و ریا هم نه ایمیش
شاعر #ملامحمد_فضولی
سلام عزیز دوسلار
صاباحیز و هر واقتیز خیر اولسون
@ebisher
❤2👍2🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ترانه #قبله_سجود(همهٔ وجودم ایران)
خواننده #بانوحمیرا 👆👆👆👆
صبوری کنيد!
بخشندگانِ بوسه در راهند
بخشندگانِ نور، ترانه، تبسم و روحِ بزرگ
پيش میآيد زودا
زودا که پيش خواهد آمد
آن گونه زودا
که من می طلبم
که من خواسته ام
که من خواب ديده ام به بيداری!
#سیدعلی_صالحی
@ebisher
خواننده #بانوحمیرا 👆👆👆👆
صبوری کنيد!
بخشندگانِ بوسه در راهند
بخشندگانِ نور، ترانه، تبسم و روحِ بزرگ
پيش میآيد زودا
زودا که پيش خواهد آمد
آن گونه زودا
که من می طلبم
که من خواسته ام
که من خواب ديده ام به بيداری!
#سیدعلی_صالحی
@ebisher
❤2👍2🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ترانه سربلند 👆👆👆
#ناصر_عبداللهی👆👆
سراپا اگر زرد و پژمرده ایم
ولی دل به پاییز نسپرده ایم
چو گلدان خالی، لب پنجره
پُر از خاطرات ترک خورده ایم
اگر داغ دل بود، ما دیده ایم
اگر خون دل بود، ما خورده ایم
اگر دل دلیل است، آورده ایم
اگر داغ شرط است، ما برده ایم
اگر دشنه ی دشمنان، گردنیم!
اگر خنجر دوستان، گرده ایم!
گواهی بخواهید، اینک گواه:
همین زخم هایی که نشمرده ایم!
دلی سربلند و سری سر به زیر
از این دست عمری به سر برده ایم
#قیصر_امینپور
@ebisher
#ناصر_عبداللهی👆👆
سراپا اگر زرد و پژمرده ایم
ولی دل به پاییز نسپرده ایم
چو گلدان خالی، لب پنجره
پُر از خاطرات ترک خورده ایم
اگر داغ دل بود، ما دیده ایم
اگر خون دل بود، ما خورده ایم
اگر دل دلیل است، آورده ایم
اگر داغ شرط است، ما برده ایم
اگر دشنه ی دشمنان، گردنیم!
اگر خنجر دوستان، گرده ایم!
گواهی بخواهید، اینک گواه:
همین زخم هایی که نشمرده ایم!
دلی سربلند و سری سر به زیر
از این دست عمری به سر برده ایم
#قیصر_امینپور
@ebisher
❤1👍1🔥1👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زنده یاد #بانوفاطمه_قنادی
معروف به #وارتوش
که اولین خواننده ترانه معروف: #آیریلیق
بوده و آهنگساز آن همسر ایشان استاد:
#علی_سلیمی
می باشد.
در ضمن #بانوفاطمه_قنادی
یکی از اولین خوانندگان زن تبریز
نیز هست.
@ebisher
معروف به #وارتوش
که اولین خواننده ترانه معروف: #آیریلیق
بوده و آهنگساز آن همسر ایشان استاد:
#علی_سلیمی
می باشد.
در ضمن #بانوفاطمه_قنادی
یکی از اولین خوانندگان زن تبریز
نیز هست.
@ebisher
❤2👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ترانه #لالایی 👆👆👆
#علی_زندوکیلی 👆👆
شب است
شبی آرام و باران خورده و تاریک
کنار شهر بی غم خفته ی غمگین
کلبه ای مهجور
فغانهای سگی ولگرد
می آید به گوش از دور
به کرداری که گویی میشودنزدیک
درون کومه ای کز سقف پیرش
می تراود گاه وبیگه قطره هایی زرد
زنی با کودکش
خوابیده در آرامشی دلخواه
دود بر چهره ی او گاه لبخندی
که گوید داستان
ازباغ رؤیای خوش آیندی
نشسته شوهرش بیدار ،
می گویدبه خود درساکت پردرد
گذشت امروز، فردا راچه بایدکرد؟
کنار دخمه ی غمگین
سگی با استخوانی خشک
سرگرم است
دوعابر درسکوت کوچه
می گویند و می خندند
دل و سرشان به می ،
یا گرمی انگیزی دگر گرم است
شب است
شبی بیرحم و روح آسوده ،
اما با سحر نزدیک
نمی گرید دگر در دخمه
سقف پیر
ولیکن
چون شکست استخوانی خشک
به دندان سگی
بیمار و از جان سیر
زنی در خواب می گرید
نشسته شوهرش بیدار
خیالش خسته ، چشمش تار...
شعر #قصه_ای_از_شب
کتاب #زمستان
#مهدی_اخوان_ثالث
@ebisher
#علی_زندوکیلی 👆👆
شب است
شبی آرام و باران خورده و تاریک
کنار شهر بی غم خفته ی غمگین
کلبه ای مهجور
فغانهای سگی ولگرد
می آید به گوش از دور
به کرداری که گویی میشودنزدیک
درون کومه ای کز سقف پیرش
می تراود گاه وبیگه قطره هایی زرد
زنی با کودکش
خوابیده در آرامشی دلخواه
دود بر چهره ی او گاه لبخندی
که گوید داستان
ازباغ رؤیای خوش آیندی
نشسته شوهرش بیدار ،
می گویدبه خود درساکت پردرد
گذشت امروز، فردا راچه بایدکرد؟
کنار دخمه ی غمگین
سگی با استخوانی خشک
سرگرم است
دوعابر درسکوت کوچه
می گویند و می خندند
دل و سرشان به می ،
یا گرمی انگیزی دگر گرم است
شب است
شبی بیرحم و روح آسوده ،
اما با سحر نزدیک
نمی گرید دگر در دخمه
سقف پیر
ولیکن
چون شکست استخوانی خشک
به دندان سگی
بیمار و از جان سیر
زنی در خواب می گرید
نشسته شوهرش بیدار
خیالش خسته ، چشمش تار...
شعر #قصه_ای_از_شب
کتاب #زمستان
#مهدی_اخوان_ثالث
@ebisher
❤2👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آنا حاققیندا ماهنی 👆👆👆👆
اوخویور #چیناره_ملکزاده 👆👆
چوخداندی گئدیبسن
هئچ اولماسا بیر یوخوما گل
داریخیـرام سندن اوتری
قوی یوخودا دا اولسا
گنه سئسین ائشیدیم
بلکه سسینله
بو قولاقی باتمیش اوره ییم
بیر آن دینجله...
#ابراهیم_اسماعيلی_جیم
@ebisher
اوخویور #چیناره_ملکزاده 👆👆
چوخداندی گئدیبسن
هئچ اولماسا بیر یوخوما گل
داریخیـرام سندن اوتری
قوی یوخودا دا اولسا
گنه سئسین ائشیدیم
بلکه سسینله
بو قولاقی باتمیش اوره ییم
بیر آن دینجله...
#ابراهیم_اسماعيلی_جیم
@ebisher
❤2👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خواننده #سینا_سرلک👆👆👆
من آن درختِ زمستانی،
بر آستانِ بهارانم
که جز به طعنه نمی.خندد،
شکوفه بر تن عریانم
زنوشخندِ سحرگاهان،
خبر چگونه توانم داشت
منی که در شبِ بی پایان،
گواهِ گریهی بارانم
شکوهِ سبز بهاران را،
بَرین کرانه نخواهم دید
که رنگِ زرد خزان دارد،
همیشه خاطرِ ویرانم...
کجاست بادِ سحرگاهان،
که در صفای پس از باران
کند به یادِ تو، ای ایران!
به بوی خاکِ تو مهمانم
#نادر_نادرپور
@ebisher
من آن درختِ زمستانی،
بر آستانِ بهارانم
که جز به طعنه نمی.خندد،
شکوفه بر تن عریانم
زنوشخندِ سحرگاهان،
خبر چگونه توانم داشت
منی که در شبِ بی پایان،
گواهِ گریهی بارانم
شکوهِ سبز بهاران را،
بَرین کرانه نخواهم دید
که رنگِ زرد خزان دارد،
همیشه خاطرِ ویرانم...
کجاست بادِ سحرگاهان،
که در صفای پس از باران
کند به یادِ تو، ای ایران!
به بوی خاکِ تو مهمانم
#نادر_نادرپور
@ebisher
❤2👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
صدا #محسن_چاوشی
شعر #حسین_صفا👆👆👆
شب است و هم زمان
بغداد، دمشق و من را می زنند.
می نشینم رو مبل
دکمه را فشار می دهم
که شکنجه گرم را روشن کنم.
اخبار چیزی از من نمی گوید
اخبار اخبار را می گوید
که خبرها را پنهان کند.
شب است و مورچه ها دارند
اندوه زمین را جابجا می کنند.
شب است
و چهره ام بیش تر به جنگ رفته است
تا به مادرم.
شب است و چشم هام
چون چاههای خرمشهربه خون می رسد.
شب است و آنکه تاریکی را
با هزاران میخ به آسمان کوبیده
انتقام چه چیزی را از ما می گیرد؟
سربازی دستش گلوله خورده
سربازی سینه اش
من اما گلوله از پوستم گذشته،
خورده است به گوشه ی خیالم
برای همین است که درتمام شعرهایم
خون جاریست.
شب است و ابرها دارند
ماه را در آسمان خاک می کنند.
شب است و من باید
این قصه را از جایی شروع کنم.
#گروس_عبدالملکیان
@ebisher
شعر #حسین_صفا👆👆👆
شب است و هم زمان
بغداد، دمشق و من را می زنند.
می نشینم رو مبل
دکمه را فشار می دهم
که شکنجه گرم را روشن کنم.
اخبار چیزی از من نمی گوید
اخبار اخبار را می گوید
که خبرها را پنهان کند.
شب است و مورچه ها دارند
اندوه زمین را جابجا می کنند.
شب است
و چهره ام بیش تر به جنگ رفته است
تا به مادرم.
شب است و چشم هام
چون چاههای خرمشهربه خون می رسد.
شب است و آنکه تاریکی را
با هزاران میخ به آسمان کوبیده
انتقام چه چیزی را از ما می گیرد؟
سربازی دستش گلوله خورده
سربازی سینه اش
من اما گلوله از پوستم گذشته،
خورده است به گوشه ی خیالم
برای همین است که درتمام شعرهایم
خون جاریست.
شب است و ابرها دارند
ماه را در آسمان خاک می کنند.
شب است و من باید
این قصه را از جایی شروع کنم.
#گروس_عبدالملکیان
@ebisher
❤2
قاصدک
فروغی، افشار، امینی
مرگ آن لاله ی سرخ
کفنِ خنده به روی لب بود.
گَردِ آن آینه ها
شبحِ فاجعه ای در شب بود.
مُردنِ شاپرک ها
کُشتنِ قاصدک ها
خبر از شومیِ کاری می داد
نفس اش ناله ی غم سرمی داد
آشیان رو به خرابی می رفت
تنِ پوسیده گواهی می داد.
او به این حرف نمی اندیشید
که کفن باید بُرد
و نفس باید داد
و بجایِ همه ی بودن ها
همه ی دیدن ها
لحظه ها مانده به یاد
شکلِ اندیشه ی مُردن در اوست
همه ی هستیِ او رفته به باد.
مُردنِ شاپرک ها
کُشتنِ قاصدک ها.
اوسراسیمه
به دنبالِ تلافی میرفت
به دلش
زخمِ قدم هایِ تجاوز، مانده
او نداند که پیِ مُردنِ خود
می کُشد هرچه اصالت باقیست
مُردنِ شاپرک ها
کُشتنِ قاصدک ها...
از #موسیقی_و_اندیشه
@ebisher
کفنِ خنده به روی لب بود.
گَردِ آن آینه ها
شبحِ فاجعه ای در شب بود.
مُردنِ شاپرک ها
کُشتنِ قاصدک ها
خبر از شومیِ کاری می داد
نفس اش ناله ی غم سرمی داد
آشیان رو به خرابی می رفت
تنِ پوسیده گواهی می داد.
او به این حرف نمی اندیشید
که کفن باید بُرد
و نفس باید داد
و بجایِ همه ی بودن ها
همه ی دیدن ها
لحظه ها مانده به یاد
شکلِ اندیشه ی مُردن در اوست
همه ی هستیِ او رفته به باد.
مُردنِ شاپرک ها
کُشتنِ قاصدک ها.
اوسراسیمه
به دنبالِ تلافی میرفت
به دلش
زخمِ قدم هایِ تجاوز، مانده
او نداند که پیِ مُردنِ خود
می کُشد هرچه اصالت باقیست
مُردنِ شاپرک ها
کُشتنِ قاصدک ها...
از #موسیقی_و_اندیشه
@ebisher
❤2