22 می روز جهانی موفرفریا مبارک😍👩🦱🧑🦱
مو فرفریها جایگاه ویژهای در دنیای مد و زیبایی دارند و به خاطر داشتن موهایشان از جذابیت بسیار بالایی برخوردار هستند تا حدی که دارای یک روز جهانی ویژه خودشان هستند و از قدیم الایام شاعران نامدار بسیاری در وصف جعد گیسوی آنها، شعرها سروده اند.
⊰➖••➖••➖••➖••➖⊱
e_hsas
مو فرفریها جایگاه ویژهای در دنیای مد و زیبایی دارند و به خاطر داشتن موهایشان از جذابیت بسیار بالایی برخوردار هستند تا حدی که دارای یک روز جهانی ویژه خودشان هستند و از قدیم الایام شاعران نامدار بسیاری در وصف جعد گیسوی آنها، شعرها سروده اند.
⊰➖••➖••➖••➖••➖⊱
e_hsas
❤1
Kafe Tehroon
Moein Z
آهنگجدید معین زد
به نام : کف تهرون
⊰➖••➖••➖••➖••➖⊱
e_hsas
به نام : کف تهرون
⊰➖••➖••➖••➖••➖⊱
e_hsas
برای چیزی که قراره یک عمر بمونه،
لازمه کمی بیشتر صبور باشی...
چیزای قشنگ وقت میبرن
عشقای واقعی،
رؤیاهای بزرگ،
و مسیرهایی طولانی
با صبر و حال خوب به انجام میرسن.🌱🩹
⊰➖••➖••➖••➖••➖⊱
@e_hsas
لازمه کمی بیشتر صبور باشی...
چیزای قشنگ وقت میبرن
عشقای واقعی،
رؤیاهای بزرگ،
و مسیرهایی طولانی
با صبر و حال خوب به انجام میرسن.🌱🩹
⊰➖••➖••➖••➖••➖⊱
@e_hsas
❤1
Hayedeh.To Keh Nisti
Instagram : @ardalanzb
فهرستی از اسامی بی تکرار ؛
🎙هایده : تو که نیستی
✍️ ترانه سُرا : لیلا کسری
🎵آهنگساز : فرید زولاند
🎹 ساز آرایی : آندرانیک
⊰➖••➖••➖••➖••➖⊱
@e_hsas
🎙هایده : تو که نیستی
✍️ ترانه سُرا : لیلا کسری
🎵آهنگساز : فرید زولاند
🎹 ساز آرایی : آندرانیک
⊰➖••➖••➖••➖••➖⊱
@e_hsas
باید تلاش کنی و یاد بگیری و خودتو بلد بشی که بتونی به خودت حالِ خوب بدی..
حالا هر کسی یجور حالش خوب میشه!
یکی با یه کتاب جدید، یکی با خریدن گل، یکی با یه موزیک و دم کردن یه دمنوش...
دوست من حالِ خوب ساختنی است
⊰➖••➖••➖••➖••➖⊱
@e_hsas
حالا هر کسی یجور حالش خوب میشه!
یکی با یه کتاب جدید، یکی با خریدن گل، یکی با یه موزیک و دم کردن یه دمنوش...
دوست من حالِ خوب ساختنی است
⊰➖••➖••➖••➖••➖⊱
@e_hsas
.
زندگی با همه ی وسعت خویش
محفل ساکت غم خوردن نیست
حاصلش تن به قضا دادن و افسردن نیست
اضطراب هوس دیدن و نادیدن نیست
زندگی جنبش جاری شدن است
از تماشاگه آغاز حیات
تا به جائی که خدا می داند ...
⊰➖••➖••➖••➖••➖⊱
@e_hsas
زندگی با همه ی وسعت خویش
محفل ساکت غم خوردن نیست
حاصلش تن به قضا دادن و افسردن نیست
اضطراب هوس دیدن و نادیدن نیست
زندگی جنبش جاری شدن است
از تماشاگه آغاز حیات
تا به جائی که خدا می داند ...
⊰➖••➖••➖••➖••➖⊱
@e_hsas
❤4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌸سبدگلی
🤍پر از گلهای زیبا را
🌸پیشکش شما میکنم
🤍و آرزو میکنم
🌸لحظههاتون
🤍همچو عطر گلها
🌸دلنشین و عاشقانه باشد
🤍از محبت لبریز
🌸از مهربانی سرشار
⊰➖••➖••➖••➖••➖⊱
@e_hsas
🤍پر از گلهای زیبا را
🌸پیشکش شما میکنم
🤍و آرزو میکنم
🌸لحظههاتون
🤍همچو عطر گلها
🌸دلنشین و عاشقانه باشد
🤍از محبت لبریز
🌸از مهربانی سرشار
⊰➖••➖••➖••➖••➖⊱
@e_hsas
❤2
سلام
در این روز نادر
و از دل تقارن اعداد
و همتراز با تقویم هجری خورشیدی،
یعنی
چهار شنبه، چهارمین روز، از چهارمین ماه، از سال هزار و چهارصد و چهار،
پیامی از تعادل، تدبیر و تولد دوباره میشنویم.
برای شما ، دوستان و نازنینان
آرامشی پایدار، تنی سلامت، دلی امیدوار، و نگاهی روشن به فردا را آرزو دارم.
باشد که این روز خاص، سرآغاز خیر و برکت در زندگی شما و همه عزیزانتان باشد 🌸💚?
⊰➖••➖••➖••➖••➖⊱
@e_hsas
در این روز نادر
و از دل تقارن اعداد
و همتراز با تقویم هجری خورشیدی،
یعنی
چهار شنبه، چهارمین روز، از چهارمین ماه، از سال هزار و چهارصد و چهار،
پیامی از تعادل، تدبیر و تولد دوباره میشنویم.
برای شما ، دوستان و نازنینان
آرامشی پایدار، تنی سلامت، دلی امیدوار، و نگاهی روشن به فردا را آرزو دارم.
باشد که این روز خاص، سرآغاز خیر و برکت در زندگی شما و همه عزیزانتان باشد 🌸💚?
⊰➖••➖••➖••➖••➖⊱
@e_hsas
❤8
🎥 سلام بر محرم حسین(ع)
🚩اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ (اَبَداً) ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ
🚩اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ
⊰➖••➖••➖••➖••➖⊱
@e_hsas
🚩اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ (اَبَداً) ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ
🚩اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ
⊰➖••➖••➖••➖••➖⊱
@e_hsas
❤6
ما آدم ها با میلیاردها رشتهٔ نامرئی به هم وصلیم
با عشقی که می ورزیم ،
با دعایی که در حق دیگری می کنیم
با لبخندی که نثار می کنیم ،
با اشکی که برای غم دیگری می ریزیم
با چند تا کلمه احوالپرسی ساده وقتی به دلمان می افتد باید احوالِ کسی را بپرسیم
حتی وقتی اطمینان داریم هیچ کاری از عهدهٔ ما برنمی آید
ما آدم ها به هم وصلیم که غمِ دوست، غمِ خودمان می شود حتی اگر چیزی نمی گوییم
محبت های همدیگرو بی جواب نذاریم...
⊰➖••➖••➖••➖••➖⊱
@e_hsas
با عشقی که می ورزیم ،
با دعایی که در حق دیگری می کنیم
با لبخندی که نثار می کنیم ،
با اشکی که برای غم دیگری می ریزیم
با چند تا کلمه احوالپرسی ساده وقتی به دلمان می افتد باید احوالِ کسی را بپرسیم
حتی وقتی اطمینان داریم هیچ کاری از عهدهٔ ما برنمی آید
ما آدم ها به هم وصلیم که غمِ دوست، غمِ خودمان می شود حتی اگر چیزی نمی گوییم
محبت های همدیگرو بی جواب نذاریم...
⊰➖••➖••➖••➖••➖⊱
@e_hsas
❤7
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎼 ویدئو موزیک Abbas (عباس)
🎤 خواننده و آهنگساز: Vetr
🌖Every time Husayn looked at him, the pain faded from Husayn’s face…
🌖هر بار حسین به او نگاه میکرد، درد از چهره حسین محو میشد…
⊰➖••➖••➖••➖••➖⊱
@e_hsas
🎤 خواننده و آهنگساز: Vetr
🌖Every time Husayn looked at him, the pain faded from Husayn’s face…
🌖هر بار حسین به او نگاه میکرد، درد از چهره حسین محو میشد…
⊰➖••➖••➖••➖••➖⊱
@e_hsas
❤3
#خاطره ایزیباازدکترزرینکوب
.
روز عاشورا بود و در مراسمی به همین مناسبت به عنوان سخنران دعوت داشتم ، مراسمی خاص با حضور تعداد زیادی تحصیل کرده و و به اصطلاح روشنفکر و البته تعدادی از مردم عادی، نگاهی به بنر تبلیغاتی که اسم و تصویرم را روی آن زده بودند انداختم و وارد مسجد شده و در گوشه ای نشستم ، دنبال موضوعی برای شروع سخنرانی خودم می گشتم ، موضوعی که بتواند مردم عزادار را در این روز خاص جذب کند ، برای همین نمیخواستم فعلا کسی متوجه حضورم بشود ، هر چه بیشتر فکر می کردم کمتر به نتیجه می رسیدم ، ذهنم واقعا مغشوش شده بود که پیرمردی که بغل دستم نشسته بود با پرسشی رشته ی افکار را پاره کرد :
ببخشید شما استاد زرین کوب هستید ؟
گفتم : استاد که چه عرض کنم ولی زرین کوب هستم .
خیلی خوشحال شد مثل کسی که به آرزوی خود رسیده باشد و شروع کرد به شرح اینکه چقدر دوست داشته بنده را از نزدیک ببیند .
همین طور که صحبت می کرد ، دقیق نگاهش می کردم ، این بنده خدا چرا باید آرزوی دیدن من را داشته باشد ؟ چه وجه اشتراکی بین من و او وجود دارد ؟ پیرمردی روستایی با چهره ای چین خورده و آفتاب سوخته ، متین و سنگین و باوقار .
می گفت مکتب رفته و عم جزء خوانده ، و در اوقات بیکاری یا قرآن می خواند یا غزل حافظ و شروع به خواندن چند بیت جسته و گریخته از غزلیات خواجه ، و چه زیبا غزل حافظ را می خواند .
پرسیدم : حالا چرا مشتاق دیدن بنده بودید ؟
گفت : سؤالی داشتم
گفتم : بفرما
پرسید : شما به فال حافظ اعتقاد دارید؟
گفتم : خب بله ، صددرصد
گفت : ولی من اعتقاد ندارم
پرسیدم : من چه کاری میتونم انجام بدم ؟ از من چه خدمتی بر میاد؟
( عاشق مرامش شده بودم و از گفتگو با او لذت می بردم )
گفت : خیلی دوست دارم معتقد شوم ، یک زحمتی برای من می کشید ؟
گفتم : اگر از دستم بر بیاد ، حتما ، چرا که نه؟
گفت : یک فال برام بگیرید
گفتم ولی من دیوان حافظ پیشم ندارم
بلافاصله دیوانی جیبی از جیبش درآورد و به طرفم گرفت و گفت : بفرما
مات و مبهوت نگاهش کردم و گفتم ، نیت کنید
فاتحه ای زیر لب خواند و گفت : برای خودم نمی خوام ، می خوام ببینم حافظ در مورد امروز
( روز عاشورا ) چی می گه؟
برای لحظه ای کپ کردم و مردد در گرفتن فال .
حافظ ، عاشورا ، اگه جواب نداد چی ؟ عشق و علاقه ی این مرد به حافظ چی میشه ؟
با وجود اینکه بارها و بارها غزلیات خواجه را کلمه به کلمه خوانده و در معنا و مفهوم آنها اندیشیده بودم ، غزلی به ذهنم نرسید که به طور ویژه به این موضوع پرداخته باشد .
متوجه تردیدم شد ، گفت : چی شد استاد؟
گفتم : هیچی ، الان ، در خدمتتان هستم .
چشمانم را بستم و فاتحه ای قرائت کردم و به شاخه نباتش قسمش دادم و صفحه ای را باز کردم :
زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
گر نکته دان عشقی خوش بشنو این حکایت
بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم
یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت
رندان تشنه لب را آبی نمیدهد کس
گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت
چشمت به غمزه ما را خون خورد و میپسندی
جانا روا نباشد خونریز را حمایت
در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود
از گوشهای برون آی ای کوکب هدایت
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان وین راه بینهایت
ای آفتاب خوبان میجوشد اندرونم
یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت
این راه را نهایت صورت کجا توان بست
کش صد هزار منزل بیش است در بدایت
هر چند بردی آبم روی از درت نتابم
جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت
عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ
قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت
خدای من این غزل اگر موضوعش امام حسین و وقایع روز و شب یازدهم نباشد ، پس چه می تواند باشد ، سالها خود را حافظ پژوه می دانستم و هیچ وقت حتی یک بار هم به این غزل ، از این زاویه نگاه نکرده بودم ، این غزل ، ویژه برای همین مناسبت سروده شده
بیت اولش را خواندم از بیت دوم این مرد شروع به زمزمه کردن با من کرد و از حفظ با من همخوانی می کرد و گریه می کرد طوری که چهار ستون بدنش می لرزید ، انگار داشتم روضه می خواندم و او هم پای روضه ی من بود .
متوجه شدم عده ای دارند ما را تماشا می کنند که مجری برنامه به عنوان سخنران من را فراخواند و عذرخواهی که متوجه حضورم نشده ، حالا دیگه می دونستم سخنرانی خود را چگونه شروع کنم .
بلند شدم ، دستم را گرفت میخواست ببوسد که مانع شدم ، خم شدم ، دستش را به نشانه ی ادب بوسیدم .
گفت معتقد شدم استاد ، معتقد بووودم استاد ، ایمان پیدا کردم استاد ، گریه امانش نمی داد
آنروز من روضه خوان امام شهید شدم و.کسانی پای روضه ی من گریه کردند که پای هیچ روضه ای به قول خودشان گریه نکرده بودند
💕@e_hsas 👈 #ا_حساس💕
.
روز عاشورا بود و در مراسمی به همین مناسبت به عنوان سخنران دعوت داشتم ، مراسمی خاص با حضور تعداد زیادی تحصیل کرده و و به اصطلاح روشنفکر و البته تعدادی از مردم عادی، نگاهی به بنر تبلیغاتی که اسم و تصویرم را روی آن زده بودند انداختم و وارد مسجد شده و در گوشه ای نشستم ، دنبال موضوعی برای شروع سخنرانی خودم می گشتم ، موضوعی که بتواند مردم عزادار را در این روز خاص جذب کند ، برای همین نمیخواستم فعلا کسی متوجه حضورم بشود ، هر چه بیشتر فکر می کردم کمتر به نتیجه می رسیدم ، ذهنم واقعا مغشوش شده بود که پیرمردی که بغل دستم نشسته بود با پرسشی رشته ی افکار را پاره کرد :
ببخشید شما استاد زرین کوب هستید ؟
گفتم : استاد که چه عرض کنم ولی زرین کوب هستم .
خیلی خوشحال شد مثل کسی که به آرزوی خود رسیده باشد و شروع کرد به شرح اینکه چقدر دوست داشته بنده را از نزدیک ببیند .
همین طور که صحبت می کرد ، دقیق نگاهش می کردم ، این بنده خدا چرا باید آرزوی دیدن من را داشته باشد ؟ چه وجه اشتراکی بین من و او وجود دارد ؟ پیرمردی روستایی با چهره ای چین خورده و آفتاب سوخته ، متین و سنگین و باوقار .
می گفت مکتب رفته و عم جزء خوانده ، و در اوقات بیکاری یا قرآن می خواند یا غزل حافظ و شروع به خواندن چند بیت جسته و گریخته از غزلیات خواجه ، و چه زیبا غزل حافظ را می خواند .
پرسیدم : حالا چرا مشتاق دیدن بنده بودید ؟
گفت : سؤالی داشتم
گفتم : بفرما
پرسید : شما به فال حافظ اعتقاد دارید؟
گفتم : خب بله ، صددرصد
گفت : ولی من اعتقاد ندارم
پرسیدم : من چه کاری میتونم انجام بدم ؟ از من چه خدمتی بر میاد؟
( عاشق مرامش شده بودم و از گفتگو با او لذت می بردم )
گفت : خیلی دوست دارم معتقد شوم ، یک زحمتی برای من می کشید ؟
گفتم : اگر از دستم بر بیاد ، حتما ، چرا که نه؟
گفت : یک فال برام بگیرید
گفتم ولی من دیوان حافظ پیشم ندارم
بلافاصله دیوانی جیبی از جیبش درآورد و به طرفم گرفت و گفت : بفرما
مات و مبهوت نگاهش کردم و گفتم ، نیت کنید
فاتحه ای زیر لب خواند و گفت : برای خودم نمی خوام ، می خوام ببینم حافظ در مورد امروز
( روز عاشورا ) چی می گه؟
برای لحظه ای کپ کردم و مردد در گرفتن فال .
حافظ ، عاشورا ، اگه جواب نداد چی ؟ عشق و علاقه ی این مرد به حافظ چی میشه ؟
با وجود اینکه بارها و بارها غزلیات خواجه را کلمه به کلمه خوانده و در معنا و مفهوم آنها اندیشیده بودم ، غزلی به ذهنم نرسید که به طور ویژه به این موضوع پرداخته باشد .
متوجه تردیدم شد ، گفت : چی شد استاد؟
گفتم : هیچی ، الان ، در خدمتتان هستم .
چشمانم را بستم و فاتحه ای قرائت کردم و به شاخه نباتش قسمش دادم و صفحه ای را باز کردم :
زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
گر نکته دان عشقی خوش بشنو این حکایت
بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم
یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت
رندان تشنه لب را آبی نمیدهد کس
گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت
چشمت به غمزه ما را خون خورد و میپسندی
جانا روا نباشد خونریز را حمایت
در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود
از گوشهای برون آی ای کوکب هدایت
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان وین راه بینهایت
ای آفتاب خوبان میجوشد اندرونم
یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت
این راه را نهایت صورت کجا توان بست
کش صد هزار منزل بیش است در بدایت
هر چند بردی آبم روی از درت نتابم
جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت
عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ
قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت
خدای من این غزل اگر موضوعش امام حسین و وقایع روز و شب یازدهم نباشد ، پس چه می تواند باشد ، سالها خود را حافظ پژوه می دانستم و هیچ وقت حتی یک بار هم به این غزل ، از این زاویه نگاه نکرده بودم ، این غزل ، ویژه برای همین مناسبت سروده شده
بیت اولش را خواندم از بیت دوم این مرد شروع به زمزمه کردن با من کرد و از حفظ با من همخوانی می کرد و گریه می کرد طوری که چهار ستون بدنش می لرزید ، انگار داشتم روضه می خواندم و او هم پای روضه ی من بود .
متوجه شدم عده ای دارند ما را تماشا می کنند که مجری برنامه به عنوان سخنران من را فراخواند و عذرخواهی که متوجه حضورم نشده ، حالا دیگه می دونستم سخنرانی خود را چگونه شروع کنم .
بلند شدم ، دستم را گرفت میخواست ببوسد که مانع شدم ، خم شدم ، دستش را به نشانه ی ادب بوسیدم .
گفت معتقد شدم استاد ، معتقد بووودم استاد ، ایمان پیدا کردم استاد ، گریه امانش نمی داد
آنروز من روضه خوان امام شهید شدم و.کسانی پای روضه ی من گریه کردند که پای هیچ روضه ای به قول خودشان گریه نکرده بودند
💕@e_hsas 👈 #ا_حساس💕
👏6❤1
در شرایط سخت، امید یک نیاز روانی است. با زبان خود امید را به کسانی که آسیبپذیرترند هدیه دهید
⊰➖••➖••➖••➖••➖⊱
@e_hsas
⊰➖••➖••➖••➖••➖⊱
@e_hsas
❤1