🛋 دعوت به رویداد
همهچیز تروما نیست؛
زبانی تازه برای رنج، خشم و سوگ ایرانیان مهاجر
در سالهای اخیر، واژهی «تروما» به یکی از رایجترین زبانها برای توصیف رنج، خشم، سوگ، مهاجرت، جنگ، ناامنی و فرسودگی جمعی تبدیل شده است. اما آیا هر تجربهی دشوار انسانی را باید تروما نامید؟ آیا این واژه همیشه به فهم عمیقتر رنج کمک میکند، یا گاهی تجربهی ما را ساده و محدود میسازد؟
ایرلیور؛ خانهی مهاجران ایرانی، در نخستین نشست از سلسلهنشستهای «کنجکاوی در رنج ایرانیان» میزبان گفتوگویی جمعی در این رابطه است:
در این نشست، هادی رحیمیدانش روانکاو ساکن سوئد، و دکتر امیرحسین جلالی ندوشن روانپزشک و رواندرمانگر، با همراهی شرکتکنندگان، دربارهی تجربهی ایرانیان خارج از کشور در مواجهه با جنگ، مهاجرت، دلتنگی، خشم، سوگ، گسستهای خانوادگی و فشارهای روانی-اجتماعی گفتوگو خواهند کرد.
این برنامه منحصرا وبیناری آموزشی نیست، و قرار نیست جلسهی درمان گروهی باشد؛ بلکه فضایی برای فکر کردن، شنیدن، نامگذاری دقیقتر تجربهها و پیدا کردن زبانی انسانیتر برای رنجهای مشترک ماست.
@ContacteReliever
و یا با لینک زیر در واتساپ
https://wa.me/message/ENG3NLR7MBKLD1
ایرلیور؛ خانهی مهاجران ایرانی
درمانی ورای مرزها
همهچیز تروما نیست؛
زبانی تازه برای رنج، خشم و سوگ ایرانیان مهاجر
همهچیز تروما نیست؛ یعنی شاید هنوز زبان دقیق رنج خود را پیدا نکردهایم.
در سالهای اخیر، واژهی «تروما» به یکی از رایجترین زبانها برای توصیف رنج، خشم، سوگ، مهاجرت، جنگ، ناامنی و فرسودگی جمعی تبدیل شده است. اما آیا هر تجربهی دشوار انسانی را باید تروما نامید؟ آیا این واژه همیشه به فهم عمیقتر رنج کمک میکند، یا گاهی تجربهی ما را ساده و محدود میسازد؟
ایرلیور؛ خانهی مهاجران ایرانی، در نخستین نشست از سلسلهنشستهای «کنجکاوی در رنج ایرانیان» میزبان گفتوگویی جمعی در این رابطه است:
در این نشست، هادی رحیمیدانش روانکاو ساکن سوئد، و دکتر امیرحسین جلالی ندوشن روانپزشک و رواندرمانگر، با همراهی شرکتکنندگان، دربارهی تجربهی ایرانیان خارج از کشور در مواجهه با جنگ، مهاجرت، دلتنگی، خشم، سوگ، گسستهای خانوادگی و فشارهای روانی-اجتماعی گفتوگو خواهند کرد.
این برنامه منحصرا وبیناری آموزشی نیست، و قرار نیست جلسهی درمان گروهی باشد؛ بلکه فضایی برای فکر کردن، شنیدن، نامگذاری دقیقتر تجربهها و پیدا کردن زبانی انسانیتر برای رنجهای مشترک ماست.
ویژهی ایرانیان ساکن خارج از ایرانبرای ثبتنام، از طریق لینک زیر در تلگرام اقدام کنید.
پنجشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵ / ۱۴ می ۲۰۲۶
ساعت ۲۱ تا ۲۲:۳۰ به وقت تهران
برگزارشونده بهصورت آنلاین در گوگلمیت
@ContacteReliever
و یا با لینک زیر در واتساپ
https://wa.me/message/ENG3NLR7MBKLD1
ایرلیور؛ خانهی مهاجران ایرانی
درمانی ورای مرزها
👍2
🪜 پویش «خانهای میان دو زبان»
هفتهی آگاهی از سلامت روان کودکان و نوجوانان مهاجر
مک دابرام
مشاور همکار ایرلیور
سوئد
زمینههای تخصصی
مشاوره بزرگسال- روانکاوانه
مشاوره کودک و نوجوان
مشاوره خانواده
مشاوره زوجی
مشاوره پیش و پس از مهاجرت
دیدگاه
صفحهی شخصی در ایرلیور جهت تعیین نوبت
#پویش
هفتهی آگاهی از سلامت روان کودکان و نوجوانان مهاجر
مک دابرام
مشاور همکار ایرلیور
سوئد
تحصیلات
اتمام دوره آموزش ناظر و سرپرست رواندرمانی، دانشگاه لوند، ۲۰۰۹
اتمام دوره آموزش رواندرمانی، دانشگاه لوند، ۲۰۰۶
دیپلم درمان تروما ( EMDR)، دانشگاه اوپسالا، ۲۰۰۸
دوره مدیریت بحران خانوادگی، سه مرحله، ۱۹۹۶–۱۹۹۸ (KCC International)
کار اجتماعی در یک جامعه چندفرهنگی، دانشگاه استکهلم، ۲۰۰۲
زمینههای تخصصی
مشاوره بزرگسال- روانکاوانه
مشاوره کودک و نوجوان
مشاوره خانواده
مشاوره زوجی
مشاوره پیش و پس از مهاجرت
دیدگاه
صفحهی شخصی در ایرلیور جهت تعیین نوبت
#پویش
🪜 پویش «خانهای میان دو زبان»
هفتهی آگاهی از سلامت روان کودکان و نوجوانان مهاجر
۷ تا ۱۴ ماه می
دکتر آزاده ابویی
مشاور خانواده، زوج درمانگر
زمینههای تخصصی
مشاوره بزرگسال
مشاوره کودک و نوجوان
مشاوره زوجی
صفحهی شخصی در ایرلیور جهت تعیین نوبت
#پویش
هفتهی آگاهی از سلامت روان کودکان و نوجوانان مهاجر
۷ تا ۱۴ ماه می
دکتر آزاده ابویی
مشاور خانواده، زوج درمانگر
تحصیلات
دکتری مشاوره
کارشناسی ارشد مشاوره توانبخشی
کارشناسی مشاوره
استادیار مشاوره خانواده در دانشگاه علم و هنر (از ۲۰۱۹)
دانشآموخته مرکز بینالمللی در درمان متمرکز بر هیجانات(ICEEFT)
دارای مجوز از انجمن روانشناسی ایران
آموزش تخصصی در رواندرمانی مبتنی بر دلبستگی برای مهاجرین تحت نظارت گیلا بهناد
زمینههای تخصصی
مشاوره بزرگسال
مشاوره کودک و نوجوان
مشاوره زوجی
صفحهی شخصی در ایرلیور جهت تعیین نوبت
#پویش
🪜 پویش «خانهای میان دو زبان»
هفتهی آگاهی از سلامت روان کودکان و نوجوانان مهاجر
۷ تا ۱۴ ماه می
آزاده قائمی
مشاور همکار ایرلیور
کانادا
مشاوره بزرگسال- روانکاوانه
مشاوره زوج- روانکاوانه
مشاوره کودک و نوجوان- فرزندپروری
صفحهی شخصی در ایرلیور جهت تعیین نوبت
#پویش
هفتهی آگاهی از سلامت روان کودکان و نوجوانان مهاجر
۷ تا ۱۴ ماه می
آزاده قائمی
مشاور همکار ایرلیور
کانادا
تحصیلاتزمینههای تخصصی
مؤسس و مسئول فنی کلینیک روانشناختی پویه. تهران از سال ۱۳۹۲ تا ۱۴۰۳
بیش از ۲۰ سال تجربهی رواندرمانی روانکاوانه در حیطههای بزرگسالان، زوجها، کودکان و نوجوانان
بیش از ۱۵ سال سابقهی حرفهای در سوپرویژن روانکاوانه و آموزش متخصصان
عضو هیئتمدیره و هیئت علمی مؤسسهی آموزشی رواندرمانی روانکاوانهی مانژه، از ۱۴۰۲
مشاوره بزرگسال- روانکاوانه
مشاوره زوج- روانکاوانه
مشاوره کودک و نوجوان- فرزندپروری
صفحهی شخصی در ایرلیور جهت تعیین نوبت
#پویش
❤1
🪜 پویش «خانهای میان دو زبان»
هفتهی آگاهی از سلامت روان کودکان و نوجوانان مهاجر
۷ تا ۱۴ ماه می
دکتر نازی رمضانی
مشاور همکار ایرلیور
زمینههای تخصصی
مشاوره کودکان و نوجوانان -روانکاوانه
صفحهی شخصی در ایرلیور جهت تعیین نوبت
#پویش
هفتهی آگاهی از سلامت روان کودکان و نوجوانان مهاجر
۷ تا ۱۴ ماه می
دکتر نازی رمضانی
مشاور همکار ایرلیور
تحصیلات
کارشناسی روانشناسی بالینی
کارشناسی ارشد روانشناسی عمومی
دکتری روانشناسی
عضو رسمی سازمان نظام روانشناسی و مشاوره ایران
گذراندن دوره رواندرمانی تحلیلی کودک و نوجوان
گذراندن دورههای تخصصی بازیدرمانی، نقاشیدرمانی و رواندرمانی کودک با رویکرد تحلیلی
کاندیدای رواندرمانی تحلیلی در مرکز مطالعات روانکاوی تهران
زمینههای تخصصی
مشاوره کودکان و نوجوانان -روانکاوانه
صفحهی شخصی در ایرلیور جهت تعیین نوبت
#پویش
🛋 اطلاعرسانی
«همه چیز تروما نیست.» برگزار شد
در ادامه، هادی رحیمیدانش، روانکاو ساکن سوئد و همبنیانگذار ایرلیور، با اشاره به تجربههای جهانی، از جمله تجربه جوامع اروپایی در مواجهه با تروماهای طبیعی، جنگی و سیاسی ـ اجتماعی، توضیح داد که هیچ جامعهای با یک زبان واحد رنج خود را فهم نمیکند. او بر این نکته تأکید کرد که برای فهم رنج ایرانیان مهاجر نیز باید به دامنه مفهومی گستردهتری دست یافت؛ زیرا «ایرانی مهاجر» یک جمعیت همگون و یکدست نیست. سن، نسل، زمان مهاجرت، دلیل مهاجرت، کشور مقصد، طبقه اجتماعی، وضعیت زبان، موقعیت حقوقی و رابطه فرد با ایران، همگی در شکلگیری تجربه روانی مهاجرت نقش دارند.
در بخش گفتوگو، شرکتکنندگان از تجربههای متفاوت خود گفتند: از اضطراب اخبار، احساس گناه نسبت به ماندگان، دشواری توضیح رنج ایرانی، فاصلهها، خشمهای خاموش، تنهایی در کشورهای میزبان، و گاهی ناتوانی در نامگذاری احساسی که نه کاملاً سوگ است، نه صرفاً تروما، نه فقط دلتنگی، و نه بهسادگی افسردگی.
این نشست نمایانگر آن است که ایرلیور میخواهد فضایی برای شنیدن، فکر کردن و نامگذاری دقیقتر تجربههای ایرانیان مهاجر فراهم کند؛ نه با شتاب در تشخیص، سادهسازی رنج، و یا با تبدیل هر درد انسانی به یک برچسب روانشناختی.
مجموعه نشستهای «کنجکاوی در معنای رنج ایرانیان» ادامه خواهد داشت و در نشستهای آینده، جنبههای دیگری از تجربه روانی، خانوادگی، نسلی و اجتماعی ایرانیان مهاجر مورد گفتوگو قرار خواهد گرفت. هدف این مسیر، رسیدن به زبانی انسانیتر، دقیقتر و چندصداتر برای فهم رنج، امید و امکان بازسازی زندگی در مهاجرت است.
www.eReliever.com
#ایرلیور
#مهاجرت
#رنج_ایرانی
«همه چیز تروما نیست.» برگزار شد
در نخستین نشست از مجموعه نشستهای ایرلیور با عنوان «کنجکاوی در معنای رنج ایرانیان»، نزدیک به چهل نفر از هممیهنان ایرانی از کشورهای آمریکا، کانادا، آلمان، سوئد، دانمارک، بریتانیا، فنلاند، نروژ، ایتالیا، فرانسه، جمهوری چک، سوئیس و ترکیه حضور داشتند. بیش از پانزده نفر از شرکتکنندگان نیز در جریان گفتوگو مشارکت کردند و تجربهها، پرسشها و تأملات خود را درباره موضوع نخست نشست، یعنی این پرسش که «آیا همهچیز را باید با مفهوم تروما توضیح داد؟» با دیگران در میان گذاشتند.در آغاز نشست، دکتر امیرحسین جلالی ندوشن، روانپزشک و همبنیانگذار ایرلیور، با اشاره به افزایش ارجاع عمومی به مفهوم تروما، تأکید کرد که اگرچه این مفهوم برای فهم بخشی از تجربهی ایرانیان، بهویژه ایرانیان مهاجر، ضروری است، اما کافی نیست. او گفت گاهی اصرار بر توضیح همه رنجها با یک واژه، خود میتواند راه فهم را ببندد. رنج ایرانیان مهاجر، فقط حاصل یک حادثه یا یک مقطع تاریخ سیاسی نیست؛ گاهی حاصل فرسایش طولانی، تعلیق، بیپناهی عاطفی، گناه مهاجرت، دوپارگی زبانی، نگرانی برای خانواده در ایران، و ناتوانی در ساختن آیندهای مطمئن در کشور میزبان است.
در ادامه، هادی رحیمیدانش، روانکاو ساکن سوئد و همبنیانگذار ایرلیور، با اشاره به تجربههای جهانی، از جمله تجربه جوامع اروپایی در مواجهه با تروماهای طبیعی، جنگی و سیاسی ـ اجتماعی، توضیح داد که هیچ جامعهای با یک زبان واحد رنج خود را فهم نمیکند. او بر این نکته تأکید کرد که برای فهم رنج ایرانیان مهاجر نیز باید به دامنه مفهومی گستردهتری دست یافت؛ زیرا «ایرانی مهاجر» یک جمعیت همگون و یکدست نیست. سن، نسل، زمان مهاجرت، دلیل مهاجرت، کشور مقصد، طبقه اجتماعی، وضعیت زبان، موقعیت حقوقی و رابطه فرد با ایران، همگی در شکلگیری تجربه روانی مهاجرت نقش دارند.
در بخش گفتوگو، شرکتکنندگان از تجربههای متفاوت خود گفتند: از اضطراب اخبار، احساس گناه نسبت به ماندگان، دشواری توضیح رنج ایرانی، فاصلهها، خشمهای خاموش، تنهایی در کشورهای میزبان، و گاهی ناتوانی در نامگذاری احساسی که نه کاملاً سوگ است، نه صرفاً تروما، نه فقط دلتنگی، و نه بهسادگی افسردگی.
این نشست نمایانگر آن است که ایرلیور میخواهد فضایی برای شنیدن، فکر کردن و نامگذاری دقیقتر تجربههای ایرانیان مهاجر فراهم کند؛ نه با شتاب در تشخیص، سادهسازی رنج، و یا با تبدیل هر درد انسانی به یک برچسب روانشناختی.
مجموعه نشستهای «کنجکاوی در معنای رنج ایرانیان» ادامه خواهد داشت و در نشستهای آینده، جنبههای دیگری از تجربه روانی، خانوادگی، نسلی و اجتماعی ایرانیان مهاجر مورد گفتوگو قرار خواهد گرفت. هدف این مسیر، رسیدن به زبانی انسانیتر، دقیقتر و چندصداتر برای فهم رنج، امید و امکان بازسازی زندگی در مهاجرت است.
www.eReliever.com
#ایرلیور
#مهاجرت
#رنج_ایرانی
❤4👍1🔥1🕊1
به اینستاگرام eReliever بپیوندید.
https://www.instagram.com/erelievercom?utm_source=qr&igsh=MWQ4ejY2YzBuZHBjYw==
#ایرلیور
#مهاجران
#ایرانی
#اینستاگرام
https://www.instagram.com/erelievercom?utm_source=qr&igsh=MWQ4ejY2YzBuZHBjYw==
#ایرلیور
#مهاجران
#ایرانی
#اینستاگرام
👍1
ایرلیور: خانهی مهاجران ایرانی برگزار میکند
همیاری در جنگ، ناپایداری و گمگشتگی
گروه حمایتی برای ایرانیان مهاجر
تسهلیگر
مانا گودرزی: رواندرمانگر روانکاوانه، بریتانیا
شنبهها
ساعت دقیق باتوجه به ترجیح شرکتکنندگان تعیین خواهد شد.
رایگان و در گوگلمیت
اطلاعات تکمیلی و ثبتنام: تلگرام
@mana_gudarzi
https://t.me/mana_gudarzi
#گروه #جنگ #روانکاوانه #آنلاین #بریتانیا
همیاری در جنگ، ناپایداری و گمگشتگی
گروه حمایتی برای ایرانیان مهاجر
تسهلیگر
مانا گودرزی: رواندرمانگر روانکاوانه، بریتانیا
شنبهها
ساعت دقیق باتوجه به ترجیح شرکتکنندگان تعیین خواهد شد.
رایگان و در گوگلمیت
اطلاعات تکمیلی و ثبتنام: تلگرام
@mana_gudarzi
https://t.me/mana_gudarzi
#گروه #جنگ #روانکاوانه #آنلاین #بریتانیا
👍2❤1
🛋 پژوهش. سیمای مهاجرت
نتایج پژوهشی تازه نشان داد
۸۱ درصد از دستیاران پزشکی ایران به مهاجرت فکر میکنند
بررسیای چندمرکزی که در چهار دانشگاه علوم پزشکی ایران انجام شده است، تصویری نگرانکننده از وضعیت دستیاران پزشکی ارائه میدهد. در این پژوهش، از میان ۲۵۴ دستیار پزشکی، ۸۱/۵ درصد اعلام کردهاند که تمایل به مهاجرت دارند. همچنین ۷۹/۵ درصد بیان کردهاند که اگر پیش از ورود به دوره تخصص، شناخت امروز خود را از شرایط دستیاری داشتند، مهاجرت را به ورود به رزیدنتی ترجیح میدادند.
با این حال، همهی این افراد برنامه عملی برای مهاجرت ندارند. فقط حدود ۲۸ درصد گفتهاند که برای مهاجرت برنامهریزی متوسط تا جدی دارند.
این فاصله میان «میل به رفتن» و «برنامه عملی» نشان میدهد که مسئله تنها مهاجرت نیست؛ مسئله، فرسایش امید، بیاعتمادی به آیندهی حرفهای، و کاهش انگیزه برای ماندن در ساختار درمانی کشور است.
مهمترین عوامل مؤثر بر میل به مهاجرت از نگاه دستیاران عبارتند از:
درآمد نامتناسب با حجم کار و هزینههای زندگی، رفاه بهتر در کشورهای مقصد، قوانین ناعادلانه استخدام و درآمد در نظام سلامت، نبود امکان برنامهریزی حرفهای بلندمدت در ایران، و حمایت ناکافی سیاستگذاران از جامعه پزشکی.
این دادهها نشانهای از بحرانی عمیق در نیروی انسانی سلامت است؛ بحرانی که اگر جدی گرفته نشود، در سالهای آینده مستقیماً بر کیفیت مراقبت، دسترسی مردم به پزشک متخصص، و فرسودگی بیشتر کادر درمان اثر خواهد گذاشت.
راهحل نیز روشنتر از آن است که بتوان نادیدهاش گرفت: کاهش ساعات کاری غیرمنطقی، پرداخت عادلانه، به رسمیت شناختن دستیاری بهعنوان کار واقعی، حمایت بیمهای و مالی از دستیاران و خانوادههایشان، و اصلاح شرایط اشتغال پس از فارغالتحصیلی.
مهاجرت پزشکان را نمیتوان فقط با توصیه اخلاقی یا دعوت به ماندن متوقف کرد. وقتی نظام سلامت به نیروی انسانی خود احساس امنیت، عدالت و آینده ندهد، رفتن به یک انتخاب قابل فهم تبدیل میشود.
#پژوهش
#سیمای_مهاجرت
#پزشکان
نتایج پژوهشی تازه نشان داد
۸۱ درصد از دستیاران پزشکی ایران به مهاجرت فکر میکنند
بررسیای چندمرکزی که در چهار دانشگاه علوم پزشکی ایران انجام شده است، تصویری نگرانکننده از وضعیت دستیاران پزشکی ارائه میدهد. در این پژوهش، از میان ۲۵۴ دستیار پزشکی، ۸۱/۵ درصد اعلام کردهاند که تمایل به مهاجرت دارند. همچنین ۷۹/۵ درصد بیان کردهاند که اگر پیش از ورود به دوره تخصص، شناخت امروز خود را از شرایط دستیاری داشتند، مهاجرت را به ورود به رزیدنتی ترجیح میدادند.
با این حال، همهی این افراد برنامه عملی برای مهاجرت ندارند. فقط حدود ۲۸ درصد گفتهاند که برای مهاجرت برنامهریزی متوسط تا جدی دارند.
این فاصله میان «میل به رفتن» و «برنامه عملی» نشان میدهد که مسئله تنها مهاجرت نیست؛ مسئله، فرسایش امید، بیاعتمادی به آیندهی حرفهای، و کاهش انگیزه برای ماندن در ساختار درمانی کشور است.
مهمترین عوامل مؤثر بر میل به مهاجرت از نگاه دستیاران عبارتند از:
درآمد نامتناسب با حجم کار و هزینههای زندگی، رفاه بهتر در کشورهای مقصد، قوانین ناعادلانه استخدام و درآمد در نظام سلامت، نبود امکان برنامهریزی حرفهای بلندمدت در ایران، و حمایت ناکافی سیاستگذاران از جامعه پزشکی.
نکته مهم این است که ۸۱/۱ درصد شرکتکنندگان بیان کردهاند که امید ناچیز یا هیچ امیدی به اصلاح وضعیت موجود ندارند.
این دادهها نشانهای از بحرانی عمیق در نیروی انسانی سلامت است؛ بحرانی که اگر جدی گرفته نشود، در سالهای آینده مستقیماً بر کیفیت مراقبت، دسترسی مردم به پزشک متخصص، و فرسودگی بیشتر کادر درمان اثر خواهد گذاشت.
راهحل نیز روشنتر از آن است که بتوان نادیدهاش گرفت: کاهش ساعات کاری غیرمنطقی، پرداخت عادلانه، به رسمیت شناختن دستیاری بهعنوان کار واقعی، حمایت بیمهای و مالی از دستیاران و خانوادههایشان، و اصلاح شرایط اشتغال پس از فارغالتحصیلی.
مهاجرت پزشکان را نمیتوان فقط با توصیه اخلاقی یا دعوت به ماندن متوقف کرد. وقتی نظام سلامت به نیروی انسانی خود احساس امنیت، عدالت و آینده ندهد، رفتن به یک انتخاب قابل فهم تبدیل میشود.
منبع
Residency Training or Migration: A Multicentric Study Exploring the Willingness to Migrate Among Medical Residents in Iran
منتشرشده در BMC Medical Education، مارچ ۲۰۲۵
نویسندگان: Adel Soltanizadeh و همکاران
#پژوهش
#سیمای_مهاجرت
#پزشکان
👍2
ایرلیور: خانهی مهاجران ایرانی برگزار میکند:
گروه حمایتی کوتاه مدت (۶ جلسه)
کسب اطلاعات بیشتر: پیام به واتساپ زیر
https://wa.me/message/ENG3NLR7MBKLD1
اطلاع از ایرلیور، و مشاوران آن:
ereliever.com
صفحهی شخصی هدایتگر گروه در ایرلیور
ایرلیور در اینستاگرام
گروه حمایتی کوتاه مدت (۶ جلسه)
کسب اطلاعات بیشتر: پیام به واتساپ زیر
https://wa.me/message/ENG3NLR7MBKLD1
اطلاع از ایرلیور، و مشاوران آن:
ereliever.com
صفحهی شخصی هدایتگر گروه در ایرلیور
ایرلیور در اینستاگرام
🛋 در ذهن دیاسپورا
جنگی که میتوانی از کنارش اسکرول کنی
برگردان یادداشتی ایرانی در نیویورکتایمز
پیوند متن انگلیسی در نیویورکتایمز
آن روز صبح، بعدتر، به مادرم زنگ زدم. کسی که او بیشتر از همه سراغش را میگیرد پسرعمویم در تهران است. در نوروز، در ۲۰ مارس، من و پسرعمویم توانستیم سه دقیقه از فیستایم استفاده کنیم، پیش از آنکه ارتباط قطع شود. به من گفت با آن کتوشلوار خیلی شیک شدهام. به همدیگر همان چیزهایی را گفتیم که همیشه میگوییم: اینکه همدیگر را دوست داریم، دلمان برای هم تنگ شده، و امیدواریم بهزودی همدیگر را ببینیم. بعد صفحه سیاه شد.
در فارسی واژهای هست: «غربت». این واژه درد خاص تبعید را توصیف میکند. دقیقاً دلتنگی برای خانه نیست. چیزی ساختاریتر از آن است، پایدارتر. وضعیت جدا افتادن از مکانی است بهواسطهی فاصلهای که جایی در عمق بدنت میفهمی شاید هرگز نتوانی آن را از میان برداری.
پدر و مادرم بیش از ۴۰ سال درون این واژه زندگی کردهاند. پدر و مادرهای آنان در آمریکا از دنیا رفتند، در حالی که هنوز ایران را خانه مینامیدند. غربت در شعر فارسی جاری است، همانطور که اشتیاق در موسیقی بلوز جاری است؛ نه بهعنوان موضوعی که گاهو بیگاه ظاهر شود، بلکه همچون گامی که همهچیز در آن نوشته شده است. قرنها تهاجم و تبعید، این واژه را در زبان حک کردهاند. شعر تکامل یافت تا چیزهایی را در خود نگه دارد که آوارگان نمیتوانستند با خود ببرند.
در دههی گذشته چیزی دربارهی این واژه تغییر کرده است. شاید این جنگ لازم بود تا من بفهمم آن چیز چیست. من تمام عمرم در آن واژه زندگی کرده بودم بیآنکه نامش را سوگواری بگذارم. بعد بمبها شروع به فرو افتادن کردند. زمانی زندگی در غربت به این معنا بود که نمیتوانستی ببینی در خانه چه میگذرد. از فاصلهای سوگواری میکردی که دستکم رحمتش در مطلق بودنش بود. من از آن رحمت برخوردار نیستم. میتوانم از یک کافه در خیابان فرانکلین بروکلین، بر دستگاهی که با خود حمل میکنم، محلهای در اصفهان را ببینم که در زمان واقعی و با کیفیت بالا با خاک یکسان میشود.
اما ایران دیگری هم در حافظهی من هست. صدای خندهی مادربزرگهایم در اتاقهایی که دیگر هرگز در آنها نخواهم نشست.
تصویرها میآیند و میآیند و میآیند، و دستگاهی که آنها را میآورد، همان لحظه آنها را زیر تصویر بعدی دفن میکند: ویدئویی آهسته از پروانههای شهریار که مهاجرتشان به شمال را آغاز میکنند؛ غروبی بر فراز رود هادسن؛ تبلیغی برای کفشهای مخصوص دویدن. این نزدیکی توهم است.
🪜 به صفحهی دوم بروید...
www.eReliever.com
#دیاسپورا
#ایرلیور
جنگی که میتوانی از کنارش اسکرول کنی
برگردان یادداشتی ایرانی در نیویورکتایمز
پیوند متن انگلیسی در نیویورکتایمز
۲۷ آوریل ۲۰۲۶ نیک مافی نویسنده ایرانیـآمریکایی به عنوان مهاجری نسل دومی از ایرانیان ساکن آمریکا، روایت خود را از ایرانیت، بیگانگی، جنگ و تجربهی دوری روایت کرده. متن اندکی در برگردان فارسی کوتاه شده است.صبح نخستین شنبهی آوریل، روی مبل خانهام در بروکلین نشسته بودم، قهوه مینوشیدم، و روی تلفنم تماشا میکردم که پل B1 بیرون تهران تا حدی فرو ریخت. مهندسان ایرانی سالها برای ساختن آن وقت گذاشته بودند. قرار بود تهران را به کرج وصل کند؛ شهری که خویشاوندانی در آن دارم و در کودکی به آنجا رفته بودم. پل هنوز به روی همگان باز نشده بود، که یک بمب آمریکایی آن را از وسط دو نیم کرد، در حالی که خانوادههایی همان اطراف مشغول آیین سیزدهبهدر بودند؛ تعطیلی ایرانیای که به «روز طبیعت» شناخته میشود. گزارشها میگویند دستکم هشت نفر کشته شدند. مهندسی که در محل بود به یک خبرنگار فرانسوی گفته بود آن پل برایش مثل فرزندش بوده است.
زیر ویدئوی انفجار پل B1، اینستاگرام تبلیغی از ماسک ضدپیری صورت «دکتر دنیس گراس» به من نشان داد. زیر آن، یکی از همکلاسیهای قدیمی دانشگاه، در حال چیدن لالهها روی میز آشپزخانهاش بود. زیر آن، پرستاری در بیمارستانی در تهران، نوزادان را از میان آوار بیرون میبرد. زیر آن، ویدئویی از ناچو، رول خرچنگ، و هر چیز دیگری بود که کسی در روز افتتاحیهی ورزشگاه یانکی سفارش داده بود.من همچنان اسکرول میکردم. یادم نمیآید تصمیمی گرفته باشم که به اسکرول کردن ادامه بدهم. فکر نمیکنم تصمیمی گرفته باشم. انگشتم فقط حرکت میکرد، همانطور که همیشه حرکت میکند، پایین و پایینتر؛ و جنگ و ماسک صورت و لالهها و ناچوها در جریانی پیوسته و بیوقفه از برابر چشمم میگذشتند، هر کدام پیش از آنکه بتوانم توجهم را بر آن متمرکز کنم، در دیگری حل میشد. این فید اینستاگرام من بود. فید شما چیزی کاملاً متفاوت به شما نشان میداد. برای من، ویدئوی غذا ۳۰ ثانیه طول کشید. پل، ۱۱ ثانیه. من هم همراهی کردم.
آن روز صبح، بعدتر، به مادرم زنگ زدم. کسی که او بیشتر از همه سراغش را میگیرد پسرعمویم در تهران است. در نوروز، در ۲۰ مارس، من و پسرعمویم توانستیم سه دقیقه از فیستایم استفاده کنیم، پیش از آنکه ارتباط قطع شود. به من گفت با آن کتوشلوار خیلی شیک شدهام. به همدیگر همان چیزهایی را گفتیم که همیشه میگوییم: اینکه همدیگر را دوست داریم، دلمان برای هم تنگ شده، و امیدواریم بهزودی همدیگر را ببینیم. بعد صفحه سیاه شد.
در فارسی واژهای هست: «غربت». این واژه درد خاص تبعید را توصیف میکند. دقیقاً دلتنگی برای خانه نیست. چیزی ساختاریتر از آن است، پایدارتر. وضعیت جدا افتادن از مکانی است بهواسطهی فاصلهای که جایی در عمق بدنت میفهمی شاید هرگز نتوانی آن را از میان برداری.
پدر و مادرم بیش از ۴۰ سال درون این واژه زندگی کردهاند. پدر و مادرهای آنان در آمریکا از دنیا رفتند، در حالی که هنوز ایران را خانه مینامیدند. غربت در شعر فارسی جاری است، همانطور که اشتیاق در موسیقی بلوز جاری است؛ نه بهعنوان موضوعی که گاهو بیگاه ظاهر شود، بلکه همچون گامی که همهچیز در آن نوشته شده است. قرنها تهاجم و تبعید، این واژه را در زبان حک کردهاند. شعر تکامل یافت تا چیزهایی را در خود نگه دارد که آوارگان نمیتوانستند با خود ببرند.
در دههی گذشته چیزی دربارهی این واژه تغییر کرده است. شاید این جنگ لازم بود تا من بفهمم آن چیز چیست. من تمام عمرم در آن واژه زندگی کرده بودم بیآنکه نامش را سوگواری بگذارم. بعد بمبها شروع به فرو افتادن کردند. زمانی زندگی در غربت به این معنا بود که نمیتوانستی ببینی در خانه چه میگذرد. از فاصلهای سوگواری میکردی که دستکم رحمتش در مطلق بودنش بود. من از آن رحمت برخوردار نیستم. میتوانم از یک کافه در خیابان فرانکلین بروکلین، بر دستگاهی که با خود حمل میکنم، محلهای در اصفهان را ببینم که در زمان واقعی و با کیفیت بالا با خاک یکسان میشود.
اما ایران دیگری هم در حافظهی من هست. صدای خندهی مادربزرگهایم در اتاقهایی که دیگر هرگز در آنها نخواهم نشست.
از طریق تلفنی که در جیبم است، من به ویرانی کشور از هر تبعیدی ایرانی در تاریخ نزدیکتر شدهام. و هرگز تا این اندازه از آن دور نبودهام.
تصویرها میآیند و میآیند و میآیند، و دستگاهی که آنها را میآورد، همان لحظه آنها را زیر تصویر بعدی دفن میکند: ویدئویی آهسته از پروانههای شهریار که مهاجرتشان به شمال را آغاز میکنند؛ غروبی بر فراز رود هادسن؛ تبلیغی برای کفشهای مخصوص دویدن. این نزدیکی توهم است.
🪜 به صفحهی دوم بروید...
www.eReliever.com
#دیاسپورا
#ایرلیور
❤2
🛋 در ذهن دیاسپورا
ادامهی جنگی که میتوانی از کنارش....
آنچه واقعی است، سرعت است. و ماشینی که آن را میراند؛ ماشینی که میداند من چه چیزهایی را دوست دارم، اما نمیداند چه چیزهایی برایم مهماند. این ماشین هیچ خط فاصلی میان فرو ریختن یک پل و تبلیغ ماسک صورت نمیکشد. سرعت، همهچیز را ــ پل و ماسک صورت و مردگان را ــ هموزن میکند. یعنی: بیوزن.
بعد آتشبس آمد. تماشا کردم که فیدم آن را هم جذب کرد. بسیاری از آمریکاییها حتی یک تصویر از این جنگ را به خاطر نخواهند آورد. حتی به یاد نخواهند آورد که آن را فراموش کردهاند. فراموشی، خودِ خاطره خواهد شد.
صفحهی من در جیبم جا میشود. جنگی که به من میرساند شخصی است، شکلگرفته بهدست الگوریتمی که سوگ مرا بهعنوان درگیری و تعامل ردیابی میکند.
سونتاگ باور داشت که یک عکس هنوز میتواند زمان را متوقف کند؛ یک تصویر واحد میتواند لحظهای را آنقدر منجمد کند که به خاطره بدل شود. دختر ناپالمِ ویتنام. مردِ در حال سقوطِ ۱۱ سپتامبر. از این جنگ چنین تصویری وجود ندارد. نه چون تصویرها وجود ندارند. وجود دارند، هزارانتا. اما فیدی که آنها را به من رساند، آنها را به شما نرساند. ما یک جنگ واحد را تماشا نمیکنیم. وقتی دیگر بخش خبری شبانهای نیست که تقریباً همه با هم تماشایش کنند، دیگر نمیتواند «دختر ناپالم»ی وجود داشته باشد. تصویرها آنقدر سریع میگذرند که زخمی بر جا بگذارند؛ زیر ویدئوی بعدی، عکس بعدی، چیز بعدی که انگشتت پیش از آنکه ذهنت برسد پیدا میکند، دفن میشوند.
ماه گذشته، در بخشی از برنامهی فاکس نیوز که در ساحلی در فلوریدا فیلمبرداری شده بود، از دانشجویانی که در تعطیلات بهاری بودند پرسیدند مهمترین مسائل آمریکا از نظرشان چیست. یکی گفت: «اینکه دفعهی بعد چه بیکینیای بپوشم.» دیگران نتوانستند نام آیتالله را بگویند. چند نفر نمیدانستند ایالات متحده در جنگ است.
این کلیپ از طریق فید اینستاگرامم به من رسید، بازنشرشده از سوی حسابی که دنبال میکنم. اما وقتی آن را بهعنوان یک ایرانیـآمریکایی تماشا میکردم، کسی که خانوادهاش در سراسر کشوری پراکندهاند که دولت خودش با آن در جنگ است، نسبت به آن دانشجویان خشم احساس نکردم. احساس آشنایی کردم. الگوریتمی که پلِ در حال فرو ریختن را به من خوراند، به آنان این را خوراند که چه بیکینیای بپوشند.
تولستوی فرض میکرد آگاهی رفتار را تغییر خواهد داد. یا مبل را با قصد و توجه گردگیری میکنی، یا اصلاً گردگیری نمیکنی. اما فید چیز دیگری را ثابت کرده است: میتوانی بدانی که اسکرول در همان لحظه جنگ را از آگاهیات پاک میکند، و با این حال باز هم به اسکرول کردن ادامه دهی. من آنچه را در اصفهان رخ داد دیدم و فهمیدم که آنها ساختمانهایی واقعی و مردمی واقعی بودند و کشور من مسئول ویرانی آنهاست. و بعد باز هم اسکرول کردم. چون ایستادن، واقعاً ایستادن، یعنی نشستن با سوگ و همدستیای چنان عظیم که بدن در برابرش مقاومت میکند؛ همانطور که در برابر درد مقاومت میکند: با کرخت شدن، با روی برگرداندن، با کشیدن انگشت به سوی چیز بعدی.
من روزی صد بار تلفنم را برمیدارم. دیشب آن را برداشتم و، برای یک بار هم که شده، دوباره زمین گذاشتم. همانجا ماند، تاریک، ساکت، به اندازهی دستم. پل. ناچوها. مردگان. لالهها. جنگ. همه را روی میز گذاشتم و رهایشان کردم. این آگاهانهترین عملی بود که در چند هفتهی گذشته انجام داده بودم.
وبسایت نویسنده، نیک مافی
🪜 پایان. ۲/۲
http://www.eReliever.com
#دیاسپورا
#ایرلیور
ادامهی جنگی که میتوانی از کنارش....
آنچه واقعی است، سرعت است. و ماشینی که آن را میراند؛ ماشینی که میداند من چه چیزهایی را دوست دارم، اما نمیداند چه چیزهایی برایم مهماند. این ماشین هیچ خط فاصلی میان فرو ریختن یک پل و تبلیغ ماسک صورت نمیکشد. سرعت، همهچیز را ــ پل و ماسک صورت و مردگان را ــ هموزن میکند. یعنی: بیوزن.
بعد آتشبس آمد. تماشا کردم که فیدم آن را هم جذب کرد. بسیاری از آمریکاییها حتی یک تصویر از این جنگ را به خاطر نخواهند آورد. حتی به یاد نخواهند آورد که آن را فراموش کردهاند. فراموشی، خودِ خاطره خواهد شد.
برای کاری که اسکرول با سوگ میکند، واژگانی مدرن وجود ندارد. نزدیکترین چیزی که یافتهام یادداشتی است در دفتر خاطرات لئو تولستوی، که در سالهای پایانی عمرش نوشته شده است. تولستوی توصیف میکند که روزی مشغول تمیز کردن اتاق کارش بوده است. به مبل میرسد و نمیتواند به یاد آورد که آیا آن را قبلاً گردگیری کرده یا نه. حرکت چنان عادتی و چنان تهی از اندیشهی آگاهانه بوده که از او عبور کرده بیآنکه هیچ اثری بر جا بگذارد. مینویسد اگر آن عمل ناآگاهانه انجام شده باشد، پس گویی اصلاً انجام نشده است. و از این هم فراتر میرود: اگر تمام زندگی به همین شکل زیسته شود، بیآگاهی، گویی آن زندگی هرگز زیسته نشده است.بیش از ۲۰ سال پیش، سوزان سونتاگ بیان کرد که مشکل نمایش جنگ در تلویزیون هرگز این نبوده که بینندگان دیگر بدان اهمیت نمیدهند. مسئله این بود که رسانه بهگونهای سازمان یافته بود که توجه را مدام به حرکت وادارد، تا هر تصویر را با تصویر بعدی قابل جایگزینی کند. او دربارهی صفحهای حرف میزد که روی میزی در اتاق نشیمن قرار داشت. هر کسی که آن را روشن میکرد، همان تصاویرِ همان جنگ را میدید.
صفحهی من در جیبم جا میشود. جنگی که به من میرساند شخصی است، شکلگرفته بهدست الگوریتمی که سوگ مرا بهعنوان درگیری و تعامل ردیابی میکند.
سونتاگ باور داشت که یک عکس هنوز میتواند زمان را متوقف کند؛ یک تصویر واحد میتواند لحظهای را آنقدر منجمد کند که به خاطره بدل شود. دختر ناپالمِ ویتنام. مردِ در حال سقوطِ ۱۱ سپتامبر. از این جنگ چنین تصویری وجود ندارد. نه چون تصویرها وجود ندارند. وجود دارند، هزارانتا. اما فیدی که آنها را به من رساند، آنها را به شما نرساند. ما یک جنگ واحد را تماشا نمیکنیم. وقتی دیگر بخش خبری شبانهای نیست که تقریباً همه با هم تماشایش کنند، دیگر نمیتواند «دختر ناپالم»ی وجود داشته باشد. تصویرها آنقدر سریع میگذرند که زخمی بر جا بگذارند؛ زیر ویدئوی بعدی، عکس بعدی، چیز بعدی که انگشتت پیش از آنکه ذهنت برسد پیدا میکند، دفن میشوند.
ماه گذشته، در بخشی از برنامهی فاکس نیوز که در ساحلی در فلوریدا فیلمبرداری شده بود، از دانشجویانی که در تعطیلات بهاری بودند پرسیدند مهمترین مسائل آمریکا از نظرشان چیست. یکی گفت: «اینکه دفعهی بعد چه بیکینیای بپوشم.» دیگران نتوانستند نام آیتالله را بگویند. چند نفر نمیدانستند ایالات متحده در جنگ است.
این کلیپ از طریق فید اینستاگرامم به من رسید، بازنشرشده از سوی حسابی که دنبال میکنم. اما وقتی آن را بهعنوان یک ایرانیـآمریکایی تماشا میکردم، کسی که خانوادهاش در سراسر کشوری پراکندهاند که دولت خودش با آن در جنگ است، نسبت به آن دانشجویان خشم احساس نکردم. احساس آشنایی کردم. الگوریتمی که پلِ در حال فرو ریختن را به من خوراند، به آنان این را خوراند که چه بیکینیای بپوشند.
تولستوی فرض میکرد آگاهی رفتار را تغییر خواهد داد. یا مبل را با قصد و توجه گردگیری میکنی، یا اصلاً گردگیری نمیکنی. اما فید چیز دیگری را ثابت کرده است: میتوانی بدانی که اسکرول در همان لحظه جنگ را از آگاهیات پاک میکند، و با این حال باز هم به اسکرول کردن ادامه دهی. من آنچه را در اصفهان رخ داد دیدم و فهمیدم که آنها ساختمانهایی واقعی و مردمی واقعی بودند و کشور من مسئول ویرانی آنهاست. و بعد باز هم اسکرول کردم. چون ایستادن، واقعاً ایستادن، یعنی نشستن با سوگ و همدستیای چنان عظیم که بدن در برابرش مقاومت میکند؛ همانطور که در برابر درد مقاومت میکند: با کرخت شدن، با روی برگرداندن، با کشیدن انگشت به سوی چیز بعدی.
من روزی صد بار تلفنم را برمیدارم. دیشب آن را برداشتم و، برای یک بار هم که شده، دوباره زمین گذاشتم. همانجا ماند، تاریک، ساکت، به اندازهی دستم. پل. ناچوها. مردگان. لالهها. جنگ. همه را روی میز گذاشتم و رهایشان کردم. این آگاهانهترین عملی بود که در چند هفتهی گذشته انجام داده بودم.
وبسایت نویسنده، نیک مافی
🪜 پایان. ۲/۲
http://www.eReliever.com
#دیاسپورا
#ایرلیور
❤3
🛋 اطلاعرسانی رویدادها
سهشنبه نوزدهم خرداد ۱۴۰۵ و نهم ماه ژوئن ۲۰۲۶ ایرلیور چهارمین رویداد رویاورزی اجتماعی را ویژهی همهی ایرانیان برگزار خواهد کرد.
رویداد در فضای گوگلمیت برنامهریزی شده، و ساعت ۲۱:۳۰ تا ۲۳ به وقت ایران برگزار خواهد شد.
رویاورزی اجتماعی (Social Dreaming) روشی است برای بهاشتراکگذاری رویاها و کار کردن روی آنها در یک فضای جمعی؛ با این هدف که از دلِ « تداعی در/بر رویاها» بتوان روندها و پویاییهای اجتماعی را دید و دربارهشان فکر کرد.
در این رویداد تجربی و تجربهمحور، رویا صرفاً «متریال شخصیِ روان فرد» نیست؛ بلکه رویاها در یک میدان اجتماعی/جمعی وارد گردش میشوند و از طریق تداعیها، پیوندها و موازیسازیهای فرهنگی/اجتماعی، فکر تولید میکنند.
جهت کسب اطلاعات بیشتر و ثبتنام به نشانی زیر در «واتساپ» پیام بدهید.
https://wa.me/message/ENG3NLR7MBKLD1
www.eReliever.com
به اینستاگرام ما بپیوندید
#رویداد
سهشنبه نوزدهم خرداد ۱۴۰۵ و نهم ماه ژوئن ۲۰۲۶ ایرلیور چهارمین رویداد رویاورزی اجتماعی را ویژهی همهی ایرانیان برگزار خواهد کرد.
رویداد در فضای گوگلمیت برنامهریزی شده، و ساعت ۲۱:۳۰ تا ۲۳ به وقت ایران برگزار خواهد شد.
رویاورزی اجتماعی (Social Dreaming) روشی است برای بهاشتراکگذاری رویاها و کار کردن روی آنها در یک فضای جمعی؛ با این هدف که از دلِ « تداعی در/بر رویاها» بتوان روندها و پویاییهای اجتماعی را دید و دربارهشان فکر کرد.
در این رویداد تجربی و تجربهمحور، رویا صرفاً «متریال شخصیِ روان فرد» نیست؛ بلکه رویاها در یک میدان اجتماعی/جمعی وارد گردش میشوند و از طریق تداعیها، پیوندها و موازیسازیهای فرهنگی/اجتماعی، فکر تولید میکنند.
جهت کسب اطلاعات بیشتر و ثبتنام به نشانی زیر در «واتساپ» پیام بدهید.
https://wa.me/message/ENG3NLR7MBKLD1
www.eReliever.com
به اینستاگرام ما بپیوندید
#رویداد
🕊4👍1
🛋 میراث دیاسپورا
قطبیدگی واکنشها به مرگ کارگردان
تاملی در پرسشهایی که مرگ ساتراپی بر میانگیزد
او در سالهای بعد نیز با آثاری چون مرغ با آلو، رادیواکتیو و کتاب جمعی زن، زندگی، آزادی در مرز هنر، سیاست و تبعید به خلق ادامه داد. رسانهها از درگذشت او در ۵۶ سالگی،خبر دادند، رخدادی که پس از مرگ همسرش، این زندگی پرتنش و خلاق را با پایانی تلخ همراه کرد.
ساتراپی از خانوادهای سیاسی میآمد و نام خانوادگی اصلی او، ابراهیمی، یادآور نسبتی با بخشی از تاریخ چپگرای ایران و خاطره فرقه دموکرات آذربایجان است. همین گذشته خانوادگی، چه در روایتهای شخصی او و چه در خوانشهای انتقادی از آثارش، بخشی از زمینه فهم زندگی هنری و شخصیت وی بوده است؛ اما تقلیل دادن او به «تبار سیاسی خانواده» همانقدر خطاست که نادیده گرفتن این تبار.
پیچیدگی «پدیدهی مرجان ساتراپی» در آن است که او نه فقط از سوی دستگاه فرهنگی و تبلیغاتی جمهوری اسلامی، بلکه حتی نزد بخشی از مخالفان سیاسی نیز محل انتقاد بود. وضعیتی که در مرگ وی نیز رخ نمود. برای برخی از منتقدان، پرسپولیس تصویری بیش از حد سیاه، گزینشی و تلخ از ایران پس از انقلاب ارائه میکرد؛ تصویری که به زعم آنان در ذهن مخاطب غربی، مرز میان حکومت و مردم را مخدوش نمود و به کلیشهسازی علیه ایران یاری رساند. نمونههایی از همین نگاه را میتوان در یادداشتهای رسانههایی چون فارس و مهر دید که پرسپولیس را ذیل «دیگریسازی از ایران» و حتی تقویت تصویر ضدایرانی در غرب خواندهاند.
اما سویه دیگر ماجرا نیز کماهمیت نیست. برای بسیاری از ایرانیان مهاجر، زنان، تبعیدیان و خانوادههای زخمخورده از انقلاب و جنگ، ساتراپی نه سازنده تصویر تاریک از ایران، بلکه راوی رنجی بود که سالها بیزبان مانده بود. در این نگاه، پرسپولیس نه نفی ایران، بلکه دفاع از ایرانی دیگر بود: ایرانی زنده، مدرن، زنانه، سرزنده، آزادیخواه و البته زخمی؛ ایرانی که نمیخواست در تصویر رسمی حکومت یا در کلیشههای شرقشناسانه غرب حل شود.
رویدادهایی چون رد نشان لژیون دونور فرانسه در دی ۱۴۰۳/ژانویه ۲۰۲۵ نیز فهم او را پیچیدهتر میکند. ساتراپی که منتقد صریح جمهوری اسلامی بود، در همان حال سیاست فرانسه در قبال ایران را «ریاکارانه» خواند و گفت حمایت از مردم ایران نباید به عکس گرفتن با قربانیان و مشاهیر محدود شود. او به تناقضی اشاره کرد که در آن فرزندان وابستگان قدرت امکان تفریح و رفتوآمد به اروپا دارند، اما جوانان معترض ایرانی حتی برای گرفتن ویزای توریستی با مانع روبهرو میشوند. این موضع نشان میداد که او را نمیتوان بهسادگی در قالب «هنرمند مطلوب غرب» یا «مخالف سیاسی جمهوری اسلامی» خلاصه کرد. بر این دوگانه البته باید افزود که گرایشهای خانواده و رویکرد مثبت او به برخی چهرههای حقوقبشری نیز باعث زاویهی جریانهای دیگری به ویژه در هنگامه مرگ او با وی گردید.
مرگ تلخ نابهنگام او در میانسالی، بسیاری از پرسشها را بیپاسخ گذاشت. اما زندگی و مرگ کسانی چون او پرسشهایی همانند «آیا روایت رنج ایران در غرب ناگزیر به ابزار سیاست قدرتهای غربی تبدیل میشود؟» و یا « آیا هنرمند تبعیدی مسئول همه پیامدهای سیاسی خوانش اثر خویش است؟» و یا «آیا میتوان هم منتقد جمهوری اسلامی بود، هم منتقد برخی رویکردهای غرب، هم هواخواه یک سلیقهی منفرد سیاسی، و در عین حال همچنان عاشق ایران ماند؟» را پیش روی ما مینهد.
ساتراپی شاید پاسخ روشنی نباشد؛ اما زندگی و آثارش نشان دادند که درک ایران معاصر ورای دوگانهها و سادهسازیها است. او دقیقاً در شکافهایی گاهی پرناشدنی ایستاد، در میان عشق و خشم، تبعید و تعلق، نقد حکومت و دفاع از مردم، تصویر تاریک و امید به ایرانی دیگر.
#ایرلیور
#دیاسپورا
#ساتراپی
قطبیدگی واکنشها به مرگ کارگردان
تاملی در پرسشهایی که مرگ ساتراپی بر میانگیزد
مرجان ساتراپی، با نام اصلی مرجان ابراهیمی، نویسنده، تصویرگر و فیلمساز ایرانی-فرانسوی، با رمان تصویری و سپس فیلم انیمیشن پرسپولیس به چهرهای جهانی بدل شد؛ روایتی شخصی از انقلاب، جنگ، مهاجرت، خانواده، سرکوب و دوپارگی هویت ایرانی. فیلم پرسپولیس در جشنواره کن جایزه گرفت و نامزد اسکار بهترین انیمیشن بلند شد؛ موقعیتی کمنظیر برای یک روایت ایرانی در فرهنگ جهانی.
او در سالهای بعد نیز با آثاری چون مرغ با آلو، رادیواکتیو و کتاب جمعی زن، زندگی، آزادی در مرز هنر، سیاست و تبعید به خلق ادامه داد. رسانهها از درگذشت او در ۵۶ سالگی،خبر دادند، رخدادی که پس از مرگ همسرش، این زندگی پرتنش و خلاق را با پایانی تلخ همراه کرد.
ساتراپی از خانوادهای سیاسی میآمد و نام خانوادگی اصلی او، ابراهیمی، یادآور نسبتی با بخشی از تاریخ چپگرای ایران و خاطره فرقه دموکرات آذربایجان است. همین گذشته خانوادگی، چه در روایتهای شخصی او و چه در خوانشهای انتقادی از آثارش، بخشی از زمینه فهم زندگی هنری و شخصیت وی بوده است؛ اما تقلیل دادن او به «تبار سیاسی خانواده» همانقدر خطاست که نادیده گرفتن این تبار.
پیچیدگی «پدیدهی مرجان ساتراپی» در آن است که او نه فقط از سوی دستگاه فرهنگی و تبلیغاتی جمهوری اسلامی، بلکه حتی نزد بخشی از مخالفان سیاسی نیز محل انتقاد بود. وضعیتی که در مرگ وی نیز رخ نمود. برای برخی از منتقدان، پرسپولیس تصویری بیش از حد سیاه، گزینشی و تلخ از ایران پس از انقلاب ارائه میکرد؛ تصویری که به زعم آنان در ذهن مخاطب غربی، مرز میان حکومت و مردم را مخدوش نمود و به کلیشهسازی علیه ایران یاری رساند. نمونههایی از همین نگاه را میتوان در یادداشتهای رسانههایی چون فارس و مهر دید که پرسپولیس را ذیل «دیگریسازی از ایران» و حتی تقویت تصویر ضدایرانی در غرب خواندهاند.
اما سویه دیگر ماجرا نیز کماهمیت نیست. برای بسیاری از ایرانیان مهاجر، زنان، تبعیدیان و خانوادههای زخمخورده از انقلاب و جنگ، ساتراپی نه سازنده تصویر تاریک از ایران، بلکه راوی رنجی بود که سالها بیزبان مانده بود. در این نگاه، پرسپولیس نه نفی ایران، بلکه دفاع از ایرانی دیگر بود: ایرانی زنده، مدرن، زنانه، سرزنده، آزادیخواه و البته زخمی؛ ایرانی که نمیخواست در تصویر رسمی حکومت یا در کلیشههای شرقشناسانه غرب حل شود.
رویدادهایی چون رد نشان لژیون دونور فرانسه در دی ۱۴۰۳/ژانویه ۲۰۲۵ نیز فهم او را پیچیدهتر میکند. ساتراپی که منتقد صریح جمهوری اسلامی بود، در همان حال سیاست فرانسه در قبال ایران را «ریاکارانه» خواند و گفت حمایت از مردم ایران نباید به عکس گرفتن با قربانیان و مشاهیر محدود شود. او به تناقضی اشاره کرد که در آن فرزندان وابستگان قدرت امکان تفریح و رفتوآمد به اروپا دارند، اما جوانان معترض ایرانی حتی برای گرفتن ویزای توریستی با مانع روبهرو میشوند. این موضع نشان میداد که او را نمیتوان بهسادگی در قالب «هنرمند مطلوب غرب» یا «مخالف سیاسی جمهوری اسلامی» خلاصه کرد. بر این دوگانه البته باید افزود که گرایشهای خانواده و رویکرد مثبت او به برخی چهرههای حقوقبشری نیز باعث زاویهی جریانهای دیگری به ویژه در هنگامه مرگ او با وی گردید.
مرگ تلخ نابهنگام او در میانسالی، بسیاری از پرسشها را بیپاسخ گذاشت. اما زندگی و مرگ کسانی چون او پرسشهایی همانند «آیا روایت رنج ایران در غرب ناگزیر به ابزار سیاست قدرتهای غربی تبدیل میشود؟» و یا « آیا هنرمند تبعیدی مسئول همه پیامدهای سیاسی خوانش اثر خویش است؟» و یا «آیا میتوان هم منتقد جمهوری اسلامی بود، هم منتقد برخی رویکردهای غرب، هم هواخواه یک سلیقهی منفرد سیاسی، و در عین حال همچنان عاشق ایران ماند؟» را پیش روی ما مینهد.
ساتراپی شاید پاسخ روشنی نباشد؛ اما زندگی و آثارش نشان دادند که درک ایران معاصر ورای دوگانهها و سادهسازیها است. او دقیقاً در شکافهایی گاهی پرناشدنی ایستاد، در میان عشق و خشم، تبعید و تعلق، نقد حکومت و دفاع از مردم، تصویر تاریک و امید به ایرانی دیگر.
#ایرلیور
#دیاسپورا
#ساتراپی
👍5
ایرلیور: خانهی مهاجران ایرانی برگزار میکند
گروه حمایتی برای ایرانیان مهاجر
ساعت و روز دقیق باتوجه به ترجیح شرکتکنندگان تعیین خواهد شد.
رایگان و در گوگلمیت
۵ جلسه
اطلاعات تکمیلی و ثبتنام: واتساپ
https://wa.me/message/ENG3NLR7MBKLD1
دربارهی تسهیلگر گروه
اینستاگرام ایرلیور را دنبال نمایید.
#گروه #جنگ #روانکاوانه #آنلاین
گروه حمایتی برای ایرانیان مهاجر
تسهلیگر
وجیهه قبادیراد: رواندرمانگر روانکاوانه، روانشناس بالینی
ساعت و روز دقیق باتوجه به ترجیح شرکتکنندگان تعیین خواهد شد.
رایگان و در گوگلمیت
۵ جلسه
اطلاعات تکمیلی و ثبتنام: واتساپ
https://wa.me/message/ENG3NLR7MBKLD1
دربارهی تسهیلگر گروه
اینستاگرام ایرلیور را دنبال نمایید.
#گروه #جنگ #روانکاوانه #آنلاین
👍2
دیدگاه نو و ایرلیور برگزار میکنند
از رنجهایی که ما ایرانیان میبریم
June 27, 2:00 PM EST
شنبه ۱۴۰۵/۰۴/۶، ساعت ۲۱:۳۰ به وقت تهران
کلاب حلقه دیدگاه نو در کلاب هاوس
حضور: رایگان
نشانی جلسه را اینجا بیابید.
https://t.me/eReliever
اینستاگرام حلقهی دیدگاه نو
اینستاگرام ایرلیور
WWW.eReliever.com
از رنجهایی که ما ایرانیان میبریم
با حضور:
امیرحسین جلالی ندوشن
حسین کاجی
June 27, 2:00 PM EST
شنبه ۱۴۰۵/۰۴/۶، ساعت ۲۱:۳۰ به وقت تهران
کلاب حلقه دیدگاه نو در کلاب هاوس
حضور: رایگان
نشانی جلسه را اینجا بیابید.
مجموعه نشستهای «کنجکاوی در معنای رنج ایرانیان» که در دومین ایستگاه با عنوان «از رنجی که میبریم» برگزار میشود، تلاشی است برای فهم روانیـاجتماعی تجربه ایرانیان در دیاسپورا؛ رنجی که فقط با زبان تروما یا تشخیصهای روانپزشکی توضیح داده نمیشود، بلکه در پیوند میان مهاجرت، گسست رابطهها، زبان، سوگ، سیاست، خانواده و جستوجوی معنا شکل میگیرد.https://t.me/Didgahenochannel
https://t.me/eReliever
اینستاگرام حلقهی دیدگاه نو
اینستاگرام ایرلیور
WWW.eReliever.com
❤4
Audio
▶️ نسخه صوتی کامل
از رنجهایی که ما ایرانیان میبریم
(کنجکاوی در معنای رنج ایرانیان مهاجر
نشست دوم)
June 27, 2026
شنبه ۱۴۰۵/۰۴/۰۶
به میزبانی حلقه_دیدگاه_نو و همکاری ایرلیور
@didgahenochann
eReliever.com
از رنجهایی که ما ایرانیان میبریم
(کنجکاوی در معنای رنج ایرانیان مهاجر
نشست دوم)
با حضور:
امیرحسین جلالی ندوشن
حسین کاجی
June 27, 2026
شنبه ۱۴۰۵/۰۴/۰۶
به میزبانی حلقه_دیدگاه_نو و همکاری ایرلیور
@didgahenochann
eReliever.com
❤3
🛋 نسخه
هویت فرهنگی؛ منبعی برای تابآوری و سازگاری در مهاجرت
#دکتر_زهرا_کفعمی. روانپزشک. ایرلیور
حفظ هویت فرهنگی و پیوند با ریشههای قومی، یکی از عوامل مهم در سازگاری روانی مهاجران در فرایند مهاجرت است. هویت فرهنگی بخشی بنیادین از هویت فردی و جمعی انسان را شکل میدهد و آیینها، رسوم و شیوههای زندگی هر قوم ــ از جشنها، غذاها و دورهمیهای خانوادگی گرفته تا موسیقی، رقص و مناسک اجتماعی ــ نقش مهمی در تجربهی تعلق و تداوم روانی افراد دارند.
📩هر فرهنگ، الگوهای خاص خود را برای تجربه و ابراز شادی، غم، همدلی و پیوند اجتماعی دارد. برای مثال، ممکن است در یک فرهنگ جشنهای ملی و جمعی جایگاه محوری داشته باشند، در حالی که در فرهنگی دیگر، مناسک مذهبی یا آیینهای خانوادگی محور اصلی زندگی اجتماعی باشند. این الگوها تنها رفتارهایی بیرونی نیستند، بلکه حامل معنا، خاطره، پیوند و احساس خانهاند.
حفظ آیینهای فرهنگی، بهویژه در سالهای نخست پس از مهاجرت، میتواند به تداوم احساس هویت، کاهش غربت و تقویت سلامت روان مهاجر کمک کند. با این حال، مهاجرت معمولاً با تغییر، بازنگری و بازسازی هویت نیز همراه است. ازاینرو طبیعی است که مهاجر برخی از رسوم و ارزشهای فرهنگی خود را حفظ کند و در عین حال، برخی دیگر را متناسب با شرایط زندگی در جامعهی جدید تغییر دهد یا کنار بگذارد. این فرایند، لزوماً نشانهی گسست از هویت پیشین نیست، بلکه میتواند بخشی از سازگاری سالم با جامعهی میزبان باشد.
چنین تعادلی میان حفظ ریشهها و گشودگی نسبت به جهان تازه، به مهاجر کمک میکند نه در گذشته متوقف بماند و نه از پیشینهی خود گسسته شود. این مسیر میتواند احساس تداوم هویت، انعطافپذیری روانشناختی، احساس تعلق و سازگاری موفقتر با زندگی در کشور جدید را تقویت کند.
اطلاع از ماموریت ایرلیور، و مشاوران آن:
ereliever.com
صفحهی شخصی نویسنده در ایرلیور
ایرلیور در اینستاگرام
#نسخه
#خانه
#مهاجرت
#هویت
هویت فرهنگی؛ منبعی برای تابآوری و سازگاری در مهاجرت
#دکتر_زهرا_کفعمی. روانپزشک. ایرلیور
حفظ هویت فرهنگی و پیوند با ریشههای قومی، یکی از عوامل مهم در سازگاری روانی مهاجران در فرایند مهاجرت است. هویت فرهنگی بخشی بنیادین از هویت فردی و جمعی انسان را شکل میدهد و آیینها، رسوم و شیوههای زندگی هر قوم ــ از جشنها، غذاها و دورهمیهای خانوادگی گرفته تا موسیقی، رقص و مناسک اجتماعی ــ نقش مهمی در تجربهی تعلق و تداوم روانی افراد دارند.
📩هر فرهنگ، الگوهای خاص خود را برای تجربه و ابراز شادی، غم، همدلی و پیوند اجتماعی دارد. برای مثال، ممکن است در یک فرهنگ جشنهای ملی و جمعی جایگاه محوری داشته باشند، در حالی که در فرهنگی دیگر، مناسک مذهبی یا آیینهای خانوادگی محور اصلی زندگی اجتماعی باشند. این الگوها تنها رفتارهایی بیرونی نیستند، بلکه حامل معنا، خاطره، پیوند و احساس خانهاند.
حفظ آیینهای فرهنگی، بهویژه در سالهای نخست پس از مهاجرت، میتواند به تداوم احساس هویت، کاهش غربت و تقویت سلامت روان مهاجر کمک کند. با این حال، مهاجرت معمولاً با تغییر، بازنگری و بازسازی هویت نیز همراه است. ازاینرو طبیعی است که مهاجر برخی از رسوم و ارزشهای فرهنگی خود را حفظ کند و در عین حال، برخی دیگر را متناسب با شرایط زندگی در جامعهی جدید تغییر دهد یا کنار بگذارد. این فرایند، لزوماً نشانهی گسست از هویت پیشین نیست، بلکه میتواند بخشی از سازگاری سالم با جامعهی میزبان باشد.
جنبههای ارزشمند فرهنگ میتوانند منبعی مهم برای حمایت عاطفی، بازیابی هیجانی و افزایش تابآوری باشند. دورهمیهای فرهنگی، برگزاری آیینها و حفظ ارتباط با هموطنان، برای بسیاری از مهاجران تجربهای شبیه بازگشت نمادین به خانه ایجاد میکند؛ تجربهای که احساس امنیت، پیوستگی و تعلق را تقویت میکند.پژوهشهای معاصر در روانشناسی مهاجرت نشان میدهند که حفظ هویت فرهنگی زمانی بیشترین اثر را بر سلامت روان و سازگاری اجتماعی دارد که با مشارکت فعال در جامعهی میزبان همراه باشد. در این رویکرد، مهاجر ضمن حفظ زبان، آیینها و ارزشهای فرهنگی خود، برای یادگیری زبان کشور میزبان، برقراری روابط اجتماعی و آشنایی با هنجارها و ارزشهای جامعهی جدید نیز تلاش میکند.
چنین تعادلی میان حفظ ریشهها و گشودگی نسبت به جهان تازه، به مهاجر کمک میکند نه در گذشته متوقف بماند و نه از پیشینهی خود گسسته شود. این مسیر میتواند احساس تداوم هویت، انعطافپذیری روانشناختی، احساس تعلق و سازگاری موفقتر با زندگی در کشور جدید را تقویت کند.
ایرلیور: خانهی مهاجران ایرانی
کسب اطلاعات بیشتر و مشورت در مورد انتخاب مشاور پیام به واتساپ زیر
https://wa.me/message/ENG3NLR7MBKLD1
اطلاع از ماموریت ایرلیور، و مشاوران آن:
ereliever.com
صفحهی شخصی نویسنده در ایرلیور
ایرلیور در اینستاگرام
#نسخه
#خانه
#مهاجرت
#هویت
👍2
🛋 تامل
ویکتور فرانکل، کارل یونگ و آلن واتس
پنج قاعده یکسان برای زندگی؛ قواعدی که تقریباً هیچکس بر اساس آنها زندگی نمیکند
منبع: ساباستک علم و جان. ۲۹ ژوئن ۲۰۲۶
لحظهای عجیب وجود دارد که با افزایش سن تجربهاش میکنید. یک روز متوجه میشوید زندگیتان به این دلیل تغییر نمیکند که تصمیمهای بهتری میگیرید.بلکه به این دلیل تغییر میکند که همان تصمیمهای ناخودآگاه را بارها تکرار میکنید. همان بحثها، همان ترسها. و همان عادتها. همان داستان نادیدنی درباره اینکه چه کسی هستید. اما به خودتان قول میدهید سال آینده متفاوت خواهد بود. اما بهندرت چنین میشود.بخش ناآرامکننده ماجرا این است:
بیشتر مردم این درسها را به این دلیل نادیده نمیگیرند که دشوارند. آنها نادیدهشان میگیرند، زیرا پذیرفتنشان مستلزم آن است که به انسانی کاملاً متفاوت تبدیل شوند. اینها پنج اصلی هستند که به نظر میرسد هر سه کشف کردهاند.
قاعده اول: از جستوجوی خوشبختی دست بردارید؛ در جستوجوی معنا باشید
فرهنگ مدرن ما را متقاعد کرده است که خوشبختی هدف زندگی است. فرانکل به خلاف این باور داشت. انسانها میتوانند رنجی حیرتانگیز را تاب بیاورند، بهشرط آنکه بدانند چرا رنج میکشند. بدون معنا، حتی آسایش نیز تحملناپذیر میشود. یونگ مشاهده کرده بود که بسیاری از اختلالات روانشناختی صرفاً بیماری نیستند؛ بلکه بحران معنا هستند. واتس استدلال میکرد که تعقیب خوشبختی مانند آن است که بخواهید با دست خود سطح آب را صاف کنید. هرچه سختتر آن را دنبال کنید، بیشتر از دسترس شما میگریزد. این موضوع تناقض عجیب زندگی مدرن را توضیح میدهد.هیچگاه پیش از این، انسانها تا این اندازه از امکانات و آسایش برخوردار نبودهاند. و هیچگاه پیش از این، اینهمه انسان از احساس پوچی سخن نگفتهاند. شاید مسئله این نیست که زندگی دشوارتر شده است. شاید ما لذت را با هدف و مقصود اشتباه گرفتهایم. معنا اغلب در پوشش مسئولیت از راه میرسد.
قاعده دوم: هرآنچه از روبهروشدن با آن امتناع کنید، سرانجام بر شما مسلط میشود
بیشتر مردم گمان میکنند اجتناب از چیزی، از آنها محافظت میکند. روانکاوی خلاف این را میگوید. یونگ بهطور مشهور استدلال میکرد آنچه ناخودآگاه باقی میماند، ناپدید نمیشود؛ بلکه از پشت پرده به زندگی شما شکل میدهد. فرانکل انسانهایی را میدید که از نظر جسمانی زندانی بودند، اما در درون آزاد باقی میماندند. و انسانهای دیگری که در آزادی زندگی میکردند، اما به زندانیان ترس تبدیل شده بودند. واتس بارها هشدار داده بود که مقاومت در برابر واقعیت، رنجی فراتر از درد اولیه ایجاد میکند. احساسی که سرکوب میکنید. گفتوگویی که به تعویق میاندازید. سوگی که هرگز آن را پردازش نمیکنید. احساس ناامنیای که زیر دستاوردهای خود پنهان میکنید. هیچیک از اینها ناپدید نمیشود. فقط شکل خود را تغییر میدهد. اضطراب. فرسودگی. کمالگرایی. کنترلگری. هیولا زیر تخت نیست. درون اتاقی است که از ورود به آن خودداری کردهاید.
قاعده سوم: هویت شما انعطافپذیرتر از آن چیزی است که تصور میکنید
یکی از خطرناکترین جملهها در زبان انگلیسی این است: «من همینم که هستم.» این جمله شبیه خودپذیری به نظر میرسد. اما اغلب به معنای تسلیمشدن است. یونگ معتقد بود «خود» ثابت نیست. خود در فرایندی مادامالعمر از یکپارچگی، پیوسته گشوده و آشکار میشود. فرانکل اصرار داشت که انسانها حتی در هولناکترین شرایط، یک آزادی را همچنان در اختیار دارند: آزادی انتخاب پاسخ خود. واتس این باور را به چالش میکشید که منِ منزوی همان کسی است که حقیقتاً هستیم. هویت شما زندان نیست. یک داستان است. و داستانها را میتوان از نو نوشت. آینده با کشف خودتان ساخته نمیشود. آینده با تبدیلشدن به کسی ساخته میشود که گذشته شما نمیتوانست ظهورش را پیشبینی کند.
ورق بزنید...
#مهاجرت
#معنا
ویکتور فرانکل، کارل یونگ و آلن واتس
پنج قاعده یکسان برای زندگی؛ قواعدی که تقریباً هیچکس بر اساس آنها زندگی نمیکند
فرانکل، یونگ و واتس بازماندهای از هولوکاست، روانکاوی پیشگام و فیلسوفی ذنگرا، از جهانهایی کاملاً متفاوت برخاستند. بااینحال، هر سه به حقایق ناخوشایند و یکسانی درباره آنچه زندگی را ارزش زیستن میبخشد، رسیدند.
منبع: ساباستک علم و جان. ۲۹ ژوئن ۲۰۲۶
لحظهای عجیب وجود دارد که با افزایش سن تجربهاش میکنید. یک روز متوجه میشوید زندگیتان به این دلیل تغییر نمیکند که تصمیمهای بهتری میگیرید.بلکه به این دلیل تغییر میکند که همان تصمیمهای ناخودآگاه را بارها تکرار میکنید. همان بحثها، همان ترسها. و همان عادتها. همان داستان نادیدنی درباره اینکه چه کسی هستید. اما به خودتان قول میدهید سال آینده متفاوت خواهد بود. اما بهندرت چنین میشود.بخش ناآرامکننده ماجرا این است:
نزدیک به یک قرن پیش، سه تن از تأثیرگذارترین متفکران دوران مدرن ــ ویکتور فرانکل، کارل یونگ و آلن واتس ــ از مسیرهایی کاملاً متفاوت به این معما نزدیک شدند. یکی از اردوگاههای کار اجباری نازیها جان سالم به در برد. یکی زندگی خود را صرف کاوش در ذهن ناخودآگاه کرد. و دیگری فلسفه شرقی را برای جهان غرب ترجمه و تفسیر کرد. فرهنگهای متفاوت. حرفههای متفاوت. و باورهای متفاوت. بااینحال، آنها پیوسته به نتایجی بهطرز چشمگیری مشابه میرسیدند. نه درباره موفقیت. نه درباره خوشبختی. بلکه درباره دامهای روانشناختی پنهانی که بیسروصدا یک عمر کامل را میربایند.
بیشتر مردم این درسها را به این دلیل نادیده نمیگیرند که دشوارند. آنها نادیدهشان میگیرند، زیرا پذیرفتنشان مستلزم آن است که به انسانی کاملاً متفاوت تبدیل شوند. اینها پنج اصلی هستند که به نظر میرسد هر سه کشف کردهاند.
قاعده اول: از جستوجوی خوشبختی دست بردارید؛ در جستوجوی معنا باشید
فرهنگ مدرن ما را متقاعد کرده است که خوشبختی هدف زندگی است. فرانکل به خلاف این باور داشت. انسانها میتوانند رنجی حیرتانگیز را تاب بیاورند، بهشرط آنکه بدانند چرا رنج میکشند. بدون معنا، حتی آسایش نیز تحملناپذیر میشود. یونگ مشاهده کرده بود که بسیاری از اختلالات روانشناختی صرفاً بیماری نیستند؛ بلکه بحران معنا هستند. واتس استدلال میکرد که تعقیب خوشبختی مانند آن است که بخواهید با دست خود سطح آب را صاف کنید. هرچه سختتر آن را دنبال کنید، بیشتر از دسترس شما میگریزد. این موضوع تناقض عجیب زندگی مدرن را توضیح میدهد.هیچگاه پیش از این، انسانها تا این اندازه از امکانات و آسایش برخوردار نبودهاند. و هیچگاه پیش از این، اینهمه انسان از احساس پوچی سخن نگفتهاند. شاید مسئله این نیست که زندگی دشوارتر شده است. شاید ما لذت را با هدف و مقصود اشتباه گرفتهایم. معنا اغلب در پوشش مسئولیت از راه میرسد.
قاعده دوم: هرآنچه از روبهروشدن با آن امتناع کنید، سرانجام بر شما مسلط میشود
بیشتر مردم گمان میکنند اجتناب از چیزی، از آنها محافظت میکند. روانکاوی خلاف این را میگوید. یونگ بهطور مشهور استدلال میکرد آنچه ناخودآگاه باقی میماند، ناپدید نمیشود؛ بلکه از پشت پرده به زندگی شما شکل میدهد. فرانکل انسانهایی را میدید که از نظر جسمانی زندانی بودند، اما در درون آزاد باقی میماندند. و انسانهای دیگری که در آزادی زندگی میکردند، اما به زندانیان ترس تبدیل شده بودند. واتس بارها هشدار داده بود که مقاومت در برابر واقعیت، رنجی فراتر از درد اولیه ایجاد میکند. احساسی که سرکوب میکنید. گفتوگویی که به تعویق میاندازید. سوگی که هرگز آن را پردازش نمیکنید. احساس ناامنیای که زیر دستاوردهای خود پنهان میکنید. هیچیک از اینها ناپدید نمیشود. فقط شکل خود را تغییر میدهد. اضطراب. فرسودگی. کمالگرایی. کنترلگری. هیولا زیر تخت نیست. درون اتاقی است که از ورود به آن خودداری کردهاید.
قاعده سوم: هویت شما انعطافپذیرتر از آن چیزی است که تصور میکنید
یکی از خطرناکترین جملهها در زبان انگلیسی این است: «من همینم که هستم.» این جمله شبیه خودپذیری به نظر میرسد. اما اغلب به معنای تسلیمشدن است. یونگ معتقد بود «خود» ثابت نیست. خود در فرایندی مادامالعمر از یکپارچگی، پیوسته گشوده و آشکار میشود. فرانکل اصرار داشت که انسانها حتی در هولناکترین شرایط، یک آزادی را همچنان در اختیار دارند: آزادی انتخاب پاسخ خود. واتس این باور را به چالش میکشید که منِ منزوی همان کسی است که حقیقتاً هستیم. هویت شما زندان نیست. یک داستان است. و داستانها را میتوان از نو نوشت. آینده با کشف خودتان ساخته نمیشود. آینده با تبدیلشدن به کسی ساخته میشود که گذشته شما نمیتوانست ظهورش را پیشبینی کند.
ورق بزنید...
#مهاجرت
#معنا
❤2