گاهی آدمها از روی کینه، شما را در آغوش میگیرند تا مطمئن شوند قلبتان هنوز برای آسیب دیدن میتپد…
من عمرم را با نگاه کردن در چشمِ مردم گذراندهام؛ چشم، تنها جایِ بدن است که شاید هنوز روحی در آن باقی مانده باشد…!
دردِ یک سرزمین،
فقط خرابیِ دیوارهایش نیست؛
خستگیِ مردمانیست که دیگر به هیچچیز امید ندارند…
فقط خرابیِ دیوارهایش نیست؛
خستگیِ مردمانیست که دیگر به هیچچیز امید ندارند…
نمیگذرد…
نمیدانم، شاید هم میگذرد؛
اما در پسِ این گذر، از من چه باقی خواهد ماند؟
نمیدانم، شاید هم میگذرد؛
اما در پسِ این گذر، از من چه باقی خواهد ماند؟
هنوزم چشمای تو.
تورج شعبانخانی.
اما افسوس، تورو خواستن، دیگه دیره.
@Duchar
@Duchar
من در فروپاشیهایم اشکی نریختم و حالا برای گیر کردنِ لباسم به دستگیرهٔ در، زار میزنم؛ طوری که انگار هیچ راهی برای بیرون آمدن نیست.
این، حاصلِ نادیده گرفتنِ رنجی است که باید در آغوش میگرفتمش.
این، حاصلِ نادیده گرفتنِ رنجی است که باید در آغوش میگرفتمش.
Forwarded from 2F3A7 (Ftima)
«اندوه تمام نمیشود؛
تو آنقدر وسیع میشوی که اندوه در تو گم میشود.»
تو آنقدر وسیع میشوی که اندوه در تو گم میشود.»