این زخمها بستهشدنی نیست! میشنوی؟ کهنه است، ولی مرهمنشدنیست؛ هر روز خونِ تازه از آن بیرون میآید.
3
دیگر نه شاد بودم، نه ناشاد. این نیز بگذرد. این تنها عبارتیست که در دوزخِ آدمیان به درستیِ آن رسیدهام: «این نیز بگذرد.»
3
Sedaghat
Googoosh
من که هرچی تو دلم بود، گفتم
شوقِ این صداقتُ حروم نکن
من تو رو تو آرزوم میدیدم
منو شرمندهٔ آرزوم نکن
@Duchar
شوقِ این صداقتُ حروم نکن
من تو رو تو آرزوم میدیدم
منو شرمندهٔ آرزوم نکن
@Duchar
2
کمی زمان که بگذرد،
همهچیز را فراموش میکنی؛
همانطور که کودکیات را،
همانطور که اسباببازیهای شکستهات را فراموش کردی،
دلشکستگیات را هم از یادت خواهی برد.
همهچیز را فراموش میکنی؛
همانطور که کودکیات را،
همانطور که اسباببازیهای شکستهات را فراموش کردی،
دلشکستگیات را هم از یادت خواهی برد.
3
اما عزیزترینم،
اگر روزی من نبودم و دلت برایم تنگ شد، کافیست به آینه نگاه کنی…
بخشی از وجودِ من،
تا ابد در چشمهایِ تو باقی میماند.
اگر روزی من نبودم و دلت برایم تنگ شد، کافیست به آینه نگاه کنی…
بخشی از وجودِ من،
تا ابد در چشمهایِ تو باقی میماند.
3
چه بدانم عزیزِ من؛
حتی اگر تو میانِمان دیواری بکشی،
من در نهایت آن دیوار را
به رنگی که دوستش داری
نقاشی خواهم کرد.
حتی اگر تو میانِمان دیواری بکشی،
من در نهایت آن دیوار را
به رنگی که دوستش داری
نقاشی خواهم کرد.
2
مادرم در آخرین نامهاش برایم نوشته بود:
«تمامت را به کسی نده، که اندکش را به تو میدهد؛
این کار را با خودت نکن عزیزکم.»
«تمامت را به کسی نده، که اندکش را به تو میدهد؛
این کار را با خودت نکن عزیزکم.»
1
اگر از من بپرسند: سلام مهمتر است یا خداحافظی؟
قطعاً خواهم گفت: خداحافظی…
من سالهاست نمیدانم کجا، به چه دلیل و چگونه رها شدم.
قطعاً خواهم گفت: خداحافظی…
من سالهاست نمیدانم کجا، به چه دلیل و چگونه رها شدم.
2
گفت: زمان التیام میبخشد؛
بله عزیزِ من، اما
آدم هیچوقت طعمِ برخی اشکها را فراموش نمیکند…
بله عزیزِ من، اما
آدم هیچوقت طعمِ برخی اشکها را فراموش نمیکند…
1
از دستِ زندگی خستهام.
هرقدر به مسخرگی میگذرانم،
میبینم نمیشود که نمیشود، که نمیشود…
هرقدر به مسخرگی میگذرانم،
میبینم نمیشود که نمیشود، که نمیشود…
1