دچار | Duchar
168K subscribers
3.88K photos
39 videos
620 links
دچار باید بود؛
دچار یعنی عاشق…
تبلیغات: @DucharRates
Download Telegram
در آغوشم گرفت،
و دیگر هراس نداشتم که جهان پایان یابد؛
من از زندگی، سهمم را گرفته بودم.
1
به آیندگان بگویید،
که در ورایِ ابرهای این وطن،
در آسمانِ بالایِ سرِ قهرمان‌های بی‌جانِ این خاک،
در زمستانِ ۱۴۰۴،
هیچ خدایی پیدا نشد.
به سرزمینم می‌مانی؛
اندوهگین،
اما زیبا،
اما دوست‌داشتنی…
2
پناه‌گاه.
زندگیِ من،
فقط تا آن‌جا که مربوط به زندگیِ اوست، جالب است.
اگر او نبود،
من هیچ بودم…
1
دیگر حضورش برایم ارزشی نداشت؛
وقتی در اوجِ رنج و اندوه، دستم از گرمایِ دست‌هایش خالی می‌ماند.
1
Ba Man Beraghs‌
Koorosh & Saaren
با من برقص، ای هم‌نفس،
تا مرزِ جنون، سرخوش و مست، با من برقص.
@Duchar
وقتی کسی دوستت دارد،
چیزهای ترسناک، کمتر ترسناک‌اند؛
مثلاً زندگی.
1
آغوش.
کاش مرا عاشقانه‌تر ترک می‌کردی؛ همین!
1
آیا هرگز کسی را چنان بوسیده‌ای
که جهانت تقسیم شده باشد
به قبل و بعدِ آن بوسه؟
1
گفت: «تو بی‌اندازه زیبا و غمگین هستی،
و آدم را دو چیز می‌تواند تا این حد غمگین و دل‌شکسته کند:
اول، وطنی که خانهٔ اوست؛
دوم، کسی که عمیقاً دوستش دارد.»
2
«مهم نیست که یک نفر چقدر قوی باشد؛
او همچنان محتاجِ آغوشِ کسی‌ست که دوستش دارد.»
1
هیچ‌کس نمی‌داند
در دلِ دیگری چه می‌گذرد؛
شاید لبخندی که می‌بینی،
آخرین تلاشِ او برای فرو نریختن باشد.
1
گِرِه.
1
من استادِ حرف زدن در سکوتم!
تمامِ زندگی‌ام را در سکوت حرف زده‌ام
و در سکوت، تراژدی‌های زیادی را با خودم زندگی کرده‌ام.
1
از آن غم‌هایی بود
که اشک هم حریفش نمی‌شد.
غمی که در گلو می‌مانَد،
در سینه می‌پیچد
و بی‌صدا آدم را فرسوده می‌کند…
1
عشق.
1
«مگر
چیزِ دیگری از ما باقی مانده
که مرگ با خود ببرد؟»
1
نمی‌گذرد عزیزِ من؛
نمی‌گذرد، حتی اگر بسیار گذشته باشد.
2
به قدرِ کافی زیبا بودی؛
اما راهی به سویت نداشتم.
این نیمهٔ غمگین و منزویِ قلبم بود که تو را دوست داشت؛
همان بخشی از من که هرگز نمی‌توانست آغازگرِ ارتباط باشد.
2