دچار | Duchar
172K subscribers
3.88K photos
39 videos
618 links
دچار باید بود؛
دچار یعنی عاشق…
تبلیغات؟ @DucharRates
Download Telegram
«اگر تمامِ چیزی که دادی کافی نبود،
نبودنت را تقدیم کن.»
1
بوسه‌گاه.
از کنارِ هم گذشتیم؛
چهره‌ات را فراموش کرده بودم…
تو را،
از زخم‌هایم شناختم.
3
چنان عزیز بود
که سقوطش از چشمِ من،
بیش از هر چیزِ دیگری، قلبِ خودم را ویران کرد.
از چه می‌رنجی؟!
هر انسانی در مرزِ فهمِ خودش سکونت دارد
و جهان را به اندازهٔ ظرفِ ادراکِ خودش تجربه می‌کند؛
آن‌چه می‌بیند و می‌فهمد،
درست همان چیزی‌ست که توانِ دیدن و فهمیدنش را دارد…
من گریسته‌ام؛ آری، مدتی‌ست که با هر ضربهٔ کوچکی،
با هر بهانهٔ اندکی، به گریه می‌افتم.
دوستِ من، دلم زخم دارد. همین.
«دو آدمِ خیلی باهوش نمی‌تونن عاشقِ هم بشن؛
عشقِ واقعی به یک احمق نیاز داره.»
2
معانقه.
در آغوشم گرفت،
و دیگر هراس نداشتم که جهان پایان یابد؛
من از زندگی، سهمم را گرفته بودم.
1
به آیندگان بگویید،
که در ورایِ ابرهای این وطن،
در آسمانِ بالایِ سرِ قهرمان‌های بی‌جانِ این خاک،
در زمستانِ ۱۴۰۴،
هیچ خدایی پیدا نشد.
به سرزمینم می‌مانی؛
اندوهگین،
اما زیبا،
اما دوست‌داشتنی…
2
پناه‌گاه.
زندگیِ من،
فقط تا آن‌جا که مربوط به زندگیِ اوست، جالب است.
اگر او نبود،
من هیچ بودم…
1
دیگر حضورش برایم ارزشی نداشت؛
وقتی در اوجِ رنج و اندوه، دستم از گرمایِ دست‌هایش خالی می‌ماند.
1
Ba Man Beraghs‌
Koorosh & Saaren
با من برقص، ای هم‌نفس،
تا مرزِ جنون، سرخوش و مست، با من برقص.
@Duchar
وقتی کسی دوستت دارد،
چیزهای ترسناک، کمتر ترسناک‌اند؛
مثلاً زندگی.
1
آغوش.
کاش مرا عاشقانه‌تر ترک می‌کردی؛ همین!
1
آیا هرگز کسی را چنان بوسیده‌ای
که جهانت تقسیم شده باشد
به قبل و بعدِ آن بوسه؟
1
گفت: «تو بی‌اندازه زیبا و غمگین هستی،
و آدم را دو چیز می‌تواند تا این حد غمگین و دل‌شکسته کند:
اول، وطنی که خانهٔ اوست؛
دوم، کسی که عمیقاً دوستش دارد.»
2
«مهم نیست که یک نفر چقدر قوی باشد؛
او همچنان محتاجِ آغوشِ کسی‌ست که دوستش دارد.»
1