اهمیت ندارد چقدر زیبا و کامل باشی؛
تا زمانی که کنارِ آدمِ اشتباهی بایستی، همیشه کم خواهی بود.
تا زمانی که کنارِ آدمِ اشتباهی بایستی، همیشه کم خواهی بود.
❤87
خودم را چنان در تنهاییِ وحشتناکی میدیدم که به فکرِ خودکشی افتادم. چیزی که جلویم را گرفت، این بود که هیچکس، مطلقاً هیچکس، از مرگم متأثر نخواهد شد و در مرگ، خیلی تنهاتر از زندگی خواهم بود.
از من باور کن عزیز من،
آن که سکوت را انتخاب کرده، تقریباً یکبار همهچیز را گفته.
آن که سکوت را انتخاب کرده، تقریباً یکبار همهچیز را گفته.
زخمم را پذیرفتهام،
اما با هر اتفاق
باز به سراغش میروم،
برای آنچه میتوانست باشد سوگواری میکنم و با خود میگویم:
اگر این زخم نبود،
شاید زندگی اینگونه نمیشد…
اما با هر اتفاق
باز به سراغش میروم،
برای آنچه میتوانست باشد سوگواری میکنم و با خود میگویم:
اگر این زخم نبود،
شاید زندگی اینگونه نمیشد…
«چگونه فراموش کنم که جوانیِ من چگونه سرد و خاموش گذشت؟
دیگر به گذشتِ زمان اعتنایی نمیکنم؛
اما آن بوسههای نگرفته و نداده، آن نگاههای نکرده و ندیده را
چه کسی به من باز خواهد داد؟»
دیگر به گذشتِ زمان اعتنایی نمیکنم؛
اما آن بوسههای نگرفته و نداده، آن نگاههای نکرده و ندیده را
چه کسی به من باز خواهد داد؟»
گاهی انسان از درون میمیرد؛
شوقش ناگهان خاموش میشود،
و بعد تا پایانِ عمر، جنازهٔ خودش را با خود حمل میکند.
شوقش ناگهان خاموش میشود،
و بعد تا پایانِ عمر، جنازهٔ خودش را با خود حمل میکند.
در آخرین نامهام برایش نوشتم:
«خداحافظ،
به تو که اندوهِ مرا نفهمیدی،
و نگرانیها و ترسهایم را به تمسخر گرفتی…»
«خداحافظ،
به تو که اندوهِ مرا نفهمیدی،
و نگرانیها و ترسهایم را به تمسخر گرفتی…»
- بگو در میان آنهمه سیگار، نخی هم به یادِ من سوخت؟
+ نخی؟! تمام وجودم به یادت سوخت.
+ نخی؟! تمام وجودم به یادت سوخت.
1
دلم میخواست برای اندوهِ چشمانت کاری بکنم،
اما تنها توانستم بگویم:
«طاقت بیاور، عزیزِ من.»
اما تنها توانستم بگویم:
«طاقت بیاور، عزیزِ من.»
2
امنتر از آغوشِ مردی تنها،
خلوتِ دختریست که هنوز احساس را باور دارد؛
اما از زخمِ مکرِ عشق،
سالهاست تنهایی را آرام در آغوش گرفته است.
خلوتِ دختریست که هنوز احساس را باور دارد؛
اما از زخمِ مکرِ عشق،
سالهاست تنهایی را آرام در آغوش گرفته است.
1