دچار | Duchar
168K subscribers
3.88K photos
39 videos
617 links
دچار باید بود؛
دچار یعنی عاشق…
تبلیغات: @DucharRates
Download Telegram
گاهی آدمی آن‌قدر کسی را دوست دارد
که حتی اگر به او نرسد، باز هم حاضر است تمام عمرش را
در آتشِ دلتنگی بسوزد؛
چون برایش همین دوست‌داشتن کافی‌ست.
پناه.
7
ما برای به دوش کشیدن این‌همه رنج، به‌اندازه‌ی کافی گناهکار نبودیم.
43
بوسه.
11
«و ناگهان، به یاد آنچه با تو گذرانده بودم، گریستم.»
65
آغوش.
33
اهمیت ندارد چقدر زیبا و کامل باشی؛
تا زمانی که کنارِ آدمِ اشتباهی بایستی، همیشه کم خواهی بود.
87
«و امیدوارم روزی که رنجت به پایان رسید،
تو هنوز ادامه داشته باشی.»
78
خودم را چنان در تنهاییِ وحشتناکی می‌دیدم که به فکرِ خودکشی افتادم. چیزی که جلویم را گرفت، این بود که هیچ‌کس، مطلقاً هیچ‌کس، از مرگم متأثر نخواهد شد و در مرگ، خیلی تنهاتر از زندگی خواهم بود.
از من باور کن عزیز من،
آن که سکوت را انتخاب کرده، تقریباً یک‌بار همه‌چیز را گفته.
زخمم را پذیرفته‌ام،
اما با هر اتفاق
باز به سراغش می‌روم،
برای آنچه می‌توانست باشد سوگواری می‌کنم و با خود می‌گویم:
اگر این زخم نبود،
شاید زندگی این‌گونه نمی‌شد…
آغوش.
گاهی دوام آوردن، فقط دوام آوردن، خودش یک دستاوردِ فراانسانی است.
محبوبِ دورِ من،
خیالِ توست که دردهایم را تسکین می‌دهد.
«چگونه فراموش کنم که جوانیِ من چگونه سرد و خاموش گذشت؟

دیگر به گذشتِ زمان اعتنایی نمی‌کنم؛
اما آن بوسه‌های نگرفته و نداده، آن نگاه‌های نکرده و ندیده را
چه کسی به من باز خواهد داد؟»
پناه‌گاه.
«و چه وفادار است غم، در این وطن.»
گاهی انسان از درون می‌میرد؛
شوقش ناگهان خاموش می‌شود،
و بعد تا پایانِ عمر، جنازهٔ خودش را با خود حمل می‌کند.
در آخرین نامه‌ام برایش نوشتم:
«خداحافظ،
به تو که اندوهِ مرا نفهمیدی،
و نگرانی‌ها و ترس‌هایم را به تمسخر گرفتی…»
- بگو در میان آن‌همه سیگار، نخی هم به یادِ من سوخت؟
+ نخی؟! تمام وجودم به یادت سوخت.
1
آغوش.