دچار | Duchar
168K subscribers
3.88K photos
39 videos
617 links
دچار باید بود؛
دچار یعنی عاشق…
تبلیغات: @DucharRates
Download Telegram
عشق.
در نامه‌ای که پس از مرگ بر بالینش یافتند، نوشته بود:
«نتوانستم اندوه را به پایان برسانم، خودم را به پایان رساندم!»
1
امسال،
سرخ‌تر از گل‌های ولنتاین،
خونِ عاشق‌هایی بود که به خانه برنگشتند.
«همه‌چیز را پذیرفته‌ام، اما همچنان غمگینم…»
بوسه.
چقدر باید بگذرد،
تا آدمی بوی تنِ کسی را که دوست داشته،
از یاد ببرد؟
Fou
Shahin Najafi
اون‌قدر قلبم قبره، که رازِ تو توش دفنه؛
نفس حبس و ترسِ ممتده، پس
تو تنهایی‌هاتو بذار رو دوشِ من؛
صدایِ تو لالایی می‌شه تو گوشِ من.
@Duchar
مرا در شخص دیگری جست‌وجو خواهی کرد،
ولی نخواهی یافت؛
نه به‌خاطر اینکه دیگران بد هستند
یا من بی‌نقص بودم،
بلکه چون هر قلبی فقط یک‌بار خانهٔ واقعی‌اش را پیدا می‌کند.
تو می‌گردی میان لبخندها، نگاه‌ها، حتی بوسه‌ها
دنبال چیزی که فقط در من بود؛
آن درکِ بی‌قید و شرط، آن صبوریِ خسته،
آن عشقی که خودم را در آن فراموش کرده بودم.
و روزی، وسطِ یک گفت‌وگوی بی‌اهمیت با کسی دیگر،
ناگهان سکوت می‌کنی و یادم می‌افتی؛
نه با نفرت، نه با خشم،
که با حسرتی عمیق
که فقط کسانی درک می‌کنند
که عشقِ واقعی را از دست داده‌اند
و دیگر هیچ‌وقت شبیه آن را پیدا نخواهند کرد.
«احساسات می‌گذرند؛ رنج کشیدن می‌ماند.»
آغوش.
در برابرِ بی‌مهریِ آدم‌ها هیچ نمی‌گویم؛
سکوت و سکوت و سکوت.
انگار که لال شده باشم،
شاید هم کور و کر.
دیگر نه انرژیِ توضیح دادن دارم،
و نه حتی حوصله‌اش را.
ای خاک،
با عزیزانی که به آغوشت سپرده‌ایم
مهربان باش؛
که در این سرزمین، نامهربانی بسیار دیده‌اند.
کمی قبل‌تر از بوسه.
«چقدر دلم تنگ شده برای آن‌چه در او بود و باعث می‌شد من خودِ خودم باشم.»
آغوش.
اما عزیزِ من،
زندگی کردن در این سرزمین
از شلیک به خود، شهامتِ بیشتری می‌طلبد…
خونه.
نمی‌خواهم کسی را سرزنش کنم،
اما گاهی فکر می‌کنم جهان برای قلب‌هایی مثل من زیادی سنگین است.
و عزیزِ من،
پس از تو دیگر به هیچ عشقی اعتماد ندارم.
36
تو بمان.
9
منتظرت نیستم، چون می‌دانم دوستم نداری؛
و دل هم نکنده‌ام، چون دوستت دارم.
جایی بین زمین و هوا، معلق مانده‌ام.
37