در نامهای که پس از مرگ بر بالینش یافتند، نوشته بود:
«نتوانستم اندوه را به پایان برسانم، خودم را به پایان رساندم!»
«نتوانستم اندوه را به پایان برسانم، خودم را به پایان رساندم!»
1
Fou
Shahin Najafi
اونقدر قلبم قبره، که رازِ تو توش دفنه؛
نفس حبس و ترسِ ممتده، پس
تو تنهاییهاتو بذار رو دوشِ من؛
صدایِ تو لالایی میشه تو گوشِ من.
@Duchar
نفس حبس و ترسِ ممتده، پس
تو تنهاییهاتو بذار رو دوشِ من؛
صدایِ تو لالایی میشه تو گوشِ من.
@Duchar
مرا در شخص دیگری جستوجو خواهی کرد،
ولی نخواهی یافت؛
نه بهخاطر اینکه دیگران بد هستند
یا من بینقص بودم،
بلکه چون هر قلبی فقط یکبار خانهٔ واقعیاش را پیدا میکند.
تو میگردی میان لبخندها، نگاهها، حتی بوسهها
دنبال چیزی که فقط در من بود؛
آن درکِ بیقید و شرط، آن صبوریِ خسته،
آن عشقی که خودم را در آن فراموش کرده بودم.
و روزی، وسطِ یک گفتوگوی بیاهمیت با کسی دیگر،
ناگهان سکوت میکنی و یادم میافتی؛
نه با نفرت، نه با خشم،
که با حسرتی عمیق
که فقط کسانی درک میکنند
که عشقِ واقعی را از دست دادهاند
و دیگر هیچوقت شبیه آن را پیدا نخواهند کرد.
ولی نخواهی یافت؛
نه بهخاطر اینکه دیگران بد هستند
یا من بینقص بودم،
بلکه چون هر قلبی فقط یکبار خانهٔ واقعیاش را پیدا میکند.
تو میگردی میان لبخندها، نگاهها، حتی بوسهها
دنبال چیزی که فقط در من بود؛
آن درکِ بیقید و شرط، آن صبوریِ خسته،
آن عشقی که خودم را در آن فراموش کرده بودم.
و روزی، وسطِ یک گفتوگوی بیاهمیت با کسی دیگر،
ناگهان سکوت میکنی و یادم میافتی؛
نه با نفرت، نه با خشم،
که با حسرتی عمیق
که فقط کسانی درک میکنند
که عشقِ واقعی را از دست دادهاند
و دیگر هیچوقت شبیه آن را پیدا نخواهند کرد.
در برابرِ بیمهریِ آدمها هیچ نمیگویم؛
سکوت و سکوت و سکوت.
انگار که لال شده باشم،
شاید هم کور و کر.
دیگر نه انرژیِ توضیح دادن دارم،
و نه حتی حوصلهاش را.
سکوت و سکوت و سکوت.
انگار که لال شده باشم،
شاید هم کور و کر.
دیگر نه انرژیِ توضیح دادن دارم،
و نه حتی حوصلهاش را.
ای خاک،
با عزیزانی که به آغوشت سپردهایم
مهربان باش؛
که در این سرزمین، نامهربانی بسیار دیدهاند.
با عزیزانی که به آغوشت سپردهایم
مهربان باش؛
که در این سرزمین، نامهربانی بسیار دیدهاند.
اما عزیزِ من،
زندگی کردن در این سرزمین
از شلیک به خود، شهامتِ بیشتری میطلبد…
زندگی کردن در این سرزمین
از شلیک به خود، شهامتِ بیشتری میطلبد…
نمیخواهم کسی را سرزنش کنم،
اما گاهی فکر میکنم جهان برای قلبهایی مثل من زیادی سنگین است.
اما گاهی فکر میکنم جهان برای قلبهایی مثل من زیادی سنگین است.
منتظرت نیستم، چون میدانم دوستم نداری؛
و دل هم نکندهام، چون دوستت دارم.
جایی بین زمین و هوا، معلق ماندهام.
و دل هم نکندهام، چون دوستت دارم.
جایی بین زمین و هوا، معلق ماندهام.
❤37