دچار | Duchar
168K subscribers
3.88K photos
39 videos
619 links
دچار باید بود؛
دچار یعنی عاشق…
تبلیغات: @DucharRates
Download Telegram
کمی قبل‌تر از بوسه.
این زندگی چیزهای زیادی به من بدهکار است،
اما مهم‌ترینِ آن‌ها، جوانی‌ای بدون رنج و نگرانی در سرزمینی آرام است.
در این دنیا، افرادِ شجاع می‌میرند،
افرادِ باهوش دیوانه می‌شوند،
و دنیا پُر از احمق‌هایِ خوشحال است.
تمامِ ذهنِ مرا گرفته است نامِ تو، یادِ تو، کلامِ تو، نگاهِ تو، صدایِ تو؛
ولی دستانم خالی‌ست!
شب‌به‌خیر،
به تویی که زندگی‌ات تباه شد، بی‌آن‌که مقصر باشی…
به او بگویید بعد از او، هیچ‌کس را قدرِ او دوست نداشته‌ام؛
می‌دانم توانِ بازگشت ندارد،
اما همین که بداند، کافی‌ست مرا…
بوسه.
«دیگر سرزنده نبود. بیشترِ اوقاتش به دل‌نگرانی می‌گذشت. انرژی‌ای که روزگاری صرفِ عشق‌ورزیدن به زندگی می‌کرد، حالا داشت صرفِ دوام‌آوردنش می‌شد.»
دست‌ها.
بعد از تو، می‌خواهم فرد بمانم، سرد بمانم و انسان‌ها را درد بدانم.
گفتند: تنهایی مملو از تاریکی‌ست،
من چیزی جز نور در تنهایی ندیده‌ام.
با رفتارمان زخم می‌زنیم و امیدواریم با کلماتمان ترمیم کنیم!
چه هیولای پاره‌وقتی‌ست انسان.
آمیختن.
او در این لحظه از زندگی سیر شده بود و در نهایتِ نومیدی با خود می‌گفت: آیا این زندگی به زحمتِ زنده‌ماندنش می‌ارزد؟
معانقه.
«برای تو
چیزهای زیادی نوشتم،
اما آنچه هرگز در کلمات جا نشد،
دلتنگی‌ام بود.»
«سرنوشت در سنی غمگینم کرد،
که مردم در آن سن، آرزوهایشان را زندگی می‌کنند…»
بوسه‌گاه.
و در پایانِ روز دیدم
من از آن‌ها که تسلّاشان می‌دادم، غمگین‌تر بودم.
«ما را نکُشید، ما هنوز جوانیم؛
ما هنوز نمی‌دانیم که عشق،
مزهٔ توتِ شیرین می‌دهد یا خرمالوی نارس.»
در تاریخ‌مان بنویسید:
آنان که زنده مانده بودند هم مُردند؛
ما نگاه کردیم و ذره‌ذره تمام شدیم.