به خیلی چیزها عادت کردهام؛
عادت کردهام از پشتِ پنجره آدمها را تماشا کنم،
چای بنوشم، سیگار بکشم
و تو نباشی.
عادت کردهام از پشتِ پنجره آدمها را تماشا کنم،
چای بنوشم، سیگار بکشم
و تو نباشی.
ارزشش را داشت، نه؟
دوست داشتنِ تو و دوست داشته شدن.
هیچگاه در اعماقِ قلبم
از آن لحظات پشیمان نخواهم شد.
دوست داشتنِ تو و دوست داشته شدن.
هیچگاه در اعماقِ قلبم
از آن لحظات پشیمان نخواهم شد.
معلوم است که دوستت دارم، وگرنه در وطن غمگین و جنگزده، چه میتوانستم بکنم؟
Bad Zaat (Piano Version)
Hiphopologist
میگذره، درس میشه، ولی نترس دیگه؛
درداتون سِر میشه، قلبت نترس میشه.
روز میره، شب میشه، دوست باهات بد میشه؛
اون که میخواستی، بیحس از کنارت رد میشه.
@Duchar
درداتون سِر میشه، قلبت نترس میشه.
روز میره، شب میشه، دوست باهات بد میشه؛
اون که میخواستی، بیحس از کنارت رد میشه.
@Duchar
آن شب و شبهای بعدی بسیار نخوابیدم. و فهمیدم اندوهی که آدم را نمیکُشد، به شکلهای دیگری درمیآید که از مرگ بدتر است.
نیازی به ایستادن نیست؛ برای هیچچیز صبر نکن.
هرچه پایان یافت، دیگر به پایان رسیده است.
زندگی همینقدر سرد و نکبتبار است.
عشق دوام نمیآورد.
دستهای گرم، روزی سرد میشوند؛
چهرهی زیبا، زشت میگردد؛
و خورشید، غروب میکند.
هرچه پایان یافت، دیگر به پایان رسیده است.
زندگی همینقدر سرد و نکبتبار است.
عشق دوام نمیآورد.
دستهای گرم، روزی سرد میشوند؛
چهرهی زیبا، زشت میگردد؛
و خورشید، غروب میکند.
انسان از جایی به بعد، دیگر کمتر انسان است؛
رنگهای روحش کمرنگتر میشود و ذرهذره از خود تهی میگردد،
تا جایی که به قبرستانی از آدمها، احساسات، آرزوها و خاطراتِ نصفهونیمه تبدیل میشود.
رنگهای روحش کمرنگتر میشود و ذرهذره از خود تهی میگردد،
تا جایی که به قبرستانی از آدمها، احساسات، آرزوها و خاطراتِ نصفهونیمه تبدیل میشود.
مرا در شخصِ دیگری جستوجو خواهی کرد،
اما نخواهی یافت؛
نه به این خاطر که دیگران بد هستند یا من بینقص بودم، نه؛
بلکه چون هر قلبی فقط یکبار خانهی واقعیاش را پیدا میکند.
تو میگردی میان نگاهها، لبخندها، حتی بوسهها،
دنبالِ چیزی که فقط در من بود؛
آن درکِ بیقیدوشرط،
آن صبوریِ خسته،
آن عشقی که خودم را در آن فراموش کرده بودم.
و روزی،
میانِ یک گفتوگوی بیاهمیت با کسی دیگر،
ناگهان ساکت میشوی
و یادم میافتی؛
نه با نفرت، نه با خشم،
با حسرتی عمیق
که فقط کسانی میفهمندش
که عشقِ واقعی را از دست دادهاند…
اما نخواهی یافت؛
نه به این خاطر که دیگران بد هستند یا من بینقص بودم، نه؛
بلکه چون هر قلبی فقط یکبار خانهی واقعیاش را پیدا میکند.
تو میگردی میان نگاهها، لبخندها، حتی بوسهها،
دنبالِ چیزی که فقط در من بود؛
آن درکِ بیقیدوشرط،
آن صبوریِ خسته،
آن عشقی که خودم را در آن فراموش کرده بودم.
و روزی،
میانِ یک گفتوگوی بیاهمیت با کسی دیگر،
ناگهان ساکت میشوی
و یادم میافتی؛
نه با نفرت، نه با خشم،
با حسرتی عمیق
که فقط کسانی میفهمندش
که عشقِ واقعی را از دست دادهاند…
خیال میکردم تمام آن خاطراتِ غمانگیز را برای همیشه در کنجِ ذهنم دفن کردهام.
خیال میکردم گذرِ زمان، مرا از شرِّ یادآوریِ دوبارهی آنها خلاص میکند.
خیال میکردم روزی فراموشی سهمِ من هم میشود؛
نمیدانستم رنج، زوالناپذیر است.
خیال میکردم گذرِ زمان، مرا از شرِّ یادآوریِ دوبارهی آنها خلاص میکند.
خیال میکردم روزی فراموشی سهمِ من هم میشود؛
نمیدانستم رنج، زوالناپذیر است.
Man bayad miraftam
Chavoshi & Tataloo & Shayea
این ریمیکس خیلی قشنگه.
@Duchar
@Duchar
همیشه از غمِ کسانی حرف میزنند
که میمانند و میسازند؛
اما هیچوقت به غمِ آنهایی که میگذارند و میروند
فکر کردهای؟
که میمانند و میسازند؛
اما هیچوقت به غمِ آنهایی که میگذارند و میروند
فکر کردهای؟
اگر روزی غمگین روبهروی تو ایستادم،
فکر نکن که چهقدر ضعیف و کمتوانم؛
به این فکر کن که تو را امن دیدم
و روی تو حساب کردم،
که روی غمگینم را نشانت دادم.
فکر نکن که چهقدر ضعیف و کمتوانم؛
به این فکر کن که تو را امن دیدم
و روی تو حساب کردم،
که روی غمگینم را نشانت دادم.
1
زنها تا لحظهٔ آخر میجنگن عزیز من؛
ولی وقتی یه چیزی براشون تموم میشه، دیگه تموم شده!
ولی وقتی یه چیزی براشون تموم میشه، دیگه تموم شده!
Hope
Masoud Sekhavatdoost
او هرگز متعلق به من نبود؛ فقط خیالِ مورد علاقهام بود.
@Duchar
@Duchar