و عزیزِ من،
صبرِ من سرانجامی نخواهد داشت؛
تو با گذرِ زمان، وفادار نخواهی شد.
صبرِ من سرانجامی نخواهد داشت؛
تو با گذرِ زمان، وفادار نخواهی شد.
آدمهای تمامشده را دیگر از نو شروع نکنید؛
نه آنها مثل قبل خواهند بود،
نه تو، و نه حتی رابطهتان.
نه آنها مثل قبل خواهند بود،
نه تو، و نه حتی رابطهتان.
اولین نخ سیگار…
همیشه قرار بوده آخرین هم باشد،
برای همهی آنهایی که سالهاست نخ به نخ دود میکنند از همان نخِ اول!
مثل من که از همان حادثهی اولین نگاه…
هر شب دوست داشتنت را تمام میکنم در خودم،
ولی هر روز صبح با طلوعِ خورشید آغاز میشوی!
همیشه قرار بوده آخرین هم باشد،
برای همهی آنهایی که سالهاست نخ به نخ دود میکنند از همان نخِ اول!
مثل من که از همان حادثهی اولین نگاه…
هر شب دوست داشتنت را تمام میکنم در خودم،
ولی هر روز صبح با طلوعِ خورشید آغاز میشوی!
«اما عزیزِ من، آنکه تو را دوست بدارد، به تماشای رنجَت نخواهد نشست…»
من میروم و قطعاً دیگر برنخواهم گشت؛
ولیکن بدان که در راهِ رفتن،
بارها و بارها و بارها به پشتِ سر نگاه خواهم کرد.
ولیکن بدان که در راهِ رفتن،
بارها و بارها و بارها به پشتِ سر نگاه خواهم کرد.
همهچیز را پذیرفتهام عزیزِ من.
اما برای بعضی نشدنها، تا ابد غمگین میمانم.
اما برای بعضی نشدنها، تا ابد غمگین میمانم.
پوشکین میگوید: «آنچه گذشت، بازگشت ندارد»،
ولی از من باور کنید، هیچچیز نمیگذرد و هیچچیز فراموش نمیشود.
ولی از من باور کنید، هیچچیز نمیگذرد و هیچچیز فراموش نمیشود.
از زندگیام رفتی عزیزِ من،
اما در یادم ساکنی؛
و یاد، وطنیست که کسی از آن نمیرود.
اما در یادم ساکنی؛
و یاد، وطنیست که کسی از آن نمیرود.
و ناگهان،
به یاد آنچه از سر گذرانده بودم، گریستم.
میدانی؟
گاهی تلاش برای داشتن چیزی که متعلق به تو نیست، روحت را فرسوده میکند.
به یاد آنچه از سر گذرانده بودم، گریستم.
میدانی؟
گاهی تلاش برای داشتن چیزی که متعلق به تو نیست، روحت را فرسوده میکند.