دچار | Duchar
163K subscribers
3.78K photos
39 videos
621 links
تبلیغات؟ @Ducharad
Download Telegram
بهت نگفتم عزیزم،
اما از شبی که فهمیدم بهم خیانت کردی،
با اینکه بخشیدمت و باهات ادامه دادم،
دیگه اون آدمِ سابق نشدم.
از همون شب انگار روانم درد می‌کنه.
وقتی می‌گی دوستم داری،
این میاد توی فکرم که تنها کسی نیستم
که اینو از زبونت می‌شنوه؛
و حقیقت اینه که دیگه هیچ‌کدوم از جمله‌های عاشقانه‌ت
برام مفهومِ سابق رو نداره.
آره، من بخشیدمت؛
اما دیگه هیچ‌وقت نتونستم بهت اعتماد کنم.
عقل و منطقم می‌گه همون موقع باید ترکت می‌کردم؛
نه فقط چون بهم خیانت کردی،
بلکه چون بارها بهت گفته بودم چقدر سختی کشیدم
و التماست کرده بودم روحمو نکشی.
با وجود همه‌ی این‌ها،
دلم نتونست بی‌خیالت بشه
با این امید که شاید روزی واقعاً بفهمی باهام چی کار کردی
و بتونی جبران کنی.
آره، من بخشیدمت؛
اما هیچ‌وقت خودمو بابتِ بخشیدنت نمی‌بخشم.
از تو گذشتم عزیز من؛
دیگر نه روانی مانده که برایت صرف کنم،
نه قلبی که دوستت بدارم،
و نه حتی اشکی که برایت بریزم.
پس از آن همه تلاش برای نگه‌داشتنِ چیزی که متعلق به من نبود،
بسیار فرسوده و خسته شدم.
پس…
بدرود، ای عزیزِ مدت‌های طولانی‌ام.
دست بردار مهربون؛
از دوست داشتنِ کسی که دوستت نداره،
از بخشیدنِ کسی که از اشتباهش پشیمون نیست،
از ادامه دادن با آدمایی که قدرتو نمی‌دونن،
از امیدوار بودن به آدمایی که مدام ناامیدت می‌کنن.
دست بردار؛
از خسته کردنِ روح و جسمت برای نگه داشتنِ چیزایی که متعلق به تو نیستن.
Saat Divari
Mohsen Chavoshi
من نمی‌خواستم بره؛ این کلافم کرده.
زندگیمو می‌دم که فقط برگرده.
@Duchar
از یه جایی به بعد
دیگه مهم نبود بگی بهم علاقه داری یا نه،
مهم نبود حالمو می‌پرسی یا نه،
مهم نبود دلتنگم می‌شدی یا نه،
حتی مهم نبود حضور داشته باشی یا نه.
موضوع این نبود که دیگه دوستت ندارم؛
این نتیجه‌ی تمام وقت‌هایی بود
که نمی‌گفتی دوستم داری،
که حالمو نمی‌پرسیدی،
که دلتنگم نمی‌شدی
و حضور نداشتی.
می‌دونی؟ هر چیزی تو زمان خودش ارزش داره.
از وقتش که بگذره، دیگه حالت خوب نمی‌شه.
ذوقت که کور بشه، غمتو بغل می‌کنی
و نسبت به رفتار آدما بی‌تفاوت می‌شی.
تو کسی بودی که
تمام ذوق و علاقه‌مو از بین برد
و منو تبدیل به آدمی کردی
که هیچ‌وقت نمی‌خواستم باشم.
تکیه‌گاه.
تمامِ رنجِ من از این بود که
پشتِ آن زخمِ عمیق، هیچ غریبه‌ای نبود؛
تو بودی…
تو که آمده بودی تا مرهمِ من باشی.
«روزی پشیمان بازخواهی گشت»
جمله‌ای‌ست که هر روز، بارها با خودم تکرار می‌کنم.
اما عزیز من،
هر دوی ما خوب می‌دانیم که تو هرگز بازنخواهی گشت؛
و این امیدِ واهی،
در نهایت مرا از پا خواهد انداخت.
تو او را در آغوش می‌کشی،
و من… آه، در انتظارِ پایانم.
من انتهای داستان را می‌دانستم عزیز من؛
با این‌همه، خودم را به حماقت زدم و تمامِ عاشقانه‌هایم را صرفِ تو کردم.
اما حالا،
خودم را در آینه، تهی از هر حسی، می‌نگرم؛
روحی مچاله شده و تنی که توانِ ایستادن ندارد.
تو با من چه کردی
که جنگلِ جانِ من چنین خاکستر شد؟
Ajab Oumadi
Mohsen Chavoshi
زمستون شده، از این سایه‌ی جگرخون شده سراغی بگیر؛
خودم هیچی، یه حال‌وخبر از این بوته‌ی اقاقی بگیر.
تنم سرده و دلم سوخته، پریدم ولی پرم خونیه؛
فدای سرت که من، قسمتم مثل موی تو پریشونیه.
@Duchar
پناه.
تمام جانم تکه‌تکه شد تا قلبم حقیقتی را بپذیرد که مدت‌ها پیش عقل آن را دریافته بود.
آدما تا یه حدی صبورن؛
تحمل می‌کنن، نشنیده می‌گیرن،
اما از یه‌جا به بعد تموم می‌شن.
آدما رو تموم نکنید.
«در دوست داشتنِ تو، خودم را بسیار رنجاندم…»
عشق.
تو را به گریه قسم، بازگرد!
آن بوسه برای آن‌که خداحافظی کنیم، نبود…
تو
جهان را بر من سخت کردی!
بعید است خدایِ من
بر تو آسان بگیرد…
کمی زمان که بگذرد،
همه‌چیز را فراموش می‌کنی؛
همان‌طور که کودکی‌ات را،
همان‌طور که اسباب‌بازی‌های شکسته‌ات را فراموش کردی،
دل‌شکستگی‌ات را هم از یادت خواهی برد.
Rahayam Kon
Mohsen Chavoshi
تموم، دیگه تموم
کدوم عشق؟ کدوم؟
که عشق عمر منو
حروم کرد، حروم…
@Duchar
بوسه.
عشق چیزی نیست که من دنبالش باشم؛
اما اگر قرار باشد عاشق شوم، باید ارزشش را داشته باشد؛
باید کسی باشد که بتواند تاریکیِ مرا در آغوش بگیرد…