دچار | Duchar
166K subscribers
3.81K photos
39 videos
613 links
تبلیغات @DucharAd
Download Telegram
گِرِه.
معانقه.
«و بیش از این، منتظر ماندن صلاح نیست؛
تو نخواهی آمد…
بدرود ای عزیزِ سال‌هایِ طولانی‌ام… بدرود.»
آن‌که رفتنی‌ست، به هیچ قیمتی نمی‌ماند. نمی‌توانی به چهارمیخش بکشی؛ بگذار برود. اصرار نکن… پیش از آن‌که غرورت را به باد بدهی، رهایش کن.
و گریستم؛ به یادِ تمامِ لحظاتی که قلبم عمیقاً شکسته بود، اما لبخند زدم.
می‌روی، اما…
خوب می‌دانم پشیمان می‌شوی؛
بعدها، من با تویِ پشیمان، حرف‌ها دارم.
امن.
و من پذیرفته‌ام که گاهی ما برای بعضی آدم‌ها فقط پناهگاهی هستیم؛
تا وقتی خانه‌ای امن پیدا کنند… و بروند.
حریم دست‌ها.
جهان مرا شکسته است… و من حتی فرصت نکردم ببینم چرا.
گاهی نداشتنِ هیچ‌کس بهتر است؛ باور کن، بعضی‌ها تنهاترت می‌کنند عزیزِ من.
Dochar
«و بیش از این، منتظر ماندن صلاح نیست؛
تو نخواهی آمد…
بدرود ای عزیزِ سال‌هایِ طولانی‌ام… بدرود.»
@Duchar
بوسه.
«مرا ببخش که آرزوهای زیبا و بزرگم را در تو تصور کردم؛
تو به اندازه‌ی آن‌ها نبودی…»
یادگارِ تو است عزیزِ من؛
غمی که برای همیشه در چهره‌ام ماندگار شده.
چه توان‌سوز و غم‌انگیز است، آنگاه که انسان نسبت به کسی که دوستش دارد، کینه پیدا می‌کند.
«ناامید شدن از آدمِ موردعلاقه‌‌ت، غم بزرگیه.»
Oghde
Duchar
شب و سیگار و این ریمیکس.
@Duchar
اطمینان.
به کسانی که شب در آرامش می‌خوابند حسادت می‌کنم.
برای من، شب نبردی با خاطراتم است.
نور.