"ما در فرهنگمان از کودکی یاد گرفتهایم که مردم را از راه تشویق به گریز از احساساتشان، آرام کنیم. ما یاد گرفتهایم که بگوئیم: "گریه نکن، همه چیز درست خواهد شد." درحالیکه به احتمال زیاد هیچ چیز درست نخواهد شد و شخص واقعا نیازمند است که گریه کند تا از درد هیجانیاش خلاص شود.
انسانها را میتوان به دیگهای زودپز قدیمی تشبیه کرد. در مواقع بحرانی در زندگیمان فشار هیجانی بالا میرود تا آنجا که آماده انفجار میشویم. در این موقع احساس میکنیم کنترلی بر خودمان نداریم. برای اینکه دوباره کنترلمان را بدست آوریم باید برخی از فشارهای هیجانی را تخلیه کنیم و این کاری مشکل است چرا که از کودکی یاد گرفتهایم که هیجانات را در درون خود نگه داریم یعنی گریه نکنیم و خشمگین نشویم."
- دیوید گلدارد
- حالا چرا گریه میکنی
- بابا گریه نداره که
- تو گریه نکن، درست میشه
- الان با گریه چی درست میشه؟
- و...
هیچوقت نفهمیدم چرا انقدر از گریه کردن کسی میترسیم؟ چرا تا یکی گریه میکنه فکر میکنیم براش بده و باید بلافاصله ساکتش کنیم؟ چه اشکالی داره گریه کنه؟ کسی که گریه میکنه، میمیره مگه؟ داره خودشو خفه میکنه مگه؟!
خب بذار گریهشو بکنه چیکارش داری :||
#Dropsof_psychology 🧠
انسانها را میتوان به دیگهای زودپز قدیمی تشبیه کرد. در مواقع بحرانی در زندگیمان فشار هیجانی بالا میرود تا آنجا که آماده انفجار میشویم. در این موقع احساس میکنیم کنترلی بر خودمان نداریم. برای اینکه دوباره کنترلمان را بدست آوریم باید برخی از فشارهای هیجانی را تخلیه کنیم و این کاری مشکل است چرا که از کودکی یاد گرفتهایم که هیجانات را در درون خود نگه داریم یعنی گریه نکنیم و خشمگین نشویم."
- دیوید گلدارد
- حالا چرا گریه میکنی
- بابا گریه نداره که
- تو گریه نکن، درست میشه
- الان با گریه چی درست میشه؟
- و...
هیچوقت نفهمیدم چرا انقدر از گریه کردن کسی میترسیم؟ چرا تا یکی گریه میکنه فکر میکنیم براش بده و باید بلافاصله ساکتش کنیم؟ چه اشکالی داره گریه کنه؟ کسی که گریه میکنه، میمیره مگه؟ داره خودشو خفه میکنه مگه؟!
خب بذار گریهشو بکنه چیکارش داری :||
#Dropsof_psychology 🧠
"مشکل خیلی از ما این است که بدنبال رهنمودها، پاسخها، ارزشها و عقاید از جانب افراد مهم در دنیای خود بودهایم. ما به جای اینکه به خودمان اعتماد کرده و درونمان را جستجو کنیم و پاسخهای خودمان را به تعارضهای زندگی خویش پیدا کنیم، با تبدیل شدن به آنچه دیگران از ما توقع دارند، اصول خود را زیر پا میگذاریم. وجود ما در انتظارات آنها ریشه میدواند و با خودمان بیگانه میشویم.
یکی از عمیقترین ترسهای درمانجویان این است که درمییابند که هیچ جوهری، خودی و محتوایی وجود ندارد و صرفا انعکاسهایی از توقعات دیگران هستند."
- جرالد کری
#Dropsof_psychology 🧠
یکی از عمیقترین ترسهای درمانجویان این است که درمییابند که هیچ جوهری، خودی و محتوایی وجود ندارد و صرفا انعکاسهایی از توقعات دیگران هستند."
- جرالد کری
#Dropsof_psychology 🧠
"وجودنگرها مرگ را بصورت منفی درنظر نمیگیرند. بلکه معتقدند آگاهی از مرگ، به زندگی معنی میدهد.
به جای اینکه ترس از مرگ ما را بیتحرک کند، مرگ را میتوان بعنوان نیروی مثبتی درنظر گرفت که ما را قادر میسازد تا در حد امکان بطور کامل زندگی کنیم.
مرگ و زندگی به هم وابستهاند، و گرچه مرگ جسمانی ما را نابود میکند، اما فکر مرگ ما را حفظ میکند."
- جرالد کری
در کل میگه اگه چیزی تموم نشدنی باشه، ما قدرشو نمیدونیم و درست ازش استفاده نمیکنیم.
بخاطر همین، فکر و آگاهی از مرگ باعث میشه ما سعی کنیم همین یه زندگی محدود رو خوب بگذرونیم.
مثل کسی که مریضی لاعلاج میگیره و تصمیم میگیره زمان باقیموندهاش رو کامل زندگی کنه و همون چند ماه آخر زندگیش از کل زندگی خیلی از آدمای عادی پربارتر میشه.
مثل من و بچهها، وقتی که پیش دانشگاهی بودیم و تحت فشار، و سعی میکردیم از هر فرصت استراحت و خوشی که پیش میومد نهایت استفاده رو بکنیم چون میدونستیم برای اینجوری با هم بودن فقط همین چند ماه برامون مونده و اینجوری شد که پیش دانشگاهی بهترین سال تحصیلمون شد :))
#Dropsof_psychology 🧠
به جای اینکه ترس از مرگ ما را بیتحرک کند، مرگ را میتوان بعنوان نیروی مثبتی درنظر گرفت که ما را قادر میسازد تا در حد امکان بطور کامل زندگی کنیم.
مرگ و زندگی به هم وابستهاند، و گرچه مرگ جسمانی ما را نابود میکند، اما فکر مرگ ما را حفظ میکند."
- جرالد کری
در کل میگه اگه چیزی تموم نشدنی باشه، ما قدرشو نمیدونیم و درست ازش استفاده نمیکنیم.
بخاطر همین، فکر و آگاهی از مرگ باعث میشه ما سعی کنیم همین یه زندگی محدود رو خوب بگذرونیم.
مثل کسی که مریضی لاعلاج میگیره و تصمیم میگیره زمان باقیموندهاش رو کامل زندگی کنه و همون چند ماه آخر زندگیش از کل زندگی خیلی از آدمای عادی پربارتر میشه.
مثل من و بچهها، وقتی که پیش دانشگاهی بودیم و تحت فشار، و سعی میکردیم از هر فرصت استراحت و خوشی که پیش میومد نهایت استفاده رو بکنیم چون میدونستیم برای اینجوری با هم بودن فقط همین چند ماه برامون مونده و اینجوری شد که پیش دانشگاهی بهترین سال تحصیلمون شد :))
#Dropsof_psychology 🧠
👍1
سهراب هم منظورش همینه، وقتی که میگه:
"زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ
زندگی آبتنی کردن در حوضچه اکنون است
و اگر مرگ نبود، دست ما در پی چیزی میگشت
گاه زخمی که به پا داشتهام، زیر و بمهای زمین را به من آموخته است
گاه در بستر بیماری من، حجم گل چند برابر شده است
و نترسیم از مرگ
مرگ پایان کبوتر نیست
مرگ در ذهن اقاقی جاریست
مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد
مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن میگوید
مرگ مسئول قشنگی پر شاپرک است
مرگ گاهی ریحان میچیند
گاه در سایه نشسته است به ما مینگرد
و همه میدانیم
ریههای لذت، پر اکسیژن مرگ است"
[صدای پای آب]
#Dropsof_poetry 📜
"زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ
زندگی آبتنی کردن در حوضچه اکنون است
و اگر مرگ نبود، دست ما در پی چیزی میگشت
گاه زخمی که به پا داشتهام، زیر و بمهای زمین را به من آموخته است
گاه در بستر بیماری من، حجم گل چند برابر شده است
و نترسیم از مرگ
مرگ پایان کبوتر نیست
مرگ در ذهن اقاقی جاریست
مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد
مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن میگوید
مرگ مسئول قشنگی پر شاپرک است
مرگ گاهی ریحان میچیند
گاه در سایه نشسته است به ما مینگرد
و همه میدانیم
ریههای لذت، پر اکسیژن مرگ است"
[صدای پای آب]
#Dropsof_poetry 📜
"مرگ مسئول قشنگی پر شاپرک است"😍🦋
خدایا، از این شعر😭♥️
شاپرک دیده بودید؟ =))
با پروانه فرق داره، پشمالوئهه
خدایا، از این شعر😭♥️
شاپرک دیده بودید؟ =))
با پروانه فرق داره، پشمالوئهه
🤩1
هوا تمیز و آسمان بس ناجوانمردانه زیباست.
ناجوانمردانهترش اینجاست که در این وضعیت من ۶ ساعت کلاس آمار دارم🥹💔
#Dropsof_beauty 📸
ناجوانمردانهترش اینجاست که در این وضعیت من ۶ ساعت کلاس آمار دارم🥹💔
#Dropsof_beauty 📸
😍2🤩1
Drops of Jupiter ✨
"وجودنگرها مرگ را بصورت منفی درنظر نمیگیرند. بلکه معتقدند آگاهی از مرگ، به زندگی معنی میدهد. به جای اینکه ترس از مرگ ما را بیتحرک کند، مرگ را میتوان بعنوان نیروی مثبتی درنظر گرفت که ما را قادر میسازد تا در حد امکان بطور کامل زندگی کنیم. مرگ و زندگی به…
در راستای همین موضوع میخوام از انیمیشن جدید Puss in boots بنویسم.
این انیمیشن دقیقا حرف وجودنگرهارو نشون میده؛ اینکه ما تا وقتی واقعا متوجه نباشیم که زندگی محدود و وجود فناپذیری داریم، و تا وقتی که با ترس از مرگ روبرو نشدیم و نپذیرفتیمش، شروع نمیکنیم به درست استفاده کردن از زندگیمون.
میدونید که میگن گربهها ۹تا جون دارن
پوس (همون گربه چکمه پوش شرک😁) تا حالا خیلی بیپروا زندگی میکرده و خودشو تو دل خطر میانداخته و به قول خودش "تو صورت مرگ میخندیده" (منم اگه ۹تا جون داشتم به مرگ زبون درازی میکردم😒)
خلاصه اصلا قدر زندگیهاشو نمیدونسته و دونه دونه با قهرمان بازی به باد میدادتشون، حتی حسابشونم نگه نمیداشته(که چندبار مرده و چندتا جون براش مونده)، و حالا بهش میگن که رسیدی به نهمین و آخرین جونت.
میبینیم که اول نمیپذیره و انکار میکنه و میخواد به همون کاراش ادامه بده ولی بعد که خود مرگ میاد سراغش (به شکل یه گرگ خیلی خوف و ترسناک😬🐺) و دوباره تو خطر میوفته، تازه شروع میکنه به ترسیدن و برای اولین بار برای حفظ جونش از جنگیدن فرار میکنه.
از اونجا به بعد میبینیم که دچار فوبیای مرگ میشه.
چند بار پیش میاد که فکر میکنه مرگ (گرگه) کمین کرده و همش دنبالشه، حتی یه بارم دچار پنیک اتک (حمله وحشت) میشه (صاحب نظران و کسایی که واقعا پنیک اتک رو تجربه کردن گفتن که خیلی خوب و دقیق نشونش دادن).
بعدتر دوباره مرگ میاد سراغش و پوس باز از ترس فرار میکنه تا جایی که تصمیم میگیره دیگه فرار نکنه و این بار "بخاطر زندگیش" بجنگه.
در کل خیلی انیمیشن قشنگیه فکر نمیکردم واقعا انقدر که تعریف میکنن قشنگ باشه، ولی هست، این قضیه پذیرش مرگ هم فقط یکی از مفاهیمشه(مفهوم اصلیشه، ولی مفاهیم زیبای دیگهای هم داره که یکی دیگهشو هم فردا میگم)، خلاصه حتما ببینید🤓
اسمش:
Puss in boots: The last wish
#Dropsof_movies 🎬
#Dropsof_psychology 🧠
این انیمیشن دقیقا حرف وجودنگرهارو نشون میده؛ اینکه ما تا وقتی واقعا متوجه نباشیم که زندگی محدود و وجود فناپذیری داریم، و تا وقتی که با ترس از مرگ روبرو نشدیم و نپذیرفتیمش، شروع نمیکنیم به درست استفاده کردن از زندگیمون.
میدونید که میگن گربهها ۹تا جون دارن
پوس (همون گربه چکمه پوش شرک😁) تا حالا خیلی بیپروا زندگی میکرده و خودشو تو دل خطر میانداخته و به قول خودش "تو صورت مرگ میخندیده" (منم اگه ۹تا جون داشتم به مرگ زبون درازی میکردم😒)
خلاصه اصلا قدر زندگیهاشو نمیدونسته و دونه دونه با قهرمان بازی به باد میدادتشون، حتی حسابشونم نگه نمیداشته(که چندبار مرده و چندتا جون براش مونده)، و حالا بهش میگن که رسیدی به نهمین و آخرین جونت.
میبینیم که اول نمیپذیره و انکار میکنه و میخواد به همون کاراش ادامه بده ولی بعد که خود مرگ میاد سراغش (به شکل یه گرگ خیلی خوف و ترسناک😬🐺) و دوباره تو خطر میوفته، تازه شروع میکنه به ترسیدن و برای اولین بار برای حفظ جونش از جنگیدن فرار میکنه.
از اونجا به بعد میبینیم که دچار فوبیای مرگ میشه.
چند بار پیش میاد که فکر میکنه مرگ (گرگه) کمین کرده و همش دنبالشه، حتی یه بارم دچار پنیک اتک (حمله وحشت) میشه (صاحب نظران و کسایی که واقعا پنیک اتک رو تجربه کردن گفتن که خیلی خوب و دقیق نشونش دادن).
بعدتر دوباره مرگ میاد سراغش و پوس باز از ترس فرار میکنه تا جایی که تصمیم میگیره دیگه فرار نکنه و این بار "بخاطر زندگیش" بجنگه.
در کل خیلی انیمیشن قشنگیه فکر نمیکردم واقعا انقدر که تعریف میکنن قشنگ باشه، ولی هست، این قضیه پذیرش مرگ هم فقط یکی از مفاهیمشه(مفهوم اصلیشه، ولی مفاهیم زیبای دیگهای هم داره که یکی دیگهشو هم فردا میگم)، خلاصه حتما ببینید🤓
اسمش:
Puss in boots: The last wish
#Dropsof_movies 🎬
#Dropsof_psychology 🧠
❤3
Drops of Jupiter ✨
در راستای همین موضوع میخوام از انیمیشن جدید Puss in boots بنویسم. این انیمیشن دقیقا حرف وجودنگرهارو نشون میده؛ اینکه ما تا وقتی واقعا متوجه نباشیم که زندگی محدود و وجود فناپذیری داریم، و تا وقتی که با ترس از مرگ روبرو نشدیم و نپذیرفتیمش، شروع نمیکنیم به…
پوس انقدر غرق در خودش و "اسطوره و قهرمان" بودن خودش بود که حتی جایی برای کس دیگهای تو دلش و زندگیش نمونده بود، نمیتونست کس دیگهای رو واقعا دوست داشته باشه و زندگیش رو باهاش شریک بشه.
وقتی میفهمه دیگه واقعا میرا شده، میبینه که بدون جونهای اضافیش هیچی نیست، بدون اینکه قهرمان و اسطورهای باشه که تو صورت مرگ میخنده، هیچی نیست.
بخاطر همینم میوفته دنبال پیدا کردن ستارهای که میتونه یه دونه آرزو رو برآورده کنه، تا بتونه ۸تا جون قبلیش رو برگردونه، تا دوباره هویتش رو برگردونه.
میبینید؟ مشکل اینجاست که هویت ما نباید وابسته به "چیزی" باشه، چون وقتی اون چیز مادی دیگه نباشه، ما هم دیگه هویت و وجود معناداری نخواهیم داشت و دچار "خلا وجودی" یا همون پوچی میشیم.
مثلا فیلم "جهان با من برقص" رو یادتونه؟
یه جاش جواد عزتی به اون دوستشون که شوهر هانیه توسلیه میگه که ناراحت نیستی که زنت تو رو فقط بخاطر پولت دوست داره؟
و اون جواب میده که نه، چون اون پول و ماشین و کارخونه هم منم، من که بدون پولم چیزی نیستم.🙂
یه مثال دیگه هم کساییان که هویتشون با زیباییشون تعریف میشه، فکر میکنن فقط با زیباییشونه که میتونن به جایی برسن، که میتونن کسی باشن، که اگه زیبا نباشن، هیچی نیستن.
حالا فکر کنید همچین کسایی ورشکست بشن و کل ثروتشون رو از دست بدن، یا اتفاقی بیوفته و زیباییشون رو از دست بدن، چی میشه؟
پوچی، بیمعنایی، افسردگی، خودکشی...
کم نبودن سلبریتیایی که دوره اوجشون گذشت و دیدن دیگه محبوب ملت نیستن، که آدمای جدید جاشونو گرفتن، که دیگه "اسطوره" نیستن و دارن فراموش میشن و از فرط پوچی به مواد و الکل پناه آوردن تا این واقعیت دردناک و این زجر بیهویتی رو موقتا فراموش کنن و در نهایت خودکشی کردن.
بخاطر همینه که هویتمون نباید وابسته به مادیات باشه.
و بجز هویتمون، هدف زندگیمون هم نباید مادی باشه.
مثلا کسایی که خیلی معروف و پولدار میشن و به همه چی میرسن(مخصوصا اگه سنشون کم باشه) هم به پوچی میرسن
از نظر مادی تا تهشو رفتن و همه چی دارن، همه جور مال و بزرگترین موفقیتها رو کسب کردن، دیگه هدفی ندارن، دیگه چی بخوان؟ دیگه برای چه چیزی تلاش کنن؟
بخاطر همینه که خیلی از سلبریتیا معتاد و افسردهان.
و بخاطر همینه که به قهرمانای ورزشی میگن همیشه برای بعد از هر قهرمانی یه هدف بزرگتر آماده داشته باشن، ولی اونایی که قهرمان جهان میشن که دیگه چیز بالاتری براشون نیست، و همینه که بعضیاشون بعد از بزرگترین موفقیتشون نابود میشن.
اگه تمااام هدف زندگی رسیدن به چیزی یا تموم کردن مسیری باشه، بعدش پوچیه.
"خب اینم همون چیزی که همه عمر میخواستم، حالا چی؟"
و بخاطر همیناست که هدف و دلیل زندگی نباید مادی باشه، و همچنین هویتمون نباید وابسته به چیزای مادی باشه،
چون هر چیز مادیای یا تموم میشه، یا ممکنه از دست بره و اینطوری ما بیهدف یا بیهویت میشیم و به پوچی میرسیم.
#Dropsof_movies 🎬
#Dropsof_psychology 🧠
وقتی میفهمه دیگه واقعا میرا شده، میبینه که بدون جونهای اضافیش هیچی نیست، بدون اینکه قهرمان و اسطورهای باشه که تو صورت مرگ میخنده، هیچی نیست.
بخاطر همینم میوفته دنبال پیدا کردن ستارهای که میتونه یه دونه آرزو رو برآورده کنه، تا بتونه ۸تا جون قبلیش رو برگردونه، تا دوباره هویتش رو برگردونه.
میبینید؟ مشکل اینجاست که هویت ما نباید وابسته به "چیزی" باشه، چون وقتی اون چیز مادی دیگه نباشه، ما هم دیگه هویت و وجود معناداری نخواهیم داشت و دچار "خلا وجودی" یا همون پوچی میشیم.
مثلا فیلم "جهان با من برقص" رو یادتونه؟
یه جاش جواد عزتی به اون دوستشون که شوهر هانیه توسلیه میگه که ناراحت نیستی که زنت تو رو فقط بخاطر پولت دوست داره؟
و اون جواب میده که نه، چون اون پول و ماشین و کارخونه هم منم، من که بدون پولم چیزی نیستم.🙂
یه مثال دیگه هم کساییان که هویتشون با زیباییشون تعریف میشه، فکر میکنن فقط با زیباییشونه که میتونن به جایی برسن، که میتونن کسی باشن، که اگه زیبا نباشن، هیچی نیستن.
حالا فکر کنید همچین کسایی ورشکست بشن و کل ثروتشون رو از دست بدن، یا اتفاقی بیوفته و زیباییشون رو از دست بدن، چی میشه؟
پوچی، بیمعنایی، افسردگی، خودکشی...
کم نبودن سلبریتیایی که دوره اوجشون گذشت و دیدن دیگه محبوب ملت نیستن، که آدمای جدید جاشونو گرفتن، که دیگه "اسطوره" نیستن و دارن فراموش میشن و از فرط پوچی به مواد و الکل پناه آوردن تا این واقعیت دردناک و این زجر بیهویتی رو موقتا فراموش کنن و در نهایت خودکشی کردن.
بخاطر همینه که هویتمون نباید وابسته به مادیات باشه.
و بجز هویتمون، هدف زندگیمون هم نباید مادی باشه.
مثلا کسایی که خیلی معروف و پولدار میشن و به همه چی میرسن(مخصوصا اگه سنشون کم باشه) هم به پوچی میرسن
از نظر مادی تا تهشو رفتن و همه چی دارن، همه جور مال و بزرگترین موفقیتها رو کسب کردن، دیگه هدفی ندارن، دیگه چی بخوان؟ دیگه برای چه چیزی تلاش کنن؟
بخاطر همینه که خیلی از سلبریتیا معتاد و افسردهان.
و بخاطر همینه که به قهرمانای ورزشی میگن همیشه برای بعد از هر قهرمانی یه هدف بزرگتر آماده داشته باشن، ولی اونایی که قهرمان جهان میشن که دیگه چیز بالاتری براشون نیست، و همینه که بعضیاشون بعد از بزرگترین موفقیتشون نابود میشن.
اگه تمااام هدف زندگی رسیدن به چیزی یا تموم کردن مسیری باشه، بعدش پوچیه.
"خب اینم همون چیزی که همه عمر میخواستم، حالا چی؟"
و بخاطر همیناست که هدف و دلیل زندگی نباید مادی باشه، و همچنین هویتمون نباید وابسته به چیزای مادی باشه،
چون هر چیز مادیای یا تموم میشه، یا ممکنه از دست بره و اینطوری ما بیهدف یا بیهویت میشیم و به پوچی میرسیم.
#Dropsof_movies 🎬
#Dropsof_psychology 🧠
❤1
Drops of Jupiter ✨
پوس انقدر غرق در خودش و "اسطوره و قهرمان" بودن خودش بود که حتی جایی برای کس دیگهای تو دلش و زندگیش نمونده بود، نمیتونست کس دیگهای رو واقعا دوست داشته باشه و زندگیش رو باهاش شریک بشه. وقتی میفهمه دیگه واقعا میرا شده، میبینه که بدون جونهای اضافیش هیچی…
حالا اگه هدف زندگی مادی نباشه، چی باشه؟
ارزش، هدف یا معنایی که برای زندگیمون تعیین میکنیم باید یه چیز یا یه مسیر تموم نشدنی باشه، که ته نداشته باشه، بشه در هر حالتی ادامهاش بدی مگه اینکه دیگه خودت نخوای.
مثلا "دکتر شدن" به تنهایی هدف خوبی نیست، چون طرف بالاخره دکتر میشه و تمام.
درستش اینه که برای خودت یه "ارزش" ثابت داشته باشی و براش اهداف مختلف تعیین کنی مثلا ارزش "کمک کردن به دیگران"، که یه راه انجام دادنش دکتر شدنه.
مثلا "دکتر بشم که بتونم به آدما کمک کنم"، یا "معلم بشم که بتونم اثر مثبت رو آدما بذارم"، "کسب و کار داشته باشم که بتونم برای دیگران اشتغال ایجاد کنم"، یا "مدیر خوبی باشم"، "پزشک شریفی باشم"
چون تا ابد میشه به دیگران کمک کرد، تا ابد میشه برای خوب و شریف بودن تلاش کرد و...، حداقل تا هروقت که بخوای میتونی ادامهشون بدی و هیچوقت تموم نمیشن و در نتیجه هیچوقت بیهدف نمیشی و به پوچی نمیرسی.
ارزش همیشه ارزشه و همیشه وجود داره، یه چیز معنویه و هیچوقت تموم نمیشه.
اون هدفه که بهش میرسن و تموم میشه، برای ارزش میتونی همیشه تلاش کنی و در عین حال احساس رضایت داشته باشی.
و برای تحقق هر ارزش میشه از کلی راه مختلف اقدام کرد، اون راههای مختلف همون اهدافن.
مثلا
ارزش: خوشحال کردن دیگران
هدفش میتونه هرکدوم از اینا باشه: بازیگری، خوانندگی، شیرینی پزی، نقاشی، نویسندگی، انیمیشن سازی، عروسک سازی و کلی کار دیگه که میشه از اون طریق دیگران رو خوشحال کرد.
و بخاطر همین اگه به یه هدف نرسیدی، زندگیت شکست نمیخوره و پوچ نمیشی! چون میتونی از یه راه دیگه برای تحقق همون ارزش اقدام کنی.
یا اگه به یه هدف رسیدی، (مثلا عروسک ساز شدی) مسیرت تموم نمیشه چون هدف تو در واقع "عروسک ساز شدن برای خوشحال کردن بچهها" بوده و خوشحال کردن بچهها تموم شدنی نیست و این باعث میشه تو بتونی همیشه ادامهاش بدی و راضی و خوشحال بمونی.
#Dropsof_psychology 🧠
ارزش، هدف یا معنایی که برای زندگیمون تعیین میکنیم باید یه چیز یا یه مسیر تموم نشدنی باشه، که ته نداشته باشه، بشه در هر حالتی ادامهاش بدی مگه اینکه دیگه خودت نخوای.
مثلا "دکتر شدن" به تنهایی هدف خوبی نیست، چون طرف بالاخره دکتر میشه و تمام.
درستش اینه که برای خودت یه "ارزش" ثابت داشته باشی و براش اهداف مختلف تعیین کنی مثلا ارزش "کمک کردن به دیگران"، که یه راه انجام دادنش دکتر شدنه.
مثلا "دکتر بشم که بتونم به آدما کمک کنم"، یا "معلم بشم که بتونم اثر مثبت رو آدما بذارم"، "کسب و کار داشته باشم که بتونم برای دیگران اشتغال ایجاد کنم"، یا "مدیر خوبی باشم"، "پزشک شریفی باشم"
چون تا ابد میشه به دیگران کمک کرد، تا ابد میشه برای خوب و شریف بودن تلاش کرد و...، حداقل تا هروقت که بخوای میتونی ادامهشون بدی و هیچوقت تموم نمیشن و در نتیجه هیچوقت بیهدف نمیشی و به پوچی نمیرسی.
ارزش همیشه ارزشه و همیشه وجود داره، یه چیز معنویه و هیچوقت تموم نمیشه.
اون هدفه که بهش میرسن و تموم میشه، برای ارزش میتونی همیشه تلاش کنی و در عین حال احساس رضایت داشته باشی.
و برای تحقق هر ارزش میشه از کلی راه مختلف اقدام کرد، اون راههای مختلف همون اهدافن.
مثلا
ارزش: خوشحال کردن دیگران
هدفش میتونه هرکدوم از اینا باشه: بازیگری، خوانندگی، شیرینی پزی، نقاشی، نویسندگی، انیمیشن سازی، عروسک سازی و کلی کار دیگه که میشه از اون طریق دیگران رو خوشحال کرد.
و بخاطر همین اگه به یه هدف نرسیدی، زندگیت شکست نمیخوره و پوچ نمیشی! چون میتونی از یه راه دیگه برای تحقق همون ارزش اقدام کنی.
یا اگه به یه هدف رسیدی، (مثلا عروسک ساز شدی) مسیرت تموم نمیشه چون هدف تو در واقع "عروسک ساز شدن برای خوشحال کردن بچهها" بوده و خوشحال کردن بچهها تموم شدنی نیست و این باعث میشه تو بتونی همیشه ادامهاش بدی و راضی و خوشحال بمونی.
#Dropsof_psychology 🧠
👍3❤1
ارزش من، "کمک کردن به دیگران" ئه و تصمیم گرفتم از راه مشاور شدن محققش کنم و بخاطر همینه که حاضرم سختیاشو بپذیرم چون جدای از اینکه بهش علاقه دارم، در راستای ارزشمه😊
ارزش شما چیه؟ تاحالا بهش فکر کردید؟ =)
ارزش شما چیه؟ تاحالا بهش فکر کردید؟ =)
❤3👍1
"زندگی چیز ترسناک عجیبی است. همه وقتمان را صرف کنترل کردن آن میکنیم اما اتفاقاتی ما را شکل میدهند که هیچ کنترلی بر آنها نداریم."
[ما در برابر شما - فردریک بکمن]
#Dropsof_books 📚
[ما در برابر شما - فردریک بکمن]
#Dropsof_books 📚
👍4❤2
۱. هردو به شدتتت حامی همدیگهان، چه وقتی در حال پیشرفت کردنن و چه وقتی مشکلی برای هرکدومشون پیش میاد. یعنی مصداق بارز "با هم بودن در سختیها و آسانیها" هستن
۲. به همدیگه برای دنبال کردن رویاهای شخصیشون فضا میدن
۳. جلوی همدیگه خودشونن و خودسانسوری نمیکنن (در واقع فضایی ایجاد کردن که طرف مقابل بتونه خودش باشه)، یعنی هم احساساتشون رو بروز میدن (مثبت و منفی) و هم میتونن جلوی هم خل بازی دربیارن
۴. زیاد با هم شوخی میکنن
۵. موقعی که به اختلاف میخورن، به جای اجتناب کردن درموردش صحبت میکنن، هرچقدرم که سخت و دردناک باشه
۶. همدیگه رو با نقصهاشون پذیرفتهان
۷. به رشد همدیگه کمک میکنن
۸. هروقت لازم باشه به همدیگه فضای تنهایی میدن
۹. در رسیدگی به بچهها باهم همکاری میکنن
۱۰. حاضرن برای همدیگه گاهی فداکاریهایی بکنن یا ریسک کنن
۱۱. بلدن چجوری باهم کنار بیان تا به یه نتیجه برد-برد برسن
۱۲. فکر نمیکنم لازم باشه بگم عاشق همدیگهان ولی میخواستم تعداد زوج باشه😂
#Dropsof_movies 🎬
۲. به همدیگه برای دنبال کردن رویاهای شخصیشون فضا میدن
۳. جلوی همدیگه خودشونن و خودسانسوری نمیکنن (در واقع فضایی ایجاد کردن که طرف مقابل بتونه خودش باشه)، یعنی هم احساساتشون رو بروز میدن (مثبت و منفی) و هم میتونن جلوی هم خل بازی دربیارن
۴. زیاد با هم شوخی میکنن
۵. موقعی که به اختلاف میخورن، به جای اجتناب کردن درموردش صحبت میکنن، هرچقدرم که سخت و دردناک باشه
۶. همدیگه رو با نقصهاشون پذیرفتهان
۷. به رشد همدیگه کمک میکنن
۸. هروقت لازم باشه به همدیگه فضای تنهایی میدن
۹. در رسیدگی به بچهها باهم همکاری میکنن
۱۰. حاضرن برای همدیگه گاهی فداکاریهایی بکنن یا ریسک کنن
۱۱. بلدن چجوری باهم کنار بیان تا به یه نتیجه برد-برد برسن
۱۲. فکر نمیکنم لازم باشه بگم عاشق همدیگهان ولی میخواستم تعداد زوج باشه😂
#Dropsof_movies 🎬
❤4👍2
سمیرا دوست صمیمی و نقطه مقابل من بود، شیطون بود و پرحرف. چه جوری دوستای صمیمی بودیم؟ نمیدونم.
همونطور که بعدا هم دوستایی پیدا کردم که حداقل اوایل خیلی باهام متفاوت بودن، ولی صمیمی بودیم/هستیم. رمزش چیه؟ نمیدونم😅
سوگند دختری بود که ازش خوشم نمیومد چون بعضی وقتا با سمیرا میپرید و از من دورش میکرد، بنظر میومد سمیرا هم بهش خوش میگذره، حسودیم میشد.
اشکان پسری که عینک گرد میزد، کراش سمیرا بود. میگفت میخوام باهاش ازدواج کنم :))
بعدترش یه پسر بور مدرسهای بعضی وقتا میومد و تو جشنامون تکنو میرقصید، سمیرا گفت اشکان مال تو، من با این ازدواج میکنم😂
اشکان رقیب من تو کلاس ژیمناستیک بود، بهترینای کلاس بودیم :))
هوفر (اسمشو هیچ جای دیگهای نشنیدم) پسر خجالتی، ساکت و خوش اخلاقی بود بخاطر همین باهاش احساس راحتی میکردم. یه بار مربی داشت بهش غذا میداد و هی از کنار دهنش میریخت بیرون. مربی به شوخی گفت چونه هوفر سوراخ داره. هوفر با خجالت خندید، منم خندم گرفت ولی دلم براش سوخت.
حسین پسر شیطونی بود که از معدود دفعاتی که جلوی کسی وایسادم، جلوی اون بود. میخواست بره چقولیمو بکنه منم تهدیدش کردم که چقولی بَک میکنم و بیخیال شد😂
علی پسر قد بلند و زرنگترین بچه کلاس بود و بلد بود ساعت کوک کنه که چقدر بنظرم توانایی خفنی میومد :))
مصطفی بچههای دیگه رو اذیت میکرد. تنها باری که میخواست منو اذیت کنه، با یه چیزی پامو فشار داد (آخه چرا؟!) و من تو صورتش زل زدم (شاید با اخم) و نشون ندادم که دردم گرفته اونم ول کرد و رفت. مصطفی بعد از یه دوره بیتوجهی همه بچهها بهش، بچه خوبی شد.
سارا دختر چشم سبز، بور و نازی بود که حتی مربیا هم با یه پسره به اسم فرهاد شیپش میکردن😐😂 بهشون میگفتن عروس و داماد و تو عکس دسته جمعی کنار هم نشوندنشون
اینا بچههای پیش دبستانی و مهدکودکم بودن. خیلیای دیگه هم اسم و چهرههاشونو یادمه ولی خاطرهای ازشون ندارم.
چرا اینارو گفتم؟ نمیدونم🤷🏻♀️
فقط هر از گاهی یادشون میوفتم و فکر میکنم الان کجان؟ چیکار میکنن؟ چی خوندن؟ چیکاره شدن؟ اصلا چه شکلی شدن؟
و فکر میکنم که جز سمیرا که دوست صمیمیم بود، بقیهشون عمرا منو یادشون باشه که طبیعی هم هست😅
فقط نمیدونم چرا من انقدر آدما و ویژگیهاشون یادم میمونن :))
(میتونم بچههای اول دبستان به بعدم لیست کنم براتون😂)
#Dropsof_me 🧚🏻♀
همونطور که بعدا هم دوستایی پیدا کردم که حداقل اوایل خیلی باهام متفاوت بودن، ولی صمیمی بودیم/هستیم. رمزش چیه؟ نمیدونم😅
سوگند دختری بود که ازش خوشم نمیومد چون بعضی وقتا با سمیرا میپرید و از من دورش میکرد، بنظر میومد سمیرا هم بهش خوش میگذره، حسودیم میشد.
اشکان پسری که عینک گرد میزد، کراش سمیرا بود. میگفت میخوام باهاش ازدواج کنم :))
بعدترش یه پسر بور مدرسهای بعضی وقتا میومد و تو جشنامون تکنو میرقصید، سمیرا گفت اشکان مال تو، من با این ازدواج میکنم😂
اشکان رقیب من تو کلاس ژیمناستیک بود، بهترینای کلاس بودیم :))
هوفر (اسمشو هیچ جای دیگهای نشنیدم) پسر خجالتی، ساکت و خوش اخلاقی بود بخاطر همین باهاش احساس راحتی میکردم. یه بار مربی داشت بهش غذا میداد و هی از کنار دهنش میریخت بیرون. مربی به شوخی گفت چونه هوفر سوراخ داره. هوفر با خجالت خندید، منم خندم گرفت ولی دلم براش سوخت.
حسین پسر شیطونی بود که از معدود دفعاتی که جلوی کسی وایسادم، جلوی اون بود. میخواست بره چقولیمو بکنه منم تهدیدش کردم که چقولی بَک میکنم و بیخیال شد😂
علی پسر قد بلند و زرنگترین بچه کلاس بود و بلد بود ساعت کوک کنه که چقدر بنظرم توانایی خفنی میومد :))
مصطفی بچههای دیگه رو اذیت میکرد. تنها باری که میخواست منو اذیت کنه، با یه چیزی پامو فشار داد (آخه چرا؟!) و من تو صورتش زل زدم (شاید با اخم) و نشون ندادم که دردم گرفته اونم ول کرد و رفت. مصطفی بعد از یه دوره بیتوجهی همه بچهها بهش، بچه خوبی شد.
سارا دختر چشم سبز، بور و نازی بود که حتی مربیا هم با یه پسره به اسم فرهاد شیپش میکردن😐😂 بهشون میگفتن عروس و داماد و تو عکس دسته جمعی کنار هم نشوندنشون
اینا بچههای پیش دبستانی و مهدکودکم بودن. خیلیای دیگه هم اسم و چهرههاشونو یادمه ولی خاطرهای ازشون ندارم.
چرا اینارو گفتم؟ نمیدونم🤷🏻♀️
فقط هر از گاهی یادشون میوفتم و فکر میکنم الان کجان؟ چیکار میکنن؟ چی خوندن؟ چیکاره شدن؟ اصلا چه شکلی شدن؟
و فکر میکنم که جز سمیرا که دوست صمیمیم بود، بقیهشون عمرا منو یادشون باشه که طبیعی هم هست😅
فقط نمیدونم چرا من انقدر آدما و ویژگیهاشون یادم میمونن :))
(میتونم بچههای اول دبستان به بعدم لیست کنم براتون😂)
#Dropsof_me 🧚🏻♀
👍3
امروز فهمیدم که در ۲۳ سالگی هممچنان شبیه زیر ۱۸ سالههام، فریز شدم گویا😂
خانمه ازم پرسید چی میخونی؟ مدرسه میری هنوز؟😭😂
وقتی گفتم لیسانسمو گرفتم، ریزش برگهاشو به چشم دیدم😂
اکسیر جوانی را از ما بخواهید خلاصه👧🏻😂✨
خانمه ازم پرسید چی میخونی؟ مدرسه میری هنوز؟😭😂
وقتی گفتم لیسانسمو گرفتم، ریزش برگهاشو به چشم دیدم😂
اکسیر جوانی را از ما بخواهید خلاصه👧🏻😂✨
👍5😁1
Forwarded from یک روانشناس ✒️
تحقیقات نشون دادن احساس حسرتی که بعد از کاری نکردن تجربه میکنیم خیلی بیشتر از حسرتی که بعد از شکست تجربه میکنیم طول میکشه و عمیقتره.
پس وقتی به کاری مطمئنید، مشورت و مطالعه کردید و جوانب کارو درنظر گرفتید، از پشیمونی نترسید.
پشیمونی کارهای نکرده خیلی آسیبزننده تر از پشیمونی از شکسته.
#روانشناسی
@yekravanshenaas
پس وقتی به کاری مطمئنید، مشورت و مطالعه کردید و جوانب کارو درنظر گرفتید، از پشیمونی نترسید.
پشیمونی کارهای نکرده خیلی آسیبزننده تر از پشیمونی از شکسته.
#روانشناسی
@yekravanshenaas
میخوام از یکی از سختیهای در عین حال زیبای مشاور بودن بگم براتون که مربوط میشه به همون شرط پذیرش نامشروط که جزو اولین مطالب کانال، طومارها ازش نوشتم🤓
جونم براتون بگه که وقتی مشاور هستی، باید هر مراجعی که میاد پیشت رو، با هر مدل نظر، اعتقادات و باورهایی که داره، بپذیری.
فکر کن خانم مشاوری هستی و مردی میاد پیشت که به همسرش خیانت کرده
یا مردی میاد پیشت که به کسی یا کسانی تجاوز کرده
کسی میاد پیشت که به طرز رو مخی متعصبه
و تو بعنوان مشاور باید همه اینارو بپذیری😂😂
خیلی برام جالب و جذابه اصلا😂
فکر کن فردی خائن یا متجاوز اومده پیشت و تو نباید دلت بخواد فحشش بدی، نباید نسبت بهش سوگیری داشته باشی، نباید قضاوتش کنی؛ خیلی چالش برانگیز و جالب نیست؟😂
حالا اینارو مثال میگم بعنوان بدترین حالت ممکن، وگرنه فکر میکنم معمولا خود فرد خائن یا متجاوز نمیره مشاوره، بیشتر قربانیاشون میرن
ولی مثلا مراجعت کسی باشه که عقاید سیاسی یا مذهبیش ۱۸۰ درجه مخالف تو باشه، کللل این آدم مخالف ارزش و آرمانهای تو باشه، یا اصلا دقیقا همون عقایدی رو داشته باشه که تو یه عمر باهاشون جنگیدی و باعث سختی زندگیت شدن، و تو باید خودش و عقایدش رو بپذیری بدون اینکه به ارزشهای خودت کوچکترین اجازه دخالتی بدی😁
اگه نتونی جلوی عقاید و احساسات خودت رو بگیری، باید طرف رو ردش کنی بره پیش یه مشاور دیگه
و تکرار میکنم، پذیرش به معنی تایید نیست
میشه کسی رو با عقایدش پذیرفت ولی تایید نکرد
پذیرش یعنی اینکه به عقاید اون شخص و خودش همین جوری که هست احترام میذاری و نمیخوای که عوضش کنی
مشاور هم باید سعی کنه مراجع رو همون طور که هست ببینه و بپذیره و سعی نکنه ارزشها و عقاید خودش رو بهش القا و تحمیل کنه
(کسی که به همسرش خیانت کرده رو نباید بعنوان مجرم یا فاسد درنظر بگیره و باید بهش احترام بذاره😃)
یا اصلا مراجع اصراار داره یه تصمیم غیرعقلانی بگیره، تو نباید مجبورش کنی که تصمیمی که بنظر خودت درسته رو بگیره، حتی اگه مطمئنی تصمیم خودش براش آسیب به بار میاره. تو فقط آسیبهای احتمالی رو براش میگی، ولی تصمیم با خودشه، شاید با همه اینا تصمیم گرفت بازم کار غیرعقلانی خودش رو بکنه، شاید حرصتم در بیاد، ولی نباید جلوشو بگیری🤷🏻♀
و کلا این مسئله خیلی برام جذابه، منم اینجوری خلم خلاصه🤣
امیدوارم در عمل هم که برام پیش اومد همین قدر برام جذابیت داشته باشه و مشتاقش باشم😐😂
حالا احتمالا فردا از یه همچین نمونهای که خودم باهاش مواجه شدم میگم که دور هم از فرط عجیب بودنش کف کنیم😂
#Dropsof_psychology 🧠
آپدیت: مطلبشو گذاشتمم👇🏻
جونم براتون بگه که وقتی مشاور هستی، باید هر مراجعی که میاد پیشت رو، با هر مدل نظر، اعتقادات و باورهایی که داره، بپذیری.
فکر کن خانم مشاوری هستی و مردی میاد پیشت که به همسرش خیانت کرده
یا مردی میاد پیشت که به کسی یا کسانی تجاوز کرده
کسی میاد پیشت که به طرز رو مخی متعصبه
و تو بعنوان مشاور باید همه اینارو بپذیری😂😂
خیلی برام جالب و جذابه اصلا😂
فکر کن فردی خائن یا متجاوز اومده پیشت و تو نباید دلت بخواد فحشش بدی، نباید نسبت بهش سوگیری داشته باشی، نباید قضاوتش کنی؛ خیلی چالش برانگیز و جالب نیست؟😂
حالا اینارو مثال میگم بعنوان بدترین حالت ممکن، وگرنه فکر میکنم معمولا خود فرد خائن یا متجاوز نمیره مشاوره، بیشتر قربانیاشون میرن
ولی مثلا مراجعت کسی باشه که عقاید سیاسی یا مذهبیش ۱۸۰ درجه مخالف تو باشه، کللل این آدم مخالف ارزش و آرمانهای تو باشه، یا اصلا دقیقا همون عقایدی رو داشته باشه که تو یه عمر باهاشون جنگیدی و باعث سختی زندگیت شدن، و تو باید خودش و عقایدش رو بپذیری بدون اینکه به ارزشهای خودت کوچکترین اجازه دخالتی بدی😁
اگه نتونی جلوی عقاید و احساسات خودت رو بگیری، باید طرف رو ردش کنی بره پیش یه مشاور دیگه
و تکرار میکنم، پذیرش به معنی تایید نیست
میشه کسی رو با عقایدش پذیرفت ولی تایید نکرد
پذیرش یعنی اینکه به عقاید اون شخص و خودش همین جوری که هست احترام میذاری و نمیخوای که عوضش کنی
مشاور هم باید سعی کنه مراجع رو همون طور که هست ببینه و بپذیره و سعی نکنه ارزشها و عقاید خودش رو بهش القا و تحمیل کنه
(کسی که به همسرش خیانت کرده رو نباید بعنوان مجرم یا فاسد درنظر بگیره و باید بهش احترام بذاره😃)
یا اصلا مراجع اصراار داره یه تصمیم غیرعقلانی بگیره، تو نباید مجبورش کنی که تصمیمی که بنظر خودت درسته رو بگیره، حتی اگه مطمئنی تصمیم خودش براش آسیب به بار میاره. تو فقط آسیبهای احتمالی رو براش میگی، ولی تصمیم با خودشه، شاید با همه اینا تصمیم گرفت بازم کار غیرعقلانی خودش رو بکنه، شاید حرصتم در بیاد، ولی نباید جلوشو بگیری🤷🏻♀
و کلا این مسئله خیلی برام جذابه، منم اینجوری خلم خلاصه🤣
امیدوارم در عمل هم که برام پیش اومد همین قدر برام جذابیت داشته باشه و مشتاقش باشم😐😂
حالا احتمالا فردا از یه همچین نمونهای که خودم باهاش مواجه شدم میگم که دور هم از فرط عجیب بودنش کف کنیم😂
#Dropsof_psychology 🧠
آپدیت: مطلبشو گذاشتمم👇🏻
😁2
#Dropsof_psychology 🧠
چیزی که میخوام براتون بذارم، تجربه واقعی یه نفر بود که خوندم، و جزو عجیبترین چیزاییه که تاحالا خوندم😅
این سایتا رو دیدین که مردم میان یه سوالی میپرسن یا موضوعی رو مطرح میکنن و راهنمایی میخوان و بقیه بهشون جواب میدن؟ تو یکی از اون سایتا بود
اینا حرفای یه دختر ۲۱ سالهست. من حرفای خودشو کپی میکنم و فقط وسطاش یه کامنتایی میدم
فقط قبلش بگم که ایشون به گفته خودش در نگاه اول عاشق شده🙄
سوالشم از مخاطبین این بود که بنظرتون میشه بعد از ازدواج کسی رو تغییر داد؟
هشدار: مطالعه این مطلب به بیماران قلبی توصیه نمیشود🤦🏻♀😂
چیزی که میخوام براتون بذارم، تجربه واقعی یه نفر بود که خوندم، و جزو عجیبترین چیزاییه که تاحالا خوندم😅
این سایتا رو دیدین که مردم میان یه سوالی میپرسن یا موضوعی رو مطرح میکنن و راهنمایی میخوان و بقیه بهشون جواب میدن؟ تو یکی از اون سایتا بود
اینا حرفای یه دختر ۲۱ سالهست. من حرفای خودشو کپی میکنم و فقط وسطاش یه کامنتایی میدم
فقط قبلش بگم که ایشون به گفته خودش در نگاه اول عاشق شده🙄
سوالشم از مخاطبین این بود که بنظرتون میشه بعد از ازدواج کسی رو تغییر داد؟
هشدار: مطالعه این مطلب به بیماران قلبی توصیه نمیشود🤦🏻♀😂
👍2
"من یه خواستگار دارم که ۱۱ سال از خودم بزرگتره، از همه لحاظ عالیه اما یه جورایی خیلی جدی و عصبانیه، وضع مالی و تحصیلاتش خدا رو شکر واقعا عالیه.
منم خیلی دوسش دارم اما تنها مشکلی که داره ایناس که اخلاق نداره، غیرتیه، چیزی هم حالیش نمیشه و میگه حق نداری رو حرف من حرف بزنی میگه تو عقلت نمیرسه که بخوای نظر بدی :-( ! ولی با این حال من خیلی دوسش دارم (صبا: از همه لحاظ عالیه و "تنها" مشکلش همیناست...؟😀)
الان هنوز نامزد نیستیم فقط باهم بیرون میریم که همو بشناسیم ولی هر بار که باهم بیرون رفتیم باهم دعوامون میشه و هر دفعه به یه چیز گیر میده و ... و یه جوری هم سرم داد میزد که زبونم بند میاد از ترس!
یه سری شرایطم واسم گذاشته که میگه حق نداری بعد ازدواج با دوستات حرف بزنی، بی اجازه من آبم نمیخوری، سرکار و درامد داشتن و ... هم تعطیله، میگه تحمل نه شنیدن و بداخلاقی و زنای زن سالار اصلا نداره و کلی چرت و پرتهای دیگه! (عزیزم خودت به شروطش میگی چرت و پرت، بعد بعنوان گزینه ازدواج بهش فکر میکنی؟🥹)
وقتی میگم چرا اینجوری میکنی میگه اخه درست حسابی بزرگ و تربیتت نکردن اینو حتی یه بار به بابامم گفت! (چوشود؟!¿؟¡¿😀😀)
یا اینکه خیلی رو ارایش تعصبیه یعنی از جلسه دوم که باهم بیرون رفتیم من جرات نداشتم ارایش کنم، اخه بار اولی که باهم بیرون رفتیم همش بهم با متلک میگفت لابد خیلی زشتی و عیب و ایرادی داری و ... که اینقدر میمالی به خودت!
یا این که من یه کوچولو تپلم، اونم خودم دوس دارم که لاغر نباشم، بخاطر همین بعضی وقتا سر همین موضوع خیلی اذیتم میکنه و با کلمات تمسخر امیز صدام میزنه! واسه همین الان رژیمم ولی نمیدونم چرا وزن کم نمیکنم یه 3روز رژیم ابدرمانی گرفتم ولی جواب نداد...
الان احساس میکنم همش مقصر خودمم که تو رویاهام یه چیز دیگه ازش برداشت کرده بودم (بله دقیقا🤦🏻♀️) ولی واقعا زمین تا اسمون با رویاهام فرق داره
اما درسته غیرقابل تحمله اما حس و احساس ارامشی که اون لحظه پیش اون دارم هیچوقت نداشتم(درسته غیرقابل تحمله اما آرامش؟😐😅 آرامش؟!😭🤌🏻) و واسه همینه نمیتونم انتخاب کنم، قلبم میگه باهاش ادواج کنم و میگه اونی که تو رویاهاته تسلیمت میشه! (خودت میگی تو رویاهاته، خب اصلا اونی که دنبالشی واقعی نیست که تسلیمت بشه😫)
اما وقتی به خصوصیاتش فک میکنم میگم خدایا صبر ایوب میخواد (حتی اینم خودت میدونی🤦🏻♀)
یه سوال دیگه ایا شما به دعا نویس و جادو اینا اعتقاد دارین؟ یعنی میشه با اینا مشکلم حل بشه؟ اخه دوستام با اطمینان میگفتن درست میشه." (روش حل تعارض😀🤌🏻)
منم خیلی دوسش دارم اما تنها مشکلی که داره ایناس که اخلاق نداره، غیرتیه، چیزی هم حالیش نمیشه و میگه حق نداری رو حرف من حرف بزنی میگه تو عقلت نمیرسه که بخوای نظر بدی :-( ! ولی با این حال من خیلی دوسش دارم (صبا: از همه لحاظ عالیه و "تنها" مشکلش همیناست...؟😀)
الان هنوز نامزد نیستیم فقط باهم بیرون میریم که همو بشناسیم ولی هر بار که باهم بیرون رفتیم باهم دعوامون میشه و هر دفعه به یه چیز گیر میده و ... و یه جوری هم سرم داد میزد که زبونم بند میاد از ترس!
یه سری شرایطم واسم گذاشته که میگه حق نداری بعد ازدواج با دوستات حرف بزنی، بی اجازه من آبم نمیخوری، سرکار و درامد داشتن و ... هم تعطیله، میگه تحمل نه شنیدن و بداخلاقی و زنای زن سالار اصلا نداره و کلی چرت و پرتهای دیگه! (عزیزم خودت به شروطش میگی چرت و پرت، بعد بعنوان گزینه ازدواج بهش فکر میکنی؟🥹)
وقتی میگم چرا اینجوری میکنی میگه اخه درست حسابی بزرگ و تربیتت نکردن اینو حتی یه بار به بابامم گفت! (چوشود؟!¿؟¡¿😀😀)
یا اینکه خیلی رو ارایش تعصبیه یعنی از جلسه دوم که باهم بیرون رفتیم من جرات نداشتم ارایش کنم، اخه بار اولی که باهم بیرون رفتیم همش بهم با متلک میگفت لابد خیلی زشتی و عیب و ایرادی داری و ... که اینقدر میمالی به خودت!
یا این که من یه کوچولو تپلم، اونم خودم دوس دارم که لاغر نباشم، بخاطر همین بعضی وقتا سر همین موضوع خیلی اذیتم میکنه و با کلمات تمسخر امیز صدام میزنه! واسه همین الان رژیمم ولی نمیدونم چرا وزن کم نمیکنم یه 3روز رژیم ابدرمانی گرفتم ولی جواب نداد...
الان احساس میکنم همش مقصر خودمم که تو رویاهام یه چیز دیگه ازش برداشت کرده بودم (بله دقیقا🤦🏻♀️) ولی واقعا زمین تا اسمون با رویاهام فرق داره
اما درسته غیرقابل تحمله اما حس و احساس ارامشی که اون لحظه پیش اون دارم هیچوقت نداشتم(درسته غیرقابل تحمله اما آرامش؟😐😅 آرامش؟!😭🤌🏻) و واسه همینه نمیتونم انتخاب کنم، قلبم میگه باهاش ادواج کنم و میگه اونی که تو رویاهاته تسلیمت میشه! (خودت میگی تو رویاهاته، خب اصلا اونی که دنبالشی واقعی نیست که تسلیمت بشه😫)
اما وقتی به خصوصیاتش فک میکنم میگم خدایا صبر ایوب میخواد (حتی اینم خودت میدونی🤦🏻♀)
یه سوال دیگه ایا شما به دعا نویس و جادو اینا اعتقاد دارین؟ یعنی میشه با اینا مشکلم حل بشه؟ اخه دوستام با اطمینان میگفتن درست میشه." (روش حل تعارض😀🤌🏻)
👍3