#Dropsof_me 🧚🏻♀️
مامان قبل از من یه بچه از دست داده بود که خودشم از وجودش خبر نداشت.
از اونجایی که مامان و بابا فقط دوتا بچه میخواستن، اگه اون بچه میموند و بدنیا میومد، به احتمال زیاد من الان وجود نداشتم😅 (من بچه دومم)
فکر اینکه من بخاطر مردن یه آدم (نیمچه آدم؟) دیگه فرصت زندگی پیدا کردم خیلی برام جالب و عجیبه.
چرا اون باید میرفت و چرا من باید میومدم؟
بعضی وقتا فکر میکنم اگه واقعا اون بچه میموند و من نمیومدم، الان زندگی همه آدمایی که باهاشون در ارتباطم، از خانواده و دوست گرفته تا دورتر، چه فرقی میکرد؟
دوست دارم مثل فیلم It's a wonderful life، دنیایی رو ببینم که تاثیر من کلا ازش حذف شده، ببینم چه فرقی میکنه.
بهتر میشه؟
بدتر میشه؟
فرق خاصی نمیکنه؟
ممکن بود با نبودنم اتفاق بدی برای کسی بیوفته؟
یا برعکس، با نبودنم یه اتفاق بد برای یه کسی نیوفته؟
مثلا اگه هیچوقت وارد زندگی هیچکدوم از دوستایی که تاحالا داشتم نمیشدم،
اگه همه حرفام از ذهن همه آدمایی که شنیدنشون پاک میشد،
اگه بعضیارو ترغیب نمیکردم بعضی کتابارو بخونن، بعضی آهنگارو گوش بدن یا بعضی فیلمارو ببینن،
اگه تاثیر همه دعاهایی که کردم حذف میشد،
اگه تاثیر آسیبها و ضرباتی که خواسته و ناخواسته به بقیه زدم حذف میشد،
و اگه خانوادم به جای یه دختر و یه پسر، دوتا پسر داشتن.. =))
اگه...
اگه...
اگه...
چی میشد؟✨
مامان قبل از من یه بچه از دست داده بود که خودشم از وجودش خبر نداشت.
از اونجایی که مامان و بابا فقط دوتا بچه میخواستن، اگه اون بچه میموند و بدنیا میومد، به احتمال زیاد من الان وجود نداشتم😅 (من بچه دومم)
فکر اینکه من بخاطر مردن یه آدم (نیمچه آدم؟) دیگه فرصت زندگی پیدا کردم خیلی برام جالب و عجیبه.
چرا اون باید میرفت و چرا من باید میومدم؟
بعضی وقتا فکر میکنم اگه واقعا اون بچه میموند و من نمیومدم، الان زندگی همه آدمایی که باهاشون در ارتباطم، از خانواده و دوست گرفته تا دورتر، چه فرقی میکرد؟
دوست دارم مثل فیلم It's a wonderful life، دنیایی رو ببینم که تاثیر من کلا ازش حذف شده، ببینم چه فرقی میکنه.
بهتر میشه؟
بدتر میشه؟
فرق خاصی نمیکنه؟
ممکن بود با نبودنم اتفاق بدی برای کسی بیوفته؟
یا برعکس، با نبودنم یه اتفاق بد برای یه کسی نیوفته؟
مثلا اگه هیچوقت وارد زندگی هیچکدوم از دوستایی که تاحالا داشتم نمیشدم،
اگه همه حرفام از ذهن همه آدمایی که شنیدنشون پاک میشد،
اگه بعضیارو ترغیب نمیکردم بعضی کتابارو بخونن، بعضی آهنگارو گوش بدن یا بعضی فیلمارو ببینن،
اگه تاثیر همه دعاهایی که کردم حذف میشد،
اگه تاثیر آسیبها و ضرباتی که خواسته و ناخواسته به بقیه زدم حذف میشد،
و اگه خانوادم به جای یه دختر و یه پسر، دوتا پسر داشتن.. =))
اگه...
اگه...
اگه...
چی میشد؟✨
👍1
#Dropsof_psychology 🧠
والایش یعنی وقتی که ما تنش/اضطراب/خشم و کلا احساسات اضطراب آورمون رو به جای اینکه آشکارا بروز بدیم و سر کسی خالی کنیم، از یه راه مفید تخلیه کنیم. (یک مکانیزم دفاعیه)
مثل کسی که تنش و خشمش رو با ورزش بوکس تخلیه میکنه.
یا کسی که افسردگی/ناراحتی یا کلا احساساتی که نمیتونه بروز بده رو از طریق یک شعر/موسیقی/نقاشی نشون میده.
مثلا بروز احساسات و ارتباط مستقیم برای درونگراها نسبتا سخته، بخاطر همینه که اکثر نویسندهها و شاعرا و احتمالا اکثر هنرمندا درونگرا هستن :))
حرف و احساساتشون رو میریزن تو داستان و شعر و آثار هنریشون و به جای ابراز مستقیم، اینجوری نشونشون میدن
خود من بعنوان یک درونگرا خیلی وقتا ترجیح میدم حرفمو از طریق یه شعر/آهنگ/بخشی از یه کتاب بزنم به جای اینکه صراحتا بگمش مخصوصا در شرایط ناراحت کننده و اضطراب آور =))
والایش یعنی وقتی که ما تنش/اضطراب/خشم و کلا احساسات اضطراب آورمون رو به جای اینکه آشکارا بروز بدیم و سر کسی خالی کنیم، از یه راه مفید تخلیه کنیم. (یک مکانیزم دفاعیه)
مثل کسی که تنش و خشمش رو با ورزش بوکس تخلیه میکنه.
یا کسی که افسردگی/ناراحتی یا کلا احساساتی که نمیتونه بروز بده رو از طریق یک شعر/موسیقی/نقاشی نشون میده.
مثلا بروز احساسات و ارتباط مستقیم برای درونگراها نسبتا سخته، بخاطر همینه که اکثر نویسندهها و شاعرا و احتمالا اکثر هنرمندا درونگرا هستن :))
حرف و احساساتشون رو میریزن تو داستان و شعر و آثار هنریشون و به جای ابراز مستقیم، اینجوری نشونشون میدن
خود من بعنوان یک درونگرا خیلی وقتا ترجیح میدم حرفمو از طریق یه شعر/آهنگ/بخشی از یه کتاب بزنم به جای اینکه صراحتا بگمش مخصوصا در شرایط ناراحت کننده و اضطراب آور =))
تو رمان "ما دروغگو بودیم"، شخصیت اصلی بخاطر بحرانی که پشت سر گذاشته فراموشی موقت گرفته و بدون اینکه قبلا سابقهی نویسندگی داشته باشه، تو دوران فراموشیش میشینه یه داستان مینویسه و تو داستانش ناخودآگاه همون بحران شدیدی که گذرونده رو بیان میکنه تا اینکه همین کمکش میکنه حافظهاش برگرده
در واقع ناخودآگاه از والایش استفاده کرد و اون واقعهای که نمیتونست بپذیره و براش اضطراب آور بود رو ریخت تو یه داستان و اینجوری تونست باهاش روبرو بشه
دلیل اینکه از رو نقاشی بچهها میشه به اضطرابهاشون پی برد هم همینه، بچهها هم از طریق والایش اضطرابهاشون رو تو نقاشیاشون نشون میدن
#Dropsof_psychology 🧠
#Dropsof_books 📚
در واقع ناخودآگاه از والایش استفاده کرد و اون واقعهای که نمیتونست بپذیره و براش اضطراب آور بود رو ریخت تو یه داستان و اینجوری تونست باهاش روبرو بشه
دلیل اینکه از رو نقاشی بچهها میشه به اضطرابهاشون پی برد هم همینه، بچهها هم از طریق والایش اضطرابهاشون رو تو نقاشیاشون نشون میدن
#Dropsof_psychology 🧠
#Dropsof_books 📚
"فروید گفته است که در زندگی تعداد انگشت شماری رویداد وجود دارند که کنار آمدن با آنها دشوارتر از کنار آمدن با نوجوانیست که میخواهد مرحله آزادسازی خود را پشت سر بگذارد."
اونوقت من دوست دارم با نوجوونا کار کنم😂
اونوقت من دوست دارم با نوجوونا کار کنم😂
تو کتاب مبانی مشاوره که نویسندش آمریکاییه نوشته که تو کانادا تقریبا هر دقیقه یک نوجوان خودکشی میکنه و خودکشی تو کانادا دومین دلیل مرگ نوجوونا و تو آمریکا سومین دلیله.
وااقعا کنجکاوم دلیل خودکشیاشونو بدونم😶🌫
حتما سرچ میکنم بعدا
وااقعا کنجکاوم دلیل خودکشیاشونو بدونم😶🌫
حتما سرچ میکنم بعدا
#Dropsof_me 🧚🏻♀️
دیروز که ضعف کرده بودم یه لحظه فکر کردم اگه الان منو میدیدی در لحظه میفهمیدی و میگفتی که رنگم پریده.
همونطور که همیشه اولین نفری بودی که میفهمیدی صورتم لاغر شده.
بعدشم شروع میکردی به دلسوزی کردن و قربون صدقه رفتن.
داره ۴ ماه میشه که نیستی.
اولاش عجیب بودنش اینجوری بود که درک نمیکردم که نیستی و دیگه نمیبینمت
که دیگه کسی بهم نمیگه "آرام جانم"، نمیگه "انرژی مثبت منی"، "سفید کوچولوی منی"
الان ولی یه مدل دیگهای عجیب شده.
این مدلی که، چجوری عادت کردیم؟
چرا و چطور انقدر اوضاع عادی شد؟
حتی انگار عذاب وجدانم دارم بخاطر عادت کردن.
چی شد که دیگه هر بار وارد خونه خالیت شدم، دلم نگرفت؟
که هر بار تلفن زنگ زد، منتظر نبودم بگه "مامانبزرگ" ؟
از کی دیگه شنیدن "خدا بیامرز" بعد از اسمت برام عجیب نبود؟
نمیتونم تصمیم بگیرم که دلم میخواد این بهار که میاد هنوز تو این خونه باشم؟
که رزها و توتها در بیان و شما نباشی که دراومدن اولین غنچهها رو به همدیگه خبر بدیم یا باهم توت بچینیم؟
چه خوب که آخرین بهار هم اومدی تو حیاط و توت چیدیم
چه خوب که آخرین تولدت بهت قاب گلدوزی هدیه دادم، که با نخهایی که خودت بهم داده بودی دوخته بودم.
چه خوب که آخرین شبی که پیشت بودم، کنارت خوابیدم
موقع آخرین خداحافظی بغلت کردم
و در آخرین لحظه برات دست تکون دادم
ولی نمیدونستم برنمیگردی خونه.
و من تازه با حرف و تعریفهای دیگران بعد از رفتنت واقعا فهمیدم که چه شخصیت کمیاب و خاصی بودی
و من چقدر خوش شانس بودم برای داشتنت، مامانبزرگ.♥️
اشکهام نشون میدن که با این همه، شایدم نبودنت واقعا هنوز عادی نشده باشه.
دیروز که ضعف کرده بودم یه لحظه فکر کردم اگه الان منو میدیدی در لحظه میفهمیدی و میگفتی که رنگم پریده.
همونطور که همیشه اولین نفری بودی که میفهمیدی صورتم لاغر شده.
بعدشم شروع میکردی به دلسوزی کردن و قربون صدقه رفتن.
داره ۴ ماه میشه که نیستی.
اولاش عجیب بودنش اینجوری بود که درک نمیکردم که نیستی و دیگه نمیبینمت
که دیگه کسی بهم نمیگه "آرام جانم"، نمیگه "انرژی مثبت منی"، "سفید کوچولوی منی"
الان ولی یه مدل دیگهای عجیب شده.
این مدلی که، چجوری عادت کردیم؟
چرا و چطور انقدر اوضاع عادی شد؟
حتی انگار عذاب وجدانم دارم بخاطر عادت کردن.
چی شد که دیگه هر بار وارد خونه خالیت شدم، دلم نگرفت؟
که هر بار تلفن زنگ زد، منتظر نبودم بگه "مامانبزرگ" ؟
از کی دیگه شنیدن "خدا بیامرز" بعد از اسمت برام عجیب نبود؟
نمیتونم تصمیم بگیرم که دلم میخواد این بهار که میاد هنوز تو این خونه باشم؟
که رزها و توتها در بیان و شما نباشی که دراومدن اولین غنچهها رو به همدیگه خبر بدیم یا باهم توت بچینیم؟
چه خوب که آخرین بهار هم اومدی تو حیاط و توت چیدیم
چه خوب که آخرین تولدت بهت قاب گلدوزی هدیه دادم، که با نخهایی که خودت بهم داده بودی دوخته بودم.
چه خوب که آخرین شبی که پیشت بودم، کنارت خوابیدم
موقع آخرین خداحافظی بغلت کردم
و در آخرین لحظه برات دست تکون دادم
ولی نمیدونستم برنمیگردی خونه.
و من تازه با حرف و تعریفهای دیگران بعد از رفتنت واقعا فهمیدم که چه شخصیت کمیاب و خاصی بودی
و من چقدر خوش شانس بودم برای داشتنت، مامانبزرگ.♥️
اشکهام نشون میدن که با این همه، شایدم نبودنت واقعا هنوز عادی نشده باشه.
😢3💔2
"ما در فرهنگمان از کودکی یاد گرفتهایم که مردم را از راه تشویق به گریز از احساساتشان، آرام کنیم. ما یاد گرفتهایم که بگوئیم: "گریه نکن، همه چیز درست خواهد شد." درحالیکه به احتمال زیاد هیچ چیز درست نخواهد شد و شخص واقعا نیازمند است که گریه کند تا از درد هیجانیاش خلاص شود.
انسانها را میتوان به دیگهای زودپز قدیمی تشبیه کرد. در مواقع بحرانی در زندگیمان فشار هیجانی بالا میرود تا آنجا که آماده انفجار میشویم. در این موقع احساس میکنیم کنترلی بر خودمان نداریم. برای اینکه دوباره کنترلمان را بدست آوریم باید برخی از فشارهای هیجانی را تخلیه کنیم و این کاری مشکل است چرا که از کودکی یاد گرفتهایم که هیجانات را در درون خود نگه داریم یعنی گریه نکنیم و خشمگین نشویم."
- دیوید گلدارد
- حالا چرا گریه میکنی
- بابا گریه نداره که
- تو گریه نکن، درست میشه
- الان با گریه چی درست میشه؟
- و...
هیچوقت نفهمیدم چرا انقدر از گریه کردن کسی میترسیم؟ چرا تا یکی گریه میکنه فکر میکنیم براش بده و باید بلافاصله ساکتش کنیم؟ چه اشکالی داره گریه کنه؟ کسی که گریه میکنه، میمیره مگه؟ داره خودشو خفه میکنه مگه؟!
خب بذار گریهشو بکنه چیکارش داری :||
#Dropsof_psychology 🧠
انسانها را میتوان به دیگهای زودپز قدیمی تشبیه کرد. در مواقع بحرانی در زندگیمان فشار هیجانی بالا میرود تا آنجا که آماده انفجار میشویم. در این موقع احساس میکنیم کنترلی بر خودمان نداریم. برای اینکه دوباره کنترلمان را بدست آوریم باید برخی از فشارهای هیجانی را تخلیه کنیم و این کاری مشکل است چرا که از کودکی یاد گرفتهایم که هیجانات را در درون خود نگه داریم یعنی گریه نکنیم و خشمگین نشویم."
- دیوید گلدارد
- حالا چرا گریه میکنی
- بابا گریه نداره که
- تو گریه نکن، درست میشه
- الان با گریه چی درست میشه؟
- و...
هیچوقت نفهمیدم چرا انقدر از گریه کردن کسی میترسیم؟ چرا تا یکی گریه میکنه فکر میکنیم براش بده و باید بلافاصله ساکتش کنیم؟ چه اشکالی داره گریه کنه؟ کسی که گریه میکنه، میمیره مگه؟ داره خودشو خفه میکنه مگه؟!
خب بذار گریهشو بکنه چیکارش داری :||
#Dropsof_psychology 🧠
"مشکل خیلی از ما این است که بدنبال رهنمودها، پاسخها، ارزشها و عقاید از جانب افراد مهم در دنیای خود بودهایم. ما به جای اینکه به خودمان اعتماد کرده و درونمان را جستجو کنیم و پاسخهای خودمان را به تعارضهای زندگی خویش پیدا کنیم، با تبدیل شدن به آنچه دیگران از ما توقع دارند، اصول خود را زیر پا میگذاریم. وجود ما در انتظارات آنها ریشه میدواند و با خودمان بیگانه میشویم.
یکی از عمیقترین ترسهای درمانجویان این است که درمییابند که هیچ جوهری، خودی و محتوایی وجود ندارد و صرفا انعکاسهایی از توقعات دیگران هستند."
- جرالد کری
#Dropsof_psychology 🧠
یکی از عمیقترین ترسهای درمانجویان این است که درمییابند که هیچ جوهری، خودی و محتوایی وجود ندارد و صرفا انعکاسهایی از توقعات دیگران هستند."
- جرالد کری
#Dropsof_psychology 🧠
"وجودنگرها مرگ را بصورت منفی درنظر نمیگیرند. بلکه معتقدند آگاهی از مرگ، به زندگی معنی میدهد.
به جای اینکه ترس از مرگ ما را بیتحرک کند، مرگ را میتوان بعنوان نیروی مثبتی درنظر گرفت که ما را قادر میسازد تا در حد امکان بطور کامل زندگی کنیم.
مرگ و زندگی به هم وابستهاند، و گرچه مرگ جسمانی ما را نابود میکند، اما فکر مرگ ما را حفظ میکند."
- جرالد کری
در کل میگه اگه چیزی تموم نشدنی باشه، ما قدرشو نمیدونیم و درست ازش استفاده نمیکنیم.
بخاطر همین، فکر و آگاهی از مرگ باعث میشه ما سعی کنیم همین یه زندگی محدود رو خوب بگذرونیم.
مثل کسی که مریضی لاعلاج میگیره و تصمیم میگیره زمان باقیموندهاش رو کامل زندگی کنه و همون چند ماه آخر زندگیش از کل زندگی خیلی از آدمای عادی پربارتر میشه.
مثل من و بچهها، وقتی که پیش دانشگاهی بودیم و تحت فشار، و سعی میکردیم از هر فرصت استراحت و خوشی که پیش میومد نهایت استفاده رو بکنیم چون میدونستیم برای اینجوری با هم بودن فقط همین چند ماه برامون مونده و اینجوری شد که پیش دانشگاهی بهترین سال تحصیلمون شد :))
#Dropsof_psychology 🧠
به جای اینکه ترس از مرگ ما را بیتحرک کند، مرگ را میتوان بعنوان نیروی مثبتی درنظر گرفت که ما را قادر میسازد تا در حد امکان بطور کامل زندگی کنیم.
مرگ و زندگی به هم وابستهاند، و گرچه مرگ جسمانی ما را نابود میکند، اما فکر مرگ ما را حفظ میکند."
- جرالد کری
در کل میگه اگه چیزی تموم نشدنی باشه، ما قدرشو نمیدونیم و درست ازش استفاده نمیکنیم.
بخاطر همین، فکر و آگاهی از مرگ باعث میشه ما سعی کنیم همین یه زندگی محدود رو خوب بگذرونیم.
مثل کسی که مریضی لاعلاج میگیره و تصمیم میگیره زمان باقیموندهاش رو کامل زندگی کنه و همون چند ماه آخر زندگیش از کل زندگی خیلی از آدمای عادی پربارتر میشه.
مثل من و بچهها، وقتی که پیش دانشگاهی بودیم و تحت فشار، و سعی میکردیم از هر فرصت استراحت و خوشی که پیش میومد نهایت استفاده رو بکنیم چون میدونستیم برای اینجوری با هم بودن فقط همین چند ماه برامون مونده و اینجوری شد که پیش دانشگاهی بهترین سال تحصیلمون شد :))
#Dropsof_psychology 🧠
👍1
سهراب هم منظورش همینه، وقتی که میگه:
"زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ
زندگی آبتنی کردن در حوضچه اکنون است
و اگر مرگ نبود، دست ما در پی چیزی میگشت
گاه زخمی که به پا داشتهام، زیر و بمهای زمین را به من آموخته است
گاه در بستر بیماری من، حجم گل چند برابر شده است
و نترسیم از مرگ
مرگ پایان کبوتر نیست
مرگ در ذهن اقاقی جاریست
مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد
مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن میگوید
مرگ مسئول قشنگی پر شاپرک است
مرگ گاهی ریحان میچیند
گاه در سایه نشسته است به ما مینگرد
و همه میدانیم
ریههای لذت، پر اکسیژن مرگ است"
[صدای پای آب]
#Dropsof_poetry 📜
"زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ
زندگی آبتنی کردن در حوضچه اکنون است
و اگر مرگ نبود، دست ما در پی چیزی میگشت
گاه زخمی که به پا داشتهام، زیر و بمهای زمین را به من آموخته است
گاه در بستر بیماری من، حجم گل چند برابر شده است
و نترسیم از مرگ
مرگ پایان کبوتر نیست
مرگ در ذهن اقاقی جاریست
مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد
مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن میگوید
مرگ مسئول قشنگی پر شاپرک است
مرگ گاهی ریحان میچیند
گاه در سایه نشسته است به ما مینگرد
و همه میدانیم
ریههای لذت، پر اکسیژن مرگ است"
[صدای پای آب]
#Dropsof_poetry 📜
"مرگ مسئول قشنگی پر شاپرک است"😍🦋
خدایا، از این شعر😭♥️
شاپرک دیده بودید؟ =))
با پروانه فرق داره، پشمالوئهه
خدایا، از این شعر😭♥️
شاپرک دیده بودید؟ =))
با پروانه فرق داره، پشمالوئهه
🤩1
هوا تمیز و آسمان بس ناجوانمردانه زیباست.
ناجوانمردانهترش اینجاست که در این وضعیت من ۶ ساعت کلاس آمار دارم🥹💔
#Dropsof_beauty 📸
ناجوانمردانهترش اینجاست که در این وضعیت من ۶ ساعت کلاس آمار دارم🥹💔
#Dropsof_beauty 📸
😍2🤩1
Drops of Jupiter ✨
"وجودنگرها مرگ را بصورت منفی درنظر نمیگیرند. بلکه معتقدند آگاهی از مرگ، به زندگی معنی میدهد. به جای اینکه ترس از مرگ ما را بیتحرک کند، مرگ را میتوان بعنوان نیروی مثبتی درنظر گرفت که ما را قادر میسازد تا در حد امکان بطور کامل زندگی کنیم. مرگ و زندگی به…
در راستای همین موضوع میخوام از انیمیشن جدید Puss in boots بنویسم.
این انیمیشن دقیقا حرف وجودنگرهارو نشون میده؛ اینکه ما تا وقتی واقعا متوجه نباشیم که زندگی محدود و وجود فناپذیری داریم، و تا وقتی که با ترس از مرگ روبرو نشدیم و نپذیرفتیمش، شروع نمیکنیم به درست استفاده کردن از زندگیمون.
میدونید که میگن گربهها ۹تا جون دارن
پوس (همون گربه چکمه پوش شرک😁) تا حالا خیلی بیپروا زندگی میکرده و خودشو تو دل خطر میانداخته و به قول خودش "تو صورت مرگ میخندیده" (منم اگه ۹تا جون داشتم به مرگ زبون درازی میکردم😒)
خلاصه اصلا قدر زندگیهاشو نمیدونسته و دونه دونه با قهرمان بازی به باد میدادتشون، حتی حسابشونم نگه نمیداشته(که چندبار مرده و چندتا جون براش مونده)، و حالا بهش میگن که رسیدی به نهمین و آخرین جونت.
میبینیم که اول نمیپذیره و انکار میکنه و میخواد به همون کاراش ادامه بده ولی بعد که خود مرگ میاد سراغش (به شکل یه گرگ خیلی خوف و ترسناک😬🐺) و دوباره تو خطر میوفته، تازه شروع میکنه به ترسیدن و برای اولین بار برای حفظ جونش از جنگیدن فرار میکنه.
از اونجا به بعد میبینیم که دچار فوبیای مرگ میشه.
چند بار پیش میاد که فکر میکنه مرگ (گرگه) کمین کرده و همش دنبالشه، حتی یه بارم دچار پنیک اتک (حمله وحشت) میشه (صاحب نظران و کسایی که واقعا پنیک اتک رو تجربه کردن گفتن که خیلی خوب و دقیق نشونش دادن).
بعدتر دوباره مرگ میاد سراغش و پوس باز از ترس فرار میکنه تا جایی که تصمیم میگیره دیگه فرار نکنه و این بار "بخاطر زندگیش" بجنگه.
در کل خیلی انیمیشن قشنگیه فکر نمیکردم واقعا انقدر که تعریف میکنن قشنگ باشه، ولی هست، این قضیه پذیرش مرگ هم فقط یکی از مفاهیمشه(مفهوم اصلیشه، ولی مفاهیم زیبای دیگهای هم داره که یکی دیگهشو هم فردا میگم)، خلاصه حتما ببینید🤓
اسمش:
Puss in boots: The last wish
#Dropsof_movies 🎬
#Dropsof_psychology 🧠
این انیمیشن دقیقا حرف وجودنگرهارو نشون میده؛ اینکه ما تا وقتی واقعا متوجه نباشیم که زندگی محدود و وجود فناپذیری داریم، و تا وقتی که با ترس از مرگ روبرو نشدیم و نپذیرفتیمش، شروع نمیکنیم به درست استفاده کردن از زندگیمون.
میدونید که میگن گربهها ۹تا جون دارن
پوس (همون گربه چکمه پوش شرک😁) تا حالا خیلی بیپروا زندگی میکرده و خودشو تو دل خطر میانداخته و به قول خودش "تو صورت مرگ میخندیده" (منم اگه ۹تا جون داشتم به مرگ زبون درازی میکردم😒)
خلاصه اصلا قدر زندگیهاشو نمیدونسته و دونه دونه با قهرمان بازی به باد میدادتشون، حتی حسابشونم نگه نمیداشته(که چندبار مرده و چندتا جون براش مونده)، و حالا بهش میگن که رسیدی به نهمین و آخرین جونت.
میبینیم که اول نمیپذیره و انکار میکنه و میخواد به همون کاراش ادامه بده ولی بعد که خود مرگ میاد سراغش (به شکل یه گرگ خیلی خوف و ترسناک😬🐺) و دوباره تو خطر میوفته، تازه شروع میکنه به ترسیدن و برای اولین بار برای حفظ جونش از جنگیدن فرار میکنه.
از اونجا به بعد میبینیم که دچار فوبیای مرگ میشه.
چند بار پیش میاد که فکر میکنه مرگ (گرگه) کمین کرده و همش دنبالشه، حتی یه بارم دچار پنیک اتک (حمله وحشت) میشه (صاحب نظران و کسایی که واقعا پنیک اتک رو تجربه کردن گفتن که خیلی خوب و دقیق نشونش دادن).
بعدتر دوباره مرگ میاد سراغش و پوس باز از ترس فرار میکنه تا جایی که تصمیم میگیره دیگه فرار نکنه و این بار "بخاطر زندگیش" بجنگه.
در کل خیلی انیمیشن قشنگیه فکر نمیکردم واقعا انقدر که تعریف میکنن قشنگ باشه، ولی هست، این قضیه پذیرش مرگ هم فقط یکی از مفاهیمشه(مفهوم اصلیشه، ولی مفاهیم زیبای دیگهای هم داره که یکی دیگهشو هم فردا میگم)، خلاصه حتما ببینید🤓
اسمش:
Puss in boots: The last wish
#Dropsof_movies 🎬
#Dropsof_psychology 🧠
❤3
Drops of Jupiter ✨
در راستای همین موضوع میخوام از انیمیشن جدید Puss in boots بنویسم. این انیمیشن دقیقا حرف وجودنگرهارو نشون میده؛ اینکه ما تا وقتی واقعا متوجه نباشیم که زندگی محدود و وجود فناپذیری داریم، و تا وقتی که با ترس از مرگ روبرو نشدیم و نپذیرفتیمش، شروع نمیکنیم به…
پوس انقدر غرق در خودش و "اسطوره و قهرمان" بودن خودش بود که حتی جایی برای کس دیگهای تو دلش و زندگیش نمونده بود، نمیتونست کس دیگهای رو واقعا دوست داشته باشه و زندگیش رو باهاش شریک بشه.
وقتی میفهمه دیگه واقعا میرا شده، میبینه که بدون جونهای اضافیش هیچی نیست، بدون اینکه قهرمان و اسطورهای باشه که تو صورت مرگ میخنده، هیچی نیست.
بخاطر همینم میوفته دنبال پیدا کردن ستارهای که میتونه یه دونه آرزو رو برآورده کنه، تا بتونه ۸تا جون قبلیش رو برگردونه، تا دوباره هویتش رو برگردونه.
میبینید؟ مشکل اینجاست که هویت ما نباید وابسته به "چیزی" باشه، چون وقتی اون چیز مادی دیگه نباشه، ما هم دیگه هویت و وجود معناداری نخواهیم داشت و دچار "خلا وجودی" یا همون پوچی میشیم.
مثلا فیلم "جهان با من برقص" رو یادتونه؟
یه جاش جواد عزتی به اون دوستشون که شوهر هانیه توسلیه میگه که ناراحت نیستی که زنت تو رو فقط بخاطر پولت دوست داره؟
و اون جواب میده که نه، چون اون پول و ماشین و کارخونه هم منم، من که بدون پولم چیزی نیستم.🙂
یه مثال دیگه هم کساییان که هویتشون با زیباییشون تعریف میشه، فکر میکنن فقط با زیباییشونه که میتونن به جایی برسن، که میتونن کسی باشن، که اگه زیبا نباشن، هیچی نیستن.
حالا فکر کنید همچین کسایی ورشکست بشن و کل ثروتشون رو از دست بدن، یا اتفاقی بیوفته و زیباییشون رو از دست بدن، چی میشه؟
پوچی، بیمعنایی، افسردگی، خودکشی...
کم نبودن سلبریتیایی که دوره اوجشون گذشت و دیدن دیگه محبوب ملت نیستن، که آدمای جدید جاشونو گرفتن، که دیگه "اسطوره" نیستن و دارن فراموش میشن و از فرط پوچی به مواد و الکل پناه آوردن تا این واقعیت دردناک و این زجر بیهویتی رو موقتا فراموش کنن و در نهایت خودکشی کردن.
بخاطر همینه که هویتمون نباید وابسته به مادیات باشه.
و بجز هویتمون، هدف زندگیمون هم نباید مادی باشه.
مثلا کسایی که خیلی معروف و پولدار میشن و به همه چی میرسن(مخصوصا اگه سنشون کم باشه) هم به پوچی میرسن
از نظر مادی تا تهشو رفتن و همه چی دارن، همه جور مال و بزرگترین موفقیتها رو کسب کردن، دیگه هدفی ندارن، دیگه چی بخوان؟ دیگه برای چه چیزی تلاش کنن؟
بخاطر همینه که خیلی از سلبریتیا معتاد و افسردهان.
و بخاطر همینه که به قهرمانای ورزشی میگن همیشه برای بعد از هر قهرمانی یه هدف بزرگتر آماده داشته باشن، ولی اونایی که قهرمان جهان میشن که دیگه چیز بالاتری براشون نیست، و همینه که بعضیاشون بعد از بزرگترین موفقیتشون نابود میشن.
اگه تمااام هدف زندگی رسیدن به چیزی یا تموم کردن مسیری باشه، بعدش پوچیه.
"خب اینم همون چیزی که همه عمر میخواستم، حالا چی؟"
و بخاطر همیناست که هدف و دلیل زندگی نباید مادی باشه، و همچنین هویتمون نباید وابسته به چیزای مادی باشه،
چون هر چیز مادیای یا تموم میشه، یا ممکنه از دست بره و اینطوری ما بیهدف یا بیهویت میشیم و به پوچی میرسیم.
#Dropsof_movies 🎬
#Dropsof_psychology 🧠
وقتی میفهمه دیگه واقعا میرا شده، میبینه که بدون جونهای اضافیش هیچی نیست، بدون اینکه قهرمان و اسطورهای باشه که تو صورت مرگ میخنده، هیچی نیست.
بخاطر همینم میوفته دنبال پیدا کردن ستارهای که میتونه یه دونه آرزو رو برآورده کنه، تا بتونه ۸تا جون قبلیش رو برگردونه، تا دوباره هویتش رو برگردونه.
میبینید؟ مشکل اینجاست که هویت ما نباید وابسته به "چیزی" باشه، چون وقتی اون چیز مادی دیگه نباشه، ما هم دیگه هویت و وجود معناداری نخواهیم داشت و دچار "خلا وجودی" یا همون پوچی میشیم.
مثلا فیلم "جهان با من برقص" رو یادتونه؟
یه جاش جواد عزتی به اون دوستشون که شوهر هانیه توسلیه میگه که ناراحت نیستی که زنت تو رو فقط بخاطر پولت دوست داره؟
و اون جواب میده که نه، چون اون پول و ماشین و کارخونه هم منم، من که بدون پولم چیزی نیستم.🙂
یه مثال دیگه هم کساییان که هویتشون با زیباییشون تعریف میشه، فکر میکنن فقط با زیباییشونه که میتونن به جایی برسن، که میتونن کسی باشن، که اگه زیبا نباشن، هیچی نیستن.
حالا فکر کنید همچین کسایی ورشکست بشن و کل ثروتشون رو از دست بدن، یا اتفاقی بیوفته و زیباییشون رو از دست بدن، چی میشه؟
پوچی، بیمعنایی، افسردگی، خودکشی...
کم نبودن سلبریتیایی که دوره اوجشون گذشت و دیدن دیگه محبوب ملت نیستن، که آدمای جدید جاشونو گرفتن، که دیگه "اسطوره" نیستن و دارن فراموش میشن و از فرط پوچی به مواد و الکل پناه آوردن تا این واقعیت دردناک و این زجر بیهویتی رو موقتا فراموش کنن و در نهایت خودکشی کردن.
بخاطر همینه که هویتمون نباید وابسته به مادیات باشه.
و بجز هویتمون، هدف زندگیمون هم نباید مادی باشه.
مثلا کسایی که خیلی معروف و پولدار میشن و به همه چی میرسن(مخصوصا اگه سنشون کم باشه) هم به پوچی میرسن
از نظر مادی تا تهشو رفتن و همه چی دارن، همه جور مال و بزرگترین موفقیتها رو کسب کردن، دیگه هدفی ندارن، دیگه چی بخوان؟ دیگه برای چه چیزی تلاش کنن؟
بخاطر همینه که خیلی از سلبریتیا معتاد و افسردهان.
و بخاطر همینه که به قهرمانای ورزشی میگن همیشه برای بعد از هر قهرمانی یه هدف بزرگتر آماده داشته باشن، ولی اونایی که قهرمان جهان میشن که دیگه چیز بالاتری براشون نیست، و همینه که بعضیاشون بعد از بزرگترین موفقیتشون نابود میشن.
اگه تمااام هدف زندگی رسیدن به چیزی یا تموم کردن مسیری باشه، بعدش پوچیه.
"خب اینم همون چیزی که همه عمر میخواستم، حالا چی؟"
و بخاطر همیناست که هدف و دلیل زندگی نباید مادی باشه، و همچنین هویتمون نباید وابسته به چیزای مادی باشه،
چون هر چیز مادیای یا تموم میشه، یا ممکنه از دست بره و اینطوری ما بیهدف یا بیهویت میشیم و به پوچی میرسیم.
#Dropsof_movies 🎬
#Dropsof_psychology 🧠
❤1
Drops of Jupiter ✨
پوس انقدر غرق در خودش و "اسطوره و قهرمان" بودن خودش بود که حتی جایی برای کس دیگهای تو دلش و زندگیش نمونده بود، نمیتونست کس دیگهای رو واقعا دوست داشته باشه و زندگیش رو باهاش شریک بشه. وقتی میفهمه دیگه واقعا میرا شده، میبینه که بدون جونهای اضافیش هیچی…
حالا اگه هدف زندگی مادی نباشه، چی باشه؟
ارزش، هدف یا معنایی که برای زندگیمون تعیین میکنیم باید یه چیز یا یه مسیر تموم نشدنی باشه، که ته نداشته باشه، بشه در هر حالتی ادامهاش بدی مگه اینکه دیگه خودت نخوای.
مثلا "دکتر شدن" به تنهایی هدف خوبی نیست، چون طرف بالاخره دکتر میشه و تمام.
درستش اینه که برای خودت یه "ارزش" ثابت داشته باشی و براش اهداف مختلف تعیین کنی مثلا ارزش "کمک کردن به دیگران"، که یه راه انجام دادنش دکتر شدنه.
مثلا "دکتر بشم که بتونم به آدما کمک کنم"، یا "معلم بشم که بتونم اثر مثبت رو آدما بذارم"، "کسب و کار داشته باشم که بتونم برای دیگران اشتغال ایجاد کنم"، یا "مدیر خوبی باشم"، "پزشک شریفی باشم"
چون تا ابد میشه به دیگران کمک کرد، تا ابد میشه برای خوب و شریف بودن تلاش کرد و...، حداقل تا هروقت که بخوای میتونی ادامهشون بدی و هیچوقت تموم نمیشن و در نتیجه هیچوقت بیهدف نمیشی و به پوچی نمیرسی.
ارزش همیشه ارزشه و همیشه وجود داره، یه چیز معنویه و هیچوقت تموم نمیشه.
اون هدفه که بهش میرسن و تموم میشه، برای ارزش میتونی همیشه تلاش کنی و در عین حال احساس رضایت داشته باشی.
و برای تحقق هر ارزش میشه از کلی راه مختلف اقدام کرد، اون راههای مختلف همون اهدافن.
مثلا
ارزش: خوشحال کردن دیگران
هدفش میتونه هرکدوم از اینا باشه: بازیگری، خوانندگی، شیرینی پزی، نقاشی، نویسندگی، انیمیشن سازی، عروسک سازی و کلی کار دیگه که میشه از اون طریق دیگران رو خوشحال کرد.
و بخاطر همین اگه به یه هدف نرسیدی، زندگیت شکست نمیخوره و پوچ نمیشی! چون میتونی از یه راه دیگه برای تحقق همون ارزش اقدام کنی.
یا اگه به یه هدف رسیدی، (مثلا عروسک ساز شدی) مسیرت تموم نمیشه چون هدف تو در واقع "عروسک ساز شدن برای خوشحال کردن بچهها" بوده و خوشحال کردن بچهها تموم شدنی نیست و این باعث میشه تو بتونی همیشه ادامهاش بدی و راضی و خوشحال بمونی.
#Dropsof_psychology 🧠
ارزش، هدف یا معنایی که برای زندگیمون تعیین میکنیم باید یه چیز یا یه مسیر تموم نشدنی باشه، که ته نداشته باشه، بشه در هر حالتی ادامهاش بدی مگه اینکه دیگه خودت نخوای.
مثلا "دکتر شدن" به تنهایی هدف خوبی نیست، چون طرف بالاخره دکتر میشه و تمام.
درستش اینه که برای خودت یه "ارزش" ثابت داشته باشی و براش اهداف مختلف تعیین کنی مثلا ارزش "کمک کردن به دیگران"، که یه راه انجام دادنش دکتر شدنه.
مثلا "دکتر بشم که بتونم به آدما کمک کنم"، یا "معلم بشم که بتونم اثر مثبت رو آدما بذارم"، "کسب و کار داشته باشم که بتونم برای دیگران اشتغال ایجاد کنم"، یا "مدیر خوبی باشم"، "پزشک شریفی باشم"
چون تا ابد میشه به دیگران کمک کرد، تا ابد میشه برای خوب و شریف بودن تلاش کرد و...، حداقل تا هروقت که بخوای میتونی ادامهشون بدی و هیچوقت تموم نمیشن و در نتیجه هیچوقت بیهدف نمیشی و به پوچی نمیرسی.
ارزش همیشه ارزشه و همیشه وجود داره، یه چیز معنویه و هیچوقت تموم نمیشه.
اون هدفه که بهش میرسن و تموم میشه، برای ارزش میتونی همیشه تلاش کنی و در عین حال احساس رضایت داشته باشی.
و برای تحقق هر ارزش میشه از کلی راه مختلف اقدام کرد، اون راههای مختلف همون اهدافن.
مثلا
ارزش: خوشحال کردن دیگران
هدفش میتونه هرکدوم از اینا باشه: بازیگری، خوانندگی، شیرینی پزی، نقاشی، نویسندگی، انیمیشن سازی، عروسک سازی و کلی کار دیگه که میشه از اون طریق دیگران رو خوشحال کرد.
و بخاطر همین اگه به یه هدف نرسیدی، زندگیت شکست نمیخوره و پوچ نمیشی! چون میتونی از یه راه دیگه برای تحقق همون ارزش اقدام کنی.
یا اگه به یه هدف رسیدی، (مثلا عروسک ساز شدی) مسیرت تموم نمیشه چون هدف تو در واقع "عروسک ساز شدن برای خوشحال کردن بچهها" بوده و خوشحال کردن بچهها تموم شدنی نیست و این باعث میشه تو بتونی همیشه ادامهاش بدی و راضی و خوشحال بمونی.
#Dropsof_psychology 🧠
👍3❤1
ارزش من، "کمک کردن به دیگران" ئه و تصمیم گرفتم از راه مشاور شدن محققش کنم و بخاطر همینه که حاضرم سختیاشو بپذیرم چون جدای از اینکه بهش علاقه دارم، در راستای ارزشمه😊
ارزش شما چیه؟ تاحالا بهش فکر کردید؟ =)
ارزش شما چیه؟ تاحالا بهش فکر کردید؟ =)
❤3👍1
"زندگی چیز ترسناک عجیبی است. همه وقتمان را صرف کنترل کردن آن میکنیم اما اتفاقاتی ما را شکل میدهند که هیچ کنترلی بر آنها نداریم."
[ما در برابر شما - فردریک بکمن]
#Dropsof_books 📚
[ما در برابر شما - فردریک بکمن]
#Dropsof_books 📚
👍4❤2