گلدوزی ولی میکنم هنوز🤓
اینا هم گلدوزیهای جدیدم که ندیده بودید😌
شب پرستاره که معرف حضورتون هست🌜🌟
ماره هم علامت گروه اسلیترین هری پاتر🐍
دوتا دیگه هم پایین👇🏻
اینا هم گلدوزیهای جدیدم که ندیده بودید😌
شب پرستاره که معرف حضورتون هست🌜🌟
ماره هم علامت گروه اسلیترین هری پاتر🐍
دوتا دیگه هم پایین👇🏻
Drops of Jupiter ✨
Photo
ولی دلم پیش این یکی گیر کرد به زور دادم رفت😂💔
Forwarded from کاف
چرا به کمتر از آنچه لیاقت داریم راضی می شویم؟
۱ در یک محیط ناسالم بزرگ شده ایم (همواره خواسته ها و نظرات دیگران برما تحمیل شده)
۲ تعیین حریم شخصی برای ما ترسناک است
۳ نمی دانیم چطور به خودمان عشق بورزیم
۴ ارزش خودمان را درک نکرده ایم
۵ از نظر احساسی به یک شخص سوء استفاده گر وابسته هستیم
۶ از اینکه تنها شویم میترسیم
1991 @kafiha
۱ در یک محیط ناسالم بزرگ شده ایم (همواره خواسته ها و نظرات دیگران برما تحمیل شده)
۲ تعیین حریم شخصی برای ما ترسناک است
۳ نمی دانیم چطور به خودمان عشق بورزیم
۴ ارزش خودمان را درک نکرده ایم
۵ از نظر احساسی به یک شخص سوء استفاده گر وابسته هستیم
۶ از اینکه تنها شویم میترسیم
1991 @kafiha
👍1
#Dropsof_me 🧚🏻♀️
مامان قبل از من یه بچه از دست داده بود که خودشم از وجودش خبر نداشت.
از اونجایی که مامان و بابا فقط دوتا بچه میخواستن، اگه اون بچه میموند و بدنیا میومد، به احتمال زیاد من الان وجود نداشتم😅 (من بچه دومم)
فکر اینکه من بخاطر مردن یه آدم (نیمچه آدم؟) دیگه فرصت زندگی پیدا کردم خیلی برام جالب و عجیبه.
چرا اون باید میرفت و چرا من باید میومدم؟
بعضی وقتا فکر میکنم اگه واقعا اون بچه میموند و من نمیومدم، الان زندگی همه آدمایی که باهاشون در ارتباطم، از خانواده و دوست گرفته تا دورتر، چه فرقی میکرد؟
دوست دارم مثل فیلم It's a wonderful life، دنیایی رو ببینم که تاثیر من کلا ازش حذف شده، ببینم چه فرقی میکنه.
بهتر میشه؟
بدتر میشه؟
فرق خاصی نمیکنه؟
ممکن بود با نبودنم اتفاق بدی برای کسی بیوفته؟
یا برعکس، با نبودنم یه اتفاق بد برای یه کسی نیوفته؟
مثلا اگه هیچوقت وارد زندگی هیچکدوم از دوستایی که تاحالا داشتم نمیشدم،
اگه همه حرفام از ذهن همه آدمایی که شنیدنشون پاک میشد،
اگه بعضیارو ترغیب نمیکردم بعضی کتابارو بخونن، بعضی آهنگارو گوش بدن یا بعضی فیلمارو ببینن،
اگه تاثیر همه دعاهایی که کردم حذف میشد،
اگه تاثیر آسیبها و ضرباتی که خواسته و ناخواسته به بقیه زدم حذف میشد،
و اگه خانوادم به جای یه دختر و یه پسر، دوتا پسر داشتن.. =))
اگه...
اگه...
اگه...
چی میشد؟✨
مامان قبل از من یه بچه از دست داده بود که خودشم از وجودش خبر نداشت.
از اونجایی که مامان و بابا فقط دوتا بچه میخواستن، اگه اون بچه میموند و بدنیا میومد، به احتمال زیاد من الان وجود نداشتم😅 (من بچه دومم)
فکر اینکه من بخاطر مردن یه آدم (نیمچه آدم؟) دیگه فرصت زندگی پیدا کردم خیلی برام جالب و عجیبه.
چرا اون باید میرفت و چرا من باید میومدم؟
بعضی وقتا فکر میکنم اگه واقعا اون بچه میموند و من نمیومدم، الان زندگی همه آدمایی که باهاشون در ارتباطم، از خانواده و دوست گرفته تا دورتر، چه فرقی میکرد؟
دوست دارم مثل فیلم It's a wonderful life، دنیایی رو ببینم که تاثیر من کلا ازش حذف شده، ببینم چه فرقی میکنه.
بهتر میشه؟
بدتر میشه؟
فرق خاصی نمیکنه؟
ممکن بود با نبودنم اتفاق بدی برای کسی بیوفته؟
یا برعکس، با نبودنم یه اتفاق بد برای یه کسی نیوفته؟
مثلا اگه هیچوقت وارد زندگی هیچکدوم از دوستایی که تاحالا داشتم نمیشدم،
اگه همه حرفام از ذهن همه آدمایی که شنیدنشون پاک میشد،
اگه بعضیارو ترغیب نمیکردم بعضی کتابارو بخونن، بعضی آهنگارو گوش بدن یا بعضی فیلمارو ببینن،
اگه تاثیر همه دعاهایی که کردم حذف میشد،
اگه تاثیر آسیبها و ضرباتی که خواسته و ناخواسته به بقیه زدم حذف میشد،
و اگه خانوادم به جای یه دختر و یه پسر، دوتا پسر داشتن.. =))
اگه...
اگه...
اگه...
چی میشد؟✨
👍1
#Dropsof_psychology 🧠
والایش یعنی وقتی که ما تنش/اضطراب/خشم و کلا احساسات اضطراب آورمون رو به جای اینکه آشکارا بروز بدیم و سر کسی خالی کنیم، از یه راه مفید تخلیه کنیم. (یک مکانیزم دفاعیه)
مثل کسی که تنش و خشمش رو با ورزش بوکس تخلیه میکنه.
یا کسی که افسردگی/ناراحتی یا کلا احساساتی که نمیتونه بروز بده رو از طریق یک شعر/موسیقی/نقاشی نشون میده.
مثلا بروز احساسات و ارتباط مستقیم برای درونگراها نسبتا سخته، بخاطر همینه که اکثر نویسندهها و شاعرا و احتمالا اکثر هنرمندا درونگرا هستن :))
حرف و احساساتشون رو میریزن تو داستان و شعر و آثار هنریشون و به جای ابراز مستقیم، اینجوری نشونشون میدن
خود من بعنوان یک درونگرا خیلی وقتا ترجیح میدم حرفمو از طریق یه شعر/آهنگ/بخشی از یه کتاب بزنم به جای اینکه صراحتا بگمش مخصوصا در شرایط ناراحت کننده و اضطراب آور =))
والایش یعنی وقتی که ما تنش/اضطراب/خشم و کلا احساسات اضطراب آورمون رو به جای اینکه آشکارا بروز بدیم و سر کسی خالی کنیم، از یه راه مفید تخلیه کنیم. (یک مکانیزم دفاعیه)
مثل کسی که تنش و خشمش رو با ورزش بوکس تخلیه میکنه.
یا کسی که افسردگی/ناراحتی یا کلا احساساتی که نمیتونه بروز بده رو از طریق یک شعر/موسیقی/نقاشی نشون میده.
مثلا بروز احساسات و ارتباط مستقیم برای درونگراها نسبتا سخته، بخاطر همینه که اکثر نویسندهها و شاعرا و احتمالا اکثر هنرمندا درونگرا هستن :))
حرف و احساساتشون رو میریزن تو داستان و شعر و آثار هنریشون و به جای ابراز مستقیم، اینجوری نشونشون میدن
خود من بعنوان یک درونگرا خیلی وقتا ترجیح میدم حرفمو از طریق یه شعر/آهنگ/بخشی از یه کتاب بزنم به جای اینکه صراحتا بگمش مخصوصا در شرایط ناراحت کننده و اضطراب آور =))
تو رمان "ما دروغگو بودیم"، شخصیت اصلی بخاطر بحرانی که پشت سر گذاشته فراموشی موقت گرفته و بدون اینکه قبلا سابقهی نویسندگی داشته باشه، تو دوران فراموشیش میشینه یه داستان مینویسه و تو داستانش ناخودآگاه همون بحران شدیدی که گذرونده رو بیان میکنه تا اینکه همین کمکش میکنه حافظهاش برگرده
در واقع ناخودآگاه از والایش استفاده کرد و اون واقعهای که نمیتونست بپذیره و براش اضطراب آور بود رو ریخت تو یه داستان و اینجوری تونست باهاش روبرو بشه
دلیل اینکه از رو نقاشی بچهها میشه به اضطرابهاشون پی برد هم همینه، بچهها هم از طریق والایش اضطرابهاشون رو تو نقاشیاشون نشون میدن
#Dropsof_psychology 🧠
#Dropsof_books 📚
در واقع ناخودآگاه از والایش استفاده کرد و اون واقعهای که نمیتونست بپذیره و براش اضطراب آور بود رو ریخت تو یه داستان و اینجوری تونست باهاش روبرو بشه
دلیل اینکه از رو نقاشی بچهها میشه به اضطرابهاشون پی برد هم همینه، بچهها هم از طریق والایش اضطرابهاشون رو تو نقاشیاشون نشون میدن
#Dropsof_psychology 🧠
#Dropsof_books 📚
"فروید گفته است که در زندگی تعداد انگشت شماری رویداد وجود دارند که کنار آمدن با آنها دشوارتر از کنار آمدن با نوجوانیست که میخواهد مرحله آزادسازی خود را پشت سر بگذارد."
اونوقت من دوست دارم با نوجوونا کار کنم😂
اونوقت من دوست دارم با نوجوونا کار کنم😂
تو کتاب مبانی مشاوره که نویسندش آمریکاییه نوشته که تو کانادا تقریبا هر دقیقه یک نوجوان خودکشی میکنه و خودکشی تو کانادا دومین دلیل مرگ نوجوونا و تو آمریکا سومین دلیله.
وااقعا کنجکاوم دلیل خودکشیاشونو بدونم😶🌫
حتما سرچ میکنم بعدا
وااقعا کنجکاوم دلیل خودکشیاشونو بدونم😶🌫
حتما سرچ میکنم بعدا
#Dropsof_me 🧚🏻♀️
دیروز که ضعف کرده بودم یه لحظه فکر کردم اگه الان منو میدیدی در لحظه میفهمیدی و میگفتی که رنگم پریده.
همونطور که همیشه اولین نفری بودی که میفهمیدی صورتم لاغر شده.
بعدشم شروع میکردی به دلسوزی کردن و قربون صدقه رفتن.
داره ۴ ماه میشه که نیستی.
اولاش عجیب بودنش اینجوری بود که درک نمیکردم که نیستی و دیگه نمیبینمت
که دیگه کسی بهم نمیگه "آرام جانم"، نمیگه "انرژی مثبت منی"، "سفید کوچولوی منی"
الان ولی یه مدل دیگهای عجیب شده.
این مدلی که، چجوری عادت کردیم؟
چرا و چطور انقدر اوضاع عادی شد؟
حتی انگار عذاب وجدانم دارم بخاطر عادت کردن.
چی شد که دیگه هر بار وارد خونه خالیت شدم، دلم نگرفت؟
که هر بار تلفن زنگ زد، منتظر نبودم بگه "مامانبزرگ" ؟
از کی دیگه شنیدن "خدا بیامرز" بعد از اسمت برام عجیب نبود؟
نمیتونم تصمیم بگیرم که دلم میخواد این بهار که میاد هنوز تو این خونه باشم؟
که رزها و توتها در بیان و شما نباشی که دراومدن اولین غنچهها رو به همدیگه خبر بدیم یا باهم توت بچینیم؟
چه خوب که آخرین بهار هم اومدی تو حیاط و توت چیدیم
چه خوب که آخرین تولدت بهت قاب گلدوزی هدیه دادم، که با نخهایی که خودت بهم داده بودی دوخته بودم.
چه خوب که آخرین شبی که پیشت بودم، کنارت خوابیدم
موقع آخرین خداحافظی بغلت کردم
و در آخرین لحظه برات دست تکون دادم
ولی نمیدونستم برنمیگردی خونه.
و من تازه با حرف و تعریفهای دیگران بعد از رفتنت واقعا فهمیدم که چه شخصیت کمیاب و خاصی بودی
و من چقدر خوش شانس بودم برای داشتنت، مامانبزرگ.♥️
اشکهام نشون میدن که با این همه، شایدم نبودنت واقعا هنوز عادی نشده باشه.
دیروز که ضعف کرده بودم یه لحظه فکر کردم اگه الان منو میدیدی در لحظه میفهمیدی و میگفتی که رنگم پریده.
همونطور که همیشه اولین نفری بودی که میفهمیدی صورتم لاغر شده.
بعدشم شروع میکردی به دلسوزی کردن و قربون صدقه رفتن.
داره ۴ ماه میشه که نیستی.
اولاش عجیب بودنش اینجوری بود که درک نمیکردم که نیستی و دیگه نمیبینمت
که دیگه کسی بهم نمیگه "آرام جانم"، نمیگه "انرژی مثبت منی"، "سفید کوچولوی منی"
الان ولی یه مدل دیگهای عجیب شده.
این مدلی که، چجوری عادت کردیم؟
چرا و چطور انقدر اوضاع عادی شد؟
حتی انگار عذاب وجدانم دارم بخاطر عادت کردن.
چی شد که دیگه هر بار وارد خونه خالیت شدم، دلم نگرفت؟
که هر بار تلفن زنگ زد، منتظر نبودم بگه "مامانبزرگ" ؟
از کی دیگه شنیدن "خدا بیامرز" بعد از اسمت برام عجیب نبود؟
نمیتونم تصمیم بگیرم که دلم میخواد این بهار که میاد هنوز تو این خونه باشم؟
که رزها و توتها در بیان و شما نباشی که دراومدن اولین غنچهها رو به همدیگه خبر بدیم یا باهم توت بچینیم؟
چه خوب که آخرین بهار هم اومدی تو حیاط و توت چیدیم
چه خوب که آخرین تولدت بهت قاب گلدوزی هدیه دادم، که با نخهایی که خودت بهم داده بودی دوخته بودم.
چه خوب که آخرین شبی که پیشت بودم، کنارت خوابیدم
موقع آخرین خداحافظی بغلت کردم
و در آخرین لحظه برات دست تکون دادم
ولی نمیدونستم برنمیگردی خونه.
و من تازه با حرف و تعریفهای دیگران بعد از رفتنت واقعا فهمیدم که چه شخصیت کمیاب و خاصی بودی
و من چقدر خوش شانس بودم برای داشتنت، مامانبزرگ.♥️
اشکهام نشون میدن که با این همه، شایدم نبودنت واقعا هنوز عادی نشده باشه.
😢3💔2
"ما در فرهنگمان از کودکی یاد گرفتهایم که مردم را از راه تشویق به گریز از احساساتشان، آرام کنیم. ما یاد گرفتهایم که بگوئیم: "گریه نکن، همه چیز درست خواهد شد." درحالیکه به احتمال زیاد هیچ چیز درست نخواهد شد و شخص واقعا نیازمند است که گریه کند تا از درد هیجانیاش خلاص شود.
انسانها را میتوان به دیگهای زودپز قدیمی تشبیه کرد. در مواقع بحرانی در زندگیمان فشار هیجانی بالا میرود تا آنجا که آماده انفجار میشویم. در این موقع احساس میکنیم کنترلی بر خودمان نداریم. برای اینکه دوباره کنترلمان را بدست آوریم باید برخی از فشارهای هیجانی را تخلیه کنیم و این کاری مشکل است چرا که از کودکی یاد گرفتهایم که هیجانات را در درون خود نگه داریم یعنی گریه نکنیم و خشمگین نشویم."
- دیوید گلدارد
- حالا چرا گریه میکنی
- بابا گریه نداره که
- تو گریه نکن، درست میشه
- الان با گریه چی درست میشه؟
- و...
هیچوقت نفهمیدم چرا انقدر از گریه کردن کسی میترسیم؟ چرا تا یکی گریه میکنه فکر میکنیم براش بده و باید بلافاصله ساکتش کنیم؟ چه اشکالی داره گریه کنه؟ کسی که گریه میکنه، میمیره مگه؟ داره خودشو خفه میکنه مگه؟!
خب بذار گریهشو بکنه چیکارش داری :||
#Dropsof_psychology 🧠
انسانها را میتوان به دیگهای زودپز قدیمی تشبیه کرد. در مواقع بحرانی در زندگیمان فشار هیجانی بالا میرود تا آنجا که آماده انفجار میشویم. در این موقع احساس میکنیم کنترلی بر خودمان نداریم. برای اینکه دوباره کنترلمان را بدست آوریم باید برخی از فشارهای هیجانی را تخلیه کنیم و این کاری مشکل است چرا که از کودکی یاد گرفتهایم که هیجانات را در درون خود نگه داریم یعنی گریه نکنیم و خشمگین نشویم."
- دیوید گلدارد
- حالا چرا گریه میکنی
- بابا گریه نداره که
- تو گریه نکن، درست میشه
- الان با گریه چی درست میشه؟
- و...
هیچوقت نفهمیدم چرا انقدر از گریه کردن کسی میترسیم؟ چرا تا یکی گریه میکنه فکر میکنیم براش بده و باید بلافاصله ساکتش کنیم؟ چه اشکالی داره گریه کنه؟ کسی که گریه میکنه، میمیره مگه؟ داره خودشو خفه میکنه مگه؟!
خب بذار گریهشو بکنه چیکارش داری :||
#Dropsof_psychology 🧠
"مشکل خیلی از ما این است که بدنبال رهنمودها، پاسخها، ارزشها و عقاید از جانب افراد مهم در دنیای خود بودهایم. ما به جای اینکه به خودمان اعتماد کرده و درونمان را جستجو کنیم و پاسخهای خودمان را به تعارضهای زندگی خویش پیدا کنیم، با تبدیل شدن به آنچه دیگران از ما توقع دارند، اصول خود را زیر پا میگذاریم. وجود ما در انتظارات آنها ریشه میدواند و با خودمان بیگانه میشویم.
یکی از عمیقترین ترسهای درمانجویان این است که درمییابند که هیچ جوهری، خودی و محتوایی وجود ندارد و صرفا انعکاسهایی از توقعات دیگران هستند."
- جرالد کری
#Dropsof_psychology 🧠
یکی از عمیقترین ترسهای درمانجویان این است که درمییابند که هیچ جوهری، خودی و محتوایی وجود ندارد و صرفا انعکاسهایی از توقعات دیگران هستند."
- جرالد کری
#Dropsof_psychology 🧠