Drops of Jupiter
200 subscribers
85 photos
5 videos
35 links
پیله‌ات را بگشا،
تو به اندازه پروانه شدن، زیبایی🦋


صبا هستم، یک کرم ابریشم در تلاش برای پروانه شدن🐛
باعث افتخاره که در این مسیر همراهیم می‌کنید :))

کارشناسی ارشد مشاوره خانواده
Download Telegram
- ولی من یه آرزویی دارم که می‌دونم هیچوقت برآورده نمیشه😔
+ چه آرزویی داری؟ (تو ذهنم: الهی بچه، چرا آخه🥺)
- اینکه امام زمان بیاد به خوابم و بگه هر آرزویی داری بگو تا برآورده کنم
+ اگه میومد چی ازش می‌خواستی؟ (تو ذهنم: ای خداا🥹)
- اینکه به هرچی خواستم تبدیل بشم
+ یعنی چجوری مثلا؟
- مثلا دیوار بشم، بعد برای هرکی که داره رد میشه زیرپایی بگیرم😌
+عا... 👀
- یا مثلا حاج‌آقا که می‌خواد سخنرانی کنه، یهو از تو دیوار پشت سرش تو بلندگو داد بزنم😎
+ درسته🥸

#از_بچه‌ها 👦🏻
🤣9😁41👎1
"- چرا انقدر به مردم کمک می‌کنی، هیمل؟

- شاید بخاطر خودم این کار رو می‌کنم. شاید بخاطر اینه که می‌خوام مردم من رو به یاد بسپارن. زندگی کردن یعنی اینکه دیگران ما رو بشناسن و به یاد بسپارن.

- باید چیکار کنم که در یادها بمونم؟

- زندگی کسی رو حتی در حد کمی، تغییر بده. احتمالا همین کافیه."



آره، شاید کمک می‌کنیم و میل به تاثیرگذاری داریم چون می‌خوایم در یادها بمونیم.
می‌دونستید تلاش برای فراموش نشدن هم یه جور بروز ترس از مرگه؟

مثل آگِستس از The Fault in Our Stars که بزرگ‌ترین ترسش این بود که بعد از مرگش، فراموش بشه.
مثل انیمیشن کوکو، یادتونه؟
می‌گفت مرگ کامل و واقعی وقتیه که دیگه کسی بعد از مرگ به یادمون نباشه...
هیمل هم وقتی میگه "زندگی کردن یعنی اینکه دیگران ما رو بشناسن و به یاد بسپارن"، منظورش اینه که تا وقتی کسی تو دنیا هست که ما رو بشناسه و به یاد بیاره، تا وقتی اثری از ما در این دنیا هست، ما هنوز در این دنیا زنده‌ایم ✨️

[Anime: Frieren: Beyond Journey's End]

#Dropsof_movies 🎬
#Dropsof_psychology 🧠
8👍1😍1
هروقت استادتون گفت امتحان اوپن بوکه فرار کنید فراار🏃🏻‍♀
وگرنه یهو می‌بینید ساعت‌هاست که دارید بوک‌های زیادی رو اوپن می‌کنید فقط برای پاسخ دادن به یک سوال
یا می‌بینید که دارید ۳ صفحه جواب می‌نویسید فقط برای یک سوال🫠

استاد یه چیزی می‌دونست که گفت از اجنه هم تونستید کمک بگیرید اشکالی نداره🧝🏻‍♀
ما رفتیم سراغ اجنه مدرن؛ دوست عزیزم، هوش مصنوعی ✨️

البته تا الان به این نتیجه رسیدم که خودم مفهوم علیت حلقوی رو بهتر از هوش مصنوعی می‌دونم، این بنده خدا خودش کمک می‌خواد🥸

پی‌نوشت: آیا الان باید اینجا باشم؟ خیر.
دیگه خودتون می‌دونید که در این برهه حساس این دفاع‌هام هستن که تو کانال بساط کردن، نه خودم🤫
(به رو نیاوردم ولی پست دیروزم هم دقیقا با همین هدف بود)

در واقع الان باید به فکر فرایند شکل گیری اعتیاد فرزند به مصرف گل باشم🥸🚬
(حالا چرا گل استاد؟)

#Dropsof_me 🧚🏻‍♀️
😭52😁1
همه‌مون از بچگی داستان‌های عاشقانه پرنس و پرنسس‌های زیادی رو شنیدیم و بعد که بزرگ‌تر شدیم داستان‌های رمانتیک زیادی رو خوندیم و تو فیلم‌ها دیدیم.
می‌دونید، این داستان‌ها گوگولی و قشنگن، احتمالا دل ما هم قیلی‌ویلی میره و دلمون تجربه چنین عشقی رو می‌خواد.

اما تا حالا دقت کردید که اکثر این داستان‌ها فقط تا نقطه "وصال" عاشق و معشوق رو نشونمون میدن؟
بعدش چی میشه؟
هر دو تا پایان عمر به خوبی و خوشی در کنار هم زندگی می‌کنن دیگه😌✨️
نه‌خیر!🥸

بعد از اینکه دو طرف بهم می‌رسن، کارگردان میگه دیگه بقیه‌اش به شما ربطی نداره و تیتراژ پایان.
اما چیزی که مهمه دقیقا همین بعدشه که نشونمون نمیدن و میذارن ذهن ما در قیلی‌ویلی خودش شناور باشه و فکر کنه همین که دو نفر عاشق همدیگه باشن کافیه و فقط باید یه جوری بهم برسن، دیگه بقیه‌اش عشق و حال.
و میذارن ذهن ما فکر کنه که وقتی رابطه اولش خوبه، تا آخر هم خوب می‌مونه.

بعدش رو نشونمون نمیدن چون نه تنها بعدش دیگه اون هیجان رمانتیک وجود نداره، بلکه دو نفری که در مرحله "که عشق آسان نمود اول" بودن، تازه بعد از وصال می‌رسن به مرحله "ولی افتاد مشکل‌ها"

حالا بعدش چه خبره؟
شما چه با عشق آتشین ازدواج کرده باشی و چه با شناخت کافی، بهرحال بعد از ازدواج یه حدی از چالش رو تجربه می‌کنید.
فقط هرچقدر میزان عشق قبل از ازدواج، شیفتگی و هیجان بیشتر باشه، این چالش‌های بعدش هم بیشتر میشه. چون با وجود اون همه هیجان، سیستم شناختیت قطعا مختل میشه و نمی‌فهمی داری چیکار می‌کنی و نمی‌تونی طرف مقابلت رو درست بشناسی.

پس بهرحال چالش از فردای ازدواج هسسست تا روز آخر
و این اشتباهه که فکر کنیم اگه ابتدای رابطه‌مون خوب و زیبا شروع شده، تا ابد هم خوب می‌مونه!

اینکه یه زمانی عشق بوده و تعهد وجود داشته، هیچ دلیل نمیشه که تا ابد عشق و تعهد تو رابطه باقی بمونه.
چون رابطه از انسان‌ها تشکیل شده و انسان‌ها تغییرپذیرن و چون رابطه مثل یک موجود زنده‌ست و پویا و تغییرپذیره و احتیاج به مراقبت داره.

عشق و تعهد و هر چیز خوب دیگه‌ای احتیاج به شارژ شدن داره‌؛ هر از گاهی این عشق، تعهد و.. باید تمدید بشه و طرفین باید به هم نشون بدن که من هنوزم نسبت بهت عشق دارم، تعهد دارم.
وگرنه اگه رابطه رو ول کنیم به خیال اینکه خب عاشقیم دیگه به‌به همه چی خوبه، همه چی به قهقرا میره🥸

آقا پس نتیجه‌گیری:
۱. انتظار نداشته باشید که حتما عاشق و شیفته طرف باشید تا ازدواج کنید، چون نتیجه عکس میده.
۲. بدونید که خوب بودن حال رابطه دلیلی بر خوب موندنش نیست؛ مسئولیت خوب موندنش با ماست که بهش رسیدگی کنیم.

#Dropsof_psychology 🧠
👏61👍1
Drops of Jupiter
همه‌مون از بچگی داستان‌های عاشقانه پرنس و پرنسس‌های زیادی رو شنیدیم و بعد که بزرگ‌تر شدیم داستان‌های رمانتیک زیادی رو خوندیم و تو فیلم‌ها دیدیم. می‌دونید، این داستان‌ها گوگولی و قشنگن، احتمالا دل ما هم قیلی‌ویلی میره و دلمون تجربه چنین عشقی رو می‌خواد. اما…
برای اینکه دید واقع‌بینانه نسبت به عشق و ازدواج داشته باشیم، معرفی می‌کنم:

🔸️ سریال در انتهای شب
(دو نمونه ازدواج بر اساس عشق رمانتیک داره و عواقبش رو نشون میده)

🔸️ سریال Scenes from a marriage

🔸️ سریال This is us (رابطه رندال-بث و کیت-توبی)

🔸️ سه‌گانه Before (حتما هر سه‌تا رو باید ببینید، یکی-دوتاش فایده نداره)
(Before sunrise, Before sunset, Before midnight)

🔸️ فیلم Marriage story

🔸️ کتاب سیر عشق از آلن دوباتن
🔸️ کتاب مصائب عشق (مصیبت‌های عاشق بودن) از موسسه مدرسه زندگی
🔸️ فصل سوم کتاب پنج زبان عشق از گری چپمن
🔸️ کتاب عشق هرگز کافی نیست از پروفسور آرون بک (پیشنهاد شما)

#Dropsof_movies 🎬
#Dropsof_books 📚
#Dropsof_psychology 🧠
5👍2🔥1
1
Drops of Jupiter
Photo
می‌بینید چطور با همه دندان‌هایش می‌خندد؟
می‌بینید چطور دوست کوچکش را در آغوشی تنگ گرفته است؟
نگرانی‌اش این بود که چرا کسی به معتادان در خیابان‌ها محبت نمی‌کند؟
وظیفه پدر را در این می‌دانست که هرچه مادر دوست دارد را برایش تهیه کند.
می‌گفت اگر عزرائیل بیاید و بگوید "جان تو را بگیرم یا جان مادرت؟" می‌گویم جان مرا بگیر.
می‌گفت من حاضرم بمیرم اما یک مو از سر مادرم کم نشود.

اما، اما...
امان از خاطراتش
امان از خاطراتی که می گفت گاهی وقتی یادش می‌آید، از هوش می‌رود
امان از زخم‌هایی که روح روشنش برداشته است.

این پسرک با چشم‌های درشت، ابروان زیبا، دندان‌های سفید و ردیف و خنده‌های قشنگش، روحی آزرده دارد.

به او گفتم می‌دانی کسانی که در گذشته اذیتت کرده‌اند، چرا این کارها را انجام می‌داده‌اند؟
چون قبلا یکی آنها را اذیت کرده، زخمی کرده.

اما تو... تو چیز باارزشی در وجودت داری که در هر کسی پیدا نمی‌شود؛
تو زخم خورده‌ای ولی زخم نمی‌زنی
تو برای التیام زخم‌های خودت، دیگران را زخمی نمی‌کنی.
من خیلی بخاطر وجود داشتن کسی مثل تو خوشحالم.
ازت ممنونم که با وجود ناراحتی‌هایت، همچنان مهربانی؛ وجود تو دنیا را به جای زیباتری تبدیل می‌کند.

می‌گفت مادرها "یک مهربانی"ای را در وجود فرزندانشان قرار می‌دهند تا با کسی بداخلاقی نکنند.
الحق که مادر خودش مهربانی را در وجود این بچه نهادینه کرده است.

به او گفتم امیدوارم این سرمایه ارزشمند درونی‌ات را تا بزرگسالی‌ات هم حفظ کنی.
و امیدوارم که بتواند 🕊

#از_بچه‌ها 👦🏻
10
Forwarded from هیلان🌱
تو هر رشته‌ای درس خوندید،
تو هر شغلی که هستید میشه ازتون بخوام شغل‌تون رو پرزنت کنید‌؟
از سختی و‌مشکلاتش صحبت کنید.
از مزیت‌ها، از تاثیراتش روی زندگی‌تون، از مسیری که رفتید و ...
من اینجا همه‌شون رو میذارم.
دوستانی هم که چنل ندارن میتونن اینجا تو کامنت‌ها از شغل‌شون بگن.
و اگر کنکوری‌ای میشناسید که قراره درگیر انتخاب رشته بشه این پست‌های من و دوستانم رو براشون بفرستید تا کمکی باشه براشون.
1🔥1
مشاوره خانواده

من می‌خوام به مسائلی از این رشته اشاره کنم که کمتر بهشون پرداخته میشه:

🟣 رشته مشاوره و روانشناسی از لحاظ درآمدی دیربازده هستن
اگه بخوای از طریق کار درمان و مراجع دیدن به درآمد برسی (که اصل کارش همینه)، باید حداقل ارشد رو تموم کنی
وقتی هم که تموم کردی باید یه مدت با درآمد پایین یا حتی رایگان تو جاهایی مثل خیریه‌ها، سرای محله، کانون‌های فرهنگی و... کار کنید؛ پس بازم اوایلش درآمد آنچنانی نداره
در نتیجه اولا باید صبور باشید و دوما به این رشته با هدف "زودتر به درآمد برسم" نگاه نکنید چون این کار فقط نگرانی و عجله‌اتون رو بیشتر می‌کنه که میتونه از کیفیت تحصیلاتتون کم کنه
بعد از تحصیل هم این دید ممکنه باعث بشه بخواید هزینه بالاتر از تعرفه مصوب دریافت بکنید که درست نیست
تعرفه الان برای سال ۴۰۳ برای ارشد نهایتا ۳۲۰ و برای دکتری نهایتا ۳۸۰ تومن هستش به ازای هر جلسه ۴۵ دقیقه‌ای
اگه بنظرتون این درآمد کفاف نمیده و بخواید بیشترش کنید (بدون اینکه بیشتر از تعرفه بگیرید) مجبور میشید بطور فشرده مراجع ببینید که هم فرسودگی خودتون رو تسریع می‌کنه و هم میتونه رو کیفیت کارتون تاثیر منفی بذاره
تازه شما گاهی مراجعینی می‌بینید که توان پرداخت هزینه کامل رو ندارن
شما اگه گیر این درآمد باشی سختت میشه که بخوای از بخشی از هزینه اینجور مراجعین چشم‌پوشی کنی یا نمیتونی به افراد و مناطق محروم‌تر خدمات بدی و اینجوری میشه که روان‌درمانی و مشاوره تبدیل به خدمات لوکس میشه

پس راه حل چیه؟
راهش بنظر من اینه که یه درآمد جانبی در کنار کار درمان داشته باشیم، چه مرتبط و چه نامرتبط به این زمینه.
میتونه کارهای فریلنسری مختلف باشه، میتونه کارهای مرتبط با رشته باشه مثل تدریس، مدرسه، مهدکودک، ارگان‌های دولتی، روانسنجی یا هر کار دیگه‌ای که بتونید همزمان با تحصیل/کار درمان مدیریتش کنید.

کل حرف من اینه که دنبال درآمد خفن بودن از طریق روان‌درمانی، به این رشته آسیب می‌زنه؛ این رو در نظر داشته باشید خلاصه.

🟣 شما بعد از فارغ‌التحصیلی از دانشگاه یک مشاور/روانشناس آماده به کار نخواهید بود. دروس و کلاس‌های دانشگاه اصلا برای کار حرفه‌ای کافی نیستن و حتما احتیاج به گذروندن دوره‌های خارج دانشگاه هست و باید بعد از مشخص کردن روش درمانی موردنظرتون، تو اون حیطه بطور تخصصی دوره بگذرونید.

《ادامه مسائل + مزایا رو تو کامنت‌ها میذارم》

#Dropsof_psychology 🧠
6👍1🔥1
"- آیا درمورد آزارها و خشونت همسرت چیزی به کسی گفتی؟
- نه.
- چرا؟
- شاید چون ارزشی که برای خودم قائلم بستگی به این داره که بقیه منو چجوری می‌بینن."

[Series: Big Little Lies]


پی‌نوشت: این سریال یکی از بهترین و واقعی‌ترین روایت‌ها از خشونت خانگی و یکی از بهترین نمایش‌ها از اتاق درمان رو داره.
کتاب هم داره که ترجمه هم شده: دروغ‌های کوچکِ بزرگ

#Dropsof_movies 🎬
#Dropsof_psychology 🧠
👏3🔥1
وضو می‌گیرم،
لباس سیاه می‌پوشم،
مثل هر دختری که می‌خواهد کار مهمی انجام دهد، موهایم را جمع می‌کنم،
و شروع می‌کنم و آرد تفت می‌دهم.
مادرم بهم گفته بود همیشه موقع آشپزی اول یک حمد بخوان؛ پس زیر لب یک حمد می‌خوانم.
بعد صدای محسن چاوشی را ضمیمه کار می‌کنم که با صدای پرسوزش می‌خواند "من شمع عزای تورو خاموش نکردم...🕯🖤"

حلوا شروع به جمع شدن کرده است، دارد کم‌کم نرم می‌شود.
زیر لب می‌خوانم:
السّلام علی الحسین
و علی علی‌بن‌الحسین
و علی اولاد الحسین
و علی اصحاب الحسین

و حلوا را از روی شعله برمی‌دارم و در بشقاب می‌کشم.

به رسمی که سه سال است شروعش کرده‌ام، روز تاسوعا حلوا می‌پزم برای خیرات مادربزرگ‌ها و پدربزرگ‌هایم، برای تسکین دلتنگی و برای اینکه در این دنیا کاری برایشان انجام داده باشم و برای اینکه در این روزهای سنگین غمم را در جان عملی ریخته باشم.

ممنون می‌شوم فاتحه‌ای نثار روحشان کنید، روح رفتگان شما هم قرین رحمت 🥀

#Dropsof_me 🧚🏻‍♀️
💔95😢2👍1
خیلی از سربازهایی که از جنگ برمی‌گردن، تحمل زندگی آروم و عادی رو ندارن. حوصله‌شون سر میره و دلشون می‌خواد برگردن به میدون جنگ و اگر جنگی در کار نباشه، به الکل و اعتیاد پناه می‌برن.

آدم به همه چی، حتی به شرایط بی‌ثبات هم عادت می‌کنه. این هم تسکین‌دهنده‌ست و هم ترسناک.
ممکنه فرد حتی به جایی برسه که شرایط نابسامان رو به شرایط سالم‌تر ترجیح بده، چون اون شرایط نابسامان، حداقل براش آشناست و آشنایی خودش یه جور امنیته.

اینجوری میشه که بعضی افراد افسرده نمی‌خوان از حالت افسردگی بیرون بیان و وقتی نزدیکه که بهبود پیدا کنن، درمان رو رها می‌کنن چون به این شرایط گل و بلبل عادت ندارن و دلشون رو می‌زنه.
همینجوری میشه که افرادی که از روابط آسیب‌زای پی‌در‌پی بیرون اومدن، تو یک رابطه سالم حوصله‌شون سر میره و برمی‌گردن و دنبال همون فرد سمی قبلی یا یه رابطه سمی دیگه می‌گردن، یا افرادی که در خانواده‌هایی با شرایط ناامن و بی‌ثبات بزرگ شدن، جذب افراد و روابط ناسالم میشن که همون شرایط خانواده‌شون رو براشون تداعی کنه، یه رابطه‌ای که توش هیجان داشته باشه؛ با خودشون میگن چیه همه چی انقدر رو روال و مناسب و کسل کننده؟!

و همینه که میگیم انسان درد آشنا رو به خوشی ناآشنا ترجیح میده؛ متاسفانه.

#Dropsof_psychology 🧠
👍102🔥1
- دلتنگی چه حسی داره؟
- انگار قلبت تاول زده باشه.

[ برندگان - فردریک بکمن]


#Dropsof_books 📚
💔6😭2
اوایل ترم گذشته دو هفته پشت سر هم در یک روز خاص که بعد از دانشگاه منتظر اتوبوس بودم، دختر دانشجوی دیگری هم با من منتظر بود. دختر بامزه‌ای بود، از این‌ها که همینکه با هدف مشترکی کنارش بایستی، سر صحبت را باز می‌کنند. برعکس من. من تا آخر دنیا هم سر صحبت را با غریبه‌ها باز نمی‌کنم.

بار اول بیرون هوا سرد بود و درهای اتوبوس بسته. از سردی هوا وبی‌نظمی اتوبوس‌ها نالیده بودیم و نمی‌دانم به چه چیزی خندیده بودیم.
ازم خواسته بود برویم دم کانکس رانندگان و بپرسیم کی راه می‌افتند.
گفته بود "بیا برویم" ولی در واقع فقط من رفتم و پرسیدم، او فقط تا میانه راه آمد؛ بنظرم رسید که می‌ترسد. دروغ چرا، من هم کمی می‌ترسیدم (چرا کانکس انقدر ترسناک است؟).

هفته بعدش برای بار دوم مرا دید و با خوشحالی مرا "روح سفید خندان" خطاب کرد؛ اسمم را نمی‌دانست و نپرسید.
ولی همان روح سفید خندان بیشتر به جانم چسبید :))
ازم پرسیده بود از دانشکده روانشناسی می‌آیی؟
گفتم آره، از کجا فهمیدی؟
گفت آرامی.

استدلالش برایم عجیب بود و داشتم در ذهنم دنبال مثال‌های نقض می‌گشتم ولی پذیرفتم.
بعد از رشته‌ام پرسیده بود و گفته بودم مشاوره خانواده و با "ای جان" همراهی‌ام کرده بود (نمی‌دانم چرا😅).
هر دو بار کتاب قطوری در دست داشت و در اتوبوس مطالعه می‌کرد.
بعدا با خودم فکر کردم من چرا متقابلا از او نپرسیدم چه رشته‌ای می‌خواند؟ من چرا مکالمات را ادامه نمی‌دهم؟ چرا من همیشه فقط پاسخ دهنده‌ام و نه سوال کننده؟
با خود فکر کرده بودم احتمالا دیگر هر هفته می‌بینمش و هفته آینده من هم از رشته او خواهم پرسید.
اما دیگر ندیدمش.

#Dropsof_me 🧚🏻‍♀️
11💔1
بیشتر ما تو زندگی، انگار همش داریم صدای والدین‌مون رو می‌شنویم و صدای اونا رو زندگی می‌کنیم و حتی با خودمون اون‌جوری که اونا رفتار می‌کردن، رفتار می‌کنیم.
پس اگه والدین‌مون همیشه خدا از ما عصبانی بودن، ما خیلی از خودمون عصبانی هستیم.
اگه همش از ما انتقاد می‌کردن، ما هم داریم الکی الکی از خودمون انتقاد می‌کنیم.
اگه اونا از ما عالی و بی‌عیب بودن می‌خواستن، ما هم از خودمون انتظار بی‌عیب بودن داریم.
اگه محبتشون رو به ما نشون نمی‌دادن، ما وقتی مشکلی داریم حتی خودمون رو لایق محبت نمی‌دونیم.
پس خیلی از بلاهایی که ما سر خودمون میاریم، بازتابی از نحوه برخورد والدین‌مون با ما و چیزی که از اونا یاد گرفتیم هستن.

#روان‌شناسی
#تربیت_فرزند

@yekravanshenaas
👍42
یک روان‌شناس ✒️
بیشتر ما تو زندگی، انگار همش داریم صدای والدین‌مون رو می‌شنویم و صدای اونا رو زندگی می‌کنیم و حتی با خودمون اون‌جوری که اونا رفتار می‌کردن، رفتار می‌کنیم. پس اگه والدین‌مون همیشه خدا از ما عصبانی بودن، ما خیلی از خودمون عصبانی هستیم. اگه همش از ما انتقاد می‌کردن،…
در همین راستا، ما واقعا "والد درون" داریم که در واقع همون والدین خودمون هستن.
یعنی شخصیتی که والد درمونمون داره، همون شخصیت و رفتارها و صحبت‌های والدین واقعیمونه.
همونطور که در پیام بالا به خوبی مثال زده شده.

انگار که ما والدینمون رو از همون کودکی درونی می‌کنیم و دیگه همه جا با خودمون می‌بریمشون.
شاید کنارمون نباشن ولی تو ذهنمون هستن، ولی صداشون هست.
شاید اصلا بزرگ شده باشیم، شاید دیگه جدا زندگی کنیم، شاید ازدواج کرده باشیم، شاید حتی دیگه تو یک شهر یا کشور یکسان نباشیم، شاید حتی دیگه در قید حیات نباشن و در کل دیگه کسی کنارمون نیست که بگه چیکار بکن، چیکار نکن، کسی نیست که اگه خطا کردی دعوات کنه اما با همه اینا بازم با خودمون داریمشون. در درونمون. بازم اون صدائه تو ذهنمون میگه چیکار بکن، چیکار نکن. بازم می‌ترسیم کاری که خلاف خواست والدینمونه انجام بدیم یا با انجام دادنش، عذاب وجدان می‌گیریم.

البته اگه والدین بطور مثبت‌تری باهامون رفتار کرده باشن، این صداها هم حالت مثبت‌تری می‌گیره. می‌خوام بگم این صدا و والد درون همیشه هم خیلی سختگیر نیست.
مثلا اگه والدین بهمون حس پذیرش داده باشن که با وجود اشتباهاتت بازم ارزشمندی، اینکه ارزش تو با دستاوردهات مشخص نمی‌شه و... والد درونمون هم رابطه مسالمت‌آمیزتری باهامون خواهد داشت.
در واقع خودمون رابطه مسالمت‌آمیزتر و مبتنی بر پذیرشی با خودمون خواهیم داشت.

اگرم والد درونمون الان خیلی سختگیر و اذیت‌کنه، اشکالی نداره؛ قابل تغییره. با درمان و تلاش شخصی.

#Dropsof_psychology 🧠
👍9
ما، همه قاتلانی بالقوه‌ایم

قضاوت کردن راحته.
اینکه یه گوشه بشینی و از خودت مطمئن باشی که هیچوقت فلان کار خطا ازت سر نخواهد زد، راحته.

اما می‌دونید؟
اکثر افراد معتاد هم فکرش رو نمی‌کردن یا از قبل برنامه نداشتن که معتاد بشن، اکثر قاتل‌ها هم، اکثر خیانتکارها هم، الی آخر.

آدم آروم آروم به یه راهی کشیده میشه، آروم آروم تغییر می‌کنه. و نکته‌اش اینجاست که می‌تونه به هر جهتی تغییر بکنه و هر چیزی بشه.
به قول افلاطون، انسان آبستن همه چیزه.
یا به قول خودمون، هیچ کاری از هیچ کسی بعید نیست.

ما همه یه هیتلر درون داریم.
همه یه استالین درون داریم.
همه یه شمر درون داریم.
همه مستعد خودکشی هستیم.
همه معتادانی بالقوه‌ایم.
همه قاتلانی بالقوه‌ایم.

مهم اینه که حواسمون باشه اینا بالفعل نشه.
مهم اینه که خیالمون از خودمون راحت نباشه.
از کجا معلوم، شاید زندگی ما رو به جایی رسوند که حاضر باشیم دست به دزدی یا قتل هم بزنیم؛ اگه حواسمون به خودمون نباشه.

البته این پویایی وجه مثبت هم داره ها.
همونطور که همه یه هیتلر درون داریم، یه گاندی درون هم داریم.
همونطور که الان فکر نمی‌کنیم هیچوقت دست به اعتیاد بزنیم اما احتمالش هست، وقتی هم بوده که فکر می‌کردیم هیچوقت نمی‌تونیم فلان موفقیت رو بدست بیاریم و هیچوقت از پس فلان کار سخت برنمیایم اما تونستیم.

به قول سیریوس بلک از هری پاتر، همه ما روشنایی و تاریکی رو در درون خودمون داریم. مهم اینه که تصمیم می‌گیریم بر اساس کدوم بخشمون عمل کنیم.

#Dropsof_psychology 🧠
👍113
در کانالی غریبه داشتم می‌خواندم که چند نفر به اتفاق گفته‌اند که پدربزرگشان، مادربزرگشان را با لفظ "هوی" یا "اوی" صدا می‌کرده؛ انگار که مسئله رایجی بود.
اما چقدر برای من غریب بود.
یاد پدربزرگ خودم افتادم.
مادربزرگ من همیشه برای پدربزرگم "زهرا خانم" بود، حتی وقتی که ناراحت بود، حتی وقتی که مریض بود.
حداقل من هیچگاه نشنیدم که مادربزرگم را جز "زهرا خانم" صدا کند.
پدربزرگم یک مرد نظامی قدیمی بود. همه در خانه "آقا" صدایش می‌کردند.
اما هر وقت که چند ساعتی مادربزرگم خانه نبود، پدربزرگ شروع می‌کرد که "پس زهرا خانم کجاست؟ بگید بیاد."
مادربزرگم که فوت کرد، انگار آقا طاقت نیاورد و یک سال بعدش خودش رفت دنبال زهرا خانم.
دقیقا پنج سال پیش در چنین روزی.

#Dropsof_me 🧚🏻‍♀️
17👍1
تو این یک سال ارشد، فقط یک بار من خواستم به وای‌فای دانشگاه وصل بشم اما نمی‌شد.
برای اولین بار رفتم پیش آقای مسئول سایت. نت دانشگاه رو لازم داشتم و کارم به شکلی اضطراری گیر بود و استرس داشتم.
بنده خدا یک کاسه حلیم گرفته بود برای خودش و داشت هم می‌زد و دارچین و کنجدهاش رو مخلوط می‌کرد و می‌خواست بخوره که رفتم سر وقتش.
همینطور که هم می‌زد، مشکلم رو براش گفتم اما تو فکرم داشت می گذشت که این عمرا با من بیاد، الان منو از سرش باز می‌کنه، مخصوصا که اون شخص اصلی‌ای هم که باید مشکلم رو حل کنه این نیست، خوش بحالش حلیم داره، حلیم می‌خوام، گشنمه، کاش باهام بیاد، استرس دارم، وای ببین بنده خدا معلومه خیلی دلش می‌خواد حلیمش رو بخوره عمرا اگه بیاد، کاش حلیم نداشت حداقل دلم نمی‌سوخت

در همین حین آقای مسئول سایت داشت ۲-۳تا تماس می‌گرفت که شاید مشکل من از راه دور حل بشه و بینش دو قاشق از حلیمش خورد. همین تماس‌ها هم فراتر از انتظارم بود. ولی مشکلم حل نشد.

من با یه نگاه به خودش، یه نگاه به حلیمش، یه نگاه به ساعتم اینجوری بودم که استرس دارم ولی گناه داره، صبر می‌کنم حلیمش رو بخوره که بعدش باهام بیاد که دیدم داره در ظرف حلیمش رو می‌بنده🥹 (احساس کردم با حسرت🫠😂)

بلند شد و گفت خودم میام بریم ببینیم چه خبره.
من تو ذهنم: حلیمت سرد میشهه😭
من در حقیقت: *بلند شدن به سرعت برق بدون ذره‌ای تعارف*

باهام دو طبقه اومد پایین تا سالن آمفی‌تئاتر. احساس کردم وقتی فهمید سالن چقدر دوره و بعدتر وقتی فهمید که کار من دم در سالن حل نمیشه و باید تا ته سالن و تا روی سن بیاد، از رها کردن حلیمش پشیمون شد😂
حقیقتا متوجه بودم که از یه جایی به بعد با تردید قدم برمی‌داره و دلش می‌خواد برگرده😭😂

ولی اومد تا روی سن و لپ‌تاپم رو بررسی کرد، دوباره چندتا تماس بی‌حاصل گرفت، آخرشم اکانت وای‌فای خودش رو برام وصل کرد و موند تا کارم راه بیوفته، برام توضیح داد که تنظیماتش چجوریه و گفت که اگر کار خراب شد، باهاش تماس بگیرم و رفت.
و من حواسم پیش حلیمش بود که حتما سرد شده بود🥲

چند ساعت بعد وقتی کارم تموم شده بود، دوباره رفتم دفترش تا ازش تشکر کنم و بگم که خیلی کمکم کرده. روم نشد بهش بگم ببخشید حلیمتون هم از دهن افتاد😅

پی‌نوشت: این شاید یه اتفاق کوچیک و ساده بود که من انقدر با آب و تاب تعریف کردم. ولی این کارهای ظاهرا کوچیک و اتفاقات ساده تو ذهن من همینقدر مهم و ارزشمندن و همینقدر آب و تاب دارن🥲✨️
و همچنان از آقای مسئول سایت ممنونم که همه تلاشش رو کرد تا کار من راه بیوفته؛ با اینکه مجبور نبود و مسئولیت اون نبود🌱

#Dropsof_me 🧚🏻‍♀️
18👍1👏1
من از همون بچه‌هایی بودم که از اول دبستان دلم می‌خواست معلم بشم.
امروز برای اولین بار واقعا در نقش معلمی قرار گرفتم و برای ۱۰ تا جغله‌ی ۷-۸ ساله کلاس شناخت احساسات برگزار کردیم🥹
با کمک و همراهی دوست و همکار عزیزم😌
قراره در هفته‌های آینده هم کلاس‌ها ادامه‌دار باشه و ذوق بچه‌ها از اینکه هر هفته قراره همو ببینیم بهم امید داد🥹

اینکه تفاوت‌هاشون رو کنار هم می‌بینم، دوست دارم
اینکه می‌تونم به هرکدوم دقت کنم و ببینم که یکیشون تمام نقاشی‌هاش رو ریز می‌کشه، یکی درشت، یکی ساده و یکی پرجزئیات
یکیشون تا میاد حرف بزنه خجالت می‌کشه و سرش رو میندازه پایین
یکیشون دوست داره جواب همه سوالا رو بده و از هیجان سر جاش وایمیسته
یکیشون خیلی راحت ادای احساسات رو درمیاره و یکیشون سخت

اما همه‌اشون یک وجه اشتراک دارن؛ اسم فوتبال که میاد، چشماشون برق می‌زنه🥰

دیدنشون رو دوست دارم
شنیدنشون رو دوست دارم
بودن پیششون رو دوست دارم
کاش می‌دونستن که دلم می‌خواد تک‌تکشون رو بگیرم تو بغلم فشار بدم ولی حیف که اخلاق حرفه‌ای اجازه نمیده😪

یادم نمیره که این بچه‌های ۷ ساله، اولین بچه‌هایی بودن که رویای ۷ سالگی من رو برآورده کردن🥰

#از_بچه‌ها 👦🏻
13😍5👍3