در ستایش آنها که ما را "میبینند"
یه سری آدما هستن که به ما احساس دیده شدن میدن.
انگار که یکی هست که ما رو میبینه، به ما و کارامون توجه داره، اهمیت میده، تلاشمون رو میبینه و این توجهش رو بهمون عینا نشون میده.
میدونید چی میگم؟
مثل اون کسی که تو جمع وقتی بقیه وسط حرفت پریدن، بحث رو به تو برمیگردونه و ازت میخواد که ادامه بدی: "خب، داشتی میگفتی..."
اون مادری که به بچهاش میگه: "حواسم بود امروز چقدر با خواهرت خوش رفتار بودی."
اون معلمی که متوجه پیشرفتت میشه و تشویقت میکنه
اون کسی که وقتی یه بار به یه علاقمندیت اشاره کردی، یادش مونده
اون کسی که با حرفاش یا کاراش بهت میگه "من تلاشهات رو میبینم،
میدونم پشت این چهره به ظاهر عادی که حفظ کردی، چقدر در کشمکشی،
میدونم اضطراب داری،
میدونم برات راحت نیست،
اما داری تلاشت رو میکنی
و من این تلاشت رو میبینم."
وقتی اینارو میشنویم، انگار که یه "آخیییش" گنده میگیم و نفسی که حبس شده بود رو رها میکنیم: "بالاخره یه نفر منو دید."
ببینید، آره، اگه همچین آدمایی اطرافتون دارید قدرشون رو بدونید و اینا
اما میدونید؟ همیشه هم لازم نیست از دیگران اینارو بشنویم.
گاهی بیشتر از هرکس دیگهای، لازم داریم که اینارو از خودمون بشنویم؛ در واقع توسط خودمون دیده بشیم.
گاهی وقتا خوب بلدیم دیگران رو ببینیم، اما به خودمون که میرسه...
چقدر به تلاشهای خودمون اعتبار میدیم؟
چقدر به خودمون افتخار میکنیم که با وجود سختی، بازم ادامه میدیم؟
چقدر خودمون رو "میبینیم"؟
گفتم "در ستایش آنها که ما را میبینند"؛ امیدوارم اولین نفر خودمون باشیم 🌱
#Dropsof_me 🧚🏻♀
یه سری آدما هستن که به ما احساس دیده شدن میدن.
انگار که یکی هست که ما رو میبینه، به ما و کارامون توجه داره، اهمیت میده، تلاشمون رو میبینه و این توجهش رو بهمون عینا نشون میده.
میدونید چی میگم؟
مثل اون کسی که تو جمع وقتی بقیه وسط حرفت پریدن، بحث رو به تو برمیگردونه و ازت میخواد که ادامه بدی: "خب، داشتی میگفتی..."
اون مادری که به بچهاش میگه: "حواسم بود امروز چقدر با خواهرت خوش رفتار بودی."
اون معلمی که متوجه پیشرفتت میشه و تشویقت میکنه
اون کسی که وقتی یه بار به یه علاقمندیت اشاره کردی، یادش مونده
اون کسی که با حرفاش یا کاراش بهت میگه "من تلاشهات رو میبینم،
میدونم پشت این چهره به ظاهر عادی که حفظ کردی، چقدر در کشمکشی،
میدونم اضطراب داری،
میدونم برات راحت نیست،
اما داری تلاشت رو میکنی
و من این تلاشت رو میبینم."
وقتی اینارو میشنویم، انگار که یه "آخیییش" گنده میگیم و نفسی که حبس شده بود رو رها میکنیم: "بالاخره یه نفر منو دید."
ببینید، آره، اگه همچین آدمایی اطرافتون دارید قدرشون رو بدونید و اینا
اما میدونید؟ همیشه هم لازم نیست از دیگران اینارو بشنویم.
گاهی بیشتر از هرکس دیگهای، لازم داریم که اینارو از خودمون بشنویم؛ در واقع توسط خودمون دیده بشیم.
گاهی وقتا خوب بلدیم دیگران رو ببینیم، اما به خودمون که میرسه...
چقدر به تلاشهای خودمون اعتبار میدیم؟
چقدر به خودمون افتخار میکنیم که با وجود سختی، بازم ادامه میدیم؟
چقدر خودمون رو "میبینیم"؟
گفتم "در ستایش آنها که ما را میبینند"؛ امیدوارم اولین نفر خودمون باشیم 🌱
#Dropsof_me 🧚🏻♀
❤2
دیدن آدمای مشتاق، اونم تو این دوره زمونهای که همه یه وری و بیانگیزهان، بهم امید میده.
باعث میشن فکر کنم که انگار هنوز کسی هست که اهمیت میده.
کسی که صرفا تو گذران عمر و روزمرگی گیر نکرده.
کسی که برای مسیری که داخلشه داره تلاش میکنه.
کسی که سعی میکنه همون جایی که هست رو بهتر کنه.
همونایی که چشماشون یه وقتایی برق میزنه و میتونن راجع به اون موضوع خاصشون بگن و بگن و یهویی به خودشون میان و خجالت میکشن :))
حتی ممکنه بخاطر این اشتیاقشون مسخره بشن، درک نشن و بازخوردهای منفی بگیرن
اما چیشون تحسین برانگیزه؟ اینکه بازم ادامه میدن :))
امیدوارم اشتیاق هیچکدوم از این آدما توسط سنگینی نگاه اطرافیانشون خاموش نشه
چون اگه بشه، انگار یکی از شمعهایی که دنیا رو روشن نگه داشته، خاموش میشه
چون بنظرم اینها هستن که دنیا رو پیش میبرن، مرزها رو گسترش میدن و باعث رشدمون میشن
نمیدونم شاید همه ما از اول یه همچین شوقی رو داشتیم (چون یه حالت خالصانه از جنس بچگی داره)، ولی برای بعضیامون یه جایی تو راه خاموش شده، یا خاموشش کردن
اما این افراد تا الان مال خودشون رو حفظ کردن
کاش اگه سعی نمیکنیم روشن نگهشون داریم، حداقل خاموششون نکنیم
پینوشت: ولی چرا مسخرشون میکنن؟
نمیدونم. شاید چون دوست داشتن خودشون جای اونا بودن.
#Dropsof_me 🧚🏻♀️
باعث میشن فکر کنم که انگار هنوز کسی هست که اهمیت میده.
کسی که صرفا تو گذران عمر و روزمرگی گیر نکرده.
کسی که برای مسیری که داخلشه داره تلاش میکنه.
کسی که سعی میکنه همون جایی که هست رو بهتر کنه.
همونایی که چشماشون یه وقتایی برق میزنه و میتونن راجع به اون موضوع خاصشون بگن و بگن و یهویی به خودشون میان و خجالت میکشن :))
حتی ممکنه بخاطر این اشتیاقشون مسخره بشن، درک نشن و بازخوردهای منفی بگیرن
اما چیشون تحسین برانگیزه؟ اینکه بازم ادامه میدن :))
امیدوارم اشتیاق هیچکدوم از این آدما توسط سنگینی نگاه اطرافیانشون خاموش نشه
چون اگه بشه، انگار یکی از شمعهایی که دنیا رو روشن نگه داشته، خاموش میشه
چون بنظرم اینها هستن که دنیا رو پیش میبرن، مرزها رو گسترش میدن و باعث رشدمون میشن
نمیدونم شاید همه ما از اول یه همچین شوقی رو داشتیم (چون یه حالت خالصانه از جنس بچگی داره)، ولی برای بعضیامون یه جایی تو راه خاموش شده، یا خاموشش کردن
اما این افراد تا الان مال خودشون رو حفظ کردن
کاش اگه سعی نمیکنیم روشن نگهشون داریم، حداقل خاموششون نکنیم
پینوشت: ولی چرا مسخرشون میکنن؟
نمیدونم. شاید چون دوست داشتن خودشون جای اونا بودن.
#Dropsof_me 🧚🏻♀️
❤4👍1
Drops of Jupiter ✨
دیدن آدمای مشتاق، اونم تو این دوره زمونهای که همه یه وری و بیانگیزهان، بهم امید میده. باعث میشن فکر کنم که انگار هنوز کسی هست که اهمیت میده. کسی که صرفا تو گذران عمر و روزمرگی گیر نکرده. کسی که برای مسیری که داخلشه داره تلاش میکنه. کسی که سعی میکنه همون…
یادم اومد که یکی از اشعار موردعلاقم در راستای همین یادداشت آخره
تو یکی نهای، هزاری
تو چراغ خود برافروز ✨
[مولانا]
#Dropsof_poetry 📜
تو یکی نهای، هزاری
تو چراغ خود برافروز ✨
[مولانا]
#Dropsof_poetry 📜
❤6
وقتایی که فعالیتم اینجا زیاد میشه، میتونید حدس بزنید که تحت یک دوره پرفشار درسی قرار دارم🫠
اینم یه جور مکانیزم دفاعیه احتمالا😂
اینم یه جور مکانیزم دفاعیه احتمالا😂
😁7❤1
داشتم کانال رو چک میکردم که دیدم حدودا یک ماه و نیم پیش، کانال یک ساله شده و من حواسم نبوده.
تو این یک سال حدود ۱۲۰ تا یادداشت اینجا نوشتم.
فکر نمیکردم هیچوقت اینو اینجا بگم ولی هدف اصلیم از تاسیس این کانال و نوشتن داخلش، یکی این بود که تمرین کنم برای اینکه حرفهام رو بزنم و برای خودم نگهشون ندارم و یکی دیگه اینکه از دیده و شنیده شدن توسط غریبهها نترسم.
برام مهم نباشه که چقدر حرفهام خونده میشه یا چه بازخوردی میگیره یا چه نگرشی نسبت به خودم تو ذهن بقیه ایجاد میکنه؛ فقط بنویسم.
میتونم بگم حداقل ۷۰٪ موفق بودم.
تا امروز ۸۰ نفر اینجا همراه من هستین که حدود ۳۰ نفر از دوستانم هستین و افتخار آشنایی با ۵۰ نفرتون رو نداشتم.
نمیدونم چند نفر واقعا اینجا رو میخونید و نمیدونم اصلا چرا اینجا هستید و وقتی که بار اول اومدید داخل، چی شد که تصمیم گرفتید بمونید.
اما میدونم که طی این یک سال با به اشتراکگذاری ذهن خودم احساس راحتی بیشتری کردم.
آدم هرچقدر بیشتر درونیات خودش رو نشون بده، آسیبپذیرتر میشه؛ من میخواستم گارد سفت و سختم رو پایین بیارم و آسیبپذیر بشم.
در عین پارادوکسش، انگار پذیرش آسیبپذیری، خود قدرته؛ چون یک نوع نترسیدن داخلش داره یا در واقع یک نوع عمل کردن در عین ترسیدن.
یک سال و نیمی هست که در پروسه پیله گشودن هستم و نوشتن داخل این کانال هم یکی از اقداماتم در جهت همین هدف بوده.
نمیدونم این پیله کی کاملا گشوده میشه و پروانه میشم؛ احتمالا هیچوقت.
چون همیشه جا برای رشد هست، همیشه خلا برای پر کردن هست و انگار هیچوقت قرار نیست حداقل تو این دنیا به کمال برسیم و پروانه شدنمون رو ببینیم.
ولی بنظرم مهم رسیدن نیست؛ مهم لذت بردن از مسیره. مهم خود همین تلاش برای پروانه شدنه؛ همین سیر رشدی.
چون که همه ما به اندازه پروانه شدن، زیباییم :)
و در نهایت میخواستم بگم که همراهیتون برام ارزشمنده و ازتون ممنونم🥹✨
پیلهات را بگشا،
تو به اندازه پروانه شدن، زیبایی 🦋
#Dropsof_me 🧚🏻♀️
#Dropsof_birthday 🎉
تو این یک سال حدود ۱۲۰ تا یادداشت اینجا نوشتم.
فکر نمیکردم هیچوقت اینو اینجا بگم ولی هدف اصلیم از تاسیس این کانال و نوشتن داخلش، یکی این بود که تمرین کنم برای اینکه حرفهام رو بزنم و برای خودم نگهشون ندارم و یکی دیگه اینکه از دیده و شنیده شدن توسط غریبهها نترسم.
برام مهم نباشه که چقدر حرفهام خونده میشه یا چه بازخوردی میگیره یا چه نگرشی نسبت به خودم تو ذهن بقیه ایجاد میکنه؛ فقط بنویسم.
میتونم بگم حداقل ۷۰٪ موفق بودم.
تا امروز ۸۰ نفر اینجا همراه من هستین که حدود ۳۰ نفر از دوستانم هستین و افتخار آشنایی با ۵۰ نفرتون رو نداشتم.
نمیدونم چند نفر واقعا اینجا رو میخونید و نمیدونم اصلا چرا اینجا هستید و وقتی که بار اول اومدید داخل، چی شد که تصمیم گرفتید بمونید.
اما میدونم که طی این یک سال با به اشتراکگذاری ذهن خودم احساس راحتی بیشتری کردم.
آدم هرچقدر بیشتر درونیات خودش رو نشون بده، آسیبپذیرتر میشه؛ من میخواستم گارد سفت و سختم رو پایین بیارم و آسیبپذیر بشم.
در عین پارادوکسش، انگار پذیرش آسیبپذیری، خود قدرته؛ چون یک نوع نترسیدن داخلش داره یا در واقع یک نوع عمل کردن در عین ترسیدن.
یک سال و نیمی هست که در پروسه پیله گشودن هستم و نوشتن داخل این کانال هم یکی از اقداماتم در جهت همین هدف بوده.
نمیدونم این پیله کی کاملا گشوده میشه و پروانه میشم؛ احتمالا هیچوقت.
چون همیشه جا برای رشد هست، همیشه خلا برای پر کردن هست و انگار هیچوقت قرار نیست حداقل تو این دنیا به کمال برسیم و پروانه شدنمون رو ببینیم.
ولی بنظرم مهم رسیدن نیست؛ مهم لذت بردن از مسیره. مهم خود همین تلاش برای پروانه شدنه؛ همین سیر رشدی.
چون که همه ما به اندازه پروانه شدن، زیباییم :)
و در نهایت میخواستم بگم که همراهیتون برام ارزشمنده و ازتون ممنونم🥹✨
پیلهات را بگشا،
تو به اندازه پروانه شدن، زیبایی 🦋
#Dropsof_me 🧚🏻♀️
#Dropsof_birthday 🎉
❤9👍4
"من به بیماران زیادی بر خوردم که در رویارویی با مرگ از پای درنیامدند؛ برعکس، دگرگونیهایی را پشت سر گذاشتند که فقط میتوان آن را رشد فردی، پختگی یا دستیابی به فرزانگی خواند. آنها اولویتهایشان را دوباره طبقهبندی کردند، جزئیات را ناچیز شمردند و برای آنچه مهم بود (کسانی که دوست داشتند، تغییر فصول، موسیقی و شعر که مدتها نادیده گرفته بودند) قدر بیشتری قائل شدند.
به قول یکی از بیماران: "سرطان، روانرنجوری را درمان میکند." ولی افسوس که باید تا پایان و زمانی که سرطان بدنشان را سوراخ سوراخ کرده بود، منتظر میماندند تا یاد بگیرند چطور باید زندگی کرد."
- اروین یالوم
پینوشت: خلاصه که زیباییها و لذتهای کوچک را تا دیر نشده دریابید. چیزهای کوچیک، اسمشون کوچیکه ولی بنظرم اصل داستان همینان
#Dropsof_books 📚
#Dropsof_psychology 🧠
به قول یکی از بیماران: "سرطان، روانرنجوری را درمان میکند." ولی افسوس که باید تا پایان و زمانی که سرطان بدنشان را سوراخ سوراخ کرده بود، منتظر میماندند تا یاد بگیرند چطور باید زندگی کرد."
- اروین یالوم
پینوشت: خلاصه که زیباییها و لذتهای کوچک را تا دیر نشده دریابید. چیزهای کوچیک، اسمشون کوچیکه ولی بنظرم اصل داستان همینان
#Dropsof_books 📚
#Dropsof_psychology 🧠
❤1
میتونم تصور کنم صبایی که تو ۱ فروردین ۴۰۲ وایساده، با چه تعجبی به صبای ۱ فروردین ۴۰۳ نگاه میکنه
چون امسال یه تواناییهایی رو تو خودم کشف کردم که نمیدونستم دارم؛ یا بهتر بگم، اصلا فکر میکردم ندارم
یه خصوصیاتی تو خودم دیدم که تاحالا ندیده بودم
یه وقتهایی به خودم میومدم و میگفتم: این خودتی؟!
خيلی عجیبه؛ آدم ممکنه هیچوقت نفهمه که واقعا چه تواناییها و پتانسیلی داره مگر اینکه تو موقعیتش قرار بگیره؛ حالا چه اتفاقی تو اون موقعیت قرار گرفته باشی، چه عمدا خودت رو تو اون شرایط گذاشته باشی
بهرحال تا تو موقعیت خاص قرار نگیری، نمیدونی چهها ازت برمیومد و خبر نداشتی!
اما یه چیز دیگه که پتانسیلهامون رو فعال میکنه، آدمهایی هستن که این تواناییهامون رو بیرون میارن و تشویق میکنن؛ آدمهایی که بهت ایمان دارن، حتی وقتی خودت ایمان نداری
خیلی وقتها دیگران از بیرون بهتر میبینن که ما از پس چه چیزهایی میتونیم بر بیایم و چه تواناییهایی داریم؛ تواناییهایی که ما بخاطر باور نداشتن خودمون، متوجهشون نیستیم یا جدی نمیگیریم
بعضی وقتها به یه هُل از طرف دیگران نیاز داریم
و من امسال هم خودم، خودم رو تو موقعیتهای جدید قرار دادم،
هم یه جاهایی که جسارتم ته میکشید و باز میترسیدم یا تردید داشتم، کسایی بودن که هلم بدن
و من امسال کلی هل داده شدم؛ از هل دهندگان عزیز ممنونم که من رو باور داشتن :))
۴۰۲ سال سخت اما شیرینی بود، شکر✨
حدس میزنم که ۴۰۳ قراره چالشهای سختتری داشته باشه، ان شاءالله که شیرینتر هم باشه :))
پینوشت: از هایلایتهای ۴۰۲، آدمهای جدید قشنگی بودن که باهاشون آشنا شدم. ازشون ممنونم که سهم زیادی در شیرینی ۴۰۲ داشتن و در خیلی از سختیهاش، کنارم بودن ^-^
پینوشت۲: الان که این متن رو مینویسم، ساعت ۲:۲۲ بامداد ۱ فروردینه و صدای بارون میاد. با همراهی برکت بارون، به ۴۰۳ خوش اومدید رفقا :))🪻
#Dropsof_me 🧚🏻♀️
#Dropsof_newyear 🪻
چون امسال یه تواناییهایی رو تو خودم کشف کردم که نمیدونستم دارم؛ یا بهتر بگم، اصلا فکر میکردم ندارم
یه خصوصیاتی تو خودم دیدم که تاحالا ندیده بودم
یه وقتهایی به خودم میومدم و میگفتم: این خودتی؟!
خيلی عجیبه؛ آدم ممکنه هیچوقت نفهمه که واقعا چه تواناییها و پتانسیلی داره مگر اینکه تو موقعیتش قرار بگیره؛ حالا چه اتفاقی تو اون موقعیت قرار گرفته باشی، چه عمدا خودت رو تو اون شرایط گذاشته باشی
بهرحال تا تو موقعیت خاص قرار نگیری، نمیدونی چهها ازت برمیومد و خبر نداشتی!
اما یه چیز دیگه که پتانسیلهامون رو فعال میکنه، آدمهایی هستن که این تواناییهامون رو بیرون میارن و تشویق میکنن؛ آدمهایی که بهت ایمان دارن، حتی وقتی خودت ایمان نداری
خیلی وقتها دیگران از بیرون بهتر میبینن که ما از پس چه چیزهایی میتونیم بر بیایم و چه تواناییهایی داریم؛ تواناییهایی که ما بخاطر باور نداشتن خودمون، متوجهشون نیستیم یا جدی نمیگیریم
بعضی وقتها به یه هُل از طرف دیگران نیاز داریم
و من امسال هم خودم، خودم رو تو موقعیتهای جدید قرار دادم،
هم یه جاهایی که جسارتم ته میکشید و باز میترسیدم یا تردید داشتم، کسایی بودن که هلم بدن
و من امسال کلی هل داده شدم؛ از هل دهندگان عزیز ممنونم که من رو باور داشتن :))
۴۰۲ سال سخت اما شیرینی بود، شکر✨
حدس میزنم که ۴۰۳ قراره چالشهای سختتری داشته باشه، ان شاءالله که شیرینتر هم باشه :))
پینوشت: از هایلایتهای ۴۰۲، آدمهای جدید قشنگی بودن که باهاشون آشنا شدم. ازشون ممنونم که سهم زیادی در شیرینی ۴۰۲ داشتن و در خیلی از سختیهاش، کنارم بودن ^-^
پینوشت۲: الان که این متن رو مینویسم، ساعت ۲:۲۲ بامداد ۱ فروردینه و صدای بارون میاد. با همراهی برکت بارون، به ۴۰۳ خوش اومدید رفقا :))🪻
#Dropsof_me 🧚🏻♀️
#Dropsof_newyear 🪻
❤6😍1
اصلا سال نو باید همین شکلی شروع بشه😍🩵
بمونه به یادگار از ۱ فروردین ۴۰۳🥹
عکس اول ۶:۳۰ صبح ⛅️
عکس دوم ۱۲:۳۰ ظهر 🌤
#Dropsof_beauty 📸
بمونه به یادگار از ۱ فروردین ۴۰۳🥹
عکس اول ۶:۳۰ صبح ⛅️
عکس دوم ۱۲:۳۰ ظهر 🌤
#Dropsof_beauty 📸
❤7
Forwarded from هیلان🌱
اگر داروساز نبودم، حتما شف رستوران ایتالیایی میشدم.
بعد با مهمونام دوست میشدم و داستانهای سفرهاشون رو میشنیدم.
کلی گل و گلدون تو هاستلم بود و یه کتابخونه و چندتا بُردگیم.
هر هفته گروههای گفتگو داشتیم؛ یه چیزی شبیه گروه درمانی اما نه دقیقا برای "درمان" (وقتی نمیتونی مشاوره رو کامل از تصویر حذف کنی)
از مهمونام میخواستم یه یادگاری یا اثری از خودشون تو هاستل بذارن.
شبهای پاییز و زمستون تو حیاط آتیش روشن میکردیم.
و منی که همین الانم با لیسانس هتلداری میتونم برای این کار اقدام کنم، پس چرا نمیکنم🥸
چون اینا در حد همون فانتزیه. چون صاحب هاستل بودن در واقع خیلی سخته، پس کنکله😂
فکر کن نه تنها تعطیلات نداری بلکه تعطیلات رسمی دقیقا اوج کارت باشه🫠
(چرا تغییر رشته دادم: دلیل شماره ۱🥸)
#فانتزیها_را_با_واقعبینی_پودر_نکنیم
#بگذاریم_فانتزیها_فانتزی_بمانند
#Dropsof_me 🧚🏻♀️
کلی گل و گلدون تو هاستلم بود و یه کتابخونه و چندتا بُردگیم.
هر هفته گروههای گفتگو داشتیم؛ یه چیزی شبیه گروه درمانی اما نه دقیقا برای "درمان" (وقتی نمیتونی مشاوره رو کامل از تصویر حذف کنی)
از مهمونام میخواستم یه یادگاری یا اثری از خودشون تو هاستل بذارن.
شبهای پاییز و زمستون تو حیاط آتیش روشن میکردیم.
و منی که همین الانم با لیسانس هتلداری میتونم برای این کار اقدام کنم، پس چرا نمیکنم🥸
چون اینا در حد همون فانتزیه. چون صاحب هاستل بودن در واقع خیلی سخته، پس کنکله😂
فکر کن نه تنها تعطیلات نداری بلکه تعطیلات رسمی دقیقا اوج کارت باشه🫠
(چرا تغییر رشته دادم: دلیل شماره ۱🥸)
#فانتزیها_را_با_واقعبینی_پودر_نکنیم
#بگذاریم_فانتزیها_فانتزی_بمانند
#Dropsof_me 🧚🏻♀️
😁3🔥1
"من همیشه از ضعفهام خجالت میکشیدم اما یکی رو میخواستم که بهم بگه "چیزی نیست"، که حامیم باشه و تشویقم کنه تا قوی بشم.
من فکر میکنم وقتی یکی تو رو میپذیره و قبولت میکنه، اونجاست که انگار میتونی یهکم خودتو ببخشی، اونجاست که خودتو دوست داری."
[Anime: Fruits Basket]
پینوشت: خیلی از آدمها، همچین امنیت و پذیرشی رو اولین بار تو اتاق درمان تجربه میکنن؛ یعنی اولین آدم امن زندگیشون، مشاوره.
و این حقیقت هر بار غمگینم میکنه🥲
#Dropsof_movies 🎬
من فکر میکنم وقتی یکی تو رو میپذیره و قبولت میکنه، اونجاست که انگار میتونی یهکم خودتو ببخشی، اونجاست که خودتو دوست داری."
[Anime: Fruits Basket]
پینوشت: خیلی از آدمها، همچین امنیت و پذیرشی رو اولین بار تو اتاق درمان تجربه میکنن؛ یعنی اولین آدم امن زندگیشون، مشاوره.
و این حقیقت هر بار غمگینم میکنه🥲
#Dropsof_movies 🎬
❤6
Forwarded from زندگی معلمیِ خانم نارنگیان! 🍊
سال گذشته پر از اتفاقات مهم بود. خیلی جدی وارد بزرگسالی شدم. اما جالب بود، جالبیش این نبود که بدون سختی گذشت؛ جالبیش اینجا بود که تجربه های جدیدی داشتم و آدم های خوبی رو ملاقات کردم.
یه جمله که همیشه تو ذهنم از کودکی مونده از انیمیشن در جست جوی و نموست! یه جا دوری به بابای نمو میگه «اگر نذاری هیچ اتفاقاتی براش بیافته، هیچ اتفاق خوبی هم براش نمیافته».
توی سال جدید هم تلاش میکنم که به خودم یادآوری کنم اگر ترسِ شکست مانع تجربه کردن ام بشه، هیچ اتفاق خوبی هم در انتظارم نخواهد بود.
یه جمله که همیشه تو ذهنم از کودکی مونده از انیمیشن در جست جوی و نموست! یه جا دوری به بابای نمو میگه «اگر نذاری هیچ اتفاقاتی براش بیافته، هیچ اتفاق خوبی هم براش نمیافته».
توی سال جدید هم تلاش میکنم که به خودم یادآوری کنم اگر ترسِ شکست مانع تجربه کردن ام بشه، هیچ اتفاق خوبی هم در انتظارم نخواهد بود.
این یادآوری سه خط آخر رو باید حک کنم تو مغزم چون میدونم امسال خیلی لازمم میشه.
چون امسال یه کارایی در انتظارمه که در عین اینکه براشون هیجان دارم، خیلی هم میترسم.
اما از طرفی وقتی با خودم میشمرم که چه کارهایی بوده که قبلا ازشون میترسیدم و الان انجامشون برام عادی شده، یهذره خیالم راحتتر میشه.
شاید عجیب باشه ولی من تا یکی-دو سال پیش از
مترو سوار شدن
بدون همراه تو کوچه و خیابون بودن
بسته پست کردن
نماینده کلاس بودن
مسئولیت اجرایی داشتن
صحبت کردن با غریبهها حتی تو مجازی
تو جمع صحبت کردن
و از تغییر رشته
میترسیدم!
اما الان همه این کارا رو انجام میدم و برام عادی شدن (اهم، صحبت تو جمع هنوز جای کار داره🤫).
ولی این تجربههای ۴۰۳ که احتمالا قراره بیان، متفاوت از اینان.
از جنس مسئولیتهای جدیتر و سنگینترن. از جنسی که واقعا باید خودت رو باور داشته باشی تا درست از پسشون بر بیای.
ولی با خودم میگم اونا شد، اینا هم میشه؛ فقط قدمهای اول سخته.
و امیدوارم که درست بگم.
پینوشت: امیدوارم سال دیگه این یادداشتم رو نگاه کنم، با خودم بخندم و بگم هی بچه، ببین نگران چه چیزایی بودی، الان همهاش تو مشتته🤪🤭
پینوشتتر: به طرز عجیبی هم این یکی-دو روزه هی چپ و راست پیام میبینم که از شکست نترس و همه شکست میخورن و با وجود ترس ادامه بده و فلان🥸
یکی رو که فوروارد کردم، یکی دیگه هم ایناهاش👇🏻
#Dropsof_me 🧚🏻♀️
چون امسال یه کارایی در انتظارمه که در عین اینکه براشون هیجان دارم، خیلی هم میترسم.
اما از طرفی وقتی با خودم میشمرم که چه کارهایی بوده که قبلا ازشون میترسیدم و الان انجامشون برام عادی شده، یهذره خیالم راحتتر میشه.
شاید عجیب باشه ولی من تا یکی-دو سال پیش از
مترو سوار شدن
بدون همراه تو کوچه و خیابون بودن
بسته پست کردن
نماینده کلاس بودن
مسئولیت اجرایی داشتن
صحبت کردن با غریبهها حتی تو مجازی
تو جمع صحبت کردن
و از تغییر رشته
میترسیدم!
اما الان همه این کارا رو انجام میدم و برام عادی شدن (اهم، صحبت تو جمع هنوز جای کار داره🤫).
ولی این تجربههای ۴۰۳ که احتمالا قراره بیان، متفاوت از اینان.
از جنس مسئولیتهای جدیتر و سنگینترن. از جنسی که واقعا باید خودت رو باور داشته باشی تا درست از پسشون بر بیای.
ولی با خودم میگم اونا شد، اینا هم میشه؛ فقط قدمهای اول سخته.
و امیدوارم که درست بگم.
پینوشت: امیدوارم سال دیگه این یادداشتم رو نگاه کنم، با خودم بخندم و بگم هی بچه، ببین نگران چه چیزایی بودی، الان همهاش تو مشتته🤪🤭
پینوشتتر: به طرز عجیبی هم این یکی-دو روزه هی چپ و راست پیام میبینم که از شکست نترس و همه شکست میخورن و با وجود ترس ادامه بده و فلان🥸
یکی رو که فوروارد کردم، یکی دیگه هم ایناهاش👇🏻
#Dropsof_me 🧚🏻♀️
❤4👍1👏1
"اینطور نیست که یهویی قویتر شده باشم. هیچی تغییر نکرده، هنوزم بدنم میلرزه ولی میخوام با ترسهام مواجه بشم. همینه که مهمه؛ تمایل به پیشرفت، که ناشی از ضعفه."
[Anime: Fruits Basket]
در راستای یادداشت بالا، این دیالوگ رو همین روزا شنیدم🥸
باشه کائنات، چشم🫠
#Dropsof_movies 🎬
[Anime: Fruits Basket]
در راستای یادداشت بالا، این دیالوگ رو همین روزا شنیدم🥸
باشه کائنات، چشم🫠
#Dropsof_movies 🎬
❤1👍1
۲۳ مارچ (دیروز):
رئیس سازمان ملل متحد میره دم مرز غزه و میگه که آدم اینجا قلبش به درد میاد، دیگه وقت آتشبسه و همچنین اسرائیل باید تعهد سفت و سخت بده که اجازه میده کمک به غزه برسه.
۲۴ مارچ (امروز):
گفته شده به روایت شاهدین، سربازای اسرائیلی تو بیمارستان غزه به زنها جلو چشم شوهر و بچههاشونتجاوز دستهجمعی میکنن و بعد میکشنشون و به هرکی هم که بیاد جلو برای کمک، شلیک میکنن.
فکر میکنم تجاوز کابوس هر زن و دختری باشه؛ با این حال انگار فمینیسم و حقوق زنان و حقوق بشر تو خاورمیانه قفله.
یا شایدم خاورمیانه جزو دنیا حساب نمیشه و آدمهاش، آدم حساب نمیشن.
حتی اگه در نهایت این خبر کاملا درست نباشه، میدونیم که نگاهها به خاورمیانه همیشه همینطور بوده.
وای از روزگار تنهایی 💔
رئیس سازمان ملل متحد میره دم مرز غزه و میگه که آدم اینجا قلبش به درد میاد، دیگه وقت آتشبسه و همچنین اسرائیل باید تعهد سفت و سخت بده که اجازه میده کمک به غزه برسه.
۲۴ مارچ (امروز):
گفته شده به روایت شاهدین، سربازای اسرائیلی تو بیمارستان غزه به زنها جلو چشم شوهر و بچههاشون
فکر میکنم تجاوز کابوس هر زن و دختری باشه؛ با این حال انگار فمینیسم و حقوق زنان و حقوق بشر تو خاورمیانه قفله.
یا شایدم خاورمیانه جزو دنیا حساب نمیشه و آدمهاش، آدم حساب نمیشن.
حتی اگه در نهایت این خبر کاملا درست نباشه، میدونیم که نگاهها به خاورمیانه همیشه همینطور بوده.
وای از روزگار تنهایی 💔
💔11
شاید بیشترین جملهای که تو این یک ترم و خردهای تو درسهام شنیدم این بوده:
《بستگی به بافت داره》
《بافت معنا رو تغییر میده》
اما این دقیقا یعنی چی؟
یعنی اینکه آیا میشه گفت یه چیزی همیشه خوب یا همیشه بده؟ خیر.
آیا مسائل مختلف، تحت هر شرایطی به طور یکسان تعریف میشن؟ خیر.
مثلا
آیا مادر توانمند، صرفا مادریه که ضمن بچهداری میتونه به تحصیل و شغل و... هم بپردازه؟ نه لزوما.
آیا خونه منظم، صرفا خونهایه که همه چیش سر جاش باشه؟ نه هر خونهای!
آیا ازدواج برای همه خوبه؟ خیر.
آیا طلاق همیشه بده؟ خیر.
اینکه بافت معنا رو تعیین میکنه یعنی
یه مادری که همزمان با بچهداری به کار و تحصیلشم میرسه، نباید مقایسه بشه با مادری که فقط به بچهاش میرسه اما همه به اولی به چشم مادر موفق نگاه میکنن و دومی رو به چشم کسی که به اندازه کافی تلاش نمیکنه.
درحالیکه بافت و شرایط این دو نفر متفاوته!
کسی نمیبینه که اونی که به کارش هم میرسه چندتا کمکی داره، برای کار خونه، برای پرستاری بچه و... ولی دومی که فقط بچه داری میکنه، دست تنهاست
وقتی اینارو هم ببینیم، میبینیم که مادر دومی هم به اندازه اولی داره زحمت میکشه و موفقه؛ بستگی داره موفقیت رو چی تعریف کنیم و آیا یک معیار ثابت براش بذاریم یا نه؟
یا معنی "نظم" شاید تو خونهای که بچه نداره این باشه که همه چی سر جاش باشه. اما خونهای که بچه کوچیک داره، به گفته استاد، همین که در و دیوارش هنوز سر جاشه، یا تلوزیون چپه نشده، یعنی منظمه😅
الان معنی نظم بسته به هر بافت و شرایط، عوض شد
اما ما چجوری برخورد میکنیم؟ انتظار داریم هر دوی این خونهها یه جور باشن؛ درحالیکه شرایطشون خیلی متفاوته!
یا والدینی که به بچشون میگن "فلانی تونسته، چرا تو نمیتونی (مثلا نمره ۲۰ بگیری)؟" نمیبینن که اون فلانی شاید معلم خصوصی داره، شاید وقتش آزادتره، شاید اضطراب تو خونهاشون کمتره، شاید باباش بلده و کمکش میکنه و...!
این جمله انیشتین رو حتما شنیدین:
"همه نابغه هستند؛ اما اگر شما یک ماهی را با تواناییاش در بالا رفتن از درخت قضاوت کنید، او تمام عمر با این باور زندگی خواهد کرد که یک احمق است."
خب چون بافت ماهی و گربه متفاوته.
چرا اینو در جاهای دیگه نمیبینیم؟
چرا از ماهیها انتظار داریم از درخت بالا برن؟ :)
#Dropsof_psychology 🧠
《بستگی به بافت داره》
《بافت معنا رو تغییر میده》
اما این دقیقا یعنی چی؟
یعنی اینکه آیا میشه گفت یه چیزی همیشه خوب یا همیشه بده؟ خیر.
آیا مسائل مختلف، تحت هر شرایطی به طور یکسان تعریف میشن؟ خیر.
مثلا
آیا مادر توانمند، صرفا مادریه که ضمن بچهداری میتونه به تحصیل و شغل و... هم بپردازه؟ نه لزوما.
آیا خونه منظم، صرفا خونهایه که همه چیش سر جاش باشه؟ نه هر خونهای!
آیا ازدواج برای همه خوبه؟ خیر.
آیا طلاق همیشه بده؟ خیر.
اینکه بافت معنا رو تعیین میکنه یعنی
یه مادری که همزمان با بچهداری به کار و تحصیلشم میرسه، نباید مقایسه بشه با مادری که فقط به بچهاش میرسه اما همه به اولی به چشم مادر موفق نگاه میکنن و دومی رو به چشم کسی که به اندازه کافی تلاش نمیکنه.
درحالیکه بافت و شرایط این دو نفر متفاوته!
کسی نمیبینه که اونی که به کارش هم میرسه چندتا کمکی داره، برای کار خونه، برای پرستاری بچه و... ولی دومی که فقط بچه داری میکنه، دست تنهاست
وقتی اینارو هم ببینیم، میبینیم که مادر دومی هم به اندازه اولی داره زحمت میکشه و موفقه؛ بستگی داره موفقیت رو چی تعریف کنیم و آیا یک معیار ثابت براش بذاریم یا نه؟
یا معنی "نظم" شاید تو خونهای که بچه نداره این باشه که همه چی سر جاش باشه. اما خونهای که بچه کوچیک داره، به گفته استاد، همین که در و دیوارش هنوز سر جاشه، یا تلوزیون چپه نشده، یعنی منظمه😅
الان معنی نظم بسته به هر بافت و شرایط، عوض شد
اما ما چجوری برخورد میکنیم؟ انتظار داریم هر دوی این خونهها یه جور باشن؛ درحالیکه شرایطشون خیلی متفاوته!
یا والدینی که به بچشون میگن "فلانی تونسته، چرا تو نمیتونی (مثلا نمره ۲۰ بگیری)؟" نمیبینن که اون فلانی شاید معلم خصوصی داره، شاید وقتش آزادتره، شاید اضطراب تو خونهاشون کمتره، شاید باباش بلده و کمکش میکنه و...!
این جمله انیشتین رو حتما شنیدین:
"همه نابغه هستند؛ اما اگر شما یک ماهی را با تواناییاش در بالا رفتن از درخت قضاوت کنید، او تمام عمر با این باور زندگی خواهد کرد که یک احمق است."
خب چون بافت ماهی و گربه متفاوته.
چرا اینو در جاهای دیگه نمیبینیم؟
چرا از ماهیها انتظار داریم از درخت بالا برن؟ :)
#Dropsof_psychology 🧠
👏9❤1👍1
فهرست مطالب کانال:
#Dropsof_psychology 🧠
#Dropsof_me 🧚🏻♀️ افکار و خاطرات خودم
#Dropsof_movies 🎬
#Dropsof_books 📚
#Dropsof_poetry 📜
#Dropsof_beauty 📸
#Dropsof_Allah 🕌
#از_بچهها 👦🏻 (بچههای مدرسه خاصی که مشاورشونم)
#Dropsof_psychology 🧠
#Dropsof_me 🧚🏻♀️ افکار و خاطرات خودم
#Dropsof_movies 🎬
#Dropsof_books 📚
#Dropsof_poetry 📜
#Dropsof_beauty 📸
#Dropsof_Allah 🕌
#از_بچهها 👦🏻 (بچههای مدرسه خاصی که مشاورشونم)
❤3
Drops of Jupiter ✨ pinned «فهرست مطالب کانال: #Dropsof_psychology 🧠 #Dropsof_me 🧚🏻♀️ افکار و خاطرات خودم #Dropsof_movies 🎬 #Dropsof_books 📚 #Dropsof_poetry 📜 #Dropsof_beauty 📸 #Dropsof_Allah 🕌 #از_بچهها 👦🏻 (بچههای مدرسه خاصی که مشاورشونم)»
مثل اینکه امروز، ۳۱ مارچ، روز جهانی ترک شغل مورد تنفره!
تغییر شغل یا رشتهای که میدونی دوستش نداری، بنظرم احتیاج به شجاعت داره؛ مخصوصا اگه آدم کمتر ریسکپذیری باشی یا پذیرش بالایی نسبت به چیزهای جدید نداشته باشی.
چند روز پیش صحبتهای دختری رو میخوندم که دو ساله پشت کنکوره برای پزشکی، در حالی که خودش دیگه پزشکی رو نمیخواست!
بخاطر فشار اطرافیان و بخاطر زمانی که این سالها برای قبولی پزشکی گذاشته بود، داشت ادامه میداد.
یه همچین حالتی که "من عمرمو گذاشتم برای این کار، حالا ولش کنم؟"
که نوعی خطای شناختیه به اسم "سوگیری هزینه هدر رفته".
وقتی برای یه چیزی یا یه کاری هزینه دادیم، سخته که وسط راه رهاش کنیم حتی اگر برامون ضرر داشته باشه.
حالا یه نفر به این دختر جواب خوبی داده بود:
"وقتی متوجه بشی که سوار اتوبوس اشتباه شدی، چکار میکنی؟ پیاده نمیشی؟"
واقعا هم آیا هرچقدر زودتر پیاده بشیم به نفعمون نیست؟
چه هنوز در مرحله تحصیل باشیم چه تو یک شغل اشتباه باشیم و بخوایم تغییر شغل بدیم؟
چالش دیگه تغییر مسیر اینه که "بقیه چی میگن؟"
نمیگن این یه عمر یه درسی خونده، حالا یه کار دیگه میکنه؟
نمیگن این همه پشت کنکور موند که آخرش فلان رشته رو بخونه؟
پاسخ بنده برای این عزیزان اینه که: خب بگن🥸
این دیگران کجای زندگی ما رو قراره بگیرن؟ اونم وقتی خودت باید از پس چالشهات و زندگیت بر بیای!
باز یه نفر به این دخترک گفته بود:
"ببین من یه سال پشت کنکور نشستم و همه گفتن وای دختر فلانی که اینقدر درس میخوند هم سال اول پزشکی نیاورد.
سال دوم پزشکی آوردم و الان ده سال از اون روز گذشته یک نفر از اون آدمها الان هستن که ببینن وضعیت روحی و جسمی و مالی من چطوریه؟ و من کجا ایستادم؟
فقط از این مهمونی تا اون مهمونی که مامانمو میبینن میپرسن وای هنوز نوه دار نشدی؟ پس چرا تخصص نمیخونه؟"
چرا باید برای حرف و فکر دیگرانی که فقط تا موقع فضولی و کنترلگری پیگیرمونن ولی تو چالشهامون ما رو یادشون میره، اهمیت قائل باشیم؟
باید نشون بدیم که باشه گیریم شما راجع به زندگی شخصی من نظر هم میدی، میگیم اوکی. ولی نباید انتظار داشته باشی من طبق نظرت عمل هم بکنم که🙂
امیدوارم همه بتونیم در همون نقطهای که خواست خودمونه قرار بگیریم و مرزبندیهای مشخصی در روابطمون با "دیگران" ایجاد کنیم.
#Dropsof_psychology 🧠
تغییر شغل یا رشتهای که میدونی دوستش نداری، بنظرم احتیاج به شجاعت داره؛ مخصوصا اگه آدم کمتر ریسکپذیری باشی یا پذیرش بالایی نسبت به چیزهای جدید نداشته باشی.
چند روز پیش صحبتهای دختری رو میخوندم که دو ساله پشت کنکوره برای پزشکی، در حالی که خودش دیگه پزشکی رو نمیخواست!
بخاطر فشار اطرافیان و بخاطر زمانی که این سالها برای قبولی پزشکی گذاشته بود، داشت ادامه میداد.
یه همچین حالتی که "من عمرمو گذاشتم برای این کار، حالا ولش کنم؟"
که نوعی خطای شناختیه به اسم "سوگیری هزینه هدر رفته".
وقتی برای یه چیزی یا یه کاری هزینه دادیم، سخته که وسط راه رهاش کنیم حتی اگر برامون ضرر داشته باشه.
حالا یه نفر به این دختر جواب خوبی داده بود:
"وقتی متوجه بشی که سوار اتوبوس اشتباه شدی، چکار میکنی؟ پیاده نمیشی؟"
واقعا هم آیا هرچقدر زودتر پیاده بشیم به نفعمون نیست؟
چه هنوز در مرحله تحصیل باشیم چه تو یک شغل اشتباه باشیم و بخوایم تغییر شغل بدیم؟
چالش دیگه تغییر مسیر اینه که "بقیه چی میگن؟"
نمیگن این یه عمر یه درسی خونده، حالا یه کار دیگه میکنه؟
نمیگن این همه پشت کنکور موند که آخرش فلان رشته رو بخونه؟
پاسخ بنده برای این عزیزان اینه که: خب بگن🥸
این دیگران کجای زندگی ما رو قراره بگیرن؟ اونم وقتی خودت باید از پس چالشهات و زندگیت بر بیای!
باز یه نفر به این دخترک گفته بود:
"ببین من یه سال پشت کنکور نشستم و همه گفتن وای دختر فلانی که اینقدر درس میخوند هم سال اول پزشکی نیاورد.
سال دوم پزشکی آوردم و الان ده سال از اون روز گذشته یک نفر از اون آدمها الان هستن که ببینن وضعیت روحی و جسمی و مالی من چطوریه؟ و من کجا ایستادم؟
فقط از این مهمونی تا اون مهمونی که مامانمو میبینن میپرسن وای هنوز نوه دار نشدی؟ پس چرا تخصص نمیخونه؟"
چرا باید برای حرف و فکر دیگرانی که فقط تا موقع فضولی و کنترلگری پیگیرمونن ولی تو چالشهامون ما رو یادشون میره، اهمیت قائل باشیم؟
باید نشون بدیم که باشه گیریم شما راجع به زندگی شخصی من نظر هم میدی، میگیم اوکی. ولی نباید انتظار داشته باشی من طبق نظرت عمل هم بکنم که🙂
امیدوارم همه بتونیم در همون نقطهای که خواست خودمونه قرار بگیریم و مرزبندیهای مشخصی در روابطمون با "دیگران" ایجاد کنیم.
#Dropsof_psychology 🧠
❤5👍2