Drops of Jupiter
200 subscribers
85 photos
5 videos
35 links
پیله‌ات را بگشا،
تو به اندازه پروانه شدن، زیبایی🦋


صبا هستم، یک کرم ابریشم در تلاش برای پروانه شدن🐛
باعث افتخاره که در این مسیر همراهیم می‌کنید :))

کارشناسی ارشد مشاوره خانواده
Download Telegram
من بیشتر از دید رغبت سنجی و مسیر شغلی توضیح دادم ولی این تست کلا یه تست شخصیت شناسیه و در خیلی زمینه ها کاربرد داره مثلا نحوه برنامه ریزی تحصیلی یا حتی سنجش تناسب دو فرد برای ازدواج

مثلا فکر کنید یه آدم طلایی قانونمند و مرتب، بخواد با یه نارنجی بازیگوش و هایپر ازدواج کنه😅
یا یه نارنجی عاشق تفریح و تحرک، بخواد با یه سبز درونگرای عاشق کار و تلاش ازدواج کنه🫢
یا آبی احساسی بخواد با سبز منطقی ازدواج کنه🫠
👍1
نهایتا، اگه بچه کنکوری می‌شناسید که منتظره همین روزا نتایجش بیاد و انتخاب رشته کنه، این اطلاعات رو برسونید به دست این موجود مظلوم😅 که شاید کمکی بشه بهش که در مسیر درست خودش قدم بذاره🥲
👍1
حالا یه تجربه شخصی از رنگ‌های واقعی:

من خودم آبی-طلایی هستم، بخش‌های آبیم یه ذره بیشتر از طلاییه اما جفتشون زیادن
سبز هم به مقدار متوسط دارم
و نارنجی خیلی کم

حالا رشته تحصیلی قبلی که توش بودم چی بود؟
نارنجی جیغ😂 (مدیریت هتلداری-گردشگری-بازاریابی)
یعنی از هرجاییش بگیری نارنجی می‌پاچه بیرون😂

خداروشکر حالا اومدم سمت مشاوره که از آبی تریناست🤓

اما بخش طلاییم که بزرگم هست، باعث شده بود در برابر پذیرش این عدم تناسب و ریسک تغییر، کلی مقاومت کنم🫠

بعد مثلا من موقع درس خوندن مدت طولانی میرم تو اتاق درو می‌بندم، مامانم همیشه می‌گفت این بچه خیلی تمرکزش بالاست، بمب هم از آسمون بباره به درسش ادامه میده🫠
غافل از اینکه اتفاقا من تمرکزم خیلی پایینه😂
اینکه مدت طولانی میموندم پای درس بخاطر این بود که
۱. آبی بودنم سرعت درس خوندنمو پایین می‌آورد (تمرکز شل و خیالبافی زیاد🤦🏻‍♀)
۲. اما در عین حال طلایی بودنم باعث می‌شد انقدر بشینم تا درسم تموم شه و سراغ کار دیگه‌ای نرم😅

(حالا فکر کن یه بچه‌ای آبی-نارنجی باشه🫢 ذهن بازیگوش در بدن بازیگوش🫠)

همچنین طلایی‌هام باعث شده بود همیشه از دوران مدرسه، همه درس‌ها رو فول بخونم، چه خوشم بیاد چه نیاد، چه زیست موردعلاقم باشه، چه فیزیک مورد نفرتم😅؛ بخاطر تعهد و مسئولیت پذیری طلایی بهرحال می‌خوندم

ولی شما یه آدم سبز رو ببینی، فقط می‌چسبه به علایقش، وقتشو سر چیزی که دوست نداره نمیذاره. بخاطر همین بچه های سبز نمره‌های خیلی بالا تو درس‌های موردعلاقشون و نمره‌های پایین تو درس‌هایی که دوست ندارن، می‌گیرن

اما بچه طلایی همون بچه خرخونه‌ست که همه نمره‌هاش خوبه🫠😂
اما طلاییه معمولا فقط بخاطر انجام مسئولیت درس می‌خونه، نه اینکه خوشش بیاد، نه اینکه خیلی تو همه درس ها با استعداد و باهوش باشه. درس می‌خونه برای اینکه باید درس بخونه🙄
مثلا اگه از بچه طلاییه که درسشم خیلی خوبه بپرسی "هدفت چیه؟ میخوای چیکار کنی؟" خیلیاشون میگن نمیدونم
بعد بپرسی پس چرا انقدر درس میخونی؟ بازم میگن نمیدونم، یا میگن چون باید بخونم دیگه🫠

و سیستم آموزشی ما خیلی طلاییه
بچه طلاییه رو کلی تحسین می‌کنه
نمرات خوب بچه سبزه رو بخاطر اون نمره‌های پایینش نادیده می‌گیره
به بچه نارنجیه هم برچسب شیطون و بیش فعال می‌زنه و انتظار رفتارهای طلایی ازش داره
بچه آبیه هم که سر کلاس کلا ذهنش تو یه دنیای دیگه سیر می‌کنه، وای به حالش اگه تو خونه هم نتونه درست درس بخونه🫠

#Dropsof_psychology 🧠
👍3👏1
اگه می‌خواید اطلاعات بیشتری راجع به شناخت خودتون و مشاغل مناسب با شخصیتتون بدست بیارید:

تست شخصیت شناسی هالند، شخصیت افراد و مشاغل رو به ۶ دسته تقسیم می‌کنه:
اجتماعی
هنری
جستجوگر
متهورانه
واقع گرا
قراردادی

این ۶تا تیپ هالند رو میشه تو این ۴تا رنگ واقعی اینجوری جا داد:

آبی
اجتماعی و هنری

سبز
جستجوگر و واقع گرا

طلایی
قراردادی

نارنجی
متهورانه

حالا مثلا اگه شما سبز هستید، میتونید سرچ کنید "شخصیت جستجوگر هالند" و "شخصیت واقع گرای هالند" و با شخصیتتون و مشاغل مناسبتون از طریق نظریه هالند هم بیشتر آشنا بشید

#Dropsof_psychology 🧠
👍31
رنگین کمون شکار کردم 🥹🌈

#Dropsof_beauty 📸
🤩7
عقده یونس

دیدید کسایی رو که خیلی با استعدادن، میدونی میتونه برای خودش کسی بشه، ولی تلاشی نمی‌کنه، انگار که نمیخواد به اون مدارج برسه؟
این کار عقده یونسه

عقده یونس توسط مزلو مطرح شده و اشاره داره به "ترس از بهترین خود بودن".
ترس از موفق شدن، پیشرفت کردن، بهتر از دیگران بودن.

آقا اینا مگه ترس داره؟
بله داره

فلاسفه و روانشناسان میگن که انسان یک میل ذاتی به پیشرفت، شکوفایی و کمال داره، به شکوفا کردن استعدادهاش و بکار گرفتنشون.
اما وقتی که میاد این کارو بکنه، یه ترسی مانعش میشه:
ترس از متمایز شدن و فراتر رفتن از عموم مردم جامعه

چون وقتی که از یه گروه آدم جلو بزنی، تنها میشی
یعنی شکوفا شدن و پیشرفت کردن به قیمت تنها شدن و از دست دادن حمایت گروهی تموم میشه (دیدید کسایی که علم و آگاهیشون میره بالا چقدر بین مردم عادی احساس تنهایی و فهمیده نشدن میکنن؟)،
و این تنها موندن برای انسانی که عضو گروهی بودن بهش امنیت خاطر میده، ترس داره.

اما این تنهایی، تنها دلیل این ترس نیست.
یه دلیل دیگه‌اش اینه که فرهنگ جامعه از ما انتظار داره که فروتن باشیم، وقتی کاری انجام میدیم بزرگ نشماریمش و بگیم "کاری نکردم، سخت نبود، شانس آوردم، من که کاره‌ای نیستم و..."
وقتی ما پیشرفت می‌کنیم، می‌ترسیم این رشد و شکوفاییمون رو به رو بیاریم، تاییدش کنیم و بهش ببالیم چون می‌ترسیم که "خود بزرگ بین و مغرور" بنظر بیایم و جامعه قضاوتمون کنه. این انگار نسل به نسل در ما درونی شده.

بخاطر همین اکثر افراد سعی نمی‌کنن از عموم جامعه جلوتر برن و ازشون موفق‌تر بشن
بخاطر همین اکثر افراد به معمولی بودن بسنده می‌کنن و خیلی تلاشی نمیکنن که از همه پتانسیل و توانایی‌هاشون استفاده کنن

مزلو سرکلاس از دانشجوهاش می‌پرسید می‌خواید چیکاره بشید؟
هیچکس نمی‌گفت میخوام بزرگترین فلان، مشهورترین بهمان بشم.
و مزلو بهشون می‌گفت خب پس کیا این بزرگترین‌ها و بهترین‌ها میشن؟
اونایی که شدن هم مثل شما بودن دیگه، چرا می‌ترسید که حتی فقط "بخواید" که بهترین باشید؟ :)

(یه همچین چیزی می‌گفت، اصل حرفشو پیدا نکردم😂)

پی‌نوشت: درمورد اینکه چرا اسمش عقده یونسه رجوع کنید به داستان حضرت یونس که به نوعی یک بار از مسئولیت و رسالتش شونه خالی کرد اما در نهایت فهمید که باید برگرده و به تلاش ادامه بده.

#Dropsof_psychology 🧠
👍51
انیمه Wolf Children داستان یک مادر و دو فرزندش است.

داستان این مادر، داستان کنار گذاشتن آرزوهای خود در هنگام رویارویی با آرزوهای فرزندان است،
داستان تحمیل نکردن آرزوها، صلاحدیدها و زندگی نزیسته خود به فرزندان،
داستان دادن حق انتخاب به فرزندان برای تصمیم گیری‌های بزرگ و مسیر زندگی پس از نوجوانیست،
و فدا نکردن زندگی فرزندان به پای نیازها و خواسته های خود.

این مادر، بچه‌ها را برای رشد کردن در مسیر استعدادهایشان تربیت می‌کند و تفاوت‌های آنها با یکدیگر و تفاوت‌های آنها با خودش را به رسمیت می‌شناسد.
و وقتی هردوی فرزندان برای ادامه زندگی در جوانی، جدا شدن از مادر را بر می‌گزینند، با وجود دردی که برای خودش در پی دارد، انتخاب آنها را نیز به رسمیت می‌شناسد و مانع رشد آنها، زندگی کردن استعدادهایشان و پیدا کردن مسیر خاص خودشان نمی‌شود.

و می‌داند جدا شدن آنها به معنی دوست نداشتن مادرشان و به معنی ندانستن قدر زحمات مادرشان نیست.
او تصمیمات بچه‌ها را شخصی‌سازی نمی‌کند.

این داستان در مقابله با تفکر "زحمت کشیدم بچه بزرگ کردم که عصای دستم باشد" است،
در مقابله با "بچه باید فلان انتخاب‌ها را داشته باشد تا آبروی خانواده حفظ شود"،
در مقابله با "فرزندم، باید به من وابسته بمانی چون در واقع من به تو وابسته هستم"،
و در مقابله با پذیرش و محبت مشروط است.

این داستان می‌گوید فرزندان "مال" والدین نیستند،
وسیله رفع نیاز والدین نیستند،
فرصت زندگی دوم برای والدین نیستند.

با این حال، نظرات بینندگان را که می خواندم، کسی نوشته بود "نیمه دوم فیلم افتضاح بود! تصور کن بعد از تمام زحماتی که برای بچه‌هایت کشیده‌ای و فداکاری‌هایی که کرده‌ای، تو را بگذارند و بروند!"

و من با خود فکر می‌کنم که مگر تمام پیام این فیلم، در تقبیح همین تفکر نبود؟

#Dropsof_movies 🎬
#Dropsof_psychology 🧠
👍3
حالا کمی لطافت ببینم از این انیمه.

[Wolf Children]

#Dropsof_movies 🎬
🥰2
Drops of Jupiter
انیمه Wolf Children داستان یک مادر و دو فرزندش است. داستان این مادر، داستان کنار گذاشتن آرزوهای خود در هنگام رویارویی با آرزوهای فرزندان است، داستان تحمیل نکردن آرزوها، صلاحدیدها و زندگی نزیسته خود به فرزندان، داستان دادن حق انتخاب به فرزندان برای تصمیم گیری‌های…
.
"ما نه می‌خواهیم فرزندانمان رویای خودشان را دنبال کنند و نه می‌خواهیم پا جای پای ما بگذارند. در واقع، آنچه ما می‌خواهیم این است که ما پا جای پای آنها بگذاریم وقتی که آنها دارند رویاهای ما را دنبال می‌کنند."

[مردم مشوش - فردریک بکمن]

#Dropsof_books 📚
1
امروز نتایج کنکور سراسری اومده و با اینکه خیلی حرف تکراری‌ایه ولی واقعا کاش بچه‌ها بدونن مسیر زندگیشون بند به کنکور نیست.

خیلی طبیعیه که اینطور فکر کنن چون حداقل یک سال تمرکزشون رو همین موضوع بوده و اطرافیان هم همین انتظار رو ازشون داشتن و همین تفکر رو تقویت می‌کردن و خب همین باعث میشه فکر کنن کنکور یه سدیه که جلوی راهشونه و اگه اونطور که انتظار داشتن ازش نگذرن، تا ابد پشتش گیر می‌کنن یا غرق میشن یا آینده‌شون پودر میشه و...

می‌دونم الان سختتونه کامل اینو باور کنید ولی بچه‌ها جون، وقتی اکثر کسایی که این مسیر رو گذروندن یک صدا معتقدن که آینده و مسیر زندگی بند به کنکور نیست، حتما واقعیت یه چیزی تو همین مایه‌هاست دیگه

حالا اصلا چرا اینو میگیم؟
چون بعد کنکور کلی در دیگه و مسیرها و فرصت‌های دیگه به روتون باز میشه که قبل کنکور اصلا بهش فکرم نمی‌کردید
این فرصت ها هم داخل دانشگاه پیش میان هم خارج دانشگاه

فکر کنید چند درصد آدما بعد از دانشگاه تو رشته تحصیلیشون دارن فعالیت میکنن؟
این خودش داره یه چیزی میگه!
که آینده بند به نتیجه کنکور نیست
قطعا موثر هست تو آینده ولی نه به اون مطلقی و مستقیمی که شما فکر می‌کنید

یه نفر وسط کارشناسی تصمیم می‌گیره تغییر رشته بده (حتی با اینکه فکر می‌کرده این رشته رو دوست داره)
یه نفر موقع ارشد تغییر رشته میده
یه نفر ارشد نمیخونه و تصمیم می‌گیره کلا تو یه فیلد دیگه بدون تحصیل فعالیت کنه
یه نفر یه رشته رو می‌خونه، ولی یه کار دیگه می‌کنه
یه نفر هم تو رشته خودش هم زمینه دیگه فعالیت می‌کنه
اووه تا صبح می‌تونم مثال بزنم، چندین مورد هم از نزدیک می‌شناسم (خودم هم یکیشون😅)

خودتون هم دارید اینارو در واقعیت می‌بینید و میدونید اما الان که تو اوج گیر و دار رتبه کنکور و انتخاب رشته و فکر به آینده‌اید، ذهنتون منفی‌بافی می‌کنه و نمیذاره این آگاهی رو بیارید بالا و این احتمالات دیگه رو هم درنظر بگیرید

شما الان یکی-دوتا مهارت کنار رشته تحصیلیتون یاد بگیرید خودش یه دنیای دیگه و کلی فرصت جدید به روتون باز می‌کنه
و این کار در عصر الان خیلی در دسترس‌تر و رایج‌تر از زمان کارشناسی ماست

در کل می‌خواستم بگم اگه از نتیجه راضی هستی که مبارکه
اگه نه هم اشکالی نداره الان حالت خوب نباشه اما با دلیل بهت گفتم که این آخر دنیا نیست و هنوز کلی مسیر بالقوه وجود داره که در آینده باهاشون مواجه میشی و میتونی بهشون بپردازی، خودت رو محدود به همین یه مسیر ندون

#Dropsof_me 🧚🏻‍♀️
👍31
متنی که در ادامه میذارم، نوشته یه پسر خارجی در سایت Quora بود که ترجمه کردم
دو دل بودم که بذارمش یا نه، چون موضوع حساسیه ولی مهمه

اما اگه شروعش کردید حتما حتما تا آخر بخونید

#Dropsof_psychology 🧠
Drops of Jupiter
متنی که در ادامه میذارم، نوشته یه پسر خارجی در سایت Quora بود که ترجمه کردم دو دل بودم که بذارمش یا نه، چون موضوع حساسیه ولی مهمه اما اگه شروعش کردید حتما حتما تا آخر بخونید #Dropsof_psychology 🧠
.
بذار داستان خودمو برات بگم: روزی که نزدیک بود خودمو بکشم

همه‌اش رو خیلی دقیق برنامه ریزی کرده بودم
قرار بود اون روز نمره های یه امتحانی بیاد و من می‌خواستم همه فکر کنن بخاطر اون امتحانه خودکشی کردم و نه بخاطر والدینم و خشونتی که تو خونه تحمل می‌کردم

اون روز وقتی رفتم مدرسه، (که فکر می کردم آخرین روزیه که میرم) نمی‌خواستم هیچ کدوم از همکلاسیام بفهمن که چقدر افسرده‌ام

اون روز رفتیم اردو، خوش گذشت، رفتیم یه کارخونه‌ای که غذاهای بسته‌بندی شده تولید می‌کرد
دانش آموزا رو گروه گروه وارد می‌کردن و ما تصمیم گرفتیم تا وقتی نویتمون بشه، جرئت یا حقیقت بازی کنیم
یکی از پسرا (اندی) جرئتی بهش افتاد که بره به یکی از معلمای خانم بگه موهاش بوی خوبی میده و ازش بپرسه که چه مارک شامپویی استفاده می‌کنه و این کارو کرد
گروه ما داشت بلند بلند می‌خندید و اندی بدون هیچ نشونه ای از شرم تو چهره‌اش، برگشت

منم خندیدم، با اینکه ذره ذره بدنم درد می‌کشید و ذهنم یه میدون جنگ بود بازم خندیدم. حتی با اینکه تو بازی شرکت نکردم، بازم ازش لذت بردم

بعد از اردو برگشتیم به کلاس تا جواب اون امتحانمونو بگیریم. قبل از اینکه نمره‌ها رو بدن، همه همکلاسیام داشتن از اضطراب به خودشون می‌لرزیدن
اندی به من نگاه کرد و گفت: "نَمیش رو نگاه کنید. خیلی اعتماد بنفس داره. حتما نمره‌اش از همه‌مون بهتر میشه!"
اون روحشم خبر نداشت
عالی بود

نمره‌هامونو گرفتیم. نمره من عالی بود. اونقدری خوب بود که بگیم قابل قبوله و اونقدری هم بد بود که بگیم مایوس کننده‌ست
خودم هم در واقع مایوس شده بودم از نمره‌ای که گرفته بودم اما زیاد برام مهم نبود. بهرحال قرار بود فرداش بمیرم

رفتم خونه و خودمو تو اتاقم حبس کردم و منتظر زمان مناسب موندم
درست قبل از اینکه اقدام به خودکشی کنم، دلم خواست یه چیزی منو یاد بچگیام بندازه
بخاطر همین یه اپیزود پوکمون نگاه کردم و دوباره خندیدم. اپیزود خیلی خنده داری هم بود. من فقط می‌خواستم از آخرین لحظاتم روی زمین لذت ببرم.

در نهایت من تصمیم گرفتم خودمو نکشم و یه روز دیگه هم تو این دنیا بمونم اما اون یه داستان دیگه‌ست برای یه وقت دیگه

تا به امروز همه منو یه پسر باهوش با اعتماد بنفس آروم مهربون می‌بینن که همه دوستش دارن، اما اون من نیستم
من یه موجود تنهای خودخواه افتضاح رقت انگیزم

هیچکس نمیدونه من اون روز چقدر درد می‌کشیدم،
فقط بخاطر اینکه لبخند میزدم

آپدیت سه سال بعد👇🏻