من: خب گوشی بسه دیگه تا شب آنلاین نمیشم فقط درس میخونم😌
من نیم ساعت بعد: این پیامه خوب چیزیه بذار فورواردش کنم به کانالم🤓
وجدانم: چرا حالت شبیه کسایی که آخر هفته کنکور دارن نیست🥸
پاسخی براش ندارم🫢
من نیم ساعت بعد: این پیامه خوب چیزیه بذار فورواردش کنم به کانالم🤓
وجدانم: چرا حالت شبیه کسایی که آخر هفته کنکور دارن نیست🥸
پاسخی براش ندارم🫢
از کانال محیا سادات:
@mahyamansourian
داشتم به تعریف خوشبختی تو زندگی خودم فکر میکردم ! میدونی من فک میکنم دقیقا زمانیکه فکر میکنی باید مسیر یکی دیگه رو بری که خوشبختی تجربه کنی همونجاس که میزنی جاده خاکی ! چرا؟
چون یکی مجرده و از مجردی لذت میبره،
یکی متاهله و از متاهل بودن؛
یکی امروز طلاق گرفته،
یکی امروز مادر شده؛
و هر دو احساس خوشبختی میکنن!
یکی بیرون از خونه کار میکنه،
یکی توی خونه کار میکنه؛
کار هر دو ارزشمنده و هرکدوم به مدل خودشون لذت میبرن.
یکی خوشحاله وزن کم کرده،
یکی خوشحاله وزنش زیاد شده!
پس میبینی؟
همه برای نتیجه یکسان تلاش نمیکنن.
چون زندگی هیچکدوم از ما کاملا شبیه هم نیست،
برای احساس خوشبختی هم مجبور نیستیم مثل هم باشیم.
یادمون باشه هر کسی مسیر خودشو داره... و مهم اینه درمسیر خودمون، بهترین خودمون باشیم
و بهترین خودمون بودن یعنی باور داشتن به کاری که داری انجام میدی و اون رو رسالت خودت میدونی..
خوشبختی یعنی معنای منحصر به فردِ زندگی خودت رو پیدا کنی
همونی که صبح چشماتو براش باز میکنی و تمام زندگیت براش ایستادی..
@mahyamansourian
داشتم به تعریف خوشبختی تو زندگی خودم فکر میکردم ! میدونی من فک میکنم دقیقا زمانیکه فکر میکنی باید مسیر یکی دیگه رو بری که خوشبختی تجربه کنی همونجاس که میزنی جاده خاکی ! چرا؟
چون یکی مجرده و از مجردی لذت میبره،
یکی متاهله و از متاهل بودن؛
یکی امروز طلاق گرفته،
یکی امروز مادر شده؛
و هر دو احساس خوشبختی میکنن!
یکی بیرون از خونه کار میکنه،
یکی توی خونه کار میکنه؛
کار هر دو ارزشمنده و هرکدوم به مدل خودشون لذت میبرن.
یکی خوشحاله وزن کم کرده،
یکی خوشحاله وزنش زیاد شده!
پس میبینی؟
همه برای نتیجه یکسان تلاش نمیکنن.
چون زندگی هیچکدوم از ما کاملا شبیه هم نیست،
برای احساس خوشبختی هم مجبور نیستیم مثل هم باشیم.
یادمون باشه هر کسی مسیر خودشو داره... و مهم اینه درمسیر خودمون، بهترین خودمون باشیم
و بهترین خودمون بودن یعنی باور داشتن به کاری که داری انجام میدی و اون رو رسالت خودت میدونی..
خوشبختی یعنی معنای منحصر به فردِ زندگی خودت رو پیدا کنی
همونی که صبح چشماتو براش باز میکنی و تمام زندگیت براش ایستادی..
👍1
واپسروی یک مکانیزم دفاعی علیه اضطرابه.
یعنی وقتی که ما بخاطر فشار اضطراب، میخوایم کارایی رو انجام بدیم که مربوط به دوره های قبلی زندگیمون میشه (مثلا کودکی)
یه جورایی انگار میخوایم دوباره بچه بشیم، چون میخوایم برگردیم به دورانی که مسئولیتها و فشارها کمتر بود.
چجوری این کار رو میکنیم؟
وقتی دلمون میخواد بریم تو بغل یه نفر خودمون رو جمع کنیم(مخصوصا بغل مامان)
وقتی که موقع ناراحتی میریم تو تختمون و خودمون رو به حالت جنینی جمع میکنیم (احتمالا زیر پتو)
وقتی برای مقابله با اضطراب، میخوابیم
وقتی شدیدا خیالبافی میکنیم
وقتی موقع خواب عروسک بغل میکنیم
وقتی کارتونهای بچگیمون رو دوباره نگاه میکنیم
وقتی به جای پرداختن به مسئولیتهامون، بازی میکنیم (گوشی، گِیم و...)
یا کلا هر وقت که کار بچگونهای میکنیم مثل بچگونه حرف زدن، پا کوبیدن موقع عصبانیت، لجبازی و...
مثل بچهای که سنش از شیشه شیر گذشته و با اومدن بچه جدید دوباره میره سراغ پستونک و شیشه شیرش و ادای نوزادا رو درمیاره
مثل خودم وقتی که احتمالا بخاطر اضطراب درس و کنکور یه مدت شدیدا هوس کرده بودم بشینم همه فیلمای تینیجری که برام نوستالژی بودن رو ببینم (هانا مانتانا، کمپ راک، هایاسکول میوزیکال🤣 هنوز ندیدم ولی😅)
#Dropsof_psychology 🧠
یعنی وقتی که ما بخاطر فشار اضطراب، میخوایم کارایی رو انجام بدیم که مربوط به دوره های قبلی زندگیمون میشه (مثلا کودکی)
یه جورایی انگار میخوایم دوباره بچه بشیم، چون میخوایم برگردیم به دورانی که مسئولیتها و فشارها کمتر بود.
چجوری این کار رو میکنیم؟
وقتی دلمون میخواد بریم تو بغل یه نفر خودمون رو جمع کنیم(مخصوصا بغل مامان)
وقتی که موقع ناراحتی میریم تو تختمون و خودمون رو به حالت جنینی جمع میکنیم (احتمالا زیر پتو)
وقتی برای مقابله با اضطراب، میخوابیم
وقتی شدیدا خیالبافی میکنیم
وقتی موقع خواب عروسک بغل میکنیم
وقتی کارتونهای بچگیمون رو دوباره نگاه میکنیم
وقتی به جای پرداختن به مسئولیتهامون، بازی میکنیم (گوشی، گِیم و...)
یا کلا هر وقت که کار بچگونهای میکنیم مثل بچگونه حرف زدن، پا کوبیدن موقع عصبانیت، لجبازی و...
مثل بچهای که سنش از شیشه شیر گذشته و با اومدن بچه جدید دوباره میره سراغ پستونک و شیشه شیرش و ادای نوزادا رو درمیاره
مثل خودم وقتی که احتمالا بخاطر اضطراب درس و کنکور یه مدت شدیدا هوس کرده بودم بشینم همه فیلمای تینیجری که برام نوستالژی بودن رو ببینم (هانا مانتانا، کمپ راک، هایاسکول میوزیکال🤣 هنوز ندیدم ولی😅)
#Dropsof_psychology 🧠
👍3
یه نفر قراره فردا این موقع سر جلسه کنکور باشه🤓
هم اکنون نیازمند یاری سبز شماییم😂🙂🤲🏻🌱
هم اکنون نیازمند یاری سبز شماییم😂🙂🤲🏻🌱
❤1
و اینک، آزادی🫠✊🏻
اهمّ برنامههام تا سه ماه آینده:
رسیدگی به کتابها، سریالها و فیلمهای نصفه نیمه و خونده/دیده نشده موجود در لیست، ضمن فکر نکردن به نتیجه.
*برنامههای مهمتر را به زیر فرش میزند*
اهمّ برنامههام تا سه ماه آینده:
رسیدگی به کتابها، سریالها و فیلمهای نصفه نیمه و خونده/دیده نشده موجود در لیست، ضمن فکر نکردن به نتیجه.
*برنامههای مهمتر را به زیر فرش میزند*
❤2🥰1😁1
Drops of Jupiter ✨
Photo
من از موقع کنکور کارشناسی، روانشناسی دوست داشتم
بنا به دلایلی انتخاب کردم که کلا بیخیالش بشم و کلا تو انتخاب رشته نزدمش
با این حال هنوز بهش علاقه داشتم و همیشه ته ذهنم بود، اما سعی میکردم بهش توجه نکنم چون نمیخواستم به تغییر مسیر فکر کنم، چون بنظرم کار سختی میومد.
کارشناسی که بودم یه بار رفتم خونه یکی از دوستام که روانشناسی میخوند، کتابای درسی قطوورشو که دیدم برای توجیه کردن خودم گفتم خداروشکر روانشناسی نخوندم، کی حال داره کتابای انقدری رو بخونه و امتحان بده😅
اما حالا خودم رو میبینم که در طول ۶ ماه صفحه به صفحهی کتابای همون اندازهای رو، تنهایی و بدون کمک و آموزش، خوندم و کنکور دادم، چون مطمئن شدم این همون چیزیه که میخوام.
نمیدونم نتیجهاش چی میشه، ولی مطمئنم هرچی که بشه قطعا بهترین حالت ممکن برای منه
و میدونم که حتی حاضرم اگه لازم باشه دوباره این مسیر رو طی کنم تا بهش برسم
قبلا آرزوم بود چیزی رو پیدا کنم که اینجوری بخوامش، اما همچین چیزی نداشتم، احساس خلا شدیدی داشتم، چیزی نبود که هلم بده، بهم انگیزه بده
و الان که پیداش کردم، حس خیلی خوبیه🥹
دوست دارم به بقیه هم کمک کنم که مال خودشونو پیدا کنن🥹 (به قول پائولو کوئیلو، "افسانه شخصی" ✨)
پینوشت: یه نفر امروز بهم گفت تو از اول روح روانشناسی داشتی و من ذوقمرگ🥹
#Dropsof_me 🧚🏼♀️
بنا به دلایلی انتخاب کردم که کلا بیخیالش بشم و کلا تو انتخاب رشته نزدمش
با این حال هنوز بهش علاقه داشتم و همیشه ته ذهنم بود، اما سعی میکردم بهش توجه نکنم چون نمیخواستم به تغییر مسیر فکر کنم، چون بنظرم کار سختی میومد.
کارشناسی که بودم یه بار رفتم خونه یکی از دوستام که روانشناسی میخوند، کتابای درسی قطوورشو که دیدم برای توجیه کردن خودم گفتم خداروشکر روانشناسی نخوندم، کی حال داره کتابای انقدری رو بخونه و امتحان بده😅
اما حالا خودم رو میبینم که در طول ۶ ماه صفحه به صفحهی کتابای همون اندازهای رو، تنهایی و بدون کمک و آموزش، خوندم و کنکور دادم، چون مطمئن شدم این همون چیزیه که میخوام.
نمیدونم نتیجهاش چی میشه، ولی مطمئنم هرچی که بشه قطعا بهترین حالت ممکن برای منه
و میدونم که حتی حاضرم اگه لازم باشه دوباره این مسیر رو طی کنم تا بهش برسم
قبلا آرزوم بود چیزی رو پیدا کنم که اینجوری بخوامش، اما همچین چیزی نداشتم، احساس خلا شدیدی داشتم، چیزی نبود که هلم بده، بهم انگیزه بده
و الان که پیداش کردم، حس خیلی خوبیه🥹
دوست دارم به بقیه هم کمک کنم که مال خودشونو پیدا کنن🥹 (به قول پائولو کوئیلو، "افسانه شخصی" ✨)
پینوشت: یه نفر امروز بهم گفت تو از اول روح روانشناسی داشتی و من ذوقمرگ🥹
#Dropsof_me 🧚🏼♀️
👏6😍3👍1
میگن دهه ۲۰ زندگی، بهترین و شادترین دوره زندگیه و تو دهه ۲۰ باید عشق و حال کنی
کی گفته؟ :|
من این مدل حرفارو نمیفهمم
چرا اصلا؟
چرا دهه ۲۰؟
دهه ۲۰ چیه مگه؟
چرا برای همه یه نسخه میپیچید؟
والا آدما باهم فرق میکنن، شرایط زندگی هرکس متفاوته
و اتفاقا من از خیلیا شنیدم که دهه ۴۰ بهترین دورهست!
و خیلیای دیگه هم گفتن دهه ۳۰!
و حتی دهه ۵۰!
با این حال چرا انتظار داریم ۱۸ سالگی یا دهه ۲۰ حتما خیلی خفن باشه و باید پر از عشق و حال باشه؟
بخاطر فیلمای هالیوودی؟
بعد وقتی اینجوری نشد چی؟
جواب اون حس شکست خوردگی و ناکامی رو کی میده؟!
ما بخاطر چیزایی که دیدیم و شنیدیم، از قبل "انتظاراتی" برای خودمون ایجاد میکنیم؛ یعنی فکر میکنیم یه چیزی یا کسی "باید" فلان طور باشه، و این باعث میشه که دیگه هرچی خلافش پیش اومد ناراحت بشیم که "پس چرا اونطوری که باید، نشد؟"
و وای که این انتظارات ذهنی چه بلاهایی سرمون میارن
مثلا انتظار داریم دهه ۲۰ همش تو سفر و عشق و حال با دوستا باشیم چون اینجوری نشونمون دادن یا بهمون گفتن
ولی به هر دلیلی اینجوری نشده
حالا از حس حسرت و ناکامی خفه میشیم
"ولی الان تو بیست و چند سالگی به جای کار کردن باید دور دنیا رو میگشتم"
چرا؟
چرا "باید"؟ چرا ۲۰ سالگی؟
اصلا واقعا چند درصد ۲۰ و چند ساله های دنیا تو این وضعیت ایدهآلی هستن که ما تصور میکنیم؟
مطمئنم اگه آمارشو بفهمیم، میبینیم که خیلی کمتر از چیزیه که فکر میکردیم.
یا اصلا بعد از دهه بیست نمیشه خوش گذروند؟ آدم از سی سالگی به بعد افسرده میشه؟
"با سی سال سن هنوز نمیدونم چی میخوام."
خب کی گفته که حتما تا قبل از سی سالگی باید بهش رسیده باشی؟
"سی سالو رد کردم، دیگه قید ازدواجو زدم."
یعنی امکان نداره کسی بعد از ۳۰-۳۵ سالگی ازدواج کنه و ازدواجش موفق هم باشه؟
کی گفته باید تا قبل سی سالگی ازدواج کرد؟
اصلا کی گفته باید حتما ازدواج کرد!
چرا خودتونو محدود میکنید؟
چرا همه کارو میخواید تو همین ۱۰-۱۵ سال ۲۰ تا ۳۵ سالگی انجام بدید؟
پس بقیه زندگی به چه دردی میخوره؟
این بایدا رو کی گفته؟
این قانونایی که میگید رو کجا نوشته؟
هیچ جا!
همش تو ذهن خودمونه!
ول کنید این قالبهای مسخره رو
اگه همه چیز زندگی انقدر قالب بندی و خط کشی شده بود که دیگه هیچ تنوعی وجود نداشت!
یکی بهترین دوره زندگیش میشه دهه بیست، یکی پنجاه، یکی سی.
یکی میگه پیش دانشگاهی بهترین سال تحصیلیه چون به خودش بیشتر خوش گذشته و یکی دیگه فکر میکنه همچین چیزی چطور ممکنه؟! و میگه دانشگاه بهترینه.
یکی میگه سربازی بهترین دوره زندگیه، و یکی دیگه تو سربازی فقط زجر کشیده
یکی میگه دوستای دبیرستان موندگارترینن، یکی میگه دوستای دانشگاه
چون هرکدوم طبق تجربه خودشون حرف میزنن
پس هروقت به این مدل حرف های قالبی و مطلقگرا برخوردید، بشنوید ولی ازش رد بشید، خودتون رو به این قالبها محدود نکنید و برای خودتون انتظار ایجاد نکنید که بعدا ناکام نشید.
شما منحصر به فردید
و بهترینها و بدترینها و زمانبندیهای زندگیتون قرار نیست حتما در قالب خاصی جا بگیره
با جریان زندگیتون پیش برید و سعی نکنید پیشبینیش کنید♥️
#Dropsof_psychology 🧠
کی گفته؟ :|
من این مدل حرفارو نمیفهمم
چرا اصلا؟
چرا دهه ۲۰؟
دهه ۲۰ چیه مگه؟
چرا برای همه یه نسخه میپیچید؟
والا آدما باهم فرق میکنن، شرایط زندگی هرکس متفاوته
و اتفاقا من از خیلیا شنیدم که دهه ۴۰ بهترین دورهست!
و خیلیای دیگه هم گفتن دهه ۳۰!
و حتی دهه ۵۰!
با این حال چرا انتظار داریم ۱۸ سالگی یا دهه ۲۰ حتما خیلی خفن باشه و باید پر از عشق و حال باشه؟
بخاطر فیلمای هالیوودی؟
بعد وقتی اینجوری نشد چی؟
جواب اون حس شکست خوردگی و ناکامی رو کی میده؟!
ما بخاطر چیزایی که دیدیم و شنیدیم، از قبل "انتظاراتی" برای خودمون ایجاد میکنیم؛ یعنی فکر میکنیم یه چیزی یا کسی "باید" فلان طور باشه، و این باعث میشه که دیگه هرچی خلافش پیش اومد ناراحت بشیم که "پس چرا اونطوری که باید، نشد؟"
و وای که این انتظارات ذهنی چه بلاهایی سرمون میارن
مثلا انتظار داریم دهه ۲۰ همش تو سفر و عشق و حال با دوستا باشیم چون اینجوری نشونمون دادن یا بهمون گفتن
ولی به هر دلیلی اینجوری نشده
حالا از حس حسرت و ناکامی خفه میشیم
"ولی الان تو بیست و چند سالگی به جای کار کردن باید دور دنیا رو میگشتم"
چرا؟
چرا "باید"؟ چرا ۲۰ سالگی؟
اصلا واقعا چند درصد ۲۰ و چند ساله های دنیا تو این وضعیت ایدهآلی هستن که ما تصور میکنیم؟
مطمئنم اگه آمارشو بفهمیم، میبینیم که خیلی کمتر از چیزیه که فکر میکردیم.
یا اصلا بعد از دهه بیست نمیشه خوش گذروند؟ آدم از سی سالگی به بعد افسرده میشه؟
"با سی سال سن هنوز نمیدونم چی میخوام."
خب کی گفته که حتما تا قبل از سی سالگی باید بهش رسیده باشی؟
"سی سالو رد کردم، دیگه قید ازدواجو زدم."
یعنی امکان نداره کسی بعد از ۳۰-۳۵ سالگی ازدواج کنه و ازدواجش موفق هم باشه؟
کی گفته باید تا قبل سی سالگی ازدواج کرد؟
اصلا کی گفته باید حتما ازدواج کرد!
چرا خودتونو محدود میکنید؟
چرا همه کارو میخواید تو همین ۱۰-۱۵ سال ۲۰ تا ۳۵ سالگی انجام بدید؟
پس بقیه زندگی به چه دردی میخوره؟
این بایدا رو کی گفته؟
این قانونایی که میگید رو کجا نوشته؟
هیچ جا!
همش تو ذهن خودمونه!
ول کنید این قالبهای مسخره رو
اگه همه چیز زندگی انقدر قالب بندی و خط کشی شده بود که دیگه هیچ تنوعی وجود نداشت!
یکی بهترین دوره زندگیش میشه دهه بیست، یکی پنجاه، یکی سی.
یکی میگه پیش دانشگاهی بهترین سال تحصیلیه چون به خودش بیشتر خوش گذشته و یکی دیگه فکر میکنه همچین چیزی چطور ممکنه؟! و میگه دانشگاه بهترینه.
یکی میگه سربازی بهترین دوره زندگیه، و یکی دیگه تو سربازی فقط زجر کشیده
یکی میگه دوستای دبیرستان موندگارترینن، یکی میگه دوستای دانشگاه
چون هرکدوم طبق تجربه خودشون حرف میزنن
پس هروقت به این مدل حرف های قالبی و مطلقگرا برخوردید، بشنوید ولی ازش رد بشید، خودتون رو به این قالبها محدود نکنید و برای خودتون انتظار ایجاد نکنید که بعدا ناکام نشید.
شما منحصر به فردید
و بهترینها و بدترینها و زمانبندیهای زندگیتون قرار نیست حتما در قالب خاصی جا بگیره
با جریان زندگیتون پیش برید و سعی نکنید پیشبینیش کنید♥️
#Dropsof_psychology 🧠
👍9❤1
داشتم میگفتم خیلی از ناراحتیها و نارضایتیهای ما به این خاطر بوجود میان که ما از قبل "انتظاراتی" داریم که برآورده نمیشن.
ما خیلی وقتا از دست کسی ناراحت میشیم چون اون طبق پیش فرض یا انتظار ما رفتار نمیکنه درحالیکه اصلا پیش فرض ما اکثر مواقع واقعیت نیست!
درمورد ارتباطاتمون، این پیش فرضها وقتی ایجاد میشن که ما یک جنبه از کسی رو میبینیم و بعد تو ذهن خودمون بقیه جنبه های شخصیتش رو طبق همون اطلاعات ناقص "میسازیم"، یعنی خودمون درمورد باقی خصوصیات اون شخص تصمیم میگیریم، مهم نیست واقعیت چیه😅
مثلا انتظار داریم کسی که زیاد کتاب میخونه، باشعور هم باشه.
انتظار داریم یک مادر همیشه از بودن پیش بچههاش خوشحال باشه.
انتظار داریم کسی که از لحاظ علمی/حرفهای خیلی قبولش داریم و برامون آدم بزرگیه، از همه نظر پرفکت باشه (مثلا دست تو دماغش نکنه😂)
انتظار داریم کسی که ظاهر غیرمذهبی داره، حتما دنبال روابط دوست پسر/دوست دختری باشه.
انتظار داریم کسی که ظاهر مذهبی داره، اعتقادات سیاسی خاصی هم داشته باشه.
انتظار داریم کسی که دوستمون داره همیشه برای وقت گذرونی با ما مشتاق باشه.
انتظار داریم کسی که دوستمون داره بدون اینکه ما چیزی بگیم، خودش نیازمون (یا دلیل ناراحتیمون) رو متوجه بشه
و ما طبق این پیش فرضها با افراد رفتار میکنیم درحالیکه واقعیت افراد چیز دیگهایه و اینا صرفا تصوراتی هستن که ما خودمون از دیگران تو ذهنمون ساختیم.
اینکه تصویری که ما از افراد "میسازیم" با واقعیت اون افراد متفاوت درمیاد، تقصیر اونا نیست.
اونا که همیشه خودشون بودن و چیزی عوض نشده.
اشتباه از ماست که بر اساس یه سری اطلاعات ناقص، از اونا برای خودمون انتظارات صد در صدی بوجود میاریم و سعی میکنیم در چارچوبهای سفت و سخت جاشون بدیم.
بیاید فرض کنیم من مشاور شدم، حالا یه بار خودم عصبانی شدم و رفتار غیرمنطقیای نشون دادم.
یه نفر میاد بهم میگه، شما که خودت روانشناسی چرا!
من میگم شما صرفا به این دلیل که من روانشناسم، تصمیم گرفتید فکر کنید که من نباید عصبانی بشم و نباید هیچوقت غیرمنطقی رفتار کنم. درحالیکه من واقعی آدمیه که مثل هرکس دیگهای ممکنه گاهی غیرمنطقی رفتار کنه.
حالا آیا باید بگم ببخشید که طبق انتظارات شما رفتار نکردم؟ ببخشید که من واقعی با تصویری که شما ازم ساختین فرق میکنه؟
قطعا نه :))
#Dropsof_psychology 🧠
ما خیلی وقتا از دست کسی ناراحت میشیم چون اون طبق پیش فرض یا انتظار ما رفتار نمیکنه درحالیکه اصلا پیش فرض ما اکثر مواقع واقعیت نیست!
درمورد ارتباطاتمون، این پیش فرضها وقتی ایجاد میشن که ما یک جنبه از کسی رو میبینیم و بعد تو ذهن خودمون بقیه جنبه های شخصیتش رو طبق همون اطلاعات ناقص "میسازیم"، یعنی خودمون درمورد باقی خصوصیات اون شخص تصمیم میگیریم، مهم نیست واقعیت چیه😅
مثلا انتظار داریم کسی که زیاد کتاب میخونه، باشعور هم باشه.
انتظار داریم یک مادر همیشه از بودن پیش بچههاش خوشحال باشه.
انتظار داریم کسی که از لحاظ علمی/حرفهای خیلی قبولش داریم و برامون آدم بزرگیه، از همه نظر پرفکت باشه (مثلا دست تو دماغش نکنه😂)
انتظار داریم کسی که ظاهر غیرمذهبی داره، حتما دنبال روابط دوست پسر/دوست دختری باشه.
انتظار داریم کسی که ظاهر مذهبی داره، اعتقادات سیاسی خاصی هم داشته باشه.
انتظار داریم کسی که دوستمون داره همیشه برای وقت گذرونی با ما مشتاق باشه.
انتظار داریم کسی که دوستمون داره بدون اینکه ما چیزی بگیم، خودش نیازمون (یا دلیل ناراحتیمون) رو متوجه بشه
و ما طبق این پیش فرضها با افراد رفتار میکنیم درحالیکه واقعیت افراد چیز دیگهایه و اینا صرفا تصوراتی هستن که ما خودمون از دیگران تو ذهنمون ساختیم.
اینکه تصویری که ما از افراد "میسازیم" با واقعیت اون افراد متفاوت درمیاد، تقصیر اونا نیست.
اونا که همیشه خودشون بودن و چیزی عوض نشده.
اشتباه از ماست که بر اساس یه سری اطلاعات ناقص، از اونا برای خودمون انتظارات صد در صدی بوجود میاریم و سعی میکنیم در چارچوبهای سفت و سخت جاشون بدیم.
بیاید فرض کنیم من مشاور شدم، حالا یه بار خودم عصبانی شدم و رفتار غیرمنطقیای نشون دادم.
یه نفر میاد بهم میگه، شما که خودت روانشناسی چرا!
من میگم شما صرفا به این دلیل که من روانشناسم، تصمیم گرفتید فکر کنید که من نباید عصبانی بشم و نباید هیچوقت غیرمنطقی رفتار کنم. درحالیکه من واقعی آدمیه که مثل هرکس دیگهای ممکنه گاهی غیرمنطقی رفتار کنه.
حالا آیا باید بگم ببخشید که طبق انتظارات شما رفتار نکردم؟ ببخشید که من واقعی با تصویری که شما ازم ساختین فرق میکنه؟
قطعا نه :))
#Dropsof_psychology 🧠
👍4👏3❤1
Drops of Jupiter ✨
و اینک، آزادی🫠✊🏻 اهمّ برنامههام تا سه ماه آینده: رسیدگی به کتابها، سریالها و فیلمهای نصفه نیمه و خونده/دیده نشده موجود در لیست، ضمن فکر نکردن به نتیجه. *برنامههای مهمتر را به زیر فرش میزند*
جوری که قرار بود پیش بره☝️🏻
جوری که واقعا داره پیش میره: دوتا سریال جدید شروع کردم، هرکدوم ۳-۴ فصل😂
(برنامههای مهمتر هنوز زیر فرشن🫢 فقط یه اومیکرون ناقابل هم دو روزه اضافه شده تو اتاق قرنطینهایم باهم سریال میبینیم🫠)
جوری که واقعا داره پیش میره: دوتا سریال جدید شروع کردم، هرکدوم ۳-۴ فصل😂
(برنامههای مهمتر هنوز زیر فرشن🫢 فقط یه اومیکرون ناقابل هم دو روزه اضافه شده تو اتاق قرنطینهایم باهم سریال میبینیم🫠)
Drops of Jupiter ✨
پوس انقدر غرق در خودش و "اسطوره و قهرمان" بودن خودش بود که حتی جایی برای کس دیگهای تو دلش و زندگیش نمونده بود، نمیتونست کس دیگهای رو واقعا دوست داشته باشه و زندگیش رو باهاش شریک بشه. وقتی میفهمه دیگه واقعا میرا شده، میبینه که بدون جونهای اضافیش هیچی…
سریال Atypical درمورد پسر ۱۸ سالهایه به اسم "سم" که اوتیسم داره و چالشهای وارد جامعه شدن افراد اوتیستیک و تحت شعاع قرار گرفتن زندگی خانوادههاشون رو نشون میده.
#Dropsof_movies 🎬
#Dropsof_movies 🎬
Drops of Jupiter ✨
پوس انقدر غرق در خودش و "اسطوره و قهرمان" بودن خودش بود که حتی جایی برای کس دیگهای تو دلش و زندگیش نمونده بود، نمیتونست کس دیگهای رو واقعا دوست داشته باشه و زندگیش رو باهاش شریک بشه. وقتی میفهمه دیگه واقعا میرا شده، میبینه که بدون جونهای اضافیش هیچی…
.
مامان سم نمونه بارز کسیه که زندگیش رو وقف هدفی تموم شدنی کرده و حالا که هدفش داره از دستش میره، خودش رو گم کرده. (تو پستی که بهش ریپلای زدم درمورد اینجور آدما گفته بودم)
تمام زندگیش رو پای پسرش که اوتیسم داره گذاشته و همیشه بهش سرویس داده و ازش مراقبت کرده، کل زندگیش حول اوتیسم میچرخیده و یه جورایی هویتش بعنوان "مادر یک پسر اوتیستیک" تعریف میشده، ولی حالا که پسرش بزرگ شده و داره کم کم وارد جامعه میشه و بیشتر میتونه روی پای خودش وایسه و کمتر به مامانش احتیاج داره، مامانه خودش رو گم کرده. نمیدونه اگه اون فردی که پسرش بهش احتیاج داره نباشه، کیه.
و میخواد به زور هنوز به پسرش کمک کنه.
با اینکه این نشونه خوبیه که پسرش داره بالغ میشه ولی انگار مامانش میخواد برش گردونه پیش خودش، میخواد که پسرش هنوز بهش احتیاج داشته باشه بخاطر اینکه خودش به "مورد احتیاج بودن" نیاز داره؛ یا در واقع به برگردوندن هویتش نیاز داره.
خودش تو گروه درمانیش میگه "دیگه نمیدونم کی هستم، نمیدونم کی به من احتیاج داره، مخصوصا سم که بهم احتیاج نداره، نمیدونم چی میخوام، نمیدونم در آینده انتظار چه چیزی رو داشته باشم، چون همه چیز داره عوض میشه."
اسپویل ریز:
تا جایی که من متوجه شدم، آدما وقتی تو خلا وجودی قرار میگیرن ممکنه کارای عجیب و غریبی کنن، مثلا ایشون با خیانت میخواد از اضطراب این گم شدن و بیهویتیش فرار کنه، اونم با مردی که خیلی از خودش جوونتره و شخصیت هیجان انگیزی داره.
Series: Atypical
#Dropsof_psychology 🧠
#Dropsof_movies 🎬
مامان سم نمونه بارز کسیه که زندگیش رو وقف هدفی تموم شدنی کرده و حالا که هدفش داره از دستش میره، خودش رو گم کرده. (تو پستی که بهش ریپلای زدم درمورد اینجور آدما گفته بودم)
تمام زندگیش رو پای پسرش که اوتیسم داره گذاشته و همیشه بهش سرویس داده و ازش مراقبت کرده، کل زندگیش حول اوتیسم میچرخیده و یه جورایی هویتش بعنوان "مادر یک پسر اوتیستیک" تعریف میشده، ولی حالا که پسرش بزرگ شده و داره کم کم وارد جامعه میشه و بیشتر میتونه روی پای خودش وایسه و کمتر به مامانش احتیاج داره، مامانه خودش رو گم کرده. نمیدونه اگه اون فردی که پسرش بهش احتیاج داره نباشه، کیه.
و میخواد به زور هنوز به پسرش کمک کنه.
با اینکه این نشونه خوبیه که پسرش داره بالغ میشه ولی انگار مامانش میخواد برش گردونه پیش خودش، میخواد که پسرش هنوز بهش احتیاج داشته باشه بخاطر اینکه خودش به "مورد احتیاج بودن" نیاز داره؛ یا در واقع به برگردوندن هویتش نیاز داره.
خودش تو گروه درمانیش میگه "دیگه نمیدونم کی هستم، نمیدونم کی به من احتیاج داره، مخصوصا سم که بهم احتیاج نداره، نمیدونم چی میخوام، نمیدونم در آینده انتظار چه چیزی رو داشته باشم، چون همه چیز داره عوض میشه."
اسپویل ریز:
تا جایی که من متوجه شدم، آدما وقتی تو خلا وجودی قرار میگیرن ممکنه کارای عجیب و غریبی کنن، مثلا ایشون با خیانت میخواد از اضطراب این گم شدن و بیهویتیش فرار کنه، اونم با مردی که خیلی از خودش جوونتره و شخصیت هیجان انگیزی داره.
Series: Atypical
#Dropsof_psychology 🧠
#Dropsof_movies 🎬
👍1
بخاطر آدمای خوب و دوست داشتنی که امسال سر راهم قرار گرفتن (و اونایی که از قبل بودن) و تاثیراتی که رو زندگیم گذاشتن، قدردانم
بخاطر فرصت زندگی
بخاطر فرصت رشد
بخاطر فرصت بهبود یافتن
بخاطر فرصت موثر بودن
قدردانم
و قدردانم از خودم
بخاطر قدمهایی که امسال برای رشدمون برداشت،
بخاطر عبور از ترسهاش و شجاعتهایی که بخرج داد،
بخاطر تصمیمی که گرفت،
بخاطر غم بزرگی که حمل کرد،
بخاطر ترس عمیقی که تجربه کرد،
و بخاطر ادامه دادن
بخاطر قدمهایی که برداشت تا از این به بعد بیشتر باهم باشیم که قراره ادامه دار باشه،
بخاطر وقتهایی که حرفش رو زد،
بخاطر بها دادن به آگاهیمون،
بخاطر قدم گذاشتن در مسیر درست خودمون،
و بخاطر نزدیکتر شدن به خود واقعیمون
بهت افتخار میکنم، سال پر چالش و عجیبی رو گذروندی و حالا به ساحل رسیدی
نمیدونم سال جدید چی برامون میاره ولی امسال یاد گرفتم به استقبال آینده نرم و بیشتر در حال باشم، مهم اینه که در هر لحظه کاری که از دستم برمیاد رو انجام بدم و بقیهاش رو رها کنم، رهااا
اما امید دارم✨
#Dropsof_me 🧚🏼♀️
#Dropsof_newyear 🪻
بخاطر فرصت زندگی
بخاطر فرصت رشد
بخاطر فرصت بهبود یافتن
بخاطر فرصت موثر بودن
قدردانم
و قدردانم از خودم
بخاطر قدمهایی که امسال برای رشدمون برداشت،
بخاطر عبور از ترسهاش و شجاعتهایی که بخرج داد،
بخاطر تصمیمی که گرفت،
بخاطر غم بزرگی که حمل کرد،
بخاطر ترس عمیقی که تجربه کرد،
و بخاطر ادامه دادن
بخاطر قدمهایی که برداشت تا از این به بعد بیشتر باهم باشیم که قراره ادامه دار باشه،
بخاطر وقتهایی که حرفش رو زد،
بخاطر بها دادن به آگاهیمون،
بخاطر قدم گذاشتن در مسیر درست خودمون،
و بخاطر نزدیکتر شدن به خود واقعیمون
بهت افتخار میکنم، سال پر چالش و عجیبی رو گذروندی و حالا به ساحل رسیدی
نمیدونم سال جدید چی برامون میاره ولی امسال یاد گرفتم به استقبال آینده نرم و بیشتر در حال باشم، مهم اینه که در هر لحظه کاری که از دستم برمیاد رو انجام بدم و بقیهاش رو رها کنم، رهااا
اما امید دارم✨
#Dropsof_me 🧚🏼♀️
#Dropsof_newyear 🪻
❤3👍1
امروز کتاب "تکههایی از یک کل منسجم" رو شروع کردم.
اولش هشدار داده که میخوایم بریم با یه سری واقعیتهای دردناک زندگی روبرو بشیم
و اولین واقعیت حقیقتا زخمیم کرد 🫠
"بهتر است اگر بیش از بیست سال سن داریم، سریع تر بزرگسالیمان را ببینیم و وارد دنیای واقعی شویم. بهتر است نقش کودک بودن و انتظارات کودکانه را سریعتر کنار بگذاریم چون این نقش مدتهاست که ما را زخمی کرده است و حواسمان نیست."
تو درسهام خونده بودم که کودک همیشه منتظره یکی ظاهر بشه و نیازهاش رو برآورده کنه به عبارتی همهاش از بقیه انتظار داره. البته چاره دیگهای هم نداره چون خودش کاری از دستش برنمیاد.
حالا پونه مقیمی (نویسنده) داره میگه این روند برای محافظت از خودمون در همون کودکی خیلی هم خوبه اما اگه این روند رو تا بزرگسالی با خودمون بکشونیم، جز آسیب و جلوگیری از رشد، چیزی برامون نداره.
"در نقش کودک بودن مدام ما را به این سوال میرساند: آخر چرا؟ چرا من؟
چرایی وجود ندارد. در دنیای بزرگسالان فرصتی برای غر زدن وجود ندارد. در دنیای بزرگسالان قرار نیست همه خوب و دوست داشتنی باشند و قرار نیست از هرکس و هر موقعیتی که شبیه ما نیست متنفر شویم. در دنیای بزرگسالان سیاه و سفیدی وجود ندارد، هیچ چیز مطلق نیست. همه چیز ممکن است روی دهد و قرار نیست شبیه فیلم های قدیمی، آدم های بد، شکل خاصی داشته باشند. در دنیای واقعی مفاهیم نمیتوانند مطلق باشند. درست چیست؟ غلط چیست؟ بد چیست؟ خوب چیست؟
برای یک بزرگسال مدت هاست که "نجات دهنده" در گور خفته، بهتر است اجازه دهیم فعلا خفته باشد تا برویم و بدون رویا و توهم دنیا را کشف کنیم."
انگار تلنگری بود که هدف سال جدید رو "بزرگ شدن" بردارم و به جای اینکه کودک درونم رو در انتظار مراقبت و برآورده شدن نیازهاش توسط بقیه بذارم، از اینجا به بعد خودم مسئولیتش رو بپذیرم، دستشو بگیرم و همراهش باشم.
پینوشت: البته انتظار نداشتم روز اول سال، اولین کتابی که شروع میکنم اینجوری یه سیلی بزنه تو گوشم😂 تازه دو صفحهاشو خوندم خدا بقیهاشو بخیر کنه🫢
#Dropsof_psychology 🧠
#Dropsof_me 🧚🏼♀️
#Dropsof_books 📚
اولش هشدار داده که میخوایم بریم با یه سری واقعیتهای دردناک زندگی روبرو بشیم
و اولین واقعیت حقیقتا زخمیم کرد 🫠
"بهتر است اگر بیش از بیست سال سن داریم، سریع تر بزرگسالیمان را ببینیم و وارد دنیای واقعی شویم. بهتر است نقش کودک بودن و انتظارات کودکانه را سریعتر کنار بگذاریم چون این نقش مدتهاست که ما را زخمی کرده است و حواسمان نیست."
تو درسهام خونده بودم که کودک همیشه منتظره یکی ظاهر بشه و نیازهاش رو برآورده کنه به عبارتی همهاش از بقیه انتظار داره. البته چاره دیگهای هم نداره چون خودش کاری از دستش برنمیاد.
حالا پونه مقیمی (نویسنده) داره میگه این روند برای محافظت از خودمون در همون کودکی خیلی هم خوبه اما اگه این روند رو تا بزرگسالی با خودمون بکشونیم، جز آسیب و جلوگیری از رشد، چیزی برامون نداره.
"در نقش کودک بودن مدام ما را به این سوال میرساند: آخر چرا؟ چرا من؟
چرایی وجود ندارد. در دنیای بزرگسالان فرصتی برای غر زدن وجود ندارد. در دنیای بزرگسالان قرار نیست همه خوب و دوست داشتنی باشند و قرار نیست از هرکس و هر موقعیتی که شبیه ما نیست متنفر شویم. در دنیای بزرگسالان سیاه و سفیدی وجود ندارد، هیچ چیز مطلق نیست. همه چیز ممکن است روی دهد و قرار نیست شبیه فیلم های قدیمی، آدم های بد، شکل خاصی داشته باشند. در دنیای واقعی مفاهیم نمیتوانند مطلق باشند. درست چیست؟ غلط چیست؟ بد چیست؟ خوب چیست؟
برای یک بزرگسال مدت هاست که "نجات دهنده" در گور خفته، بهتر است اجازه دهیم فعلا خفته باشد تا برویم و بدون رویا و توهم دنیا را کشف کنیم."
انگار تلنگری بود که هدف سال جدید رو "بزرگ شدن" بردارم و به جای اینکه کودک درونم رو در انتظار مراقبت و برآورده شدن نیازهاش توسط بقیه بذارم، از اینجا به بعد خودم مسئولیتش رو بپذیرم، دستشو بگیرم و همراهش باشم.
پینوشت: البته انتظار نداشتم روز اول سال، اولین کتابی که شروع میکنم اینجوری یه سیلی بزنه تو گوشم😂 تازه دو صفحهاشو خوندم خدا بقیهاشو بخیر کنه🫢
#Dropsof_psychology 🧠
#Dropsof_me 🧚🏼♀️
#Dropsof_books 📚
👍8
Drops of Jupiter ✨
امروز کتاب "تکههایی از یک کل منسجم" رو شروع کردم. اولش هشدار داده که میخوایم بریم با یه سری واقعیتهای دردناک زندگی روبرو بشیم و اولین واقعیت حقیقتا زخمیم کرد 🫠 "بهتر است اگر بیش از بیست سال سن داریم، سریع تر بزرگسالیمان را ببینیم و وارد دنیای واقعی شویم.…
.
آقااا حتی اولین اپیزودی که از ناروتو (انیمه) در سال جدید، همین الان، دیدم هم درمورد بزرگ شدن بود😐😂
خدایاا، کائنات، باور کنید قول میدم تلاشمو بکنم که امسال بزرگتر بشم، تا کی قراره این نشانهها ادامه داشته باشن؟🤣
قضیه اینه که یه دسته بچه که از بچگی برای نینجا شدن آموزش دیدن، حالا کمکم پا به دنیای بزرگا گذاشتن ولی الان جنگ شده و باید تو این جنگ مسئول باشن و بالغانه رفتار کنن
چوجی بچهای بود که دیرتر از بقیه حاضر بود پیله امن کودکیش رو رها کنه و با مسئولیتهای واقعی و دردناک بزرگ بودن روبرو بشه
چوجی: "فکر میکردم وقتی بزرگتر بشم خود به خود تغییر میکنم، فکر میکردم جسمم و قلبم قویتر میشن."
شیکامارو (دوستش): "به خودت بیا چوجی! ما دیگه بچه کوچولوهایی نیستیم که احتیاج به محافظت داشته باشن! الان دیگه ما خودمون محافظیم!"
تو این قسمت چوجی بالاخره تصمیم گرفت از پیلهاش بیرون بیاد و پروانه بشه🥹🦋
منم سیلی دوم سال رو خوردم، ممنونم😂✋🏻
Series: Naruto
#Dropsof_movies 🎬
#Dropsof_psychology 🧠
آقااا حتی اولین اپیزودی که از ناروتو (انیمه) در سال جدید، همین الان، دیدم هم درمورد بزرگ شدن بود😐😂
خدایاا، کائنات، باور کنید قول میدم تلاشمو بکنم که امسال بزرگتر بشم، تا کی قراره این نشانهها ادامه داشته باشن؟🤣
قضیه اینه که یه دسته بچه که از بچگی برای نینجا شدن آموزش دیدن، حالا کمکم پا به دنیای بزرگا گذاشتن ولی الان جنگ شده و باید تو این جنگ مسئول باشن و بالغانه رفتار کنن
چوجی بچهای بود که دیرتر از بقیه حاضر بود پیله امن کودکیش رو رها کنه و با مسئولیتهای واقعی و دردناک بزرگ بودن روبرو بشه
چوجی: "فکر میکردم وقتی بزرگتر بشم خود به خود تغییر میکنم، فکر میکردم جسمم و قلبم قویتر میشن."
شیکامارو (دوستش): "به خودت بیا چوجی! ما دیگه بچه کوچولوهایی نیستیم که احتیاج به محافظت داشته باشن! الان دیگه ما خودمون محافظیم!"
تو این قسمت چوجی بالاخره تصمیم گرفت از پیلهاش بیرون بیاد و پروانه بشه🥹🦋
منم سیلی دوم سال رو خوردم، ممنونم😂✋🏻
Series: Naruto
#Dropsof_movies 🎬
#Dropsof_psychology 🧠
😍2
❤2