مهدی حمیدی شیرازی
668 subscribers
4 photos
1 video
4 files
3 links
♡در این کانال اشعار و تألیفات دکتر مهدی حمیدی شیرازی و مطالبی پیرامون شعر و زندگی ایشان می‌خوانید♡ارتباط با ادمین @janfadayeazadi
Download Telegram
برای دخترِ نداشته‌ام




چو بر رخش اندیشه زین میگذارم
قدم در بهشت برین میگذارم



بروی زمین میکشم آسمانی
همه کارها بر زمین میگذارم



بتی مینشانم چو ماهی برابر
در او مستی فرودین میگذارم



رخی تازه میسازم از تابش گل
بر او جای صد آفرین میگذارم



چو شیرین مهی مینگارم ز نازی
به بانگش دم رامتین میگذارم



دو بازوی سیمینه میبخشم او را
کزان داغ بر یاسمین میگذارم



تنش از پی عشق و افسون‌فروشی
به زربفت ابریشمین میگذارم



بر آن عاج‌گون گردن فتنه‌سازش
گهرهای پاک ثمین میگذارم



بدو میسپارم دو چشم سیه‌دل
در آن آفت عقل و دین میگذارم



بدانسان که میدانم اندر نگاهش
جگردوزی دلنشین میگذارم



در آن دیدن و جستن و راه‌رفتن
فسون‌های آهوی چین میگذارم



در آن سایه‌افکنده مژگان مشکین
هویدا ضلال مبین میگذارم



در آن شکّرین‌خنده‌ی روح‌پرور
صفائی چو ماء مَعین میگذارم



به دو شانه میریزمش بار گیسو
در آن تا دلم خواست چین میگذارم



وزان گیسوی تا کمر تاب‌خورده
کمند بلا در کمین میگذارم



ز دانستنی تا بدانجا که دانم
به پیشش قصار و گزین میگذارم



به تعلیمش اندر هنرهای زیبا
هنرپیشگان مهین میگذارم



پس آنگه بگرد چنین آفتابی
ز عفت حصاری حصین میگذارم



در آن پرنیانی‌تن نازپرور
دل جبرئیل امین میگذارم



بهنگام پیری ز نو پابپایش
قدم در شهور و سنین میگذارم



ره رفته بار دگر مینوردم
دگرباره چین از جبین میگذارم



ز چشمان او آب و رنگ بهاران
به چهر خزان حزین میگذارم



نظرهای مستانه‌ی کودکی را
در این دیده‌ی ژرف‌بین میگذارم



چو روز جوانی شد و گاه مستی
بنا را به عقل متین میگذارم



به انبوه خواهش‌گر و خواستگاران
چو دیوانگان تیغ کین میگذارم



نه در حلقه‌ای مینشانم نگینش
نه نام کسش بر نگین میگذارم



بدین واپسین شادی زندگانی
به شادی شب واپسین میگذارم



دم آخرین آخرین بوسه‌ها را
به رخسار سروی چنین میگذارم



چو پر زد سوی آسمان مرغ جانم
بهشتی بروی زمین میگذارم



وگر ماند از من چنین نازنینی
چو او نام او نازنین میگذارم





#قصیده_ها
#حمیدی_شیرازی





@drmhamidi
مهدی حمیدی شیرازی pinned «برای دخترِ نداشته‌ام چو بر رخش اندیشه زین میگذارم قدم در بهشت برین میگذارم بروی زمین میکشم آسمانی همه کارها بر زمین میگذارم بتی مینشانم چو ماهی برابر در او مستی فرودین میگذارم رخی تازه میسازم از تابش گل بر او جای صد آفرین میگذارم چو شیرین مهی…»
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اجرای ترانه مرگ قو
خواهران بلوری (سمین و بهین)
شعر از مهدی حمیدی شیرازی

@Tavaana_TavaanaTech
#نامه_ای_به_دخترم
(ازتهران به نیویورک)



نازنین ای سپیدی روزم
واپسین شادی شب افروزم

ای زیک لحظه اشتباه پدر
چون پدر،غرق درگناه پدر

ماهمه کشتگان یک نفسیم
درقفس ماندگان یک هوسیم

چنددربنداین ریابودن
که نبودن به است یابودن؟

ناخوشی ها همه زهستی هاست
دردهستی خمارمستی هاست

ای به غم پیرهن دریده من
مرغ ازآشیان پریده من

دوریت بود درد درهم دل
نامه جانفزات مرهم دل

توندانی وهیچ فرزندی
هجرفرزند دیده چندی

مادرم پیش ازاین حکایتها
داشت ازمن همین شکایتها

آنچه خواندی وآنچه دیدی بس
وانچه ازین وآن شنیدی بس

جان بلب میرسدزتیماری
که خبرمیرسدکه بیماری

آگهم کن که چیست درمانت؟
گرقلم میرود به فرمانت

بی توخوابم برفت وتابم رفت
سحرم رفت و آفتابم رفت

نازنین،ای بهارخندانم
دخترم دلبرم ،سخندانم

من که پرورده ام زکودکیت
بافریبنده لحن رودکیت

رنج بیهوده میکشی،برگرد
شمع من باش وگردمادر گرد

خانه ات جای خوشکلامی هاست
خانه سعدی ونظامی هاست

درجهان شهرگان ایامند
شهره چون حافظندوخیامند

من خودازآن دگرکسان بریم
درپی دعوی پیمبریم

کاش آیی ودل بکارکشم
پایم و رنج روزگارکشم

گرم افسون بودزبی خبری
شاخه های بنفشه طبری

من وگل هردودرهوای توییم
عشق تو،دردتو،دوای توییم



44/12/22تهران


#حمیدی_شیرازی
#مثنویها

(بدلیل طولانی بودن شعر تنها بخشی ازابیات انتخاب شدند)


@drmhamidi
مهدی حمیدی شیرازی pinned «#نامه_ای_به_دخترم (ازتهران به نیویورک) نازنین ای سپیدی روزم واپسین شادی شب افروزم ای زیک لحظه اشتباه پدر چون پدر،غرق درگناه پدر ماهمه کشتگان یک نفسیم درقفس ماندگان یک هوسیم چنددربنداین ریابودن که نبودن به است یابودن؟ ناخوشی ها همه زهستی هاست دردهستی…»
asna
asna
شعرخوانی استاد #فریدون_توللی

بسیار زیبا و شنیدنی


@drmhamidi
بالاخره سال آخر و شاید روزهای آخر رسیده باشد.
مستخرج از نامهٔ دوست عزیز دکتر حمیدی.



#مگو...
(پیام از لس آنجلس به تهران)




به شرق،قصهٔ زخمی،به صفحه،خون بچکاند
به غرب دیدهٔ خواننده خون دل بفشاند

سر بیان غمی سینه سوز دارم و خواهم
که هم نگفته بماند و هم نگفته نماند

ز شست غصه،دلم را برای تست،پیامی
ولی چگونه رسانم،که صدمه ای نرساند؟

برای تو که به جان،جاودانه مهر منیری
قلم،تصور آن لفظ جانگزا نتواند

ز روز آخر خویشم مگوی و گر بتوانی،
چنان بگو که به رخ،سیل گریه ام ندواند

ز سوز آنچه نوشتی،چگونه گریه کنم سر
که خامه خون دل و دیده،بر ورق، نچکاند

حدیث رفتن جانسوز خویش گفتی و گویم :
مرو که نغمه نمیرد بمان که شعر بماند

اگر تو شعر نگویی برای من که بگوید
وگر تو نغمه نخوانی برای من که بخواند؟

تو را بدانم و دانی،مرا بدانی و دانم
بزرگ باید تا پایهٔ بزرگ بداند

ورق به پاسخ شیرین خویش،تنگ شکر کن
غریب نیست که کژدم گزیده شهد چشاند

مرا به جان تو ای جان،دعای روز و شب این است
خدا وجود تو از شعر پارسی نستاند



#دکتر_فخرالدین_مزارعی



آخرین سروده دکتر حمیدی
#در_جواب_دکتر_فخرالدین_مزارعی



بدان عزیز گرانقدر مهربان که تواند
سلام من ببرد وین پیام من برساند

که چون تو نامه نویسی،مگر جواب نخواهی؟
اگر چرا چه نویسی چنان که کس نتواند؟

مرا که خامه در افشان بود چنان که تو دانی
چو کرد عزم جواب تو،اشک عجز فشاند

کسی به پاسخ این بیتهای نغز چه گوید؟
که ناکسان نگریزاند و کسان نرماند

حدیث رفتن جانسوز خویش گفتی و گویم
"مرو که نغمه نمیرد،بمان که شعر بماند"

"اگر تو شعر نگوئی برای من که بگوید
وگر تو نغمه نخوانی برای من که بخواند"

تو گرچه از غم جانکاه من چنین به عذابی
جهان تنم دمی از بند دردها نرهاند

حدیث مرگ عزیزان که بر لبان ننشیند
چه زود جبر زمانش برآن لبان بنشاند

بسا حکیم خردمند و کاردان مجرب
که نیست در هوسی کآتشی ز کین بگراند

ولی چو خواست جهان آخر آن کند که نباید
که آنکه جوجه کند خلق،جوجه را بپراند

"مرا بدانی و دانم،ترا بدانم و دانی"
تو آنکسی که جواب تو جان من بستاند


1365/4/3


#حمیدی_شیرازی



@drmhamidi
مهدی حمیدی شیرازی pinned «بالاخره سال آخر و شاید روزهای آخر رسیده باشد. مستخرج از نامهٔ دوست عزیز دکتر حمیدی. #مگو... (پیام از لس آنجلس به تهران) به شرق،قصهٔ زخمی،به صفحه،خون بچکاند به غرب دیدهٔ خواننده خون دل بفشاند سر بیان غمی سینه سوز دارم و خواهم که هم نگفته بماند و هم…»
برای خمینی :


کاش پیش از آنکه برگردی به ایران مرده بودی

مرده بودی، نام نیکی را به غارت برده بودی



#حمیدی_شیرازی



@drmhamidi
مهدی حمیدی شیرازی pinned «برای خمینی : کاش پیش از آنکه برگردی به ایران مرده بودی مرده بودی، نام نیکی را به غارت برده بودی #حمیدی_شیرازی @drmhamidi»
" داستان جدال قلمی #حمیدی_شیرازی و #مجتبی_مینوی "


ﺩﻋﻮﺍﻫﺎ ﻭ ﺟﺪﺍﻝﻫﺎﯼ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﻣﯿﻨﻮﯼ ﺑﺎ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻭ ﻫﻤﮑﺎﺭﺍﻧﺶ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﺍﺳﺖ، ﺗﺎ ﺑﺪﺍﻧﺠﺎ ﮐﻪ او را #ﭘﮋﻭﻫﻨﺪﮤ_ﺳﺘﯿﻬﻨﺪﻩ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩﺍﻧﺪ. ﯾﮏ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﺯ ﺟﺪﺍﻝﻫﺎﯼ ﻗﻠﻤﯽ ﺍﻭ ﺑﺎ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺣﻤﯿﺪﯼ ﺷﯿﺮﺍﺯﯼ ﺑﻮﺩﻩ ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﺳﺘﯿﻬﻨﺪﮔﯽ ﺩﺳﺖﮐﻤﯽ ﺍﺯ ﻣﯿﻨﻮﯼ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ.
ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﻨﻮﯼ #ﭘﺎﻧﺰﺩﻩ_ﮔﻔﺘﺎﺭ ﺭﺍ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﮐﺮﺩ، ﺩﺭ ﺣﺎﺷﯿﮥ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﻘﺎﻻﺕ ﺁﻥ ﮐﺘﺎﺏ، ﺑﺪﻭﻥ ﺁﻥ ﮐﻪ ﻧﺎﻣﯽ ﺍﺯ ﺣﻤﯿﺪﯼ ﺑﺒﺮﺩ، ﺑﻪ ﺍﻭ ﺗﺎﺧﺖ ﻭ ﺧﺮﺩﻩ ﮔﺮﻓﺖ ﮐﻪ ﭼﺮﺍ ﺩﺭ ﺷﺎﻋﺮﯼ ﻣﻔﺎﺧﺮﻩ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﻭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮﺗﺮ ﺍﺯ ﺷﺎﻋﺮﺍﻧﯽ همچون #ﻭﯾﮑﺘﻮﺭ_ﻫﻮﮔﻮ ﻭ #ﺍﻣﺮٶﺍﻟﻘﯿﺲ ﻣﯽﺩﺍﻧﺪ. ﻋﯿﻦ ﻧﻮﺷﺘﮥ ﻣﯿﻨﻮﯼ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ:
"ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩﻣﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺍﺩﺑﯿﺎﺕ ﻋﺎﻟﻢ ﺟﺰ ﭼﻨﺪ ﺗﺮﺟﻤﮥ ﺑﯽﺍﺭﺯﺵ ﺍﺯ ﻗﺒﯿﻞ #ﺑﯿﻨﻮﺍﯾﺎﻥ ﻧﺪﯾﺪﻩﺍﻧﺪ ﭼﻨﯿﻦ ﺩﻋﻮﯼﻫﺎ ﺩﺍﺭﻧﺪ! ﺷﺎﯾﺪ ﺍﮔﺮ ﺍﻃﻼﻋﺸﺎﻥ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﻮﺩ، ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻣﯽﮐﺸﯿﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﺍﺳﻢ ﺑﺰﺭﮔﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻗﻠﻢ ﺑﯿﺎﻭﺭﻧﺪ. ﺍﯾﻦ "ﺷﺎﻋﺮ " ﺭﺍ ﺷﺎﯾﺪ ﮐﺴﯽ ﺩﺳﺖ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻪ ﺍﺳﺖ، ﺍﻣﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺣﺘﻤﺎﻝ ﺍﯾﻦ ﻣﯽﺭﻭﺩ ﮐﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﺑﻪ ﺍﻭ " ﮔﻔﺘﻪﺍﻧﺪ " ﻣﺨﻠﻮﻕ ﺫﻫﻦ ﻣﻐﺮﻭﺭ ﺷﺨﺺ ﺍﻭ ﺑﺎﺷﺪ . ﺍﮔﺮ ﮐﺴﯽ ﻭ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﺳﺨﻨﯽ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﺍﺣﻤﻘﯽ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﻭﻟﯽ " ﺷﺎﻋﺮ " ﭼﺮﺍ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ؟! "
ﺣﻤﯿﺪﯼ ﺩﻟﯿﻞ ﺳﺨﻨﺎﻥ ﻣﯿﻨﻮﯼ ﺭﺍ ﺁﻥ ﺩﺍﻧﺴﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮔﺰﯾﺪﮤ ﺗﺮﺟﻤﻪﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺍﺯ ﻣﺘﺮﺟﻤﺎﻥ ﻣﻌﺎﺻﺮ ﺍﺛﺮﯼ ﺍﺯ ﻣﯿﻨﻮﯼ ﻧﯿﺎﻭﺭﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﺭ ﺣﺎﺷﯿﮥ ﻣﻘﺪﻣﮥ ﭼﺎﭖ ﺍﻭﻝِ ﺟﻠﺪِ ﺳﻮﻡ #ﺩﺭﯾﺎﯼ_ﮔﻮﻫﺮ ﺑﻪ ﻣﯿﻨﻮﯼ ﺍﯾﻨﭽﻨﯿﻦ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ :
" ﺍﮔﺮ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﺁﺛﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺟﻠﺪ ﺍﻭﻝ ﻭ ﺩﻭﻡ ﻭ ﺳﻮﻡ ﺍﯾﻦ ﮐﺘﺎﺏ ﻧﻤﯽﺑﯿﻨﻨﺪ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺍﯾﻦ ﺍﻣﺮ ﺭﺍ ﺣﻤﻞ ﺑﺮ ﻏﺮﺿﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺑﺎﻃﻨﺎً ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻋﻠﺖ ﻭ ﻇﺎﻫﺮﺍً ﺑﻪ ﻋﻨﺎﻭﯾﻦ ﺩﯾﮕﺮ، ﻣﺤﺮﻣﺎﻧﻪ ﯾﺎ ﻋﻠﻨﯽ ﺍﺯ ﻣﻦ ﮔﻠﻪ ﻭ ﺷﮑﺎﯾﺘﯽ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪ، ﺯﯾﺮﺍ ﻧﮕﺎﺭﻧﺪﻩ ﻫﯿﭻ ﺗﻌﻬﺪ ﻭ ﻧﺎﻣﻪﺍﯼ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﻧﺴﭙﺮﺩﻩﺍﻡ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺁﺩﻣﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻧﻮﺷﺘﻦ ﯾﺎ ﮔﻔﺘﻦ ﺁﺷﻨﺎﯾﯽ ﻣﺨﺘﺼﺮﯼ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﺸﻨﺎﺳﻢ ...
ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻫﻢﻗﻄﺎﺭﻫﺎﯼ ﺑﻨﺪﻩ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺁﻗﺎﯼ مجتبی ﻣﯿﻨﻮﯼ ﮐﻪ ﺩﺭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﺸﮑﺪﻩﻫﺎ ﻫﻢ ﺳﻤﺖ ﻣﻌﻠﻤﯽ ﺩﺍﺭﻧﺪ، ﺑﻪ ﻋﻠﺖ ﻫﻤﯿﻦ ﺗﻮﻗﻊ ﺍﺯ ﺑﻨﺪﻩ ﺁﺯﺭﺩﻩﺧﺎﻃﺮ ﺷﺪﻩﺍﻧﺪ، ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺗﯽ ﮐﻪ ﻧﮕﺎﺭﻧﺪﻩ ﺍﺯ ﺣﻖ ﻋﻈﯿﻤﯽ(!) ‏[ ﭘﺮﺍﻧﺘﺰ ﻭ ﻋﻼﻣﺖ ﺗﻌﺠﺐ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺣﻤﯿﺪﯼﺳﺖ ‏] ﮐﻪ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﮔﺮﺩﻥ ﺍﺩﺑﯿﺎﺕ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺑﯽﺧﺒﺮ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﻭ ﻣﺨﺼﻮﺻﺎً ﻣﯽﺩﺍﻧﻢ ﮐﻪ ﻣﺸﺎﺭُﺍﻟﯿﻪ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﻣﺤﻘﻘﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﺖ ﺧﺎﺻﯽ ﺍﺯ ﮐﺸﻒﻭﺷﻬﻮﺩ ﺑﻪ ﺍﺻﺎﻟﺖ ﻟﻐﺖ #ﺩﺷﻤﻨﺎﯾﮕﯽ ﭘﯽ ﺑﺮﺩﻩ ﻭ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺏ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺨﺎﺑﺮﻩﻫﺎﯾﯽ ﺑﺎ #ﻟﻨﺪﻥ ﻣﻘﺎﻟﮥ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺟﺎﻣﻌﯽ ﻫﻢ ﻣﺮﻗﻮﻡ ﺩﺍﺷﺘﻪﺍﻧﺪ ﻭ ﺑﻨﺪﻩ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺟﻠﺪ ﺧﺎﺻﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﺘﺎﺏ ﮐﻪ ﻭﻗﻒ ﺑﺮ ﺁﺛﺎﺭ ﻣﻮﺭﺧﯿﻦ ﻭ ﻣﺤﻘﻘﯿﻦ ﻭ ﻣﺘﺘﺒﻌﯿﻦ ﺍﺳﺖ ﻧﺎﻡ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺿﻤﻦ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﻣﮑﺘﺐ ﻣﺮﺣﻮﻡ ﻋﻼﻣﮥ #ﻗﺰﻭﯾﻨﯽ ﻭ ﺍﺳﺘﺎﺩ #ﺩﻫﺨﺪﺍ ﻭ ﺩﺭ ﺻﺪﺭ ﭘﯿﺮﻭﺍﻥ ﺍﺳﺘﺎﺩﺍﻥ ﻣﻮﺭﺥ ﻭ ﻣﺤﻘﻖ ﻭ ﻣﺘﺘﺒﻌﯽ ﺍﺯ ﻗﺒﯿﻞ ﺍﺳﺘﺎﺩ #ﻋﺒﺎﺱ_اﻗﺒﺎﻝ ﻭ ﺍﺳﺘﺎﺩ #ﺑﻬﻤﻨﯿﺎﺭ ﻭ ﺍﺳﺘﺎﺩ #ﻫﻤﺎﯾﯽ ﻭ ﺍﺳﺘﺎﺩ #ﻧﻔﯿﺴﯽ ، ﺑﻪ ﺍﺿﺎﻓﮥ ﭼﻨﺪ ﻓﻘﺮﻩ ﺍﺯ ﻣﻘﺎﻻﺕ ﻓﺎﺿﻼﻧﻪﺍﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺗﺮﺍﻭﺵ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﻩﺍﻡ ﻭ ﺍﻥﺷﺎﺀﺍﻟﻠﻪ ﺑﻪ ﺯﻭﺩﯼ ﺑﻪ ﻃﺒﻊ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺭﺳﯿﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻫﺮ ﺣﺎﻝ ﻋﻘﯿﺪﮤ ﺻﺎﺩﻗﺎﻧﮥ ﺑﻨﺪﻩ ﺩﺭ ﺑﺎﺏ ﻧﺎﻣﺒﺮﺩﻩ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩ ﺁﺩﻣﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﻓﻨﻮﻥ ﻣﺘﺮﻭﮐﮥ ﻧﮕﺎﺭﺵ ﻭ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﺫﺍﺗﺎً ﻭ ﻋﻤﻼً ﻭﺍﺭﺩ ﻭ ﺑﺼﯿﺮ ﻭ ﻣﺨﺼﻮﺻﺎً ﺩﺭ ﺍﻣﻮﺭ ﻋﮑﺴﺒﺮﺩﺍﺭﯼ ﺍﺯ ﻧﺴﺨﻪﻫﺎﯼ ﮐﻬﻦ ﻭ ﻣﻨﺤﺼﺮﺑﻪﻓﺮﺩ، ﺣﻘﺎً ﻭ ﺩﺭ ﺣﺪ
ﺧﻮﺩ، ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻫﻤﺎﻥ ﻧﺴﺨﻪﻫﺎﯼ ﮐﻬﻦ، ﺑﯽﻣﺜﻞ ﻭ ﮐﻢﻧﻈﯿﺮ ﻭ ﻣﻦ ﻧﯿﺰ ﻗﻮﻝ ﻣﯽﺩﻫﻢ ﮐﻪ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺍﻧﺘﺸﺎﺭ ﺁﻥ ﮐﺘﺎﺏ ﻫﻢ ﻓﺮﺻﺖ ﻣﻨﺎﺳﺒﯽ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺁﻭﺭﻡ ﻭ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﭼﻨﺎﻥ ﮐﻪ ﺷﺎﯾﺪ ﻭ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﻌﺮﻓﯽ ﮐﻨﻢ ".
ﺍﺯ ﺍﺳﺘﺎﺩ #ﻣﻈﺎﻫﺮ_ﻣﺼﻔﺎ ﺷﻨﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﻣﯿﻨﻮﯼ ﻭ ﺣﻤﯿﺪﯼ حتی ﺑﺎ ﻫﻢ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﯾﻘﻪ ﻫﻢ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﻣﯽﺧﻮﺍﺳﺘﻨﺪ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻃﺒﻘﮥ ﺳﻮﻡ ﺩﺍﻧﺸﮑﺪﮤ ﺍﺩﺑﯿﺎﺕ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﭘﺮﺕ ﮐﻨﻨﺪ!
ﺟﺪﺍﻝ ﺍﯾﻦ ﺩﻭ ﺑﺰﺭﮔﻤﺮﺩ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺩﯾﺮﯼ ﻧﭙﺎﯾﯿﺪ ﻭ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺩﺭ ﭼﺎﭖﻫﺎﯼ ﺑﻌﺪﯼ ﮐﺘﺎﺏﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻑﻫﺎ ﺭﺍ ﺣﺬﻑ ﮐﺮﺩﻧﺪ. ﻣﯿﻨﻮﯼ ﺩﺭ ﺟﺮﯾﺎﻥ ﺟﻨﺠﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺑﺮ ﺳﺮ ﻧﻘﺪﻫﺎﯼ ﺣﻤﯿﺪﯼ ﺑﺮ مثنوی‌های #ﻋﻄﺎﺭ ﺑﺮﭘﺎ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ، ﺩﺭ ﻣﺠﻠﮥ #ﯾﻐﻤﺎ ﺩﺭ ﺣﻤﺎﯾﺖ ﺍﺯ ﺣﻤﯿﺪﯼ ﻣﻘﺎﻟﻪ ﻧﻮﺷﺖ ﻭ ﺣﻖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺩﺍﺩ، ﺣﻤﯿﺪﯼ ﻫﻢ ﮔﺮﭼﻪ ﺩﻟﺶ ﺑﺎ ﻣﯿﻨﻮﯼ ﺻﺎﻑ ﻧﺸﺪ ﻭ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺧﻮﺩ ﻧﺪﺍﻧﺴﺖ، ﺩﺭ ﻣﺪﺣﺶ ﺷﻌﺮﯼ ﺯﯾﺒﺎ ﺳﺮﻭﺩ، ﺍﯾﻦ ﻣﺪﺡ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺟﻬﺖ ﺍﺭﺯﺷﻤﻨﺪﺗﺮ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﯽﺩﺍﻧﯿﻢ ﺣﻤﯿﺪﯼ ﺩﺭ ﺍﺩﺑﯿﺎﺕ ﻭ ﺷﻌﺮ ﺑﺎ ﻫﯿﭻﮐﺲ ﺗﻌﺎﺭﻑ ﻭ ﻣﺠﺎﻣﻠﻪ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﻭ ﻫﺮﮔﺰ ﺍﻫﻞ ﻧﺎﻥ ﻗﺮﺽ ﺩﺍﺩﻥ ﻭ ﺗﻤﻠﻖ ﻧﺒﻮﺩ، ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺑﻮﺩ ﺳﯿﺴﺘﻢ
ﮊﻭﺭﻧﺎﻟﯿﺴﺘﯽ ﺍﺩﺑﯿﺎﺕ ﺍﯾﻦ ﻣﻤﻠﮑﺖ ﺳﺎﻝﻫﺎ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺎﯾﮑﻮﺕ ﻧﻤﯽﮐﺮﺩ.




@drmhamidi
#رنج‌پنجاه‌ساله



رنجاند گرچه طبع مرا کلک مینوی
بس کار نو که کرد و در‌این کار هم نوی

هرچند جمله کار مرا پوچ و هیچ خواند
او را به کار خویش پذیرم به خسروی

مدح‌اش کنم از آن، که بداند به‌مدح اوست
بلبل ز شاخ سرو به‌گلبانگ پهلوی

مانم از او مدیحی و داند نمانده است
مدحی چنین بدیع ز محمود غزنوی

او مدح خویشتن به‌درم از زبان بماند
وین بی‌درم بماند و از شوق معنوی

وانگه ز دوست مدح شنیدن مدیح نیست
مدح آن بود که از لب جز دوست بشنوی:

پنجاه سال کِشتی ای مرد اوستاد
پنجاه سال باش که از کشته بدروی



تهران ۲۴/ ۵/ ۵۰



#حمیدی_شیرازی
#غزلها



@drmhamidi
مهدی حمیدی شیرازی pinned «#رنج‌پنجاه‌ساله رنجاند گرچه طبع مرا کلک مینوی بس کار نو که کرد و در‌این کار هم نوی هرچند جمله کار مرا پوچ و هیچ خواند او را به کار خویش پذیرم به خسروی مدح‌اش کنم از آن، که بداند به‌مدح اوست بلبل ز شاخ سرو به‌گلبانگ پهلوی مانم از او مدیحی و داند نمانده…»
ساعت ٧ صبح ٢٥ شهریور ماه سال ٢۰ رضاشاه پس از امضای استعفانامه ی خود در کاخ مرمر با سایر افراد خانواده سلطنتی تهران را ترک گفته و بسمت اصفهان عزیمت کردند و از آنجا از راه کرمان بکشتی سوار شده و خاک ایرانرا که بیست سال در آن چپاول و غارتگری کرده بودند به پشت سر گذاشتند۰ پس از مدتها خبر رسید که این مسافران آواره حرکت جبری خود را بپایان رسانده و بجزیره ی موریس رسیده اند!







#جزیره_نشین



اگرچه تاب ز چشمم بچشم خیره گرفتی
هزار شکر که جائی دراین جزیره گرفتی


ز قلب ما نروی گر ز پیش ما بگریزی
که شادی دل ما را بچشم خیره گرفتی


نیاز سلطنت حسن بود و فر جوانی
دلان شکستی و از دیدگان ذخیره گرفتی


دو ابروان کجت هرچه کشت سیر نگشتی
گناه کشتن عشاق ، بخت تیره گرفتی


خدنگ مژه گشادی ، کمند زلف گشودی
اگر زدی که زدی ، ورنه زین و تیره گرفتی


بهرکجا که روی آتش تو در تو بگیرد
اگرچه زآتش خود جای در جزیره گرفتی


بت جزیره نشین ! این گناه خویش چه خوانی؟
که هر گنه که بچشم آمدت کبیره گرفتی!


ز رنگ زردی ما خون ز گونه ی تو برآمد
نگیرد آنهمه خونت کزاین خمیره گرفتی


زدی بخانه دل آتشی ز حسن خدائی
که خود بسوختی و دامن نبیره گرفتی


بحکم چرخ بدریا ز عمر دست نشوئی
بجرم آنکه چرا دست خویش چیره گرفتی


زکات و جیره دل من کنون ز حسن تو خواهد
که از یهودی گریان زکات و جیره گرفتی!





١٦/ ٨ /٢۰ شیراز



#حمیدی_شیرازی
#سالهای_سیاه




@drmhamidi
مهدی حمیدی شیرازی pinned «ساعت ٧ صبح ٢٥ شهریور ماه سال ٢۰ رضاشاه پس از امضای استعفانامه ی خود در کاخ مرمر با سایر افراد خانواده سلطنتی تهران را ترک گفته و بسمت اصفهان عزیمت کردند و از آنجا از راه کرمان بکشتی سوار شده و خاک ایرانرا که بیست سال در آن چپاول و غارتگری کرده بودند به پشت…»
از آش رشته است لبالب تغارها
وز سوریان نشسته فرازش قطارها

آن چمچه‌های برشده بر دست سوریان
مانند بیلها به کف آبیارها

آن مرغها نهفته به سرپوش قابها
چون کبکها که در شب تیره به غارها

دوغ از قرابه بین بقدح گر ندیده‌ای
آن آبهای غلطان از آبشارها

شیرین پلو معاینه گویی که خسرویست
ورنه ز چیست بر سر او آن نثارها

آن سیخها بدست گروه کبابیان
مانند نیزه‌ها به کف نیزه دارها

قانع به کنگریم و به کنگر بساختیم
مانند اشتران بادیه با نوک خارها

خوشتر ز نقش روی برانی نکرده است
نقاش دهر زآنهمه نقش‌ونگارها

تا دود مطبخ همه‌کس بنگرم مدام
هستم چو مؤذنان به فراز منارها

از بس که نقل و مزه‌ی میخوارگان خورم
بی مزه می خورند همه میگسارها

در مطبخ عزا و عروسی هرکسی
یکتن منم ز جمله مشیر و مشارها

چون بار هندوانه ببینم بر اشتران
خخ میکنم که بگسلد ازهم مهارها

اندر خیال آنکه چو بگسسته شد مهار
باشد که هندوانه‌ای افتد ز بارها

ناخوانده چون به بزم کسان پای مینهم
سر را بزیر گیرم چون شرمسارها

خواهم کسم نداند و غافل که هرکسی
بر سفره‌ی هزار کسم دیده بارها

سوری نه خود منم که دراین شهر چون منند
نه یک نه ده نه صد نه دوصد بل هزارها

این بر روایتی است که بونصر گفته است
از کوهسارها که سترد آن نگارها




#تقی_دانش
#دریای‌گوهر (جلد سوم، گزیده اشعار معاصرین، تألیف #حمیدی_شیرازی )




@drmhamidi
مهدی حمیدی شیرازی pinned «از آش رشته است لبالب تغارها وز سوریان نشسته فرازش قطارها آن چمچه‌های برشده بر دست سوریان مانند بیلها به کف آبیارها آن مرغها نهفته به سرپوش قابها چون کبکها که در شب تیره به غارها دوغ از قرابه بین بقدح گر ندیده‌ای آن آبهای غلطان از آبشارها شیرین پلو معاینه…»
#درمیان_قابها


در سر سفره به سمت مرغ درازم
بیست نفر گر میانه فاصله باشد

زنگ کبابی بسی به گوش من آمد
رفتم و دیدم که زنگ قافله باشد

گه ز پی قلوه‌ام گهی ز پی دل
حسرتی لات بِه که یکدله باشد

سوری پرخور ز خوان فاتحه برخاست
گنده شکم چون زنی که حامله باشد

با نُخُچی کشمشم شریک به اطفال
گرنه ز ترس معلّم و لَله باشد

صرفی عاطل ز صرف، صرف نظر کن
زآنکه همه گفته‌های باطله باشد

در همه آلات سفره چیست که وزنش
مفعل و مفعال یا که مفعله باشد

یک دو سه انگشت مزه‌چِش به سر دیگ
گر بخورم کس نگویدم دله باشد

بخت به سورم نخواند دیشب و ای‌وای
امشبش ار با من این معامله باشد

لانه‌ی مرغان ز بهر تخم بکاوم
گرچه به سقف آشیان چلچله باشد

لقمه‌ی غیب آنچه در رسد به گلویم
منتظرم گرچه تیر حرمله باشد

حالت من درمیان برّه پلوها
حالت گرگی بود که در گله باشد

در سر سبزی پلو بخفته به عرعر
همچو خری کو به سبزه‌ها یله باشد

قسمت همکاسه پاک خوردم و گفتم
دوست نباید ز دوست در گله باشد

زو همه قُرقُر ز من پند که مخروش
مرد نباید که تنگ حوصله باشد

قافیه گر با گله گله شده کس را
با چو من استاد کی مجادله باشد

داند اگر این غزل رسد به فروغی
خسته دلی در قفای قافله باشد




#تقی_دانش (ضیاءلشکر و مستشار اعظم)
#دریای‌گوهر (جلد سوم، گزیده اشعار معاصرین،تالیف #حمیدی_شیرازی )




@drmhamidi
مهرگان خنده زد از مردن شهریور من
باد پائیز بجنبید و بجنبد سر من

برگ ریز آمد و در برگ خزانی خواندم
كه یكی برگ دگر كنده شد از دفتر من

كودكی بودم و ناگاه مرا كرد جوان
مرگ اسفند مه و زادن شهریور من

بیم آن است كه تا چشم زنم پیر شوم
خستگی آید و پیری و نشیند بر من

رخت بربندد شادی و جوانی و نشاط
تیرگی راهنما گردد و غم رهبر من

موی كافوری و قوز كمر و چین جبین
زینت آرای سر من شود و پیكر من

پیش آئینه هراس آیدم از دیدن خویش
چون ز كافور سخن گوید مشك تر من

روزی آید كه من و دلبرم از هم پرسیم
كه چه حسن تو برانگیخت شبی خاطر من؟

هیچم از رنج شب پیری اندیشه نبود
گر چو من پیر نمیشد بت افسونگر من

ای دریغا كه بدو نیز نپاید گیتی
خرد و بشكسته شود نوش لب لاغر من

روزگاری شود آن طره پیچنده سفید
خبر از مرگ دهد شاخك سیسنبر من

پشت او خم شود از خستگی سال و مهان
فروردین ها ببرد تاب و تف آذر من 

برسد عاقبت كار بدانجا كه شبی
من ز پیش او بگریزم و او از بر من

گاه لطف آرد و آن چهره بگیرد كه ببوس
گویمش حاشا كلا كه تویی مادر من

كی زنم بوسه بر آن چهره ی پر چین و شكن
كاتش عشق كشد شعله ز خاكستر من

گرچه پیرم چه بسا نرگس شهلا كه مراست
نوز جوینده در این كشور پهناور من

دلبر عهد جوانی منا بوسه مخواه
روز پیری ز لبم زین لب پر شكر من

تو ندانی كه مرا خستگی و پیری نیست
تا همی جنبد دریای پر از گوهر من

پسرانند مرا دختركانند مرا
كه جوان داشته در پیری من منظر من

نتوان گفت مرا كت پسر و دختر نیست
نظم و نثر است مرا خود پسر و دختر من

هر چه بر عمر جهان بگذرد ارزنده تر است
این نكویان درخشنده تر از اختر من

از پس مرگ من اینان سخن از من گویند
پر ز آوازه كنند از من بوم و بر من

وای بر من چكنم گر بشب پیری من
دست از عشق كشد طبع سخن پرور من

در خیالش همه شب خسبم و هر صبح پگاه
بوی نسرین و سمن خیزد از بستر من

گر مرا هیچ كسی هیچ كسی انگارد
هست دستی كه از او باز كشد كیفر من

عشق اگر نیست مرا زندگی و شادی نیست
طایر قدسم و از عشق بود شهپر من

من همینم كه مرا دیده و بینند كسان
چون مرا زاد چنین زاد مرا مادر من

گر بمیرم پس از این آرزرویی نیست مرا
كه بنازد به نكونامی من كشور من



1319/05/20



#حمیدی_شیرازی
#قصیده_ها
#پس_ازیك_سال


@drmhamidi
مهدی حمیدی شیرازی pinned «مهرگان خنده زد از مردن شهریور من باد پائیز بجنبید و بجنبد سر من برگ ریز آمد و در برگ خزانی خواندم كه یكی برگ دگر كنده شد از دفتر من كودكی بودم و ناگاه مرا كرد جوان مرگ اسفند مه و زادن شهریور من بیم آن است كه تا چشم زنم پیر شوم خستگی آید و پیری و…»