مهدی حمیدی شیرازی
668 subscribers
4 photos
1 video
4 files
3 links
♡در این کانال اشعار و تألیفات دکتر مهدی حمیدی شیرازی و مطالبی پیرامون شعر و زندگی ایشان می‌خوانید♡ارتباط با ادمین @janfadayeazadi
Download Telegram
Audio
شعر و صدای دکتر مهدی #حمیدی_شیرازی


قطعات کوتاه و غزل‌ها


بشنوید و لذت ببرید


@drmhamidi
Audio
شعر و صدای دکتر مهدی #حمیدی_شیرازی

قصاید


بشنوید و لذت ببرید


@drmhamidi
#پل_تجریش



هر گلشنی بهار ز گلبن بر آورد
تجریش،نوبهار به شهریور آورد

نابرده مهر سر بگریبان شب هنوز
شب،صدهزار مه ز گریبان بر آورد

موج پرند و جنبش دریای پرنیان
از لطف و ناز لشکر غارتگر آورد

سنگین شود بسینهٔ بیننده شور عشق
واز شور عشق تفتگی آذر آورد

بر شانه های عریان لرزد شکنج موی
بلور پاک،خرمن مشک تر آورد

وان شانه های عریان در حلقه های مشک
روز دگر ز پشت شب دیگر آورد

شب،جادوئی شود که زمان تا زمان به سحر
خورشید ها زدامن مغرب در آورد

جنبد نسیم و ریزد برروی عاشقان
آن سوزشی که ریختن اخگر آورد

پیچد بعمد و ناز بدامان دلبران
بالا کشیده دامن،بالاتر آورد

ویشان بناز و عمد سپارند دامنش
تا کام عشق از تن سیمین،بر آورد

بر زانوان برهنه،جنبیدن پرند
شاهد به بیگناهی اسکندر آورد

برساقهای سیمین لغزنده پرنیان
لفظی شود که معنی افسونگر آورد

گردد به دیده مردمک چشم در بدر
یک جان به ارمغان کدام اختر آورد

سوسن اگر شود تن و گردد همه زبان
وصف کدام لاله و سیسنبر آورد

دل بال و پر بهم زند و لرزد از نشاط
چون جوجه ای که لرزه بر مادر آورد

بیچاره آنکسی که ندانسته شامگاه
دیوانه وار روی بدین لشکر آورد

نازم نسیم را که در این گیر و دار حسن
گفتارهای شیرین از شکر آورد

وز اشکها و عشوه گریها و خنده ها
پیغامهای تازهٔ جانپرور آورد

گه بوسه ای رباید دزدانه از لبی
وآن بوسه را به تحفه بر دلبر آورد

گه با فریب دزدد اشکی ز مژه ای
تا چون رسد به باغ گلی گوهر آورد

دلها به سینه ها بتپد چون کبوتران
هرگه که باد بوی گل از معبر آورد

فرخنده آن دلى كه بدو جنبش نسیم
راز و نیاز پاک از آن منظر آورد

خواند ز شور طرفه گلی داستان وصل
جانی از آن حدیث بشور و شر آورد

لیکن بگوش جان من از آنزمان که مرد
پیغامهای عشق از آن دختر آورد

من نرم نرم سوزم و سازم به انتظار
تا صبح،مژده زآمدن محشر آورد



1324/5/12 تهران



#حمیدی_شیرازی
#قصیده_ها




@drmhamidi
مهدی حمیدی شیرازی pinned «#پل_تجریش هر گلشنی بهار ز گلبن بر آورد تجریش،نوبهار به شهریور آورد نابرده مهر سر بگریبان شب هنوز شب،صدهزار مه ز گریبان بر آورد موج پرند و جنبش دریای پرنیان از لطف و ناز لشکر غارتگر آورد سنگین شود بسینهٔ بیننده شور عشق واز شور عشق تفتگی آذر آورد …»
#هنگامه


زنم آخر از این هنگامه عشق
زگردش های بی هنگام بو برد
به رفتارم،به کردارم،به کارم
فروغ عشق دید و بوی او برد


به خشم و کینه با من گفت دیروز
که خواب دیشبت خوش بود و شیرین
به مرغ صبحدم نفرین که بیگاه
جدایت کرد از معشوق دیرین


حمیدی!خود تو می دانی که امروز
زنی در مهربانی تای من نیست
ولی در قلب پاک چون بهشتت
چو حوایم که دیگر جای من نیست


بیبن : ده سال از عشق تو رفته است
چو مجنون دم به دم دردت فزون است
دل من آخر از وصل تو خون شد
تو هم دانم دلت از هجر خون است


از این اندوه جان سوز تو پیداست
که اوهم بی تو شاد و تازه دل نیست
دلش هر چند سرد و سخت باشد
دل است آخر،خدا را،سنگ و گل نیست


اگر بر آتشت دامن سپارد
برو چون آتشی بر دامنش گیر
مگو با خود که من جایش گرفتم
بیارش باز و بر جای منش گیر


مترس از آنکه من با خشم نالم
که پیمان بسته ای،پیمان وفا کن
نمی گیرم گناهی بر تو زین عشق
مرا با بی گناهی رها کن


من از تحریف این دو بیت خوانم
که اسراری که پنهان بود دیده است
سخن هایی که می پوشیدم از وی
نهان از دفتر شعرم شنیده است


زن است آخر کجا باور کند هیچ
که من جز از گناه عشق،پاکم
نمی بخشد گناه دیدنش را
به درد عشق و چهر شرمناکم


نمی داند که گر سوزم سراپای
هوایی هیچ جز این در سرم نیست
وگر او در دلم جایی نشسته است
سر جای زنم یا دخترم نیست


در این اندیشه ام هرشب که یک عمر
به یاد آرزو تنها بسوزم
بر فرزند و زن چو شمع هر شام
جدا از دوست سر تا پا بسوزم



#حمیدی_شیرازی
#چارپاره_ها



@drmhamidi
مهدی حمیدی شیرازی pinned «#هنگامه زنم آخر از این هنگامه عشق زگردش های بی هنگام بو برد به رفتارم،به کردارم،به کارم فروغ عشق دید و بوی او برد به خشم و کینه با من گفت دیروز که خواب دیشبت خوش بود و شیرین به مرغ صبحدم نفرین که بیگاه جدایت کرد از معشوق دیرین حمیدی!خود تو می دانی که…»
برای دخترِ نداشته‌ام




چو بر رخش اندیشه زین میگذارم
قدم در بهشت برین میگذارم



بروی زمین میکشم آسمانی
همه کارها بر زمین میگذارم



بتی مینشانم چو ماهی برابر
در او مستی فرودین میگذارم



رخی تازه میسازم از تابش گل
بر او جای صد آفرین میگذارم



چو شیرین مهی مینگارم ز نازی
به بانگش دم رامتین میگذارم



دو بازوی سیمینه میبخشم او را
کزان داغ بر یاسمین میگذارم



تنش از پی عشق و افسون‌فروشی
به زربفت ابریشمین میگذارم



بر آن عاج‌گون گردن فتنه‌سازش
گهرهای پاک ثمین میگذارم



بدو میسپارم دو چشم سیه‌دل
در آن آفت عقل و دین میگذارم



بدانسان که میدانم اندر نگاهش
جگردوزی دلنشین میگذارم



در آن دیدن و جستن و راه‌رفتن
فسون‌های آهوی چین میگذارم



در آن سایه‌افکنده مژگان مشکین
هویدا ضلال مبین میگذارم



در آن شکّرین‌خنده‌ی روح‌پرور
صفائی چو ماء مَعین میگذارم



به دو شانه میریزمش بار گیسو
در آن تا دلم خواست چین میگذارم



وزان گیسوی تا کمر تاب‌خورده
کمند بلا در کمین میگذارم



ز دانستنی تا بدانجا که دانم
به پیشش قصار و گزین میگذارم



به تعلیمش اندر هنرهای زیبا
هنرپیشگان مهین میگذارم



پس آنگه بگرد چنین آفتابی
ز عفت حصاری حصین میگذارم



در آن پرنیانی‌تن نازپرور
دل جبرئیل امین میگذارم



بهنگام پیری ز نو پابپایش
قدم در شهور و سنین میگذارم



ره رفته بار دگر مینوردم
دگرباره چین از جبین میگذارم



ز چشمان او آب و رنگ بهاران
به چهر خزان حزین میگذارم



نظرهای مستانه‌ی کودکی را
در این دیده‌ی ژرف‌بین میگذارم



چو روز جوانی شد و گاه مستی
بنا را به عقل متین میگذارم



به انبوه خواهش‌گر و خواستگاران
چو دیوانگان تیغ کین میگذارم



نه در حلقه‌ای مینشانم نگینش
نه نام کسش بر نگین میگذارم



بدین واپسین شادی زندگانی
به شادی شب واپسین میگذارم



دم آخرین آخرین بوسه‌ها را
به رخسار سروی چنین میگذارم



چو پر زد سوی آسمان مرغ جانم
بهشتی بروی زمین میگذارم



وگر ماند از من چنین نازنینی
چو او نام او نازنین میگذارم





#قصیده_ها
#حمیدی_شیرازی





@drmhamidi
مهدی حمیدی شیرازی pinned «برای دخترِ نداشته‌ام چو بر رخش اندیشه زین میگذارم قدم در بهشت برین میگذارم بروی زمین میکشم آسمانی همه کارها بر زمین میگذارم بتی مینشانم چو ماهی برابر در او مستی فرودین میگذارم رخی تازه میسازم از تابش گل بر او جای صد آفرین میگذارم چو شیرین مهی…»
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اجرای ترانه مرگ قو
خواهران بلوری (سمین و بهین)
شعر از مهدی حمیدی شیرازی

@Tavaana_TavaanaTech
#نامه_ای_به_دخترم
(ازتهران به نیویورک)



نازنین ای سپیدی روزم
واپسین شادی شب افروزم

ای زیک لحظه اشتباه پدر
چون پدر،غرق درگناه پدر

ماهمه کشتگان یک نفسیم
درقفس ماندگان یک هوسیم

چنددربنداین ریابودن
که نبودن به است یابودن؟

ناخوشی ها همه زهستی هاست
دردهستی خمارمستی هاست

ای به غم پیرهن دریده من
مرغ ازآشیان پریده من

دوریت بود درد درهم دل
نامه جانفزات مرهم دل

توندانی وهیچ فرزندی
هجرفرزند دیده چندی

مادرم پیش ازاین حکایتها
داشت ازمن همین شکایتها

آنچه خواندی وآنچه دیدی بس
وانچه ازین وآن شنیدی بس

جان بلب میرسدزتیماری
که خبرمیرسدکه بیماری

آگهم کن که چیست درمانت؟
گرقلم میرود به فرمانت

بی توخوابم برفت وتابم رفت
سحرم رفت و آفتابم رفت

نازنین،ای بهارخندانم
دخترم دلبرم ،سخندانم

من که پرورده ام زکودکیت
بافریبنده لحن رودکیت

رنج بیهوده میکشی،برگرد
شمع من باش وگردمادر گرد

خانه ات جای خوشکلامی هاست
خانه سعدی ونظامی هاست

درجهان شهرگان ایامند
شهره چون حافظندوخیامند

من خودازآن دگرکسان بریم
درپی دعوی پیمبریم

کاش آیی ودل بکارکشم
پایم و رنج روزگارکشم

گرم افسون بودزبی خبری
شاخه های بنفشه طبری

من وگل هردودرهوای توییم
عشق تو،دردتو،دوای توییم



44/12/22تهران


#حمیدی_شیرازی
#مثنویها

(بدلیل طولانی بودن شعر تنها بخشی ازابیات انتخاب شدند)


@drmhamidi
مهدی حمیدی شیرازی pinned «#نامه_ای_به_دخترم (ازتهران به نیویورک) نازنین ای سپیدی روزم واپسین شادی شب افروزم ای زیک لحظه اشتباه پدر چون پدر،غرق درگناه پدر ماهمه کشتگان یک نفسیم درقفس ماندگان یک هوسیم چنددربنداین ریابودن که نبودن به است یابودن؟ ناخوشی ها همه زهستی هاست دردهستی…»
asna
asna
شعرخوانی استاد #فریدون_توللی

بسیار زیبا و شنیدنی


@drmhamidi
بالاخره سال آخر و شاید روزهای آخر رسیده باشد.
مستخرج از نامهٔ دوست عزیز دکتر حمیدی.



#مگو...
(پیام از لس آنجلس به تهران)




به شرق،قصهٔ زخمی،به صفحه،خون بچکاند
به غرب دیدهٔ خواننده خون دل بفشاند

سر بیان غمی سینه سوز دارم و خواهم
که هم نگفته بماند و هم نگفته نماند

ز شست غصه،دلم را برای تست،پیامی
ولی چگونه رسانم،که صدمه ای نرساند؟

برای تو که به جان،جاودانه مهر منیری
قلم،تصور آن لفظ جانگزا نتواند

ز روز آخر خویشم مگوی و گر بتوانی،
چنان بگو که به رخ،سیل گریه ام ندواند

ز سوز آنچه نوشتی،چگونه گریه کنم سر
که خامه خون دل و دیده،بر ورق، نچکاند

حدیث رفتن جانسوز خویش گفتی و گویم :
مرو که نغمه نمیرد بمان که شعر بماند

اگر تو شعر نگویی برای من که بگوید
وگر تو نغمه نخوانی برای من که بخواند؟

تو را بدانم و دانی،مرا بدانی و دانم
بزرگ باید تا پایهٔ بزرگ بداند

ورق به پاسخ شیرین خویش،تنگ شکر کن
غریب نیست که کژدم گزیده شهد چشاند

مرا به جان تو ای جان،دعای روز و شب این است
خدا وجود تو از شعر پارسی نستاند



#دکتر_فخرالدین_مزارعی



آخرین سروده دکتر حمیدی
#در_جواب_دکتر_فخرالدین_مزارعی



بدان عزیز گرانقدر مهربان که تواند
سلام من ببرد وین پیام من برساند

که چون تو نامه نویسی،مگر جواب نخواهی؟
اگر چرا چه نویسی چنان که کس نتواند؟

مرا که خامه در افشان بود چنان که تو دانی
چو کرد عزم جواب تو،اشک عجز فشاند

کسی به پاسخ این بیتهای نغز چه گوید؟
که ناکسان نگریزاند و کسان نرماند

حدیث رفتن جانسوز خویش گفتی و گویم
"مرو که نغمه نمیرد،بمان که شعر بماند"

"اگر تو شعر نگوئی برای من که بگوید
وگر تو نغمه نخوانی برای من که بخواند"

تو گرچه از غم جانکاه من چنین به عذابی
جهان تنم دمی از بند دردها نرهاند

حدیث مرگ عزیزان که بر لبان ننشیند
چه زود جبر زمانش برآن لبان بنشاند

بسا حکیم خردمند و کاردان مجرب
که نیست در هوسی کآتشی ز کین بگراند

ولی چو خواست جهان آخر آن کند که نباید
که آنکه جوجه کند خلق،جوجه را بپراند

"مرا بدانی و دانم،ترا بدانم و دانی"
تو آنکسی که جواب تو جان من بستاند


1365/4/3


#حمیدی_شیرازی



@drmhamidi
مهدی حمیدی شیرازی pinned «بالاخره سال آخر و شاید روزهای آخر رسیده باشد. مستخرج از نامهٔ دوست عزیز دکتر حمیدی. #مگو... (پیام از لس آنجلس به تهران) به شرق،قصهٔ زخمی،به صفحه،خون بچکاند به غرب دیدهٔ خواننده خون دل بفشاند سر بیان غمی سینه سوز دارم و خواهم که هم نگفته بماند و هم…»
برای خمینی :


کاش پیش از آنکه برگردی به ایران مرده بودی

مرده بودی، نام نیکی را به غارت برده بودی



#حمیدی_شیرازی



@drmhamidi
مهدی حمیدی شیرازی pinned «برای خمینی : کاش پیش از آنکه برگردی به ایران مرده بودی مرده بودی، نام نیکی را به غارت برده بودی #حمیدی_شیرازی @drmhamidi»
" داستان جدال قلمی #حمیدی_شیرازی و #مجتبی_مینوی "


ﺩﻋﻮﺍﻫﺎ ﻭ ﺟﺪﺍﻝﻫﺎﯼ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﻣﯿﻨﻮﯼ ﺑﺎ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻭ ﻫﻤﮑﺎﺭﺍﻧﺶ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﺍﺳﺖ، ﺗﺎ ﺑﺪﺍﻧﺠﺎ ﮐﻪ او را #ﭘﮋﻭﻫﻨﺪﮤ_ﺳﺘﯿﻬﻨﺪﻩ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩﺍﻧﺪ. ﯾﮏ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﺯ ﺟﺪﺍﻝﻫﺎﯼ ﻗﻠﻤﯽ ﺍﻭ ﺑﺎ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺣﻤﯿﺪﯼ ﺷﯿﺮﺍﺯﯼ ﺑﻮﺩﻩ ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﺳﺘﯿﻬﻨﺪﮔﯽ ﺩﺳﺖﮐﻤﯽ ﺍﺯ ﻣﯿﻨﻮﯼ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ.
ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﻨﻮﯼ #ﭘﺎﻧﺰﺩﻩ_ﮔﻔﺘﺎﺭ ﺭﺍ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﮐﺮﺩ، ﺩﺭ ﺣﺎﺷﯿﮥ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﻘﺎﻻﺕ ﺁﻥ ﮐﺘﺎﺏ، ﺑﺪﻭﻥ ﺁﻥ ﮐﻪ ﻧﺎﻣﯽ ﺍﺯ ﺣﻤﯿﺪﯼ ﺑﺒﺮﺩ، ﺑﻪ ﺍﻭ ﺗﺎﺧﺖ ﻭ ﺧﺮﺩﻩ ﮔﺮﻓﺖ ﮐﻪ ﭼﺮﺍ ﺩﺭ ﺷﺎﻋﺮﯼ ﻣﻔﺎﺧﺮﻩ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﻭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮﺗﺮ ﺍﺯ ﺷﺎﻋﺮﺍﻧﯽ همچون #ﻭﯾﮑﺘﻮﺭ_ﻫﻮﮔﻮ ﻭ #ﺍﻣﺮٶﺍﻟﻘﯿﺲ ﻣﯽﺩﺍﻧﺪ. ﻋﯿﻦ ﻧﻮﺷﺘﮥ ﻣﯿﻨﻮﯼ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ:
"ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩﻣﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺍﺩﺑﯿﺎﺕ ﻋﺎﻟﻢ ﺟﺰ ﭼﻨﺪ ﺗﺮﺟﻤﮥ ﺑﯽﺍﺭﺯﺵ ﺍﺯ ﻗﺒﯿﻞ #ﺑﯿﻨﻮﺍﯾﺎﻥ ﻧﺪﯾﺪﻩﺍﻧﺪ ﭼﻨﯿﻦ ﺩﻋﻮﯼﻫﺎ ﺩﺍﺭﻧﺪ! ﺷﺎﯾﺪ ﺍﮔﺮ ﺍﻃﻼﻋﺸﺎﻥ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﻮﺩ، ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻣﯽﮐﺸﯿﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﺍﺳﻢ ﺑﺰﺭﮔﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻗﻠﻢ ﺑﯿﺎﻭﺭﻧﺪ. ﺍﯾﻦ "ﺷﺎﻋﺮ " ﺭﺍ ﺷﺎﯾﺪ ﮐﺴﯽ ﺩﺳﺖ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻪ ﺍﺳﺖ، ﺍﻣﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺣﺘﻤﺎﻝ ﺍﯾﻦ ﻣﯽﺭﻭﺩ ﮐﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﺑﻪ ﺍﻭ " ﮔﻔﺘﻪﺍﻧﺪ " ﻣﺨﻠﻮﻕ ﺫﻫﻦ ﻣﻐﺮﻭﺭ ﺷﺨﺺ ﺍﻭ ﺑﺎﺷﺪ . ﺍﮔﺮ ﮐﺴﯽ ﻭ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﺳﺨﻨﯽ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﺍﺣﻤﻘﯽ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﻭﻟﯽ " ﺷﺎﻋﺮ " ﭼﺮﺍ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ؟! "
ﺣﻤﯿﺪﯼ ﺩﻟﯿﻞ ﺳﺨﻨﺎﻥ ﻣﯿﻨﻮﯼ ﺭﺍ ﺁﻥ ﺩﺍﻧﺴﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮔﺰﯾﺪﮤ ﺗﺮﺟﻤﻪﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺍﺯ ﻣﺘﺮﺟﻤﺎﻥ ﻣﻌﺎﺻﺮ ﺍﺛﺮﯼ ﺍﺯ ﻣﯿﻨﻮﯼ ﻧﯿﺎﻭﺭﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﺭ ﺣﺎﺷﯿﮥ ﻣﻘﺪﻣﮥ ﭼﺎﭖ ﺍﻭﻝِ ﺟﻠﺪِ ﺳﻮﻡ #ﺩﺭﯾﺎﯼ_ﮔﻮﻫﺮ ﺑﻪ ﻣﯿﻨﻮﯼ ﺍﯾﻨﭽﻨﯿﻦ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ :
" ﺍﮔﺮ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﺁﺛﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺟﻠﺪ ﺍﻭﻝ ﻭ ﺩﻭﻡ ﻭ ﺳﻮﻡ ﺍﯾﻦ ﮐﺘﺎﺏ ﻧﻤﯽﺑﯿﻨﻨﺪ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺍﯾﻦ ﺍﻣﺮ ﺭﺍ ﺣﻤﻞ ﺑﺮ ﻏﺮﺿﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺑﺎﻃﻨﺎً ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻋﻠﺖ ﻭ ﻇﺎﻫﺮﺍً ﺑﻪ ﻋﻨﺎﻭﯾﻦ ﺩﯾﮕﺮ، ﻣﺤﺮﻣﺎﻧﻪ ﯾﺎ ﻋﻠﻨﯽ ﺍﺯ ﻣﻦ ﮔﻠﻪ ﻭ ﺷﮑﺎﯾﺘﯽ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪ، ﺯﯾﺮﺍ ﻧﮕﺎﺭﻧﺪﻩ ﻫﯿﭻ ﺗﻌﻬﺪ ﻭ ﻧﺎﻣﻪﺍﯼ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﻧﺴﭙﺮﺩﻩﺍﻡ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺁﺩﻣﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻧﻮﺷﺘﻦ ﯾﺎ ﮔﻔﺘﻦ ﺁﺷﻨﺎﯾﯽ ﻣﺨﺘﺼﺮﯼ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﺸﻨﺎﺳﻢ ...
ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻫﻢﻗﻄﺎﺭﻫﺎﯼ ﺑﻨﺪﻩ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺁﻗﺎﯼ مجتبی ﻣﯿﻨﻮﯼ ﮐﻪ ﺩﺭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﺸﮑﺪﻩﻫﺎ ﻫﻢ ﺳﻤﺖ ﻣﻌﻠﻤﯽ ﺩﺍﺭﻧﺪ، ﺑﻪ ﻋﻠﺖ ﻫﻤﯿﻦ ﺗﻮﻗﻊ ﺍﺯ ﺑﻨﺪﻩ ﺁﺯﺭﺩﻩﺧﺎﻃﺮ ﺷﺪﻩﺍﻧﺪ، ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺗﯽ ﮐﻪ ﻧﮕﺎﺭﻧﺪﻩ ﺍﺯ ﺣﻖ ﻋﻈﯿﻤﯽ(!) ‏[ ﭘﺮﺍﻧﺘﺰ ﻭ ﻋﻼﻣﺖ ﺗﻌﺠﺐ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺣﻤﯿﺪﯼﺳﺖ ‏] ﮐﻪ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﮔﺮﺩﻥ ﺍﺩﺑﯿﺎﺕ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺑﯽﺧﺒﺮ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﻭ ﻣﺨﺼﻮﺻﺎً ﻣﯽﺩﺍﻧﻢ ﮐﻪ ﻣﺸﺎﺭُﺍﻟﯿﻪ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﻣﺤﻘﻘﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﺖ ﺧﺎﺻﯽ ﺍﺯ ﮐﺸﻒﻭﺷﻬﻮﺩ ﺑﻪ ﺍﺻﺎﻟﺖ ﻟﻐﺖ #ﺩﺷﻤﻨﺎﯾﮕﯽ ﭘﯽ ﺑﺮﺩﻩ ﻭ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺏ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺨﺎﺑﺮﻩﻫﺎﯾﯽ ﺑﺎ #ﻟﻨﺪﻥ ﻣﻘﺎﻟﮥ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺟﺎﻣﻌﯽ ﻫﻢ ﻣﺮﻗﻮﻡ ﺩﺍﺷﺘﻪﺍﻧﺪ ﻭ ﺑﻨﺪﻩ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺟﻠﺪ ﺧﺎﺻﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﺘﺎﺏ ﮐﻪ ﻭﻗﻒ ﺑﺮ ﺁﺛﺎﺭ ﻣﻮﺭﺧﯿﻦ ﻭ ﻣﺤﻘﻘﯿﻦ ﻭ ﻣﺘﺘﺒﻌﯿﻦ ﺍﺳﺖ ﻧﺎﻡ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺿﻤﻦ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﻣﮑﺘﺐ ﻣﺮﺣﻮﻡ ﻋﻼﻣﮥ #ﻗﺰﻭﯾﻨﯽ ﻭ ﺍﺳﺘﺎﺩ #ﺩﻫﺨﺪﺍ ﻭ ﺩﺭ ﺻﺪﺭ ﭘﯿﺮﻭﺍﻥ ﺍﺳﺘﺎﺩﺍﻥ ﻣﻮﺭﺥ ﻭ ﻣﺤﻘﻖ ﻭ ﻣﺘﺘﺒﻌﯽ ﺍﺯ ﻗﺒﯿﻞ ﺍﺳﺘﺎﺩ #ﻋﺒﺎﺱ_اﻗﺒﺎﻝ ﻭ ﺍﺳﺘﺎﺩ #ﺑﻬﻤﻨﯿﺎﺭ ﻭ ﺍﺳﺘﺎﺩ #ﻫﻤﺎﯾﯽ ﻭ ﺍﺳﺘﺎﺩ #ﻧﻔﯿﺴﯽ ، ﺑﻪ ﺍﺿﺎﻓﮥ ﭼﻨﺪ ﻓﻘﺮﻩ ﺍﺯ ﻣﻘﺎﻻﺕ ﻓﺎﺿﻼﻧﻪﺍﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺗﺮﺍﻭﺵ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﻩﺍﻡ ﻭ ﺍﻥﺷﺎﺀﺍﻟﻠﻪ ﺑﻪ ﺯﻭﺩﯼ ﺑﻪ ﻃﺒﻊ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺭﺳﯿﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻫﺮ ﺣﺎﻝ ﻋﻘﯿﺪﮤ ﺻﺎﺩﻗﺎﻧﮥ ﺑﻨﺪﻩ ﺩﺭ ﺑﺎﺏ ﻧﺎﻣﺒﺮﺩﻩ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩ ﺁﺩﻣﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﻓﻨﻮﻥ ﻣﺘﺮﻭﮐﮥ ﻧﮕﺎﺭﺵ ﻭ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﺫﺍﺗﺎً ﻭ ﻋﻤﻼً ﻭﺍﺭﺩ ﻭ ﺑﺼﯿﺮ ﻭ ﻣﺨﺼﻮﺻﺎً ﺩﺭ ﺍﻣﻮﺭ ﻋﮑﺴﺒﺮﺩﺍﺭﯼ ﺍﺯ ﻧﺴﺨﻪﻫﺎﯼ ﮐﻬﻦ ﻭ ﻣﻨﺤﺼﺮﺑﻪﻓﺮﺩ، ﺣﻘﺎً ﻭ ﺩﺭ ﺣﺪ
ﺧﻮﺩ، ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻫﻤﺎﻥ ﻧﺴﺨﻪﻫﺎﯼ ﮐﻬﻦ، ﺑﯽﻣﺜﻞ ﻭ ﮐﻢﻧﻈﯿﺮ ﻭ ﻣﻦ ﻧﯿﺰ ﻗﻮﻝ ﻣﯽﺩﻫﻢ ﮐﻪ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺍﻧﺘﺸﺎﺭ ﺁﻥ ﮐﺘﺎﺏ ﻫﻢ ﻓﺮﺻﺖ ﻣﻨﺎﺳﺒﯽ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺁﻭﺭﻡ ﻭ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﭼﻨﺎﻥ ﮐﻪ ﺷﺎﯾﺪ ﻭ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﻌﺮﻓﯽ ﮐﻨﻢ ".
ﺍﺯ ﺍﺳﺘﺎﺩ #ﻣﻈﺎﻫﺮ_ﻣﺼﻔﺎ ﺷﻨﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﻣﯿﻨﻮﯼ ﻭ ﺣﻤﯿﺪﯼ حتی ﺑﺎ ﻫﻢ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﯾﻘﻪ ﻫﻢ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﻣﯽﺧﻮﺍﺳﺘﻨﺪ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻃﺒﻘﮥ ﺳﻮﻡ ﺩﺍﻧﺸﮑﺪﮤ ﺍﺩﺑﯿﺎﺕ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﭘﺮﺕ ﮐﻨﻨﺪ!
ﺟﺪﺍﻝ ﺍﯾﻦ ﺩﻭ ﺑﺰﺭﮔﻤﺮﺩ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺩﯾﺮﯼ ﻧﭙﺎﯾﯿﺪ ﻭ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺩﺭ ﭼﺎﭖﻫﺎﯼ ﺑﻌﺪﯼ ﮐﺘﺎﺏﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻑﻫﺎ ﺭﺍ ﺣﺬﻑ ﮐﺮﺩﻧﺪ. ﻣﯿﻨﻮﯼ ﺩﺭ ﺟﺮﯾﺎﻥ ﺟﻨﺠﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺑﺮ ﺳﺮ ﻧﻘﺪﻫﺎﯼ ﺣﻤﯿﺪﯼ ﺑﺮ مثنوی‌های #ﻋﻄﺎﺭ ﺑﺮﭘﺎ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ، ﺩﺭ ﻣﺠﻠﮥ #ﯾﻐﻤﺎ ﺩﺭ ﺣﻤﺎﯾﺖ ﺍﺯ ﺣﻤﯿﺪﯼ ﻣﻘﺎﻟﻪ ﻧﻮﺷﺖ ﻭ ﺣﻖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺩﺍﺩ، ﺣﻤﯿﺪﯼ ﻫﻢ ﮔﺮﭼﻪ ﺩﻟﺶ ﺑﺎ ﻣﯿﻨﻮﯼ ﺻﺎﻑ ﻧﺸﺪ ﻭ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺧﻮﺩ ﻧﺪﺍﻧﺴﺖ، ﺩﺭ ﻣﺪﺣﺶ ﺷﻌﺮﯼ ﺯﯾﺒﺎ ﺳﺮﻭﺩ، ﺍﯾﻦ ﻣﺪﺡ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺟﻬﺖ ﺍﺭﺯﺷﻤﻨﺪﺗﺮ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﯽﺩﺍﻧﯿﻢ ﺣﻤﯿﺪﯼ ﺩﺭ ﺍﺩﺑﯿﺎﺕ ﻭ ﺷﻌﺮ ﺑﺎ ﻫﯿﭻﮐﺲ ﺗﻌﺎﺭﻑ ﻭ ﻣﺠﺎﻣﻠﻪ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﻭ ﻫﺮﮔﺰ ﺍﻫﻞ ﻧﺎﻥ ﻗﺮﺽ ﺩﺍﺩﻥ ﻭ ﺗﻤﻠﻖ ﻧﺒﻮﺩ، ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺑﻮﺩ ﺳﯿﺴﺘﻢ
ﮊﻭﺭﻧﺎﻟﯿﺴﺘﯽ ﺍﺩﺑﯿﺎﺕ ﺍﯾﻦ ﻣﻤﻠﮑﺖ ﺳﺎﻝﻫﺎ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺎﯾﮑﻮﺕ ﻧﻤﯽﮐﺮﺩ.




@drmhamidi
#رنج‌پنجاه‌ساله



رنجاند گرچه طبع مرا کلک مینوی
بس کار نو که کرد و در‌این کار هم نوی

هرچند جمله کار مرا پوچ و هیچ خواند
او را به کار خویش پذیرم به خسروی

مدح‌اش کنم از آن، که بداند به‌مدح اوست
بلبل ز شاخ سرو به‌گلبانگ پهلوی

مانم از او مدیحی و داند نمانده است
مدحی چنین بدیع ز محمود غزنوی

او مدح خویشتن به‌درم از زبان بماند
وین بی‌درم بماند و از شوق معنوی

وانگه ز دوست مدح شنیدن مدیح نیست
مدح آن بود که از لب جز دوست بشنوی:

پنجاه سال کِشتی ای مرد اوستاد
پنجاه سال باش که از کشته بدروی



تهران ۲۴/ ۵/ ۵۰



#حمیدی_شیرازی
#غزلها



@drmhamidi
مهدی حمیدی شیرازی pinned «#رنج‌پنجاه‌ساله رنجاند گرچه طبع مرا کلک مینوی بس کار نو که کرد و در‌این کار هم نوی هرچند جمله کار مرا پوچ و هیچ خواند او را به کار خویش پذیرم به خسروی مدح‌اش کنم از آن، که بداند به‌مدح اوست بلبل ز شاخ سرو به‌گلبانگ پهلوی مانم از او مدیحی و داند نمانده…»