سیگنال مـــــرگ!
وقتی یک دارو یا واکسن جدید کشف می شه، در مراحل اولیه تحقیقات، باید تست کنیم داروی طراحی شده چه تاثیراتی در سطح بیولوژیک سلول ها میذاره!
خوب دقت کنید!
برای تست عملکرد دارو بر روی سلول ها دوتا راه وجود داره:
راه اول میایم دارو رو به موش های آزمایشگاهی تزریق می کنیم و تاثیر دارو بر روی موش رو آنالیز می کنیم.
راه دوم اینه که در آزمایشگاه سلول های بدن انسان رو تولید می کنن و در محیطی شبیه سازی شده به بدن سلول ها رشد می کنن. حالا به این سلول های آزمایشگاهی میشه دارو رو تزریق کرد و تغییرات سلولی که در مجاورت دارو قرار گرفته رو بررسی نمود.
اما تولید و ازدیاد سلول در آزمایشگاه به روش مصنوعی به منظور بررسی اثربخشی دارو چالش های زیادی داره.
یکی از این چالش ها اینه که بعضی از سلول ها به دلایل مختلف شروع می کنن به مردن!
نکته اینجاست: در نگاه اول وقتی هزار تا سلول بمیرن برای یک مجموعه سلول ده میلیونی اهمیت زیادی نداره. اما دانشمندا فهمیدن وقتی تغییرات مشابه مرگ سلول مشاهده بشه سریعا باید سلول های مرده رو از محیط خارج و از سلول های زنده جدا کنیم!
چرا؟ چرا سلول های مرده باید از سلول های زنده سریع جدا بشن؟
سیگنال مرگ!
دانشمندا دیدن وقتی سلولی میمیره سیگنالی از خودش آزاد میکنه که اصطلاحا بهش میگیم سیگنال مرگ. این سیگنال میره روی سلول های سرحال محیط تاثیر میذاره و سلول های سالم رو میبره به سمت آپوپتز و مرگ سلولی. به همین دلیل در یک جامعه سلولی هر زمانی که سلولی سیگنال مرگ بفرسته باید خیلی سریع از محیط خارج بشه.
وقتی قراره تغییرات ناشی از اثرات دارو در سلول ها تثبیت بشه نیاز داریم سلول ها رو در حالت سرحال نگه داریم. نیاز داریم سیگنال مرگ و ناامیدی رو از محیط حذف کنیم تا تغییرات لازم در سلول ها اعمال بشه. چیزی که اهمیت داره اینه که سیگنال مرگ از محیط به سلول های زنده و آماده ی تغییر نرسه.
تغییر فقط در سلول های زنده ایجاد میشه!
اینو یادمون باشه!
دکــتــردات
وقتی یک دارو یا واکسن جدید کشف می شه، در مراحل اولیه تحقیقات، باید تست کنیم داروی طراحی شده چه تاثیراتی در سطح بیولوژیک سلول ها میذاره!
خوب دقت کنید!
برای تست عملکرد دارو بر روی سلول ها دوتا راه وجود داره:
راه اول میایم دارو رو به موش های آزمایشگاهی تزریق می کنیم و تاثیر دارو بر روی موش رو آنالیز می کنیم.
راه دوم اینه که در آزمایشگاه سلول های بدن انسان رو تولید می کنن و در محیطی شبیه سازی شده به بدن سلول ها رشد می کنن. حالا به این سلول های آزمایشگاهی میشه دارو رو تزریق کرد و تغییرات سلولی که در مجاورت دارو قرار گرفته رو بررسی نمود.
اما تولید و ازدیاد سلول در آزمایشگاه به روش مصنوعی به منظور بررسی اثربخشی دارو چالش های زیادی داره.
یکی از این چالش ها اینه که بعضی از سلول ها به دلایل مختلف شروع می کنن به مردن!
نکته اینجاست: در نگاه اول وقتی هزار تا سلول بمیرن برای یک مجموعه سلول ده میلیونی اهمیت زیادی نداره. اما دانشمندا فهمیدن وقتی تغییرات مشابه مرگ سلول مشاهده بشه سریعا باید سلول های مرده رو از محیط خارج و از سلول های زنده جدا کنیم!
چرا؟ چرا سلول های مرده باید از سلول های زنده سریع جدا بشن؟
سیگنال مرگ!
دانشمندا دیدن وقتی سلولی میمیره سیگنالی از خودش آزاد میکنه که اصطلاحا بهش میگیم سیگنال مرگ. این سیگنال میره روی سلول های سرحال محیط تاثیر میذاره و سلول های سالم رو میبره به سمت آپوپتز و مرگ سلولی. به همین دلیل در یک جامعه سلولی هر زمانی که سلولی سیگنال مرگ بفرسته باید خیلی سریع از محیط خارج بشه.
وقتی قراره تغییرات ناشی از اثرات دارو در سلول ها تثبیت بشه نیاز داریم سلول ها رو در حالت سرحال نگه داریم. نیاز داریم سیگنال مرگ و ناامیدی رو از محیط حذف کنیم تا تغییرات لازم در سلول ها اعمال بشه. چیزی که اهمیت داره اینه که سیگنال مرگ از محیط به سلول های زنده و آماده ی تغییر نرسه.
تغییر فقط در سلول های زنده ایجاد میشه!
اینو یادمون باشه!
دکــتــردات
👍111❤42👏20😍6🤝2
آیا هیچ عجله ای نیست؟!
باید به وقتش اتفاق بیوفته!
باید صبر داشته باشی!
چه عجله ایه حالا؟!!
این جملات رو معمولا زیاد می شنویم، این روزها هم داره مدام تکرار میشه:
چه عجله ایــــه؟
میخوایم بررسی کنیم از لحظه شروع یک فرایند تا به ثمر رسیدن همون فرآیند چه اتفاقی در ذهن ما میوفته! (با نهایت دقت و آرامش مطالعه کنید)
احتمالا شما هم مثل من بارها لیست انجام کارهای یک هفته رو یادداشت کردید (یا به اصطلاح to do list درست کردید) ولی اون لیست رو نتونستید کامل اجرا کنید در صورتی که با خودتون قول و قرار گذاشته بودید که حتما این کارها را انجام خواهم داد!
چی میشه که این اراده برای انجام کارها به یکباره ناپدید میشه؟ (لطفا دقت کنید!!)
مغز انسان task-based نیست، بلکه state-based است.
در نگاه task-based مغز مثل یک لیست To-Do کار میکنه. هر کار یک آیتم مستقل به خودشه و میشه دونه دونه کارها رو انجام داد و لیست رو تکمیل کرد!
در نگاه state-based مغز «کار» انجام نمیده، وارد حالت میشه.
هر فعالیت معنادار نیازمند یک حالت کلی مغزه که شامل سطح توجه ما به اون کار خاص، هیجانات ما برای به سرانجام رسیدن اون کار و حتی وضعیت فیزیولوژیک بدنه.
مثال:
فرض کن:
Task = رانندگی
State = حالت رانندگی
حالت رانندگی شامل:
توجه و دقت خاص ، تنش عضلانی مشخص، اسکن محیط، واکنش سریع
فعل رانندگی زمانی اتفاق می افته که تمام حالت های رانندگی کنار هم چیده بشه.
مغز اول state رو میسازد، بعد task اتفاق میافته.
خب تا اینجا یاد گرفتیم برای تبدیل بالقوه به بالفعل نیاز به قرارگیری در حالت بالفعل داریم.
حالا این موارد چه ربطی داشت به اینکه حالا چه عجله ایه؟!
مغز برای اینکه state رو به task تبدیل کنه انرژی بسیار بالایی صرف می کنه. هر موقعیتی که ذهن مجبور بشه انرژی زیادی مصرف کنه پایداری پایینی خواهد داشت! (دقــت کنید!!)
ذهن یکبار این ریسک رو میکنه که برای به سرانجام رسوندن یک فعل انرژی مصرف کنه. شاید برای بار دوم ریسک رو تکرار کنه. اما ذهن ما جلوی تکرار بار سوم مصرف انرژی رو میگیره؛ حتی در صورتیکه مطمئن باشه حتما بار سوم نتیجه میگیره باز هم معادلات رو طوری رقم میزنه که ما رو از روند انجام اون فعل دور کنه.
ظرف ذهن انسان برای انجام و به سرانجام رساندن کارها بی نهایت نیست.
اگر taskها در زمان خودش اتفاق نیوفتد احتمال اینکه هیچ وقت دیگر اتفاق نیوفتد بسیار بالا خواهد بود.
به شدت به نظرات و صحبت های شما نیاز داریم.
دکـتـــردات
باید به وقتش اتفاق بیوفته!
باید صبر داشته باشی!
چه عجله ایه حالا؟!!
این جملات رو معمولا زیاد می شنویم، این روزها هم داره مدام تکرار میشه:
چه عجله ایــــه؟
میخوایم بررسی کنیم از لحظه شروع یک فرایند تا به ثمر رسیدن همون فرآیند چه اتفاقی در ذهن ما میوفته! (با نهایت دقت و آرامش مطالعه کنید)
احتمالا شما هم مثل من بارها لیست انجام کارهای یک هفته رو یادداشت کردید (یا به اصطلاح to do list درست کردید) ولی اون لیست رو نتونستید کامل اجرا کنید در صورتی که با خودتون قول و قرار گذاشته بودید که حتما این کارها را انجام خواهم داد!
چی میشه که این اراده برای انجام کارها به یکباره ناپدید میشه؟ (لطفا دقت کنید!!)
مغز انسان task-based نیست، بلکه state-based است.
در نگاه task-based مغز مثل یک لیست To-Do کار میکنه. هر کار یک آیتم مستقل به خودشه و میشه دونه دونه کارها رو انجام داد و لیست رو تکمیل کرد!
در نگاه state-based مغز «کار» انجام نمیده، وارد حالت میشه.
هر فعالیت معنادار نیازمند یک حالت کلی مغزه که شامل سطح توجه ما به اون کار خاص، هیجانات ما برای به سرانجام رسیدن اون کار و حتی وضعیت فیزیولوژیک بدنه.
مثال:
فرض کن:
Task = رانندگی
State = حالت رانندگی
حالت رانندگی شامل:
توجه و دقت خاص ، تنش عضلانی مشخص، اسکن محیط، واکنش سریع
فعل رانندگی زمانی اتفاق می افته که تمام حالت های رانندگی کنار هم چیده بشه.
مغز اول state رو میسازد، بعد task اتفاق میافته.
خب تا اینجا یاد گرفتیم برای تبدیل بالقوه به بالفعل نیاز به قرارگیری در حالت بالفعل داریم.
حالا این موارد چه ربطی داشت به اینکه حالا چه عجله ایه؟!
مغز برای اینکه state رو به task تبدیل کنه انرژی بسیار بالایی صرف می کنه. هر موقعیتی که ذهن مجبور بشه انرژی زیادی مصرف کنه پایداری پایینی خواهد داشت! (دقــت کنید!!)
ذهن یکبار این ریسک رو میکنه که برای به سرانجام رسوندن یک فعل انرژی مصرف کنه. شاید برای بار دوم ریسک رو تکرار کنه. اما ذهن ما جلوی تکرار بار سوم مصرف انرژی رو میگیره؛ حتی در صورتیکه مطمئن باشه حتما بار سوم نتیجه میگیره باز هم معادلات رو طوری رقم میزنه که ما رو از روند انجام اون فعل دور کنه.
ظرف ذهن انسان برای انجام و به سرانجام رساندن کارها بی نهایت نیست.
اگر taskها در زمان خودش اتفاق نیوفتد احتمال اینکه هیچ وقت دیگر اتفاق نیوفتد بسیار بالا خواهد بود.
به شدت به نظرات و صحبت های شما نیاز داریم.
دکـتـــردات
👍74❤36👌9👏6😍2🫡2
امید در گذرگاه های سخت
از نگاه نوروسایکولوژی، امید فقط یک احساس خوشایند نیست؛ بلکه یک نیاز عصبی–شناختی حیاتی است، مخصوصاً وقتی در «پیچهای سخت زندگی» قرار میگیریم.
امید در لحظات حساس زندگی مغز را از حالت «بقا» به حالت «حل مسئله» میبرد. در بحرانها، آمیگدالای مغز (مرکز پردازش ترس) ما را بهطور طبیعی وارد حالت بقا می کند.
در حالت بقا ذهن در پایین ترین حد از کیفیت عملکرد قرار میگیرد. ترس بر تمام افعال ما غلبه می کند و تنها در پی زنده ماندن هستیم. اما امید باعث فعال ماندن قشر پیشپیشانی (Prefrontal Cortex) میشود. بخشی که مسئول تصمیمگیری برای آینده است.
از نظر نوروشیمی افزایش امید با افزایش دوپامین همراه است. دوپامین انگیزه و انرژی روانی ادامه دادن را بیدار می کند. انگیزه ای برای تغییر!
مطالعات نشون داده احساسات بین دیگران باید به تعادل برسه!
این یعنی چی؟
یعنی اگر من با امیدواری بالا با فردی هم کلام بشم که ناامیدی زیادی داره شبکه های عصبی ذهن من و فرد مقابلم باهم تداخل دارند و در تعادل نیستند. پس یا احساس امید در من باید کم شود یا ناامیدی در طرف مقابل باید جای خودش رو با امیدواری عوض کند!
برای همین در شرایط های حساس و پیچ های مهم زندگی چون نیاز به سطح بالایی از امید داریم توصیه می شود که ارتباط، حتی ارتباط کلامی با افرادی که سطح امیدواری پایینی دارند را به حداقل برسانیم.
ما برای هر تغییری در قدم اول به امید برای ایجاد تغییر نیاز داریم!
دکتـــردات
از نگاه نوروسایکولوژی، امید فقط یک احساس خوشایند نیست؛ بلکه یک نیاز عصبی–شناختی حیاتی است، مخصوصاً وقتی در «پیچهای سخت زندگی» قرار میگیریم.
امید در لحظات حساس زندگی مغز را از حالت «بقا» به حالت «حل مسئله» میبرد. در بحرانها، آمیگدالای مغز (مرکز پردازش ترس) ما را بهطور طبیعی وارد حالت بقا می کند.
در حالت بقا ذهن در پایین ترین حد از کیفیت عملکرد قرار میگیرد. ترس بر تمام افعال ما غلبه می کند و تنها در پی زنده ماندن هستیم. اما امید باعث فعال ماندن قشر پیشپیشانی (Prefrontal Cortex) میشود. بخشی که مسئول تصمیمگیری برای آینده است.
از نظر نوروشیمی افزایش امید با افزایش دوپامین همراه است. دوپامین انگیزه و انرژی روانی ادامه دادن را بیدار می کند. انگیزه ای برای تغییر!
مطالعات نشون داده احساسات بین دیگران باید به تعادل برسه!
این یعنی چی؟
یعنی اگر من با امیدواری بالا با فردی هم کلام بشم که ناامیدی زیادی داره شبکه های عصبی ذهن من و فرد مقابلم باهم تداخل دارند و در تعادل نیستند. پس یا احساس امید در من باید کم شود یا ناامیدی در طرف مقابل باید جای خودش رو با امیدواری عوض کند!
برای همین در شرایط های حساس و پیچ های مهم زندگی چون نیاز به سطح بالایی از امید داریم توصیه می شود که ارتباط، حتی ارتباط کلامی با افرادی که سطح امیدواری پایینی دارند را به حداقل برسانیم.
ما برای هر تغییری در قدم اول به امید برای ایجاد تغییر نیاز داریم!
دکتـــردات
👏50❤43👍19😍3🙏1
همنشینی با درماندگی
خیلی پیش اومده برای همه ما که شکست رو بپذیریم و بگیم این دیگه آخرشه!
چه اتفاقی در ذهن ما میوفته که قبول می کنیم وضعیت تغییر نخواهد کرد و ما شکست خوردیم؟!
ما حالتی در مغز داریم به اسم یادگیری درماندگی (Learned Helplessness )
یادگیری درماندگی یعنی همان لحظه ای که ذهن میپذیرد هیچ چیز قابل تغییر نیست و باید درماندگی را بپذیرد. پژوهش ها نشون داده ذهن ما زمانی دچار یادگیری درماندگی می شود که قدرت تحلیل را از دست داده باشد.
تمام اتفاقات جهان هستی در اثر فعالیت های نورون های قشر پیشانی مغز ما رقم میخورند. اگر این ناحیه از ذهن برای مدت طولانی نتواند درست تحلیل کند تصمیم میگیرد درماندگی را بپذیرد زیراکه پذیرش درماندگی برای مغز ما قابل هضم تر از انباشت تعداد زیادی از مسائل غیرقابل هضم می باشد.
اما چه باید کرد؟
مطالعات نشان داده است که حل مسائل در یک قدم بعد از احاطه کامل از دست دادن قدرت تحلیل به دست می آید. مسئله زمانی حل می شود که صورت مسئله در ذهن به بن بست کامل رسیده باشد.
نگاهی به کشف های بررگ در تاریخ بیندازیم خواهیم دید اکثر اکتشافات زمانی رخ داده است که کاشف به انتهای بن بست رسیده است و هیچ راهی برای حل مسئله پیدا نمی شود!
آنگاه یک قدم دیگر
آنگاه یک امتحان دیگر
و آنگاه یک تغییر بزرگتر..
دکتردات
خیلی پیش اومده برای همه ما که شکست رو بپذیریم و بگیم این دیگه آخرشه!
چه اتفاقی در ذهن ما میوفته که قبول می کنیم وضعیت تغییر نخواهد کرد و ما شکست خوردیم؟!
ما حالتی در مغز داریم به اسم یادگیری درماندگی (Learned Helplessness )
یادگیری درماندگی یعنی همان لحظه ای که ذهن میپذیرد هیچ چیز قابل تغییر نیست و باید درماندگی را بپذیرد. پژوهش ها نشون داده ذهن ما زمانی دچار یادگیری درماندگی می شود که قدرت تحلیل را از دست داده باشد.
تمام اتفاقات جهان هستی در اثر فعالیت های نورون های قشر پیشانی مغز ما رقم میخورند. اگر این ناحیه از ذهن برای مدت طولانی نتواند درست تحلیل کند تصمیم میگیرد درماندگی را بپذیرد زیراکه پذیرش درماندگی برای مغز ما قابل هضم تر از انباشت تعداد زیادی از مسائل غیرقابل هضم می باشد.
اما چه باید کرد؟
مطالعات نشان داده است که حل مسائل در یک قدم بعد از احاطه کامل از دست دادن قدرت تحلیل به دست می آید. مسئله زمانی حل می شود که صورت مسئله در ذهن به بن بست کامل رسیده باشد.
نگاهی به کشف های بررگ در تاریخ بیندازیم خواهیم دید اکثر اکتشافات زمانی رخ داده است که کاشف به انتهای بن بست رسیده است و هیچ راهی برای حل مسئله پیدا نمی شود!
آنگاه یک قدم دیگر
آنگاه یک امتحان دیگر
و آنگاه یک تغییر بزرگتر..
دکتردات
👍61👏24❤21💯5😍2🤔1
در ستایش بغض
گاهی باید بغض را نگاه داشت، مراقبش بود که نه آزاد و تبدیل به اشک و نه فراموش شود.
گاهی باید بغض را پاسداری کرد که یادم نرود، گاهی باید با بغض به خواب بروم، با بغض صبح را آغاز کنم، با بغض زندگی کنم تا معنی زندگی را آنطور که هست بفهمم.
گاهی باید بغض را هدیه داد، بغض را گسترش داد.
گاهی باید مراقب بغض آشناترین غریبه های شهر بود.
من با این بغض ادامه میدهم..
بعد از چند سال دوری!
سلام!
دکتردات
گاهی باید بغض را نگاه داشت، مراقبش بود که نه آزاد و تبدیل به اشک و نه فراموش شود.
گاهی باید بغض را پاسداری کرد که یادم نرود، گاهی باید با بغض به خواب بروم، با بغض صبح را آغاز کنم، با بغض زندگی کنم تا معنی زندگی را آنطور که هست بفهمم.
گاهی باید بغض را هدیه داد، بغض را گسترش داد.
گاهی باید مراقب بغض آشناترین غریبه های شهر بود.
من با این بغض ادامه میدهم..
بعد از چند سال دوری!
سلام!
دکتردات
❤104😭90👍8🤝4👌3
اثر رژ لب
چطور هنوز به رستوران میروید؟
چطور هنوز به سفر رفتن فکر می کنید؟
چطور سرکار میروید؟
چطور می توانید با این وضع به تماشای فیلم بنشینید؟!
اصلا چطور زنده اید؟!
بعد از حمله ۱۱ سپتامبر به برج های دو قلوی آمریکا، شرکت لوازم آرایشی و بهداشتی استی لادر (Estee Lauder)، شواهد تجربی ارائه داد و گزارش کرد که پس از حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر و شوکی که به اقتصاد آمریکا وارد شد، فروش رژ لب شرکتش افزایش یافته است!!
چرا در کشوری که با شوک اقتصادی شدید و ترس از تکرار حملات تروریستی دست و پنجه نرم می کند ، از بین تمام کالاها و اقلام های ضروری رژ لب باید بیشتر خریداری شود؟!
این افزایش میل به خرید رژ لب در شرایط حساس اتفاقی و تصادفی نبود!
بررسی های علمی نشان داد ذهن افراد جامعه ای که تحت فشار و سطح بالایی از استرس قرار می گیرد برای فرار از این فشار تمایل دارد شرایط را برای خودش عادی جلوه دهد تا فقط بتواند زنده بماند.
ذهن کاملا آگاه است که شرایط عادی نیست اما از بین تمام لوازم آرایشی و مراقبت از پوست و مو، تمایل بیشتری به استفاده از رژلب دارد.
چرا رژ لب؟ زیرا که رژ لب در لحظه می توانست چهره مردم را از اندوه و استرس به چهره تقریبا آرام و حتی شاد تغییر دهد!
بعد از این اتفاق اثر رژ لب ماندگار شد. ما فهمیدیم اگر فردی در شرایط بحرانی رژ لب خریداری و استفاده می کند بدان معنا نیست که شرایط ذهنی و جسمی مطلوبی دارد. درون آشفته اش او را مجبور کرده است برای تعطیلات دو ماه بعد برنامه ریزی سفر انجام دهد. درون پرآشوبش به او تحمیل کرده است که به بازار برو و خریدهای غیرضروری انجام بده.
در این روزها هر اکت اجتماعی و فردی به احتمال فراوان ادله روانشناختی محکمی دارد.
پس قضاوت نکنیم.
تصمیم گیری نکنیم.
به آتش درون افراد هیزم اضافه نکنیم.
دکتردات
چطور هنوز به رستوران میروید؟
چطور هنوز به سفر رفتن فکر می کنید؟
چطور سرکار میروید؟
چطور می توانید با این وضع به تماشای فیلم بنشینید؟!
اصلا چطور زنده اید؟!
بعد از حمله ۱۱ سپتامبر به برج های دو قلوی آمریکا، شرکت لوازم آرایشی و بهداشتی استی لادر (Estee Lauder)، شواهد تجربی ارائه داد و گزارش کرد که پس از حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر و شوکی که به اقتصاد آمریکا وارد شد، فروش رژ لب شرکتش افزایش یافته است!!
چرا در کشوری که با شوک اقتصادی شدید و ترس از تکرار حملات تروریستی دست و پنجه نرم می کند ، از بین تمام کالاها و اقلام های ضروری رژ لب باید بیشتر خریداری شود؟!
این افزایش میل به خرید رژ لب در شرایط حساس اتفاقی و تصادفی نبود!
بررسی های علمی نشان داد ذهن افراد جامعه ای که تحت فشار و سطح بالایی از استرس قرار می گیرد برای فرار از این فشار تمایل دارد شرایط را برای خودش عادی جلوه دهد تا فقط بتواند زنده بماند.
ذهن کاملا آگاه است که شرایط عادی نیست اما از بین تمام لوازم آرایشی و مراقبت از پوست و مو، تمایل بیشتری به استفاده از رژلب دارد.
چرا رژ لب؟ زیرا که رژ لب در لحظه می توانست چهره مردم را از اندوه و استرس به چهره تقریبا آرام و حتی شاد تغییر دهد!
بعد از این اتفاق اثر رژ لب ماندگار شد. ما فهمیدیم اگر فردی در شرایط بحرانی رژ لب خریداری و استفاده می کند بدان معنا نیست که شرایط ذهنی و جسمی مطلوبی دارد. درون آشفته اش او را مجبور کرده است برای تعطیلات دو ماه بعد برنامه ریزی سفر انجام دهد. درون پرآشوبش به او تحمیل کرده است که به بازار برو و خریدهای غیرضروری انجام بده.
در این روزها هر اکت اجتماعی و فردی به احتمال فراوان ادله روانشناختی محکمی دارد.
پس قضاوت نکنیم.
تصمیم گیری نکنیم.
به آتش درون افراد هیزم اضافه نکنیم.
دکتردات
❤95👏23👍9👌7😢5🙏2🤔1
وقتی ذهن دائما در حال پیش بینی است!
ذهن تک تک ما این روزها فقط یک کار برای انجام دارد!
چه قرار است بشود؟!
دقت نظر روی جزئیات، اخبار، حوادث و واکنش ها به بالاترین سطح رسیده و مغز دائما در حال آنالیز است تا بتواند آینده را به هر نحوی که شده پیش بینی کند.
به دو مسئله توجه کنید:
یک: منکر حال و وضعیت بد جسمی و روحی خودمان نشویم!
دو: به دنبال معجزه و راهکارهای جادویی برای برون رفت نباشیم!
حالا با توجه به دو مورد بالا بیاییم ببینیم در سطح نورون چه اتفاقاتی داره میوفته!
وقتی ذهن مدام در حال پیش بینی است، قشر پیشپیشانی (Prefrontal Cortex) بیشفعال می شود. با تمرکز روی انجام پیش بینی تمام تصمیم گیری ها متوقف و یا به بدترین شکل ممکن پیش می روند. پس تصمیم گیری، زندگی عادی، انجام امورات جدی و مهم، فکرهای منطقی متوقف و ذهن تنها برای یک هدف انرژی مصرف می کند:
پیش بینی!
پیش بینی کردن برای ذهن ما اصلا اتفاق بدی نیست و به نوعی ذهن رو به سوی آرام تر شدن میبره! اما چرا ما هر چه جلوتر می رویم و تلاش بیشتری برای پیش بینی کردن می کنیم در وضعیت بدتری از لحاظ ذهنی قرار می گیریم؟
دلیل اصلی و مهم چیزی نیست جز تعدد متغیرها!
ما می توانیم یک تعداد محدود پارامتر را در کنار هم قرار دهیم و بر اساس منطق و کمی هم با چاشنی احساس تحولات و اتفاقات آینده برایمان قابل پیش بینی خواهد بود. در این مرحله اصلا اهمیت ندارد که پیش بینی صحیح است یا غلط. مهم این است که ما می توانیم یک پیش بینی انجام دهیم!
اما زمانیکه متغیرها مدام در حال تغییرات بیشتر هستند و هر لحظه بر تعداد متغیرها افزوده می شود در این حالت ذهن به هیچ مسیری برای پیش بینی دست نمی یابد.
ذهنی که نتواند آینده را پیش بینی کند با فعال کردن کورتیزول بدن را وارد فاز استرس می کند تا برای خطرهای احتمالی سطح آمادگی را بالا نگه دارد.
پس دو حالت بر ما غلبه دارد:
یک: قدرت تصمیم گیری صفر شده زیراکه قشر پیشپیشانی (Prefrontal Cortex) درگیر تحلیل آینده است.
دو: کورتیزول و استرس به شدت بالاست زیراکه ذهن نمی تواند به یک پیش بینی مشخص برسد.
این حال این روزهای ما از لحاظ بیولوژیک بود.
نکته: اگر هر دو حالت فوق رو باهم دارید بدانید وجدان و شرافت در وجود شما زنده است!
دکـــتردات
ذهن تک تک ما این روزها فقط یک کار برای انجام دارد!
چه قرار است بشود؟!
دقت نظر روی جزئیات، اخبار، حوادث و واکنش ها به بالاترین سطح رسیده و مغز دائما در حال آنالیز است تا بتواند آینده را به هر نحوی که شده پیش بینی کند.
به دو مسئله توجه کنید:
یک: منکر حال و وضعیت بد جسمی و روحی خودمان نشویم!
دو: به دنبال معجزه و راهکارهای جادویی برای برون رفت نباشیم!
حالا با توجه به دو مورد بالا بیاییم ببینیم در سطح نورون چه اتفاقاتی داره میوفته!
وقتی ذهن مدام در حال پیش بینی است، قشر پیشپیشانی (Prefrontal Cortex) بیشفعال می شود. با تمرکز روی انجام پیش بینی تمام تصمیم گیری ها متوقف و یا به بدترین شکل ممکن پیش می روند. پس تصمیم گیری، زندگی عادی، انجام امورات جدی و مهم، فکرهای منطقی متوقف و ذهن تنها برای یک هدف انرژی مصرف می کند:
پیش بینی!
پیش بینی کردن برای ذهن ما اصلا اتفاق بدی نیست و به نوعی ذهن رو به سوی آرام تر شدن میبره! اما چرا ما هر چه جلوتر می رویم و تلاش بیشتری برای پیش بینی کردن می کنیم در وضعیت بدتری از لحاظ ذهنی قرار می گیریم؟
دلیل اصلی و مهم چیزی نیست جز تعدد متغیرها!
ما می توانیم یک تعداد محدود پارامتر را در کنار هم قرار دهیم و بر اساس منطق و کمی هم با چاشنی احساس تحولات و اتفاقات آینده برایمان قابل پیش بینی خواهد بود. در این مرحله اصلا اهمیت ندارد که پیش بینی صحیح است یا غلط. مهم این است که ما می توانیم یک پیش بینی انجام دهیم!
اما زمانیکه متغیرها مدام در حال تغییرات بیشتر هستند و هر لحظه بر تعداد متغیرها افزوده می شود در این حالت ذهن به هیچ مسیری برای پیش بینی دست نمی یابد.
ذهنی که نتواند آینده را پیش بینی کند با فعال کردن کورتیزول بدن را وارد فاز استرس می کند تا برای خطرهای احتمالی سطح آمادگی را بالا نگه دارد.
پس دو حالت بر ما غلبه دارد:
یک: قدرت تصمیم گیری صفر شده زیراکه قشر پیشپیشانی (Prefrontal Cortex) درگیر تحلیل آینده است.
دو: کورتیزول و استرس به شدت بالاست زیراکه ذهن نمی تواند به یک پیش بینی مشخص برسد.
این حال این روزهای ما از لحاظ بیولوژیک بود.
نکته: اگر هر دو حالت فوق رو باهم دارید بدانید وجدان و شرافت در وجود شما زنده است!
دکـــتردات
👏38❤22💔14🕊8😢7👍2
ما در وسط درد
عباس معروفی در مجموعه داستان آخرین نسل برتر با هنرمندی می نویسد، آرزوی برگشت به دیروز را نداشته باشیم، چون ما باید دیروز را با چشمانی باز می دیدیم تا به مای امروز برسیم!
ما باید تلخی و سختی شب های سرد را با بندبند وجود حس می کردیم که به تلخی زمستان ایمان میاوردیم.
گمان نکنیم اگر امروز، دیروز بود، فردا حال بهتری داشتیم!
ندیدن با نبودن برابر نیست!
دنبال چرایی و چگونگی نگردیم، امروز هیچ جوابی برای چرا و چگونه های ما وجود ندارد.
ذهن ما، جسم ما و تک تک اعضای بدن ما تا اطلاع ثانوی ما را در وضعیت تلاش برای بقا نگاه داشته اند.
اگر هر روز بیشتر خبر می خوانید و بیشتر در سیاهی فرو می روید این دستور ذهن شماست که خبرها را دنبال کنید تا همچنان در وضعیت حفظ بقا باقی بمانید. اگر از تلاش برای حفظ وضعیت بقا خسته اید این دستور سلول های بدن ما و تمام نوع بشر از ابتدای خلقت است.
متاسفانه یا خوشبختانه تلاش برای حفظ بقا از اراده ی ما خارج است.
ما باید به خودمان اختیار بدهیم تا خودش بهترین تصمیم را برای خودش بگیرد. اگر امروز در آشوب هستیم باید به این آشوب احترام بگذاریم. این آشوب بهترین تصمیم بدن ما برای امروز ماست..
دکتردات
عباس معروفی در مجموعه داستان آخرین نسل برتر با هنرمندی می نویسد، آرزوی برگشت به دیروز را نداشته باشیم، چون ما باید دیروز را با چشمانی باز می دیدیم تا به مای امروز برسیم!
ما باید تلخی و سختی شب های سرد را با بندبند وجود حس می کردیم که به تلخی زمستان ایمان میاوردیم.
گمان نکنیم اگر امروز، دیروز بود، فردا حال بهتری داشتیم!
ندیدن با نبودن برابر نیست!
دنبال چرایی و چگونگی نگردیم، امروز هیچ جوابی برای چرا و چگونه های ما وجود ندارد.
ذهن ما، جسم ما و تک تک اعضای بدن ما تا اطلاع ثانوی ما را در وضعیت تلاش برای بقا نگاه داشته اند.
اگر هر روز بیشتر خبر می خوانید و بیشتر در سیاهی فرو می روید این دستور ذهن شماست که خبرها را دنبال کنید تا همچنان در وضعیت حفظ بقا باقی بمانید. اگر از تلاش برای حفظ وضعیت بقا خسته اید این دستور سلول های بدن ما و تمام نوع بشر از ابتدای خلقت است.
متاسفانه یا خوشبختانه تلاش برای حفظ بقا از اراده ی ما خارج است.
ما باید به خودمان اختیار بدهیم تا خودش بهترین تصمیم را برای خودش بگیرد. اگر امروز در آشوب هستیم باید به این آشوب احترام بگذاریم. این آشوب بهترین تصمیم بدن ما برای امروز ماست..
دکتردات
❤70🕊27💔17👏9👍8👌3
خشم و کینه جایگزین امید و انگیزه
در این روزها که به هر جهتی نگاه می کنیم تاریکی سوی چشمان ما را کور می کند برخی اعتقاد دارند باید اندوه خودمان را به خشم و کینه بدل نماییم و با این خشم ادامه دهیم تا به مقصود برسیم!
امروز قصد داریم بررسی کنیم که پیشبرد اهداف صرفا با نیروی خشم امکان پذیر است یا خیر. مقاله ای در همین رابطه منتشر شده که نکات مهمی را یادآوری می کند.
کینه و خشم نه تنها عامل بازدارنده برای شروع دوباره نیستند بلکه این مطالعه با آنالیز دقیق افراد ثابت کرده افرادیکه مسیر پیمایش اهداف را با خشم آغاز کنند شانس بیشتری برای به پایان رساندن و تحقق اهداف خود دارند.
اما این تمام ماجرا نیست!
خشم می تواند یک عامل قوی و محرک مفید برای شروع مجدد باشد اما برای ادامه دادن نه تنها کافی نیست بلکه می تواند مسیر را کاملا منحرف و یا حرکت را کاملا متوقف نماید.
نظریهی Carver & Scheier و Higgins که مقاله بر آن تکیه دارد، میگوید فقط وقتی خشم در چارچوب یک سیستم خودتنظیمی پردازش شود، میتواند به حرکت مؤثر منجر شود.
مقاله تاکید دارد برای بلند شدن، خشم با فعالسازی نواحی پاداش مغز مانند nucleus accumbens (NAcc) انرژی و انگیزه لازم را فراهم می نماید. اما برای حرکت کردن و رو به جلو بودن خشم اختلال شناختی را افزایش داده و با افزایش اختلال شناختی شانس حرکت رو به جلو کاهش میابد.
تکلیف چیه؟
خشم خود را سرکوب نکنیم!
خشم لازم هست اما کافی نیست!
ما برای اینکه بتوانیم ادامه دهیم به عوامل دیگری هم نیاز داریم!
دکتــردات
در این روزها که به هر جهتی نگاه می کنیم تاریکی سوی چشمان ما را کور می کند برخی اعتقاد دارند باید اندوه خودمان را به خشم و کینه بدل نماییم و با این خشم ادامه دهیم تا به مقصود برسیم!
امروز قصد داریم بررسی کنیم که پیشبرد اهداف صرفا با نیروی خشم امکان پذیر است یا خیر. مقاله ای در همین رابطه منتشر شده که نکات مهمی را یادآوری می کند.
کینه و خشم نه تنها عامل بازدارنده برای شروع دوباره نیستند بلکه این مطالعه با آنالیز دقیق افراد ثابت کرده افرادیکه مسیر پیمایش اهداف را با خشم آغاز کنند شانس بیشتری برای به پایان رساندن و تحقق اهداف خود دارند.
اما این تمام ماجرا نیست!
خشم می تواند یک عامل قوی و محرک مفید برای شروع مجدد باشد اما برای ادامه دادن نه تنها کافی نیست بلکه می تواند مسیر را کاملا منحرف و یا حرکت را کاملا متوقف نماید.
نظریهی Carver & Scheier و Higgins که مقاله بر آن تکیه دارد، میگوید فقط وقتی خشم در چارچوب یک سیستم خودتنظیمی پردازش شود، میتواند به حرکت مؤثر منجر شود.
مقاله تاکید دارد برای بلند شدن، خشم با فعالسازی نواحی پاداش مغز مانند nucleus accumbens (NAcc) انرژی و انگیزه لازم را فراهم می نماید. اما برای حرکت کردن و رو به جلو بودن خشم اختلال شناختی را افزایش داده و با افزایش اختلال شناختی شانس حرکت رو به جلو کاهش میابد.
تکلیف چیه؟
خشم خود را سرکوب نکنیم!
خشم لازم هست اما کافی نیست!
ما برای اینکه بتوانیم ادامه دهیم به عوامل دیگری هم نیاز داریم!
دکتــردات
👍61❤18🕊15👏4🙏3
چرا اتفاقات اخیر آثار هنری نداشت؟
برخلاف سال های پیش که هنرمندان با آثار هنری ندای مردم را به اشکال مختلف با هنر آمیخته می کردند و اگر بی انصاف نباشیم باید بگوییم آثار خوب و ارزشمندی هم خلق شد اما اینبار و در اتفاقات اخیر اثر هنری قابل تاملی مشاهده نکردیم!
دلیل این اتفاق یک موضوع است!
مردم از تمام شاخص های فرهنگی و هنری جلو زده اند!
هیچ شعر و سرودی نمی تواند وضعیت را آنطور که هست شرح دهد. هیچ طرح و هیچ هنری نمی تواند آنچه گذشت را به نمایش دربیاورد!
آیا برای شما سوال نشده است که چرا اخیرا در برابر نظرات و تفکراتی که با بدنه جامعه تفاوت دارند موضع گیری شدیدتری نسبت به قبل می کنیم؟!
این شدت موضع گیری هم یک دلیل مهم دارد! فاصله آنچه که واقعیت دارد و در قلب و فکر مردم ایران میگذرد با سانتیمانتالیسم هنری، ادبی و حتی روشنفکری آنقدر زیاد شده است که ذهن ما دیگر قدرت هضم این فاصله را ندارد.
مردم همیشه جلو بوده اند. اما اینبار این فاصله آنقدر زیاده شده است که دیگر هنر، تفکرات جامعه شناسی، روانشناختی، روشنفکری و امثالهم توانایی و قدرت کاربردی خود را از دست داده اند.
جامعه با رسیدن به این عدم توازن، ناچار به تحول بنیادین است.
جوامع ناچار به بالانس شدن هستند. این بالانس شدن به طرق مختلف حاصل می شود. خروج فیزیکی و ذهنی افراد از جامعه برای ایجاد بالانس و یا ورود فیزیکی و ذهنی افراد همسو با جامعه جلو زده.
دکتردات
برخلاف سال های پیش که هنرمندان با آثار هنری ندای مردم را به اشکال مختلف با هنر آمیخته می کردند و اگر بی انصاف نباشیم باید بگوییم آثار خوب و ارزشمندی هم خلق شد اما اینبار و در اتفاقات اخیر اثر هنری قابل تاملی مشاهده نکردیم!
دلیل این اتفاق یک موضوع است!
مردم از تمام شاخص های فرهنگی و هنری جلو زده اند!
هیچ شعر و سرودی نمی تواند وضعیت را آنطور که هست شرح دهد. هیچ طرح و هیچ هنری نمی تواند آنچه گذشت را به نمایش دربیاورد!
آیا برای شما سوال نشده است که چرا اخیرا در برابر نظرات و تفکراتی که با بدنه جامعه تفاوت دارند موضع گیری شدیدتری نسبت به قبل می کنیم؟!
این شدت موضع گیری هم یک دلیل مهم دارد! فاصله آنچه که واقعیت دارد و در قلب و فکر مردم ایران میگذرد با سانتیمانتالیسم هنری، ادبی و حتی روشنفکری آنقدر زیاد شده است که ذهن ما دیگر قدرت هضم این فاصله را ندارد.
مردم همیشه جلو بوده اند. اما اینبار این فاصله آنقدر زیاده شده است که دیگر هنر، تفکرات جامعه شناسی، روانشناختی، روشنفکری و امثالهم توانایی و قدرت کاربردی خود را از دست داده اند.
جامعه با رسیدن به این عدم توازن، ناچار به تحول بنیادین است.
جوامع ناچار به بالانس شدن هستند. این بالانس شدن به طرق مختلف حاصل می شود. خروج فیزیکی و ذهنی افراد از جامعه برای ایجاد بالانس و یا ورود فیزیکی و ذهنی افراد همسو با جامعه جلو زده.
دکتردات
❤66👌42👍22🕊7😭7👏3🤬1😢1
ما نیاز داریم!
ما این روزها نیاز داریم که فریاد بکشیم!
ما نیاز داریم فغانی که اسیر شده است و شب هنگام ما را تا مرز خفگی میبرد را از حنجره خارج کنیم!
ما نیاز داریم مسیر را بازیابی کنیم!
ما نیاز داریم برای مدتی دست خود را در دست کسی دهیم تا ما را راه ببرد!
هر آدمی می تواند گاهی نابینا شود. می تواند ناشنوا شود. می تواند نابلد مسیر شود. اما باید دستش را به دست یک فرد بینا، شنوا و راه بلد دهد تا بتواند مسیر را بازیابی کند!
ما نیاز داریم کنار هم باشیم!
فیزیکی!
لمس بدن و دست یکدیگر را باید بار دیگر تجربه کنیم تا ذهنمان از انجماد خارج شود!
ما نیاز داریم، ما به هم نیاز داریم!
ما نیاز داریم قدرت سرکوب شده را با نگاه کردن به چشمان هم احیا کنیم!
ما نیاز داریم یکدیگر را صدا بزنیم!
ما نیاز داریم اهدف مشترک خود را از ذهن و نگاه و حرف های همدیگر رسوب زدایی کنیم!
ما نیاز داریم!
خوب است که ما نیاز داریم!
انسانی که نیاز دارد هنوز زنده است!
زنده است و تا زنده است می تواند افق روشن را تصور کند!
ما نیاز داریم!
ما امروز خیلی به تو نیاز داریم..
دکتـــردات
ما این روزها نیاز داریم که فریاد بکشیم!
ما نیاز داریم فغانی که اسیر شده است و شب هنگام ما را تا مرز خفگی میبرد را از حنجره خارج کنیم!
ما نیاز داریم مسیر را بازیابی کنیم!
ما نیاز داریم برای مدتی دست خود را در دست کسی دهیم تا ما را راه ببرد!
هر آدمی می تواند گاهی نابینا شود. می تواند ناشنوا شود. می تواند نابلد مسیر شود. اما باید دستش را به دست یک فرد بینا، شنوا و راه بلد دهد تا بتواند مسیر را بازیابی کند!
ما نیاز داریم کنار هم باشیم!
فیزیکی!
لمس بدن و دست یکدیگر را باید بار دیگر تجربه کنیم تا ذهنمان از انجماد خارج شود!
ما نیاز داریم، ما به هم نیاز داریم!
ما نیاز داریم قدرت سرکوب شده را با نگاه کردن به چشمان هم احیا کنیم!
ما نیاز داریم یکدیگر را صدا بزنیم!
ما نیاز داریم اهدف مشترک خود را از ذهن و نگاه و حرف های همدیگر رسوب زدایی کنیم!
ما نیاز داریم!
خوب است که ما نیاز داریم!
انسانی که نیاز دارد هنوز زنده است!
زنده است و تا زنده است می تواند افق روشن را تصور کند!
ما نیاز داریم!
ما امروز خیلی به تو نیاز داریم..
دکتـــردات
❤87💔35👍15👏7😢7🕊5
درست لحظه ای که فکر می کنید همهچیز تمام شده است
در سال ۱۹۱۵، کاوشگر بریتانیایی Ernest Shackleton با کشتی Endurance در یخهای قطب جنوب گرفتار شد.
هدف Shackleton عبور زمینی از قارهٔ قطب جنوب بود؛ یکی از جاهطلبانهترین پروژههای عصر اکتشاف.
اما یخهای بی رحم قطب جنوب کشتی او را خرد کردند و کشتی غرق شد.
۲۸ مرد در یخ، بدون راه برگشت، بدون ارتباط، بدون کشتی.
در آن لحظه، از نظر منطقی، مأموریت تمام شده بود. ارتباط ساکنین کشتی با دنیا قطع بود و روزنامهها نوشتند که زنده ماندن Shackleton و همراهانش غیرممکن است.
در زمانیکه Shackleton کشتی و بسیاری از یاران همراهش را از دست داده بود یک تصمیم مهم گرفت:
«اکتشاف تمام شد. حالا فقط یک هدف داریم؛ افرادیکه زنده مانده اند باید زنده بازگردند.»
او ساختار جدید را شکل داد، تعریف امید و هدف را تغییر داد و بعد از ماهها سرگردانی بر روی بی رحم ترین یخ های زمین، خود و تیم همراهش را به جزیرهای متروک رساند. ۱۳۰۰ کیلومتر در دریای طوفانی پیمایش انجام شد تا زنده ماندگان زنده بازگردند.
درست در لحظه ای که دنیا و رسانه ها مطمئن بودند مرگ Shackleton و تیم همراهش حتمی است قدم آخر برداشته شد.
Mental Model Collapse
مغز ما در حالت شوک قرار دارد. قرار هم نیست مانند Shackleton بحران را مدیریت کنیم. ما الان تنها یک وظیفه داریم:
زنده بمانیم!
زنده بمانیم که شاید درست در لحظه ای که مطمئن هستیم همه چیز تمام شده روز و روزگار ورق بخورد.
درست لحظه ای که فکر می کنیم همه چیز تمام شده است…
دکتردات
در سال ۱۹۱۵، کاوشگر بریتانیایی Ernest Shackleton با کشتی Endurance در یخهای قطب جنوب گرفتار شد.
هدف Shackleton عبور زمینی از قارهٔ قطب جنوب بود؛ یکی از جاهطلبانهترین پروژههای عصر اکتشاف.
اما یخهای بی رحم قطب جنوب کشتی او را خرد کردند و کشتی غرق شد.
۲۸ مرد در یخ، بدون راه برگشت، بدون ارتباط، بدون کشتی.
در آن لحظه، از نظر منطقی، مأموریت تمام شده بود. ارتباط ساکنین کشتی با دنیا قطع بود و روزنامهها نوشتند که زنده ماندن Shackleton و همراهانش غیرممکن است.
در زمانیکه Shackleton کشتی و بسیاری از یاران همراهش را از دست داده بود یک تصمیم مهم گرفت:
«اکتشاف تمام شد. حالا فقط یک هدف داریم؛ افرادیکه زنده مانده اند باید زنده بازگردند.»
او ساختار جدید را شکل داد، تعریف امید و هدف را تغییر داد و بعد از ماهها سرگردانی بر روی بی رحم ترین یخ های زمین، خود و تیم همراهش را به جزیرهای متروک رساند. ۱۳۰۰ کیلومتر در دریای طوفانی پیمایش انجام شد تا زنده ماندگان زنده بازگردند.
درست در لحظه ای که دنیا و رسانه ها مطمئن بودند مرگ Shackleton و تیم همراهش حتمی است قدم آخر برداشته شد.
Mental Model Collapse
مغز ما در حالت شوک قرار دارد. قرار هم نیست مانند Shackleton بحران را مدیریت کنیم. ما الان تنها یک وظیفه داریم:
زنده بمانیم!
زنده بمانیم که شاید درست در لحظه ای که مطمئن هستیم همه چیز تمام شده روز و روزگار ورق بخورد.
درست لحظه ای که فکر می کنیم همه چیز تمام شده است…
دکتردات
❤175👏53😭29🕊20👍18😢8🙏2😱1
فروش دختران قوچانی!
در سالهای پایانی سلطنت مظفرالدینشاه قاجار، منطقهٔ قوچان در خراسان گرفتار قحطی، فشار مالیاتی و سوءمدیریت شدید حکومتی بود.
حاکم وقت خراسان، اسداللهخان اصفالدوله، مأمور جمعآوری مالیاتهای سنگین شد. طبق گزارشهای باقیمانده در مطبوعات آن زمان، مأموران محلی برای وصول این مطالبات، خانوادههای فقیر را تحت فشار شدید قرار دادند.
این فشار آنقدر ریاد بود که برخی خانواده های ساکن قوچان ناچار شدند دختران خردسال خود را به دلالان ترکمن در آن سوی مرز بفروشند تا جان سایر اعضای خانواده را نجات دهند.
روزنامههای فارسیزبان خارج از ایران، مانند نشریات فعال در قفقاز و هند، گزارشهایی تکاندهنده منتشر کردند. این مطالب خیلی زود در تهران دستبهدست شد و تبدیل به سندی از فساد اداری، فروپاشی ساختار حکومتی و رنج رعایا گردید.
روشنفکران و واعظان سیاسی از این داستان بهعنوان نمونهٔ عینی «ویرانی حکومت استبدادی» یاد کردند. فروش دختران قوچان دیگر فقط یک تراژدی محلی نبود. این اتفاق تبدیل شد به نماد بحران ساختاری کشور.
برخی مورخان یکی از پایه های اصلی انقلاب مشروطه را همین اتفاق قلمداد می کنند.
هزینه های شکل گیری پایه های انقلاب مشروطه بسیار بالا بود.
ارزشی به قیمت فروش دختران ایران..
دکتردات
در سالهای پایانی سلطنت مظفرالدینشاه قاجار، منطقهٔ قوچان در خراسان گرفتار قحطی، فشار مالیاتی و سوءمدیریت شدید حکومتی بود.
حاکم وقت خراسان، اسداللهخان اصفالدوله، مأمور جمعآوری مالیاتهای سنگین شد. طبق گزارشهای باقیمانده در مطبوعات آن زمان، مأموران محلی برای وصول این مطالبات، خانوادههای فقیر را تحت فشار شدید قرار دادند.
این فشار آنقدر ریاد بود که برخی خانواده های ساکن قوچان ناچار شدند دختران خردسال خود را به دلالان ترکمن در آن سوی مرز بفروشند تا جان سایر اعضای خانواده را نجات دهند.
روزنامههای فارسیزبان خارج از ایران، مانند نشریات فعال در قفقاز و هند، گزارشهایی تکاندهنده منتشر کردند. این مطالب خیلی زود در تهران دستبهدست شد و تبدیل به سندی از فساد اداری، فروپاشی ساختار حکومتی و رنج رعایا گردید.
روشنفکران و واعظان سیاسی از این داستان بهعنوان نمونهٔ عینی «ویرانی حکومت استبدادی» یاد کردند. فروش دختران قوچان دیگر فقط یک تراژدی محلی نبود. این اتفاق تبدیل شد به نماد بحران ساختاری کشور.
برخی مورخان یکی از پایه های اصلی انقلاب مشروطه را همین اتفاق قلمداد می کنند.
هزینه های شکل گیری پایه های انقلاب مشروطه بسیار بالا بود.
ارزشی به قیمت فروش دختران ایران..
دکتردات
💔99😢70😨9❤7🕊7👍4👌2
فرق دانش و آگاهی
میلیونها کتاب هم خوانده شود، هیچوقت هیچ کتابی به ما نمیگوید هِی فلانی،
تفکرت اشتباه است!!
ما کتابها را با درک و فهم خودمان میخوانیم و در دنیای ذهنی خودمان معنا میکنیم و تا زمانی که دانستههای ما اجتماعی نشود، ما نمیدانیم که چقدر غیرواقعبینانه فکر میکنیم.
مرزبندی های جدیدی که دارد شکل میگیرد هم ناشی از اجتماعی شدن آموخته هاست! گاهی دانشی اندک با مفاهیم اجتماعی آنچنان محکم گره می خورد که به بالاترین سطح از اعتماد و راستی میرسد، گاهی دانش فراوان آنچنان با اجتماع بیگانه است که در پایین ترین سطح از طبقات اجتماعی از لحاظ اعتماد قرار می گیرد.
اینکه چقدر می دانیم مهم نیست، آنچه می دانیم را چطور تحلیل کرده ایم اهمیت دارد. اولی را دانش و دومی را آگاهی می نامند!
دکتردات
میلیونها کتاب هم خوانده شود، هیچوقت هیچ کتابی به ما نمیگوید هِی فلانی،
تفکرت اشتباه است!!
ما کتابها را با درک و فهم خودمان میخوانیم و در دنیای ذهنی خودمان معنا میکنیم و تا زمانی که دانستههای ما اجتماعی نشود، ما نمیدانیم که چقدر غیرواقعبینانه فکر میکنیم.
مرزبندی های جدیدی که دارد شکل میگیرد هم ناشی از اجتماعی شدن آموخته هاست! گاهی دانشی اندک با مفاهیم اجتماعی آنچنان محکم گره می خورد که به بالاترین سطح از اعتماد و راستی میرسد، گاهی دانش فراوان آنچنان با اجتماع بیگانه است که در پایین ترین سطح از طبقات اجتماعی از لحاظ اعتماد قرار می گیرد.
اینکه چقدر می دانیم مهم نیست، آنچه می دانیم را چطور تحلیل کرده ایم اهمیت دارد. اولی را دانش و دومی را آگاهی می نامند!
دکتردات
👏93👍47❤16🕊8👌7
دو نوع هزینه برای زندگی
زندگی دو نوع هزینه دارد!
هزینه نوع اول:
نوع اول هزینه ای است که بابت تامین مایحتاج زندگی پرداخت می کنیم. برنج، گوشت، لباس، تفریح و..
میزان تغییرات هزینه اول با اقتصاد کشور رابطه مستقیم دارد. هرچه اقتصاد سالم تر و پویاتر تغییرات هزینه نوع اول زندگی کمتر.
هزینه نوع دوم:
نوع دوم را هزینه های محیطی نامگذاری کرده اند. این نوع هزینه ها با پول پرداخت نمی شوند و اثر فیزیکی کمتری دارند. هزینه های محیطی هزینه های هستند که با بخشی از سلامت روان پرداخت می شوند.
هر چقدر محیط خانواده، آپارتمان محل زندگی، محل کار، شهر و کشور ناسازگارتر، هزینه ای که از ذخیره سلامت روان پرداخت می شود بیشتر است.
یعنی هزینه زیست در محیط سمی، محل کار سمی، کشور سمی با مصرف شدن بخشی از سلامت روان ما پرداخت خواهد شد.
سوال اینجاست؛ تا کجا ادامه دارد؟!
مبانی هزینه نوع دوم به نوع اول شباهت دارد. زمانیکه اقتصاد در جامعه متزلزل است تامین مایحتاج به ضروریات کاهش پیدا می کند. هزینه می کنیم که خوراکی هایی بخریم تا فقط زنده بمانیم. تفریح، ساخت و ساز آینده و حتی ازدواج و فرزندآوری اتوماتیک حذف و هزینه برای بقا در اولویت قرار می گیرد.
اما در نوع دوم زمانیکه محیط سرناسازگاری برمیدارد، هر چقدر شکاف و ناسازگاری عمیق تر، خرج از لایه های درونی تر سلامت روان بیشتر می شود.
این شکاف تا جایی پیش میرود که ما را مجبور کند عمیق ترین و حیاتی ترین نقطه ی سلامت روان خود را خرج کنیم تا بتوانیم مدتی بیشتر زنده بمانیم.
لایه های درونی سلامت روان یعنی کف هرم مازلو.
جایی که نباید تحت هیچ شرایطی در معرض آسیب قرار میگرفت.
زمانیکه کف هرم مازلوی سلامت روان جامعه به مزایده گذاشته شود خریداران بیشتر از فروشندگان ضرر می کنند!
دکتردات
زندگی دو نوع هزینه دارد!
هزینه نوع اول:
نوع اول هزینه ای است که بابت تامین مایحتاج زندگی پرداخت می کنیم. برنج، گوشت، لباس، تفریح و..
میزان تغییرات هزینه اول با اقتصاد کشور رابطه مستقیم دارد. هرچه اقتصاد سالم تر و پویاتر تغییرات هزینه نوع اول زندگی کمتر.
هزینه نوع دوم:
نوع دوم را هزینه های محیطی نامگذاری کرده اند. این نوع هزینه ها با پول پرداخت نمی شوند و اثر فیزیکی کمتری دارند. هزینه های محیطی هزینه های هستند که با بخشی از سلامت روان پرداخت می شوند.
هر چقدر محیط خانواده، آپارتمان محل زندگی، محل کار، شهر و کشور ناسازگارتر، هزینه ای که از ذخیره سلامت روان پرداخت می شود بیشتر است.
یعنی هزینه زیست در محیط سمی، محل کار سمی، کشور سمی با مصرف شدن بخشی از سلامت روان ما پرداخت خواهد شد.
سوال اینجاست؛ تا کجا ادامه دارد؟!
مبانی هزینه نوع دوم به نوع اول شباهت دارد. زمانیکه اقتصاد در جامعه متزلزل است تامین مایحتاج به ضروریات کاهش پیدا می کند. هزینه می کنیم که خوراکی هایی بخریم تا فقط زنده بمانیم. تفریح، ساخت و ساز آینده و حتی ازدواج و فرزندآوری اتوماتیک حذف و هزینه برای بقا در اولویت قرار می گیرد.
اما در نوع دوم زمانیکه محیط سرناسازگاری برمیدارد، هر چقدر شکاف و ناسازگاری عمیق تر، خرج از لایه های درونی تر سلامت روان بیشتر می شود.
این شکاف تا جایی پیش میرود که ما را مجبور کند عمیق ترین و حیاتی ترین نقطه ی سلامت روان خود را خرج کنیم تا بتوانیم مدتی بیشتر زنده بمانیم.
لایه های درونی سلامت روان یعنی کف هرم مازلو.
جایی که نباید تحت هیچ شرایطی در معرض آسیب قرار میگرفت.
زمانیکه کف هرم مازلوی سلامت روان جامعه به مزایده گذاشته شود خریداران بیشتر از فروشندگان ضرر می کنند!
دکتردات
👍65💔33❤17👏7🕊3
فاصله را از سطـــــح رعایــــــت کنید!
همچنان روزهای پرآشوبی را سپری می کنیم. همچنان در پیک خبری هستیم. خبرهایی که نه می توانیم رها کنیم و نه می توانیم عمیق تر شویم!
چــــــه کنـــــــیم؟!
ما اینجا جمع شدیم برای اینکه بتونیم حرف هایی رو بزنیم که کمتر بهش اشاره میشه.
چـــــه کنیم؟!
تخریب و وضعیتِ امروز ما یک شبه اتفاق نیوفتاده است! وضعیتی که الان هستیم از یک روز پیش، یک ماه پیش و یک سال پیش به ما به ارث نرسیده. این وضعیت حاصل خطاها و اشتباهات چندین ساله هست و امروز به نقطه ای رسیده که برای ما قابل لمس شده است. پس حال و روز امروز ما نتیجه اتفاقات دیروز نیست! ما امروز بیشتر آگاه شدیم!
تلخی قصه آنجایی آزار دهنده می شود که مجبوریم با آگاهی به شرایط موجود زندگی هم بکنیم!
مجبوریم یاد بگیریم در روزها و ساعت های تاریک هم باید زندگی کنیم!
دنبال چراها نگردیم! چرا من باید در این کشور به دنیا می آمدم! چرا من باید در این خانواده بزرگ می شدم! چرا من باید بیمار میشدم!
محکم باش، ادامه بده، رمز موفقیت جنگیدن است! جملاتی که نه تنها به ما انگیزه نداد بلکه در طولانی مدت امید و تلاش ما را به حداقل رساند! در هر نقطه ای که هستید از تمام سخنرانی های انگیزشی، سمینارهای موفقیت و افکار پوسیده ای که امروز توسط علم منسوخ شده است یک قدم فاصله بگیرید!
از سطح فاصله بگیریم. در لایه های درونی اتفاقات و آدمها خیلی آرام تر و منطقی تر هستند. برای آرامش بیشتر، برای حال بهتر و حتی برای نزدیک تر شدن به اهداف مشترک باید از لایه های سطحی فاصله گرفت. لایه های سطحی اجتماعی، ارتباطی، سیاسی، هنری. سر و صدای این لایه های سطحی زیاد است و این سر و صدا هم به ذهن ما آسیب وارد می کند و هم مارا از هدف دور می کند.
دریا در نزدیکی ساحل موج های قوی تری دارد.
دکتردات
همچنان روزهای پرآشوبی را سپری می کنیم. همچنان در پیک خبری هستیم. خبرهایی که نه می توانیم رها کنیم و نه می توانیم عمیق تر شویم!
چــــــه کنـــــــیم؟!
ما اینجا جمع شدیم برای اینکه بتونیم حرف هایی رو بزنیم که کمتر بهش اشاره میشه.
چـــــه کنیم؟!
تخریب و وضعیتِ امروز ما یک شبه اتفاق نیوفتاده است! وضعیتی که الان هستیم از یک روز پیش، یک ماه پیش و یک سال پیش به ما به ارث نرسیده. این وضعیت حاصل خطاها و اشتباهات چندین ساله هست و امروز به نقطه ای رسیده که برای ما قابل لمس شده است. پس حال و روز امروز ما نتیجه اتفاقات دیروز نیست! ما امروز بیشتر آگاه شدیم!
تلخی قصه آنجایی آزار دهنده می شود که مجبوریم با آگاهی به شرایط موجود زندگی هم بکنیم!
مجبوریم یاد بگیریم در روزها و ساعت های تاریک هم باید زندگی کنیم!
دنبال چراها نگردیم! چرا من باید در این کشور به دنیا می آمدم! چرا من باید در این خانواده بزرگ می شدم! چرا من باید بیمار میشدم!
محکم باش، ادامه بده، رمز موفقیت جنگیدن است! جملاتی که نه تنها به ما انگیزه نداد بلکه در طولانی مدت امید و تلاش ما را به حداقل رساند! در هر نقطه ای که هستید از تمام سخنرانی های انگیزشی، سمینارهای موفقیت و افکار پوسیده ای که امروز توسط علم منسوخ شده است یک قدم فاصله بگیرید!
از سطح فاصله بگیریم. در لایه های درونی اتفاقات و آدمها خیلی آرام تر و منطقی تر هستند. برای آرامش بیشتر، برای حال بهتر و حتی برای نزدیک تر شدن به اهداف مشترک باید از لایه های سطحی فاصله گرفت. لایه های سطحی اجتماعی، ارتباطی، سیاسی، هنری. سر و صدای این لایه های سطحی زیاد است و این سر و صدا هم به ذهن ما آسیب وارد می کند و هم مارا از هدف دور می کند.
دریا در نزدیکی ساحل موج های قوی تری دارد.
دکتردات
👍112❤49🕊12👏10🙏9
چرا زمان زود می گذرد؟
زمان در کودکی با سرعت کمی می گذشت. از عید تا عید خیلی باید صبر می کردیم!
تابستان که فصل مورد علاقه همه بچه هاست طولانی و تمام نشدنی بود!
اما به مرور همه اتفاقات روی دور تند رفت!
عید کوتاه شد!
تابستان کوتاه شد!
سال ها کوتاه شدند!
عمر کوتاه شد!
چی میشه که گذر زمان تغییر سرعت میده؟
مغز ما زمان رو بر اساس تعداد خاطرات ثبتشده تخمین میزنه. اگر تجربهها تکراری باشن، خاطره ها کمتر ثبت می شوند و متعاقبا زمان کوتاه حس میشود.
اگر تجربهها جدید و متفاوت باشن، خاطره های بیشتری ثبت و ضبط می شوند و زمان طولانی حس می شود.
به همین دلیل هست که زمان در دوران کودکی کندتر حس میشود زیراکه همه چیز جدید است. در بزرگسالی زمان سریعتر میگذرد به این دلیل که الگوها تکراریاند.
استرس و بلاتکلیفی ذهن را در حالت اتوپایلوت قرار میدهد. تصمیم ها بی اراده گرفته می شود. تجربه کاهش و تلاش برای بقا افزایش افزایش میابد. هر چه میزان تصمیم گیری کمتر و تجربه اندوزی پایین تر باشد گذر زمان در ذهن ما سریع تر اتفاق می افتد.
چاره چیه؟
زمان را متوقف کنیم!
ادعایی بزرگ و عجیبی داریم و اون اینه که ما در علم ارزشی برای مدیتیشن به خودی خود قائل نیستیم!
چرا؟ ما در نوروسایکولوژی نمی توانیم ذهن را متوقف کنیم و دستور بدیم در این تایم به چیزی فکر نکن!
اما مدیتیشن کاربرد دیگری داره!
میتونه زمان رو برای ما متوقف کنه!
امتحان کنید!
ده دقیقه بشینید بدون هیج ابزاری و سعی کنید روی یک موضوع خاص تمرکز کنید!
ده دقیقه برای شما صد دقیقه طول خواهد کشید!
ما به این ده دقیقه ها در طول روز بیشتر نیاز داریم!
نیاز داریم زمان را متوقف کنیم.
ما به اندازه کافی بنا به جبر جغرافیا در مکان ذوب شده ایم اما زمان را می توانیم طولانی تر از آنچه هست کنیم.
ذهن ما تنها سیستم عامل دنیاست که اختیارش تمام و کمال به دست خود ماست.
دکتــردات
زمان در کودکی با سرعت کمی می گذشت. از عید تا عید خیلی باید صبر می کردیم!
تابستان که فصل مورد علاقه همه بچه هاست طولانی و تمام نشدنی بود!
اما به مرور همه اتفاقات روی دور تند رفت!
عید کوتاه شد!
تابستان کوتاه شد!
سال ها کوتاه شدند!
عمر کوتاه شد!
چی میشه که گذر زمان تغییر سرعت میده؟
مغز ما زمان رو بر اساس تعداد خاطرات ثبتشده تخمین میزنه. اگر تجربهها تکراری باشن، خاطره ها کمتر ثبت می شوند و متعاقبا زمان کوتاه حس میشود.
اگر تجربهها جدید و متفاوت باشن، خاطره های بیشتری ثبت و ضبط می شوند و زمان طولانی حس می شود.
به همین دلیل هست که زمان در دوران کودکی کندتر حس میشود زیراکه همه چیز جدید است. در بزرگسالی زمان سریعتر میگذرد به این دلیل که الگوها تکراریاند.
استرس و بلاتکلیفی ذهن را در حالت اتوپایلوت قرار میدهد. تصمیم ها بی اراده گرفته می شود. تجربه کاهش و تلاش برای بقا افزایش افزایش میابد. هر چه میزان تصمیم گیری کمتر و تجربه اندوزی پایین تر باشد گذر زمان در ذهن ما سریع تر اتفاق می افتد.
چاره چیه؟
زمان را متوقف کنیم!
ادعایی بزرگ و عجیبی داریم و اون اینه که ما در علم ارزشی برای مدیتیشن به خودی خود قائل نیستیم!
چرا؟ ما در نوروسایکولوژی نمی توانیم ذهن را متوقف کنیم و دستور بدیم در این تایم به چیزی فکر نکن!
اما مدیتیشن کاربرد دیگری داره!
میتونه زمان رو برای ما متوقف کنه!
امتحان کنید!
ده دقیقه بشینید بدون هیج ابزاری و سعی کنید روی یک موضوع خاص تمرکز کنید!
ده دقیقه برای شما صد دقیقه طول خواهد کشید!
ما به این ده دقیقه ها در طول روز بیشتر نیاز داریم!
نیاز داریم زمان را متوقف کنیم.
ما به اندازه کافی بنا به جبر جغرافیا در مکان ذوب شده ایم اما زمان را می توانیم طولانی تر از آنچه هست کنیم.
ذهن ما تنها سیستم عامل دنیاست که اختیارش تمام و کمال به دست خود ماست.
دکتــردات
❤84👏29👍22🤝1
Forwarded from DAT دات
انفجار انبارهای نفت باعث ورود حجم انبوهی از ترکیبات سمی هیدروکربنها و اکسیدهای گوگرد و نیتروژن در جو و به ابرها میشود که در صورت بارندگی، باران حاصل بسیار خطرناک و دارای خاصیت اسیدی شدید است.
این پدیده میتواند باعث سوختگیهای شیمیایی پوست و آسیب جدی به ریهها شود.
در صورت تماس باران با پوست، به هیچ وجه محل را نمالید و فقط با جریان مداوم آب سرد شستشو دهید.
لباسهایی که به این باران آغشته شدهاند را بلافاصله تعویض کرده و در کیسه دربسته قرار دهید.
اطلاع رسانی کنید
@Drdat_ir
این پدیده میتواند باعث سوختگیهای شیمیایی پوست و آسیب جدی به ریهها شود.
در صورت تماس باران با پوست، به هیچ وجه محل را نمالید و فقط با جریان مداوم آب سرد شستشو دهید.
لباسهایی که به این باران آغشته شدهاند را بلافاصله تعویض کرده و در کیسه دربسته قرار دهید.
اطلاع رسانی کنید
@Drdat_ir
💔19❤11👍2
برای آنهایی که تهران نیستند!
سه شنبه چهارم فروردین ماه ۱۴۰۵
آسمانِ آبی تر از آبیِ تهرانِ امروز بالاخره یادآوری کرد که بهار آمده است. ابرهای پفکی در پشت کوههای پر از برف که از جنوب تا شمال شهر ابهت و استقامتشان پیداست، آسمان را صدبرابر زیباتر کرده اند.
رفت و آمد در شهر با اتومبیل های شخصی لذت بخش ترین کار دنیاست. نه خبری از بوق های ممتد است و نه موتورهایی که طول اتوبان مدرس را برعکس طی می کنند.
مغازه ها یک در میان باز هستند و قیمت های اجناس نسبت به قبل از جنگ نزدیک به دو برابر بالا رفته. خریدها اما همچنان برقرار است. شهروندانی که با یک کیسه کاهو و سیب زرد دماوند از مغازه های میوه فروشی به سمت منزل میروند تصمیم ندارند زندگی را متوقف کنند.
برخلاف اخبار آثار خرابی های جنگ را رندوم نمی توانیم در شهر ببینیم بلکه اگر می خواهیم ردی از تخریب های جنگی مشاهدهکنیم باید دنبالشان بگردیم. وقتی پیدایشان می کنیم شکل آخر الزمانی این بناهای تخریب شده طوری در ذهن حک می شود که انگار ما در یک خواب عمیق فرو رفتیم و منتظریم کسی بیاید و بیدارمان کند.
این شهرِ خلوت نمیداند تا کی باید منتظر باشد، نمی داند تا کی می تواند دوام بیاورد. اما در عمق نگاه های مردم همین شهرِ خلوت یک برقی موج میزند که انگار مطمئن است این طور نخواهد ماند.
اگر در تهران نیستید و دلتان برای شهر پر می کشد بدانید تهران زنده است. تهران نفس می کشد. تهران منتظر است که بیدارش کنند و در گوشش بگویند:
بیدار شو، تمام شد..
از دلِ زیباترین شهر دنیا
تهران قشنگ من
دکتردات
سه شنبه چهارم فروردین ماه ۱۴۰۵
آسمانِ آبی تر از آبیِ تهرانِ امروز بالاخره یادآوری کرد که بهار آمده است. ابرهای پفکی در پشت کوههای پر از برف که از جنوب تا شمال شهر ابهت و استقامتشان پیداست، آسمان را صدبرابر زیباتر کرده اند.
رفت و آمد در شهر با اتومبیل های شخصی لذت بخش ترین کار دنیاست. نه خبری از بوق های ممتد است و نه موتورهایی که طول اتوبان مدرس را برعکس طی می کنند.
مغازه ها یک در میان باز هستند و قیمت های اجناس نسبت به قبل از جنگ نزدیک به دو برابر بالا رفته. خریدها اما همچنان برقرار است. شهروندانی که با یک کیسه کاهو و سیب زرد دماوند از مغازه های میوه فروشی به سمت منزل میروند تصمیم ندارند زندگی را متوقف کنند.
برخلاف اخبار آثار خرابی های جنگ را رندوم نمی توانیم در شهر ببینیم بلکه اگر می خواهیم ردی از تخریب های جنگی مشاهدهکنیم باید دنبالشان بگردیم. وقتی پیدایشان می کنیم شکل آخر الزمانی این بناهای تخریب شده طوری در ذهن حک می شود که انگار ما در یک خواب عمیق فرو رفتیم و منتظریم کسی بیاید و بیدارمان کند.
این شهرِ خلوت نمیداند تا کی باید منتظر باشد، نمی داند تا کی می تواند دوام بیاورد. اما در عمق نگاه های مردم همین شهرِ خلوت یک برقی موج میزند که انگار مطمئن است این طور نخواهد ماند.
اگر در تهران نیستید و دلتان برای شهر پر می کشد بدانید تهران زنده است. تهران نفس می کشد. تهران منتظر است که بیدارش کنند و در گوشش بگویند:
بیدار شو، تمام شد..
از دلِ زیباترین شهر دنیا
تهران قشنگ من
دکتردات
❤95🕊21😢3🙏3
تاب آوری!
اصطلاحی که بر ما تحمیل شده است!
تاب آوری!
افراد گوناگون به طُرق مختلف تاب آوری را آموزش می دهند و مرتب تکرار می کنند که مبادا روزی، ساعتی، دقیقه ای و حتی لحظه ای یادمان برود که تاب آوری نباید از یادمان برود!!
آش آنقدر شور شده است که گاها خسته و ناامید که می شویم در کنارش احساس گناه هم داریم، احساس می کنیم نکند که من تاب آوری لازم و کافی را نداشته ام، نکند من لحظه ای تاب آوری را فراموش کرده ام که به این نقطه از مسیر رسیده ام!
آنهایی که تاب آوری را آموزش می دهند و از اهمیت این مهم در زندگی می گویند که اتفاقا بسیار هم رسا و زیبا سخن می گویند یک نکته و مقدمه را حذف می کنند! سهوی یا ارادی یادشان میرود که به ما بگویند:
تاب آوری زمانی کار می کند که احتمال دهیم با برداشتن هزار قدم، یک قدم به مقصد نزدیک تر می شویم!
آنهایی که تاب آوری را عامل مهمی در رسیدن به موفقیت و احساس خوشبختی قلمداد می کنند یادشان رفته است که موفقیت و احساس خوشبختی با فروپاشی جسمی و روانی در تعارض است.
اما من و شما کمکم یاد میگیریم تاب آوری نه تنها کلیدی بر این قفل زنگ زده نیست، بلکه مسیر سقوط را هموارتر می کند.
من و شما کم کم یاد میگیریم که امروز، امروز است و با تحمل امروز، فردا احتمالا بهتر نخواهد بود، همین امروز و همین لحظه احتمالا بهترین است و فردا خورشید از غرب طلوع نخواهد کرد.
ناامید نیستیم اما تلاش می کنیم به امید فکر نکنیم، زیرا که ما اینقدر در امید و تحمل غرق شده ایم که یادمان رفت چای در فنجان انتظار نوشیدن ما را می کشد بی آنکه به امید و تاب آوریمان نیازی داشته باشد.
دکتردات
@DRDAT
اصطلاحی که بر ما تحمیل شده است!
تاب آوری!
افراد گوناگون به طُرق مختلف تاب آوری را آموزش می دهند و مرتب تکرار می کنند که مبادا روزی، ساعتی، دقیقه ای و حتی لحظه ای یادمان برود که تاب آوری نباید از یادمان برود!!
آش آنقدر شور شده است که گاها خسته و ناامید که می شویم در کنارش احساس گناه هم داریم، احساس می کنیم نکند که من تاب آوری لازم و کافی را نداشته ام، نکند من لحظه ای تاب آوری را فراموش کرده ام که به این نقطه از مسیر رسیده ام!
آنهایی که تاب آوری را آموزش می دهند و از اهمیت این مهم در زندگی می گویند که اتفاقا بسیار هم رسا و زیبا سخن می گویند یک نکته و مقدمه را حذف می کنند! سهوی یا ارادی یادشان میرود که به ما بگویند:
تاب آوری زمانی کار می کند که احتمال دهیم با برداشتن هزار قدم، یک قدم به مقصد نزدیک تر می شویم!
آنهایی که تاب آوری را عامل مهمی در رسیدن به موفقیت و احساس خوشبختی قلمداد می کنند یادشان رفته است که موفقیت و احساس خوشبختی با فروپاشی جسمی و روانی در تعارض است.
اما من و شما کمکم یاد میگیریم تاب آوری نه تنها کلیدی بر این قفل زنگ زده نیست، بلکه مسیر سقوط را هموارتر می کند.
من و شما کم کم یاد میگیریم که امروز، امروز است و با تحمل امروز، فردا احتمالا بهتر نخواهد بود، همین امروز و همین لحظه احتمالا بهترین است و فردا خورشید از غرب طلوع نخواهد کرد.
ناامید نیستیم اما تلاش می کنیم به امید فکر نکنیم، زیرا که ما اینقدر در امید و تحمل غرق شده ایم که یادمان رفت چای در فنجان انتظار نوشیدن ما را می کشد بی آنکه به امید و تاب آوریمان نیازی داشته باشد.
دکتردات
@DRDAT
❤37💔23👍11👏5🕊4🤔1🤬1💯1
نامه ای به درد!
درد عزیزم،
نمیدانم که یا چه هستی،
نمیدانم از این جانهای نیمهجان چه میخواهی،
نمیدانم تو در میان ما آمدی یا ما در میان تو،
نمیدانم کی آمدی،
نمیدانم برنامهای برای بازنشستگی داری یا نه.
جالب است،
با اینکه سالهاست،
تقریبا از بدو تولد،
باهم بر روی یک مرز زندگی میکنیم،
اما همچنان برای ما غریبهای!
چهره ی بی آلایش تو زمانی پدیدار شد که،
ما با تمام سوالات و ابهامات از ماهیت تو،
دانستیم که تو برای بقای خود،
در شهر شایعه کردی،
پس از تحملِ درد، رستگاری پدیدار خواهد شد!
نه!
ما امروز میدانیم که تحملِ تو،
همچون اکسیدی که فلز را پوک میکند،
جان و روان ما را پوک کرده و خواهد کرد،
ما امروز میدانیم تو را تحمل نه،
بلکه حذف باید کرد.
شاید امروز نایِ ناسازگاری با تو را نداشته باشیم،
اما فردا چنین نخواهد ماند،
و تو،
با تمام جلال و قدرتت،
ناچار به ترک ما خواهی بود.
زیرا که دانایی از توانایی قدرتمندتر است،
و ما امروز از دیروز قویتر و از فردا ضعیف تریم.
دکتردات
درد عزیزم،
نمیدانم که یا چه هستی،
نمیدانم از این جانهای نیمهجان چه میخواهی،
نمیدانم تو در میان ما آمدی یا ما در میان تو،
نمیدانم کی آمدی،
نمیدانم برنامهای برای بازنشستگی داری یا نه.
جالب است،
با اینکه سالهاست،
تقریبا از بدو تولد،
باهم بر روی یک مرز زندگی میکنیم،
اما همچنان برای ما غریبهای!
چهره ی بی آلایش تو زمانی پدیدار شد که،
ما با تمام سوالات و ابهامات از ماهیت تو،
دانستیم که تو برای بقای خود،
در شهر شایعه کردی،
پس از تحملِ درد، رستگاری پدیدار خواهد شد!
نه!
ما امروز میدانیم که تحملِ تو،
همچون اکسیدی که فلز را پوک میکند،
جان و روان ما را پوک کرده و خواهد کرد،
ما امروز میدانیم تو را تحمل نه،
بلکه حذف باید کرد.
شاید امروز نایِ ناسازگاری با تو را نداشته باشیم،
اما فردا چنین نخواهد ماند،
و تو،
با تمام جلال و قدرتت،
ناچار به ترک ما خواهی بود.
زیرا که دانایی از توانایی قدرتمندتر است،
و ما امروز از دیروز قویتر و از فردا ضعیف تریم.
دکتردات
💔56❤32👏23🕊9