چالش اصلاح مصرف قند
از شنبه و از لحظه بیداری مصرف خرما، عسل، میوه و خوارکی های قندی مشابه از صبح تا ساعت 18 مجاز ولی هیچ گونه شکلات، شیرینی، کیکی خوارکی و قند و شکر نباید مصرف بشه
اما از ساعت 18 تا صبح خوارکی های شیرین به جز میوه مصرف نشه. یعنی خرما، عسل، کشمکش و .. (بجز میوه تازه) از ساعت 18 تا صبح مصرف نکنید.
مرور کنیم یه بار دیگه:
از صبح تا ساعت ۱۸ مصرف میوه، عسل، کشمش و.. مجاز
از ساعت ۱۸ تا صبح مصرف تمام انواع شیرینی ها غیرمجاز (به جز میوه که شامل خرما نمیشه)
مصرف انواع کیک و شکلات و قند و شکر کلا ممنوع!
شنبه تا دوشنبه شب
اگر هنوز شروع نکردید از فردا استارت بزنید و گزارش هم بدید که انرژی ادامه دادن داشته باشید.
با آرزوی یک هفته خوب
دکتردات | Drdat
از شنبه و از لحظه بیداری مصرف خرما، عسل، میوه و خوارکی های قندی مشابه از صبح تا ساعت 18 مجاز ولی هیچ گونه شکلات، شیرینی، کیکی خوارکی و قند و شکر نباید مصرف بشه
اما از ساعت 18 تا صبح خوارکی های شیرین به جز میوه مصرف نشه. یعنی خرما، عسل، کشمکش و .. (بجز میوه تازه) از ساعت 18 تا صبح مصرف نکنید.
مرور کنیم یه بار دیگه:
از صبح تا ساعت ۱۸ مصرف میوه، عسل، کشمش و.. مجاز
از ساعت ۱۸ تا صبح مصرف تمام انواع شیرینی ها غیرمجاز (به جز میوه که شامل خرما نمیشه)
مصرف انواع کیک و شکلات و قند و شکر کلا ممنوع!
شنبه تا دوشنبه شب
اگر هنوز شروع نکردید از فردا استارت بزنید و گزارش هم بدید که انرژی ادامه دادن داشته باشید.
با آرزوی یک هفته خوب
دکتردات | Drdat
❤97👍77🙏9😍7💯1
وقتی مغز داغ می کند!
نمیدونم تاحالا این حس رو داشتین یا نه که مغزتون داغ کرده!
وقتی هم داغ میکنه دیگه نه می تونه ورودی بگیره و نه خروجی!
اول بیایم بررسی کنیم که مغز آیا واقعا داغ میکنه و اگر آره ما باید چیکار کنیم که داغ نکنه و حالا اگر داغ کرد چطوری خنک کنیم مغز رو!
موضوع باحالیه
هر انسان در روز چندتا تصمیم بگیره خوبه؟
ما 20 تا 35 هزار تصمیم در طول 24 ساعت میگیریم!!!
35 هزار تصمیم در طول روز!
همین که شما در حال خوندن این مطلب هستید یعنی برآیند دهها تصمیم این بوده که شما در این لحظه در این کانال باشید!
خب CPU مغز همه ما تا 35 هزار تصمیم جواب میده. اما زمانیکه تعداد تصمیمات ما در طول روز از این تعداد فراتر میره مغز ما بهمون دستور میده که اجازه بده من خودم رو آپدیت کنم بعد تصمیمات رو زیاد کن.
حالا ذهن چجوری آپدیت میشه؟ یه نکته عجیب میخوام بگم! مغز ما زمانی یه سطح میاد بالاتر که ما خودمون رو تحت فشارهای خودآگاه قرار میدیم. زمانیکه سعی می کنیم صبح زودتر بیدار بشیم، زمانیکه ورزش سنگین انجام میدیم. چه بخواهیم و چه نخواهیم همین عمل های زرد انگیزشی موجب up to date شدن ذهن ما میشه. به این فشارهای عمدی میگن Deliberate Discomfort.
وقتی خودمون فشارهای عمدی رو زیاد می کنیم داریم به ذهن تمرین میدیم که در فشارهای ناخواسته چقدر کورتیزول ترشح کنه. وقتی در یک ورزش سخت خودمون رو به دام میندازیم داریم به ذهن آموزش میدیم که وقتی توانت رو به اتمام هست چجوری باید انرژی رو مدیریت کنی تا یه قدم دیگه بیای بالاتر.
برگردیم به اول بحث
آیا مغز ما داغ میکنه؟ زمانیکه ذهن آمادگی هندلینگ تصمیمات جدید رو نداشته باشه، زمانیکه ما بدون آپدیت شدن وارد چالش میشیم ذهن داغ می کنه. نکته اینجاست که مغز همه ما داغ می کنه مهم اینه که بدونیم راه حل کاهش دمای مغز، رها کردن و ریخت آب یخ روی کل وجود نیست. ما باید یک فشار ارادی برای خودمون پیدا کنیم.
با فشار ارادی که برای خودتون ساختید چطورید؟
قند رو اصلاح کردید؟
از صبح تا ساعت ۱۸ مصرف میوه، عسل، کشمش و.. مجاز
از ساعت ۱۸ تا صبح مصرف تمام انواع شیرینی ها غیرمجاز (به جز میوه که شامل خرما نمیشه)
مصرف انواع کیک و شکلات و قند و شکر کلا ممنوع!
چقدر جلو بردید؟
دکتردات | DRDAT
نمیدونم تاحالا این حس رو داشتین یا نه که مغزتون داغ کرده!
وقتی هم داغ میکنه دیگه نه می تونه ورودی بگیره و نه خروجی!
اول بیایم بررسی کنیم که مغز آیا واقعا داغ میکنه و اگر آره ما باید چیکار کنیم که داغ نکنه و حالا اگر داغ کرد چطوری خنک کنیم مغز رو!
موضوع باحالیه
هر انسان در روز چندتا تصمیم بگیره خوبه؟
ما 20 تا 35 هزار تصمیم در طول 24 ساعت میگیریم!!!
35 هزار تصمیم در طول روز!
همین که شما در حال خوندن این مطلب هستید یعنی برآیند دهها تصمیم این بوده که شما در این لحظه در این کانال باشید!
خب CPU مغز همه ما تا 35 هزار تصمیم جواب میده. اما زمانیکه تعداد تصمیمات ما در طول روز از این تعداد فراتر میره مغز ما بهمون دستور میده که اجازه بده من خودم رو آپدیت کنم بعد تصمیمات رو زیاد کن.
حالا ذهن چجوری آپدیت میشه؟ یه نکته عجیب میخوام بگم! مغز ما زمانی یه سطح میاد بالاتر که ما خودمون رو تحت فشارهای خودآگاه قرار میدیم. زمانیکه سعی می کنیم صبح زودتر بیدار بشیم، زمانیکه ورزش سنگین انجام میدیم. چه بخواهیم و چه نخواهیم همین عمل های زرد انگیزشی موجب up to date شدن ذهن ما میشه. به این فشارهای عمدی میگن Deliberate Discomfort.
وقتی خودمون فشارهای عمدی رو زیاد می کنیم داریم به ذهن تمرین میدیم که در فشارهای ناخواسته چقدر کورتیزول ترشح کنه. وقتی در یک ورزش سخت خودمون رو به دام میندازیم داریم به ذهن آموزش میدیم که وقتی توانت رو به اتمام هست چجوری باید انرژی رو مدیریت کنی تا یه قدم دیگه بیای بالاتر.
برگردیم به اول بحث
آیا مغز ما داغ میکنه؟ زمانیکه ذهن آمادگی هندلینگ تصمیمات جدید رو نداشته باشه، زمانیکه ما بدون آپدیت شدن وارد چالش میشیم ذهن داغ می کنه. نکته اینجاست که مغز همه ما داغ می کنه مهم اینه که بدونیم راه حل کاهش دمای مغز، رها کردن و ریخت آب یخ روی کل وجود نیست. ما باید یک فشار ارادی برای خودمون پیدا کنیم.
با فشار ارادی که برای خودتون ساختید چطورید؟
قند رو اصلاح کردید؟
از صبح تا ساعت ۱۸ مصرف میوه، عسل، کشمش و.. مجاز
از ساعت ۱۸ تا صبح مصرف تمام انواع شیرینی ها غیرمجاز (به جز میوه که شامل خرما نمیشه)
مصرف انواع کیک و شکلات و قند و شکر کلا ممنوع!
چقدر جلو بردید؟
دکتردات | DRDAT
❤66👍19😍6🙏4✍1👌1🤝1
قندم میوفته، عصبی میشم!
وقتی تایم مصرف قندم میوفته و قند نمی خورم عصبی میشم!
آیا این موضوع دلیل علمی داره یا فقط یک توهمه که ما داریم؟
وقتی قند میاد پایین پانکراس میاد یه هورمونی تو خون میریزه به اسم گلوکاگون!
این هورمون میاد تا به هر نحوی که شده قند رو تو خون بالا ببره. اگر قند وارد نشه کورتیزول میاد وسط کار که پایین بودن قند رو جبران کنه. کورتیزول که میاد، بدن وارد فاز استرسی میشه. قند پایین، کورتیزول بالا، استرس بالا.
همین سه محور کافیه که مغز تهدید رو حس کنه. زمانیکه ذهن ما تهدید رو حس کنه نوروترنسمیترهای دوپامین و سروتونین، به پایین ترین سطح خودش میاد و ما حساس میشیم. به چی؟ که کمترین و کوچکترین محرک های خارجی. به صدای بلند، به هر عاملی که در جهت میل ما نباشه!
خب تا کی اینجوری هستیم؟
زیاد طول نمیکشه، بدن و مغز ما میدونه باید خودش رو با شرایط جدید سازگار کنه و بعد از چند روز ما با نخوردن قند، حتی با افت قند واکنش های شدید نشون نمیدیم چون نه کورتیزولی بالا رفته، نه دوپامین و سروتونینی افت شدید پیدا کرده. پس اگر هنوز در مرحله اعصاب خوردی هستین بدونید ذهنتون با شرایط جدید سازگار نشده!
اوضاع چطوره؟!
آماده باشید امشب برای برنامه جدید!
دکـــتردات | DRDAT
وقتی تایم مصرف قندم میوفته و قند نمی خورم عصبی میشم!
آیا این موضوع دلیل علمی داره یا فقط یک توهمه که ما داریم؟
وقتی قند میاد پایین پانکراس میاد یه هورمونی تو خون میریزه به اسم گلوکاگون!
این هورمون میاد تا به هر نحوی که شده قند رو تو خون بالا ببره. اگر قند وارد نشه کورتیزول میاد وسط کار که پایین بودن قند رو جبران کنه. کورتیزول که میاد، بدن وارد فاز استرسی میشه. قند پایین، کورتیزول بالا، استرس بالا.
همین سه محور کافیه که مغز تهدید رو حس کنه. زمانیکه ذهن ما تهدید رو حس کنه نوروترنسمیترهای دوپامین و سروتونین، به پایین ترین سطح خودش میاد و ما حساس میشیم. به چی؟ که کمترین و کوچکترین محرک های خارجی. به صدای بلند، به هر عاملی که در جهت میل ما نباشه!
خب تا کی اینجوری هستیم؟
زیاد طول نمیکشه، بدن و مغز ما میدونه باید خودش رو با شرایط جدید سازگار کنه و بعد از چند روز ما با نخوردن قند، حتی با افت قند واکنش های شدید نشون نمیدیم چون نه کورتیزولی بالا رفته، نه دوپامین و سروتونینی افت شدید پیدا کرده. پس اگر هنوز در مرحله اعصاب خوردی هستین بدونید ذهنتون با شرایط جدید سازگار نشده!
اوضاع چطوره؟!
آماده باشید امشب برای برنامه جدید!
دکـــتردات | DRDAT
👍57❤16😍14👏8👌4😢3😁2🙏1
اصلاح مصرف قند؛ گردنه حیران!
یه روزی، یه جایی من و شما باید به خودمون قول بدیم این چرخه رو متوقف کنیم!
اون روز و اونجا، دقیقا همین الان و همینجاست!
سرمون رو بکنیم در دنیای علم و ببینیم چرا اصلاح مصرف قند اینقدر سخت و رو مخه!
دلیل اول: مغز ما میگه وقتی همه چی خرابه همین الان رو بچسب!
شاید باورش سخت باشه براتون اما تحقیقات نشون وقتی اقتصاد خیلی داغون باشه، آینده مالی سیاه باشه، تورم زیاد باشه مردم تمایل بیشتری به مصرف غذاهای ناسالم، فست فود، شیرینی، چربی و خریدهای بی مورد دارن!
چرا؟! چون مردم دیگه نمی تونن خرید مهم مثل مسافرت های خوب، خرید خونه، خرید کامپیوتر، خرید تلویزیون انجام بدن این احساس نیاز به خرید رو با چیزایی تامین میکنن که صاف میره جایی که نباید بره!
قانون دوم: شما با اصلاح مصرف قند داری با یکی از قوی ترین، سمج ترین و بی منطق ترین پدیده های هستی می جنگی.
طوفان دوپامینی!
خوردن شکلات و شیرینی با طوفان دوپامینی و احساس شدید رضایت همراهه، مغز ما وقتی میبینه داریم این طوفان رو متوقف می کنیم تمام تلاشش رو می کنه که ورق برگرده!
حالا چیکار کنیم؟!
اگر شروع کردی و از اول بودی که الان دقیقا رسیدی به گردنه حیران! اگر شروع کردی ولی کامل اجرا نمی کنی هنوز نتونستی سوار ذهنت بشی، اگر هنوز شروع نکردی فردا روز اول چالشه برات!
به همه شما توصیه می کنم، ویدئو ما در کانال یوتیوب دکتردات که در رابطه با اصلاح مصرف قند هست رو با تمام دقت ببینید. ببینید و کیف کنید بابت تصمیمی که میخواین بگیرین!
از طریق همین لینک
و اما برنامه سه شنبه تا جمعه:
از سه شنبه صبح تا جمعه شب
یک روز آف دارید؛ چیت دی؛ به انتخاب خودت یه روز رو آزادی هر چی هر چقدر می خوای بخوری
سه روز دیگه:
از لحظه بیداری تا ساعت ۱۸ فقط خرما و میوه و توت وکشمش می تونیم بخوریم
عسل در تمام طول روز ممنوع
از ساعت ۱۸ تا صبح هم خرما و کشمش و موارد مشابه هم ممنوع، فقط میوه مجازه!
سخته!
مرور کنیم یه بار:
عسل کلا ممنوع
میوه کلا آزاد
از صبح تا ۱۸ فقط خرما، کشمش و توت و ..
از ۱۸ تا صبح قند کلا ممنوع جز میوه
حتما ویدئو یوتیوب رو در رابطه با اصلاح مصرف قند ببینید،
از اینجا
اینو رد کنیم تمومه!
دکتر دات | Drdat
یه روزی، یه جایی من و شما باید به خودمون قول بدیم این چرخه رو متوقف کنیم!
اون روز و اونجا، دقیقا همین الان و همینجاست!
سرمون رو بکنیم در دنیای علم و ببینیم چرا اصلاح مصرف قند اینقدر سخت و رو مخه!
دلیل اول: مغز ما میگه وقتی همه چی خرابه همین الان رو بچسب!
شاید باورش سخت باشه براتون اما تحقیقات نشون وقتی اقتصاد خیلی داغون باشه، آینده مالی سیاه باشه، تورم زیاد باشه مردم تمایل بیشتری به مصرف غذاهای ناسالم، فست فود، شیرینی، چربی و خریدهای بی مورد دارن!
چرا؟! چون مردم دیگه نمی تونن خرید مهم مثل مسافرت های خوب، خرید خونه، خرید کامپیوتر، خرید تلویزیون انجام بدن این احساس نیاز به خرید رو با چیزایی تامین میکنن که صاف میره جایی که نباید بره!
قانون دوم: شما با اصلاح مصرف قند داری با یکی از قوی ترین، سمج ترین و بی منطق ترین پدیده های هستی می جنگی.
طوفان دوپامینی!
خوردن شکلات و شیرینی با طوفان دوپامینی و احساس شدید رضایت همراهه، مغز ما وقتی میبینه داریم این طوفان رو متوقف می کنیم تمام تلاشش رو می کنه که ورق برگرده!
حالا چیکار کنیم؟!
اگر شروع کردی و از اول بودی که الان دقیقا رسیدی به گردنه حیران! اگر شروع کردی ولی کامل اجرا نمی کنی هنوز نتونستی سوار ذهنت بشی، اگر هنوز شروع نکردی فردا روز اول چالشه برات!
به همه شما توصیه می کنم، ویدئو ما در کانال یوتیوب دکتردات که در رابطه با اصلاح مصرف قند هست رو با تمام دقت ببینید. ببینید و کیف کنید بابت تصمیمی که میخواین بگیرین!
از طریق همین لینک
و اما برنامه سه شنبه تا جمعه:
از سه شنبه صبح تا جمعه شب
یک روز آف دارید؛ چیت دی؛ به انتخاب خودت یه روز رو آزادی هر چی هر چقدر می خوای بخوری
سه روز دیگه:
از لحظه بیداری تا ساعت ۱۸ فقط خرما و میوه و توت وکشمش می تونیم بخوریم
عسل در تمام طول روز ممنوع
از ساعت ۱۸ تا صبح هم خرما و کشمش و موارد مشابه هم ممنوع، فقط میوه مجازه!
سخته!
مرور کنیم یه بار:
عسل کلا ممنوع
میوه کلا آزاد
از صبح تا ۱۸ فقط خرما، کشمش و توت و ..
از ۱۸ تا صبح قند کلا ممنوع جز میوه
حتما ویدئو یوتیوب رو در رابطه با اصلاح مصرف قند ببینید،
از اینجا
اینو رد کنیم تمومه!
دکتر دات | Drdat
👍97❤43😍5🤝5👏3🤗2🤬1
من نمی تونم!
من نمی تونم شروع کنم! من اصلا نمی تونم ادامه بدم!
امروز بررسی می کنیم که اولا چرا اینقدر سخت شروع می کنیم و دوما چرا اینقدر سخت ادامه میدیم!
شروع یعنی ادد شدن یک عادت جدید به روتین قبلی. روتین قبلی من چی بود؟ صبح 7 بیدار شم، برم بیمارستان، ساعت سه بعد از ظهر کارم تموم بشه، بیام خونه، درس بخونم تا هشت شب، هشت تلویزیون ببینم تا ده شب. این روتین یک زندگی معمولی هست که من دارم. حالا من می خوام از فردا بجای اینکه ساعت ده آماده بشم برای خواب، ساعت یازده بخوابم و از ساعت ده تا یازده چند ورق رمان بخونم!
گانگلیای قاعدهای ذهن در لحظه میفهمه تغییری تو راهه! مغز حس می کنه باید الگوهای قدیمی رو بهم بریزه و یک الگوی جدید بسازه. ساخت الگوی جدید هر چند با هدف بهبود حال در جهت خلاف امیال ما هست. نمی دونم تاحالا این تجربه رو داشتید یا خیر ما خیلی وقت ها برای تفریحات آخر هفته هم دچار تردید میشیم که آیا به اون مهمونی برم؟ آیا با اون دوستم برم بیرون؟
ما حتی در مواجه با تفریح کردن هم می تونیم مقاومت کنیم. حالا فرض کنید که بجای تفریح انجام یک کار سخت قراره عادت جدید بشه! فرض کنید من از ساعت 10 تا 11 شب بخوام ورزش کنم. ذهن من دنیا رو بهم میریزه که این الگوی جدید وارد نشه و الگوی قدیمی رو بهم نریزه!
حالا ما با هر ترفندی یک الگوی جدید وارد روتین کردیم (در روزهای بعی توضیح میدیم که چطور می تونیم اینارو بکنیم)، چرا اینقدر زد خسته میشیم؟
خستگی ما از امور، بیشتر ذهنی هست تا فیزیکی. بدن ما در ساعت بیداری می تونه فعالیت کنه اما وقتی به بن بست میرسه این جسم ما نیست که به انتهای مسیر رسیده بلکه ذهن ماست که تموم شده. دلیل اول خستگی زودرس اینه که مسائل پیچیده زیادی داریم. مثلا در محیط کار هرچقدر چالش بیشتر باشه ما بیشتر تمایل داریم که ساعت کاری زودتر تموم بشه چون از ابتدای صبح خسته ایم. وقتی کاری رو می خوایم شروع کنیم اینقدر سوال و چالش در درون کار جدید هست که ما هر لحظه بیشتر خسته ایم از اون کار!
چاره چیه حالا؟!
امروز اشاره ای می کنیم و در روزهای آینده مفصل تر صحبت می کنیم. برای ورود یک عادت جدید حتما باید عادت جدید رو به عادت قدیم گره بزنیم! اینکه ما بخوایم با تمام توان و انرژی عادت جدیدی رو ایجاد کنیم قطعا پروژه با شکست مواجه خواهد شد. اما اگر عادت جدید رو با عادت قبل گره بزنیم شانس شروع بیشتر میشه. من ساعت ده شب در رختخواب چند صفحه رمان می خوانم! الان هم در رختخواب هستم و هم رمان رو دارم می خونم!
من قرار نیست از فردا کلا مصرف قند رو حذف کنم! من اصلاح مصرف قند رو به مصرف قند گره میزنم و تا چند ماه بعد مصرف قند من خود به خود اصلاح خواهد شد!
خب، چطورین؟ طبق برنامه پیش میرید؟
دکتردات | DRDAT
من نمی تونم شروع کنم! من اصلا نمی تونم ادامه بدم!
امروز بررسی می کنیم که اولا چرا اینقدر سخت شروع می کنیم و دوما چرا اینقدر سخت ادامه میدیم!
شروع یعنی ادد شدن یک عادت جدید به روتین قبلی. روتین قبلی من چی بود؟ صبح 7 بیدار شم، برم بیمارستان، ساعت سه بعد از ظهر کارم تموم بشه، بیام خونه، درس بخونم تا هشت شب، هشت تلویزیون ببینم تا ده شب. این روتین یک زندگی معمولی هست که من دارم. حالا من می خوام از فردا بجای اینکه ساعت ده آماده بشم برای خواب، ساعت یازده بخوابم و از ساعت ده تا یازده چند ورق رمان بخونم!
گانگلیای قاعدهای ذهن در لحظه میفهمه تغییری تو راهه! مغز حس می کنه باید الگوهای قدیمی رو بهم بریزه و یک الگوی جدید بسازه. ساخت الگوی جدید هر چند با هدف بهبود حال در جهت خلاف امیال ما هست. نمی دونم تاحالا این تجربه رو داشتید یا خیر ما خیلی وقت ها برای تفریحات آخر هفته هم دچار تردید میشیم که آیا به اون مهمونی برم؟ آیا با اون دوستم برم بیرون؟
ما حتی در مواجه با تفریح کردن هم می تونیم مقاومت کنیم. حالا فرض کنید که بجای تفریح انجام یک کار سخت قراره عادت جدید بشه! فرض کنید من از ساعت 10 تا 11 شب بخوام ورزش کنم. ذهن من دنیا رو بهم میریزه که این الگوی جدید وارد نشه و الگوی قدیمی رو بهم نریزه!
حالا ما با هر ترفندی یک الگوی جدید وارد روتین کردیم (در روزهای بعی توضیح میدیم که چطور می تونیم اینارو بکنیم)، چرا اینقدر زد خسته میشیم؟
خستگی ما از امور، بیشتر ذهنی هست تا فیزیکی. بدن ما در ساعت بیداری می تونه فعالیت کنه اما وقتی به بن بست میرسه این جسم ما نیست که به انتهای مسیر رسیده بلکه ذهن ماست که تموم شده. دلیل اول خستگی زودرس اینه که مسائل پیچیده زیادی داریم. مثلا در محیط کار هرچقدر چالش بیشتر باشه ما بیشتر تمایل داریم که ساعت کاری زودتر تموم بشه چون از ابتدای صبح خسته ایم. وقتی کاری رو می خوایم شروع کنیم اینقدر سوال و چالش در درون کار جدید هست که ما هر لحظه بیشتر خسته ایم از اون کار!
چاره چیه حالا؟!
امروز اشاره ای می کنیم و در روزهای آینده مفصل تر صحبت می کنیم. برای ورود یک عادت جدید حتما باید عادت جدید رو به عادت قدیم گره بزنیم! اینکه ما بخوایم با تمام توان و انرژی عادت جدیدی رو ایجاد کنیم قطعا پروژه با شکست مواجه خواهد شد. اما اگر عادت جدید رو با عادت قبل گره بزنیم شانس شروع بیشتر میشه. من ساعت ده شب در رختخواب چند صفحه رمان می خوانم! الان هم در رختخواب هستم و هم رمان رو دارم می خونم!
من قرار نیست از فردا کلا مصرف قند رو حذف کنم! من اصلاح مصرف قند رو به مصرف قند گره میزنم و تا چند ماه بعد مصرف قند من خود به خود اصلاح خواهد شد!
خب، چطورین؟ طبق برنامه پیش میرید؟
دکتردات | DRDAT
❤79👏30👍20😍7👌3
وقتی یادمان میرود هستیم!
روزی روزگاری، در وسط مغزِ انسان، شهری بود به نام نوراسیتی. شهری پر از خانههای نورانی، خیابانهای پیچدرپیچ و نگهبانانی که اسمشان نورون بود.
در مرکز این شهر، قصری بزرگی وجود داشت به نام قصر حافظه. در این قصر، اتاقهای زیادی بود:
یک اتاق برای شادیها،
یک اتاق برای ترسها،
یک اتاق برای برنامههای فردا،
یک اتاقی بزرگ برای خودِ واقعی
اتاقی که اسمش را گذاشته بودن سلف روم.
اما این اتاق یک مشکل داشت.
برخلاف بقیهی اتاقها، درب این اتاق همیشه نیمهباز بود و هیچکس به طور جدی از آن مراقبت نمیکرد. چون نگهبانهای مغز همیشه درگیر هزار کار دیگر بودند:
یکی باید درد را ثبت میکرد،
یکی صداها را مینوشت،
یکی خاطرات بچگی را مرتب میکرد،
یکی باید هر ثانیه برنامههای آینده را تنظیم میکرد.
و..
به همین دلیل، اتاقِ خود آرامآرام کمنور شد.
نور سلف روم اینقدر کم شد که تقریبا تاریک تاریک بود، اینجا در مغز هیچ نگهبانی از این اتاق مراقبت نمی کرد.
اتاقِ ما در مغز ما تنها مونده، گاهی باید چشمامون رو ببندیم و فکر کنیم این اتاق کجاست، چطوری میشه چراغش رو روشن کرد، چطوری میشه نگهبان گذاشت براش..
ما در همین مسیر هستیم.
یک قدم به سوی خود برداریم و مصرف قند رو اصلاح کنیم.
برنامه برای این هفته اینه که در طول ۲۴ ساعت مراقب شیرینی ها و خوراکی های قندی باشیم. یادمون باشه این کبد، این روده و این مغز سلول هایی دارن که با زیاده روی های ما خیلی آزرده خاطر میشن. یادمون باشه که اجازه ندیم چراغ سلف روم کم نور بشه.
این هفته در تمام طول ۲۴ ساعت با همدیگه مصرف تمام خوراکی های شیرین مثل کیک و شکلات و نوشابه و بیسکوییت از هر نوع رو کاملا کنار میذاریم.
میوه خرما عسل توت کشمش و امثالهم منعی نداره.
دکتردات | DRDAT
روزی روزگاری، در وسط مغزِ انسان، شهری بود به نام نوراسیتی. شهری پر از خانههای نورانی، خیابانهای پیچدرپیچ و نگهبانانی که اسمشان نورون بود.
در مرکز این شهر، قصری بزرگی وجود داشت به نام قصر حافظه. در این قصر، اتاقهای زیادی بود:
یک اتاق برای شادیها،
یک اتاق برای ترسها،
یک اتاق برای برنامههای فردا،
یک اتاقی بزرگ برای خودِ واقعی
اتاقی که اسمش را گذاشته بودن سلف روم.
اما این اتاق یک مشکل داشت.
برخلاف بقیهی اتاقها، درب این اتاق همیشه نیمهباز بود و هیچکس به طور جدی از آن مراقبت نمیکرد. چون نگهبانهای مغز همیشه درگیر هزار کار دیگر بودند:
یکی باید درد را ثبت میکرد،
یکی صداها را مینوشت،
یکی خاطرات بچگی را مرتب میکرد،
یکی باید هر ثانیه برنامههای آینده را تنظیم میکرد.
و..
به همین دلیل، اتاقِ خود آرامآرام کمنور شد.
نور سلف روم اینقدر کم شد که تقریبا تاریک تاریک بود، اینجا در مغز هیچ نگهبانی از این اتاق مراقبت نمی کرد.
اتاقِ ما در مغز ما تنها مونده، گاهی باید چشمامون رو ببندیم و فکر کنیم این اتاق کجاست، چطوری میشه چراغش رو روشن کرد، چطوری میشه نگهبان گذاشت براش..
ما در همین مسیر هستیم.
یک قدم به سوی خود برداریم و مصرف قند رو اصلاح کنیم.
برنامه برای این هفته اینه که در طول ۲۴ ساعت مراقب شیرینی ها و خوراکی های قندی باشیم. یادمون باشه این کبد، این روده و این مغز سلول هایی دارن که با زیاده روی های ما خیلی آزرده خاطر میشن. یادمون باشه که اجازه ندیم چراغ سلف روم کم نور بشه.
این هفته در تمام طول ۲۴ ساعت با همدیگه مصرف تمام خوراکی های شیرین مثل کیک و شکلات و نوشابه و بیسکوییت از هر نوع رو کاملا کنار میذاریم.
میوه خرما عسل توت کشمش و امثالهم منعی نداره.
دکتردات | DRDAT
👏74👍43❤36🙏11😍2🤝2
ما از درد بیزاریم!
در مطالعات fMRI اومدن بررسی کردن که ما چند نوع درد داریم! نتایج این مطالعات بسیار حیرت انگیز بود:
ما تنها یک نوع درد داریم!
لطفا خوب دقت کنید!!
اومدن بررسی کردن دیدن که اگر ما دستمون رو با چاقو ببریم احساس درد ناشی از این بریدن دست تفاوت زیادی با احساس درد ناشی از شکست در کسب و کار نداره!
چجوری شد؟ ببینید مغز ما جنس درد رو نمی فهمه، درد براش یک گیرنده داره و پس فرقی نداره این درد از چه مبدایی داره میاد. جالبه بدونید تحقیقات جدید ثابت کردن مصرف مسکن هایی مثل استامینوفن در کاهش غم ناشی از شکست هایی مثل پایان روابط عاطفی هم تاثیرگذاره و مصرف استامینوفن می تونه شدت درد تموم شدن رابطه رو کم کنه!
خب چیکار کنیم حالا؟ (حتما این پست رو برای نوجوان ها و جوان های دور و برتون ارسال کنید)
ما با سرعت بیش از 100 کیلومتر در اتوبان رانندگی نمی کنیم. چرا؟ چون مغز ما از درد تصادف میخواد پیشگیری کنه. چون تحمیل درد بر ما در جهت خلاف بقای ماست! (خوب دقت کنید لطفا) ذهن میاد قبل از شروع هر کاری احتمال شکست رو بیش از حد در نظر میگیره. چرا؟ چون برای ذهن اینکه ما شکست نخوریم مهم تره تا اینکه پیروز بشیم!
یکی از پیچیده ترین مسائل نوروساینس رو داریم مطرح می کنیم و اگر درک کنید خیلی اتفاق قشنگی میوفته!
مغز ما ترجیح میده که ما شکست نخوریم و خیلی براش مهم نیست که موفق بشیم! ما اینو از اجدادمون به ارث بردیم...
وقتی ترجیحِ ما اینه که شکست نخوریم متعاقبا ما تصمیم میگیریم که چیزی رو شروع نکنیم و یا وسط راه نصف و نیمه رها می کنیم تا احتمال درد پایانی شکست رو بیاریم پایین.
پس هر موقع احساس کردید نمی تونید شروع کنید و یا نیمه کاره رها کردید بدونید ذهنتون فرمان رو به دست گرفته.
بحث سنگین بود، یک لیوان آب یخ لطفا!
دکــتـردات | DRDAT
در مطالعات fMRI اومدن بررسی کردن که ما چند نوع درد داریم! نتایج این مطالعات بسیار حیرت انگیز بود:
ما تنها یک نوع درد داریم!
لطفا خوب دقت کنید!!
اومدن بررسی کردن دیدن که اگر ما دستمون رو با چاقو ببریم احساس درد ناشی از این بریدن دست تفاوت زیادی با احساس درد ناشی از شکست در کسب و کار نداره!
چجوری شد؟ ببینید مغز ما جنس درد رو نمی فهمه، درد براش یک گیرنده داره و پس فرقی نداره این درد از چه مبدایی داره میاد. جالبه بدونید تحقیقات جدید ثابت کردن مصرف مسکن هایی مثل استامینوفن در کاهش غم ناشی از شکست هایی مثل پایان روابط عاطفی هم تاثیرگذاره و مصرف استامینوفن می تونه شدت درد تموم شدن رابطه رو کم کنه!
خب چیکار کنیم حالا؟ (حتما این پست رو برای نوجوان ها و جوان های دور و برتون ارسال کنید)
ما با سرعت بیش از 100 کیلومتر در اتوبان رانندگی نمی کنیم. چرا؟ چون مغز ما از درد تصادف میخواد پیشگیری کنه. چون تحمیل درد بر ما در جهت خلاف بقای ماست! (خوب دقت کنید لطفا) ذهن میاد قبل از شروع هر کاری احتمال شکست رو بیش از حد در نظر میگیره. چرا؟ چون برای ذهن اینکه ما شکست نخوریم مهم تره تا اینکه پیروز بشیم!
یکی از پیچیده ترین مسائل نوروساینس رو داریم مطرح می کنیم و اگر درک کنید خیلی اتفاق قشنگی میوفته!
مغز ما ترجیح میده که ما شکست نخوریم و خیلی براش مهم نیست که موفق بشیم! ما اینو از اجدادمون به ارث بردیم...
وقتی ترجیحِ ما اینه که شکست نخوریم متعاقبا ما تصمیم میگیریم که چیزی رو شروع نکنیم و یا وسط راه نصف و نیمه رها می کنیم تا احتمال درد پایانی شکست رو بیاریم پایین.
پس هر موقع احساس کردید نمی تونید شروع کنید و یا نیمه کاره رها کردید بدونید ذهنتون فرمان رو به دست گرفته.
بحث سنگین بود، یک لیوان آب یخ لطفا!
دکــتـردات | DRDAT
❤106👏63👍26😍7😢6💯2
اشتباه و شکست جزئی از من است!
سلام به شما و سلام به همه اونایی که غیبت و نبودن مارو متوجه شدن!
این مدت مشغولِ پروژه ای بودیم که باید به سرانجام می رسید و دلیل اصلی غیبتمون همین بود و قول میدیم که دیگه تکرار نشه!
یکم با دقت بیشتر به اطرافیانمون نگاه کنیم متوجه میشیم دورِ ما پر شده از آدم ها و زندگی هایی که نصفه و نیمه رها شده!
اصلا خود ما تو همین کانال دکتر دات ممکن بود بریم و دیگه هیچ وقت نیایم!
خود شما ممکنه رژیم اصلاح مصرف قند رو رها کرده باشی و این مدتی که نبودیم با اشتهای بیشتری قند مصرف کردی!
حالا این موارد در اسکیل کوچیک هست، در ابعاد بزرگتر می تونیم به شکست های مالی، عاطفی، اجتماعی و حتی شکست های تحصیلی و شغلی اشاره کنیم.
حالا دستتون رو بدین به من تا ببرمتون در بهشت نوروسایکولوژی و یکم باهم کیف کنیم و برگردیم.
هر فرد عادی روزانه حداقل 12 تا 20 بار شکست رو تجربه میکنه!
واا!
هر فرد هر روز که از خواب بیدار میشه تا شب که می خواد بخوابه حداقل 20 بار شکست می خوره!
چه شکستی؟
مسیج سارا به مهشید ساعت 7:30 صبح:
"سلام سارا خوبی؟ امروز می خوام برم شلوار بخرم، میای؟"
پاسخ مهشید به سارا:
"سلام سارا نه نمی تونم بیام چون باید ..."
نوروسایکولوژی میگه سارا ساعت 7:30 اولین شکست اون روز خودش رو تجربه کرد. چرا؟ چون قبل از اینکه سارا به مهشید پیام بده و از مهشید بپرسه میای باهم بریم خرید یا نه سارا توی ذهن خودش اتفاقاتی که قراره با مهشید تجربه کنه رو ترسیم کرده بود و ذهن ما زمانیکه تصوراتش به واقعیت تبدیل نشه یک شکست رو تجربه می کنه.
جمله مهم بود:
ذهن ما زمانیکه تصوراتش به واقعیت تبدیل نشه یک شکست رو تجربه می کنه!
هر خبر منفی و بد یک شکست به حساب میاد. هوا فردا آلوده تر خواهد بود. شکست! چرا؟ چون هوای آلوده سلامت مارو به خطر میندازه ذهن نمی تونه و نمی خواد قبول کنه که فردا آلوده تر از امروز هست و وقتی آلودگی ِبیشتر ِفردا قطعی میشه ذهن شکست می خوره!
ما روزانه پریم از شکست..!
اما چطور میشه با این شکست ها کنار اومد؟
چطور میشه خومون شکست های خودمون رو پانسمان کنیم؟
آیا اصلا این حجم از شکست رو ذهن می تونه مدیریت کنه؟
بیماری درمان میشه که بیماری رو بپذیره!
ما باید بپذیریم که شکست خوردیم، در حال شکست خوردن هستیم و شکست هم خواهیم خورد!
برای روزهای پیش رو پلن های مهم و جالبی داریم!
امیدوارم باشیم و کنار هم یاد بگیریم.
دکــــتردات
سلام به شما و سلام به همه اونایی که غیبت و نبودن مارو متوجه شدن!
این مدت مشغولِ پروژه ای بودیم که باید به سرانجام می رسید و دلیل اصلی غیبتمون همین بود و قول میدیم که دیگه تکرار نشه!
یکم با دقت بیشتر به اطرافیانمون نگاه کنیم متوجه میشیم دورِ ما پر شده از آدم ها و زندگی هایی که نصفه و نیمه رها شده!
اصلا خود ما تو همین کانال دکتر دات ممکن بود بریم و دیگه هیچ وقت نیایم!
خود شما ممکنه رژیم اصلاح مصرف قند رو رها کرده باشی و این مدتی که نبودیم با اشتهای بیشتری قند مصرف کردی!
حالا این موارد در اسکیل کوچیک هست، در ابعاد بزرگتر می تونیم به شکست های مالی، عاطفی، اجتماعی و حتی شکست های تحصیلی و شغلی اشاره کنیم.
حالا دستتون رو بدین به من تا ببرمتون در بهشت نوروسایکولوژی و یکم باهم کیف کنیم و برگردیم.
هر فرد عادی روزانه حداقل 12 تا 20 بار شکست رو تجربه میکنه!
واا!
هر فرد هر روز که از خواب بیدار میشه تا شب که می خواد بخوابه حداقل 20 بار شکست می خوره!
چه شکستی؟
مسیج سارا به مهشید ساعت 7:30 صبح:
"سلام سارا خوبی؟ امروز می خوام برم شلوار بخرم، میای؟"
پاسخ مهشید به سارا:
"سلام سارا نه نمی تونم بیام چون باید ..."
نوروسایکولوژی میگه سارا ساعت 7:30 اولین شکست اون روز خودش رو تجربه کرد. چرا؟ چون قبل از اینکه سارا به مهشید پیام بده و از مهشید بپرسه میای باهم بریم خرید یا نه سارا توی ذهن خودش اتفاقاتی که قراره با مهشید تجربه کنه رو ترسیم کرده بود و ذهن ما زمانیکه تصوراتش به واقعیت تبدیل نشه یک شکست رو تجربه می کنه.
جمله مهم بود:
ذهن ما زمانیکه تصوراتش به واقعیت تبدیل نشه یک شکست رو تجربه می کنه!
هر خبر منفی و بد یک شکست به حساب میاد. هوا فردا آلوده تر خواهد بود. شکست! چرا؟ چون هوای آلوده سلامت مارو به خطر میندازه ذهن نمی تونه و نمی خواد قبول کنه که فردا آلوده تر از امروز هست و وقتی آلودگی ِبیشتر ِفردا قطعی میشه ذهن شکست می خوره!
ما روزانه پریم از شکست..!
اما چطور میشه با این شکست ها کنار اومد؟
چطور میشه خومون شکست های خودمون رو پانسمان کنیم؟
آیا اصلا این حجم از شکست رو ذهن می تونه مدیریت کنه؟
بیماری درمان میشه که بیماری رو بپذیره!
ما باید بپذیریم که شکست خوردیم، در حال شکست خوردن هستیم و شکست هم خواهیم خورد!
برای روزهای پیش رو پلن های مهم و جالبی داریم!
امیدوارم باشیم و کنار هم یاد بگیریم.
دکــــتردات
❤118👍73🙏9😍9🤔2
چطوری قوی تر باشیم!
دیروز گفتیم هر انسان در طول 24 ساعت 12 تا 20 بار طعم شکست را می چشد. پس این یعنی تقریبا هر 2 ساعت یکبار شکست می خوریم.
همه ما این احساس رو تجربه کردیم وقتی یک لباسی که بهش علاقه نداریم رو می پوشیم چقدر اون روز اعتماد به نفس پایین تری داریم. فقط می خوایم اون روز هر چه سریعتر تموم بشه و برسیم خونه و لباس رو دربیاریم.
حتی ممکنه از نگاه سایرین لباس های من اونقدرا هم بد و افتضاح نباشه و شاید اون روز من چندتا کار مثبت هم انجام داده باشم. اما اون روز هیچ چیزی جز رسیدن به خونه و خلاص شدن از شر لباس ها برای من مهم نیست!
داستان چیه؟
برای ذهن ما اون لباس فقط لباس نیست!
لباس --> ظاهر --> هویت --> ارزش اجتماعی
اون روز ذهن ما ارزش اجتماعی ما رو در خطر می بینه و این خطر چون به ما چسبیده (لباس ها) نمی تونیم به هیچ چیز دیگه ای جز این خطر فکر کنیم!
ما وارد فاز over-monitoring می شیم. یعنی چیکار می کنیم؟ یعنی در لحظه صدها بار همه چیز رو رصد می کنیم! نوع نگاه آدمها، نوع حرف زدنشون، رفتارهای اطرافیان رو با زوم هزار برابر دنبال می کنیم چون ذهن در نزدیک ترین حالت به خطر و تهدید قرار گرفته و باید مراقب کوچکترین اتفاقات هم باشه!
کــــــات!
این فقط یک مثال ساده و روزمره بود از درگیری های ذهنی و یک شکست خیلی نزدیک که تقریبا همه تجربه کردیم.
اما بعضی از ما این حال و این درگیری ذهنی رو مدام با خودمون داریم. ذهنمون اینقدر over-monitoring داره می کنه که تمام سوخت روزانه رو صرف این می کنه که همه اتفاقات رو zoom in کنه تا بتونه خطر رو دفع کنه!
نتیجه؟
انرژی وقتی مصرف میشه باید تبدیل به ارزش بشه و اگر مصرف انرژی در طول زمان مدام به ضد ارزش تبدیل بشه، ما به نقطه ای میرسیم که قبل از هر شکستی کل فرآیند شکست رو اینقدر زوم می کنیم تا جرات تجربه رو از خودمون بگیریم.
شرایط تاثیرگذاره؟
دقیقا شرایط و محیط 100% در به وجود اومدن این حالت ذهنی تاثیرگذار هستند. اما میشه با تمرین های ساده از این سد عبور کرد.
می خوایم با هم و کنار هم بیشتر یاد بگیریم.
برنامه های تمرینی سختی در پیش داریم!
دکـــتردات
دیروز گفتیم هر انسان در طول 24 ساعت 12 تا 20 بار طعم شکست را می چشد. پس این یعنی تقریبا هر 2 ساعت یکبار شکست می خوریم.
همه ما این احساس رو تجربه کردیم وقتی یک لباسی که بهش علاقه نداریم رو می پوشیم چقدر اون روز اعتماد به نفس پایین تری داریم. فقط می خوایم اون روز هر چه سریعتر تموم بشه و برسیم خونه و لباس رو دربیاریم.
حتی ممکنه از نگاه سایرین لباس های من اونقدرا هم بد و افتضاح نباشه و شاید اون روز من چندتا کار مثبت هم انجام داده باشم. اما اون روز هیچ چیزی جز رسیدن به خونه و خلاص شدن از شر لباس ها برای من مهم نیست!
داستان چیه؟
برای ذهن ما اون لباس فقط لباس نیست!
لباس --> ظاهر --> هویت --> ارزش اجتماعی
اون روز ذهن ما ارزش اجتماعی ما رو در خطر می بینه و این خطر چون به ما چسبیده (لباس ها) نمی تونیم به هیچ چیز دیگه ای جز این خطر فکر کنیم!
ما وارد فاز over-monitoring می شیم. یعنی چیکار می کنیم؟ یعنی در لحظه صدها بار همه چیز رو رصد می کنیم! نوع نگاه آدمها، نوع حرف زدنشون، رفتارهای اطرافیان رو با زوم هزار برابر دنبال می کنیم چون ذهن در نزدیک ترین حالت به خطر و تهدید قرار گرفته و باید مراقب کوچکترین اتفاقات هم باشه!
کــــــات!
این فقط یک مثال ساده و روزمره بود از درگیری های ذهنی و یک شکست خیلی نزدیک که تقریبا همه تجربه کردیم.
اما بعضی از ما این حال و این درگیری ذهنی رو مدام با خودمون داریم. ذهنمون اینقدر over-monitoring داره می کنه که تمام سوخت روزانه رو صرف این می کنه که همه اتفاقات رو zoom in کنه تا بتونه خطر رو دفع کنه!
نتیجه؟
انرژی وقتی مصرف میشه باید تبدیل به ارزش بشه و اگر مصرف انرژی در طول زمان مدام به ضد ارزش تبدیل بشه، ما به نقطه ای میرسیم که قبل از هر شکستی کل فرآیند شکست رو اینقدر زوم می کنیم تا جرات تجربه رو از خودمون بگیریم.
شرایط تاثیرگذاره؟
دقیقا شرایط و محیط 100% در به وجود اومدن این حالت ذهنی تاثیرگذار هستند. اما میشه با تمرین های ساده از این سد عبور کرد.
می خوایم با هم و کنار هم بیشتر یاد بگیریم.
برنامه های تمرینی سختی در پیش داریم!
دکـــتردات
❤80👏38🙏15😍7👍3
از واقعیت تا واقعیت کیلومترها فاصله است!
امروز می خوایم حرفای خطرناکی بزنیم! امیدوارم از صحبت های امروزمون برداشت درستی بشه!
یه مطالعه ای انجام شد و اومدن بررسی کردن چرا با وجود این همه رسانه های ضدخرافات، با وجود این همه دانشگاه و تلاش برای ترویج علم، با وجود این همه بدیهیات برای رد و عدم پذیرش شبه علم؛ پس چرا ما هنوز نمی تونیم در مسیر درست باشیم؟!
با وجود اینکه ما می دونیم ورزش مهم ترین پارامتر حفظ سلامت جسم و فکر هست ولی ورزش نمی کنیم!
ما میدونیم چی درسته و چی غلط ولی آیا کاملا در جهت درست هستیم؟
خیر!
این مطالعه نتیجه مهمی گرفته که موضوع بحث امروز و روزهای آینده ی ماست!
ما اغلب میدونیم چی درسته و چی غلط اما بین دانستن و عمل کردن میشه گفت ارتباط خاصی وجود نداره!
جمله مهمی بود یکبار دیگه:
بین دانستن و عمل کردن ارتباط خاصی وجود نداره!
فکر می کنم همه ما انسان هایی رو دیدیم که به جایگاه ها و موفقیت های خوبی رسیدن که از نظر ما اون فرد به هیچ وجه شایسته و لایق اون جایگاه و اون موفقیت نبوده! دور همه ما پر شده از این افراد. آدمهایی که به عقیده ما اصلا در حد و اندازه ای که هستند شایستگی ندارند!
مثلا میگیم من که علم و مهارتم بیشتره، او که نه علم خاصی داره و نه مهارت مهمی بلده به هر چی که می خواسته رسیده!
آیا بین دانستن و داشتن رابطه ای هست؟
سمت سیاه زندگی به ما میگه متاسفانه خیر!
در حقیقت بین آنچه ما دانسته هامون در نظر می گیریم و آنچه اکنون داریم ارتباط مهمی وجود نداره!
این موضوع رو از بحث عدالت اجتماعی جدا کنید. بحث شایسته گزینی رو هم از این موضوع تفکیک کنید. ما برای آنالیز دقیق و علمی در ابتدا باید پارامترها را جداگانه بررسی کنیم.
پارامتر امروز:
چرا خیلی از ما با وجود آگاهی و دانش کافی در مسیر دلخواه نیستیم؟ (بدون در نظر گرفتن متغیری مثل عدم رعایت عدالت)
چرا من که میدونم ورزش برای زندگی و سلامت آینده ی من حیاتی است از ورزش فرار می کنم؟
24 ساعت به این موضوع فکر کنیم!
این رو همه میدونیم نقش اول تمام این چراها سیاست های غلط حاکمیت است. ولی در ذهن خودتون نقش اول رو حذف کنید و یکبار دیگه مرور کنید چرا مایی که بدیهیات رو میدونیم باز هم از اهداف دوریم!
فردا مقاله مذکور رو باهم میشکافیم و فکر می کنم تلنگر خوبی برای همه ما خواهد بود.
امیدواریم بتونیم در این روزهای سخت پناه فکری هم باشیم.
دکتــــردات
امروز می خوایم حرفای خطرناکی بزنیم! امیدوارم از صحبت های امروزمون برداشت درستی بشه!
یه مطالعه ای انجام شد و اومدن بررسی کردن چرا با وجود این همه رسانه های ضدخرافات، با وجود این همه دانشگاه و تلاش برای ترویج علم، با وجود این همه بدیهیات برای رد و عدم پذیرش شبه علم؛ پس چرا ما هنوز نمی تونیم در مسیر درست باشیم؟!
با وجود اینکه ما می دونیم ورزش مهم ترین پارامتر حفظ سلامت جسم و فکر هست ولی ورزش نمی کنیم!
ما میدونیم چی درسته و چی غلط ولی آیا کاملا در جهت درست هستیم؟
خیر!
این مطالعه نتیجه مهمی گرفته که موضوع بحث امروز و روزهای آینده ی ماست!
ما اغلب میدونیم چی درسته و چی غلط اما بین دانستن و عمل کردن میشه گفت ارتباط خاصی وجود نداره!
جمله مهمی بود یکبار دیگه:
بین دانستن و عمل کردن ارتباط خاصی وجود نداره!
فکر می کنم همه ما انسان هایی رو دیدیم که به جایگاه ها و موفقیت های خوبی رسیدن که از نظر ما اون فرد به هیچ وجه شایسته و لایق اون جایگاه و اون موفقیت نبوده! دور همه ما پر شده از این افراد. آدمهایی که به عقیده ما اصلا در حد و اندازه ای که هستند شایستگی ندارند!
مثلا میگیم من که علم و مهارتم بیشتره، او که نه علم خاصی داره و نه مهارت مهمی بلده به هر چی که می خواسته رسیده!
آیا بین دانستن و داشتن رابطه ای هست؟
سمت سیاه زندگی به ما میگه متاسفانه خیر!
در حقیقت بین آنچه ما دانسته هامون در نظر می گیریم و آنچه اکنون داریم ارتباط مهمی وجود نداره!
این موضوع رو از بحث عدالت اجتماعی جدا کنید. بحث شایسته گزینی رو هم از این موضوع تفکیک کنید. ما برای آنالیز دقیق و علمی در ابتدا باید پارامترها را جداگانه بررسی کنیم.
پارامتر امروز:
چرا خیلی از ما با وجود آگاهی و دانش کافی در مسیر دلخواه نیستیم؟ (بدون در نظر گرفتن متغیری مثل عدم رعایت عدالت)
چرا من که میدونم ورزش برای زندگی و سلامت آینده ی من حیاتی است از ورزش فرار می کنم؟
24 ساعت به این موضوع فکر کنیم!
این رو همه میدونیم نقش اول تمام این چراها سیاست های غلط حاکمیت است. ولی در ذهن خودتون نقش اول رو حذف کنید و یکبار دیگه مرور کنید چرا مایی که بدیهیات رو میدونیم باز هم از اهداف دوریم!
فردا مقاله مذکور رو باهم میشکافیم و فکر می کنم تلنگر خوبی برای همه ما خواهد بود.
امیدواریم بتونیم در این روزهای سخت پناه فکری هم باشیم.
دکتــــردات
❤88👍71👏13😍5💯3🤝2
دل بکن ازش!
نمی دونم با اصطلاحاتی که این روزها بین جوون تر ها خیلی رایج هست چقدر آشنا هستید. یکی از اون اصطلاحات هم جالبه هم میشه یه عالمه راجع بهش حرف زد و فکر کرد!
Move on!
در حقیقت move on کردن یعنی ترک کردن! یعنی زمین گذاشتن و رفتن! بچه های امروزی تر از این اصطلاح برای ترک اکس سمی استفاده می کنن :)) اما این مفهوم در دنیای نوروسایکولوژی پر از معناست! بریم سراغش!
دقیق این پست رو بخونید؛ در انتها به فکر فرو خواهید رفت!!
در کشورهایی با وضعیت نامطلوب از همه لحاظ، مثل کشور خودمون Move on و ترک کردن حتی در روابط دوستی هم نوعی شکست به حساب میاد! اگر فردی از یک رابطه ای جدا بشه اینجوری برداشت خواهد شد که اون فرد در اون رابطه شکست خورده. اصلا خود فردی که Move on کرده جوری رفتار می کنه که فکر کنیم واقعا شکست خورده!
حالا این Move on فقط توی رابطه نیست! در جز به جز زندگی ما Move on می تونه نقش داشته باشه! اما ربطش به نوروسایکولوژی چیه؟ خوب دقت کنید که واقعا بحث بسیار مهمی هست!
وقتی ما هر روز صبح ساعت 8 از خواب بیدار میشیم یک شبکه نورونی در ذهن ما شکل میگیره که خانم ایکس هر روز ساعت 8 از خواب بیدار میشه. وقتی ما هر روز ساعت 9 میریم سرکار شبکه نورونی شکل میگیره که خانم ایکس هر روز ساعت 9 وارد محیط کار میشه!
شبکه نورونی یعنی ساختن الگو. قطعا دیدین و شنیدین که استخدام رسمی دولت با یک حقوق ثابت خیلی خفن و عالیه. چرا؟ چون الگوی بسیار محکمی در استخدام دولت شدن وجود داره و ذهن ما بیشتر از هر آنچه که فکر کنید به الگو اعتیاد داره.
اعتیاد؟ شاید براتون جالب باشه اگر بدونید سال 2017 اومدن بررسی کردن ببینن افرادی که به آمفتامین اعتیاد دارن چه فرایندی شکل میگیره که فرد اینقدر سخت معتاد به مواد میشه!
نتایج این مطالعه نشون داد اعتیاد به آمفتامین بعد از چند روز فیزکالی از بدن خارج میشه اما اعتیاد به فرآیند و الگوی ثابت مصرف آمفتایمین بود که باعث میشد فرد دوباره برگرده به مصرف مواد. یعنی کارهایی که فرد برای انجام فرایند مصرف مواد میکرد خودش عامل اصلی اعتیاد به حساب میومد.
ذهن ما به هم زدن الگو رو حتی اگر اون الگو اعتیاد به مواد مخدر باشه رو شکست تلقی می کنه!
ما نمی تونیم از محیط کار سمی، از انسان سمی، از رابطه سمی، از قوانین و سیستم کشورداری سمی جدا بشیم چون ذهن ما الگو رو ساخته و نمی تونه Move on کردن از این الگو رو هضم کنه.
ما خیلی سخت شغل عوض می کنیم. خیلی سخت غذای یک رستوران جدید رو امتحان می کنیم. ما کلا خیلی سخت زندگی می کنیم چون این الگو در ذهن ما شکل گرفته که احتمال شکست در تغییر و Move on کردن بسیار بالاست. باید توجه کرد بحث لزوما در سطح کلان نیست. حتی Move on کردن از خوراکی هایی که ممکنه به سلامت ما آسیب وارد کنه هم برای ما خیلی سخته.
ساختار و سیستم جوری چیده شده که ما بپذیریم تغییر مساوی است با سرخوردگی و شکست.
دکــتردات
نمی دونم با اصطلاحاتی که این روزها بین جوون تر ها خیلی رایج هست چقدر آشنا هستید. یکی از اون اصطلاحات هم جالبه هم میشه یه عالمه راجع بهش حرف زد و فکر کرد!
Move on!
در حقیقت move on کردن یعنی ترک کردن! یعنی زمین گذاشتن و رفتن! بچه های امروزی تر از این اصطلاح برای ترک اکس سمی استفاده می کنن :)) اما این مفهوم در دنیای نوروسایکولوژی پر از معناست! بریم سراغش!
دقیق این پست رو بخونید؛ در انتها به فکر فرو خواهید رفت!!
در کشورهایی با وضعیت نامطلوب از همه لحاظ، مثل کشور خودمون Move on و ترک کردن حتی در روابط دوستی هم نوعی شکست به حساب میاد! اگر فردی از یک رابطه ای جدا بشه اینجوری برداشت خواهد شد که اون فرد در اون رابطه شکست خورده. اصلا خود فردی که Move on کرده جوری رفتار می کنه که فکر کنیم واقعا شکست خورده!
حالا این Move on فقط توی رابطه نیست! در جز به جز زندگی ما Move on می تونه نقش داشته باشه! اما ربطش به نوروسایکولوژی چیه؟ خوب دقت کنید که واقعا بحث بسیار مهمی هست!
وقتی ما هر روز صبح ساعت 8 از خواب بیدار میشیم یک شبکه نورونی در ذهن ما شکل میگیره که خانم ایکس هر روز ساعت 8 از خواب بیدار میشه. وقتی ما هر روز ساعت 9 میریم سرکار شبکه نورونی شکل میگیره که خانم ایکس هر روز ساعت 9 وارد محیط کار میشه!
شبکه نورونی یعنی ساختن الگو. قطعا دیدین و شنیدین که استخدام رسمی دولت با یک حقوق ثابت خیلی خفن و عالیه. چرا؟ چون الگوی بسیار محکمی در استخدام دولت شدن وجود داره و ذهن ما بیشتر از هر آنچه که فکر کنید به الگو اعتیاد داره.
اعتیاد؟ شاید براتون جالب باشه اگر بدونید سال 2017 اومدن بررسی کردن ببینن افرادی که به آمفتامین اعتیاد دارن چه فرایندی شکل میگیره که فرد اینقدر سخت معتاد به مواد میشه!
نتایج این مطالعه نشون داد اعتیاد به آمفتامین بعد از چند روز فیزکالی از بدن خارج میشه اما اعتیاد به فرآیند و الگوی ثابت مصرف آمفتایمین بود که باعث میشد فرد دوباره برگرده به مصرف مواد. یعنی کارهایی که فرد برای انجام فرایند مصرف مواد میکرد خودش عامل اصلی اعتیاد به حساب میومد.
ذهن ما به هم زدن الگو رو حتی اگر اون الگو اعتیاد به مواد مخدر باشه رو شکست تلقی می کنه!
ما نمی تونیم از محیط کار سمی، از انسان سمی، از رابطه سمی، از قوانین و سیستم کشورداری سمی جدا بشیم چون ذهن ما الگو رو ساخته و نمی تونه Move on کردن از این الگو رو هضم کنه.
ما خیلی سخت شغل عوض می کنیم. خیلی سخت غذای یک رستوران جدید رو امتحان می کنیم. ما کلا خیلی سخت زندگی می کنیم چون این الگو در ذهن ما شکل گرفته که احتمال شکست در تغییر و Move on کردن بسیار بالاست. باید توجه کرد بحث لزوما در سطح کلان نیست. حتی Move on کردن از خوراکی هایی که ممکنه به سلامت ما آسیب وارد کنه هم برای ما خیلی سخته.
ساختار و سیستم جوری چیده شده که ما بپذیریم تغییر مساوی است با سرخوردگی و شکست.
دکــتردات
👍103❤69👏13🙏7😍4😢1
وقتی هیچ چیز جای خودش نیست!
اگر این روزها آشفته تر از پیش هستین،
اگر روزها و ساعت ها رو در استیصال سپری می کنید،
حتی اگر این حس رو دارین که نمی دونید دارین با زندگی چیکار می کنید،
یا حس می کنید دچار افسردگی مزمن شدین
اگر تمام افکار و احساسات بالا رو دارید بدونید که این فقط شما نیستید که دارین این حالات رو تجربه می کنید.
میریم سراغ علم تا ببینیم علت این همه گیری مشترک بین ما چی می تونه باشه و چیکار میشه براش کرد؟
علم به ما میگه Survival Mode یا حالت بقا در ذهن قوی ترین نیروی انسانه. امیدوارم تا می تونید این پست رو دقیق بخونید!
فرض کنید امشب تنها در جنگل قدم می زنید. خیلی گرسنه هستید و سر درد شدیدی هم دارین. صدای گرگ میاد. برمی گردین پشت سر رو نگاه می کنید. یک گرگ رو می بینید که در نزدیک ترین فاصله به شما داره بهتون نگاه می کنه. شما با تمام وجود و غیر ارادی شروع می کنید به دویدن. مغز Survival Mode رو روشن کرده و اینکه شما گرسنه بودین و سر درد شدیدی هم داشتین الان در اولویت دهم هم قرار نمی گیره. فقط دویدن و دویدن!
آمیگدالا (مرکز تشخیص تهدید) در مغز اینقدر قدرت عمل داره که می تونه در لحظه تمام سلول های بدن ما رو تحت کنترل خودش دربیاره. مرکز تشخیص تهدید در مغز تصمیم می گیره که کورتیزول رو بالا ببره. کورتیزول بالا روی Prefrontal Cortex تاثیر میذاره و این قسمت رو از کار میندازه. وقتی این قسمت از مغز از کار میوفته ما سه چیز رو از دست میدیم:
برنامه ریزی
تصمیم
عمل
چرا؟ چون آمیگدالا یا همون مرکز شناسایی تهدید تشخیص داده که قسمت هایی از مغز که انرژی زیادی رو مصرف می کنن تا فعال باشن رو از کار بندازه! در Survival Mode تمام بدن و تمام انرژی ما باید در خدمت آمیگدالا باشه. این ناحیه از مغز ما اینقدر در کارش قوی عمل میکنه که میتونه با دستکاری نوروترنسمیترها و هورمون ها مارو در افسردگی کامل غرق کنه تا ما در این حالت نتونیم حتی یک قدم برداریم. تا انرژی صرف هیچ کاری نشه. تا آمیگدالا به تنهایی فرمانروایی کنه.
وقتی از آمیگدالا فرمان Survival Mode صادر میشه ما نمی تونیم جلوی اجرای این فرمان رو بگیریم.
اما ما میشه یک مرحله قبل رو دستکاری کرد. میشه جلوی صدور فرمان رو گرفت.
میشه و امیدواریم بتونیم در روزهای آتی که به هم بیشتر نیاز داریم با کمک علم بیشتر بتونیم در کنار هم یاد بگیریم تا اندکی، فقط اندکی نرمال تر زندگی رو بگذرونیم.
دکتـردات
اگر این روزها آشفته تر از پیش هستین،
اگر روزها و ساعت ها رو در استیصال سپری می کنید،
حتی اگر این حس رو دارین که نمی دونید دارین با زندگی چیکار می کنید،
یا حس می کنید دچار افسردگی مزمن شدین
اگر تمام افکار و احساسات بالا رو دارید بدونید که این فقط شما نیستید که دارین این حالات رو تجربه می کنید.
میریم سراغ علم تا ببینیم علت این همه گیری مشترک بین ما چی می تونه باشه و چیکار میشه براش کرد؟
علم به ما میگه Survival Mode یا حالت بقا در ذهن قوی ترین نیروی انسانه. امیدوارم تا می تونید این پست رو دقیق بخونید!
فرض کنید امشب تنها در جنگل قدم می زنید. خیلی گرسنه هستید و سر درد شدیدی هم دارین. صدای گرگ میاد. برمی گردین پشت سر رو نگاه می کنید. یک گرگ رو می بینید که در نزدیک ترین فاصله به شما داره بهتون نگاه می کنه. شما با تمام وجود و غیر ارادی شروع می کنید به دویدن. مغز Survival Mode رو روشن کرده و اینکه شما گرسنه بودین و سر درد شدیدی هم داشتین الان در اولویت دهم هم قرار نمی گیره. فقط دویدن و دویدن!
آمیگدالا (مرکز تشخیص تهدید) در مغز اینقدر قدرت عمل داره که می تونه در لحظه تمام سلول های بدن ما رو تحت کنترل خودش دربیاره. مرکز تشخیص تهدید در مغز تصمیم می گیره که کورتیزول رو بالا ببره. کورتیزول بالا روی Prefrontal Cortex تاثیر میذاره و این قسمت رو از کار میندازه. وقتی این قسمت از مغز از کار میوفته ما سه چیز رو از دست میدیم:
برنامه ریزی
تصمیم
عمل
چرا؟ چون آمیگدالا یا همون مرکز شناسایی تهدید تشخیص داده که قسمت هایی از مغز که انرژی زیادی رو مصرف می کنن تا فعال باشن رو از کار بندازه! در Survival Mode تمام بدن و تمام انرژی ما باید در خدمت آمیگدالا باشه. این ناحیه از مغز ما اینقدر در کارش قوی عمل میکنه که میتونه با دستکاری نوروترنسمیترها و هورمون ها مارو در افسردگی کامل غرق کنه تا ما در این حالت نتونیم حتی یک قدم برداریم. تا انرژی صرف هیچ کاری نشه. تا آمیگدالا به تنهایی فرمانروایی کنه.
وقتی از آمیگدالا فرمان Survival Mode صادر میشه ما نمی تونیم جلوی اجرای این فرمان رو بگیریم.
اما ما میشه یک مرحله قبل رو دستکاری کرد. میشه جلوی صدور فرمان رو گرفت.
میشه و امیدواریم بتونیم در روزهای آتی که به هم بیشتر نیاز داریم با کمک علم بیشتر بتونیم در کنار هم یاد بگیریم تا اندکی، فقط اندکی نرمال تر زندگی رو بگذرونیم.
دکتـردات
❤93👍41🙏14😢10👏2😍1
فردای شب یلدا
فردای شب یلدا یعنی همین امروز
یعنی اولین روز از اولین ماه از آخرین فصل سال!
آخری ماه سال!
امسال با همه سختی ها و عذاب هایی که برای همه داشت خیلی عجیب و زود داره تموم میشه. احتمالا در تاریخ ثبت میشه و آیندگان به درس ها و داستان های 1404 که میرسن کمی مکث می کنن و با خودشون میگن چطوری آدمهای 1404 تونستن با این همه نابسامانی ادامه بدن..
احتمالا خیلی از ما برای سه ماه پیش رو تصمیماتی داریم و اگر هم نداریم بد نیست داشته باشیم. یه نفر می خواد وزن کم کنه، یه نفر می خواد مهاجرت کنه و زبان بخونه، یه نفر می خواد پول جمع کنه، یه نفر می خواد آشپزی رو حرفه ای یاد بگیره و..
خیلی خوبه که ما بدونیم در تمام مراحل زندگیمون مادامی که یه چیزی می خوایم زنده ایم!
اما خواستن هم امید می خواد!
ما در نوروسایکولوژی یاد میگیریم امید تماما به نتیجه وابسته است. یعنی چی؟ ذهن ما مدام در حال استدلال حوادث پیرامون ما هست و با همین استدلال تحلیل میکنه که امروز باید امید پررنگ باشه یا کمرنگ! قطعا همه ما روز به روز سطح پایین تری از امیدواری رو داریم تجربه می کنیم اما علم به ما یاد میده که میشه زندگی رو فقط به امید گره نزد!
در موقعیت های جغرافیایی مثل ما که نتیجه فقط بر اساس عملکرد حاصل نمیشه، (یعنی نمی تونیم بگیم اگر امسال خوب کار کنیم قطعا سال دیگه ماشین رو عوض می کنیم چون ممکنه سال دیگه قیمت همون ماشین دو برابر بشه) توی این جامعه اگر زندگی رو به امید گره بزنیم بزرگترین ظلم رو در حق خود کردیم!
امیدواری دوپامین رو بالا میبره و هیچ انسانی با دوپامین پایین نمی تونه زندگی رو ادامه بده. متاسفانه ما در این موقعیت جغرافیایی باید راه های جایگزینی برای بالا نگه داشتن دوپامین پیدا کنیم تا بتونیم ادامه بدیم.
ما هدفمون اینه که این مهم رو باهم یاد بگیریم.
امیدواریم در فردای یلدا، اولین قدم یعنی همون خواستن رو اجر کنیم و قدم های بعدی با ما!
دکتـــردات
فردای شب یلدا یعنی همین امروز
یعنی اولین روز از اولین ماه از آخرین فصل سال!
آخری ماه سال!
امسال با همه سختی ها و عذاب هایی که برای همه داشت خیلی عجیب و زود داره تموم میشه. احتمالا در تاریخ ثبت میشه و آیندگان به درس ها و داستان های 1404 که میرسن کمی مکث می کنن و با خودشون میگن چطوری آدمهای 1404 تونستن با این همه نابسامانی ادامه بدن..
احتمالا خیلی از ما برای سه ماه پیش رو تصمیماتی داریم و اگر هم نداریم بد نیست داشته باشیم. یه نفر می خواد وزن کم کنه، یه نفر می خواد مهاجرت کنه و زبان بخونه، یه نفر می خواد پول جمع کنه، یه نفر می خواد آشپزی رو حرفه ای یاد بگیره و..
خیلی خوبه که ما بدونیم در تمام مراحل زندگیمون مادامی که یه چیزی می خوایم زنده ایم!
اما خواستن هم امید می خواد!
ما در نوروسایکولوژی یاد میگیریم امید تماما به نتیجه وابسته است. یعنی چی؟ ذهن ما مدام در حال استدلال حوادث پیرامون ما هست و با همین استدلال تحلیل میکنه که امروز باید امید پررنگ باشه یا کمرنگ! قطعا همه ما روز به روز سطح پایین تری از امیدواری رو داریم تجربه می کنیم اما علم به ما یاد میده که میشه زندگی رو فقط به امید گره نزد!
در موقعیت های جغرافیایی مثل ما که نتیجه فقط بر اساس عملکرد حاصل نمیشه، (یعنی نمی تونیم بگیم اگر امسال خوب کار کنیم قطعا سال دیگه ماشین رو عوض می کنیم چون ممکنه سال دیگه قیمت همون ماشین دو برابر بشه) توی این جامعه اگر زندگی رو به امید گره بزنیم بزرگترین ظلم رو در حق خود کردیم!
امیدواری دوپامین رو بالا میبره و هیچ انسانی با دوپامین پایین نمی تونه زندگی رو ادامه بده. متاسفانه ما در این موقعیت جغرافیایی باید راه های جایگزینی برای بالا نگه داشتن دوپامین پیدا کنیم تا بتونیم ادامه بدیم.
ما هدفمون اینه که این مهم رو باهم یاد بگیریم.
امیدواریم در فردای یلدا، اولین قدم یعنی همون خواستن رو اجر کنیم و قدم های بعدی با ما!
دکتـــردات
❤107🙏36👍20👏12💯6😍4
قوی ترها نه، انعطاف پذیرترها باقی ماندند!
اگر امروز از دل کلاس درس زیست شناسی تکاملی فقط یک دقیقه تفکر و یه نتیجه گیری کوچیک برای زندگی خودمون داشته باشیم کافیه!
لطفا با تمام تمرکز بخونید!
تقریبا نزدیک 65 میلیون سال پیش یک سیارک بزرگ به زمین برخورد کرد. در نزدیکی مکزیک امروزی!
برخورد این سیارک به زمین اونقدر مهیب و شدید بود که گرد و غبار ناشی از این برخورد به آسمان رفت و باعث شد نور ِکمتر و ضعیف تری از خورشید به زمین برسه.
از طرفی طبق قوانین فیزیک با برخورد دو جسم به هم انرژی آزاد میشه و این انرژی آزاد شده در برخورد سیارک به زمین موجب آتش سوزی و از بین رفتن پوشش گیاهی و جانوری بخش بزرگی از زمین شد.
پوشش گیاهی از بین رفته است. خورشید نور کمتری به زمین میفرستد و زمین در زمستانی عمیق فرو میرود. ما در حال مرور اتفاقات 65 میلیون سال پیش هستیم!
حالا یکی از مهم ترین، قوی ترین و عظیم الجثه ترین موجودات 65 میلیون سال پیش به دلیل تغییرات ناشی از همین برخورد سیارک با زمین حیاتش به خطر افتاده است.
دایناسورها دیگر غذایی برای خوردن پیدا نمی کردند. قوی ترین و ترسناک ترین موجودات تاریخ سیاره زمین در انتخاب طبیعی حذف شدند. شواهد علمی نشون میده علاوه بر دایناسورها حدود 80 درصد از گونه های جانوری به دلیل همین تغییرات یکباره زمین طی مدت کوتاهی منقرض شدند.
طبیعت همیشه قوی ترها را انتخاب نمی کند. قدرت هیچ گاه در علم به عنوان عامل انتخابی مطرح نبوده و احتمالا نخواهد بود. بلیط زندگی در دستان کسانی خواهد بود که سازگارترند.
اگر این سوال به ذهنتون رسیده که با این فرمول همواره باید در برابر جبر سرخم کرد یعنی ذهنتون به مسیر درستی داره میره. فکر کنید و ماهم سعی می کنیم با کمک علم مرزها رو مشخص کنیم.
آگاهی دریچه نوری هست که می تابه بر قلب و میتونه خلا امید رو پر کنه!
دکتــــــردات
اگر امروز از دل کلاس درس زیست شناسی تکاملی فقط یک دقیقه تفکر و یه نتیجه گیری کوچیک برای زندگی خودمون داشته باشیم کافیه!
لطفا با تمام تمرکز بخونید!
تقریبا نزدیک 65 میلیون سال پیش یک سیارک بزرگ به زمین برخورد کرد. در نزدیکی مکزیک امروزی!
برخورد این سیارک به زمین اونقدر مهیب و شدید بود که گرد و غبار ناشی از این برخورد به آسمان رفت و باعث شد نور ِکمتر و ضعیف تری از خورشید به زمین برسه.
از طرفی طبق قوانین فیزیک با برخورد دو جسم به هم انرژی آزاد میشه و این انرژی آزاد شده در برخورد سیارک به زمین موجب آتش سوزی و از بین رفتن پوشش گیاهی و جانوری بخش بزرگی از زمین شد.
پوشش گیاهی از بین رفته است. خورشید نور کمتری به زمین میفرستد و زمین در زمستانی عمیق فرو میرود. ما در حال مرور اتفاقات 65 میلیون سال پیش هستیم!
حالا یکی از مهم ترین، قوی ترین و عظیم الجثه ترین موجودات 65 میلیون سال پیش به دلیل تغییرات ناشی از همین برخورد سیارک با زمین حیاتش به خطر افتاده است.
دایناسورها دیگر غذایی برای خوردن پیدا نمی کردند. قوی ترین و ترسناک ترین موجودات تاریخ سیاره زمین در انتخاب طبیعی حذف شدند. شواهد علمی نشون میده علاوه بر دایناسورها حدود 80 درصد از گونه های جانوری به دلیل همین تغییرات یکباره زمین طی مدت کوتاهی منقرض شدند.
طبیعت همیشه قوی ترها را انتخاب نمی کند. قدرت هیچ گاه در علم به عنوان عامل انتخابی مطرح نبوده و احتمالا نخواهد بود. بلیط زندگی در دستان کسانی خواهد بود که سازگارترند.
اگر این سوال به ذهنتون رسیده که با این فرمول همواره باید در برابر جبر سرخم کرد یعنی ذهنتون به مسیر درستی داره میره. فکر کنید و ماهم سعی می کنیم با کمک علم مرزها رو مشخص کنیم.
آگاهی دریچه نوری هست که می تابه بر قلب و میتونه خلا امید رو پر کنه!
دکتــــــردات
❤66👏47😍35👍22🙏8👌7🤔4
سیگنال مـــــرگ!
وقتی یک دارو یا واکسن جدید کشف می شه، در مراحل اولیه تحقیقات، باید تست کنیم داروی طراحی شده چه تاثیراتی در سطح بیولوژیک سلول ها میذاره!
خوب دقت کنید!
برای تست عملکرد دارو بر روی سلول ها دوتا راه وجود داره:
راه اول میایم دارو رو به موش های آزمایشگاهی تزریق می کنیم و تاثیر دارو بر روی موش رو آنالیز می کنیم.
راه دوم اینه که در آزمایشگاه سلول های بدن انسان رو تولید می کنن و در محیطی شبیه سازی شده به بدن سلول ها رشد می کنن. حالا به این سلول های آزمایشگاهی میشه دارو رو تزریق کرد و تغییرات سلولی که در مجاورت دارو قرار گرفته رو بررسی نمود.
اما تولید و ازدیاد سلول در آزمایشگاه به روش مصنوعی به منظور بررسی اثربخشی دارو چالش های زیادی داره.
یکی از این چالش ها اینه که بعضی از سلول ها به دلایل مختلف شروع می کنن به مردن!
نکته اینجاست: در نگاه اول وقتی هزار تا سلول بمیرن برای یک مجموعه سلول ده میلیونی اهمیت زیادی نداره. اما دانشمندا فهمیدن وقتی تغییرات مشابه مرگ سلول مشاهده بشه سریعا باید سلول های مرده رو از محیط خارج و از سلول های زنده جدا کنیم!
چرا؟ چرا سلول های مرده باید از سلول های زنده سریع جدا بشن؟
سیگنال مرگ!
دانشمندا دیدن وقتی سلولی میمیره سیگنالی از خودش آزاد میکنه که اصطلاحا بهش میگیم سیگنال مرگ. این سیگنال میره روی سلول های سرحال محیط تاثیر میذاره و سلول های سالم رو میبره به سمت آپوپتز و مرگ سلولی. به همین دلیل در یک جامعه سلولی هر زمانی که سلولی سیگنال مرگ بفرسته باید خیلی سریع از محیط خارج بشه.
وقتی قراره تغییرات ناشی از اثرات دارو در سلول ها تثبیت بشه نیاز داریم سلول ها رو در حالت سرحال نگه داریم. نیاز داریم سیگنال مرگ و ناامیدی رو از محیط حذف کنیم تا تغییرات لازم در سلول ها اعمال بشه. چیزی که اهمیت داره اینه که سیگنال مرگ از محیط به سلول های زنده و آماده ی تغییر نرسه.
تغییر فقط در سلول های زنده ایجاد میشه!
اینو یادمون باشه!
دکــتــردات
وقتی یک دارو یا واکسن جدید کشف می شه، در مراحل اولیه تحقیقات، باید تست کنیم داروی طراحی شده چه تاثیراتی در سطح بیولوژیک سلول ها میذاره!
خوب دقت کنید!
برای تست عملکرد دارو بر روی سلول ها دوتا راه وجود داره:
راه اول میایم دارو رو به موش های آزمایشگاهی تزریق می کنیم و تاثیر دارو بر روی موش رو آنالیز می کنیم.
راه دوم اینه که در آزمایشگاه سلول های بدن انسان رو تولید می کنن و در محیطی شبیه سازی شده به بدن سلول ها رشد می کنن. حالا به این سلول های آزمایشگاهی میشه دارو رو تزریق کرد و تغییرات سلولی که در مجاورت دارو قرار گرفته رو بررسی نمود.
اما تولید و ازدیاد سلول در آزمایشگاه به روش مصنوعی به منظور بررسی اثربخشی دارو چالش های زیادی داره.
یکی از این چالش ها اینه که بعضی از سلول ها به دلایل مختلف شروع می کنن به مردن!
نکته اینجاست: در نگاه اول وقتی هزار تا سلول بمیرن برای یک مجموعه سلول ده میلیونی اهمیت زیادی نداره. اما دانشمندا فهمیدن وقتی تغییرات مشابه مرگ سلول مشاهده بشه سریعا باید سلول های مرده رو از محیط خارج و از سلول های زنده جدا کنیم!
چرا؟ چرا سلول های مرده باید از سلول های زنده سریع جدا بشن؟
سیگنال مرگ!
دانشمندا دیدن وقتی سلولی میمیره سیگنالی از خودش آزاد میکنه که اصطلاحا بهش میگیم سیگنال مرگ. این سیگنال میره روی سلول های سرحال محیط تاثیر میذاره و سلول های سالم رو میبره به سمت آپوپتز و مرگ سلولی. به همین دلیل در یک جامعه سلولی هر زمانی که سلولی سیگنال مرگ بفرسته باید خیلی سریع از محیط خارج بشه.
وقتی قراره تغییرات ناشی از اثرات دارو در سلول ها تثبیت بشه نیاز داریم سلول ها رو در حالت سرحال نگه داریم. نیاز داریم سیگنال مرگ و ناامیدی رو از محیط حذف کنیم تا تغییرات لازم در سلول ها اعمال بشه. چیزی که اهمیت داره اینه که سیگنال مرگ از محیط به سلول های زنده و آماده ی تغییر نرسه.
تغییر فقط در سلول های زنده ایجاد میشه!
اینو یادمون باشه!
دکــتــردات
👍111❤42👏20😍6🤝2
آیا هیچ عجله ای نیست؟!
باید به وقتش اتفاق بیوفته!
باید صبر داشته باشی!
چه عجله ایه حالا؟!!
این جملات رو معمولا زیاد می شنویم، این روزها هم داره مدام تکرار میشه:
چه عجله ایــــه؟
میخوایم بررسی کنیم از لحظه شروع یک فرایند تا به ثمر رسیدن همون فرآیند چه اتفاقی در ذهن ما میوفته! (با نهایت دقت و آرامش مطالعه کنید)
احتمالا شما هم مثل من بارها لیست انجام کارهای یک هفته رو یادداشت کردید (یا به اصطلاح to do list درست کردید) ولی اون لیست رو نتونستید کامل اجرا کنید در صورتی که با خودتون قول و قرار گذاشته بودید که حتما این کارها را انجام خواهم داد!
چی میشه که این اراده برای انجام کارها به یکباره ناپدید میشه؟ (لطفا دقت کنید!!)
مغز انسان task-based نیست، بلکه state-based است.
در نگاه task-based مغز مثل یک لیست To-Do کار میکنه. هر کار یک آیتم مستقل به خودشه و میشه دونه دونه کارها رو انجام داد و لیست رو تکمیل کرد!
در نگاه state-based مغز «کار» انجام نمیده، وارد حالت میشه.
هر فعالیت معنادار نیازمند یک حالت کلی مغزه که شامل سطح توجه ما به اون کار خاص، هیجانات ما برای به سرانجام رسیدن اون کار و حتی وضعیت فیزیولوژیک بدنه.
مثال:
فرض کن:
Task = رانندگی
State = حالت رانندگی
حالت رانندگی شامل:
توجه و دقت خاص ، تنش عضلانی مشخص، اسکن محیط، واکنش سریع
فعل رانندگی زمانی اتفاق می افته که تمام حالت های رانندگی کنار هم چیده بشه.
مغز اول state رو میسازد، بعد task اتفاق میافته.
خب تا اینجا یاد گرفتیم برای تبدیل بالقوه به بالفعل نیاز به قرارگیری در حالت بالفعل داریم.
حالا این موارد چه ربطی داشت به اینکه حالا چه عجله ایه؟!
مغز برای اینکه state رو به task تبدیل کنه انرژی بسیار بالایی صرف می کنه. هر موقعیتی که ذهن مجبور بشه انرژی زیادی مصرف کنه پایداری پایینی خواهد داشت! (دقــت کنید!!)
ذهن یکبار این ریسک رو میکنه که برای به سرانجام رسوندن یک فعل انرژی مصرف کنه. شاید برای بار دوم ریسک رو تکرار کنه. اما ذهن ما جلوی تکرار بار سوم مصرف انرژی رو میگیره؛ حتی در صورتیکه مطمئن باشه حتما بار سوم نتیجه میگیره باز هم معادلات رو طوری رقم میزنه که ما رو از روند انجام اون فعل دور کنه.
ظرف ذهن انسان برای انجام و به سرانجام رساندن کارها بی نهایت نیست.
اگر taskها در زمان خودش اتفاق نیوفتد احتمال اینکه هیچ وقت دیگر اتفاق نیوفتد بسیار بالا خواهد بود.
به شدت به نظرات و صحبت های شما نیاز داریم.
دکـتـــردات
باید به وقتش اتفاق بیوفته!
باید صبر داشته باشی!
چه عجله ایه حالا؟!!
این جملات رو معمولا زیاد می شنویم، این روزها هم داره مدام تکرار میشه:
چه عجله ایــــه؟
میخوایم بررسی کنیم از لحظه شروع یک فرایند تا به ثمر رسیدن همون فرآیند چه اتفاقی در ذهن ما میوفته! (با نهایت دقت و آرامش مطالعه کنید)
احتمالا شما هم مثل من بارها لیست انجام کارهای یک هفته رو یادداشت کردید (یا به اصطلاح to do list درست کردید) ولی اون لیست رو نتونستید کامل اجرا کنید در صورتی که با خودتون قول و قرار گذاشته بودید که حتما این کارها را انجام خواهم داد!
چی میشه که این اراده برای انجام کارها به یکباره ناپدید میشه؟ (لطفا دقت کنید!!)
مغز انسان task-based نیست، بلکه state-based است.
در نگاه task-based مغز مثل یک لیست To-Do کار میکنه. هر کار یک آیتم مستقل به خودشه و میشه دونه دونه کارها رو انجام داد و لیست رو تکمیل کرد!
در نگاه state-based مغز «کار» انجام نمیده، وارد حالت میشه.
هر فعالیت معنادار نیازمند یک حالت کلی مغزه که شامل سطح توجه ما به اون کار خاص، هیجانات ما برای به سرانجام رسیدن اون کار و حتی وضعیت فیزیولوژیک بدنه.
مثال:
فرض کن:
Task = رانندگی
State = حالت رانندگی
حالت رانندگی شامل:
توجه و دقت خاص ، تنش عضلانی مشخص، اسکن محیط، واکنش سریع
فعل رانندگی زمانی اتفاق می افته که تمام حالت های رانندگی کنار هم چیده بشه.
مغز اول state رو میسازد، بعد task اتفاق میافته.
خب تا اینجا یاد گرفتیم برای تبدیل بالقوه به بالفعل نیاز به قرارگیری در حالت بالفعل داریم.
حالا این موارد چه ربطی داشت به اینکه حالا چه عجله ایه؟!
مغز برای اینکه state رو به task تبدیل کنه انرژی بسیار بالایی صرف می کنه. هر موقعیتی که ذهن مجبور بشه انرژی زیادی مصرف کنه پایداری پایینی خواهد داشت! (دقــت کنید!!)
ذهن یکبار این ریسک رو میکنه که برای به سرانجام رسوندن یک فعل انرژی مصرف کنه. شاید برای بار دوم ریسک رو تکرار کنه. اما ذهن ما جلوی تکرار بار سوم مصرف انرژی رو میگیره؛ حتی در صورتیکه مطمئن باشه حتما بار سوم نتیجه میگیره باز هم معادلات رو طوری رقم میزنه که ما رو از روند انجام اون فعل دور کنه.
ظرف ذهن انسان برای انجام و به سرانجام رساندن کارها بی نهایت نیست.
اگر taskها در زمان خودش اتفاق نیوفتد احتمال اینکه هیچ وقت دیگر اتفاق نیوفتد بسیار بالا خواهد بود.
به شدت به نظرات و صحبت های شما نیاز داریم.
دکـتـــردات
👍74❤36👌9👏6😍2🫡2
امید در گذرگاه های سخت
از نگاه نوروسایکولوژی، امید فقط یک احساس خوشایند نیست؛ بلکه یک نیاز عصبی–شناختی حیاتی است، مخصوصاً وقتی در «پیچهای سخت زندگی» قرار میگیریم.
امید در لحظات حساس زندگی مغز را از حالت «بقا» به حالت «حل مسئله» میبرد. در بحرانها، آمیگدالای مغز (مرکز پردازش ترس) ما را بهطور طبیعی وارد حالت بقا می کند.
در حالت بقا ذهن در پایین ترین حد از کیفیت عملکرد قرار میگیرد. ترس بر تمام افعال ما غلبه می کند و تنها در پی زنده ماندن هستیم. اما امید باعث فعال ماندن قشر پیشپیشانی (Prefrontal Cortex) میشود. بخشی که مسئول تصمیمگیری برای آینده است.
از نظر نوروشیمی افزایش امید با افزایش دوپامین همراه است. دوپامین انگیزه و انرژی روانی ادامه دادن را بیدار می کند. انگیزه ای برای تغییر!
مطالعات نشون داده احساسات بین دیگران باید به تعادل برسه!
این یعنی چی؟
یعنی اگر من با امیدواری بالا با فردی هم کلام بشم که ناامیدی زیادی داره شبکه های عصبی ذهن من و فرد مقابلم باهم تداخل دارند و در تعادل نیستند. پس یا احساس امید در من باید کم شود یا ناامیدی در طرف مقابل باید جای خودش رو با امیدواری عوض کند!
برای همین در شرایط های حساس و پیچ های مهم زندگی چون نیاز به سطح بالایی از امید داریم توصیه می شود که ارتباط، حتی ارتباط کلامی با افرادی که سطح امیدواری پایینی دارند را به حداقل برسانیم.
ما برای هر تغییری در قدم اول به امید برای ایجاد تغییر نیاز داریم!
دکتـــردات
از نگاه نوروسایکولوژی، امید فقط یک احساس خوشایند نیست؛ بلکه یک نیاز عصبی–شناختی حیاتی است، مخصوصاً وقتی در «پیچهای سخت زندگی» قرار میگیریم.
امید در لحظات حساس زندگی مغز را از حالت «بقا» به حالت «حل مسئله» میبرد. در بحرانها، آمیگدالای مغز (مرکز پردازش ترس) ما را بهطور طبیعی وارد حالت بقا می کند.
در حالت بقا ذهن در پایین ترین حد از کیفیت عملکرد قرار میگیرد. ترس بر تمام افعال ما غلبه می کند و تنها در پی زنده ماندن هستیم. اما امید باعث فعال ماندن قشر پیشپیشانی (Prefrontal Cortex) میشود. بخشی که مسئول تصمیمگیری برای آینده است.
از نظر نوروشیمی افزایش امید با افزایش دوپامین همراه است. دوپامین انگیزه و انرژی روانی ادامه دادن را بیدار می کند. انگیزه ای برای تغییر!
مطالعات نشون داده احساسات بین دیگران باید به تعادل برسه!
این یعنی چی؟
یعنی اگر من با امیدواری بالا با فردی هم کلام بشم که ناامیدی زیادی داره شبکه های عصبی ذهن من و فرد مقابلم باهم تداخل دارند و در تعادل نیستند. پس یا احساس امید در من باید کم شود یا ناامیدی در طرف مقابل باید جای خودش رو با امیدواری عوض کند!
برای همین در شرایط های حساس و پیچ های مهم زندگی چون نیاز به سطح بالایی از امید داریم توصیه می شود که ارتباط، حتی ارتباط کلامی با افرادی که سطح امیدواری پایینی دارند را به حداقل برسانیم.
ما برای هر تغییری در قدم اول به امید برای ایجاد تغییر نیاز داریم!
دکتـــردات
👏50❤43👍19😍3🙏1
همنشینی با درماندگی
خیلی پیش اومده برای همه ما که شکست رو بپذیریم و بگیم این دیگه آخرشه!
چه اتفاقی در ذهن ما میوفته که قبول می کنیم وضعیت تغییر نخواهد کرد و ما شکست خوردیم؟!
ما حالتی در مغز داریم به اسم یادگیری درماندگی (Learned Helplessness )
یادگیری درماندگی یعنی همان لحظه ای که ذهن میپذیرد هیچ چیز قابل تغییر نیست و باید درماندگی را بپذیرد. پژوهش ها نشون داده ذهن ما زمانی دچار یادگیری درماندگی می شود که قدرت تحلیل را از دست داده باشد.
تمام اتفاقات جهان هستی در اثر فعالیت های نورون های قشر پیشانی مغز ما رقم میخورند. اگر این ناحیه از ذهن برای مدت طولانی نتواند درست تحلیل کند تصمیم میگیرد درماندگی را بپذیرد زیراکه پذیرش درماندگی برای مغز ما قابل هضم تر از انباشت تعداد زیادی از مسائل غیرقابل هضم می باشد.
اما چه باید کرد؟
مطالعات نشان داده است که حل مسائل در یک قدم بعد از احاطه کامل از دست دادن قدرت تحلیل به دست می آید. مسئله زمانی حل می شود که صورت مسئله در ذهن به بن بست کامل رسیده باشد.
نگاهی به کشف های بررگ در تاریخ بیندازیم خواهیم دید اکثر اکتشافات زمانی رخ داده است که کاشف به انتهای بن بست رسیده است و هیچ راهی برای حل مسئله پیدا نمی شود!
آنگاه یک قدم دیگر
آنگاه یک امتحان دیگر
و آنگاه یک تغییر بزرگتر..
دکتردات
خیلی پیش اومده برای همه ما که شکست رو بپذیریم و بگیم این دیگه آخرشه!
چه اتفاقی در ذهن ما میوفته که قبول می کنیم وضعیت تغییر نخواهد کرد و ما شکست خوردیم؟!
ما حالتی در مغز داریم به اسم یادگیری درماندگی (Learned Helplessness )
یادگیری درماندگی یعنی همان لحظه ای که ذهن میپذیرد هیچ چیز قابل تغییر نیست و باید درماندگی را بپذیرد. پژوهش ها نشون داده ذهن ما زمانی دچار یادگیری درماندگی می شود که قدرت تحلیل را از دست داده باشد.
تمام اتفاقات جهان هستی در اثر فعالیت های نورون های قشر پیشانی مغز ما رقم میخورند. اگر این ناحیه از ذهن برای مدت طولانی نتواند درست تحلیل کند تصمیم میگیرد درماندگی را بپذیرد زیراکه پذیرش درماندگی برای مغز ما قابل هضم تر از انباشت تعداد زیادی از مسائل غیرقابل هضم می باشد.
اما چه باید کرد؟
مطالعات نشان داده است که حل مسائل در یک قدم بعد از احاطه کامل از دست دادن قدرت تحلیل به دست می آید. مسئله زمانی حل می شود که صورت مسئله در ذهن به بن بست کامل رسیده باشد.
نگاهی به کشف های بررگ در تاریخ بیندازیم خواهیم دید اکثر اکتشافات زمانی رخ داده است که کاشف به انتهای بن بست رسیده است و هیچ راهی برای حل مسئله پیدا نمی شود!
آنگاه یک قدم دیگر
آنگاه یک امتحان دیگر
و آنگاه یک تغییر بزرگتر..
دکتردات
👍61👏24❤21💯5😍2🤔1
در ستایش بغض
گاهی باید بغض را نگاه داشت، مراقبش بود که نه آزاد و تبدیل به اشک و نه فراموش شود.
گاهی باید بغض را پاسداری کرد که یادم نرود، گاهی باید با بغض به خواب بروم، با بغض صبح را آغاز کنم، با بغض زندگی کنم تا معنی زندگی را آنطور که هست بفهمم.
گاهی باید بغض را هدیه داد، بغض را گسترش داد.
گاهی باید مراقب بغض آشناترین غریبه های شهر بود.
من با این بغض ادامه میدهم..
بعد از چند سال دوری!
سلام!
دکتردات
گاهی باید بغض را نگاه داشت، مراقبش بود که نه آزاد و تبدیل به اشک و نه فراموش شود.
گاهی باید بغض را پاسداری کرد که یادم نرود، گاهی باید با بغض به خواب بروم، با بغض صبح را آغاز کنم، با بغض زندگی کنم تا معنی زندگی را آنطور که هست بفهمم.
گاهی باید بغض را هدیه داد، بغض را گسترش داد.
گاهی باید مراقب بغض آشناترین غریبه های شهر بود.
من با این بغض ادامه میدهم..
بعد از چند سال دوری!
سلام!
دکتردات
❤104😭90👍8🤝4👌3
اثر رژ لب
چطور هنوز به رستوران میروید؟
چطور هنوز به سفر رفتن فکر می کنید؟
چطور سرکار میروید؟
چطور می توانید با این وضع به تماشای فیلم بنشینید؟!
اصلا چطور زنده اید؟!
بعد از حمله ۱۱ سپتامبر به برج های دو قلوی آمریکا، شرکت لوازم آرایشی و بهداشتی استی لادر (Estee Lauder)، شواهد تجربی ارائه داد و گزارش کرد که پس از حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر و شوکی که به اقتصاد آمریکا وارد شد، فروش رژ لب شرکتش افزایش یافته است!!
چرا در کشوری که با شوک اقتصادی شدید و ترس از تکرار حملات تروریستی دست و پنجه نرم می کند ، از بین تمام کالاها و اقلام های ضروری رژ لب باید بیشتر خریداری شود؟!
این افزایش میل به خرید رژ لب در شرایط حساس اتفاقی و تصادفی نبود!
بررسی های علمی نشان داد ذهن افراد جامعه ای که تحت فشار و سطح بالایی از استرس قرار می گیرد برای فرار از این فشار تمایل دارد شرایط را برای خودش عادی جلوه دهد تا فقط بتواند زنده بماند.
ذهن کاملا آگاه است که شرایط عادی نیست اما از بین تمام لوازم آرایشی و مراقبت از پوست و مو، تمایل بیشتری به استفاده از رژلب دارد.
چرا رژ لب؟ زیرا که رژ لب در لحظه می توانست چهره مردم را از اندوه و استرس به چهره تقریبا آرام و حتی شاد تغییر دهد!
بعد از این اتفاق اثر رژ لب ماندگار شد. ما فهمیدیم اگر فردی در شرایط بحرانی رژ لب خریداری و استفاده می کند بدان معنا نیست که شرایط ذهنی و جسمی مطلوبی دارد. درون آشفته اش او را مجبور کرده است برای تعطیلات دو ماه بعد برنامه ریزی سفر انجام دهد. درون پرآشوبش به او تحمیل کرده است که به بازار برو و خریدهای غیرضروری انجام بده.
در این روزها هر اکت اجتماعی و فردی به احتمال فراوان ادله روانشناختی محکمی دارد.
پس قضاوت نکنیم.
تصمیم گیری نکنیم.
به آتش درون افراد هیزم اضافه نکنیم.
دکتردات
چطور هنوز به رستوران میروید؟
چطور هنوز به سفر رفتن فکر می کنید؟
چطور سرکار میروید؟
چطور می توانید با این وضع به تماشای فیلم بنشینید؟!
اصلا چطور زنده اید؟!
بعد از حمله ۱۱ سپتامبر به برج های دو قلوی آمریکا، شرکت لوازم آرایشی و بهداشتی استی لادر (Estee Lauder)، شواهد تجربی ارائه داد و گزارش کرد که پس از حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر و شوکی که به اقتصاد آمریکا وارد شد، فروش رژ لب شرکتش افزایش یافته است!!
چرا در کشوری که با شوک اقتصادی شدید و ترس از تکرار حملات تروریستی دست و پنجه نرم می کند ، از بین تمام کالاها و اقلام های ضروری رژ لب باید بیشتر خریداری شود؟!
این افزایش میل به خرید رژ لب در شرایط حساس اتفاقی و تصادفی نبود!
بررسی های علمی نشان داد ذهن افراد جامعه ای که تحت فشار و سطح بالایی از استرس قرار می گیرد برای فرار از این فشار تمایل دارد شرایط را برای خودش عادی جلوه دهد تا فقط بتواند زنده بماند.
ذهن کاملا آگاه است که شرایط عادی نیست اما از بین تمام لوازم آرایشی و مراقبت از پوست و مو، تمایل بیشتری به استفاده از رژلب دارد.
چرا رژ لب؟ زیرا که رژ لب در لحظه می توانست چهره مردم را از اندوه و استرس به چهره تقریبا آرام و حتی شاد تغییر دهد!
بعد از این اتفاق اثر رژ لب ماندگار شد. ما فهمیدیم اگر فردی در شرایط بحرانی رژ لب خریداری و استفاده می کند بدان معنا نیست که شرایط ذهنی و جسمی مطلوبی دارد. درون آشفته اش او را مجبور کرده است برای تعطیلات دو ماه بعد برنامه ریزی سفر انجام دهد. درون پرآشوبش به او تحمیل کرده است که به بازار برو و خریدهای غیرضروری انجام بده.
در این روزها هر اکت اجتماعی و فردی به احتمال فراوان ادله روانشناختی محکمی دارد.
پس قضاوت نکنیم.
تصمیم گیری نکنیم.
به آتش درون افراد هیزم اضافه نکنیم.
دکتردات
❤95👏23👍9👌7😢5🙏2🤔1
وقتی ذهن دائما در حال پیش بینی است!
ذهن تک تک ما این روزها فقط یک کار برای انجام دارد!
چه قرار است بشود؟!
دقت نظر روی جزئیات، اخبار، حوادث و واکنش ها به بالاترین سطح رسیده و مغز دائما در حال آنالیز است تا بتواند آینده را به هر نحوی که شده پیش بینی کند.
به دو مسئله توجه کنید:
یک: منکر حال و وضعیت بد جسمی و روحی خودمان نشویم!
دو: به دنبال معجزه و راهکارهای جادویی برای برون رفت نباشیم!
حالا با توجه به دو مورد بالا بیاییم ببینیم در سطح نورون چه اتفاقاتی داره میوفته!
وقتی ذهن مدام در حال پیش بینی است، قشر پیشپیشانی (Prefrontal Cortex) بیشفعال می شود. با تمرکز روی انجام پیش بینی تمام تصمیم گیری ها متوقف و یا به بدترین شکل ممکن پیش می روند. پس تصمیم گیری، زندگی عادی، انجام امورات جدی و مهم، فکرهای منطقی متوقف و ذهن تنها برای یک هدف انرژی مصرف می کند:
پیش بینی!
پیش بینی کردن برای ذهن ما اصلا اتفاق بدی نیست و به نوعی ذهن رو به سوی آرام تر شدن میبره! اما چرا ما هر چه جلوتر می رویم و تلاش بیشتری برای پیش بینی کردن می کنیم در وضعیت بدتری از لحاظ ذهنی قرار می گیریم؟
دلیل اصلی و مهم چیزی نیست جز تعدد متغیرها!
ما می توانیم یک تعداد محدود پارامتر را در کنار هم قرار دهیم و بر اساس منطق و کمی هم با چاشنی احساس تحولات و اتفاقات آینده برایمان قابل پیش بینی خواهد بود. در این مرحله اصلا اهمیت ندارد که پیش بینی صحیح است یا غلط. مهم این است که ما می توانیم یک پیش بینی انجام دهیم!
اما زمانیکه متغیرها مدام در حال تغییرات بیشتر هستند و هر لحظه بر تعداد متغیرها افزوده می شود در این حالت ذهن به هیچ مسیری برای پیش بینی دست نمی یابد.
ذهنی که نتواند آینده را پیش بینی کند با فعال کردن کورتیزول بدن را وارد فاز استرس می کند تا برای خطرهای احتمالی سطح آمادگی را بالا نگه دارد.
پس دو حالت بر ما غلبه دارد:
یک: قدرت تصمیم گیری صفر شده زیراکه قشر پیشپیشانی (Prefrontal Cortex) درگیر تحلیل آینده است.
دو: کورتیزول و استرس به شدت بالاست زیراکه ذهن نمی تواند به یک پیش بینی مشخص برسد.
این حال این روزهای ما از لحاظ بیولوژیک بود.
نکته: اگر هر دو حالت فوق رو باهم دارید بدانید وجدان و شرافت در وجود شما زنده است!
دکـــتردات
ذهن تک تک ما این روزها فقط یک کار برای انجام دارد!
چه قرار است بشود؟!
دقت نظر روی جزئیات، اخبار، حوادث و واکنش ها به بالاترین سطح رسیده و مغز دائما در حال آنالیز است تا بتواند آینده را به هر نحوی که شده پیش بینی کند.
به دو مسئله توجه کنید:
یک: منکر حال و وضعیت بد جسمی و روحی خودمان نشویم!
دو: به دنبال معجزه و راهکارهای جادویی برای برون رفت نباشیم!
حالا با توجه به دو مورد بالا بیاییم ببینیم در سطح نورون چه اتفاقاتی داره میوفته!
وقتی ذهن مدام در حال پیش بینی است، قشر پیشپیشانی (Prefrontal Cortex) بیشفعال می شود. با تمرکز روی انجام پیش بینی تمام تصمیم گیری ها متوقف و یا به بدترین شکل ممکن پیش می روند. پس تصمیم گیری، زندگی عادی، انجام امورات جدی و مهم، فکرهای منطقی متوقف و ذهن تنها برای یک هدف انرژی مصرف می کند:
پیش بینی!
پیش بینی کردن برای ذهن ما اصلا اتفاق بدی نیست و به نوعی ذهن رو به سوی آرام تر شدن میبره! اما چرا ما هر چه جلوتر می رویم و تلاش بیشتری برای پیش بینی کردن می کنیم در وضعیت بدتری از لحاظ ذهنی قرار می گیریم؟
دلیل اصلی و مهم چیزی نیست جز تعدد متغیرها!
ما می توانیم یک تعداد محدود پارامتر را در کنار هم قرار دهیم و بر اساس منطق و کمی هم با چاشنی احساس تحولات و اتفاقات آینده برایمان قابل پیش بینی خواهد بود. در این مرحله اصلا اهمیت ندارد که پیش بینی صحیح است یا غلط. مهم این است که ما می توانیم یک پیش بینی انجام دهیم!
اما زمانیکه متغیرها مدام در حال تغییرات بیشتر هستند و هر لحظه بر تعداد متغیرها افزوده می شود در این حالت ذهن به هیچ مسیری برای پیش بینی دست نمی یابد.
ذهنی که نتواند آینده را پیش بینی کند با فعال کردن کورتیزول بدن را وارد فاز استرس می کند تا برای خطرهای احتمالی سطح آمادگی را بالا نگه دارد.
پس دو حالت بر ما غلبه دارد:
یک: قدرت تصمیم گیری صفر شده زیراکه قشر پیشپیشانی (Prefrontal Cortex) درگیر تحلیل آینده است.
دو: کورتیزول و استرس به شدت بالاست زیراکه ذهن نمی تواند به یک پیش بینی مشخص برسد.
این حال این روزهای ما از لحاظ بیولوژیک بود.
نکته: اگر هر دو حالت فوق رو باهم دارید بدانید وجدان و شرافت در وجود شما زنده است!
دکـــتردات
👏38❤22💔14🕊8😢7👍2