روز دوم اصلاح الگوی مصرف قند!
ذهن دنبال نشانه ها میگردد. ما یاد گرفتیم از لحاظ جسمی اعتیاد به قند و شیرینی نداریم. پس چرا از همین روز دوم هوس شیرینی کردیم؟
پای Incentive Sensitization در میان است. ذهن ما در مسیر مدام داره لیبل میذاره. برای شیرنی بعد از ناهار لیبل میذاره برای قند کنار چای لیبل میذاره برای چای شیرین کنار نون پنیر لیبل میذاره. چرا لیبل میذاره؟ برای اینکه هر زمانی چایی خوردیم لیبل قند آلارم بده بهمون.
در افراد سیگاری، سیگار بعد از ناهار، سیگار در عصبانیت لیبل میشه. شاید فکر کنید خب سیگار اعتیاد هم داره اما باید بدونید که نیکوتین در بدن پایدار نیست و حدود 8 ساعت بعد از مصرف آخرین نخ سیگار بدن عاری از نیکوتین خواهد بود. پس چی میشه که فرد نمی تونه سیگار رو کنار بذاره؟
لیبلینگ!
زمانیکه ما در برابر این لیبلینگ مقاومت می کنیم داریم اوج گیری دوپامین رو سرکوب می کنیم. سرکوب دوپامین از اونجایی که بر خلاف سطح انرژی ماست در بی حوصلگی، خشم و کاهش آستانه تحمل رفتاری ما تاثیر گذاره.
از طرفی قند کمتری وارد بدن شده و هیپوتالاموس که تنظیم کننده رابطه Physiology–Affect Interaction (گرسنگی ، اخلاق) هست پیام صادر می کنه و از غده فوق کلیه هومون های استرس مثل کورتیزول و آدرنالین (استرسی) ترشح میشه.
هنوز تموم نشده. کربوهیدرات های شیرین با افزایش تریپتوفان در مغز روی سطح سروتونین هم نقش دارند. وقتی شیرین کم میشه تریپتوفان مغز هم کم میشه و سروتونین هم کم میشه و ذهن میره در حالت ناکامی و عصبانیت!
چی شد تا الان؟
محرک های مصرف قند جلوی چشم ما رژه می روند. ذهن خواستار دوپامین بیشتر است. ما مصرف قند را کاهش دادیم. محرک های استرسی و خلق و خوی نامطلوب به شدت فعال می شوند.
پس بدونید اگر با کاهش مصرف قند و شیرینی زودتر عصبی می شید خیلی غیرعادی نیستید!
چیکار کنیم حالا؟
میگیم بهتون!
برنامه اینه تا فردا (سه شنبه) از لحظه بیدارباش تا 12 ظهر مصرف قند و شکریجات (به جز خرما، عسل و توت خشک..) ممنوع!
@DRDAT
ذهن دنبال نشانه ها میگردد. ما یاد گرفتیم از لحاظ جسمی اعتیاد به قند و شیرینی نداریم. پس چرا از همین روز دوم هوس شیرینی کردیم؟
پای Incentive Sensitization در میان است. ذهن ما در مسیر مدام داره لیبل میذاره. برای شیرنی بعد از ناهار لیبل میذاره برای قند کنار چای لیبل میذاره برای چای شیرین کنار نون پنیر لیبل میذاره. چرا لیبل میذاره؟ برای اینکه هر زمانی چایی خوردیم لیبل قند آلارم بده بهمون.
در افراد سیگاری، سیگار بعد از ناهار، سیگار در عصبانیت لیبل میشه. شاید فکر کنید خب سیگار اعتیاد هم داره اما باید بدونید که نیکوتین در بدن پایدار نیست و حدود 8 ساعت بعد از مصرف آخرین نخ سیگار بدن عاری از نیکوتین خواهد بود. پس چی میشه که فرد نمی تونه سیگار رو کنار بذاره؟
لیبلینگ!
زمانیکه ما در برابر این لیبلینگ مقاومت می کنیم داریم اوج گیری دوپامین رو سرکوب می کنیم. سرکوب دوپامین از اونجایی که بر خلاف سطح انرژی ماست در بی حوصلگی، خشم و کاهش آستانه تحمل رفتاری ما تاثیر گذاره.
از طرفی قند کمتری وارد بدن شده و هیپوتالاموس که تنظیم کننده رابطه Physiology–Affect Interaction (گرسنگی ، اخلاق) هست پیام صادر می کنه و از غده فوق کلیه هومون های استرس مثل کورتیزول و آدرنالین (استرسی) ترشح میشه.
هنوز تموم نشده. کربوهیدرات های شیرین با افزایش تریپتوفان در مغز روی سطح سروتونین هم نقش دارند. وقتی شیرین کم میشه تریپتوفان مغز هم کم میشه و سروتونین هم کم میشه و ذهن میره در حالت ناکامی و عصبانیت!
چی شد تا الان؟
محرک های مصرف قند جلوی چشم ما رژه می روند. ذهن خواستار دوپامین بیشتر است. ما مصرف قند را کاهش دادیم. محرک های استرسی و خلق و خوی نامطلوب به شدت فعال می شوند.
پس بدونید اگر با کاهش مصرف قند و شیرینی زودتر عصبی می شید خیلی غیرعادی نیستید!
چیکار کنیم حالا؟
میگیم بهتون!
برنامه اینه تا فردا (سه شنبه) از لحظه بیدارباش تا 12 ظهر مصرف قند و شکریجات (به جز خرما، عسل و توت خشک..) ممنوع!
@DRDAT
👍95❤46🙏8👏5😍5
چطور یک عادت رو پیاده سازی کنیم
فرض کنید صبح زود بیدار شدن، شب زود خوابیدن، اصلاح مصرف قند و شیرینی و هر آنچه که دوست دارید رو میخوایم به یک عادت همیشگی تبدیل کنیم!
آیا واقعا امکان پذیر هست؟!
بیایم امروز فلسفه و نوروسایکولوژی رو بهم پیوند بزنیم ببینیم نتیجه میشه!
در فلسفه دو اصل خیلی مهم داریم. یک: موجود دو: وجود!
موجود و وجود چی هستن؟ فلاسفه معتقدن هر چیزی که می بینیم میتونه موجود باشه اما اون چیزی که داریم می بینیم لزوما وجود نداره! در نگاه فلسفه وجود با موجود تفاوت بنیادین داره و اگر ما فرق بین وجود و موجود رو خیلی ساده درک کنیم شاید بتونیم تو مسیر زندگیمون از این مفاهیم سواستفاده کنیم!
ازتون خواهش می کنم دقـت کنید بحث باحالیه!
وقتی چیزی موجود هست یعنی اون چیز هست. صرف بودن برای موجودیت کافیه. اما وقتی چیزی وجود داره، بودن تنها کافی نیست. فلسفه معتقده که هر وجودی ملزم به علیت است. یعنی چی؟ یعنی زمانی یک موجود به وجود تبدیل میشه که علت وجودیت رو پیدا کرده باشه.
اصلا نگران نباشید الان ساده تر می گیم!
از نگاه فلسفه من و شما هم موجود هستیم هم وجود داریم اما موبایلی که دارید این متن رو باهاش می خونید فقط موجود هست. چرا ما وجود داریم اما موبایل وجود نداره؟ چون برای اثبات موجودیت شما نیاز به وجود فیزیکی شما نیست. شما امضا دارید! اگر نوشته ای تایپ کنید همسر شما، فرزند شما یا دوستتون بدون اینکه خودتون رو در اون نوشته معرفی کنید می تونه حدس بزنه این نوشته کار شماست. اگر خونه رو مرتب کنید و همسرتون بیاد خونه متوجه میشه که شما خونه رو مرتب کردید چون حتی نوع نظافت شما قابل تفکیک هست.
این امضا برای شما ماندگاره!
بیست سال پیش مادربزگ فوت کرده اما هنوز از طعم قرمه سبزی که می پخت یاد میشه!
بریم تو نوروسایکولوژی!
نورون های ذهنی ما کنار هم یک شبکه بزرگ هستند. ذهن ما مدام در حال پیدا کردن الگوهاست. رابطه های کوچک و تکراری. خاصیت هر شبکه ای اینه که بگرده و الگو پیدا کنه. الگو چطوری پیدا میشه؟ یک نیاز ایجاد میشه، یک رفتاری شکل میگیره، رفتار تکرار میشه، تبدیل به یک الگو میشه. این الگو در ذهن میشینه.
حالا بیایم بالا به هر دو خوب نگاه کنیم.
برای هر عادتی نیاز به علت داریم و برای ماندگاری هر موجودی نیاز به وجود. وجود ممکنه کمرنگ بشه اما کامل از بین نمیره.
قندتون نیوفته!!
این بحث جذاب رو ادامه خواهیم داد. فعلا تا ساعت 12 شیرینی نخورید تا ببینیم چی میشه :)
@DRDAT
فرض کنید صبح زود بیدار شدن، شب زود خوابیدن، اصلاح مصرف قند و شیرینی و هر آنچه که دوست دارید رو میخوایم به یک عادت همیشگی تبدیل کنیم!
آیا واقعا امکان پذیر هست؟!
بیایم امروز فلسفه و نوروسایکولوژی رو بهم پیوند بزنیم ببینیم نتیجه میشه!
در فلسفه دو اصل خیلی مهم داریم. یک: موجود دو: وجود!
موجود و وجود چی هستن؟ فلاسفه معتقدن هر چیزی که می بینیم میتونه موجود باشه اما اون چیزی که داریم می بینیم لزوما وجود نداره! در نگاه فلسفه وجود با موجود تفاوت بنیادین داره و اگر ما فرق بین وجود و موجود رو خیلی ساده درک کنیم شاید بتونیم تو مسیر زندگیمون از این مفاهیم سواستفاده کنیم!
ازتون خواهش می کنم دقـت کنید بحث باحالیه!
وقتی چیزی موجود هست یعنی اون چیز هست. صرف بودن برای موجودیت کافیه. اما وقتی چیزی وجود داره، بودن تنها کافی نیست. فلسفه معتقده که هر وجودی ملزم به علیت است. یعنی چی؟ یعنی زمانی یک موجود به وجود تبدیل میشه که علت وجودیت رو پیدا کرده باشه.
اصلا نگران نباشید الان ساده تر می گیم!
از نگاه فلسفه من و شما هم موجود هستیم هم وجود داریم اما موبایلی که دارید این متن رو باهاش می خونید فقط موجود هست. چرا ما وجود داریم اما موبایل وجود نداره؟ چون برای اثبات موجودیت شما نیاز به وجود فیزیکی شما نیست. شما امضا دارید! اگر نوشته ای تایپ کنید همسر شما، فرزند شما یا دوستتون بدون اینکه خودتون رو در اون نوشته معرفی کنید می تونه حدس بزنه این نوشته کار شماست. اگر خونه رو مرتب کنید و همسرتون بیاد خونه متوجه میشه که شما خونه رو مرتب کردید چون حتی نوع نظافت شما قابل تفکیک هست.
این امضا برای شما ماندگاره!
بیست سال پیش مادربزگ فوت کرده اما هنوز از طعم قرمه سبزی که می پخت یاد میشه!
بریم تو نوروسایکولوژی!
نورون های ذهنی ما کنار هم یک شبکه بزرگ هستند. ذهن ما مدام در حال پیدا کردن الگوهاست. رابطه های کوچک و تکراری. خاصیت هر شبکه ای اینه که بگرده و الگو پیدا کنه. الگو چطوری پیدا میشه؟ یک نیاز ایجاد میشه، یک رفتاری شکل میگیره، رفتار تکرار میشه، تبدیل به یک الگو میشه. این الگو در ذهن میشینه.
حالا بیایم بالا به هر دو خوب نگاه کنیم.
برای هر عادتی نیاز به علت داریم و برای ماندگاری هر موجودی نیاز به وجود. وجود ممکنه کمرنگ بشه اما کامل از بین نمیره.
قندتون نیوفته!!
این بحث جذاب رو ادامه خواهیم داد. فعلا تا ساعت 12 شیرینی نخورید تا ببینیم چی میشه :)
@DRDAT
❤85👍23👏19🙏11😍6🤗3😱2👌1
چرا قدم های میانی سخت تر است؟!
فرض کنید قراره باهم قله توچال رو فتح کنیم. صبح ساعت 5 پیمایش به سمت قله رو شروع می کنیم. انرژی بالا، انگیزه زیاد و اومدیم که قله رو بزنیم و برگردیم. بعد از مدتی پیمایش ساعت 9 صبح شده و ما نیمی از مسیر رو طی کردیم. خستگی خیلی زیاد نشده اما مغز از سیستم لیمبیک اولین هشدار رو صادر می کنه!
هشدار چیه؟ خسته شدی و توانت کم شده، تا همینجا کافیه!
این رو یادت باشه مغز ما برای فتح هیچ قله ای طراحی نشده! ذهن ما به گونه ای طراحی شده که موجب بقای بیشتر ما در لحظه بشه و نه حتی طولانی مدت!
وقتی در وسط مسیر صعود به قله توچال هستیم ذهن ادامه دادن راه رو در جهت بقا نمی بینه و هزاران تصویر خطرناک برای ما ترسیم می کنه. اگر شب برسیم چی؟ اگر بریم روی قله و خسته باشیم چجوری برگردیم؟ اگر در راه سقوط کنیم چی؟ اگر طوفان بگیره چی؟
اینقدر سوالات رو درشت و ترسناک میکنه که به یکباره ما تصمیم خودمون رو برای فتح قله تغییر میدیم و به گروه اعلام می کنیم بچه ها من خیلی حالم خوب نیست؛ همینجا میشینم، شما برید و برگردید!
روز سوم اصلاح قند هستی؟ داری برخلاف قانون بقا میای جلو!
ذهنت بهت دستور میده تا همینجا کافیه، اصلا کی گفته که قند رو اول صبح از بدنت دریغ کنی؟!
این قانون بقا فقط برای صعود قله و اصلاح مصرف قند نیست! خوب و دقیق به زندگی هامون که نگاه کنیم می بینیم پره از مسیرهایی که با این قانون به بن بست اجباری رسیدن!
اما این جمع قرار نیست در اصلاح قند و سایر مسیرهایی که تصمیم به شروع میگیره به بن بست برسه.
برنامه اینه حتی اگر امروز روز اولت هست:
از امروز چهارشنبه تا جمعه از لحظه بیداری صبح تا ساعت شانزده بعدازظهر مصرف هر گونه قند و شکر و محصولات حاوی قند مطلقا ممنوع!
یک روز از این سه روز رو خودت انتخاب کن و تو اون روز از صبح تا ساعت 16 خرما، عسل، توت و .. هم مصرف نکن!
شیب مسیرمون خیلی ملایم هست. پس هم قدم باش و تحت تاثیر فشار ذهنی قرار نگیر!
@DRDAT
فرض کنید قراره باهم قله توچال رو فتح کنیم. صبح ساعت 5 پیمایش به سمت قله رو شروع می کنیم. انرژی بالا، انگیزه زیاد و اومدیم که قله رو بزنیم و برگردیم. بعد از مدتی پیمایش ساعت 9 صبح شده و ما نیمی از مسیر رو طی کردیم. خستگی خیلی زیاد نشده اما مغز از سیستم لیمبیک اولین هشدار رو صادر می کنه!
هشدار چیه؟ خسته شدی و توانت کم شده، تا همینجا کافیه!
این رو یادت باشه مغز ما برای فتح هیچ قله ای طراحی نشده! ذهن ما به گونه ای طراحی شده که موجب بقای بیشتر ما در لحظه بشه و نه حتی طولانی مدت!
وقتی در وسط مسیر صعود به قله توچال هستیم ذهن ادامه دادن راه رو در جهت بقا نمی بینه و هزاران تصویر خطرناک برای ما ترسیم می کنه. اگر شب برسیم چی؟ اگر بریم روی قله و خسته باشیم چجوری برگردیم؟ اگر در راه سقوط کنیم چی؟ اگر طوفان بگیره چی؟
اینقدر سوالات رو درشت و ترسناک میکنه که به یکباره ما تصمیم خودمون رو برای فتح قله تغییر میدیم و به گروه اعلام می کنیم بچه ها من خیلی حالم خوب نیست؛ همینجا میشینم، شما برید و برگردید!
روز سوم اصلاح قند هستی؟ داری برخلاف قانون بقا میای جلو!
ذهنت بهت دستور میده تا همینجا کافیه، اصلا کی گفته که قند رو اول صبح از بدنت دریغ کنی؟!
این قانون بقا فقط برای صعود قله و اصلاح مصرف قند نیست! خوب و دقیق به زندگی هامون که نگاه کنیم می بینیم پره از مسیرهایی که با این قانون به بن بست اجباری رسیدن!
اما این جمع قرار نیست در اصلاح قند و سایر مسیرهایی که تصمیم به شروع میگیره به بن بست برسه.
برنامه اینه حتی اگر امروز روز اولت هست:
از امروز چهارشنبه تا جمعه از لحظه بیداری صبح تا ساعت شانزده بعدازظهر مصرف هر گونه قند و شکر و محصولات حاوی قند مطلقا ممنوع!
یک روز از این سه روز رو خودت انتخاب کن و تو اون روز از صبح تا ساعت 16 خرما، عسل، توت و .. هم مصرف نکن!
شیب مسیرمون خیلی ملایم هست. پس هم قدم باش و تحت تاثیر فشار ذهنی قرار نگیر!
@DRDAT
👍96❤51🙏9👏4😍3
گزارش پیشرفت موجب پیشرفت می شود!؟
این سوال همیشه مطرح بوده که چی میشه یه سری افراد خیلی مرتب و در یک نظم مشخص کارها و وظایفشون رو سر وقت انجام میدن اما یه سری دیگه یا کلا کاری انجام نمیدن یا اگر هم انجام بدن نصفه و نیمه رها میشه.
این سوال شد هدف یکی از مهم ترین مطالعات دانشگاه لیدز در سال های اخیر
چه عواملی اهداف رو به سرانجام می رسونن؟!
خوب به این مطالعه دقت کنید، جذابه
یه جمعیتی رو رندم انتخاب کردند و این جمعیت به دو گروه تقسیم شدند. گروه اول افرادی بودن که هر روز به اهداف از پیش تعیین شده خودشون نزدیکتر می شدند و در مسیری که خودشون می خواستند رو به جلو بودند. گروه دوم هم افرادی بودند که در مسیری که می خواستن نبودن و در رسیدن به اهداف از پیش تعیین شده خودشون دچار مشکل می شدند.
با بررسی گروه اول به چندتا نتیجه مهم رسیدن (خوب دقت کنید!)
اول اینکه شما چه زمانی و کجا هدف انتخاب می کنی مهم ترین دلیل رسیدن به هدفه! نسرین اگر در یک خانواده با وضعیت اقتصادی متوسط به دنیا اومده باشه و هدف شماره یک نسرین خرید خانه در منطقه یک تهران باشه احتمال اینکه نسرین به هدفش برسه خیلی بالا نیست. اما نرگس که در یک خانواده با وضعیت اقتصادی بسیار خوب به دنیا اومده و اون هم هدفش خرید خانه در منطقه یک تهران هست احتمال اینکه نرگس به هدفش برسه خیلی بالاست.
پس اولین و مهم ترین عامل اهداف وضعیت افراد هست. من با معدل 14 اگر هدفم قبولی در دانشگاه علوم پزشکی تهران باشه احتمال اینکه به هدفم برسم صفر نیست اما بالا هم نیست!
در مرحله دوم اومدن گروهی که در رسیدن به اهداف ضعیف تر بودن رو دقیق تر بررسی کردن!
نتیجه این بود یک ویژگی مشترک و مهم در افراد این گروه مشاهده شد! (خوووب دقت کنید!)
افراد این گروه در دادن گزارش کار و پیشرفت اهداف کم کار بودند!
اومدن دیدن وقتی افراد روند انجام یا حتی عدم انجام کارشون رو با کسی در میان نمیذارن احتمال اینکه اون کار رو رها کنن یا اصلا شروع به انجامش نکنن بیشتر میشه! رفتن دنبال دلیل منطقی برای این اتفاق!
فهمیدن ذهن ما هم از تایید دیگران انرژی میگیره هم از تخریب! (اوج این مطالعه جذاب رو الان می خونید!)
بر خلاف تصور، مغز ما هم جذب جملاتی میشه که مارو تایید می کنن و هم از اون حرف هایی که مارو تخریب می کنن هم استقبال میکنه! ذهن ما از هر واکنشی حتی واکنش های مخرب جهت ترمیم و بهبود اوضاع استفاده میکنه که وضعیت رو، رو به جلو حرکت بده!
توصیه این پژوهش ارزشمند به ما اینه که اگر هدفی برای خودت تعیین کردی حداقل با یک نفر اون هدف رو در میون بذار و بهش بگو هدفت رو چطوری داری پیش میبری!
چقدر عالی می تونه باشه یک پژوهش!
هدف دم دستی ما برای این روزها:
اصلاح الگوی مصرف قند:
برای سه روز (شنبه، یکشنبه، دوشنبه)
از لحظه بیداری تا ساعت 16 بعد از ظهر مصرف هر نوع شیرینی به جز کشمش و خرما و توت و میوه ها ممنوع! (حتی عسل!)
از همین امروز شروع کن!
یادتون نره، یکی رو داشته باش که بهش گزارش بدی، در کامنت های این پست می تونی گزارش مصرف قندت رو بدی!
این سوال همیشه مطرح بوده که چی میشه یه سری افراد خیلی مرتب و در یک نظم مشخص کارها و وظایفشون رو سر وقت انجام میدن اما یه سری دیگه یا کلا کاری انجام نمیدن یا اگر هم انجام بدن نصفه و نیمه رها میشه.
این سوال شد هدف یکی از مهم ترین مطالعات دانشگاه لیدز در سال های اخیر
چه عواملی اهداف رو به سرانجام می رسونن؟!
خوب به این مطالعه دقت کنید، جذابه
یه جمعیتی رو رندم انتخاب کردند و این جمعیت به دو گروه تقسیم شدند. گروه اول افرادی بودن که هر روز به اهداف از پیش تعیین شده خودشون نزدیکتر می شدند و در مسیری که خودشون می خواستند رو به جلو بودند. گروه دوم هم افرادی بودند که در مسیری که می خواستن نبودن و در رسیدن به اهداف از پیش تعیین شده خودشون دچار مشکل می شدند.
با بررسی گروه اول به چندتا نتیجه مهم رسیدن (خوب دقت کنید!)
اول اینکه شما چه زمانی و کجا هدف انتخاب می کنی مهم ترین دلیل رسیدن به هدفه! نسرین اگر در یک خانواده با وضعیت اقتصادی متوسط به دنیا اومده باشه و هدف شماره یک نسرین خرید خانه در منطقه یک تهران باشه احتمال اینکه نسرین به هدفش برسه خیلی بالا نیست. اما نرگس که در یک خانواده با وضعیت اقتصادی بسیار خوب به دنیا اومده و اون هم هدفش خرید خانه در منطقه یک تهران هست احتمال اینکه نرگس به هدفش برسه خیلی بالاست.
پس اولین و مهم ترین عامل اهداف وضعیت افراد هست. من با معدل 14 اگر هدفم قبولی در دانشگاه علوم پزشکی تهران باشه احتمال اینکه به هدفم برسم صفر نیست اما بالا هم نیست!
در مرحله دوم اومدن گروهی که در رسیدن به اهداف ضعیف تر بودن رو دقیق تر بررسی کردن!
نتیجه این بود یک ویژگی مشترک و مهم در افراد این گروه مشاهده شد! (خوووب دقت کنید!)
افراد این گروه در دادن گزارش کار و پیشرفت اهداف کم کار بودند!
اومدن دیدن وقتی افراد روند انجام یا حتی عدم انجام کارشون رو با کسی در میان نمیذارن احتمال اینکه اون کار رو رها کنن یا اصلا شروع به انجامش نکنن بیشتر میشه! رفتن دنبال دلیل منطقی برای این اتفاق!
فهمیدن ذهن ما هم از تایید دیگران انرژی میگیره هم از تخریب! (اوج این مطالعه جذاب رو الان می خونید!)
بر خلاف تصور، مغز ما هم جذب جملاتی میشه که مارو تایید می کنن و هم از اون حرف هایی که مارو تخریب می کنن هم استقبال میکنه! ذهن ما از هر واکنشی حتی واکنش های مخرب جهت ترمیم و بهبود اوضاع استفاده میکنه که وضعیت رو، رو به جلو حرکت بده!
توصیه این پژوهش ارزشمند به ما اینه که اگر هدفی برای خودت تعیین کردی حداقل با یک نفر اون هدف رو در میون بذار و بهش بگو هدفت رو چطوری داری پیش میبری!
چقدر عالی می تونه باشه یک پژوهش!
هدف دم دستی ما برای این روزها:
اصلاح الگوی مصرف قند:
برای سه روز (شنبه، یکشنبه، دوشنبه)
از لحظه بیداری تا ساعت 16 بعد از ظهر مصرف هر نوع شیرینی به جز کشمش و خرما و توت و میوه ها ممنوع! (حتی عسل!)
از همین امروز شروع کن!
یادتون نره، یکی رو داشته باش که بهش گزارش بدی، در کامنت های این پست می تونی گزارش مصرف قندت رو بدی!
❤62👍40👏7😍5
من تنبلم یا ایده آل گرا هستم یا دچار سندرم شروع شدم؟!
وقتی سه پدیده یعنی ایدهآلگرایی، تنبلیِ واقعی (آپاتی) و سندرم شروع نکردن رو کنار هم میذاریم از بیرون شبیها به هم هستن چون نتیجه رفتاری یکسانی دارن:
کار انجام نمیشه!
اما از نگاه نوروسایکولوژی، موتورهای متفاوتی پشت این توقف وجود دارد. امروز می خوایم یاد بگیریم ما کدوم هستیم!
ایدهآلگرایی وقتی اتفاق می افته که مغز روی خطر اشتباه و قضاوت شدن قفل میکنه. بخش پایش خطا در مغز یعنی ACC بیش از حد فعاله. آدمی که گرفتار این حالته میخواد کاری رو شروع نه ولی ذهنش میگه اول باید تمام جزئیات مشخص بشن. مثلا کسی که میخواد یک کار کوچک، مثل ارسال یک پیام انجام بده اونقدر نگران جملهبندی و برداشت دیگران هست که ساعتها پیام رو در حالت پیشنویس نگه میداره. در این حالت مغز پیام میده اگر شروع کنی ممکنه درست پیش نره پس فعلا صبر کن. دقت کنید که فرد از نظر انرژی کم نمیاره فقط اجازه حرکت نداره چون استانداردهای داخلی بیش از حد سختگیرانه شده.
تنبلی واقعی با ایدهآلگرایی فرق داره. در آپاتی، مشکل اصلی اینه که سیستم انگیزشی مغز، یعنی مدارهای دوپامینی و ارتباط بین ACC و استریاتوم، پاداش تلاش رو پایین ارزیابی میکنه. مغز قراره ارزش یک کار رو بسنجه: چقدر انرژی لازم داره، چقدر پاداش داره، آیا ارزش شروع کردن داره یا نه. وقتی این سیستم کند می شه یا سیگنال پاداش کمه فرد به طور واقعی حس میکنه کار ارزش نداره. مثال ساده: کسی که می دونه باید لباسها رو تا کنه اما حتی فکر بلند شدن از صندلی براش بیمعناست، نه از ترس اشتباه، نه از برنامهریزی زیاد، فقط انگیزه عصبی برای شروع روشن نمی شه.
سندرم شروع نکردن یا تعویقکاری نوع سوم هست که جالب هم میشه. اینجا مسئله انرژی یا ترس از کمال نیست، مسئله هیجانه. آمیگدالا که مرکز تشخیص تهدید و ناراحتی در مغزه شروع کار رو ناراحتکننده تفسیر میکنه. مغز میخواد از حس ناخوشایند شروع فرار کنه و به چیز راحتتر پناه ببره. مثالها بسیار آشناست: کسی که می خواد یک فایل رو تایپ کنه اما ناگهان تصمیم میگیره اول میزش رو مرتب کنه، بعد برای خوردن چیزی میره، سپس به سراغ کارهای فرعی تر میره و... در ظاهر فرد مشغوله ولی کار اصلی شروع نمیشه چون مغز پاداش کوتاهمدت فعالیتهای آسونتر رو ترجیح میده.
ما هر بار و برای هر عملی ممکنه در دام یکی از این موارد بیوفتیم و اینطور نیست که من کلا تیپ شخیصیتی تنبلی داشته باشم و تمام. خیر! من ممکنه در کار X کمال گرا باشم و در کار Y تنبل!
چالش اصلاح قند رو نمی تونی شروع کنی؟
اگر خوب به رفتارای خودمون دقت کنیم علتش رو پیدا می کنیم.
تا دوشنبه قرار شد چیکار کنیم؟!
دکتردات - DRDAT
وقتی سه پدیده یعنی ایدهآلگرایی، تنبلیِ واقعی (آپاتی) و سندرم شروع نکردن رو کنار هم میذاریم از بیرون شبیها به هم هستن چون نتیجه رفتاری یکسانی دارن:
کار انجام نمیشه!
اما از نگاه نوروسایکولوژی، موتورهای متفاوتی پشت این توقف وجود دارد. امروز می خوایم یاد بگیریم ما کدوم هستیم!
ایدهآلگرایی وقتی اتفاق می افته که مغز روی خطر اشتباه و قضاوت شدن قفل میکنه. بخش پایش خطا در مغز یعنی ACC بیش از حد فعاله. آدمی که گرفتار این حالته میخواد کاری رو شروع نه ولی ذهنش میگه اول باید تمام جزئیات مشخص بشن. مثلا کسی که میخواد یک کار کوچک، مثل ارسال یک پیام انجام بده اونقدر نگران جملهبندی و برداشت دیگران هست که ساعتها پیام رو در حالت پیشنویس نگه میداره. در این حالت مغز پیام میده اگر شروع کنی ممکنه درست پیش نره پس فعلا صبر کن. دقت کنید که فرد از نظر انرژی کم نمیاره فقط اجازه حرکت نداره چون استانداردهای داخلی بیش از حد سختگیرانه شده.
تنبلی واقعی با ایدهآلگرایی فرق داره. در آپاتی، مشکل اصلی اینه که سیستم انگیزشی مغز، یعنی مدارهای دوپامینی و ارتباط بین ACC و استریاتوم، پاداش تلاش رو پایین ارزیابی میکنه. مغز قراره ارزش یک کار رو بسنجه: چقدر انرژی لازم داره، چقدر پاداش داره، آیا ارزش شروع کردن داره یا نه. وقتی این سیستم کند می شه یا سیگنال پاداش کمه فرد به طور واقعی حس میکنه کار ارزش نداره. مثال ساده: کسی که می دونه باید لباسها رو تا کنه اما حتی فکر بلند شدن از صندلی براش بیمعناست، نه از ترس اشتباه، نه از برنامهریزی زیاد، فقط انگیزه عصبی برای شروع روشن نمی شه.
سندرم شروع نکردن یا تعویقکاری نوع سوم هست که جالب هم میشه. اینجا مسئله انرژی یا ترس از کمال نیست، مسئله هیجانه. آمیگدالا که مرکز تشخیص تهدید و ناراحتی در مغزه شروع کار رو ناراحتکننده تفسیر میکنه. مغز میخواد از حس ناخوشایند شروع فرار کنه و به چیز راحتتر پناه ببره. مثالها بسیار آشناست: کسی که می خواد یک فایل رو تایپ کنه اما ناگهان تصمیم میگیره اول میزش رو مرتب کنه، بعد برای خوردن چیزی میره، سپس به سراغ کارهای فرعی تر میره و... در ظاهر فرد مشغوله ولی کار اصلی شروع نمیشه چون مغز پاداش کوتاهمدت فعالیتهای آسونتر رو ترجیح میده.
ما هر بار و برای هر عملی ممکنه در دام یکی از این موارد بیوفتیم و اینطور نیست که من کلا تیپ شخیصیتی تنبلی داشته باشم و تمام. خیر! من ممکنه در کار X کمال گرا باشم و در کار Y تنبل!
چالش اصلاح قند رو نمی تونی شروع کنی؟
اگر خوب به رفتارای خودمون دقت کنیم علتش رو پیدا می کنیم.
تا دوشنبه قرار شد چیکار کنیم؟!
دکتردات - DRDAT
❤58👍20😍5👏3
در سختی ها ساخته می شویم؟!
همیشه بهمون میگفتن عیب نداره، تحمل سختی ها باعث رشد میشه! عیب نداره تو همین سختی هاست که ساخته میشی! سختی ها، تجربه میشن!
امروز می خوایم بررسی کنیم آیا واقعا این سختی ها هستند که مارو می سازن؟!
ما دو نوع استرس داریم:
استرس نوع یک که جامعیت کمتری هم داره بهش میگن Eustress
این استرس باعث میشه عملکرد ما بهتر بشه، مهارت حل مسئله سریعتر و باکیفیت تر کار می کنه و در نتیجه خروجی این استرس برای ما مفیده.
استرس نوع دوم که در جامعه از نوع اول غالب تر است Toxic Stress نام داره. تو این استرس، ذهن سیگنال پیش آگهی نامطلوب دریافت کرده، آمیگدال مغز بیش از حد فعال شده. آلارم خطر به صدا درومده و کورتیزول به حداکثر رسیده. تو این حالت همه چیز به بدترین شکل ممکن پیش میره، عملکرد، حل مسئله و متعاقبا نتیجه!
خوب دقت کنید لطفا از اینجا به بعد.
وارد استرس توکسیک (نوع دوم) شدیم. این استرس در ما مزمن شده. سختی ها و مشکلات پشت سر هم سبز می شوند. آیا با وجود این استرس مزمن و سختی ها و مشکلات زیاد میشه به ساختن هم رسید؟! (خووووب دقت کنید!!)
اومدن بررسی کردن که بله میشه به شرطی که همراه اون استرس و سختی زیاد چندتا فاکتور دیگه هم بیاد:
حمایت اجتماعی و عاطفی: یعنی درسته در فشار زیادی قرار گرفتی اما میدونی که از طرف جامعه و دوستان و خانواده تحت حمایت هستی.
احساس اختیار: یعنی خودت با میل خودت سختی رو انتخاب کردی. یعنی سختی بهت تحمیل نشده. یعنی خودت رو در چالشی قرار دادی که مطمئنی بعد از این چالش دستاورد خواهی داشت.
سختی قابل کنترل: حدود سختی مشخصه! یعنی سختی اونقدر زیاد نیست که کورتیزول بچسبونیم!
تجربه سختی با این شرایط ساختن هم به همراه داره، تجربه هم داره تو دل خودش. در غیر این صورت سختی علاوه بر آثار مخرب لحظه ای، رد پای تروماهای سنگینی رو هم در ذهنمون باقی میذاره. پس علم داره به ما میگه سختی هایی که خودمون انتخاب می کنیم میتونه به ساختن ختم بشه. مثل اصلاح الگوی مصرف قند!
برنامه سه شنبه تا جمعه:
از لحظه بیداری تا ساعت 18 مصرف قند و شکر و شیرینی کاملا ممنوع!
از لحظه بیداری تا ساعت 12 مصرف عسل، خرما و توت هر خوراکی شیرین حتی میوه هم ممنوع!
یک روز از این چهار روز (ترجیحا جمعه) رو cheat day داریم و مجازیم که از صبح هرچی میخوایم بخوریم!
اضاع چطوره؟ خوب پیش رفتی تا الان؟
دکـــــتردات | DRDAT
همیشه بهمون میگفتن عیب نداره، تحمل سختی ها باعث رشد میشه! عیب نداره تو همین سختی هاست که ساخته میشی! سختی ها، تجربه میشن!
امروز می خوایم بررسی کنیم آیا واقعا این سختی ها هستند که مارو می سازن؟!
ما دو نوع استرس داریم:
استرس نوع یک که جامعیت کمتری هم داره بهش میگن Eustress
این استرس باعث میشه عملکرد ما بهتر بشه، مهارت حل مسئله سریعتر و باکیفیت تر کار می کنه و در نتیجه خروجی این استرس برای ما مفیده.
استرس نوع دوم که در جامعه از نوع اول غالب تر است Toxic Stress نام داره. تو این استرس، ذهن سیگنال پیش آگهی نامطلوب دریافت کرده، آمیگدال مغز بیش از حد فعال شده. آلارم خطر به صدا درومده و کورتیزول به حداکثر رسیده. تو این حالت همه چیز به بدترین شکل ممکن پیش میره، عملکرد، حل مسئله و متعاقبا نتیجه!
خوب دقت کنید لطفا از اینجا به بعد.
وارد استرس توکسیک (نوع دوم) شدیم. این استرس در ما مزمن شده. سختی ها و مشکلات پشت سر هم سبز می شوند. آیا با وجود این استرس مزمن و سختی ها و مشکلات زیاد میشه به ساختن هم رسید؟! (خووووب دقت کنید!!)
اومدن بررسی کردن که بله میشه به شرطی که همراه اون استرس و سختی زیاد چندتا فاکتور دیگه هم بیاد:
حمایت اجتماعی و عاطفی: یعنی درسته در فشار زیادی قرار گرفتی اما میدونی که از طرف جامعه و دوستان و خانواده تحت حمایت هستی.
احساس اختیار: یعنی خودت با میل خودت سختی رو انتخاب کردی. یعنی سختی بهت تحمیل نشده. یعنی خودت رو در چالشی قرار دادی که مطمئنی بعد از این چالش دستاورد خواهی داشت.
سختی قابل کنترل: حدود سختی مشخصه! یعنی سختی اونقدر زیاد نیست که کورتیزول بچسبونیم!
تجربه سختی با این شرایط ساختن هم به همراه داره، تجربه هم داره تو دل خودش. در غیر این صورت سختی علاوه بر آثار مخرب لحظه ای، رد پای تروماهای سنگینی رو هم در ذهنمون باقی میذاره. پس علم داره به ما میگه سختی هایی که خودمون انتخاب می کنیم میتونه به ساختن ختم بشه. مثل اصلاح الگوی مصرف قند!
برنامه سه شنبه تا جمعه:
از لحظه بیداری تا ساعت 18 مصرف قند و شکر و شیرینی کاملا ممنوع!
از لحظه بیداری تا ساعت 12 مصرف عسل، خرما و توت هر خوراکی شیرین حتی میوه هم ممنوع!
یک روز از این چهار روز (ترجیحا جمعه) رو cheat day داریم و مجازیم که از صبح هرچی میخوایم بخوریم!
اضاع چطوره؟ خوب پیش رفتی تا الان؟
دکـــــتردات | DRDAT
👍67❤20🙏11😢4😍4👏2
ذهنیت برنده شدن؛ چقدر کار می کنه!
برای موفق شدن باید ذهنیت برنده داشت! افرادیکه ذهنیت برنده ندارند در مسیر زندگی به دستاوردهای مطلوبی نخواهند رسید.
Growth Mindset - ذهنیت برنده
امروز می خوایم باهم به صورت عمقی بررسی کنیم که ذهنیت برنده چقدر به دنیای واقعی نزدیکه و چقدر فیکه!
برای بررسی این موضوع مهم رفتیم سراغ فردی که عمرش رو در این عرصه خرج کرده. دکتر کارول دوک سال ها روی این موضوع کار کرد که ذهنیت برنده شدن چقدر در برنده شدن تاثیر گذاره. کتابی از دکتر کارول دوک در همین راستا منتشر شده به نام Mindset: The New Psychology of Success. در این کتاب نتایج صدها پژوهش نقش تفکر برنده در موفقیت مورد بررسی قرار گرفته.
ذهنیت برنده چی هست؟
حالا بیایم بررسی کنیم ذهنیت برنده چقدر کار میکنه!
به عقیده دکتر کارول دوک تقریبا تمام محتواهای موجود و در دسترس در رابطه با ذهنیت برنده در حیطه محتواهای زرد جای میگیره و هیچ ارتباطی با واقعیت نداره!!
کارول دوک میگه به عقیده روانشناسان قدیم و جدید ذهنیت برنده یعنی غلبه بر ناامیدی، نادیده گرفتن محیط و استعداد و توانایی و ژنتیک، رد کردن شانس و سرکوب خستگی و فرسودگی!
آیا انسان در یک دنیای واقعی می تونه نقش فقط یک مورد از موارد بالا رو در موفقیت نادیده بگیره؟ آیا ما می تونیم نقش ژنتیک رو در قهرمانان المپیک نادیده بگیریم؟ آیا ما می تونیم نقش شانس رو در بازار تجارت نادیده بگیریم؟ آیا میشه نقش خانواده و محیط رو در تحصیلات نادیده گرفت؟
پس ذهنیت برنده به تعریف امروزی تقریبا رد میشه اما دکتر کارول دوک یک در از کوچه پشتی برای Growth Mindset باز کرده!
کارول دوک خیلی ماهرانه در کتابش فصل جدیدی از ذهنیت برنده باز میکنه به این شرح که ذهنیت برنده ضامن برنده شدن نیست اما نداشتن ذهنیت برنده میتونه عامل برنده نشدن باشه!
چقدر یک جمله می تونه طلایی باشه!
اینکه ما ذهنیت برنده داشته باشیم قطعا عامل برنده شدن نیست اما اگر Growth Mindset هم نداشته باشیم احتمال اینکه برنده نشیم رو بیشتر کردیم! دکتر کارول دوک نظرش اینه
امیدواریم روز تعطیل خوبی رو سپری کنید.
چقدر با دکتر کارول دوک موافق هستید؟!
برنامه چالش اصلاح مصرف قند در سه روز آینده رو امشب (جمعه شب) در کانال قرار میدیم.
دکتر دات | DRDAR
برای موفق شدن باید ذهنیت برنده داشت! افرادیکه ذهنیت برنده ندارند در مسیر زندگی به دستاوردهای مطلوبی نخواهند رسید.
Growth Mindset - ذهنیت برنده
امروز می خوایم باهم به صورت عمقی بررسی کنیم که ذهنیت برنده چقدر به دنیای واقعی نزدیکه و چقدر فیکه!
برای بررسی این موضوع مهم رفتیم سراغ فردی که عمرش رو در این عرصه خرج کرده. دکتر کارول دوک سال ها روی این موضوع کار کرد که ذهنیت برنده شدن چقدر در برنده شدن تاثیر گذاره. کتابی از دکتر کارول دوک در همین راستا منتشر شده به نام Mindset: The New Psychology of Success. در این کتاب نتایج صدها پژوهش نقش تفکر برنده در موفقیت مورد بررسی قرار گرفته.
ذهنیت برنده چی هست؟
تعریف علمی ذهنیت برنده از نگاه دکتر کارول دوک اینه که ذهنیت برنده گرایشی پایدار هست که باعث میشه فرد در موقعیتهای چالشبرانگیز پایدار باقی بمونه.
حالا بیایم بررسی کنیم ذهنیت برنده چقدر کار میکنه!
به عقیده دکتر کارول دوک تقریبا تمام محتواهای موجود و در دسترس در رابطه با ذهنیت برنده در حیطه محتواهای زرد جای میگیره و هیچ ارتباطی با واقعیت نداره!!
کارول دوک میگه به عقیده روانشناسان قدیم و جدید ذهنیت برنده یعنی غلبه بر ناامیدی، نادیده گرفتن محیط و استعداد و توانایی و ژنتیک، رد کردن شانس و سرکوب خستگی و فرسودگی!
آیا انسان در یک دنیای واقعی می تونه نقش فقط یک مورد از موارد بالا رو در موفقیت نادیده بگیره؟ آیا ما می تونیم نقش ژنتیک رو در قهرمانان المپیک نادیده بگیریم؟ آیا ما می تونیم نقش شانس رو در بازار تجارت نادیده بگیریم؟ آیا میشه نقش خانواده و محیط رو در تحصیلات نادیده گرفت؟
پس ذهنیت برنده به تعریف امروزی تقریبا رد میشه اما دکتر کارول دوک یک در از کوچه پشتی برای Growth Mindset باز کرده!
کارول دوک خیلی ماهرانه در کتابش فصل جدیدی از ذهنیت برنده باز میکنه به این شرح که ذهنیت برنده ضامن برنده شدن نیست اما نداشتن ذهنیت برنده میتونه عامل برنده نشدن باشه!
چقدر یک جمله می تونه طلایی باشه!
اینکه ما ذهنیت برنده داشته باشیم قطعا عامل برنده شدن نیست اما اگر Growth Mindset هم نداشته باشیم احتمال اینکه برنده نشیم رو بیشتر کردیم! دکتر کارول دوک نظرش اینه
ذهنیت برنده صرفا مارو در مسیر مسابقات دوچرخه سواری نگه میداره. اما اینکه ما در این مسابقه اول، دوم، سوم یا آخر بشیم به نوع دوچرخه ما، به تمرینات ما، به سطح سواد پدر ما، به هورمون های ما در روز مسابقه، به ژنتیک پاهای ما و به هزاران عامل بستگی داره.
امیدواریم روز تعطیل خوبی رو سپری کنید.
چقدر با دکتر کارول دوک موافق هستید؟!
برنامه چالش اصلاح مصرف قند در سه روز آینده رو امشب (جمعه شب) در کانال قرار میدیم.
دکتر دات | DRDAR
❤60👌38👏9🙏3✍2😍1💯1
چالش اصلاح مصرف قند
از شنبه و از لحظه بیداری مصرف خرما، عسل، میوه و خوارکی های قندی مشابه از صبح تا ساعت 18 مجاز ولی هیچ گونه شکلات، شیرینی، کیکی خوارکی و قند و شکر نباید مصرف بشه
اما از ساعت 18 تا صبح خوارکی های شیرین به جز میوه مصرف نشه. یعنی خرما، عسل، کشمکش و .. (بجز میوه تازه) از ساعت 18 تا صبح مصرف نکنید.
مرور کنیم یه بار دیگه:
از صبح تا ساعت ۱۸ مصرف میوه، عسل، کشمش و.. مجاز
از ساعت ۱۸ تا صبح مصرف تمام انواع شیرینی ها غیرمجاز (به جز میوه که شامل خرما نمیشه)
مصرف انواع کیک و شکلات و قند و شکر کلا ممنوع!
شنبه تا دوشنبه شب
اگر هنوز شروع نکردید از فردا استارت بزنید و گزارش هم بدید که انرژی ادامه دادن داشته باشید.
با آرزوی یک هفته خوب
دکتردات | Drdat
از شنبه و از لحظه بیداری مصرف خرما، عسل، میوه و خوارکی های قندی مشابه از صبح تا ساعت 18 مجاز ولی هیچ گونه شکلات، شیرینی، کیکی خوارکی و قند و شکر نباید مصرف بشه
اما از ساعت 18 تا صبح خوارکی های شیرین به جز میوه مصرف نشه. یعنی خرما، عسل، کشمکش و .. (بجز میوه تازه) از ساعت 18 تا صبح مصرف نکنید.
مرور کنیم یه بار دیگه:
از صبح تا ساعت ۱۸ مصرف میوه، عسل، کشمش و.. مجاز
از ساعت ۱۸ تا صبح مصرف تمام انواع شیرینی ها غیرمجاز (به جز میوه که شامل خرما نمیشه)
مصرف انواع کیک و شکلات و قند و شکر کلا ممنوع!
شنبه تا دوشنبه شب
اگر هنوز شروع نکردید از فردا استارت بزنید و گزارش هم بدید که انرژی ادامه دادن داشته باشید.
با آرزوی یک هفته خوب
دکتردات | Drdat
❤97👍77🙏9😍7💯1
وقتی مغز داغ می کند!
نمیدونم تاحالا این حس رو داشتین یا نه که مغزتون داغ کرده!
وقتی هم داغ میکنه دیگه نه می تونه ورودی بگیره و نه خروجی!
اول بیایم بررسی کنیم که مغز آیا واقعا داغ میکنه و اگر آره ما باید چیکار کنیم که داغ نکنه و حالا اگر داغ کرد چطوری خنک کنیم مغز رو!
موضوع باحالیه
هر انسان در روز چندتا تصمیم بگیره خوبه؟
ما 20 تا 35 هزار تصمیم در طول 24 ساعت میگیریم!!!
35 هزار تصمیم در طول روز!
همین که شما در حال خوندن این مطلب هستید یعنی برآیند دهها تصمیم این بوده که شما در این لحظه در این کانال باشید!
خب CPU مغز همه ما تا 35 هزار تصمیم جواب میده. اما زمانیکه تعداد تصمیمات ما در طول روز از این تعداد فراتر میره مغز ما بهمون دستور میده که اجازه بده من خودم رو آپدیت کنم بعد تصمیمات رو زیاد کن.
حالا ذهن چجوری آپدیت میشه؟ یه نکته عجیب میخوام بگم! مغز ما زمانی یه سطح میاد بالاتر که ما خودمون رو تحت فشارهای خودآگاه قرار میدیم. زمانیکه سعی می کنیم صبح زودتر بیدار بشیم، زمانیکه ورزش سنگین انجام میدیم. چه بخواهیم و چه نخواهیم همین عمل های زرد انگیزشی موجب up to date شدن ذهن ما میشه. به این فشارهای عمدی میگن Deliberate Discomfort.
وقتی خودمون فشارهای عمدی رو زیاد می کنیم داریم به ذهن تمرین میدیم که در فشارهای ناخواسته چقدر کورتیزول ترشح کنه. وقتی در یک ورزش سخت خودمون رو به دام میندازیم داریم به ذهن آموزش میدیم که وقتی توانت رو به اتمام هست چجوری باید انرژی رو مدیریت کنی تا یه قدم دیگه بیای بالاتر.
برگردیم به اول بحث
آیا مغز ما داغ میکنه؟ زمانیکه ذهن آمادگی هندلینگ تصمیمات جدید رو نداشته باشه، زمانیکه ما بدون آپدیت شدن وارد چالش میشیم ذهن داغ می کنه. نکته اینجاست که مغز همه ما داغ می کنه مهم اینه که بدونیم راه حل کاهش دمای مغز، رها کردن و ریخت آب یخ روی کل وجود نیست. ما باید یک فشار ارادی برای خودمون پیدا کنیم.
با فشار ارادی که برای خودتون ساختید چطورید؟
قند رو اصلاح کردید؟
از صبح تا ساعت ۱۸ مصرف میوه، عسل، کشمش و.. مجاز
از ساعت ۱۸ تا صبح مصرف تمام انواع شیرینی ها غیرمجاز (به جز میوه که شامل خرما نمیشه)
مصرف انواع کیک و شکلات و قند و شکر کلا ممنوع!
چقدر جلو بردید؟
دکتردات | DRDAT
نمیدونم تاحالا این حس رو داشتین یا نه که مغزتون داغ کرده!
وقتی هم داغ میکنه دیگه نه می تونه ورودی بگیره و نه خروجی!
اول بیایم بررسی کنیم که مغز آیا واقعا داغ میکنه و اگر آره ما باید چیکار کنیم که داغ نکنه و حالا اگر داغ کرد چطوری خنک کنیم مغز رو!
موضوع باحالیه
هر انسان در روز چندتا تصمیم بگیره خوبه؟
ما 20 تا 35 هزار تصمیم در طول 24 ساعت میگیریم!!!
35 هزار تصمیم در طول روز!
همین که شما در حال خوندن این مطلب هستید یعنی برآیند دهها تصمیم این بوده که شما در این لحظه در این کانال باشید!
خب CPU مغز همه ما تا 35 هزار تصمیم جواب میده. اما زمانیکه تعداد تصمیمات ما در طول روز از این تعداد فراتر میره مغز ما بهمون دستور میده که اجازه بده من خودم رو آپدیت کنم بعد تصمیمات رو زیاد کن.
حالا ذهن چجوری آپدیت میشه؟ یه نکته عجیب میخوام بگم! مغز ما زمانی یه سطح میاد بالاتر که ما خودمون رو تحت فشارهای خودآگاه قرار میدیم. زمانیکه سعی می کنیم صبح زودتر بیدار بشیم، زمانیکه ورزش سنگین انجام میدیم. چه بخواهیم و چه نخواهیم همین عمل های زرد انگیزشی موجب up to date شدن ذهن ما میشه. به این فشارهای عمدی میگن Deliberate Discomfort.
وقتی خودمون فشارهای عمدی رو زیاد می کنیم داریم به ذهن تمرین میدیم که در فشارهای ناخواسته چقدر کورتیزول ترشح کنه. وقتی در یک ورزش سخت خودمون رو به دام میندازیم داریم به ذهن آموزش میدیم که وقتی توانت رو به اتمام هست چجوری باید انرژی رو مدیریت کنی تا یه قدم دیگه بیای بالاتر.
برگردیم به اول بحث
آیا مغز ما داغ میکنه؟ زمانیکه ذهن آمادگی هندلینگ تصمیمات جدید رو نداشته باشه، زمانیکه ما بدون آپدیت شدن وارد چالش میشیم ذهن داغ می کنه. نکته اینجاست که مغز همه ما داغ می کنه مهم اینه که بدونیم راه حل کاهش دمای مغز، رها کردن و ریخت آب یخ روی کل وجود نیست. ما باید یک فشار ارادی برای خودمون پیدا کنیم.
با فشار ارادی که برای خودتون ساختید چطورید؟
قند رو اصلاح کردید؟
از صبح تا ساعت ۱۸ مصرف میوه، عسل، کشمش و.. مجاز
از ساعت ۱۸ تا صبح مصرف تمام انواع شیرینی ها غیرمجاز (به جز میوه که شامل خرما نمیشه)
مصرف انواع کیک و شکلات و قند و شکر کلا ممنوع!
چقدر جلو بردید؟
دکتردات | DRDAT
❤66👍19😍6🙏4✍1👌1🤝1
قندم میوفته، عصبی میشم!
وقتی تایم مصرف قندم میوفته و قند نمی خورم عصبی میشم!
آیا این موضوع دلیل علمی داره یا فقط یک توهمه که ما داریم؟
وقتی قند میاد پایین پانکراس میاد یه هورمونی تو خون میریزه به اسم گلوکاگون!
این هورمون میاد تا به هر نحوی که شده قند رو تو خون بالا ببره. اگر قند وارد نشه کورتیزول میاد وسط کار که پایین بودن قند رو جبران کنه. کورتیزول که میاد، بدن وارد فاز استرسی میشه. قند پایین، کورتیزول بالا، استرس بالا.
همین سه محور کافیه که مغز تهدید رو حس کنه. زمانیکه ذهن ما تهدید رو حس کنه نوروترنسمیترهای دوپامین و سروتونین، به پایین ترین سطح خودش میاد و ما حساس میشیم. به چی؟ که کمترین و کوچکترین محرک های خارجی. به صدای بلند، به هر عاملی که در جهت میل ما نباشه!
خب تا کی اینجوری هستیم؟
زیاد طول نمیکشه، بدن و مغز ما میدونه باید خودش رو با شرایط جدید سازگار کنه و بعد از چند روز ما با نخوردن قند، حتی با افت قند واکنش های شدید نشون نمیدیم چون نه کورتیزولی بالا رفته، نه دوپامین و سروتونینی افت شدید پیدا کرده. پس اگر هنوز در مرحله اعصاب خوردی هستین بدونید ذهنتون با شرایط جدید سازگار نشده!
اوضاع چطوره؟!
آماده باشید امشب برای برنامه جدید!
دکـــتردات | DRDAT
وقتی تایم مصرف قندم میوفته و قند نمی خورم عصبی میشم!
آیا این موضوع دلیل علمی داره یا فقط یک توهمه که ما داریم؟
وقتی قند میاد پایین پانکراس میاد یه هورمونی تو خون میریزه به اسم گلوکاگون!
این هورمون میاد تا به هر نحوی که شده قند رو تو خون بالا ببره. اگر قند وارد نشه کورتیزول میاد وسط کار که پایین بودن قند رو جبران کنه. کورتیزول که میاد، بدن وارد فاز استرسی میشه. قند پایین، کورتیزول بالا، استرس بالا.
همین سه محور کافیه که مغز تهدید رو حس کنه. زمانیکه ذهن ما تهدید رو حس کنه نوروترنسمیترهای دوپامین و سروتونین، به پایین ترین سطح خودش میاد و ما حساس میشیم. به چی؟ که کمترین و کوچکترین محرک های خارجی. به صدای بلند، به هر عاملی که در جهت میل ما نباشه!
خب تا کی اینجوری هستیم؟
زیاد طول نمیکشه، بدن و مغز ما میدونه باید خودش رو با شرایط جدید سازگار کنه و بعد از چند روز ما با نخوردن قند، حتی با افت قند واکنش های شدید نشون نمیدیم چون نه کورتیزولی بالا رفته، نه دوپامین و سروتونینی افت شدید پیدا کرده. پس اگر هنوز در مرحله اعصاب خوردی هستین بدونید ذهنتون با شرایط جدید سازگار نشده!
اوضاع چطوره؟!
آماده باشید امشب برای برنامه جدید!
دکـــتردات | DRDAT
👍57❤16😍14👏8👌4😢3😁2🙏1
اصلاح مصرف قند؛ گردنه حیران!
یه روزی، یه جایی من و شما باید به خودمون قول بدیم این چرخه رو متوقف کنیم!
اون روز و اونجا، دقیقا همین الان و همینجاست!
سرمون رو بکنیم در دنیای علم و ببینیم چرا اصلاح مصرف قند اینقدر سخت و رو مخه!
دلیل اول: مغز ما میگه وقتی همه چی خرابه همین الان رو بچسب!
شاید باورش سخت باشه براتون اما تحقیقات نشون وقتی اقتصاد خیلی داغون باشه، آینده مالی سیاه باشه، تورم زیاد باشه مردم تمایل بیشتری به مصرف غذاهای ناسالم، فست فود، شیرینی، چربی و خریدهای بی مورد دارن!
چرا؟! چون مردم دیگه نمی تونن خرید مهم مثل مسافرت های خوب، خرید خونه، خرید کامپیوتر، خرید تلویزیون انجام بدن این احساس نیاز به خرید رو با چیزایی تامین میکنن که صاف میره جایی که نباید بره!
قانون دوم: شما با اصلاح مصرف قند داری با یکی از قوی ترین، سمج ترین و بی منطق ترین پدیده های هستی می جنگی.
طوفان دوپامینی!
خوردن شکلات و شیرینی با طوفان دوپامینی و احساس شدید رضایت همراهه، مغز ما وقتی میبینه داریم این طوفان رو متوقف می کنیم تمام تلاشش رو می کنه که ورق برگرده!
حالا چیکار کنیم؟!
اگر شروع کردی و از اول بودی که الان دقیقا رسیدی به گردنه حیران! اگر شروع کردی ولی کامل اجرا نمی کنی هنوز نتونستی سوار ذهنت بشی، اگر هنوز شروع نکردی فردا روز اول چالشه برات!
به همه شما توصیه می کنم، ویدئو ما در کانال یوتیوب دکتردات که در رابطه با اصلاح مصرف قند هست رو با تمام دقت ببینید. ببینید و کیف کنید بابت تصمیمی که میخواین بگیرین!
از طریق همین لینک
و اما برنامه سه شنبه تا جمعه:
از سه شنبه صبح تا جمعه شب
یک روز آف دارید؛ چیت دی؛ به انتخاب خودت یه روز رو آزادی هر چی هر چقدر می خوای بخوری
سه روز دیگه:
از لحظه بیداری تا ساعت ۱۸ فقط خرما و میوه و توت وکشمش می تونیم بخوریم
عسل در تمام طول روز ممنوع
از ساعت ۱۸ تا صبح هم خرما و کشمش و موارد مشابه هم ممنوع، فقط میوه مجازه!
سخته!
مرور کنیم یه بار:
عسل کلا ممنوع
میوه کلا آزاد
از صبح تا ۱۸ فقط خرما، کشمش و توت و ..
از ۱۸ تا صبح قند کلا ممنوع جز میوه
حتما ویدئو یوتیوب رو در رابطه با اصلاح مصرف قند ببینید،
از اینجا
اینو رد کنیم تمومه!
دکتر دات | Drdat
یه روزی، یه جایی من و شما باید به خودمون قول بدیم این چرخه رو متوقف کنیم!
اون روز و اونجا، دقیقا همین الان و همینجاست!
سرمون رو بکنیم در دنیای علم و ببینیم چرا اصلاح مصرف قند اینقدر سخت و رو مخه!
دلیل اول: مغز ما میگه وقتی همه چی خرابه همین الان رو بچسب!
شاید باورش سخت باشه براتون اما تحقیقات نشون وقتی اقتصاد خیلی داغون باشه، آینده مالی سیاه باشه، تورم زیاد باشه مردم تمایل بیشتری به مصرف غذاهای ناسالم، فست فود، شیرینی، چربی و خریدهای بی مورد دارن!
چرا؟! چون مردم دیگه نمی تونن خرید مهم مثل مسافرت های خوب، خرید خونه، خرید کامپیوتر، خرید تلویزیون انجام بدن این احساس نیاز به خرید رو با چیزایی تامین میکنن که صاف میره جایی که نباید بره!
قانون دوم: شما با اصلاح مصرف قند داری با یکی از قوی ترین، سمج ترین و بی منطق ترین پدیده های هستی می جنگی.
طوفان دوپامینی!
خوردن شکلات و شیرینی با طوفان دوپامینی و احساس شدید رضایت همراهه، مغز ما وقتی میبینه داریم این طوفان رو متوقف می کنیم تمام تلاشش رو می کنه که ورق برگرده!
حالا چیکار کنیم؟!
اگر شروع کردی و از اول بودی که الان دقیقا رسیدی به گردنه حیران! اگر شروع کردی ولی کامل اجرا نمی کنی هنوز نتونستی سوار ذهنت بشی، اگر هنوز شروع نکردی فردا روز اول چالشه برات!
به همه شما توصیه می کنم، ویدئو ما در کانال یوتیوب دکتردات که در رابطه با اصلاح مصرف قند هست رو با تمام دقت ببینید. ببینید و کیف کنید بابت تصمیمی که میخواین بگیرین!
از طریق همین لینک
و اما برنامه سه شنبه تا جمعه:
از سه شنبه صبح تا جمعه شب
یک روز آف دارید؛ چیت دی؛ به انتخاب خودت یه روز رو آزادی هر چی هر چقدر می خوای بخوری
سه روز دیگه:
از لحظه بیداری تا ساعت ۱۸ فقط خرما و میوه و توت وکشمش می تونیم بخوریم
عسل در تمام طول روز ممنوع
از ساعت ۱۸ تا صبح هم خرما و کشمش و موارد مشابه هم ممنوع، فقط میوه مجازه!
سخته!
مرور کنیم یه بار:
عسل کلا ممنوع
میوه کلا آزاد
از صبح تا ۱۸ فقط خرما، کشمش و توت و ..
از ۱۸ تا صبح قند کلا ممنوع جز میوه
حتما ویدئو یوتیوب رو در رابطه با اصلاح مصرف قند ببینید،
از اینجا
اینو رد کنیم تمومه!
دکتر دات | Drdat
👍97❤43😍5🤝5👏3🤗2🤬1
من نمی تونم!
من نمی تونم شروع کنم! من اصلا نمی تونم ادامه بدم!
امروز بررسی می کنیم که اولا چرا اینقدر سخت شروع می کنیم و دوما چرا اینقدر سخت ادامه میدیم!
شروع یعنی ادد شدن یک عادت جدید به روتین قبلی. روتین قبلی من چی بود؟ صبح 7 بیدار شم، برم بیمارستان، ساعت سه بعد از ظهر کارم تموم بشه، بیام خونه، درس بخونم تا هشت شب، هشت تلویزیون ببینم تا ده شب. این روتین یک زندگی معمولی هست که من دارم. حالا من می خوام از فردا بجای اینکه ساعت ده آماده بشم برای خواب، ساعت یازده بخوابم و از ساعت ده تا یازده چند ورق رمان بخونم!
گانگلیای قاعدهای ذهن در لحظه میفهمه تغییری تو راهه! مغز حس می کنه باید الگوهای قدیمی رو بهم بریزه و یک الگوی جدید بسازه. ساخت الگوی جدید هر چند با هدف بهبود حال در جهت خلاف امیال ما هست. نمی دونم تاحالا این تجربه رو داشتید یا خیر ما خیلی وقت ها برای تفریحات آخر هفته هم دچار تردید میشیم که آیا به اون مهمونی برم؟ آیا با اون دوستم برم بیرون؟
ما حتی در مواجه با تفریح کردن هم می تونیم مقاومت کنیم. حالا فرض کنید که بجای تفریح انجام یک کار سخت قراره عادت جدید بشه! فرض کنید من از ساعت 10 تا 11 شب بخوام ورزش کنم. ذهن من دنیا رو بهم میریزه که این الگوی جدید وارد نشه و الگوی قدیمی رو بهم نریزه!
حالا ما با هر ترفندی یک الگوی جدید وارد روتین کردیم (در روزهای بعی توضیح میدیم که چطور می تونیم اینارو بکنیم)، چرا اینقدر زد خسته میشیم؟
خستگی ما از امور، بیشتر ذهنی هست تا فیزیکی. بدن ما در ساعت بیداری می تونه فعالیت کنه اما وقتی به بن بست میرسه این جسم ما نیست که به انتهای مسیر رسیده بلکه ذهن ماست که تموم شده. دلیل اول خستگی زودرس اینه که مسائل پیچیده زیادی داریم. مثلا در محیط کار هرچقدر چالش بیشتر باشه ما بیشتر تمایل داریم که ساعت کاری زودتر تموم بشه چون از ابتدای صبح خسته ایم. وقتی کاری رو می خوایم شروع کنیم اینقدر سوال و چالش در درون کار جدید هست که ما هر لحظه بیشتر خسته ایم از اون کار!
چاره چیه حالا؟!
امروز اشاره ای می کنیم و در روزهای آینده مفصل تر صحبت می کنیم. برای ورود یک عادت جدید حتما باید عادت جدید رو به عادت قدیم گره بزنیم! اینکه ما بخوایم با تمام توان و انرژی عادت جدیدی رو ایجاد کنیم قطعا پروژه با شکست مواجه خواهد شد. اما اگر عادت جدید رو با عادت قبل گره بزنیم شانس شروع بیشتر میشه. من ساعت ده شب در رختخواب چند صفحه رمان می خوانم! الان هم در رختخواب هستم و هم رمان رو دارم می خونم!
من قرار نیست از فردا کلا مصرف قند رو حذف کنم! من اصلاح مصرف قند رو به مصرف قند گره میزنم و تا چند ماه بعد مصرف قند من خود به خود اصلاح خواهد شد!
خب، چطورین؟ طبق برنامه پیش میرید؟
دکتردات | DRDAT
من نمی تونم شروع کنم! من اصلا نمی تونم ادامه بدم!
امروز بررسی می کنیم که اولا چرا اینقدر سخت شروع می کنیم و دوما چرا اینقدر سخت ادامه میدیم!
شروع یعنی ادد شدن یک عادت جدید به روتین قبلی. روتین قبلی من چی بود؟ صبح 7 بیدار شم، برم بیمارستان، ساعت سه بعد از ظهر کارم تموم بشه، بیام خونه، درس بخونم تا هشت شب، هشت تلویزیون ببینم تا ده شب. این روتین یک زندگی معمولی هست که من دارم. حالا من می خوام از فردا بجای اینکه ساعت ده آماده بشم برای خواب، ساعت یازده بخوابم و از ساعت ده تا یازده چند ورق رمان بخونم!
گانگلیای قاعدهای ذهن در لحظه میفهمه تغییری تو راهه! مغز حس می کنه باید الگوهای قدیمی رو بهم بریزه و یک الگوی جدید بسازه. ساخت الگوی جدید هر چند با هدف بهبود حال در جهت خلاف امیال ما هست. نمی دونم تاحالا این تجربه رو داشتید یا خیر ما خیلی وقت ها برای تفریحات آخر هفته هم دچار تردید میشیم که آیا به اون مهمونی برم؟ آیا با اون دوستم برم بیرون؟
ما حتی در مواجه با تفریح کردن هم می تونیم مقاومت کنیم. حالا فرض کنید که بجای تفریح انجام یک کار سخت قراره عادت جدید بشه! فرض کنید من از ساعت 10 تا 11 شب بخوام ورزش کنم. ذهن من دنیا رو بهم میریزه که این الگوی جدید وارد نشه و الگوی قدیمی رو بهم نریزه!
حالا ما با هر ترفندی یک الگوی جدید وارد روتین کردیم (در روزهای بعی توضیح میدیم که چطور می تونیم اینارو بکنیم)، چرا اینقدر زد خسته میشیم؟
خستگی ما از امور، بیشتر ذهنی هست تا فیزیکی. بدن ما در ساعت بیداری می تونه فعالیت کنه اما وقتی به بن بست میرسه این جسم ما نیست که به انتهای مسیر رسیده بلکه ذهن ماست که تموم شده. دلیل اول خستگی زودرس اینه که مسائل پیچیده زیادی داریم. مثلا در محیط کار هرچقدر چالش بیشتر باشه ما بیشتر تمایل داریم که ساعت کاری زودتر تموم بشه چون از ابتدای صبح خسته ایم. وقتی کاری رو می خوایم شروع کنیم اینقدر سوال و چالش در درون کار جدید هست که ما هر لحظه بیشتر خسته ایم از اون کار!
چاره چیه حالا؟!
امروز اشاره ای می کنیم و در روزهای آینده مفصل تر صحبت می کنیم. برای ورود یک عادت جدید حتما باید عادت جدید رو به عادت قدیم گره بزنیم! اینکه ما بخوایم با تمام توان و انرژی عادت جدیدی رو ایجاد کنیم قطعا پروژه با شکست مواجه خواهد شد. اما اگر عادت جدید رو با عادت قبل گره بزنیم شانس شروع بیشتر میشه. من ساعت ده شب در رختخواب چند صفحه رمان می خوانم! الان هم در رختخواب هستم و هم رمان رو دارم می خونم!
من قرار نیست از فردا کلا مصرف قند رو حذف کنم! من اصلاح مصرف قند رو به مصرف قند گره میزنم و تا چند ماه بعد مصرف قند من خود به خود اصلاح خواهد شد!
خب، چطورین؟ طبق برنامه پیش میرید؟
دکتردات | DRDAT
❤79👏30👍20😍7👌3
وقتی یادمان میرود هستیم!
روزی روزگاری، در وسط مغزِ انسان، شهری بود به نام نوراسیتی. شهری پر از خانههای نورانی، خیابانهای پیچدرپیچ و نگهبانانی که اسمشان نورون بود.
در مرکز این شهر، قصری بزرگی وجود داشت به نام قصر حافظه. در این قصر، اتاقهای زیادی بود:
یک اتاق برای شادیها،
یک اتاق برای ترسها،
یک اتاق برای برنامههای فردا،
یک اتاقی بزرگ برای خودِ واقعی
اتاقی که اسمش را گذاشته بودن سلف روم.
اما این اتاق یک مشکل داشت.
برخلاف بقیهی اتاقها، درب این اتاق همیشه نیمهباز بود و هیچکس به طور جدی از آن مراقبت نمیکرد. چون نگهبانهای مغز همیشه درگیر هزار کار دیگر بودند:
یکی باید درد را ثبت میکرد،
یکی صداها را مینوشت،
یکی خاطرات بچگی را مرتب میکرد،
یکی باید هر ثانیه برنامههای آینده را تنظیم میکرد.
و..
به همین دلیل، اتاقِ خود آرامآرام کمنور شد.
نور سلف روم اینقدر کم شد که تقریبا تاریک تاریک بود، اینجا در مغز هیچ نگهبانی از این اتاق مراقبت نمی کرد.
اتاقِ ما در مغز ما تنها مونده، گاهی باید چشمامون رو ببندیم و فکر کنیم این اتاق کجاست، چطوری میشه چراغش رو روشن کرد، چطوری میشه نگهبان گذاشت براش..
ما در همین مسیر هستیم.
یک قدم به سوی خود برداریم و مصرف قند رو اصلاح کنیم.
برنامه برای این هفته اینه که در طول ۲۴ ساعت مراقب شیرینی ها و خوراکی های قندی باشیم. یادمون باشه این کبد، این روده و این مغز سلول هایی دارن که با زیاده روی های ما خیلی آزرده خاطر میشن. یادمون باشه که اجازه ندیم چراغ سلف روم کم نور بشه.
این هفته در تمام طول ۲۴ ساعت با همدیگه مصرف تمام خوراکی های شیرین مثل کیک و شکلات و نوشابه و بیسکوییت از هر نوع رو کاملا کنار میذاریم.
میوه خرما عسل توت کشمش و امثالهم منعی نداره.
دکتردات | DRDAT
روزی روزگاری، در وسط مغزِ انسان، شهری بود به نام نوراسیتی. شهری پر از خانههای نورانی، خیابانهای پیچدرپیچ و نگهبانانی که اسمشان نورون بود.
در مرکز این شهر، قصری بزرگی وجود داشت به نام قصر حافظه. در این قصر، اتاقهای زیادی بود:
یک اتاق برای شادیها،
یک اتاق برای ترسها،
یک اتاق برای برنامههای فردا،
یک اتاقی بزرگ برای خودِ واقعی
اتاقی که اسمش را گذاشته بودن سلف روم.
اما این اتاق یک مشکل داشت.
برخلاف بقیهی اتاقها، درب این اتاق همیشه نیمهباز بود و هیچکس به طور جدی از آن مراقبت نمیکرد. چون نگهبانهای مغز همیشه درگیر هزار کار دیگر بودند:
یکی باید درد را ثبت میکرد،
یکی صداها را مینوشت،
یکی خاطرات بچگی را مرتب میکرد،
یکی باید هر ثانیه برنامههای آینده را تنظیم میکرد.
و..
به همین دلیل، اتاقِ خود آرامآرام کمنور شد.
نور سلف روم اینقدر کم شد که تقریبا تاریک تاریک بود، اینجا در مغز هیچ نگهبانی از این اتاق مراقبت نمی کرد.
اتاقِ ما در مغز ما تنها مونده، گاهی باید چشمامون رو ببندیم و فکر کنیم این اتاق کجاست، چطوری میشه چراغش رو روشن کرد، چطوری میشه نگهبان گذاشت براش..
ما در همین مسیر هستیم.
یک قدم به سوی خود برداریم و مصرف قند رو اصلاح کنیم.
برنامه برای این هفته اینه که در طول ۲۴ ساعت مراقب شیرینی ها و خوراکی های قندی باشیم. یادمون باشه این کبد، این روده و این مغز سلول هایی دارن که با زیاده روی های ما خیلی آزرده خاطر میشن. یادمون باشه که اجازه ندیم چراغ سلف روم کم نور بشه.
این هفته در تمام طول ۲۴ ساعت با همدیگه مصرف تمام خوراکی های شیرین مثل کیک و شکلات و نوشابه و بیسکوییت از هر نوع رو کاملا کنار میذاریم.
میوه خرما عسل توت کشمش و امثالهم منعی نداره.
دکتردات | DRDAT
👏74👍43❤36🙏11😍2🤝2
ما از درد بیزاریم!
در مطالعات fMRI اومدن بررسی کردن که ما چند نوع درد داریم! نتایج این مطالعات بسیار حیرت انگیز بود:
ما تنها یک نوع درد داریم!
لطفا خوب دقت کنید!!
اومدن بررسی کردن دیدن که اگر ما دستمون رو با چاقو ببریم احساس درد ناشی از این بریدن دست تفاوت زیادی با احساس درد ناشی از شکست در کسب و کار نداره!
چجوری شد؟ ببینید مغز ما جنس درد رو نمی فهمه، درد براش یک گیرنده داره و پس فرقی نداره این درد از چه مبدایی داره میاد. جالبه بدونید تحقیقات جدید ثابت کردن مصرف مسکن هایی مثل استامینوفن در کاهش غم ناشی از شکست هایی مثل پایان روابط عاطفی هم تاثیرگذاره و مصرف استامینوفن می تونه شدت درد تموم شدن رابطه رو کم کنه!
خب چیکار کنیم حالا؟ (حتما این پست رو برای نوجوان ها و جوان های دور و برتون ارسال کنید)
ما با سرعت بیش از 100 کیلومتر در اتوبان رانندگی نمی کنیم. چرا؟ چون مغز ما از درد تصادف میخواد پیشگیری کنه. چون تحمیل درد بر ما در جهت خلاف بقای ماست! (خوب دقت کنید لطفا) ذهن میاد قبل از شروع هر کاری احتمال شکست رو بیش از حد در نظر میگیره. چرا؟ چون برای ذهن اینکه ما شکست نخوریم مهم تره تا اینکه پیروز بشیم!
یکی از پیچیده ترین مسائل نوروساینس رو داریم مطرح می کنیم و اگر درک کنید خیلی اتفاق قشنگی میوفته!
مغز ما ترجیح میده که ما شکست نخوریم و خیلی براش مهم نیست که موفق بشیم! ما اینو از اجدادمون به ارث بردیم...
وقتی ترجیحِ ما اینه که شکست نخوریم متعاقبا ما تصمیم میگیریم که چیزی رو شروع نکنیم و یا وسط راه نصف و نیمه رها می کنیم تا احتمال درد پایانی شکست رو بیاریم پایین.
پس هر موقع احساس کردید نمی تونید شروع کنید و یا نیمه کاره رها کردید بدونید ذهنتون فرمان رو به دست گرفته.
بحث سنگین بود، یک لیوان آب یخ لطفا!
دکــتـردات | DRDAT
در مطالعات fMRI اومدن بررسی کردن که ما چند نوع درد داریم! نتایج این مطالعات بسیار حیرت انگیز بود:
ما تنها یک نوع درد داریم!
لطفا خوب دقت کنید!!
اومدن بررسی کردن دیدن که اگر ما دستمون رو با چاقو ببریم احساس درد ناشی از این بریدن دست تفاوت زیادی با احساس درد ناشی از شکست در کسب و کار نداره!
چجوری شد؟ ببینید مغز ما جنس درد رو نمی فهمه، درد براش یک گیرنده داره و پس فرقی نداره این درد از چه مبدایی داره میاد. جالبه بدونید تحقیقات جدید ثابت کردن مصرف مسکن هایی مثل استامینوفن در کاهش غم ناشی از شکست هایی مثل پایان روابط عاطفی هم تاثیرگذاره و مصرف استامینوفن می تونه شدت درد تموم شدن رابطه رو کم کنه!
خب چیکار کنیم حالا؟ (حتما این پست رو برای نوجوان ها و جوان های دور و برتون ارسال کنید)
ما با سرعت بیش از 100 کیلومتر در اتوبان رانندگی نمی کنیم. چرا؟ چون مغز ما از درد تصادف میخواد پیشگیری کنه. چون تحمیل درد بر ما در جهت خلاف بقای ماست! (خوب دقت کنید لطفا) ذهن میاد قبل از شروع هر کاری احتمال شکست رو بیش از حد در نظر میگیره. چرا؟ چون برای ذهن اینکه ما شکست نخوریم مهم تره تا اینکه پیروز بشیم!
یکی از پیچیده ترین مسائل نوروساینس رو داریم مطرح می کنیم و اگر درک کنید خیلی اتفاق قشنگی میوفته!
مغز ما ترجیح میده که ما شکست نخوریم و خیلی براش مهم نیست که موفق بشیم! ما اینو از اجدادمون به ارث بردیم...
وقتی ترجیحِ ما اینه که شکست نخوریم متعاقبا ما تصمیم میگیریم که چیزی رو شروع نکنیم و یا وسط راه نصف و نیمه رها می کنیم تا احتمال درد پایانی شکست رو بیاریم پایین.
پس هر موقع احساس کردید نمی تونید شروع کنید و یا نیمه کاره رها کردید بدونید ذهنتون فرمان رو به دست گرفته.
بحث سنگین بود، یک لیوان آب یخ لطفا!
دکــتـردات | DRDAT
❤106👏63👍26😍7😢6💯2
اشتباه و شکست جزئی از من است!
سلام به شما و سلام به همه اونایی که غیبت و نبودن مارو متوجه شدن!
این مدت مشغولِ پروژه ای بودیم که باید به سرانجام می رسید و دلیل اصلی غیبتمون همین بود و قول میدیم که دیگه تکرار نشه!
یکم با دقت بیشتر به اطرافیانمون نگاه کنیم متوجه میشیم دورِ ما پر شده از آدم ها و زندگی هایی که نصفه و نیمه رها شده!
اصلا خود ما تو همین کانال دکتر دات ممکن بود بریم و دیگه هیچ وقت نیایم!
خود شما ممکنه رژیم اصلاح مصرف قند رو رها کرده باشی و این مدتی که نبودیم با اشتهای بیشتری قند مصرف کردی!
حالا این موارد در اسکیل کوچیک هست، در ابعاد بزرگتر می تونیم به شکست های مالی، عاطفی، اجتماعی و حتی شکست های تحصیلی و شغلی اشاره کنیم.
حالا دستتون رو بدین به من تا ببرمتون در بهشت نوروسایکولوژی و یکم باهم کیف کنیم و برگردیم.
هر فرد عادی روزانه حداقل 12 تا 20 بار شکست رو تجربه میکنه!
واا!
هر فرد هر روز که از خواب بیدار میشه تا شب که می خواد بخوابه حداقل 20 بار شکست می خوره!
چه شکستی؟
مسیج سارا به مهشید ساعت 7:30 صبح:
"سلام سارا خوبی؟ امروز می خوام برم شلوار بخرم، میای؟"
پاسخ مهشید به سارا:
"سلام سارا نه نمی تونم بیام چون باید ..."
نوروسایکولوژی میگه سارا ساعت 7:30 اولین شکست اون روز خودش رو تجربه کرد. چرا؟ چون قبل از اینکه سارا به مهشید پیام بده و از مهشید بپرسه میای باهم بریم خرید یا نه سارا توی ذهن خودش اتفاقاتی که قراره با مهشید تجربه کنه رو ترسیم کرده بود و ذهن ما زمانیکه تصوراتش به واقعیت تبدیل نشه یک شکست رو تجربه می کنه.
جمله مهم بود:
ذهن ما زمانیکه تصوراتش به واقعیت تبدیل نشه یک شکست رو تجربه می کنه!
هر خبر منفی و بد یک شکست به حساب میاد. هوا فردا آلوده تر خواهد بود. شکست! چرا؟ چون هوای آلوده سلامت مارو به خطر میندازه ذهن نمی تونه و نمی خواد قبول کنه که فردا آلوده تر از امروز هست و وقتی آلودگی ِبیشتر ِفردا قطعی میشه ذهن شکست می خوره!
ما روزانه پریم از شکست..!
اما چطور میشه با این شکست ها کنار اومد؟
چطور میشه خومون شکست های خودمون رو پانسمان کنیم؟
آیا اصلا این حجم از شکست رو ذهن می تونه مدیریت کنه؟
بیماری درمان میشه که بیماری رو بپذیره!
ما باید بپذیریم که شکست خوردیم، در حال شکست خوردن هستیم و شکست هم خواهیم خورد!
برای روزهای پیش رو پلن های مهم و جالبی داریم!
امیدوارم باشیم و کنار هم یاد بگیریم.
دکــــتردات
سلام به شما و سلام به همه اونایی که غیبت و نبودن مارو متوجه شدن!
این مدت مشغولِ پروژه ای بودیم که باید به سرانجام می رسید و دلیل اصلی غیبتمون همین بود و قول میدیم که دیگه تکرار نشه!
یکم با دقت بیشتر به اطرافیانمون نگاه کنیم متوجه میشیم دورِ ما پر شده از آدم ها و زندگی هایی که نصفه و نیمه رها شده!
اصلا خود ما تو همین کانال دکتر دات ممکن بود بریم و دیگه هیچ وقت نیایم!
خود شما ممکنه رژیم اصلاح مصرف قند رو رها کرده باشی و این مدتی که نبودیم با اشتهای بیشتری قند مصرف کردی!
حالا این موارد در اسکیل کوچیک هست، در ابعاد بزرگتر می تونیم به شکست های مالی، عاطفی، اجتماعی و حتی شکست های تحصیلی و شغلی اشاره کنیم.
حالا دستتون رو بدین به من تا ببرمتون در بهشت نوروسایکولوژی و یکم باهم کیف کنیم و برگردیم.
هر فرد عادی روزانه حداقل 12 تا 20 بار شکست رو تجربه میکنه!
واا!
هر فرد هر روز که از خواب بیدار میشه تا شب که می خواد بخوابه حداقل 20 بار شکست می خوره!
چه شکستی؟
مسیج سارا به مهشید ساعت 7:30 صبح:
"سلام سارا خوبی؟ امروز می خوام برم شلوار بخرم، میای؟"
پاسخ مهشید به سارا:
"سلام سارا نه نمی تونم بیام چون باید ..."
نوروسایکولوژی میگه سارا ساعت 7:30 اولین شکست اون روز خودش رو تجربه کرد. چرا؟ چون قبل از اینکه سارا به مهشید پیام بده و از مهشید بپرسه میای باهم بریم خرید یا نه سارا توی ذهن خودش اتفاقاتی که قراره با مهشید تجربه کنه رو ترسیم کرده بود و ذهن ما زمانیکه تصوراتش به واقعیت تبدیل نشه یک شکست رو تجربه می کنه.
جمله مهم بود:
ذهن ما زمانیکه تصوراتش به واقعیت تبدیل نشه یک شکست رو تجربه می کنه!
هر خبر منفی و بد یک شکست به حساب میاد. هوا فردا آلوده تر خواهد بود. شکست! چرا؟ چون هوای آلوده سلامت مارو به خطر میندازه ذهن نمی تونه و نمی خواد قبول کنه که فردا آلوده تر از امروز هست و وقتی آلودگی ِبیشتر ِفردا قطعی میشه ذهن شکست می خوره!
ما روزانه پریم از شکست..!
اما چطور میشه با این شکست ها کنار اومد؟
چطور میشه خومون شکست های خودمون رو پانسمان کنیم؟
آیا اصلا این حجم از شکست رو ذهن می تونه مدیریت کنه؟
بیماری درمان میشه که بیماری رو بپذیره!
ما باید بپذیریم که شکست خوردیم، در حال شکست خوردن هستیم و شکست هم خواهیم خورد!
برای روزهای پیش رو پلن های مهم و جالبی داریم!
امیدوارم باشیم و کنار هم یاد بگیریم.
دکــــتردات
❤118👍73🙏9😍9🤔2
چطوری قوی تر باشیم!
دیروز گفتیم هر انسان در طول 24 ساعت 12 تا 20 بار طعم شکست را می چشد. پس این یعنی تقریبا هر 2 ساعت یکبار شکست می خوریم.
همه ما این احساس رو تجربه کردیم وقتی یک لباسی که بهش علاقه نداریم رو می پوشیم چقدر اون روز اعتماد به نفس پایین تری داریم. فقط می خوایم اون روز هر چه سریعتر تموم بشه و برسیم خونه و لباس رو دربیاریم.
حتی ممکنه از نگاه سایرین لباس های من اونقدرا هم بد و افتضاح نباشه و شاید اون روز من چندتا کار مثبت هم انجام داده باشم. اما اون روز هیچ چیزی جز رسیدن به خونه و خلاص شدن از شر لباس ها برای من مهم نیست!
داستان چیه؟
برای ذهن ما اون لباس فقط لباس نیست!
لباس --> ظاهر --> هویت --> ارزش اجتماعی
اون روز ذهن ما ارزش اجتماعی ما رو در خطر می بینه و این خطر چون به ما چسبیده (لباس ها) نمی تونیم به هیچ چیز دیگه ای جز این خطر فکر کنیم!
ما وارد فاز over-monitoring می شیم. یعنی چیکار می کنیم؟ یعنی در لحظه صدها بار همه چیز رو رصد می کنیم! نوع نگاه آدمها، نوع حرف زدنشون، رفتارهای اطرافیان رو با زوم هزار برابر دنبال می کنیم چون ذهن در نزدیک ترین حالت به خطر و تهدید قرار گرفته و باید مراقب کوچکترین اتفاقات هم باشه!
کــــــات!
این فقط یک مثال ساده و روزمره بود از درگیری های ذهنی و یک شکست خیلی نزدیک که تقریبا همه تجربه کردیم.
اما بعضی از ما این حال و این درگیری ذهنی رو مدام با خودمون داریم. ذهنمون اینقدر over-monitoring داره می کنه که تمام سوخت روزانه رو صرف این می کنه که همه اتفاقات رو zoom in کنه تا بتونه خطر رو دفع کنه!
نتیجه؟
انرژی وقتی مصرف میشه باید تبدیل به ارزش بشه و اگر مصرف انرژی در طول زمان مدام به ضد ارزش تبدیل بشه، ما به نقطه ای میرسیم که قبل از هر شکستی کل فرآیند شکست رو اینقدر زوم می کنیم تا جرات تجربه رو از خودمون بگیریم.
شرایط تاثیرگذاره؟
دقیقا شرایط و محیط 100% در به وجود اومدن این حالت ذهنی تاثیرگذار هستند. اما میشه با تمرین های ساده از این سد عبور کرد.
می خوایم با هم و کنار هم بیشتر یاد بگیریم.
برنامه های تمرینی سختی در پیش داریم!
دکـــتردات
دیروز گفتیم هر انسان در طول 24 ساعت 12 تا 20 بار طعم شکست را می چشد. پس این یعنی تقریبا هر 2 ساعت یکبار شکست می خوریم.
همه ما این احساس رو تجربه کردیم وقتی یک لباسی که بهش علاقه نداریم رو می پوشیم چقدر اون روز اعتماد به نفس پایین تری داریم. فقط می خوایم اون روز هر چه سریعتر تموم بشه و برسیم خونه و لباس رو دربیاریم.
حتی ممکنه از نگاه سایرین لباس های من اونقدرا هم بد و افتضاح نباشه و شاید اون روز من چندتا کار مثبت هم انجام داده باشم. اما اون روز هیچ چیزی جز رسیدن به خونه و خلاص شدن از شر لباس ها برای من مهم نیست!
داستان چیه؟
برای ذهن ما اون لباس فقط لباس نیست!
لباس --> ظاهر --> هویت --> ارزش اجتماعی
اون روز ذهن ما ارزش اجتماعی ما رو در خطر می بینه و این خطر چون به ما چسبیده (لباس ها) نمی تونیم به هیچ چیز دیگه ای جز این خطر فکر کنیم!
ما وارد فاز over-monitoring می شیم. یعنی چیکار می کنیم؟ یعنی در لحظه صدها بار همه چیز رو رصد می کنیم! نوع نگاه آدمها، نوع حرف زدنشون، رفتارهای اطرافیان رو با زوم هزار برابر دنبال می کنیم چون ذهن در نزدیک ترین حالت به خطر و تهدید قرار گرفته و باید مراقب کوچکترین اتفاقات هم باشه!
کــــــات!
این فقط یک مثال ساده و روزمره بود از درگیری های ذهنی و یک شکست خیلی نزدیک که تقریبا همه تجربه کردیم.
اما بعضی از ما این حال و این درگیری ذهنی رو مدام با خودمون داریم. ذهنمون اینقدر over-monitoring داره می کنه که تمام سوخت روزانه رو صرف این می کنه که همه اتفاقات رو zoom in کنه تا بتونه خطر رو دفع کنه!
نتیجه؟
انرژی وقتی مصرف میشه باید تبدیل به ارزش بشه و اگر مصرف انرژی در طول زمان مدام به ضد ارزش تبدیل بشه، ما به نقطه ای میرسیم که قبل از هر شکستی کل فرآیند شکست رو اینقدر زوم می کنیم تا جرات تجربه رو از خودمون بگیریم.
شرایط تاثیرگذاره؟
دقیقا شرایط و محیط 100% در به وجود اومدن این حالت ذهنی تاثیرگذار هستند. اما میشه با تمرین های ساده از این سد عبور کرد.
می خوایم با هم و کنار هم بیشتر یاد بگیریم.
برنامه های تمرینی سختی در پیش داریم!
دکـــتردات
❤80👏38🙏15😍7👍3
از واقعیت تا واقعیت کیلومترها فاصله است!
امروز می خوایم حرفای خطرناکی بزنیم! امیدوارم از صحبت های امروزمون برداشت درستی بشه!
یه مطالعه ای انجام شد و اومدن بررسی کردن چرا با وجود این همه رسانه های ضدخرافات، با وجود این همه دانشگاه و تلاش برای ترویج علم، با وجود این همه بدیهیات برای رد و عدم پذیرش شبه علم؛ پس چرا ما هنوز نمی تونیم در مسیر درست باشیم؟!
با وجود اینکه ما می دونیم ورزش مهم ترین پارامتر حفظ سلامت جسم و فکر هست ولی ورزش نمی کنیم!
ما میدونیم چی درسته و چی غلط ولی آیا کاملا در جهت درست هستیم؟
خیر!
این مطالعه نتیجه مهمی گرفته که موضوع بحث امروز و روزهای آینده ی ماست!
ما اغلب میدونیم چی درسته و چی غلط اما بین دانستن و عمل کردن میشه گفت ارتباط خاصی وجود نداره!
جمله مهمی بود یکبار دیگه:
بین دانستن و عمل کردن ارتباط خاصی وجود نداره!
فکر می کنم همه ما انسان هایی رو دیدیم که به جایگاه ها و موفقیت های خوبی رسیدن که از نظر ما اون فرد به هیچ وجه شایسته و لایق اون جایگاه و اون موفقیت نبوده! دور همه ما پر شده از این افراد. آدمهایی که به عقیده ما اصلا در حد و اندازه ای که هستند شایستگی ندارند!
مثلا میگیم من که علم و مهارتم بیشتره، او که نه علم خاصی داره و نه مهارت مهمی بلده به هر چی که می خواسته رسیده!
آیا بین دانستن و داشتن رابطه ای هست؟
سمت سیاه زندگی به ما میگه متاسفانه خیر!
در حقیقت بین آنچه ما دانسته هامون در نظر می گیریم و آنچه اکنون داریم ارتباط مهمی وجود نداره!
این موضوع رو از بحث عدالت اجتماعی جدا کنید. بحث شایسته گزینی رو هم از این موضوع تفکیک کنید. ما برای آنالیز دقیق و علمی در ابتدا باید پارامترها را جداگانه بررسی کنیم.
پارامتر امروز:
چرا خیلی از ما با وجود آگاهی و دانش کافی در مسیر دلخواه نیستیم؟ (بدون در نظر گرفتن متغیری مثل عدم رعایت عدالت)
چرا من که میدونم ورزش برای زندگی و سلامت آینده ی من حیاتی است از ورزش فرار می کنم؟
24 ساعت به این موضوع فکر کنیم!
این رو همه میدونیم نقش اول تمام این چراها سیاست های غلط حاکمیت است. ولی در ذهن خودتون نقش اول رو حذف کنید و یکبار دیگه مرور کنید چرا مایی که بدیهیات رو میدونیم باز هم از اهداف دوریم!
فردا مقاله مذکور رو باهم میشکافیم و فکر می کنم تلنگر خوبی برای همه ما خواهد بود.
امیدواریم بتونیم در این روزهای سخت پناه فکری هم باشیم.
دکتــــردات
امروز می خوایم حرفای خطرناکی بزنیم! امیدوارم از صحبت های امروزمون برداشت درستی بشه!
یه مطالعه ای انجام شد و اومدن بررسی کردن چرا با وجود این همه رسانه های ضدخرافات، با وجود این همه دانشگاه و تلاش برای ترویج علم، با وجود این همه بدیهیات برای رد و عدم پذیرش شبه علم؛ پس چرا ما هنوز نمی تونیم در مسیر درست باشیم؟!
با وجود اینکه ما می دونیم ورزش مهم ترین پارامتر حفظ سلامت جسم و فکر هست ولی ورزش نمی کنیم!
ما میدونیم چی درسته و چی غلط ولی آیا کاملا در جهت درست هستیم؟
خیر!
این مطالعه نتیجه مهمی گرفته که موضوع بحث امروز و روزهای آینده ی ماست!
ما اغلب میدونیم چی درسته و چی غلط اما بین دانستن و عمل کردن میشه گفت ارتباط خاصی وجود نداره!
جمله مهمی بود یکبار دیگه:
بین دانستن و عمل کردن ارتباط خاصی وجود نداره!
فکر می کنم همه ما انسان هایی رو دیدیم که به جایگاه ها و موفقیت های خوبی رسیدن که از نظر ما اون فرد به هیچ وجه شایسته و لایق اون جایگاه و اون موفقیت نبوده! دور همه ما پر شده از این افراد. آدمهایی که به عقیده ما اصلا در حد و اندازه ای که هستند شایستگی ندارند!
مثلا میگیم من که علم و مهارتم بیشتره، او که نه علم خاصی داره و نه مهارت مهمی بلده به هر چی که می خواسته رسیده!
آیا بین دانستن و داشتن رابطه ای هست؟
سمت سیاه زندگی به ما میگه متاسفانه خیر!
در حقیقت بین آنچه ما دانسته هامون در نظر می گیریم و آنچه اکنون داریم ارتباط مهمی وجود نداره!
این موضوع رو از بحث عدالت اجتماعی جدا کنید. بحث شایسته گزینی رو هم از این موضوع تفکیک کنید. ما برای آنالیز دقیق و علمی در ابتدا باید پارامترها را جداگانه بررسی کنیم.
پارامتر امروز:
چرا خیلی از ما با وجود آگاهی و دانش کافی در مسیر دلخواه نیستیم؟ (بدون در نظر گرفتن متغیری مثل عدم رعایت عدالت)
چرا من که میدونم ورزش برای زندگی و سلامت آینده ی من حیاتی است از ورزش فرار می کنم؟
24 ساعت به این موضوع فکر کنیم!
این رو همه میدونیم نقش اول تمام این چراها سیاست های غلط حاکمیت است. ولی در ذهن خودتون نقش اول رو حذف کنید و یکبار دیگه مرور کنید چرا مایی که بدیهیات رو میدونیم باز هم از اهداف دوریم!
فردا مقاله مذکور رو باهم میشکافیم و فکر می کنم تلنگر خوبی برای همه ما خواهد بود.
امیدواریم بتونیم در این روزهای سخت پناه فکری هم باشیم.
دکتــــردات
❤88👍71👏13😍5💯3🤝2
دل بکن ازش!
نمی دونم با اصطلاحاتی که این روزها بین جوون تر ها خیلی رایج هست چقدر آشنا هستید. یکی از اون اصطلاحات هم جالبه هم میشه یه عالمه راجع بهش حرف زد و فکر کرد!
Move on!
در حقیقت move on کردن یعنی ترک کردن! یعنی زمین گذاشتن و رفتن! بچه های امروزی تر از این اصطلاح برای ترک اکس سمی استفاده می کنن :)) اما این مفهوم در دنیای نوروسایکولوژی پر از معناست! بریم سراغش!
دقیق این پست رو بخونید؛ در انتها به فکر فرو خواهید رفت!!
در کشورهایی با وضعیت نامطلوب از همه لحاظ، مثل کشور خودمون Move on و ترک کردن حتی در روابط دوستی هم نوعی شکست به حساب میاد! اگر فردی از یک رابطه ای جدا بشه اینجوری برداشت خواهد شد که اون فرد در اون رابطه شکست خورده. اصلا خود فردی که Move on کرده جوری رفتار می کنه که فکر کنیم واقعا شکست خورده!
حالا این Move on فقط توی رابطه نیست! در جز به جز زندگی ما Move on می تونه نقش داشته باشه! اما ربطش به نوروسایکولوژی چیه؟ خوب دقت کنید که واقعا بحث بسیار مهمی هست!
وقتی ما هر روز صبح ساعت 8 از خواب بیدار میشیم یک شبکه نورونی در ذهن ما شکل میگیره که خانم ایکس هر روز ساعت 8 از خواب بیدار میشه. وقتی ما هر روز ساعت 9 میریم سرکار شبکه نورونی شکل میگیره که خانم ایکس هر روز ساعت 9 وارد محیط کار میشه!
شبکه نورونی یعنی ساختن الگو. قطعا دیدین و شنیدین که استخدام رسمی دولت با یک حقوق ثابت خیلی خفن و عالیه. چرا؟ چون الگوی بسیار محکمی در استخدام دولت شدن وجود داره و ذهن ما بیشتر از هر آنچه که فکر کنید به الگو اعتیاد داره.
اعتیاد؟ شاید براتون جالب باشه اگر بدونید سال 2017 اومدن بررسی کردن ببینن افرادی که به آمفتامین اعتیاد دارن چه فرایندی شکل میگیره که فرد اینقدر سخت معتاد به مواد میشه!
نتایج این مطالعه نشون داد اعتیاد به آمفتامین بعد از چند روز فیزکالی از بدن خارج میشه اما اعتیاد به فرآیند و الگوی ثابت مصرف آمفتایمین بود که باعث میشد فرد دوباره برگرده به مصرف مواد. یعنی کارهایی که فرد برای انجام فرایند مصرف مواد میکرد خودش عامل اصلی اعتیاد به حساب میومد.
ذهن ما به هم زدن الگو رو حتی اگر اون الگو اعتیاد به مواد مخدر باشه رو شکست تلقی می کنه!
ما نمی تونیم از محیط کار سمی، از انسان سمی، از رابطه سمی، از قوانین و سیستم کشورداری سمی جدا بشیم چون ذهن ما الگو رو ساخته و نمی تونه Move on کردن از این الگو رو هضم کنه.
ما خیلی سخت شغل عوض می کنیم. خیلی سخت غذای یک رستوران جدید رو امتحان می کنیم. ما کلا خیلی سخت زندگی می کنیم چون این الگو در ذهن ما شکل گرفته که احتمال شکست در تغییر و Move on کردن بسیار بالاست. باید توجه کرد بحث لزوما در سطح کلان نیست. حتی Move on کردن از خوراکی هایی که ممکنه به سلامت ما آسیب وارد کنه هم برای ما خیلی سخته.
ساختار و سیستم جوری چیده شده که ما بپذیریم تغییر مساوی است با سرخوردگی و شکست.
دکــتردات
نمی دونم با اصطلاحاتی که این روزها بین جوون تر ها خیلی رایج هست چقدر آشنا هستید. یکی از اون اصطلاحات هم جالبه هم میشه یه عالمه راجع بهش حرف زد و فکر کرد!
Move on!
در حقیقت move on کردن یعنی ترک کردن! یعنی زمین گذاشتن و رفتن! بچه های امروزی تر از این اصطلاح برای ترک اکس سمی استفاده می کنن :)) اما این مفهوم در دنیای نوروسایکولوژی پر از معناست! بریم سراغش!
دقیق این پست رو بخونید؛ در انتها به فکر فرو خواهید رفت!!
در کشورهایی با وضعیت نامطلوب از همه لحاظ، مثل کشور خودمون Move on و ترک کردن حتی در روابط دوستی هم نوعی شکست به حساب میاد! اگر فردی از یک رابطه ای جدا بشه اینجوری برداشت خواهد شد که اون فرد در اون رابطه شکست خورده. اصلا خود فردی که Move on کرده جوری رفتار می کنه که فکر کنیم واقعا شکست خورده!
حالا این Move on فقط توی رابطه نیست! در جز به جز زندگی ما Move on می تونه نقش داشته باشه! اما ربطش به نوروسایکولوژی چیه؟ خوب دقت کنید که واقعا بحث بسیار مهمی هست!
وقتی ما هر روز صبح ساعت 8 از خواب بیدار میشیم یک شبکه نورونی در ذهن ما شکل میگیره که خانم ایکس هر روز ساعت 8 از خواب بیدار میشه. وقتی ما هر روز ساعت 9 میریم سرکار شبکه نورونی شکل میگیره که خانم ایکس هر روز ساعت 9 وارد محیط کار میشه!
شبکه نورونی یعنی ساختن الگو. قطعا دیدین و شنیدین که استخدام رسمی دولت با یک حقوق ثابت خیلی خفن و عالیه. چرا؟ چون الگوی بسیار محکمی در استخدام دولت شدن وجود داره و ذهن ما بیشتر از هر آنچه که فکر کنید به الگو اعتیاد داره.
اعتیاد؟ شاید براتون جالب باشه اگر بدونید سال 2017 اومدن بررسی کردن ببینن افرادی که به آمفتامین اعتیاد دارن چه فرایندی شکل میگیره که فرد اینقدر سخت معتاد به مواد میشه!
نتایج این مطالعه نشون داد اعتیاد به آمفتامین بعد از چند روز فیزکالی از بدن خارج میشه اما اعتیاد به فرآیند و الگوی ثابت مصرف آمفتایمین بود که باعث میشد فرد دوباره برگرده به مصرف مواد. یعنی کارهایی که فرد برای انجام فرایند مصرف مواد میکرد خودش عامل اصلی اعتیاد به حساب میومد.
ذهن ما به هم زدن الگو رو حتی اگر اون الگو اعتیاد به مواد مخدر باشه رو شکست تلقی می کنه!
ما نمی تونیم از محیط کار سمی، از انسان سمی، از رابطه سمی، از قوانین و سیستم کشورداری سمی جدا بشیم چون ذهن ما الگو رو ساخته و نمی تونه Move on کردن از این الگو رو هضم کنه.
ما خیلی سخت شغل عوض می کنیم. خیلی سخت غذای یک رستوران جدید رو امتحان می کنیم. ما کلا خیلی سخت زندگی می کنیم چون این الگو در ذهن ما شکل گرفته که احتمال شکست در تغییر و Move on کردن بسیار بالاست. باید توجه کرد بحث لزوما در سطح کلان نیست. حتی Move on کردن از خوراکی هایی که ممکنه به سلامت ما آسیب وارد کنه هم برای ما خیلی سخته.
ساختار و سیستم جوری چیده شده که ما بپذیریم تغییر مساوی است با سرخوردگی و شکست.
دکــتردات
👍103❤69👏13🙏7😍4😢1
وقتی هیچ چیز جای خودش نیست!
اگر این روزها آشفته تر از پیش هستین،
اگر روزها و ساعت ها رو در استیصال سپری می کنید،
حتی اگر این حس رو دارین که نمی دونید دارین با زندگی چیکار می کنید،
یا حس می کنید دچار افسردگی مزمن شدین
اگر تمام افکار و احساسات بالا رو دارید بدونید که این فقط شما نیستید که دارین این حالات رو تجربه می کنید.
میریم سراغ علم تا ببینیم علت این همه گیری مشترک بین ما چی می تونه باشه و چیکار میشه براش کرد؟
علم به ما میگه Survival Mode یا حالت بقا در ذهن قوی ترین نیروی انسانه. امیدوارم تا می تونید این پست رو دقیق بخونید!
فرض کنید امشب تنها در جنگل قدم می زنید. خیلی گرسنه هستید و سر درد شدیدی هم دارین. صدای گرگ میاد. برمی گردین پشت سر رو نگاه می کنید. یک گرگ رو می بینید که در نزدیک ترین فاصله به شما داره بهتون نگاه می کنه. شما با تمام وجود و غیر ارادی شروع می کنید به دویدن. مغز Survival Mode رو روشن کرده و اینکه شما گرسنه بودین و سر درد شدیدی هم داشتین الان در اولویت دهم هم قرار نمی گیره. فقط دویدن و دویدن!
آمیگدالا (مرکز تشخیص تهدید) در مغز اینقدر قدرت عمل داره که می تونه در لحظه تمام سلول های بدن ما رو تحت کنترل خودش دربیاره. مرکز تشخیص تهدید در مغز تصمیم می گیره که کورتیزول رو بالا ببره. کورتیزول بالا روی Prefrontal Cortex تاثیر میذاره و این قسمت رو از کار میندازه. وقتی این قسمت از مغز از کار میوفته ما سه چیز رو از دست میدیم:
برنامه ریزی
تصمیم
عمل
چرا؟ چون آمیگدالا یا همون مرکز شناسایی تهدید تشخیص داده که قسمت هایی از مغز که انرژی زیادی رو مصرف می کنن تا فعال باشن رو از کار بندازه! در Survival Mode تمام بدن و تمام انرژی ما باید در خدمت آمیگدالا باشه. این ناحیه از مغز ما اینقدر در کارش قوی عمل میکنه که میتونه با دستکاری نوروترنسمیترها و هورمون ها مارو در افسردگی کامل غرق کنه تا ما در این حالت نتونیم حتی یک قدم برداریم. تا انرژی صرف هیچ کاری نشه. تا آمیگدالا به تنهایی فرمانروایی کنه.
وقتی از آمیگدالا فرمان Survival Mode صادر میشه ما نمی تونیم جلوی اجرای این فرمان رو بگیریم.
اما ما میشه یک مرحله قبل رو دستکاری کرد. میشه جلوی صدور فرمان رو گرفت.
میشه و امیدواریم بتونیم در روزهای آتی که به هم بیشتر نیاز داریم با کمک علم بیشتر بتونیم در کنار هم یاد بگیریم تا اندکی، فقط اندکی نرمال تر زندگی رو بگذرونیم.
دکتـردات
اگر این روزها آشفته تر از پیش هستین،
اگر روزها و ساعت ها رو در استیصال سپری می کنید،
حتی اگر این حس رو دارین که نمی دونید دارین با زندگی چیکار می کنید،
یا حس می کنید دچار افسردگی مزمن شدین
اگر تمام افکار و احساسات بالا رو دارید بدونید که این فقط شما نیستید که دارین این حالات رو تجربه می کنید.
میریم سراغ علم تا ببینیم علت این همه گیری مشترک بین ما چی می تونه باشه و چیکار میشه براش کرد؟
علم به ما میگه Survival Mode یا حالت بقا در ذهن قوی ترین نیروی انسانه. امیدوارم تا می تونید این پست رو دقیق بخونید!
فرض کنید امشب تنها در جنگل قدم می زنید. خیلی گرسنه هستید و سر درد شدیدی هم دارین. صدای گرگ میاد. برمی گردین پشت سر رو نگاه می کنید. یک گرگ رو می بینید که در نزدیک ترین فاصله به شما داره بهتون نگاه می کنه. شما با تمام وجود و غیر ارادی شروع می کنید به دویدن. مغز Survival Mode رو روشن کرده و اینکه شما گرسنه بودین و سر درد شدیدی هم داشتین الان در اولویت دهم هم قرار نمی گیره. فقط دویدن و دویدن!
آمیگدالا (مرکز تشخیص تهدید) در مغز اینقدر قدرت عمل داره که می تونه در لحظه تمام سلول های بدن ما رو تحت کنترل خودش دربیاره. مرکز تشخیص تهدید در مغز تصمیم می گیره که کورتیزول رو بالا ببره. کورتیزول بالا روی Prefrontal Cortex تاثیر میذاره و این قسمت رو از کار میندازه. وقتی این قسمت از مغز از کار میوفته ما سه چیز رو از دست میدیم:
برنامه ریزی
تصمیم
عمل
چرا؟ چون آمیگدالا یا همون مرکز شناسایی تهدید تشخیص داده که قسمت هایی از مغز که انرژی زیادی رو مصرف می کنن تا فعال باشن رو از کار بندازه! در Survival Mode تمام بدن و تمام انرژی ما باید در خدمت آمیگدالا باشه. این ناحیه از مغز ما اینقدر در کارش قوی عمل میکنه که میتونه با دستکاری نوروترنسمیترها و هورمون ها مارو در افسردگی کامل غرق کنه تا ما در این حالت نتونیم حتی یک قدم برداریم. تا انرژی صرف هیچ کاری نشه. تا آمیگدالا به تنهایی فرمانروایی کنه.
وقتی از آمیگدالا فرمان Survival Mode صادر میشه ما نمی تونیم جلوی اجرای این فرمان رو بگیریم.
اما ما میشه یک مرحله قبل رو دستکاری کرد. میشه جلوی صدور فرمان رو گرفت.
میشه و امیدواریم بتونیم در روزهای آتی که به هم بیشتر نیاز داریم با کمک علم بیشتر بتونیم در کنار هم یاد بگیریم تا اندکی، فقط اندکی نرمال تر زندگی رو بگذرونیم.
دکتـردات
❤93👍41🙏14😢10👏2😍1
فردای شب یلدا
فردای شب یلدا یعنی همین امروز
یعنی اولین روز از اولین ماه از آخرین فصل سال!
آخری ماه سال!
امسال با همه سختی ها و عذاب هایی که برای همه داشت خیلی عجیب و زود داره تموم میشه. احتمالا در تاریخ ثبت میشه و آیندگان به درس ها و داستان های 1404 که میرسن کمی مکث می کنن و با خودشون میگن چطوری آدمهای 1404 تونستن با این همه نابسامانی ادامه بدن..
احتمالا خیلی از ما برای سه ماه پیش رو تصمیماتی داریم و اگر هم نداریم بد نیست داشته باشیم. یه نفر می خواد وزن کم کنه، یه نفر می خواد مهاجرت کنه و زبان بخونه، یه نفر می خواد پول جمع کنه، یه نفر می خواد آشپزی رو حرفه ای یاد بگیره و..
خیلی خوبه که ما بدونیم در تمام مراحل زندگیمون مادامی که یه چیزی می خوایم زنده ایم!
اما خواستن هم امید می خواد!
ما در نوروسایکولوژی یاد میگیریم امید تماما به نتیجه وابسته است. یعنی چی؟ ذهن ما مدام در حال استدلال حوادث پیرامون ما هست و با همین استدلال تحلیل میکنه که امروز باید امید پررنگ باشه یا کمرنگ! قطعا همه ما روز به روز سطح پایین تری از امیدواری رو داریم تجربه می کنیم اما علم به ما یاد میده که میشه زندگی رو فقط به امید گره نزد!
در موقعیت های جغرافیایی مثل ما که نتیجه فقط بر اساس عملکرد حاصل نمیشه، (یعنی نمی تونیم بگیم اگر امسال خوب کار کنیم قطعا سال دیگه ماشین رو عوض می کنیم چون ممکنه سال دیگه قیمت همون ماشین دو برابر بشه) توی این جامعه اگر زندگی رو به امید گره بزنیم بزرگترین ظلم رو در حق خود کردیم!
امیدواری دوپامین رو بالا میبره و هیچ انسانی با دوپامین پایین نمی تونه زندگی رو ادامه بده. متاسفانه ما در این موقعیت جغرافیایی باید راه های جایگزینی برای بالا نگه داشتن دوپامین پیدا کنیم تا بتونیم ادامه بدیم.
ما هدفمون اینه که این مهم رو باهم یاد بگیریم.
امیدواریم در فردای یلدا، اولین قدم یعنی همون خواستن رو اجر کنیم و قدم های بعدی با ما!
دکتـــردات
فردای شب یلدا یعنی همین امروز
یعنی اولین روز از اولین ماه از آخرین فصل سال!
آخری ماه سال!
امسال با همه سختی ها و عذاب هایی که برای همه داشت خیلی عجیب و زود داره تموم میشه. احتمالا در تاریخ ثبت میشه و آیندگان به درس ها و داستان های 1404 که میرسن کمی مکث می کنن و با خودشون میگن چطوری آدمهای 1404 تونستن با این همه نابسامانی ادامه بدن..
احتمالا خیلی از ما برای سه ماه پیش رو تصمیماتی داریم و اگر هم نداریم بد نیست داشته باشیم. یه نفر می خواد وزن کم کنه، یه نفر می خواد مهاجرت کنه و زبان بخونه، یه نفر می خواد پول جمع کنه، یه نفر می خواد آشپزی رو حرفه ای یاد بگیره و..
خیلی خوبه که ما بدونیم در تمام مراحل زندگیمون مادامی که یه چیزی می خوایم زنده ایم!
اما خواستن هم امید می خواد!
ما در نوروسایکولوژی یاد میگیریم امید تماما به نتیجه وابسته است. یعنی چی؟ ذهن ما مدام در حال استدلال حوادث پیرامون ما هست و با همین استدلال تحلیل میکنه که امروز باید امید پررنگ باشه یا کمرنگ! قطعا همه ما روز به روز سطح پایین تری از امیدواری رو داریم تجربه می کنیم اما علم به ما یاد میده که میشه زندگی رو فقط به امید گره نزد!
در موقعیت های جغرافیایی مثل ما که نتیجه فقط بر اساس عملکرد حاصل نمیشه، (یعنی نمی تونیم بگیم اگر امسال خوب کار کنیم قطعا سال دیگه ماشین رو عوض می کنیم چون ممکنه سال دیگه قیمت همون ماشین دو برابر بشه) توی این جامعه اگر زندگی رو به امید گره بزنیم بزرگترین ظلم رو در حق خود کردیم!
امیدواری دوپامین رو بالا میبره و هیچ انسانی با دوپامین پایین نمی تونه زندگی رو ادامه بده. متاسفانه ما در این موقعیت جغرافیایی باید راه های جایگزینی برای بالا نگه داشتن دوپامین پیدا کنیم تا بتونیم ادامه بدیم.
ما هدفمون اینه که این مهم رو باهم یاد بگیریم.
امیدواریم در فردای یلدا، اولین قدم یعنی همون خواستن رو اجر کنیم و قدم های بعدی با ما!
دکتـــردات
❤107🙏36👍20👏12💯6😍4
قوی ترها نه، انعطاف پذیرترها باقی ماندند!
اگر امروز از دل کلاس درس زیست شناسی تکاملی فقط یک دقیقه تفکر و یه نتیجه گیری کوچیک برای زندگی خودمون داشته باشیم کافیه!
لطفا با تمام تمرکز بخونید!
تقریبا نزدیک 65 میلیون سال پیش یک سیارک بزرگ به زمین برخورد کرد. در نزدیکی مکزیک امروزی!
برخورد این سیارک به زمین اونقدر مهیب و شدید بود که گرد و غبار ناشی از این برخورد به آسمان رفت و باعث شد نور ِکمتر و ضعیف تری از خورشید به زمین برسه.
از طرفی طبق قوانین فیزیک با برخورد دو جسم به هم انرژی آزاد میشه و این انرژی آزاد شده در برخورد سیارک به زمین موجب آتش سوزی و از بین رفتن پوشش گیاهی و جانوری بخش بزرگی از زمین شد.
پوشش گیاهی از بین رفته است. خورشید نور کمتری به زمین میفرستد و زمین در زمستانی عمیق فرو میرود. ما در حال مرور اتفاقات 65 میلیون سال پیش هستیم!
حالا یکی از مهم ترین، قوی ترین و عظیم الجثه ترین موجودات 65 میلیون سال پیش به دلیل تغییرات ناشی از همین برخورد سیارک با زمین حیاتش به خطر افتاده است.
دایناسورها دیگر غذایی برای خوردن پیدا نمی کردند. قوی ترین و ترسناک ترین موجودات تاریخ سیاره زمین در انتخاب طبیعی حذف شدند. شواهد علمی نشون میده علاوه بر دایناسورها حدود 80 درصد از گونه های جانوری به دلیل همین تغییرات یکباره زمین طی مدت کوتاهی منقرض شدند.
طبیعت همیشه قوی ترها را انتخاب نمی کند. قدرت هیچ گاه در علم به عنوان عامل انتخابی مطرح نبوده و احتمالا نخواهد بود. بلیط زندگی در دستان کسانی خواهد بود که سازگارترند.
اگر این سوال به ذهنتون رسیده که با این فرمول همواره باید در برابر جبر سرخم کرد یعنی ذهنتون به مسیر درستی داره میره. فکر کنید و ماهم سعی می کنیم با کمک علم مرزها رو مشخص کنیم.
آگاهی دریچه نوری هست که می تابه بر قلب و میتونه خلا امید رو پر کنه!
دکتــــــردات
اگر امروز از دل کلاس درس زیست شناسی تکاملی فقط یک دقیقه تفکر و یه نتیجه گیری کوچیک برای زندگی خودمون داشته باشیم کافیه!
لطفا با تمام تمرکز بخونید!
تقریبا نزدیک 65 میلیون سال پیش یک سیارک بزرگ به زمین برخورد کرد. در نزدیکی مکزیک امروزی!
برخورد این سیارک به زمین اونقدر مهیب و شدید بود که گرد و غبار ناشی از این برخورد به آسمان رفت و باعث شد نور ِکمتر و ضعیف تری از خورشید به زمین برسه.
از طرفی طبق قوانین فیزیک با برخورد دو جسم به هم انرژی آزاد میشه و این انرژی آزاد شده در برخورد سیارک به زمین موجب آتش سوزی و از بین رفتن پوشش گیاهی و جانوری بخش بزرگی از زمین شد.
پوشش گیاهی از بین رفته است. خورشید نور کمتری به زمین میفرستد و زمین در زمستانی عمیق فرو میرود. ما در حال مرور اتفاقات 65 میلیون سال پیش هستیم!
حالا یکی از مهم ترین، قوی ترین و عظیم الجثه ترین موجودات 65 میلیون سال پیش به دلیل تغییرات ناشی از همین برخورد سیارک با زمین حیاتش به خطر افتاده است.
دایناسورها دیگر غذایی برای خوردن پیدا نمی کردند. قوی ترین و ترسناک ترین موجودات تاریخ سیاره زمین در انتخاب طبیعی حذف شدند. شواهد علمی نشون میده علاوه بر دایناسورها حدود 80 درصد از گونه های جانوری به دلیل همین تغییرات یکباره زمین طی مدت کوتاهی منقرض شدند.
طبیعت همیشه قوی ترها را انتخاب نمی کند. قدرت هیچ گاه در علم به عنوان عامل انتخابی مطرح نبوده و احتمالا نخواهد بود. بلیط زندگی در دستان کسانی خواهد بود که سازگارترند.
اگر این سوال به ذهنتون رسیده که با این فرمول همواره باید در برابر جبر سرخم کرد یعنی ذهنتون به مسیر درستی داره میره. فکر کنید و ماهم سعی می کنیم با کمک علم مرزها رو مشخص کنیم.
آگاهی دریچه نوری هست که می تابه بر قلب و میتونه خلا امید رو پر کنه!
دکتــــــردات
❤66👏47😍35👍22🙏8👌7🤔4