مخ نویس
5.58K subscribers
253 photos
13 videos
9 files
279 links
گپی در مورد مغز ، تکامل و انسان
Rezaaboutorab55@yahoo.com
Download Telegram
Forwarded from Deleted Account
B00MW5Z1S2_disc_1_06___J_S__Bach.mp3
10.7 MB
موسیقی و نورو ساینس قسمت دوم(۱۵۷)

پلاتو (افلاطون) در کتاب سوم جمهوری هنگام توصیف آرمانشهر عدالت خود معتقد است که نباید به موسیقیدانان اجازه سرودن قطعات حزن انگیز بدهیم، زیرا این نوع موسیقی موجبات اندوه و افت روحیه جامعه را فراهم می آورد.
سوالی که مطرح میشود، این است که آیا واقعا شنیدن موسیقی با تم غمناک القاء حزن و اندوه در انسان میکند و یا بالعکس وضعیتی از شعف در فرد بوجود میآورد. قطعا هر کدام از ما میتوانیم شهادت دهیم که پارادوکس غریبی در احساس برانگیخته هنگام گوش فرادادن به نوای حزن انگیز یا خواندن یک تراژدی نهفته است. آیا هنگام شنیدن اجرای Adagio in G minor آلبینونی اشک از چشمها جاری شده و خلقی افسرده پیدا میکنیم یا بالعکس نوعی لذت موسیقیایی احساس میکنیم؟
این احساس برانگیخته متناقض موسیقی اندوهناک و یا تراژدی مورد توجه بسیاری از فیلسوفان از آریستوتل تا اندیشمندان معاصر بوده است، در حدی که آریستوتل تراژدی را به علت احساس شعفی که برمیانگیزد بهترین نوع نمایش میداند. این فیلسوفان همگی از دیدگاههای فلسفی خود سعی در توجیه این پارادوکس داشته اند. اما طی دو دهه گذشته تلاشهای زیادی در جهت یافتن یک پاسخ علمی در این زمینه شده است.

اندوه یکی از انواع ششگانه احساسات و در واقع نوعی واکنش دفاعی ناخودآگاه در برابر از دست دادن (از دنیا رفتن عزیزان، مرگ حیوان خانگی، به سرقت رفتن اتوموبیل، ... ) میباشد. سلسله حوادث فیزیولوژیک بدنبال اندوه در دو مکانیسم فعالیت میکنند: Adaptive یا انطباقی و Consoling یا تسکینی. جهت انطباق با وضعیت اندوهناک کنونی ترشح دوپامین و سروتونین کاهش یافته و فرد به حالت save energy درآمده که موجب گوشه گیری و حالت فقدان احساس لذت یا Anhedonia میگردد و از طرفی دیگر سیستم ایمنی فعالتر میشود. در مکانیسم تسکینی ترشح افزایش یافته هورمونهای هیپوفیز خلفی یعنی پرولاکتین و اکسی توسین درگیر هستند و یک‌احساس آرامش و تسکینی درونی را باعث میشوند، یکی از ابزارهای اصلی پرولاکتین در این مسیر تحریک گریه میباشد.
یافته های fMRI در افراد داوطلب هنگام گوش دادن به موسیقی اندوهناک حاکی از فعال شدن مسیرهای ترشح دوپامین از Nucleus Accumbens و یا در واقع همان سیستم پاداش مغزی میباشند. علاوه بر آن در بعضی از مطالعات افزایش فعالیت هیپوکامپ و هسته آمیگدال (محل اصلی ذخیره حافظه و خاطرات) ذکر شده است.
اما چگونه یک‌موسیقی حزن انگیز میتواند مسیر اصلی احساس شعف و لذت را فعال کند. یک مقاله چاپ آگوست ۲۰۱۸ بصورت کاملا جامع تمامی تحقیقات انجام شده در این راستا را آنالیز کرده و نتایج آن را بصورت خلاصه چنین میتوان ابراز کرد:
۱- از دیدگاه نوروفیریولوژیک موسیقی اندوهناک ابتدا إلقاء غم در ذهن مینماید و موجب افزایش ترشح پرولاکتین و اکسی توسین میگردد، اما از آنجائیکه این یک احساس فقدان مجازی است و فرد در دنیای واقع کسی یا چیزی را از دست نداده ، سایر مکانیسمهای تاخیری انطباقی فعال نمی شوند.
۲- از دیدگاه نوروسایکولوژیک گوش دادن به موسیقی غمناک میتواند باعث برانگیختگی واکنشهای مختلفی شود:
یکی از شناخته شده ترین آنها احساس Being Removed ، یکی از حالات هیجانی شناخته شده است. مثالهای ملموس being removed را میتوان در مواردی مثل کسب افتخار فرزندان و یا شنیدن اخبار خوب ،بهتر درک کرد. این واکنشها همراه با افزایش فعالیت سمپاتیکی میباشند.
بعضا موسیقی میتواند تداعی کننده خاطرات گذشته یا برانگیختگی یک حس نوستالوژیک باشد، که هردو قادر به فعال سازی سیستم پاداش مغزی هستند.
در فردی که بصورت جدی تر علاقه مند موسیقی باشد، گوش فرادادن به یک قطعه موسیقیایی به مدد قریحه زیبایی شناسی میتواند در فرد احساس لذتی وافر ایجاد کند.
احساس همدردی نسبت به هم نوع و Empathy از منحصربه فرد ترین روشهای به کار انداختن مدار سیستم پاداش محسوب میشوند. استماع یک قطعه غمناک میتواند عامل برانگیختگی مجازی حس Empathy باشد.
۳- از چشم انداز فرهنگی نیز این مساله قابل تامل است. تفاوتهای چشمگیری در آداب و رسوم ملل مختلف وجود دارد که قطعا در درک آثار هنری قطعا میتواند تاثیرگذار باشند.

دکتر علی صنعتی
ادامه دارد...
@draboutorab
Forwarded from Deleted Account
B07G464V4C_(disc_1)_01_-_Elégie_Op__24.mp3
14.1 MB
موسیقی و نوروساینس قسمت سوم(۱۵۸)

یک غروب بارانی پائیزی، در حال برگشت از محل کار پشت فرمان اتومبیل و در حالیکه در یک راهبندان سنگین گیر افتاده ایم، رادیو را که یک ترانه یا قطعه موسیقی محبوبمان را پخش میکند روشن میکنیم. به ناگاه تمامی ناملایمات محیطی اطراف خود را فراموش کرده، و چه بسا با حرکات موزون انگشتان روی فرمان اتوموبیل سعی در همنوازی با نوای موسیقی داریم.
به راستی چه رازی در حرکات القایی بدن به دنبال گوش کردن موسیقی وجود دارد یا به عبارتی دیگر مکانیسم عملکردی رقص چیست؟ چگونه مغز ما بدنبال شنیدن یک نوای موزون کورتکس حرکتی را فعال میکند؟ قاعدتا این مساله باید توجیهی بر مبنای نوروساینس داشته باشد.
بنا به اعتقاد آریستوتل دو کنشی که قرابت نزدیک زمانی و/ یا مکانی دارند قطعا به یکدیگر مرتبطند. و یا به قول نوروسایکولوژیست بزرگ نیمه ابتدایی قرن بیستم Donald Hebb که میگوید:
Neurons, that fire together, wire together.
بنابراین باید پذیرفت که ارتباطات نورونی بین مرکز شنوایی و کورتکس حرکتی مغز وجود دارد.

امکان بهره گیری از تکنولوژی fMRI یافتن مسیرهای ارتباطی مغزی را هموارتر کرده است، و به مدد این تکنیک در دو دهه اخیر پاسخهای جامعی به سوال اخیر ما داده شده است.

۱- آیا غیر از بنی آدم سایر حیوانات قادر به درک موسیقی هستند؟
پاسخ تقریبا خیر است. فقط چند خویشاوند نزدیک تکاملی ما از بین پریماتها قابلیت بسیار محدود و اندک دریافت حس زیبایی شناسی موسیقی دارند. حتی این چند استثنا هم بین انتخاب یک‌محیط کاملا ساکت و بیصدا و اتاقی که در آن موسیقی پخش میشود ، قطعا گزینه اول را برمیگزینند.
مغز ما انسانها به گونه ای تکامل یافته که مرکز اولیه شنوایی (Heschl Gyrus یا شکنج هشل) ارتباط مستقیمی با مرکز حافظه دراز مدت و همچنین حافظه کارکردی یا هیپوکامپ دارد. محرکهای صوتی از آنجائیکه در زمان پایا نیستند جهت درک کامل توالی آنها نیازمند سیستمی هستیم که بتواند ورودی این لحظه را ثبت کند، آنرا در حافظه کارکردی نگه دارد، قادر به پیشگویی ورودی بعدی باشد و ارتباط منطقی بین سلسله زمانی محرکهای صوتی ایجاد کند تا در نهایت به درک درستی از این مجموعه برسد. ما انسانها این توانایی را داریم که یک جمله پیچیده و طولانی را که شاید چندین ده ثانیه طول بکشد را متوجه شویم و پاسخ لازمه را بدهیم. ما به یک سخنرانی طولانی کاندید ریاست جمهوری گوش میکنیم و در نهایت تصمیم میگیریم که فرد مناسبی است یا خیر.
درک موسیقی نیز وضعیتی نسبتا مشابه و البته کاملا پیچیده تر دارد.

۲- محل ورود آوای موسیقی همان شکنج هشل میباشد. این مرکز توسط یک منطقه کمربندی و در ورای آن یک لایه حاشیه ای ، یعنی لوب فوقانی تمپورال (STG)احاطه شده است. اما جهت درک توالی موسیقی STG از طریق دو مدار عصبی مجزا با لوبهای آهیانه (پاریتال) ، که محل دریافت محرکهای حسی محیطی است، و لوب تحتانی پیشانی(فرونتال) ، یا منطقه پیش حرکتی که صادر کننده و هماهنگ کننده دستورات حرکتی به موتور کورتکس هستند، بصورت مستقیم در ارتباط است. علاوه بر آن هسته های قاعده ای مغز ، که نقش مستقیم در فعال سازی سیستم پاداش بدنبال گوش فرادادن به موسیقی هستند، موجب پتانسیل عمل در سلولهای قشر مخچه میگردند.

۳- حاصل این ارتباطات پیچیده چیست؟
منطقه پیش حرکتی لوب پیشانی ، خصوصا شکنج اربیتوفرونتال سمت راست، تخصصی ترین مرکز مغز جهت دریافت محرکهای محیطی ، دسته بندی توالی آنها و ایجاد فرمان به کورتکس حرکتی جهت پاسخ متناسب با این محرکها میباشد. بالطبع پردازش موسیقی که یک قابلیت ویژه مغز ما انسانهاست، نیاز به چنین مرکز تخصصی جهت درک توالی اصوات و احساس شعف موسیقیایی دارد.

۴-مغز همواره، حتی هنگام خواب، در حال بمباران توسط محرکهای محیطی است، و در وهله مقتضی پاسخهای حسی یا حرکتی مناسب میدهد. بهمین علت زمانی که تمرکز بیشتری روی موسیقی داریم (مثل زمانی که با هدفون گوش میدهیم) ، واکنشهای ناخودآگاه حرکتی ما مشخص تر خواهند بود.

دکتر علی صنعتی
ادامه دارد
@draboutorab
مغز و نورو ساینس قسمت ۴ (۱۵۹)

همانگونه که ذکر شد موسیقی به مدد سیستم پاداش مغزی در انسانها ایجاد احساس لذت و شعف میکند. هنر والایی که حتی چنانچه آوایی محزون داشته باشد، وجد و سرور القا میکند.
اما مغز ما قادر به تشخیص انواع مختلف موسیقی میباشد؟ آیا هر نوای موسیقیایی به یک میزان احساس شعف بهمراه دارد؟
آیا مغز ما توانمند در درک تفاوت بین سمفونی پنجم مالر و یک ترانه شهرام شپره است؟

در اینجا قصد پیش کشیدن بحث زیبایی شناسی تئوریک موسیقی را نداریم ، اما سیستم پاداش نشان داده که خود یک منتقد هنری است.

مطالعات نوروساینس در این زمینه پاسخهای جالبی برای ما دارند.

۱- احساس لذت ناشی از موسیقی ارتباط مستقیم با فرهنگ، سطح آموزش، خاطرات ذخیره شده و میزان آشنایی فرد با هنر موسیقی دارد. قطعا کسی که بصورت حرفه ای موسیقی را دنبال میکند زیبایی شناسی ذهنی متفاوتی خواهد داشت. یا یک‌خاطره نوستالوژیک که تلاقی با یک ترانه داشته باشد، در احساس شعف ناشی از دوباره شنیدن آن قطعه بخصوص یا ترانه تاثیر گذار است.
در یک فرهنگ خاص نوعی از ژانر موسیقی اعتبار والایی دارد، مثل موسیقی Fadoدر نزد پرتقالی ها.
۲-حال شرایطی را در نظر بگیریم که یک فرد کاملا نرمال و دارای سلامت سیستم عصبی مرکزی ، یک قطعه موسیقی را برای بار اول گوش میکند.
پیشتر ذکر شد که سیستم پاداش مغزی مسوول نهایی احساس لذت است، و ما انسانها دارای قابلیت منحصر به فرد درک توالی آواها هستیم. مدارهای نورونی ادراک ذهنی موسیقی بصورت خلاصه در مباحث قبلی تشریح شده اند.

۳-سیستم پاداش ویژگی جالبی به نام وضعیت پیشگویی دارد. یعنی قبل از پردازش یک محرک محیطی یا یک وضعیت بخصوص نوعی نتیجه گیری از آن را پیش بینی میکند. حال پیامد این وضعیت یا محرک میتواند بهتر یا بدتر از پیشگویی مغز ما باشد. چنانچه نتیجه ای بسیار بهتر از پیش بینی حاصل شود ، دوپامین کافی ترشح شده و احساس لذت وافری ایجاد میگردد و مغز آنرا به عنوان یک پدیده مثبت با ارزشمند جهت تکرار ثبت میکند.

۴- هنگام گوش فرادادن موسیقی ، Nucleus Accumbens بصورت فعال در حال پیشگویی آوای بعدی میباشد. حال یک ترانه معمولی پاپ با ریتمی ساده و تکرار شونده ، نتایج مایوس کننده ای برای این هسته مغزی بدنبال خواهد داشت. حال بالعکس یک قطعه موسیقی با هارمونی پیچیده و ریتم و توالی غیر تکرار شونده ، چاره ای برای Nucleus Accumbens جز ترشح وافر دوپامین بجا نخواهد گذاشت.

بنابراین این هسته قاعده ای مغز در شرایطی که تحت نفوذ خاطرات ثبت شده در همسایه اش هیپوکامپ و یا شرایط فرهنگی و ایجابی خاصی نباشد، حس زیبایی شناسانه شگرفی دارد.

دکتر علی صنعتی
ادامه دارد...
@draboutorab
مغز و نوروساینس قسمت۵ (۱۶۰)

لودویگ فن بتهفن ، موسیقیدان شهیر، میگوید: " هنگامی که کلمات باز میمانند، موسیقی آغاز میشود."
به راستی نقش کلمات و متن هنگام گوش فرادادن به موسیقی با کلام چیست؟ آیا جهت لذت بردن از یک ترانه یا قطعه الزاما باید متن را هم لغت به لغت درک کرد؟
چنانچه‌پاسخ مثبت باشد، به این معناست که فقط یک مسیحی دو آتشه از شنیدن پاسیون سن ماتیو اثر یوهان سباستین باخ لذت خواهد برد، و یا قبل از گوش کردن ترانه های Édith Piaf باید تسلط کامل به زبان فرانسه داشت. اما در واقع چنین نیست، فردی که نه تنها مسیحی نیست بلکه هیچ اعتقادی هم به کائنات ندارد شاید از استماع پاسیون سن ماتیو به احساس شعفی صد چندان یک کاردینال کلیسای جامع برسد. و یا کسی که ‌از زبان فرانسه به جز بله و خیر نمیداند شاید آهنگی از Édith Piaf را از یک شهروند عادی فرانسه بهتر درک کند.

در زمینه چگونگی دریافت حسی و زیبایی شناسانه شعر در مغز متاسفانه مطالعات زیادی در دست نیست. اما با ضریب اطمینان بسیار بالا میتوان گفت : اولا ادراک شعر در مدار مغزی کاملا متفاوتی با موسیقی صورت میپذیرد. ثانیا زیبایی شناسی شعر در مغز ارتباط بسیار مستحکمی با سطح آموزش ، فرهنگ و میزان آشنایی فرد با ادبیات دارد. یعنی چنانچه دو فرد با قابلیتهای ذهنی نرمال با زبان مادری متفاوت که هیچ آشنایی با زبان فارسی ندارند، روبروی خود بنشانیم و غزلی از حافظ برایشان بخوانیم ، مسلما هیچیک دریافتی نخواهند داشت. محرکهای صوتی از جنس شعر بعد از ادراک توسط مرکز شنوایی ، برخلاف موسیقی ، جهت پردازش به مرکز زبان در قسمت تحتانی لوب آهیانه چپ سپرده میشود. بعد از آواشناسی زبانی، شعر جهت بررسی بیشتر به سیستم پاداش مغزی تحویل داده میشود، البته نکته قابل توجه اینجاست که Nucleus Accumbens هنگام شنیدن شعر فعال نمیشود، بر خلاف موسیقی که فعالیت این هسته قاعده ای مغز عامل اصلی ترشح دوپامین با مکانیسم پیشگویی و پاداش است.

لذت شنیداری موسیقی جدای از متن صورت میگیرد و مغز انسان بدون نیاز به هیچ پیش شرطی قادر به درک زیبایی آن میباشد.

تفاوت دیگری که در ادراک موسیقی و شعر وجود دارد، فعال سازی شکنج سوپرامارژینال لوب آهیانه در هنگام شنیدن شعر میباشد. این شکنج مغزی تاثیر عملکردی مهمی در شناخت و همانندسازی اجتماعی دارد. شاید بهمین دلیل است که شاعران در دایره درون فرهنگی همواره نقش پررنگی دارند در حالیکه موسیقی عامل مهمی در ارتباطات بین فرهنگی دارد.
دکتر علی صنعتی

@draboutorab
Forwarded from Deleted Account
J.S.Bach# Erbarme dich.mp3
14.2 MB
مغز و نورو ساینس بخش پایانی(۱۶۱)

ما زمانی که حتی به یک موسیقی پرشور و کوبنده گوش میکنیم ، هر چند که ممکن است سعی در همنوازی به کمک حرکات عضلات داشته باشیم، ولی تقریبا قوای باصره مجازی یا به عبارتی تصویرسازی ذهنی و تخیل در حال استراحت باقی میماند. این در حالیست که هنگام گوش فرا دادن به یک قطعه شعری که سیستم پاداش را فعال کرده و برایمان شور و شعف به ارمغان میآورد، بصورت همزمان کاملا ناخودآگاه در حال تصویرسازی ذهنی هستیم و تخیلی زیبا و روشن از متن شعر در دنیای مجازی خود خلق میکنیم.

همانگونه که گفته شد، مسیر ادراک شعر و موسیقی و همچنین فرآیند تحریک سیستم پاداش مغزی آنها متفاوت میباشند. شعر بر خلاف موسیقی دو منطقه کورتکس خلفی مغز یعنی شکنج سوپرامارژینال آهیانه(که راجع به اثرات فعال سازی آن قبلا بحث شد) و پره کونئوس لوب پس سری میشود. شکنج پره کونئوس همسایه اصلی کورتکس بینایی است و ارتباطات پیچیده ای با کورتکس حرکتی و پیش حرکتی، هیپوکامپ و سیستم مزولیمبیک دارد. شما برای چند ثانیه به یک عکس خیره میشوید و سپس تصویر از جلوی چشمهایتان دور می گردد، حال شما هنگام توصیف این عکس و بازگویی جزئیات آن از شکنج پره کونئوس نیمکره غالب بهره می گیرید. این مرکز همچنین در هماهنگی با سیستم مزولیمبیک در ادراک درد نقش دارد. پره کونئوس مسوول ادراک آگاهی از خود میباشد، یعنی تصوری که ما از خود و شخصیت خود داریم. البته کارکرد اصلی مرتبط با بحث ما mental imagination است. یعنی ما با پردازش محرکهای محیطی یا ایمپالسهای حافظه در این مرکز قادر به یک تصویرسازی ذهنی هستیم.

این مساله تصویرسازی ذهنی شاید یکی از تفاوتهای بنیادین زیبایی شناسی ذهنی موسیقی و شعر باشد.

پانوشت: شاید بدلیل تفاوتهای ماهوی ادراک موسیقی و شعر ، و درگیری همزمان مرکز زبان و حافظه و همچنین قسمتهای خلفی کورتکس مغزی است، که هنگام مطالعه چنانچه موسیقی با کلام گوش کنیم، از توانایی تمرکز خود تا حدودی خواهیم کاست.
دکتر علی صنعتی

@draboutorab
حالا که نحوه ساخت instant view را از امیرعلی (پسر خاله جان ) یاد گرفتم ، می خواهم بعضی از پست هایی که بخاطر بلند بودن و محدودیت های تلگرام، مثله کرده بودم را در یک پست در قالب instant view ، جمع و جور کنم.
با اینکه کارم تکراری میشود ولی شاید بعضی ها هنوزحوصله نکردند پست های قدیمی را بخوانند.
اگر پیش خودتان می گویید :مگر lnstant view ساختن چه کاری داشت که این دکتره تا به حال بلد نبود ، لابد هنوز چیزی در مورد استعداد فاجعه بارِ ذاتی ما پزشکان در کار با کامپیوتر چیزی نشنیده اید.
کهیرِعلمی(۱۶۳)

آقای دکتر! شبکه خبر می گفت دانشمندان ایرانی درمان قطعی ام اس را کشف کردن؟
اخبار گفت با سلولهای بنیادی پارکینسون رو درمان می کنند؟
تلویزیون‌ گفت قطع نخاع رو ترمیم می کنن؟
اینکه رسانه ها به دنبال اخبار علمی هیجان انگیز باشند و پیازداغ اخبار علمی را داغ تر کنند در همه ی دنیا شایع است ولی اصرار عجیب صدا و سیمای ما در دادن اخبارعلمی دروغ از پیشرفت های محیر العقول دانشمندان ایرانی، داستان دیگریست.
شاید تا وقتی خودم‌ در یک رشته ی خاص تخصص نداشتم‌ نمی توانستم این حجم‌از دروغگویی را باور کنم.
برای ثبت در تاریخ فقط چند مورد از شاهکارهای صدا و سیما را که به چشم‌ِخودم دیدم برایتان تعریف می کنم.
رزیدنت بودم و دکتر لطفی با همکاری موسسه رویان، تِزِتحقیقاتی را با یکی از رزیدنت های سال بالاتر ما شروع کرده بود که هدفش بررسی تاثیر تزریق سلولهای بنیادی در داخل مایع نخاع بیماران مبتلا به ام اس بود. یکی از سه بیماری که این کار روی آنها انجام شده بود بیمارِ من‌ بود.
پسرجوانی بود مبتلا به ام اس که
یک روز بعد از تزریق سلولهای بنیادی دچار تب ۴۲ درجه و مننژیت شد و وقتی پونکسیون نخاع انجام شد چرکی بود که از سوزن بیرون می ریخت.
با هر مصیبتی بود عفونت را درمان کردیم و زنده ماند و بعد از آن هم دیگر جرات نکردیم کسی را وارد این تحقیق کنیم. چند ماه بعد من که به ندرت سر و کله ام‌‌ پای تلویزیون پیدا می شد از اتاقم اسم "بیمارستان شریعتی و تزریق سلول های بنیادی برای درمان ام اس" را شنیدم و خودم را به تلویزیون رساندم و از چیزی که دیدم نه یک شاخ بلکه هزاران شاخ درآوردم.
خبرنگار روپوش سفید شبکه خبر با آب و تاب از موفقیت دانشمندان ایرانی در بیمارستان شریعتی در درمان ام اس می گفت و کسی را نشان می داد که از روی ویلچر برخاسته و راه می رود.
دقت کردم، باورم نشد!
دوباره به صفحه تلویزیون چسبیدم و چشمانم را تیز کردم و از چیزی که دیدم کهیر زدم.
بیماری که به عنوان نجات یافته از ام اس با او مصاحبه می کرد همان پسر جوانی بود که به علت مننژیت ناشی از تزریق سلولهای بنیادی به مایع نخاعش داشت تلف می شد.
چند روز بعد خودش را در درمانگاه دیدم و پرسیدم اصلا تو کِی روی ویلچر بودی که از روی آن بلند شوی؟ گفت من که همیشه تا قبل از اینکه این بلا رو به سرم بیاورید و اون لعنتی رو توی نخاعم تزریق کنید روزی سه کیلومتر می دویدم و البته حالا هم دو کیلومتر راه می روم ولی اینکه از روی ویلچر بلند شوم و راه بروم ...خب نظر کارگردان برنامه بود.
در داستان دیگری صدا و سیما به یکی از اساتید ما که یک دوره ی یکساله اینترونشن عروق مغزی را در پاریس گذرانده بود و به ایران برگشته بود پیشنهاد داده بودند به جام جم بیاید و درموردش یک برنامه ی هیجان انگیز بسازند به شرطی که بگوید قرار دادن اِستِنت در رگ های مغز که او آن را در ایران شروع کرده برای اولین بار در جهان انجام شده است.
استاد ما که آدم حسابی بود توضیح داده بود که این کار بیست سال است در دنیا انجام می شود من‌چطور می توانم چنین دروغ بزرگی را جلوی دوربین بگویم آنوقت همکارانم من را مسخره خواهند کرد و متهم به حقه بازی می شوم و خلاصه معامله شان نشده بود البته کسانی هم بودند و هستند که عشق دوربینند و حاضرند آبروی علمی خود را فدای دیده شدن و شهرت بکنند.
مثلا در همان زمان رزیدنتی یک کار تحقیقی توسط همکاران جراح اعصاب در یکی از بیمارستانهای دانشگاه تهران شروع شده بود که همزمان با تزریق سلولهای بنیادی در نخاع برای ام اس همین کار را البته کمی پیچیده تر برای بیماران قطع نخاع انجام می دادند این کار روی ۱۲ نفر انجام شده بود و هنوز نتیجه ی آن معلوم نبود که ناگهان سر و کله دست اندرکاران این تحقیق در خبر شبکه اول با عنوان" درمان قطعی قطع نخاع توسط دانشمندان ایرانی"پیدا شد و فردای آن روز ما رزیدنت های از همه‌جا بی خبر با صف مریض های ویلچری در جلوی درِ درمانگاه روبرو شدیم که همگی آمده بودند توسط دانشمندان ایرانی که ما باشیم بعد از سالها از روی ولیچر بلند شوند.
صف این ویلچری های ساده باور تا سالها ادامه داشت و وقت ما ساعتها صرف این میشد به آنها توضیح دهیم که آن خبر دروغ بوده است.
آن دوران دوره ی معجزه ی هزاره سوم بود و قرار بود همه جای مملکت پر از معجزه باشد هم رییس جمهورش معجزه باشد هم پزشکش بزرگترین دانشمند دنیا باشد هم دختر ۱۵ ساله اش انرژی هسته ای تولید کند آن دوران گذشت ولی داغ دروغ گویی، بر پیشانیِ صدا و سیما ،انگار دیگر، پاک شدنی نیست.
چند ماه پیش موبایلم زنگ خورد و کسی گفت :سلام استاد دانشمند ! گفتم شما! معلوم شد از طرف صدا وسیما ست و من را به یکی از برنامه های پزشکی دعوت کرد البته در قبال دریافت چند ده میلیون ناقابل از من!
من که مدتهاست هروقت عبارت "استاد و دانشمند " را می شنوم کهیر میزنم ، شما را نمی دانم.
@draboutorab
ایام عزیز (100)

بیمار آقای مسن و محترمی با ظاهری مذهبی بود که همراه پسرش امروز به مطب آمده بود.
می گفت چند روز است عصرها نزدیک غروب از خود بی خود می شوم و با همه دعوا می کنم اصلا دست خودم نیست البته حواسم هست و بی هوش نیستم و همه کارهایی که می کنم را هم به خاطر دارم مثلا دیروز بدون دلیل با میوه فروش محلمان دعوا کردم و تا می خورد زدمش و بعد رفتم سراغ همسایه و او را هم بی دلیل کتک زدم باور کنید دست خودم نیست با زبان روزه فحش هایی می دهم که بعدا خجالت می کشم حتی همسایه را گاز گرفتم!
پسرش ادامه داد پدرم مرد آرامیست از کاسب های قدیمی محل است هیچوقت سابقه ی اینجور کارها و درگیری ها را نداشته و همه ما از این کارهایش تعجب می کنیم.
بعد هم کلی عکس از سی اسکن و ام آر آی و نوار مغز و آزمایش را گذاشت روی میز من!
همه چیز نرمال بود. معایناتش هم نرمال بود.
مرد ادامه داد دکتر دو روز است مجبور شدم روزه هایم را بخورم تا یک آب قند به من می دهند حالم خوب می شود راستی دیروز وقتی حالم بد بود رفتم اورژانس از من قند گرفتند 45 بود گفتند خیلی پایین است و دکتر اورژانس تعجب کرد که من با این قند چطور در کوما نیستم ؟
معما دیگرحل شده بود .
در کتابها خوانده بودم افت قند هر علامتی می تواند بدهد ولی کتک زدن دیگران با زبان روزه و گاز گرفتن را جایی نخوانده بودم.
پیام اخلاقی:
"لطفا در این ایام عزیز در صورتی که روزه هستید و دست بزن پیدا کرده اید و یا با زبان روزه می خواهید خرخره همه را بجوید و یا بدون سابقه قبلی بد دهن و فحاش شده اید و همسایه را گاز می گیرید ، اول قند خونتان را چک کرده و سپس هرچه سریعتر افطار کنید!"

از مرد پرسیدم امروز هم روزه ای؟
گفت: بله دکتر من در این 60 سال عمری که از خدا گرفته ام به جز همین دو روز یعنی دیروز و پریروز، هیچ روزه قرضی ندارم.
به ساعت نگاه کردم هنوز چندساعت تا غروب مانده بود.
به بیمار گفتم مغز شما سالم است مشکل شما فقط افت قند خون است!
لطفا تا من را هم کتک نزدی زودتر افطار کن!
https://t.me/draboutorab
مغز راست-مغز چپ(قسمت اول) ۱۶۵

"بچه جان بزرگ شدی می خواهی چه‌کاره شوی ؟"
سالهاست این سوالِ بچه گانه چند جواب بیشتر ندارد.
دکتر ! مهندس ! وکیل ! خلبان!
شاید اخیرا هنرپیشه یا فوتبالیست هم به جوابها اضافه شده باشد ولی تا جایی که یادم هست در زمان ما تقریبا ۹۹ درصد بچه ها می خواستند دکتر یا مهندس شوند و البته پدرمادرها هم همین را از بچه ها می خواستند.
اگر فکر می کنید این پاسخ های تکراری فقط مخصوص بچه های ایرانی ست اشتباه می کنید.
تا همین چند سال پیش، جواب این سوال برای همه ی طبقه ی متوسط دنیا کم وبیش مانند جواب بچه های ایرانی بود.
ولی امروزه زمین بازی در حال عوض شدن است و ما به عنوان پدر یا مادر باید این را بدانیم.
قبل از اینکه برایتان بگویم چه ربطی بین آینده ی کاری فرزندانتان با چپ و راست مغز وجود دارد، به طور خلاصه توضیح می دهم که ما چه کارهایی را بیشتر با نیمکره ی چپ و چه کارهایی را بیشتر با نیمکره راست انجام‌می دهیم.
این تفاوت البته مثل جناح چپ و راست در سیاست نیست مثل سیاه و سفید و خیر و شر و حق و باطل و عشق و عقل هم‌ نیست.
نیمکره راست و چپ دو مغز کاملا جدا از هم‌ نیستند بلکه فقط با هم‌ تفاوت دارند مکمل هم‌ هستند و هردو لازم و ضروری اند.
ما با سمت چپ بیشترحرف می زنیم می خوانیم محاسبه می کنیم و با سمت راست بیشتر احساس می کنیم همدلی می کنیم و زیبایی را درک‌ می کنیم.
با چپ جزئیات را می بینیم و با راست کلیات را.
مثلا اگر قسمت راست ناحیه بینایی مغز صدمه ببیند و سمت چپ سالم باشد بیمار می تواند چشم و گوش و دهان و دندان شما ببیند ولی نمی تواند شما را به عنوان یک کل بشناسد.
چپ ، منطقی و محاسبه گر و تحلیلی و خطی و ترتیبی است و راست، احساسی و کلی نگر و شهودی.
اگر شبی قرار باشد مهمان به منزلتان بیاید و با وجود سفارش همسرتان یادتان رفته باشد میوه بخرید و وقتی به خانه برسید خانمتان با عصبانیت به شما بگوید : میوه نخریدی ! خودم مجبورم این وقت شب بروم فروشگاه میوه بخرم!!
با قسمت چپ مغزتان می فهمید همسرتان قرار است به فروشگاه برود و میوه بخرد چون شما فراموش کرده اید برای مهمانی امشب میوه بخرید ولی عصبانیت و طعنه ای که در حرف همسرتان وجود دارد را با نیمکره راستتان متوجه می شوید.
مغز چپ ما چیزی شبیه یک‌کامپیوتر است ولی با توان‌ محاسبه و حافظه ی کمتر!
ولی مغز راست کارهایی را می تواند انجام دهد که هنوز پیشرفته ترین کامپیوترها هم‌نمی توانند انجام‌دهند مثل تشخیص چهره ها یا لحن ها یا طعنه ها یا شوخی ها!
مهندس ها پزشک ها ریاضی دان ها وکیل ها بیشتر با سمت چپ مغزشان کار دارند ولی شاعرها و هنرپیشه ها و مخترعین و نقاش ها و داستان نویس ها با سمت راست مغزشان!
چپ وسواسی و دقیق است
راست آزاد و خلاق!
در کسانی که ارتباط دو نیمکره به علتی قطع شده این تفاوت در ذهن راست و چپ را بهتر می توان دید. آنها اگر به خرید لباس بروند وقتی به لباس های سمت چپ فروشگاه نگاه می کنند( که البته توسط سمت راست مغز دیده می شود) لباس های آزادتر و اسپرت تر و جلف تری را انتخاب می کنند ولی اگر به لباس های آویزان شده در سمت راست فروشگاه نگاه کنند یعنی با سمت چپ مغز خود تصمیم بگیرند بیشتر لباس های رسمی و مجلسی را انتخاب خواهند کرد.
حالا برگردیم به سوال اول !
بچه جان می خواهی چه کاره شوی؟
سالهاست سمت چپ مغز سلطان بلامنازع بازار کار بوده است ولی ظاهرا دوران این یکه تازی های نیمکره چپ به پایان رسیده است.
قبلا اگر فرزندان می توانستند دو عدد دو رقمی را با سرعت در هم ضرب کنند والدین به آینده اش امیدوار می شدند ولی امروز اگر فرزندتان نقاشی زیبایی کشید یا با چند تکه چوب کاردستی جالبی درست کرد یا داستانگوی خوبیست یا زود با دیگران دوست می شود ،باید خوشحال شوید!

ادامه دارد..
@draboutorab
Forwarded from Reza A via @CommentsBot
مغز راست-مغز چپ(قسمت دوم)

آیا عصر دکتر‌-مهندس ها به پایان رسیده است؟
آیا به دورانی نزدیک‌ می شویم که جواب این سوال از کودکان که بزرگ شدی می خواهی چه کاره شوی چیزی به غیر از دکتر و مهندس باشد؟
پدرمادرهایی که دستی در بیزنس و فهمی از اقتصاد دارند از همین‌امروز دست به کار شده اند تا گزینه های دیگری را برای آینده ی بچه هایشان انتخاب کنند.
(منظورم البته ژن خوب و ارث پدری نیست این گزینه فقط مخصوص ایران خودمان است)
دانیل پینک در کتاب " ذهن کامل نو" پاسخی شبه نورولوژیک به این سوال می دهد که برخلاف همه ی کلیشه هایی ست که از کودکی در مغز ما فرو کرده اند.
او می گوید در هر دورانی از تاریخ بشر ، نیروی کار ،نوع خاصی از ذهن و بدن را انتخاب کرده است.
در همین فرهنگ‌خودمان‌ اگر دقت‌کنید میبینید چقدر استاندردها نه تنها عوض بلکه معکوس شده اند.
در مورد نیروی کار تا همین صد سال پیش قدرت بدنی حرف اول را می زد ولی با ادامه صنعتی شدن نیاز به زور بازو هر روز کمتر و کمتر شد. دیگر با وجود دستگاههای صنعتی غول آسا کسی به کارگر هیکلی نیازی نداشت.
بیشترین نیاز به کارگرانی بود که بتوانند غول های آهنی بزرگتر و بهتری را بسازند و محاسبه کنند. یعنی" کارگران دانش".
با اینکه دهه های اخیر نوع خاصی از ذهن که بیشتر متکی به نیمکره چپ مغزاست دست بالا را در بازار کار داشته اما کم کم این‌ نوع از ذهن در حال واگذاری قلمروی پادشاهی خود به نوع دیگری از مغزها و ذهن هاست.
بازار کار دهه های اخیر ، دنیای مغزهایی بوده که یا با اعداد انس داشتند یا حفظ کننده ها و دیکشنری های خوبی بودند همانهایی که در مسابقه برای پزشک شدن و مهندس عمران و برق و کامپیوتر شدن و وکیل شدن برنده می شدند.
و یعنی مغزهایی که نیمکره چپشان بهتر کار می کند.
ولی این معادله به سرعت در حال تغییر است حتی سریعتر از بی مصرف شدن نیروی کار بدنی !
این کارگران دانش که سالهاست نبض بازار کار را در دست دارند و زمانی تصور می شد تا ابد پادشاهان قلمروی کار خواهند بود رو به افول هستند و آینده ی خوبی در انتظارشان نخواهد بود آینده ای که در آن بچه های ما قرارست نیروهای کار آن باشند.
اینکه کارگرهای کارخانه یا کشاورزان جایشان را به دستگاهای صنعتی بدهند چیزیست که همین الان هم اتفاق افتاده ولی ظاهرا قرار است همین اتفاق در آینده ای نزدیک برای دکتر و مهندس ها یعنی همانهایی که کارگران دانش هستند هم بیفتد.
دانیل پینک پیشگویی می کند که به سه علت آینده ی کارگران دانش یعنی آنهایی که به اتکای نیمکره چپ مغزشان بهترین شغلها را تصاحب کرده اند تیره و تار خواهد شد.
ما به عنوان پدر و مادر باید در تشویق کودکانمان برای انتخاب شغل حتما به این نکته توجه کنیم.
سرعت تحولات دنیای امروز آنقدر سریع است که هیچ وقت نمی توان گفت هرچیزی که در زمان ما برای آینده خوب بوده امروز هم مفید است. ما باید کودکانمان را برای آینده خودشان آماده کنیم نه گذشته ی خودمان.
عامل اول‌ِ افول کارگران دانش" فراوانی " است. امروزه فراوانی کالا با پیشرفت های حیرت آور در تکنولوژی و بهینه سازی و ارزان سازی باعث شده رقابت اصلی در دنیای تجارت به جای تولید بیشتر در پیدا کردن مشتری بیشتر باشد. امروزه بازارها از نظر تعداد کالاها اشباع هستند و هیچ کمبودی در تولید ندارند و تنها چیزی که باعث کم و زیاد شدن فروش یک کالا می شود بیش از کیفیت آن کالا، طراحی آن است.
امروزه به ندرت حتی آفتابه ای را پیدا می کنید که تولید کننده آن به ظاهرش بی توجهی کرده باشد.
رییس جدید جنرال موتور وقتی می خواهد از برنامه ی جدیدش صحبت کند می گوید ما باید به یک کمپانی هنری تبدیل شویم. امروزه چیزی که باعث می شود فلان اتوموبیل را بخریم بیش از آنکه به آپشن های آن مربوط باشد به طراحی آن ربط پیدا میکند. ما حاضریم فقط برای قشنگی چراغ یک‌ماشین دوبرابر پول خرج کنیم.
اینها یعنی امروزه طراحی و هنر و تبلیغات و داستان پردازی شغل هایی پردرآمد تر از مهندسی و مدیریت خواهند بود. همان چیزی که مربوط به نیمکره ی راست ما می شود.
دومین بدشانسی کارگران دانشِ چپ مغز وجود قاره ای به نام آسیاست. اگر تا چندسال پیش کارگران ارزان آسیایی باعث بی کاری کارگران اروپایی و ایرانی میشدند که حاضر بودند فقط با پول یک وعده غذا در روز ۱۸ ساعت بی وقفه کار کنند امروزه همین بلا را کارگران دانش آسیایی ، یعنی همان دکتر ها و مهندسین هندی و چینی و بنگلادشی دارند بر سر طبقه متوسط دنیا می آورند زیرا با توجه به صفر شدن هزینه ی تماس از راه دور، پزشکان رادیولوژیست هندی از این طرف دنیا عکسهای ام آر آی آنطرف دنیا را با یک دهم قیمت گزارش می کنند و مهندسین کامپیوتر در بمبئی با یک دهم قیمت ،برنامه های شرکت های کامپیوتری بزرگ آن طرف دنیا را می نویسند.
ادامه دارد...
@draboutorab
👍1
مغز راست-مغزچپ( قسمت سوم)

اگرقرن بیستم، دوران‌ِ پیروزی مشاغل متکی به قدرتِ تفکر بر کارهای متکی به زور بازو بود، امروز زمانِ برتری هوش مصنوعی بر مغز است بخصوص اگر مغزتان را روی طول موجِ چپ تنظیم کرده باشید.
مشاغلی که متکی به نیمکره چپ هستند به سه علت در آینده در خطرند.
علت اول فراوانی ست که باعث شده بیش از آنکه نیاز به مهندسی برای افزایش تولید وجود داشته باشد، نیاز به متخصصی برای طراحی و زیبا کردن کالا باشد.
فراوانی به نیاز میلیاردها نفر، بیش از حد مورد نیاز پاسخ گفته است بنابراین در این فراوانی تنها‌چیزی که باعث تمایز و فروش کالای شما می شود زیبایی و طراحی آن است. شما امروز مشکلی در پیدا کردن موبایل یا آفتابه در بازار ندارید بلکه مشکل شما انتخاب آفتابه یا موبایل زیباتر و خوش دست ترست. علت دوم وجود کارگرهای دانش یعنی دکتر و‌مهندس های بیشمار آسیایی ست که با توجه به حذف هزینه های ارتباط و تماس با آن سوی کره زمین ، شغل های این طرف دنیا را با هزینه ای به مراتب کمتر اشغال میکنند.این باعث شده که یک‌میلیون شغل در فناوری آی تی در اروپا به نفع هند از دست برود و برنامه ی کامپیوتری که با ۷۰۰۰ دلار در اروپا‌نوشته می شود توسط یک مهندس ارزان هندی در آن طرف دنیا با کمتر ازهزار دلار نوشته شود.
یا به جای اینکه برای خواندن یک عکس ام آر آی به یک متخصص رادیولوژی ۱۰۰۰ دلار بدهند عکس را برای یک رادیولوژیست بنگلادشی بفرستند و با ۱۰۰ دلار قضیه را جمع و جور کنند.
ولی مهمتر از همه یعنی علت سوم افول مشاغل مربوط به نیمکره چپ، پیشرفت بی سابقه ی هوش مصنوعی ست. اولین‌نشانه های شکست‌مغز انسان‌از کامپیوتر وقتی ظاهر شد که گری کاسپارف از یک برنامه کامپیوتری در شطرنج شکست خورد. شطرنج یک نمونه واقعی از فعالیت‌نیمکره مغزچپ است.
سه حرفه ای که به شدت وابسته به چپ مغز هستند پزشکی، مهندسی و وکالت هستند یعنی همانهایی که به غلط آرزوی ما برای آینده فرزندانمان‌ است.
بخش مهمی از تشخیص پزشکی بر اساس الگوریتم هایی ست که با بله و نه مشخص می شود. برای تشخیص علت فلج یک پا می توان با چند سوال به جواب رسید مثلا آیا رفلکس پا کم شده یا زیاد! حس هم درگیر است یا نه؟ حاد بوده یا مزمن ؟ و در نهایت ام آر آی می خواهد یانه و اگر بله ام آر آی اش چه نشان می دهد؟
تمام این کارها را یک برنامه هوش مصنوعی در آینده می تواند انجام دهد.برنامه ای را تصور کنید که همه رفرنس ها و مقالات دنیا از اول تاریخ را خط به خط در حافظه اش دارد و الگوریتم‌های تشخیصی را هم یاد گرفته و بدون خستگی روزی میلیونها‌مریض می بیند و هر ثانیه به تجربیاتش اضافه می شود و از همه‌مهمتر عمر جاودان دارد. آیا با چنین دکتری می توان رقابت کرد؟
رشته هایی مثل رادیولوژی و پاتولوژی تا چندسال آینده کاملا در خطر انقراض هستند. هیچ عجیب نیست که دستگاه ام آر آی همان طور که عکس می گیرد تا چندسال دیگر تشخیص را هم‌ زیر عکس چاپ کند.
تنها کاری که کامپیوتر تا اطلاع ثانوی نمی تواند انجام دهد همدلی و برقرای رابطه عاطفی با بیمار است کاری که مربوط به نیمکره راست است. برعکس پزشکی ،پرستاری یکی از مهارتهاییست که پیشگویی می کنند در آینده یکی از مشاغل پردرآمد باشد زیرا با سمت راست مغز سر و کار دارد ، پرستاری مشمول فراوانی نمی شود ، هندی ها و چینی ها در آن طرف دنیا نمی توانند آن را از دستتان بقاپند و ربات ها هم‌هنوز مهربانی بلد نیستند.
در مورد مهندسی همین تهدید وجود دارد امروزه صفر تا صد محاسبات یک ساختمان را یک برنامه کامپیوتری انجام‌می دهد ولی معماری هنری آن ساختمان هنوز کار انسان است.
در مورد وکالت هم‌ یک موسسه خدماتی می تواند کار وکلا را انجام دهد مثلا سایتی وجود دارد که خود را اولین‌مرکزاینترنتی خدمات طلاق می داند. در واقع برنامه ایست که تمام کتاب قانون را حفظ است.
هوش مصنوعی فاتحه بسیاری از مشاغل دیگر را هم‌خواهد خواند. تا خودران شدن تمام‌خودروهای جهان احتمالا کمتر از بیست سال باقی مانده است این یعنی در زمانی که بچه های ما به سن کار برسند اصلا شغلی به اسم رانندگی وجود نخواهد داشت. برنامه گوگل ترانس لیت هم همین کار را با مترجمین و معلمین زبان های خارجی خواهد کرد. شما کافیست کتابی که می خواهید را داخل گوگل ترانس لیت کپی پیست کنید و فقط چند ثانیه کافیست تا ترجمه حاضر شود.
شغل فروشندگی با پیشروی آمازون یعنی توزیع و ارسال هرچیزی که می خواهید با یک کلیک به در خانه تان به تدریج حذف خواهد شد.
حسابداری و کار در بانک و بلیط فروشی هم به تاریخ خواهد پیوست.
در واقع در آینده با پیشرفت هوش مصنوعی ما با لشکری از بیکاران و انسان های بی مصرف روبرو خواهیم بود.
دنیادر آینده به یک اقلیت بسیار کوچک که صاحب نرم افزارها هستند و یک اکثریت بزرگِ بی مصرف تقسیم خواهد شد و احتمالا تنها کسانی کار خواهند داشت که کار بامغز راستشان را بلد باشند.
@draboutorab