16 آذر روز دانشجو....
تصویری از دکتر هوشنگ اعظمی نماد مهر و انسانیت در زمان دانشجویی❤️
#کانال_دکتر_هوشنگ_اعظمی
👇
@dr_azami
تصویری از دکتر هوشنگ اعظمی نماد مهر و انسانیت در زمان دانشجویی❤️
#کانال_دکتر_هوشنگ_اعظمی
👇
@dr_azami
17 دی سالروز درگذشت آزادمرد جهان پهلوان تختی را گرامی میداریم
--------
ﺍﯾﻦ ﮔﻠﯿﻢ ﺗﯿﺮﻩ ﺑﺨﺘﯽ ﻫﺎﺳﺖ
ﺧﯿﺲ ﺧﻮﻥ ﺩﺍﻍ ﺳﻬﺮﺍﺏ ﻭ ﺳﯿﺎﻭﺵ ﻫﺎ
ﺭﻭﮐﺶ ﺗﺎﺑﻮﺕ ﺗﺨﺘﯽ ﻫﺎﺳﺖ…
" ﺍﺧﻮﺍﻥ ﺛﺎﻟﺚ "
#کانال_دکتر_هوشنگ_اعظمی
👇
@dr_azami
--------
ﺍﯾﻦ ﮔﻠﯿﻢ ﺗﯿﺮﻩ ﺑﺨﺘﯽ ﻫﺎﺳﺖ
ﺧﯿﺲ ﺧﻮﻥ ﺩﺍﻍ ﺳﻬﺮﺍﺏ ﻭ ﺳﯿﺎﻭﺵ ﻫﺎ
ﺭﻭﮐﺶ ﺗﺎﺑﻮﺕ ﺗﺨﺘﯽ ﻫﺎﺳﺖ…
" ﺍﺧﻮﺍﻥ ﺛﺎﻟﺚ "
#کانال_دکتر_هوشنگ_اعظمی
👇
@dr_azami
Forwarded from دکتر محمد مصدق
@dr_mohammad_mossadegh
دکتر مصدق خطاب به سازمان دانشجویان جبهه ملی ایران فروردین 1343: ﺟﺒﻬﻪ ﻣﻠﯽ ﻣﺮﮐﺰ ﺍﺣﺰﺍﺏ ﻭ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﺎﺕ ﻭ ﺩﺳﺘﺠﺎﺗﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩ ﺗﺸﮑﯿﻼﺗﯽ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﻣﺮﺍﻣﯽ ﺟﺰ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﻭ ﺍﺳﺘﻘﻼﻝ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ
-----------------------
ﺩﮐﺘﺮ ﻣﺼﺪﻕ ﺩﺭ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺑﯿﺴﺖ ﻭ ﻫﺸﺖ ﻓﺮﻭﺭﺩﯾﻦ ﻣﺎﻩ 1343 ﺩﺭ ﭘﺎﺳﺦ ﺑﻪ ﻧﺎﻣﻪ ﮐﻤﯿﺘﻪ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﺎﻥ ﺟﺒﻬﻪ ﻣﻠﯽ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻧﻮﺷﺖ :
" .... ﺍﮐﻨﻮﻥ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺧﻮﺷﻮﻗﺘﻢ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻓﺪﺍﮐﺎﺭﯼ ﺑﯽ ﺍﺛﺮ ﻧﺒﻮﺩ ﻭ ﺷﻤﺎ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﻭ ﺟﻤﻌـﯿﺖ ﻫﺎﯼ ﻭﻃﻨﭙﺮﺳﺖ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﻭ ﺍﺳﺘﻘﻼﻝ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﻫﺮ ﮔﻮﻧﻪ ﻓﺪﺍﮐﺎﺭﯼ ﺩﺭﯾﻎ ﻧﻨﻤﻮﺩﻩ ﻭ ﺍﺯﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺧﻮﺩ ﮔﺬ ﺷﺘﻪ ﺍﯾﺪ، ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻫﺪﻑ ﻣﻠﺖ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺣﻔﻆ ﮐﻨﯿﺪ . ﻭﻟﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﺍﻧﺴﺖ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﺳﺎﺳﻨﺎﻣﻪﺀ ﻓﻌـﻠﯽ ﺍﯾﻦ ﻫﺪﻑ ﺭﻭﺯﺑﺮﻭﺯﺿﻌـﯿـﻒ ﺗﺮ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﺗﺎ ﮐﺎﺭ ﺑﺠﺎﺋﯽ ﺭﺳﺪ ﮐﻪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺟﺰ ﺍﺳﻢ ﺑﺎﻗﯽ ﻧﮕﺬﺍﺭﻧﺪ .
ﻭ ﺍﻣﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﺮﻗﻮﻡ ﻓﺮﻣﻮﺩﻩ ﺍﯾﺪ ﻧﻈﺮﯾﺎﺕ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺑﺎﺭﻩﺀ ﺗﺸﮑﯿﻼﺕ ﻭ ﻧﺤﻮﻩ ﻣﺒﺎﺭﺯﺍﺕ ﻋﺮﺽ ﮐﻨﻢ .
ﺭﺍﺟﻊ ﺑﻪ ﺗﺸﮑﯿﻼﺕ ﭼﻮﻥ ﺍﺯ ﺣﺪﻭﺩ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﺧﺎﺭﺝ ﻧﯿﺴﺖ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﻢ ﻧﻈﺮﯾﺎﺗﯽ ﺑﺪﻫﻢ ﻭﻟﯽ ﺭﺍﺟﻊ ﺑﻪ ﻧﺤﻮﻩ ﻣﺒﺎﺭﺯﺍﺕ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﺠﺎﻧﺐ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺑﺴﺮ ﻣﯿﺒﺮﻡ ﮐﺎﺭﯼ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﻧﯿﺴﺖ ، ﭼﻮﻥ ﮐﻪ ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﻫﺮ ﺁﻥ ﺑﺼﻮﺭﺗﯽ ﺩﺭ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ ﮐﻪ ﺭﻫﺒﺮﯼ ﺟﺒﻬﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺗﺠﺪﯾﺪ ﻧﻈﺮ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺁﻧﯽ ﻏﻔﻠﺖ ﻧﻨﻤﺎﯾﺪ ﻭ ﺗﻌﯿﻦ ﻧﺤﻮﻩ ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﺍﺯ ﻭﻇﺎﺋﻒ ﻫﯿﺎﺕ ﺍﺟﺮﺍﺋﯿﻪ ﻭ ﺁﻥ ﮐﺴﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻫﺒﺮﯼ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ .
ﺍﮐﻨﻮﻥ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﮐﻪ ﻋﺮﺽ ﮐﻨﻢ ﺷﻤﺎ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﺎﻥ ﻋﺰﯾﺰ ﺟﺰﺋﯽ ﺍﺯ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻣﻤﻠﮑﺘﯿﺪ ﻭ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﯿﺪ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﮐﺎﺭ ﻣﻔﯿﺪﯼ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﯿﺪ ﻣﮕﺮ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎ ﺳﺎﯾﺮ ﺗﺸﮑﯿﻼﺕ ﻣﻤﻠﮑﺘﯽ ﻫﻤﮑﺎﺭﯼ ﮐﻨﯿﺪ ﻭ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺑﺎ ﺍﺳﺎﺳﻨﺎﻣﻪ ﺋﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﺒﻬﻪ ﻣﻠﯽ ﺗﻨﻈﯿﻢ ﺷﺪﻩ ﺑﻬﯿﺠﻮﺟﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﮔﺮﻓﺖ . ﺍﺳﺎﺳﻨﺎﻣﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﻃﻮﺭﯼ ﺗﻨﻈﯿﻢ ﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺣﺰﺏ ﻭ ﺟﻤﻌﯿﺖ ﻭ ﺩﺳﺘﻪ ﺋﯽ ﮐﻪ ﺻﺎﺣﺐ ﺗﺸﮑﯿﻼﺗﻨﺪ ، ﺑﺘﻮﺍﻧﻨﺪ ﺑﺎ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﯾﮏ ﯾﺎ ﭼﻨﺪ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪﻩ ﻭﺍﺭﺩ ﺟﺒﻬﻪ ﺷﻮﻧﺪ ، ﺩﺭ ﺗﺼﻤﯿﻤﺎﺕ ﺟﺒﻬﻪﺀ ﻣﻠﯽ ﺷﺮﮐﺖ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪﮔﺎﻥ ﻣﺰﺑﻮﺭ ﻧﻈﺮﯾﺎﺕ ﺟﺒﻬﻪ ﺭﺍ ﺑﺎﻃﻼﻉ ﻣﻮﮐﻠﯿﻦ ﺧﻮﺩ ﺑﺮﺳﺎﻧﻨﺪ ﻭ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻫﻨﺪ .
ﻫﺮ ﺣﺰﺏ ﻭ ﻫﺮ ﺍﺟﺘﻤﺎﻉ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩ ﻣﺮﺍﻣﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﺣﺎﺿﺮ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ ﺍﺯ ﻣﺮﺍﻡ ﺧﻮﺩ ﺩﺳﺖ ﺑﮑﺸﺪ ﻭ ﺗﺸﮑﯿﻼﺕ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﻨﺤﻞ ﻧﻤﺎﯾﺪ . ﺻﻼﺡ ﺟﺒﻬﻪﺀ ﻣﻠﯽ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﮐﺎﺭﯼ ﺑﻪ ﻣﺮﺍﻡ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻓﻘﻂ ﺍﺟﺮﺍﯼ ﻣﺮﺍﻡ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺗﺎﻣﯿﻦ ﻧﻤﺎﯾﺪ .
ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﯾﻦ ﺗﻌـﺮﯾﻔـﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﺍﺯ ﺟﺒﻬﻪﺀ ﻣﻠﯽ ﻧﻤﻮﺩ ﺍﯾﻨﺴﺖ :
ﺟﺒﻬﻪ ﻣﻠﯽ ﻣﺮﮐﺰ ﺍﺣﺰﺍﺏ ﻭ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﺎﺕ ﻭ ﺩﺳﺘﺠﺎﺗﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩ ﺗﺸﮑﯿﻼﺗﯽ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﻣﺮﺍﻣﯽ ﺟﺰ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﻭ ﺍﺳﺘﻘﻼﻝ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ . ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺍﻡ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﯾﮏ ﻋﺪﻩ ﻗﻠﯿﻞ ﻭ ﻫﺮ ﻗﺪﺭ ﺻﺎﺣﺐ ﻓﮑﺮ ، ﺑﺘﻮﺍﻧﻨﺪ ﺩﺭ ﻣﻤﻠﮑﺖ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺍﺟﺮﺍ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪ ، ﺑﻠﮑﻪ ﻣﺠﺮﯼ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺍﻡ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﻠﺖ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﺎﺷﺪ
ﺩﮐﺘﺮ ﻣﺤﻤﺪ ﻣﺼﺪﻕ
( ﮐﺘﺎﺏ ﻧﺎﻣﻪ ﻫﺎﯼ ﺩﮐﺘﺮ ﻣﺼﺪﻕ ، ﮔﺮﺩ ﺁﻭﺭﻧﺪﻩ : ﻣﺤﻤﺪ ﺗﺮﮐﻤﺎﻥ ﺻﻔﺤﻪ 321 )
🔵 کانال دکتر مصدق
@dr_mohammad_mossadegh
دکتر مصدق خطاب به سازمان دانشجویان جبهه ملی ایران فروردین 1343: ﺟﺒﻬﻪ ﻣﻠﯽ ﻣﺮﮐﺰ ﺍﺣﺰﺍﺏ ﻭ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﺎﺕ ﻭ ﺩﺳﺘﺠﺎﺗﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩ ﺗﺸﮑﯿﻼﺗﯽ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﻣﺮﺍﻣﯽ ﺟﺰ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﻭ ﺍﺳﺘﻘﻼﻝ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ
-----------------------
ﺩﮐﺘﺮ ﻣﺼﺪﻕ ﺩﺭ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺑﯿﺴﺖ ﻭ ﻫﺸﺖ ﻓﺮﻭﺭﺩﯾﻦ ﻣﺎﻩ 1343 ﺩﺭ ﭘﺎﺳﺦ ﺑﻪ ﻧﺎﻣﻪ ﮐﻤﯿﺘﻪ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﺎﻥ ﺟﺒﻬﻪ ﻣﻠﯽ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻧﻮﺷﺖ :
" .... ﺍﮐﻨﻮﻥ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺧﻮﺷﻮﻗﺘﻢ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻓﺪﺍﮐﺎﺭﯼ ﺑﯽ ﺍﺛﺮ ﻧﺒﻮﺩ ﻭ ﺷﻤﺎ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﻭ ﺟﻤﻌـﯿﺖ ﻫﺎﯼ ﻭﻃﻨﭙﺮﺳﺖ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﻭ ﺍﺳﺘﻘﻼﻝ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﻫﺮ ﮔﻮﻧﻪ ﻓﺪﺍﮐﺎﺭﯼ ﺩﺭﯾﻎ ﻧﻨﻤﻮﺩﻩ ﻭ ﺍﺯﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺧﻮﺩ ﮔﺬ ﺷﺘﻪ ﺍﯾﺪ، ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻫﺪﻑ ﻣﻠﺖ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺣﻔﻆ ﮐﻨﯿﺪ . ﻭﻟﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﺍﻧﺴﺖ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﺳﺎﺳﻨﺎﻣﻪﺀ ﻓﻌـﻠﯽ ﺍﯾﻦ ﻫﺪﻑ ﺭﻭﺯﺑﺮﻭﺯﺿﻌـﯿـﻒ ﺗﺮ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﺗﺎ ﮐﺎﺭ ﺑﺠﺎﺋﯽ ﺭﺳﺪ ﮐﻪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺟﺰ ﺍﺳﻢ ﺑﺎﻗﯽ ﻧﮕﺬﺍﺭﻧﺪ .
ﻭ ﺍﻣﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﺮﻗﻮﻡ ﻓﺮﻣﻮﺩﻩ ﺍﯾﺪ ﻧﻈﺮﯾﺎﺕ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺑﺎﺭﻩﺀ ﺗﺸﮑﯿﻼﺕ ﻭ ﻧﺤﻮﻩ ﻣﺒﺎﺭﺯﺍﺕ ﻋﺮﺽ ﮐﻨﻢ .
ﺭﺍﺟﻊ ﺑﻪ ﺗﺸﮑﯿﻼﺕ ﭼﻮﻥ ﺍﺯ ﺣﺪﻭﺩ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﺧﺎﺭﺝ ﻧﯿﺴﺖ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﻢ ﻧﻈﺮﯾﺎﺗﯽ ﺑﺪﻫﻢ ﻭﻟﯽ ﺭﺍﺟﻊ ﺑﻪ ﻧﺤﻮﻩ ﻣﺒﺎﺭﺯﺍﺕ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﺠﺎﻧﺐ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺑﺴﺮ ﻣﯿﺒﺮﻡ ﮐﺎﺭﯼ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﻧﯿﺴﺖ ، ﭼﻮﻥ ﮐﻪ ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﻫﺮ ﺁﻥ ﺑﺼﻮﺭﺗﯽ ﺩﺭ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ ﮐﻪ ﺭﻫﺒﺮﯼ ﺟﺒﻬﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺗﺠﺪﯾﺪ ﻧﻈﺮ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺁﻧﯽ ﻏﻔﻠﺖ ﻧﻨﻤﺎﯾﺪ ﻭ ﺗﻌﯿﻦ ﻧﺤﻮﻩ ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﺍﺯ ﻭﻇﺎﺋﻒ ﻫﯿﺎﺕ ﺍﺟﺮﺍﺋﯿﻪ ﻭ ﺁﻥ ﮐﺴﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻫﺒﺮﯼ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ .
ﺍﮐﻨﻮﻥ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﮐﻪ ﻋﺮﺽ ﮐﻨﻢ ﺷﻤﺎ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﺎﻥ ﻋﺰﯾﺰ ﺟﺰﺋﯽ ﺍﺯ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻣﻤﻠﮑﺘﯿﺪ ﻭ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﯿﺪ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﮐﺎﺭ ﻣﻔﯿﺪﯼ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﯿﺪ ﻣﮕﺮ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎ ﺳﺎﯾﺮ ﺗﺸﮑﯿﻼﺕ ﻣﻤﻠﮑﺘﯽ ﻫﻤﮑﺎﺭﯼ ﮐﻨﯿﺪ ﻭ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺑﺎ ﺍﺳﺎﺳﻨﺎﻣﻪ ﺋﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﺒﻬﻪ ﻣﻠﯽ ﺗﻨﻈﯿﻢ ﺷﺪﻩ ﺑﻬﯿﺠﻮﺟﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﮔﺮﻓﺖ . ﺍﺳﺎﺳﻨﺎﻣﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﻃﻮﺭﯼ ﺗﻨﻈﯿﻢ ﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺣﺰﺏ ﻭ ﺟﻤﻌﯿﺖ ﻭ ﺩﺳﺘﻪ ﺋﯽ ﮐﻪ ﺻﺎﺣﺐ ﺗﺸﮑﯿﻼﺗﻨﺪ ، ﺑﺘﻮﺍﻧﻨﺪ ﺑﺎ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﯾﮏ ﯾﺎ ﭼﻨﺪ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪﻩ ﻭﺍﺭﺩ ﺟﺒﻬﻪ ﺷﻮﻧﺪ ، ﺩﺭ ﺗﺼﻤﯿﻤﺎﺕ ﺟﺒﻬﻪﺀ ﻣﻠﯽ ﺷﺮﮐﺖ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪﮔﺎﻥ ﻣﺰﺑﻮﺭ ﻧﻈﺮﯾﺎﺕ ﺟﺒﻬﻪ ﺭﺍ ﺑﺎﻃﻼﻉ ﻣﻮﮐﻠﯿﻦ ﺧﻮﺩ ﺑﺮﺳﺎﻧﻨﺪ ﻭ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻫﻨﺪ .
ﻫﺮ ﺣﺰﺏ ﻭ ﻫﺮ ﺍﺟﺘﻤﺎﻉ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩ ﻣﺮﺍﻣﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﺣﺎﺿﺮ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ ﺍﺯ ﻣﺮﺍﻡ ﺧﻮﺩ ﺩﺳﺖ ﺑﮑﺸﺪ ﻭ ﺗﺸﮑﯿﻼﺕ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﻨﺤﻞ ﻧﻤﺎﯾﺪ . ﺻﻼﺡ ﺟﺒﻬﻪﺀ ﻣﻠﯽ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﮐﺎﺭﯼ ﺑﻪ ﻣﺮﺍﻡ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻓﻘﻂ ﺍﺟﺮﺍﯼ ﻣﺮﺍﻡ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺗﺎﻣﯿﻦ ﻧﻤﺎﯾﺪ .
ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﯾﻦ ﺗﻌـﺮﯾﻔـﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﺍﺯ ﺟﺒﻬﻪﺀ ﻣﻠﯽ ﻧﻤﻮﺩ ﺍﯾﻨﺴﺖ :
ﺟﺒﻬﻪ ﻣﻠﯽ ﻣﺮﮐﺰ ﺍﺣﺰﺍﺏ ﻭ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﺎﺕ ﻭ ﺩﺳﺘﺠﺎﺗﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩ ﺗﺸﮑﯿﻼﺗﯽ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﻣﺮﺍﻣﯽ ﺟﺰ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﻭ ﺍﺳﺘﻘﻼﻝ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ . ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺍﻡ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﯾﮏ ﻋﺪﻩ ﻗﻠﯿﻞ ﻭ ﻫﺮ ﻗﺪﺭ ﺻﺎﺣﺐ ﻓﮑﺮ ، ﺑﺘﻮﺍﻧﻨﺪ ﺩﺭ ﻣﻤﻠﮑﺖ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺍﺟﺮﺍ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪ ، ﺑﻠﮑﻪ ﻣﺠﺮﯼ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺍﻡ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﻠﺖ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﺎﺷﺪ
ﺩﮐﺘﺮ ﻣﺤﻤﺪ ﻣﺼﺪﻕ
( ﮐﺘﺎﺏ ﻧﺎﻣﻪ ﻫﺎﯼ ﺩﮐﺘﺮ ﻣﺼﺪﻕ ، ﮔﺮﺩ ﺁﻭﺭﻧﺪﻩ : ﻣﺤﻤﺪ ﺗﺮﮐﻤﺎﻥ ﺻﻔﺤﻪ 321 )
🔵 کانال دکتر مصدق
@dr_mohammad_mossadegh
@dr_azami
نمونه ای از شجاعت و واکنش دکتر هوشنگ در برابر ظلم و جفای رژیم شاه به قلم خانم فریده کمالوند
---------------------
بعد از اتمام دوره آموزشی پیش از دبستان و استخدام در آموزش وپرورش خرم آباد در سال 1352 در مرکز جدیدالتأسیس آموزشهای پیش دبستان مشغول به کار شدم.
مدیر این مرکز همسر یکی از رؤسای ادارات بود
که اتفاقا با ساواک هم در ارتباط بودند. ازهمان روزهای اول حضورم در آنجا از برخوردهایش کاملا آشکار بود که میانه خوبی با من ندارد. یک روز سرزده به کلاسم واردشد. فردای آن روزمستخدم رابه کلاسم فرستاد که : خانم مدیر گفته اند بیادفتر.
درجوابش گفتم که تا ساعت کلاس تمام نشود به دفتر نخوام آمد.
مشغول کارم بودم که ازپنجره کلاس دیدم ماشین اداره جلو درتوقف کردومعاون آموزش وپرورش که همه شهر می دانستند عامل ساواک است باچند نفر از آن پیاده شدندوبه دفتررفتند.
لحظه ای بعد دوباره مستخدم را فرستادند که به دفتر بروم وبازهم جواب قبلی رادادم واز همان مستخدم خواستم به همسرم(دکترهوشنگ اعظمی) تلفن بزند واو رادر جریان بگذارد.اوهم که دل خوشی از مدیر نداشت وخود وخانواده اش درهنگام بیماری به دکتر مراجعه می کردند، ازبیرون به دکترتلفن زده بود.
بعدازمدتی همسرم وارد شدوباحالتی کاملا عصبانی به دفتر رفت.
زنگ تفریح بود وبقیه معلمین جلودر دفتر اجتماع کرده بودند. وقتی وارد دفترشدم دیدم معاون آموزش وپرورش مشغول صحبت باهوشنگ است.من فقط این جمله را از دکتر هوشنگ شنیدم که میگفت:(( آقای...توخودت یک دزد به تمام معنا هستی وآن وقت برای تفتیش کلاس معلمها دستور صادر می کنی؟ من همیشه فکر می کردم که آموزش وپرورش جای بدی برای خدمت نیست،اما معلوم شد که باوجود رئیس ورؤسایی چون شماها اینجا هم به گند کشیده شده. من اجازه نمیدهم ازهمسرم بازجویی کنید.))
به من هم گفت:((فریده،آماده شوبرویم)) پس ازآن به اتفاق به منزل رفتیم.
شب همکارانم تلفن کردند وخبر دادند که بعد ازرفتن من وهوشنگ، به همگی آنها میگویند:((بایدشهادت بدهیدکه دکتراعظمی در دفتر مدرسه به معاون ورئس آموزش و پرورش توهین کرده وچون همه شماحضور داشته وشاهد توهینهایش بوده اید باید ورقه را امضاکنید))
اماهیچکدام ازمعلمین قبول نمیکنند که چنین چیزی بگویند وهمه منکر میشوندمیگویندکه حرفهای دکتر رانشنیده اند.معاون هم به شدت عصبانی میشودوآنهارا تهدید به توبیخ واخراج میکند.
وقتی دکترماجرا را میشنود،
خودش به اداره آموزش و پرورش می رود وبه معاون آموزش و پرورش
میگوید:((لازم نبود که معلمین را تهدید به اخراج کنی تابرایت بنویسندکه من گفته ام تودزدهستی، ازخودم می خواستی تابرایت می نوشتم))
آن گاه باحالتی تحکم آمیز
میگوید:((قلم وکاغذبده))
و
می نویسد;((معاون آموزش وپروش دزداست))
ونوشته رابه طرف معاون اداره پرت میکندو
می گوید:(( این هم نوشته به خط وامضای خودم،حالااقدام کن))
یک روزبعداز جریان دکتر به ساواک احضار وساعتها توبیخ وتهدیدشد.
درآنجاهم دکتررئیس ساواک به نام میرسپاسی را بی نصیب نگذاشت وبه
او
میگوید:((توهم جانی پستی بیش نیستی)
#کانال_دکتر_هوشنگ_اعظمی
@dr_azami
نمونه ای از شجاعت و واکنش دکتر هوشنگ در برابر ظلم و جفای رژیم شاه به قلم خانم فریده کمالوند
---------------------
بعد از اتمام دوره آموزشی پیش از دبستان و استخدام در آموزش وپرورش خرم آباد در سال 1352 در مرکز جدیدالتأسیس آموزشهای پیش دبستان مشغول به کار شدم.
مدیر این مرکز همسر یکی از رؤسای ادارات بود
که اتفاقا با ساواک هم در ارتباط بودند. ازهمان روزهای اول حضورم در آنجا از برخوردهایش کاملا آشکار بود که میانه خوبی با من ندارد. یک روز سرزده به کلاسم واردشد. فردای آن روزمستخدم رابه کلاسم فرستاد که : خانم مدیر گفته اند بیادفتر.
درجوابش گفتم که تا ساعت کلاس تمام نشود به دفتر نخوام آمد.
مشغول کارم بودم که ازپنجره کلاس دیدم ماشین اداره جلو درتوقف کردومعاون آموزش وپرورش که همه شهر می دانستند عامل ساواک است باچند نفر از آن پیاده شدندوبه دفتررفتند.
لحظه ای بعد دوباره مستخدم را فرستادند که به دفتر بروم وبازهم جواب قبلی رادادم واز همان مستخدم خواستم به همسرم(دکترهوشنگ اعظمی) تلفن بزند واو رادر جریان بگذارد.اوهم که دل خوشی از مدیر نداشت وخود وخانواده اش درهنگام بیماری به دکتر مراجعه می کردند، ازبیرون به دکترتلفن زده بود.
بعدازمدتی همسرم وارد شدوباحالتی کاملا عصبانی به دفتر رفت.
زنگ تفریح بود وبقیه معلمین جلودر دفتر اجتماع کرده بودند. وقتی وارد دفترشدم دیدم معاون آموزش وپرورش مشغول صحبت باهوشنگ است.من فقط این جمله را از دکتر هوشنگ شنیدم که میگفت:(( آقای...توخودت یک دزد به تمام معنا هستی وآن وقت برای تفتیش کلاس معلمها دستور صادر می کنی؟ من همیشه فکر می کردم که آموزش وپرورش جای بدی برای خدمت نیست،اما معلوم شد که باوجود رئیس ورؤسایی چون شماها اینجا هم به گند کشیده شده. من اجازه نمیدهم ازهمسرم بازجویی کنید.))
به من هم گفت:((فریده،آماده شوبرویم)) پس ازآن به اتفاق به منزل رفتیم.
شب همکارانم تلفن کردند وخبر دادند که بعد ازرفتن من وهوشنگ، به همگی آنها میگویند:((بایدشهادت بدهیدکه دکتراعظمی در دفتر مدرسه به معاون ورئس آموزش و پرورش توهین کرده وچون همه شماحضور داشته وشاهد توهینهایش بوده اید باید ورقه را امضاکنید))
اماهیچکدام ازمعلمین قبول نمیکنند که چنین چیزی بگویند وهمه منکر میشوندمیگویندکه حرفهای دکتر رانشنیده اند.معاون هم به شدت عصبانی میشودوآنهارا تهدید به توبیخ واخراج میکند.
وقتی دکترماجرا را میشنود،
خودش به اداره آموزش و پرورش می رود وبه معاون آموزش و پرورش
میگوید:((لازم نبود که معلمین را تهدید به اخراج کنی تابرایت بنویسندکه من گفته ام تودزدهستی، ازخودم می خواستی تابرایت می نوشتم))
آن گاه باحالتی تحکم آمیز
میگوید:((قلم وکاغذبده))
و
می نویسد;((معاون آموزش وپروش دزداست))
ونوشته رابه طرف معاون اداره پرت میکندو
می گوید:(( این هم نوشته به خط وامضای خودم،حالااقدام کن))
یک روزبعداز جریان دکتر به ساواک احضار وساعتها توبیخ وتهدیدشد.
درآنجاهم دکتررئیس ساواک به نام میرسپاسی را بی نصیب نگذاشت وبه
او
میگوید:((توهم جانی پستی بیش نیستی)
#کانال_دکتر_هوشنگ_اعظمی
@dr_azami
Forwarded from دکتر هوشنگ اعظمی لرستانی بیرانوند
نیما یوشیج درتولد یکسالگی پسرش: پسرم یک بهار،یک تابستان،یک پاییز و یک زمستان را دیدی.. از این به بعد همه چیز جهان تکراریست جز #مهربانی
#کانال_دکتر_هوشنگ_اعظمی
@dr_azami
#کانال_دکتر_هوشنگ_اعظمی
@dr_azami
Forwarded from دکتر محمد مصدق
ﻣﻬﺪﯼ ﺍﺧﻮﺍﻥ ﺛﺎﻟﺚ سترگ ﺩﺭ ﺳﻮﮒ #ﺻﺎﺩﻕ_ﻫﺪﺍﯾﺖ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﻩ ﺍﺩﺑﯿﺎﺕ ﺩﺍﺳﺘﺎﻧﯽ ﻣﻌﺎﺻﺮ ﺍﯾﺮﺍﻥ
------------------------------------
ﮔﺮﭼﻪ ﺣﺎﻟﯿﺎ ﺩﯾﺮﯾﺴﺖ ﮐﺎﻥ ﺑﯽ ﮐﺎﺭﻭﺍﻥ ﮐﻮﻟﯽ
ﺍﺯﯾﻦ ﺩﺷﺖ ﻏﺒﺎﺭ ﺁﻟﻮﺩ ﮐﻮﭼﯿﺪﻩ ﺳﺖ
ﻭ ﻃﺮﻑ ﺩﺍﻣﻦ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﮎ ﺩﺍﻣﻨﮕﯿﺮ ﺑﺮﭼﯿﺪﻩ ﺳﺖ
ﻫﻨﻮﺯ ﺍﺯ ﺧﻮﯾﺶ ﭘﺮﺳﻢ ﮔﺎﻩ
ﺁﻩ
ﭼﻪ ﻣﯽ ﺩﯾﺪﻩ ﺳﺖ ﺁﻥ ﻏﻤﻨﺎﮎ ﺭﻭﯼ ﺟﺎﺩﻩ ﯼ ﻧﻤﻨﺎﮎ ؟
ﺯﻧﯽ ﮔﻢ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﯾﯽ ﺁﺷﻨﺎ ﻭ ﺁﺯﺍﺭ ﺩﻟﺨﻮﺍﻫﯽ ؟
ﺳﮕﯽ ﻧﺎﮔﺎﻩ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺎﺭ
ﻭﺯﯾﺪﻩ ﺑﺮ ﺗﻨﺶ ﮔﻤﮕﺸﺘﻪ ﻋﻬﺪﯼ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﺎ ﺍﻭ
ﭼﻨﺎﻧﭽﻮﻥ ﭘﺎﺭﻩ ﯾﺎ ﭘﯿﺮﺍﺭ ؟
ﺳﯿﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﺧﺰﯾﺪﻩ ﺩﺭ ﺣﺼﺎﺭﯼ ﺳﺮﺥ ؟
ﺍﺳﯿﺮﯼ ﺍﺯ ﻋﺒﺚ ﺑﯿﺰﺍﺭ ﻭ ﺳﯿﺮ ﺍﺯ ﻋﻤﺮ
ﺑﻪ ﺗﻠﺨﯽ ﺑﺎﺧﺘﻪ ﺩﺍﺭ ﻭ ﻧﺪﺍﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﻨﺎﺭﯼ ﺳﺮﺥ ؟
ﻭ ﺷﺎﯾﺪ ﻫﻢ ﺩﺭﺧﺘﯽ ﺭﯾﺨﺘﻪ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﻫﻤﭽﻮﻥ ﺳﺎﯾﻪ ﺩﺭ ﺯﯾﺮﺵ
ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﻗﻄﺮﻩ ﺧﻮﻥ ﺑﺮ ﺧﺎﮎ ﺭﻭﯼ ﺟﺎﺩﻩ ﯼ ﻧﻤﻨﺎﮎ ؟
ﭼﻪ ﻧﺠﻮﺍ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎ ﺧﻮﯾﺶ ؟
ﭖ ﯾﺎﻣﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺯ ﺗﺎﺭﯾﮑﺨﻮﻥ ﺩﻟﻤﺮﺩﻩ ﯼ ﺳﻮﺩﺍﺩﻩ ﮐﺎﻓﮑﺎ ؟
ﻫﻤﻪ ﺧﺸﻢ ﻭ ﻫﻤﻪ ﻧﻔﺮﯾﻦ ، ﻫﻤﻪ ﺩﺭﺩ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺩﺷﻨﺎﻡ ؟
ﺩﺭﻭﺩ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺑﺮ ﻫﻮﺵ ﺟﺎﻭﯾﺪ ﻗﺮﻭﻥ ﻭ ﺣﯿﺮﺕ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﺍﻋﺼﺎﺭ
ﺍﺑﺮ ﺭﻧﺪ ﻫﻤﻪ ﺁﻓﺎﻕ ، ﻣﺴﺖ ﺭﺍﺳﺘﯿﻦ ﺧﯿﺎﻡ ؟
ﺗﻘﻮﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺑﺮ ﻋﻬﺪ ﻭ ﻫﻨﺠﺎﺭ ﻋﺮﺏ ، ﯾﺎ ﺑﺎﺯ
ﺗﻔﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻪ ﺭﯾﺶ ﻋﺮﺵ ﻭ ﺑﺮ ﺁﯾﻦ ﺍﯾﻦ ﺍﯾﺎﻡ ؟
ﭼﻪ ﻧﻘﺸﯽ ﻣﯽ ﺯﺩﻩ ﺳﺖ ﺁﻥ ﺧﻮﺏ
ﺑﻪ ﻣﻬﺮ ﻭ ﻣﺮﺩﻣﯽ ﯾﺎ ﺧﺸﻢ ﯾﺎ ﻧﻔﺮﺕ ؟
ﺑﻪ ﺷﻮﻕ ﻭ ﺷﻮﺭ ﯾﺎ ﺣﺴﺮﺕ ؟
ﺩﮔﺮ ﺑﺮ ﺧﺎﮎ ﯾﺎ ﺍﻓﻼﮎ ﺭﻭﯼ ﺟﺎﺩﻩ ﯼ ﻧﻤﻨﺎﮎ ؟
ﺩﮔﺮ ﺭﻩ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎ ﻏﻤﺶ ﺩﺭ ﭘﯿﺶ ﺁﯾﯿﻨﻪ
ﻣﮕﺮ ، ﺁﻥ ﻧﺎﺯﻧﯿﻦ ﻋﯿﺎﺭﻭﺵ ﻟﻮﻃﯽ ؟
ﺷﮑﺎﯾﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﺯ ﺁﻥ ﻋﺸﻖ ﻧﺎﻓﺮﺟﺎﻡ ﺩﯾﺮﯾﻨﻪ
ﻭﺯ ﺍﻭ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻣﯽ ﺳﭙﺎﺭﺩ ﮔﻔﺘﻪ ﺍﺵ ﻃﻮﻃﯽ ؟
ﮐﺪﺍﻣﯿﻦ ﺷﻬﺴﻮﺍﺭ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ ﻣﯽ ﺗﺎﺧﺘﻪ ﭼﺎﻻﮎ
ﻓﮑﻨﺪﻩ ﺻﯿﺪ ﺑﺮ ﻓﺘﺮﺍﮎ ﺭﻭﯼ ﺟﺎﺩﻩ ﯼ ﻧﻤﻨﺎﮎ ؟
ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺳﺎﯾﻪ ﺟﻨﺒﺪ ﺑﺎﻍ ﺭﺍ ، ﭼﻮﻥ ﺑﺎﺩ ﺑﺮﺧﯿﺰﺩ
ﮔﻬﯽ ﭼﻮﻧﺎﻥ ﮔﻬﯽ ﭼﻮﻧﯿﻦ
ﮐﻪ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ ﭼﻪ ﻣﯽ ﺩﯾﺪﻩ ﺳﺖ ﺁﻥ ﻏﻤﮕﯿﻦ ؟
ﺩﮔﺮ ﺩﯾﺮﯾﺴﺖ ﮐﺰ ﺍﯾﻦ ﻣﻨﺰﻝ ﻧﺎﭘﺎﮎ ﮐﻮﭼﯿﺪﻩ ﺳﺖ
ﻭ ﻃﺮﻑ ﺩﺍﻣﻦ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﮎ ﺑﺮﭼﯿﺪﻩ ﺳﺖ
ﻭﻟﯽ ﻣﻦ ﻧﯿﮏ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻢ
ﭼﻮ ﻧﻘﺶ ﺭﻭﺯ ﺭﻭﺷﻦ ﺑﺮ ﺟﺒﯿﻦ ﻏﯿﺐ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﻢ
ﮐﻪ ﺍﻭ ﻫﺮ ﻧﻘﺶ ﻣﯽ ﺑﺴﺘﻪ ﺳﺖ ، ﯾﺎ ﻫﺮ ﺟﻠﻮﻩ ﻣﯽ ﺩﯾﺪﻩ ﺳﺖ
ﻧﻤﯽ ﺩﯾﺪﻩ ﺳﺖ ﭼﻮﻥ ﺧﻮﺩ ﭘﺎﮎ ﺭﻭﯼ ﺟﺎﺩﻩ ﯼ ﻧﻤﻨﺎﮎ...
28 بهمن زادروز صادق هدایت بزرگترین نویسنده معاصر ایران
🔵 کانال دکتر مصدق
@dr_mohammad_mossadegh
------------------------------------
ﮔﺮﭼﻪ ﺣﺎﻟﯿﺎ ﺩﯾﺮﯾﺴﺖ ﮐﺎﻥ ﺑﯽ ﮐﺎﺭﻭﺍﻥ ﮐﻮﻟﯽ
ﺍﺯﯾﻦ ﺩﺷﺖ ﻏﺒﺎﺭ ﺁﻟﻮﺩ ﮐﻮﭼﯿﺪﻩ ﺳﺖ
ﻭ ﻃﺮﻑ ﺩﺍﻣﻦ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﮎ ﺩﺍﻣﻨﮕﯿﺮ ﺑﺮﭼﯿﺪﻩ ﺳﺖ
ﻫﻨﻮﺯ ﺍﺯ ﺧﻮﯾﺶ ﭘﺮﺳﻢ ﮔﺎﻩ
ﺁﻩ
ﭼﻪ ﻣﯽ ﺩﯾﺪﻩ ﺳﺖ ﺁﻥ ﻏﻤﻨﺎﮎ ﺭﻭﯼ ﺟﺎﺩﻩ ﯼ ﻧﻤﻨﺎﮎ ؟
ﺯﻧﯽ ﮔﻢ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﯾﯽ ﺁﺷﻨﺎ ﻭ ﺁﺯﺍﺭ ﺩﻟﺨﻮﺍﻫﯽ ؟
ﺳﮕﯽ ﻧﺎﮔﺎﻩ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺎﺭ
ﻭﺯﯾﺪﻩ ﺑﺮ ﺗﻨﺶ ﮔﻤﮕﺸﺘﻪ ﻋﻬﺪﯼ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﺎ ﺍﻭ
ﭼﻨﺎﻧﭽﻮﻥ ﭘﺎﺭﻩ ﯾﺎ ﭘﯿﺮﺍﺭ ؟
ﺳﯿﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﺧﺰﯾﺪﻩ ﺩﺭ ﺣﺼﺎﺭﯼ ﺳﺮﺥ ؟
ﺍﺳﯿﺮﯼ ﺍﺯ ﻋﺒﺚ ﺑﯿﺰﺍﺭ ﻭ ﺳﯿﺮ ﺍﺯ ﻋﻤﺮ
ﺑﻪ ﺗﻠﺨﯽ ﺑﺎﺧﺘﻪ ﺩﺍﺭ ﻭ ﻧﺪﺍﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﻨﺎﺭﯼ ﺳﺮﺥ ؟
ﻭ ﺷﺎﯾﺪ ﻫﻢ ﺩﺭﺧﺘﯽ ﺭﯾﺨﺘﻪ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﻫﻤﭽﻮﻥ ﺳﺎﯾﻪ ﺩﺭ ﺯﯾﺮﺵ
ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﻗﻄﺮﻩ ﺧﻮﻥ ﺑﺮ ﺧﺎﮎ ﺭﻭﯼ ﺟﺎﺩﻩ ﯼ ﻧﻤﻨﺎﮎ ؟
ﭼﻪ ﻧﺠﻮﺍ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎ ﺧﻮﯾﺶ ؟
ﭖ ﯾﺎﻣﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺯ ﺗﺎﺭﯾﮑﺨﻮﻥ ﺩﻟﻤﺮﺩﻩ ﯼ ﺳﻮﺩﺍﺩﻩ ﮐﺎﻓﮑﺎ ؟
ﻫﻤﻪ ﺧﺸﻢ ﻭ ﻫﻤﻪ ﻧﻔﺮﯾﻦ ، ﻫﻤﻪ ﺩﺭﺩ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺩﺷﻨﺎﻡ ؟
ﺩﺭﻭﺩ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺑﺮ ﻫﻮﺵ ﺟﺎﻭﯾﺪ ﻗﺮﻭﻥ ﻭ ﺣﯿﺮﺕ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﺍﻋﺼﺎﺭ
ﺍﺑﺮ ﺭﻧﺪ ﻫﻤﻪ ﺁﻓﺎﻕ ، ﻣﺴﺖ ﺭﺍﺳﺘﯿﻦ ﺧﯿﺎﻡ ؟
ﺗﻘﻮﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺑﺮ ﻋﻬﺪ ﻭ ﻫﻨﺠﺎﺭ ﻋﺮﺏ ، ﯾﺎ ﺑﺎﺯ
ﺗﻔﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻪ ﺭﯾﺶ ﻋﺮﺵ ﻭ ﺑﺮ ﺁﯾﻦ ﺍﯾﻦ ﺍﯾﺎﻡ ؟
ﭼﻪ ﻧﻘﺸﯽ ﻣﯽ ﺯﺩﻩ ﺳﺖ ﺁﻥ ﺧﻮﺏ
ﺑﻪ ﻣﻬﺮ ﻭ ﻣﺮﺩﻣﯽ ﯾﺎ ﺧﺸﻢ ﯾﺎ ﻧﻔﺮﺕ ؟
ﺑﻪ ﺷﻮﻕ ﻭ ﺷﻮﺭ ﯾﺎ ﺣﺴﺮﺕ ؟
ﺩﮔﺮ ﺑﺮ ﺧﺎﮎ ﯾﺎ ﺍﻓﻼﮎ ﺭﻭﯼ ﺟﺎﺩﻩ ﯼ ﻧﻤﻨﺎﮎ ؟
ﺩﮔﺮ ﺭﻩ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎ ﻏﻤﺶ ﺩﺭ ﭘﯿﺶ ﺁﯾﯿﻨﻪ
ﻣﮕﺮ ، ﺁﻥ ﻧﺎﺯﻧﯿﻦ ﻋﯿﺎﺭﻭﺵ ﻟﻮﻃﯽ ؟
ﺷﮑﺎﯾﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﺯ ﺁﻥ ﻋﺸﻖ ﻧﺎﻓﺮﺟﺎﻡ ﺩﯾﺮﯾﻨﻪ
ﻭﺯ ﺍﻭ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻣﯽ ﺳﭙﺎﺭﺩ ﮔﻔﺘﻪ ﺍﺵ ﻃﻮﻃﯽ ؟
ﮐﺪﺍﻣﯿﻦ ﺷﻬﺴﻮﺍﺭ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ ﻣﯽ ﺗﺎﺧﺘﻪ ﭼﺎﻻﮎ
ﻓﮑﻨﺪﻩ ﺻﯿﺪ ﺑﺮ ﻓﺘﺮﺍﮎ ﺭﻭﯼ ﺟﺎﺩﻩ ﯼ ﻧﻤﻨﺎﮎ ؟
ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺳﺎﯾﻪ ﺟﻨﺒﺪ ﺑﺎﻍ ﺭﺍ ، ﭼﻮﻥ ﺑﺎﺩ ﺑﺮﺧﯿﺰﺩ
ﮔﻬﯽ ﭼﻮﻧﺎﻥ ﮔﻬﯽ ﭼﻮﻧﯿﻦ
ﮐﻪ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ ﭼﻪ ﻣﯽ ﺩﯾﺪﻩ ﺳﺖ ﺁﻥ ﻏﻤﮕﯿﻦ ؟
ﺩﮔﺮ ﺩﯾﺮﯾﺴﺖ ﮐﺰ ﺍﯾﻦ ﻣﻨﺰﻝ ﻧﺎﭘﺎﮎ ﮐﻮﭼﯿﺪﻩ ﺳﺖ
ﻭ ﻃﺮﻑ ﺩﺍﻣﻦ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﮎ ﺑﺮﭼﯿﺪﻩ ﺳﺖ
ﻭﻟﯽ ﻣﻦ ﻧﯿﮏ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻢ
ﭼﻮ ﻧﻘﺶ ﺭﻭﺯ ﺭﻭﺷﻦ ﺑﺮ ﺟﺒﯿﻦ ﻏﯿﺐ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﻢ
ﮐﻪ ﺍﻭ ﻫﺮ ﻧﻘﺶ ﻣﯽ ﺑﺴﺘﻪ ﺳﺖ ، ﯾﺎ ﻫﺮ ﺟﻠﻮﻩ ﻣﯽ ﺩﯾﺪﻩ ﺳﺖ
ﻧﻤﯽ ﺩﯾﺪﻩ ﺳﺖ ﭼﻮﻥ ﺧﻮﺩ ﭘﺎﮎ ﺭﻭﯼ ﺟﺎﺩﻩ ﯼ ﻧﻤﻨﺎﮎ...
28 بهمن زادروز صادق هدایت بزرگترین نویسنده معاصر ایران
🔵 کانال دکتر مصدق
@dr_mohammad_mossadegh
Forwarded from دکتر محمد مصدق
دستی که با گل سرخ اشناست نمی تواند به سلاح مرگبار متوسل شود. "اشو"
🔵 کانال دکتر مصدق
@dr_mohammad_mossadegh
🔵 کانال دکتر مصدق
@dr_mohammad_mossadegh
Forwarded from عکس نگار
وطن قلبش درون خون می جوشد
اگر خون همچنان باشد وطن هرگز نمی میرد🌹
-------------------------
سرود بر لب
به سوی آرزو رفتن
کبوترها، زمان سخت پرواز است
زمین تنگ است و راه آسمان باز است
کبوترها!
زمان سخت سنگین است
ببینید کوهها، دشتها، باغها را
ببینید تیرباران کبوترهای زیبا را
کبوترها!
وطن قلبش درون خون می جوشد
اگر خون همچنان باشد
وطن هرگز نمی میرد
نمی دانند کجایند کبوترها نمی دانند
درون لانه اند؟ در آسمانهایند؟
و شاید ماهی آبند
کبوترها همه جایند و هیچ جایند
کبوترهای رویین تن
ز خون خویشتن
شرابی سرخ می سازم
پیاله هاش دو چشم من
بنوشید خون ما را لیک
گرچه ناچیز و ارزان است
بدانید
امیدهایم، آرزوهایم، همه چیزم
درون بالهای تیزتان پنهان است...
"بخشی از سروده های دکتر هوشنگ اعظمی"
تنظیم:مظفر
#کانال_ایل_بزرگ_بیرانوند
👇
@ilebeyranvand
اگر خون همچنان باشد وطن هرگز نمی میرد🌹
-------------------------
سرود بر لب
به سوی آرزو رفتن
کبوترها، زمان سخت پرواز است
زمین تنگ است و راه آسمان باز است
کبوترها!
زمان سخت سنگین است
ببینید کوهها، دشتها، باغها را
ببینید تیرباران کبوترهای زیبا را
کبوترها!
وطن قلبش درون خون می جوشد
اگر خون همچنان باشد
وطن هرگز نمی میرد
نمی دانند کجایند کبوترها نمی دانند
درون لانه اند؟ در آسمانهایند؟
و شاید ماهی آبند
کبوترها همه جایند و هیچ جایند
کبوترهای رویین تن
ز خون خویشتن
شرابی سرخ می سازم
پیاله هاش دو چشم من
بنوشید خون ما را لیک
گرچه ناچیز و ارزان است
بدانید
امیدهایم، آرزوهایم، همه چیزم
درون بالهای تیزتان پنهان است...
"بخشی از سروده های دکتر هوشنگ اعظمی"
تنظیم:مظفر
#کانال_ایل_بزرگ_بیرانوند
👇
@ilebeyranvand
Forwarded from دکتر محمد مصدق
ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﻫﺎﯼ ﻋﺼﺮﺩﺭﺁﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ . ﮐﯿﻬﺎﻥ ﺩﺭ ﮔﻮﺷﻪ ﯼ ﺻﻔﺤﻪ ﯼ ﺍﻭﻝ ﺧﺒﺮ ﻣﺮﮒ ﻣﺼﺪﻕ ﺭﺍ ﭼﺎﭖ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ . ﻣﺪﺗﯽ ﺑﻪ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﺧﯿﺮﻩ ﺷﺪﻡ ﻭ ﺧﻄﺎﺏ ﺑﻪ ﻣﺼﺪﻕ ﻋﺒﺎﺭﺍﺗﯽ ﮔﻔﺘﻢ : ﮐﻪ ﺧﻮﺏ، ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ … ﯾﮑﺒﺎﺭﻩ ﺯﺩﻡ ﺯﯾﺮ ﮔﺮﯾﻪ؛ ﺍﺯ ﺁﻥ ﮔﺮﯾﻪ ﻫﺎﯼ ﻋﺠﯿﺐ ﻭ ﻏﺮﯾﺐ ﮐﻪ ﮐﻢ ﺗﺮ ﺩﺭ ﻋﻤﺮﻡ ﺑﺮ ﻣﻦ ﻣﺴﻠﻂ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ . ﺭﺿﺎ ﺳﯿﺪ ﺣﺴﯿﻨﯽ ﺩﺳﺖ ﻣﺮﺍ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﯽ ﮐﺸﯿﺪ ﮐﻪ ﺑﯽ ﺻﺪﺍ ! ﺍﻻﻥ ﻣﯽ ﺁﯾﻨﺪ ﻭ ﻣﺎ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻧﺪ ﻭ ﻣﻦ ﻫﻤﺎﻥ ﻃﻮﺭ ﻧﻌﺮﻩ ﻣﯽ ﺯﺩﻡ . ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺟﺪﺍ ﺷﺪﻡ ﻭ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﺭﺳﺎﻧﺪﻡ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﺎﻥ . ﻣﻨﺰﻟﯽ ﺑﻮﺩ ﺩﺭ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺷﯿﺦ ﻫﺎﺩﯼ … ﺑﺎ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻫﻢ ﮐﻼﺳﯽ ﻫﺎﯼ ﻫﻢ ﺷﻬﺮﯼ ﺍﻡ ﺍﺟﺎﺭﻩ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ . ﮔﺮﯾﻪ ﮐﻨﺎﻥ ﺭﻓﺘﻢ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﻭ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺟﺎ ﺷﻌﺮ “ ﻣﺮﺛﯿﻪ ﯼ ﺩﺭﺧﺖ ” ﺭﺍ ﺳﺮﻭﺩﻡ : »
ﻣﺮﺛﯿﻪ ﯼ ﺩﺭﺧﺖ
ﺩﯾﮕﺮ ﮐﺪﺍﻡ ﺭﻭﺯﻧﻪ، ﺩﯾﮕﺮ ﮐﺪﺍﻡ ﺻﺒﺢ / ﺧﻮﺍﺏ ﺑﻠﻨﺪ ﻭ ﺗﯿﺮﻩ ﯼ ﺩﺭﯾﺎ ﺭﺍ
– ﺁﺷﻔﺘﻪ ﻭ ﻋﺒﻮﺱ - / ﺗﻌﺒﯿﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ؟ / ﻣﻦ ﻣﯽ ﺷﻨﯿﺪﻡ ﺍﺯ ﻟﺐ ﺑﺮﮒ / – ﺍﯾﻦ ﺯﺑﺎﻥ ﺳﺒﺰ -
ﺩﺭ ﺧﻮﺍﺏ ﻧﯿﻢ ﺷﺐ ﮐﻪ ﺳﺮﻭﺩﺵ ﺭﺍ / ﺩﺭ ﺁﺏ ﺟﻮﯾﺒﺎﺭ، ﺑﺪﯾﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﺷﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ :
– ﺩﺭ ﺳﻮﮔﺖ ﺍﯼ ﺩﺭﺧﺖ ﺗﻨﺎﻭﺭ ! / ﺍﯼ ﺁﯾﺖ ﺧﺠﺴﺘﻪ ﯼ ﺩﺭ ﺧﻮﯾﺶ ﺯﯾﺴﺘﻦ !
ﻣﺎ ﺭﺍ / ﺣﺘﯽ ﺍﻣﺎﻥ ﮔﺮﯾﻪ ﻧﺪﺍﺩﻧﺪ .
ﻣﻦ، ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺳﭙﯿﺪﻩ ﯼ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺑﺎﻍ ﺭﺍ – ﺁﻣﯿﺨﺘﻪ ﺑﻪ ﺧﻮﻥ ﻃﺮﺍﻭﺕ –
ﺩﺭ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﺮﮒ ﻫﺎﯼ ﺗﻮ ﺩﯾﺪﻡ / ﻣﻦ، ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺗﺮﻧﻢ ِ ﻣﺮﻏﺎﻥ ﺻﺒﺢ ﺭﺍ
– ﺑﯿﺪﺍﺭ ِ ﺭﻭﺷﻨﺎﯾﯽ ِ ﺭﻭﯾﺎﻥ ِ ﺭﻭﺩﺑﺎﺭ – / ﺩﺭ ﮔﻞ ﻓﺸﺎﻧﯽ ﺗﻮ ﺷﻨﯿﺪﻡ .
ﺩﯾﺪﻧﺪ ﺑﺎﺩﻫﺎ، / ﮐﺎﻥ ﺷﺎﺥ ﻭ ﺑﺮﮒ ﻫﺎﯼ ﻣﻘﺪﺱ
– ﺍﯾﻦ ﺳﺎﻝ ﻭ ﺳﺎﻟﯿﺎﻥ ﮐﻪ ﺷﺒﯽ ﻣﺮﮔﻮﺍﺭﻩ ﺑﻮﺩ – / ﺩﺭ ﺳﺎﯾﻪ ﯼ ﺣﺼﺎﺭ ﺗﻮ ﭘﻮﺳﯿﺪ
ﺩﯾﻮﺍﺭ، / ﺩﯾﻮﺍﺭ ِ ﺑﯽ ﮐﺮﺍﻧﯽ ِ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺗﻮ –
ﯾﺎ / ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺑﺎﺳﺘﺎﻧﯽ ِ ﺗﺮﺩﯾﺪﻫﺎﯼ ﻣﻦ / ﻧﮕﺬﺍﺷﺖ ﺷﺎﺧﻪ ﻫﺎﯼ ﺗﻮ ﺩﯾﮕﺮ
ﺩﺭ ﺧﻨﺪﻩ ﯼ ﺳﭙﯿﺪﻩ ﺑﺒﺎﻟﻨﺪ / ﺣﺘﯽ، / ﻧﮕﺬﺍﺷﺖ ﻗﻤﺮﯾﺎﻥ ﭘﺮﯾﺸﺎﻥ
ﺍﯾﻨﺎﻥ ﮐﻪ ﻣﺮﮒ ﯾﮏ ﮔﻞ ﻧﺮﮔﺲ ﺭﺍ / ﯾﮏ ﻣﺎﻩ ﭘﯿﺶ ﺗﺮ / ﺁﻥ ﺳﺎﻥ ﮔﺮﯾﺴﺘﻨﺪ
ﺩﺭ ﺳﻮﮒ ِ ﺳﺎﮐﺖ ِ ﺗﻮ ﺑﻨﺎﻟﻨﺪ .
ﮔﯿﺮﻡ، / ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺍﺯﯾﻦ ﺣﺼﺎﺭ ﮐﺴﯽ ﻧﯿﺴﺖ / ﮔﯿﺮﻡ ﺩﺭ ﺁﻥ ﮐﺮﺍﻧﻪ ﻧﮕﻮﯾﻨﺪ
ﮐﺎﯾﻦ ﻣﻮﺝ ﺭﻭﺷﻨﺎﯾﯽ ﻣﺸﺮﻕ / – ﺑﺮ ﻧﺨﻞ ﻫﺎﯼ ﺗﺸﻨﻪ ﯼ ﺻﺤﺮﺍ، ﯾﻤﻦ، ﻋﺪﻥ …
ﯾﺎ ﺁﺏ ﻫﺎﯼ ِ ﺳﺎﺣﻠﯽ ِ ﻧﯿﻞ – / ﺍﺯ ﺑﺨﺸﺶ ِ ﮐﺪﺍﻡ ﺳﭙﯿﺪﻩ ﺳﺖ
ﺍﻣﺎ، / ﻣﻦ ﺍﺯ ﻧﮕﺎﻩ ﺁﯾﻨﻪ / – ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﺗﯿﺮﻩ، ﺗﺎﺭ - / ﺷﺮﻣﻨﺪﻩ ﺍﻡ ﮐﻪ : ﺁﻩ
ﺩﺭ ﺳﮑﻮﺗﺖ ﺍﯼ ﺩﺭﺧﺖ ﺗﻨﺎﻭﺭ، / ﺍﯼ ﺁﯾﺖ ﺧﺠﺴﺘﻪ ﯼ ﺩﺭ ﺧﻮﯾﺶ ﺯﯾﺴﺘﻦ،
ﺑﺎﻟﯿﺪﻥ ﻭ ﺷﮑﻔﺘﻦ، / ﺩﺭ ﺧﻮﯾﺶ ﺑﺎﺭﻭﺭ ﺷﺪﻥ ﺍﺯ ﺧﻮﯾﺶ،
ﺩﺭ ﺧﺎﮎ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﯾﺸﻪ ﺩﻭﺍﻧﺪﻥ / ﻣﺎ ﺭﺍ / ﺣﺘﯽ ﺍﻣﺎﻥ ﮔﺮﯾﻪ ﻧﺪﺍﺩﻧﺪ .
ﻣﺤﻤﺪ ﺭﺿﺎ ﺷﻔﯿﻌﯽ ﮐﺪﮐﻨﯽ ( ﻡ . ﺳﺮﺷﮏ ) - ۱۵ ﺍﺳﻔﻨﺪ ۱۳۴۵
🔵 کانال دکتر مصدق
@dr_mohammad_mossadegh
ﻣﺮﺛﯿﻪ ﯼ ﺩﺭﺧﺖ
ﺩﯾﮕﺮ ﮐﺪﺍﻡ ﺭﻭﺯﻧﻪ، ﺩﯾﮕﺮ ﮐﺪﺍﻡ ﺻﺒﺢ / ﺧﻮﺍﺏ ﺑﻠﻨﺪ ﻭ ﺗﯿﺮﻩ ﯼ ﺩﺭﯾﺎ ﺭﺍ
– ﺁﺷﻔﺘﻪ ﻭ ﻋﺒﻮﺱ - / ﺗﻌﺒﯿﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ؟ / ﻣﻦ ﻣﯽ ﺷﻨﯿﺪﻡ ﺍﺯ ﻟﺐ ﺑﺮﮒ / – ﺍﯾﻦ ﺯﺑﺎﻥ ﺳﺒﺰ -
ﺩﺭ ﺧﻮﺍﺏ ﻧﯿﻢ ﺷﺐ ﮐﻪ ﺳﺮﻭﺩﺵ ﺭﺍ / ﺩﺭ ﺁﺏ ﺟﻮﯾﺒﺎﺭ، ﺑﺪﯾﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﺷﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ :
– ﺩﺭ ﺳﻮﮔﺖ ﺍﯼ ﺩﺭﺧﺖ ﺗﻨﺎﻭﺭ ! / ﺍﯼ ﺁﯾﺖ ﺧﺠﺴﺘﻪ ﯼ ﺩﺭ ﺧﻮﯾﺶ ﺯﯾﺴﺘﻦ !
ﻣﺎ ﺭﺍ / ﺣﺘﯽ ﺍﻣﺎﻥ ﮔﺮﯾﻪ ﻧﺪﺍﺩﻧﺪ .
ﻣﻦ، ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺳﭙﯿﺪﻩ ﯼ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺑﺎﻍ ﺭﺍ – ﺁﻣﯿﺨﺘﻪ ﺑﻪ ﺧﻮﻥ ﻃﺮﺍﻭﺕ –
ﺩﺭ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﺮﮒ ﻫﺎﯼ ﺗﻮ ﺩﯾﺪﻡ / ﻣﻦ، ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺗﺮﻧﻢ ِ ﻣﺮﻏﺎﻥ ﺻﺒﺢ ﺭﺍ
– ﺑﯿﺪﺍﺭ ِ ﺭﻭﺷﻨﺎﯾﯽ ِ ﺭﻭﯾﺎﻥ ِ ﺭﻭﺩﺑﺎﺭ – / ﺩﺭ ﮔﻞ ﻓﺸﺎﻧﯽ ﺗﻮ ﺷﻨﯿﺪﻡ .
ﺩﯾﺪﻧﺪ ﺑﺎﺩﻫﺎ، / ﮐﺎﻥ ﺷﺎﺥ ﻭ ﺑﺮﮒ ﻫﺎﯼ ﻣﻘﺪﺱ
– ﺍﯾﻦ ﺳﺎﻝ ﻭ ﺳﺎﻟﯿﺎﻥ ﮐﻪ ﺷﺒﯽ ﻣﺮﮔﻮﺍﺭﻩ ﺑﻮﺩ – / ﺩﺭ ﺳﺎﯾﻪ ﯼ ﺣﺼﺎﺭ ﺗﻮ ﭘﻮﺳﯿﺪ
ﺩﯾﻮﺍﺭ، / ﺩﯾﻮﺍﺭ ِ ﺑﯽ ﮐﺮﺍﻧﯽ ِ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺗﻮ –
ﯾﺎ / ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺑﺎﺳﺘﺎﻧﯽ ِ ﺗﺮﺩﯾﺪﻫﺎﯼ ﻣﻦ / ﻧﮕﺬﺍﺷﺖ ﺷﺎﺧﻪ ﻫﺎﯼ ﺗﻮ ﺩﯾﮕﺮ
ﺩﺭ ﺧﻨﺪﻩ ﯼ ﺳﭙﯿﺪﻩ ﺑﺒﺎﻟﻨﺪ / ﺣﺘﯽ، / ﻧﮕﺬﺍﺷﺖ ﻗﻤﺮﯾﺎﻥ ﭘﺮﯾﺸﺎﻥ
ﺍﯾﻨﺎﻥ ﮐﻪ ﻣﺮﮒ ﯾﮏ ﮔﻞ ﻧﺮﮔﺲ ﺭﺍ / ﯾﮏ ﻣﺎﻩ ﭘﯿﺶ ﺗﺮ / ﺁﻥ ﺳﺎﻥ ﮔﺮﯾﺴﺘﻨﺪ
ﺩﺭ ﺳﻮﮒ ِ ﺳﺎﮐﺖ ِ ﺗﻮ ﺑﻨﺎﻟﻨﺪ .
ﮔﯿﺮﻡ، / ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺍﺯﯾﻦ ﺣﺼﺎﺭ ﮐﺴﯽ ﻧﯿﺴﺖ / ﮔﯿﺮﻡ ﺩﺭ ﺁﻥ ﮐﺮﺍﻧﻪ ﻧﮕﻮﯾﻨﺪ
ﮐﺎﯾﻦ ﻣﻮﺝ ﺭﻭﺷﻨﺎﯾﯽ ﻣﺸﺮﻕ / – ﺑﺮ ﻧﺨﻞ ﻫﺎﯼ ﺗﺸﻨﻪ ﯼ ﺻﺤﺮﺍ، ﯾﻤﻦ، ﻋﺪﻥ …
ﯾﺎ ﺁﺏ ﻫﺎﯼ ِ ﺳﺎﺣﻠﯽ ِ ﻧﯿﻞ – / ﺍﺯ ﺑﺨﺸﺶ ِ ﮐﺪﺍﻡ ﺳﭙﯿﺪﻩ ﺳﺖ
ﺍﻣﺎ، / ﻣﻦ ﺍﺯ ﻧﮕﺎﻩ ﺁﯾﻨﻪ / – ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﺗﯿﺮﻩ، ﺗﺎﺭ - / ﺷﺮﻣﻨﺪﻩ ﺍﻡ ﮐﻪ : ﺁﻩ
ﺩﺭ ﺳﮑﻮﺗﺖ ﺍﯼ ﺩﺭﺧﺖ ﺗﻨﺎﻭﺭ، / ﺍﯼ ﺁﯾﺖ ﺧﺠﺴﺘﻪ ﯼ ﺩﺭ ﺧﻮﯾﺶ ﺯﯾﺴﺘﻦ،
ﺑﺎﻟﯿﺪﻥ ﻭ ﺷﮑﻔﺘﻦ، / ﺩﺭ ﺧﻮﯾﺶ ﺑﺎﺭﻭﺭ ﺷﺪﻥ ﺍﺯ ﺧﻮﯾﺶ،
ﺩﺭ ﺧﺎﮎ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﯾﺸﻪ ﺩﻭﺍﻧﺪﻥ / ﻣﺎ ﺭﺍ / ﺣﺘﯽ ﺍﻣﺎﻥ ﮔﺮﯾﻪ ﻧﺪﺍﺩﻧﺪ .
ﻣﺤﻤﺪ ﺭﺿﺎ ﺷﻔﯿﻌﯽ ﮐﺪﮐﻨﯽ ( ﻡ . ﺳﺮﺷﮏ ) - ۱۵ ﺍﺳﻔﻨﺪ ۱۳۴۵
🔵 کانال دکتر مصدق
@dr_mohammad_mossadegh
Forwarded from دکتر محمد مصدق
نه در سوگ آن مصدق مبارزی که نفت را ملی کرده بود، چرا که او نیازی به اشک من نداشت. سالها بود که ملت ایران در ماتم از دست دادنش عزادار می بود
-------------------------------
برای اولین بار پس از مرگ پدرم در سوگ کسی گریه میکردم،در سوگ پیرمرد عبا به دوش تنهایی که بالاجبار هر روز در احمدآباد کنج حیاط می نشست و افسوس شکست نهضتش را می خورد،
نه در سوگ آن مصدق مبارزی که نفت را ملی کرده بود، چرا که او نیازی به اشک من نداشت. سالها بود که ملت ایران در ماتم از دست دادنش عزادار می بود.
من به حال خود اشک میریختم که در میان اغیار تنها بودم، برای آن بزرگوار پرمهری که سایه برسرم افکنده بود و هیچ زمانی رهایم نساخت، برای حامی پرقدرتم در خانواده ای که ستونش شکسته بود.
می دانستم خانه از پای بست ویران شده است و بر روی هیچ استوار است و خواه ناخواه از هم فرو می پاشد و من در آنر ساعت در آن و من در آن ساعات در آن مکان، در کنار پیکر بی جان او، فرو ریختنش را به عیان می دیدم.
در خلوت مصدق-شیرین سمیعی-ص 182
🔵 کانال دکتر مصدق
@dr_mohammad_mossadegh
-------------------------------
برای اولین بار پس از مرگ پدرم در سوگ کسی گریه میکردم،در سوگ پیرمرد عبا به دوش تنهایی که بالاجبار هر روز در احمدآباد کنج حیاط می نشست و افسوس شکست نهضتش را می خورد،
نه در سوگ آن مصدق مبارزی که نفت را ملی کرده بود، چرا که او نیازی به اشک من نداشت. سالها بود که ملت ایران در ماتم از دست دادنش عزادار می بود.
من به حال خود اشک میریختم که در میان اغیار تنها بودم، برای آن بزرگوار پرمهری که سایه برسرم افکنده بود و هیچ زمانی رهایم نساخت، برای حامی پرقدرتم در خانواده ای که ستونش شکسته بود.
می دانستم خانه از پای بست ویران شده است و بر روی هیچ استوار است و خواه ناخواه از هم فرو می پاشد و من در آنر ساعت در آن و من در آن ساعات در آن مکان، در کنار پیکر بی جان او، فرو ریختنش را به عیان می دیدم.
در خلوت مصدق-شیرین سمیعی-ص 182
🔵 کانال دکتر مصدق
@dr_mohammad_mossadegh
Forwarded from دکتر محمد مصدق
ﺯﻥ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﺗﺮﺱ ﻫﺎﯼ ﮐﻮﭼﯿﮑﯽ ﺩﺍﺭﯼ ﺍﺯ ﮐﻮﭼﻪ ﻫﺎﯼ ﺑﻠﻨﺪ ﺍﺯ ﻏﺮﻭﺏ ﻫﺎﯼ ﺧﻠﻮﺕ ﻭ ﺍﺯ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﻫﺎﯼ ﺑﺪﻭﻥ ﻋﺎﺑﺮ ﻣﯿﺘﺮﺳﯽ
ﺍﺯ ﺻﺪﺍﯼ ﻣﻮﺗﻮﺭ ﺳﯿﮑﻠﺖ ﻫﺎ ﻭ ﺩﻭ ﭼﺮﺧﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﯽ ﻫﺪﻑ ﺩﺭ ﮐﻮﭼﻪ ﭘﺲ ﮐﻮﭼﻪ ﻫﺎ ﻣﯿﭽﺮﺧﻨﺪ ﻣﯿﺘﺮﺳﯽ
ﺍﺯ ﺑﻮﻕ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻇﻬﺮ ﻫﺎﯼ ﮔﺮﻡ ﺗﺎﺑﺴﺘﻮﻥ ﺟﻠﻮﯼ ﭘﺎﻫﺎﺕ ﺗﺮﻣﺰ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪﺩ ﻭ ﺗﻮ ﻓﻘﻂ ﭼﻬﺮﻩ ﺍﺩﻡ ﻫﺎﯾﯽ ﺭﻭ ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺣﺲ ﻧﻮﻉ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﻣﻮﺝ ﻣﯿﺰﻧﺪ ......
ﺯﻥ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﺗﺮﺱ ﻫﺎﯼ ﮐﻮﭼﮑﯽ ﺩﺍﺭﯼ .........
ﺯﻥ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ .......
ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﺍﺕ ﺩﺳﺖ ﺧﻮﺩﺕ ﻧﯿﺴﺖ ﺧﻮﺏ ﻣﯿﺸﻮﯼ ﺣﺘﯽ ﺑﺎ ﺍﻧﺎﻥ ﮐﻪ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺧﻮﺏ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﺩﻟﺮﺣﻢ ﻣﯿﺸﻮﯼ ﺣﺘﯽ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺍﻧﻬﺎﯾﯿﯽ ﮐﻪ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﺭﺣﻤﯽ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻧﺪﺍﺷﺘﻦ .......
ﺯﻥ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ........
ﺩﺭ ﺑﺎﺭﻩ ﺍﺕ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﺩﺭ ﺑﺎﺭﻩ ﻫﺮ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﮐﻪ ﺑﯽ ﺭﯾﺎ ﻧﺜﺎﺭ ﻫﺮ ﺍﺣﻤﻘﯽ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯼ
ﺩﺭ ﺑﺎﺭﻩ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﻫﺎﯾﺖ ﮐﻪ ﺩﺳﺖ ﺧﻮﺩﺕ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﻭ ﻧﯿﺴﺖ ﺩﺭ ﺑﺎﺭﻩ ﺗﺎﺭﻫﺎﯼ ﻣﻮﻫﺎﯾﺖ ........
ﮐﻪ ﺑﯿﺨﯿﺎﻝ ﺍﺯ ﻧﮕﺎﻩ ﺷﮏ ﺍﻟﻮﺩﻩ ﯼ ﺍﺣﻤﻖ ﻫﺎ ﺍﺯ ﺭﻭﺳﺮﯼ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺭﯾﺨﺘﻪ ﺍﻧﺪ ..........
ﺩﺭ ﺑﺎﺭﻩ ﺭﻭﺡ ﻭ ﺟﺴﻤﺖ ﺩﺭ ﺑﺎﺭﻩ ﺗﻮ ﻭ ﺯﻥ ﺑﻮﺩﻧﺖ ﻋﺸﻘﺖ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ........
ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﯼ ﻓﺮﻭﻍ ﻓﺮﺧﺰﺍﺩ
ﺗﻘﺪﯾﻢ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺑﺎﻧﻮﺍﻥ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺯﻣﯿﻦ🌹
امروز 8 مارس روز جهانی زن
🔵 کانال دکتر مصدق
@dr_mohammad_mossadegh
ﺍﺯ ﺻﺪﺍﯼ ﻣﻮﺗﻮﺭ ﺳﯿﮑﻠﺖ ﻫﺎ ﻭ ﺩﻭ ﭼﺮﺧﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﯽ ﻫﺪﻑ ﺩﺭ ﮐﻮﭼﻪ ﭘﺲ ﮐﻮﭼﻪ ﻫﺎ ﻣﯿﭽﺮﺧﻨﺪ ﻣﯿﺘﺮﺳﯽ
ﺍﺯ ﺑﻮﻕ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻇﻬﺮ ﻫﺎﯼ ﮔﺮﻡ ﺗﺎﺑﺴﺘﻮﻥ ﺟﻠﻮﯼ ﭘﺎﻫﺎﺕ ﺗﺮﻣﺰ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪﺩ ﻭ ﺗﻮ ﻓﻘﻂ ﭼﻬﺮﻩ ﺍﺩﻡ ﻫﺎﯾﯽ ﺭﻭ ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺣﺲ ﻧﻮﻉ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﻣﻮﺝ ﻣﯿﺰﻧﺪ ......
ﺯﻥ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﺗﺮﺱ ﻫﺎﯼ ﮐﻮﭼﮑﯽ ﺩﺍﺭﯼ .........
ﺯﻥ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ .......
ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﺍﺕ ﺩﺳﺖ ﺧﻮﺩﺕ ﻧﯿﺴﺖ ﺧﻮﺏ ﻣﯿﺸﻮﯼ ﺣﺘﯽ ﺑﺎ ﺍﻧﺎﻥ ﮐﻪ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺧﻮﺏ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﺩﻟﺮﺣﻢ ﻣﯿﺸﻮﯼ ﺣﺘﯽ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺍﻧﻬﺎﯾﯿﯽ ﮐﻪ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﺭﺣﻤﯽ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻧﺪﺍﺷﺘﻦ .......
ﺯﻥ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ........
ﺩﺭ ﺑﺎﺭﻩ ﺍﺕ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﺩﺭ ﺑﺎﺭﻩ ﻫﺮ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﮐﻪ ﺑﯽ ﺭﯾﺎ ﻧﺜﺎﺭ ﻫﺮ ﺍﺣﻤﻘﯽ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯼ
ﺩﺭ ﺑﺎﺭﻩ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﻫﺎﯾﺖ ﮐﻪ ﺩﺳﺖ ﺧﻮﺩﺕ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﻭ ﻧﯿﺴﺖ ﺩﺭ ﺑﺎﺭﻩ ﺗﺎﺭﻫﺎﯼ ﻣﻮﻫﺎﯾﺖ ........
ﮐﻪ ﺑﯿﺨﯿﺎﻝ ﺍﺯ ﻧﮕﺎﻩ ﺷﮏ ﺍﻟﻮﺩﻩ ﯼ ﺍﺣﻤﻖ ﻫﺎ ﺍﺯ ﺭﻭﺳﺮﯼ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺭﯾﺨﺘﻪ ﺍﻧﺪ ..........
ﺩﺭ ﺑﺎﺭﻩ ﺭﻭﺡ ﻭ ﺟﺴﻤﺖ ﺩﺭ ﺑﺎﺭﻩ ﺗﻮ ﻭ ﺯﻥ ﺑﻮﺩﻧﺖ ﻋﺸﻘﺖ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ........
ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﯼ ﻓﺮﻭﻍ ﻓﺮﺧﺰﺍﺩ
ﺗﻘﺪﯾﻢ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺑﺎﻧﻮﺍﻥ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺯﻣﯿﻦ🌹
امروز 8 مارس روز جهانی زن
🔵 کانال دکتر مصدق
@dr_mohammad_mossadegh
Forwarded from عکس نگار
mozafar:
کوهها و دشتها و درختان و آن جویبار آرام کنار باغ همه شاهد بودند که هوشنگ به من قول داد که باز هم یکدیگر را خواهیم دید....
_____________
فردای روز آزادیمان... به طرف بروجرد حرکت کردیم. دیگر بیقرار شیرین و بهرام بودم. در بین راه تمام حواسم پیش هوشنگ بود و فکر میکردم که چرا خبری از او نیست. در راه دیدن کوهها و دشتهای وسیع و بی انتها پرنده خیالم را به پرواز درآورد بود و لحظاتی بس طولانی در رویای وقایع تلخ و شیرین گذشته فرو رفته بودم و گویا کلماتی هم به زبان آورده بودم زیرا یکی از برادرانم گفت: فریده، با خودت حرف میزنی؟ از خلوت خاطره و خیالم بیرون آمدم و گفتم: آره! آخر کوهها و دشتها و درختان و آن جویبار آرام کنار باغ همه شاهد بودند که هوشنگ به من قول داد که باز هم یکدیگر را خواهیم دید. پس از چرا هیچ خبری از او نیست؟ آن قدر به من اطمینان خاطر داد که در خیال و تصوراتم او را برای استقبال از خود پشت در زندان میدیدم...
یادهای ماندگار به قلم فریده کمالوند ص ۳۰۴ و ۳۰۵
تنظیم:مظفر
#کانال_ایل_بزرگ_بیرانوند
👇
@ilebeyranvand
کوهها و دشتها و درختان و آن جویبار آرام کنار باغ همه شاهد بودند که هوشنگ به من قول داد که باز هم یکدیگر را خواهیم دید....
_____________
فردای روز آزادیمان... به طرف بروجرد حرکت کردیم. دیگر بیقرار شیرین و بهرام بودم. در بین راه تمام حواسم پیش هوشنگ بود و فکر میکردم که چرا خبری از او نیست. در راه دیدن کوهها و دشتهای وسیع و بی انتها پرنده خیالم را به پرواز درآورد بود و لحظاتی بس طولانی در رویای وقایع تلخ و شیرین گذشته فرو رفته بودم و گویا کلماتی هم به زبان آورده بودم زیرا یکی از برادرانم گفت: فریده، با خودت حرف میزنی؟ از خلوت خاطره و خیالم بیرون آمدم و گفتم: آره! آخر کوهها و دشتها و درختان و آن جویبار آرام کنار باغ همه شاهد بودند که هوشنگ به من قول داد که باز هم یکدیگر را خواهیم دید. پس از چرا هیچ خبری از او نیست؟ آن قدر به من اطمینان خاطر داد که در خیال و تصوراتم او را برای استقبال از خود پشت در زندان میدیدم...
یادهای ماندگار به قلم فریده کمالوند ص ۳۰۴ و ۳۰۵
تنظیم:مظفر
#کانال_ایل_بزرگ_بیرانوند
👇
@ilebeyranvand
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
کلیپ دکتر اعظمی با صدای هنرمند بزرگ کردستان نجم الدین غلامی..
۲۵ اردیبهشت یادواره دکتر اعظمی پزشکی که تمام هستیشو در راه مردم گذاشت.
#کانال_دکتر_اعظمی
👇
telegram.me/joinchat/AAAAAEDi_N-tUSmDgqO1BQ
۲۵ اردیبهشت یادواره دکتر اعظمی پزشکی که تمام هستیشو در راه مردم گذاشت.
#کانال_دکتر_اعظمی
👇
telegram.me/joinchat/AAAAAEDi_N-tUSmDgqO1BQ
به نام خدا
به نام دکتر هوشنگ اعظمی لرستانی پزشک انسان دوست به کام سودجویان و فرصت طلبان
بدینوسیله به اطلاع کلیه مردم شریف استان لرستان و ایلات محترم میرسانیم که خانواده اعظمی لرستانی در برگزاری هیچ همایشی با هیچ عنوانی و در مورد چاپ عکس دکتر هوشنگ اعظمی بر روی لباس هیچ دخالتی نداشته و در این زمینه هیچ فعالیتی نمی کنیم و هم اکنون هیچگونه فعالیتی در زمینه انتخابات و حمایت از شخص و سایر موارد نداریم .
مدتی است که افرادی به ظاهر دلواپس و سودجو با سو استفاده از محبت و حسن شهرت خانواده اعظمی لرستانی در میان مردم شریف استان به خصوص با استفاده از نام شخص مرحوم مرتضی خان اعظمی و دکتر هوشنگ اعظمی اقدام به عوام فریبی و تاسیس گروه و و برگزاری همایش های بی محتوا می کنند
و به تازگی هم با چاپ عکس دکتر هوشنگ اعظمی فقید بر روی لباس در آمد زایی میکنند که در همین بیانیه ما خانواده اعظمی لرستانی اعلام میداریم که هیچ یک از فعالیت های ذکر شده از طرف ما نیست و ما هیچ مسئولیتی در قبال این موارد نداریم و در صدد اقدام قانونی بر علیه این اشخاص سودجو هستیم و از شما مردم فهیم و گرانقدر استان هم صمیمانه خواهشمندیم که از این اشخاص و فعالیت های مخرب حمایت نکرده و فریب ترفند های این اشخاص را نخورید ،این اشخاص که اگر لازم باشد اسامی آنها را در آینده منتشر میکنیم هیچ نسبت وارتباطی با خانواده اعظمی لرستانی ندارند و فقط با جعل عنوان به دنبال منافع شخصی خود هستند
از طرف جمعی از خانواده اعظمی
لرستانی
@dr_azami
به نام دکتر هوشنگ اعظمی لرستانی پزشک انسان دوست به کام سودجویان و فرصت طلبان
بدینوسیله به اطلاع کلیه مردم شریف استان لرستان و ایلات محترم میرسانیم که خانواده اعظمی لرستانی در برگزاری هیچ همایشی با هیچ عنوانی و در مورد چاپ عکس دکتر هوشنگ اعظمی بر روی لباس هیچ دخالتی نداشته و در این زمینه هیچ فعالیتی نمی کنیم و هم اکنون هیچگونه فعالیتی در زمینه انتخابات و حمایت از شخص و سایر موارد نداریم .
مدتی است که افرادی به ظاهر دلواپس و سودجو با سو استفاده از محبت و حسن شهرت خانواده اعظمی لرستانی در میان مردم شریف استان به خصوص با استفاده از نام شخص مرحوم مرتضی خان اعظمی و دکتر هوشنگ اعظمی اقدام به عوام فریبی و تاسیس گروه و و برگزاری همایش های بی محتوا می کنند
و به تازگی هم با چاپ عکس دکتر هوشنگ اعظمی فقید بر روی لباس در آمد زایی میکنند که در همین بیانیه ما خانواده اعظمی لرستانی اعلام میداریم که هیچ یک از فعالیت های ذکر شده از طرف ما نیست و ما هیچ مسئولیتی در قبال این موارد نداریم و در صدد اقدام قانونی بر علیه این اشخاص سودجو هستیم و از شما مردم فهیم و گرانقدر استان هم صمیمانه خواهشمندیم که از این اشخاص و فعالیت های مخرب حمایت نکرده و فریب ترفند های این اشخاص را نخورید ،این اشخاص که اگر لازم باشد اسامی آنها را در آینده منتشر میکنیم هیچ نسبت وارتباطی با خانواده اعظمی لرستانی ندارند و فقط با جعل عنوان به دنبال منافع شخصی خود هستند
از طرف جمعی از خانواده اعظمی
لرستانی
@dr_azami
Forwarded from عکس نگار
دکتر هوشنگ اعظمی خطاب به دوستش: تو از من میخواهی در مقابل جنایتکار چشمهایم را ببندم و بگذرم؟
_________
دکتر بر کار داروخانه ها نیز نظارت میکرد و وای به حال داروخانه ای که داروها را گرانتر از قیمت مجاز به مردم می فروخت. دکتر به ازای هر یک ریال احجاف آن داروخانه، بیست تومان جریمه اش میکرد و صاحب داروخانه می بایست این جریمه را به بیماری که پول اضافه داده بود پرداخت میکرد. روزی یکی از دوستان دکتر وساطت یکی از داروخانه ها را می کنند که دکتر او را جریمه کرده بود و به دلیل گرفتن شش ریال اضافه می بایست صد و بیست تومان به مریض می پرداخت.
"دوست" دکتر میگفت: با اینکه میدانستم این پادرمیانی فایده ای ندارد به خواهش دوستم پیش دکتر رفتم و موضوع را گفتم. اول سکوت کرد و بعد گفت: یعنی تو از من انتظار داری طرف ظالم را بگیرم و حق و حقوق مظلومی ضایع شود؟ کسی که داروی بیماران را که میداند زندگیشان به آن وابسته است گران میفروشد جنایتکار است و تو از من میخواهی در مقابل جنایتکار چشمهایم را ببندم و بگذرم؟
از کتاب یادهای ماندگار به قلم فریده کمالوند
گردآوری و تنظیم:مظفر
#کانال_دکتر_هوشنگ_اعظمی_لرستانی
http://telegram.me/joinchat/AAAAAEDi_N-tUSmDgqO1BQ
_________
دکتر بر کار داروخانه ها نیز نظارت میکرد و وای به حال داروخانه ای که داروها را گرانتر از قیمت مجاز به مردم می فروخت. دکتر به ازای هر یک ریال احجاف آن داروخانه، بیست تومان جریمه اش میکرد و صاحب داروخانه می بایست این جریمه را به بیماری که پول اضافه داده بود پرداخت میکرد. روزی یکی از دوستان دکتر وساطت یکی از داروخانه ها را می کنند که دکتر او را جریمه کرده بود و به دلیل گرفتن شش ریال اضافه می بایست صد و بیست تومان به مریض می پرداخت.
"دوست" دکتر میگفت: با اینکه میدانستم این پادرمیانی فایده ای ندارد به خواهش دوستم پیش دکتر رفتم و موضوع را گفتم. اول سکوت کرد و بعد گفت: یعنی تو از من انتظار داری طرف ظالم را بگیرم و حق و حقوق مظلومی ضایع شود؟ کسی که داروی بیماران را که میداند زندگیشان به آن وابسته است گران میفروشد جنایتکار است و تو از من میخواهی در مقابل جنایتکار چشمهایم را ببندم و بگذرم؟
از کتاب یادهای ماندگار به قلم فریده کمالوند
گردآوری و تنظیم:مظفر
#کانال_دکتر_هوشنگ_اعظمی_لرستانی
http://telegram.me/joinchat/AAAAAEDi_N-tUSmDgqO1BQ
دکتر هوشنگ اعظمی لرستانی بیرانوند pinned « دکتر هوشنگ اعظمی خطاب به دوستش: تو از من میخواهی در مقابل جنایتکار چشمهایم را ببندم و بگذرم؟ _________ دکتر بر کار داروخانه ها نیز نظارت میکرد و وای به حال داروخانه ای که داروها را گرانتر از قیمت مجاز به مردم می فروخت. دکتر به ازای هر یک ریال احجاف آن…»
Forwarded from 👑 ایل بزرگ بیرانوند 👑
در روز پزشک یادی داشته باشیم از یکی از فرزندان راستین مهر و انسانیت کسی که صادقانه تمام هستیشو در راه مردم گذاشت او کسی نیست جز "دکتر هوشنگ اعظمی"
#کانال_ایل_بزرگ_بیرانوند
👇
@ilebeyranvand
#کانال_ایل_بزرگ_بیرانوند
👇
@ilebeyranvand
Forwarded from دکتر محمد مصدق
ﭘﻮﺳﺘﯿﻨﯽ ﮐﻬﻨﻪ ﺩﺍﺭﻡ ﻣﻦ
ﯾﺎﺩﮔﺎﺭﯼ ﮊﻧﺪﻩ ﭘﯿﺮ ﺍﺯ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﺍﻧﯽ ﻏﺒﺎﺭ ﺁﻟﻮﺩ
ﺳﺎﻟﺨﻮﺭﺩﯼ ﺟﺎﻭﺩﺍﻥ ﻣﺎﻧﻨﺪ
ﻣﺎﻧﺪﻩ ﻣﯿﺮﺍﺙ ﺍﺯ ﻧﯿﺎﮐﺎﻧﻢ ﻣﺮﺍ ، ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﺁﻟﻮﺩ ....
امروز 4شهریور ﺳﺎﻟﺮﻭﺯ ﮐﻮﭺ مهدی اخوان ثالث
@dr_mohammad_mossadegh
ﯾﺎﺩﮔﺎﺭﯼ ﮊﻧﺪﻩ ﭘﯿﺮ ﺍﺯ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﺍﻧﯽ ﻏﺒﺎﺭ ﺁﻟﻮﺩ
ﺳﺎﻟﺨﻮﺭﺩﯼ ﺟﺎﻭﺩﺍﻥ ﻣﺎﻧﻨﺪ
ﻣﺎﻧﺪﻩ ﻣﯿﺮﺍﺙ ﺍﺯ ﻧﯿﺎﮐﺎﻧﻢ ﻣﺮﺍ ، ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﺁﻟﻮﺩ ....
امروز 4شهریور ﺳﺎﻟﺮﻭﺯ ﮐﻮﭺ مهدی اخوان ثالث
@dr_mohammad_mossadegh