دکتر هوشنگ اعظمی لرستانی بیرانوند
123 subscribers
126 photos
13 videos
3 files
59 links
دکتر هوشنگ اعظمی پزشکی که بیماران را مجانی ویزیت و درمان میکرد، پناه مردم فرودست جامعه بود.
نام پدر:مرتضی خان اعظمی
نام مادر:شمسی خانم
نوه پسری علیمردان خان بیرانوند
نوه دختری غلامعلی خان بیرانوند
حزب سیاسی: ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﺎﻥ ﺟﺒﻬﻪ ﻣﻠﯽ
Download Telegram
ﭘﻮﺳﺘﯿﻨﯽ ﮐﻬﻨﻪ ﺩﺍﺭﻡ ﻣﻦ
ﯾﺎﺩﮔﺎﺭﯼ ﮊﻧﺪﻩ ﭘﯿﺮ ﺍﺯ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﺍﻧﯽ ﻏﺒﺎﺭ ﺁﻟﻮﺩ
ﺳﺎﻟﺨﻮﺭﺩﯼ ﺟﺎﻭﺩﺍﻥ ﻣﺎﻧﻨﺪ
ﻣﺎﻧﺪﻩ ﻣﯿﺮﺍﺙ ﺍﺯ ﻧﯿﺎﮐﺎﻧﻢ ﻣﺮﺍ ، ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﺁﻟﻮﺩ ....
امروز 4شهریور ﺳﺎﻟﺮﻭﺯ ﮐﻮﭺ مهدی اخوان ثالث

@dr_mohammad_mossadegh
مهر گلی مربوط به تمدن عیلامی نشان از #جایگاه_زن در پنج هزارسال پیش در ایران دارد. شباهت پوشش لباس نقش مهر و سربند آن با پوشش زنان لر و گلونی قابل توجه است

#کانال_ایل_بزرگ_بیرانوند
👇


@ilebeyranvand
Forwarded from عکس نگار
لشکر شــــکن ایل ، سـربرز دیار
یَــلِ بیـــرنون ، مـــرد روزگــــار

چین وَ جنگ دیو چوی اِسفنیار
تاریخـت مَنــی هَـر وَ یــادگـــار
شعر:رحمان عزیزی
یادی کنیم از شهید خفته در خون دلاور مردی بی نظیر یک مرد راستین کسی که از مرگ وسختی هراسی به دل راه نمی داد آری این مرد سیامک اسدیان عزیز
است افتخار ایل رشید بیرانوند واسطوره انسان های مبارز وآزاده یادش گرامی ونامش زنده باد
فرستنده:کیومرث اسدیان
#کانال_ایل_بزرگ_بیرانوند
👇


@ilebeyranvand
تصویری دیده نشده از مرتضی خان اعظمی بزرگمرد تاریخ لرستان، از یاران دکتر محمد مصدق و رئیس جبهه ملی شاخه لرستان در واپسین سالهای عمرش. یادش تا ابد جاودان

#کانال_بزرگان_لرستان



@bozorganlorestan
تصویری دیده نشده از جوانی مرتضی خان اعظمی بزرگمرد تاریخ لرستان، از یاران دکتر مصدق بزرگ و رئیس جبهه ملی شاخه لرستان
#کانال_ایل_بزرگ_بیرانوند
👇



@ilebeyranvand
ز سرنگونی شب، کنون نگر همه‌جا
ز خشم و کینهٔ خلق، شراره گشته به پا
به نام هر یل که از سیهکل چو تندری دمد از، سرود آتش و خون
شهادت هر ستاره سازد ز سرخ چهرهٔ خویش
سالگرد جاودانگی سیامک اسدیان گرامی باد🌷
🌿🌷🌿🌷🌿🌷🌿🌷🌿🌷🌿🌷🌿🌷🌿

یادبود

سال گذشته در چنین روزی بانویی را از دست دادیم که وجودش برای تمام کسانی که ایشان را میشناختن باعث دلگرمی وقوت قلب بود این بانوی بزرگوار در ماه مهر متولد شد وبه همه مهر داد و در ماه مهر هم از میان مارفت.

بانو سلطنت اعظمی همچون بسیاری از زنان ومردان خاندانش بویژه همسر همدلش پرویز خان اعظمی ،برای سربلندوآزاد زیستن هزینه های بسیار زیادی پرداخت نمود . پدرش علیرضا خان اعظمی فرزند علیمردان خان بیرانوند بود .حکومت وقت علیرضا خان راکه به اذعان آگاهان ،جوانی مردمدار ،خوش فکر، دلیر واهل علم وادب بود ،در سالهای دهه اول ۱۳۰۰پس از ترور علیمردان خان ،علیرضا خان با خدعه ونیرنگ دستگیر شد وپس از محاکمه فرسایشی ناعادلانه به جوخه ی مرگ سپرده شد . از آن پس داستان غم انگیز تبعید وغربت که بخشی از تاریخ معاصر لرستان ماست، برای سلطنت اعظمی آغاز شد واین دختر کوچک به دور از مادر عزیزش مرضیه خانم،در آغوش گرم وپرمهر وپدرگونه عموی بزرگوارش مرتضی خان اعظمی که تا همیشه برایش عزیز ترین بود بزرگ شد.
به وصیت پدر آموختن را پی گرفت ، واز آموزگاران بسیاری از جمله عمه ی بزرگوارش مهین خانم اعظمی واز شرایط سخت و دشوار زندگی آموخت ،به گونه ایی که خود آموزگاری شد توانا که زندگی بسیاری از نزدیکان واطرافیان خود را دگرگون ساخت والگویی شد برای دیگران ونامش مترادف شد با عشق ومهر ،صلابت واستواری ،بزرگ منشی ومهربانی ومتانت ودر پیوند با این روح بلند هوشنگ وعمو زاده ها وعمه زاده وبرادر زادگانی سر برآورده که هریک خود بدل به انسانهای بزرگ روزگار شدند.
بانو سلطنت روح بزرگی داشت باگذشت وامید دهنده بود .حضورش گرما بخش بود در زمهریر زمستان های سرد جور وجفا .مادری بود به معنی واقعی کلمه ،گرم وصمیمی وفداکار .تا می توانست کوشش نمود تا زنان جامعه پیرامون خود را توانمند سازد . دختران جوان رابه تحصیل وتحصیلات عالیه تشویق وترغیب مینمود .
در سالهای سخت رنج ومصیبت ودر بحبوحه افتادنهای سرو های بوستان زندگی اش بخصوص (فریدون فرخش )
همچون کوهی استوار ایستاد وبه دیگران ایستادگی آموخت .
تابود خوب بودن رو تداعی می کرد وروح زندگی می دمید ،حتی آنگاه که فراموشی قصد به فراموشی سپردنش راکرد.
اما امروز یقین داریم که روح بلندش در کالبد زمان جاری ،وروش ومنش اش در وجود فرزندان وهمه آنانی که در کنار (بانو سلطنت اعظمی ) بودند واز او آموختند ،در تداوم خواهد بود .


یادش گرامی

🌸🍀🌸🍀🌸🍀🌸🍀🌸🍀🌸

#کانال_ایل_بزرگ_بیرانوند
👇




@ilebeyranvand
دكتر هوشنگ اعظمي لرستاني
ديوار بيمارستان شهداي عشاير خرم آباد


گرافيتي از: موحد بيرانوند

@dr_azami
❤️وَ هَر دیوار خوئَه عسکت بکیشم
❤️اَرّه بیمــار خوئَه عسکت بکیشم

❤️امــیدی بین اَرّه ژار و فقیریــــل
❤️اَرّه هَر ژار خوئه عسکت بکیشم

📝 #رحمان_عزیزی

دکتر_هوشنگ_اعظمی_لرستانی
@dr_azami
۸ آبان سالروز پرکشیدن فریدون‌ اعظمی🌹

فرزند پرویزخان اعظمی وبانو سلطنت اعظمی.
گرامی باد یاد و خاطرۀ زنده یاد فریدون اعظمی🌹
@dr_azami
۷ ﺁﺑﺎﻥﻣﺎﻩﻣﻄﺎﺑﻖ ﺑﺎﺑﯿﺴﺖ ﻭﻧﻬﻢﺍﻛﺘﺒﺮﺭﻭﺯﺟﻬﺎﻧﯽﻛﻮﺭﻭﺵ ﻧﺎﻡﮔﺬﺍﺭﯼﺷﺪﻩﺍﺳﺖ ﺍﯾﻦﺭﻭﺯ ﺑﻪﻣﻨﺎﺳﺒﺖﺗﻜﻤﯿﻞﺗﺼﺮﻑﺍﻣﭙﺮﺍﺗﻮﺭﯼ ﺑﺎﺑﻞ ﺑﻪ ﺩﺳﺖﺍﺭﺗﺶ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻭﭘﺎﯾﺎﻥﺩﻭﺭﺍﻥﺳﺘﻤﮕﺮﯼ ﺩﺭﺩﻧﯿﺎﯼﺑﺎﺳﺘﺎﻥﺑﺮﻗﺮﺍﺭﺷﺪﻩﺍﺳﺖ.


@dr_mohammad_mossadegh
Forwarded from عکس نگار
علیرضاخان اعظمی -فرزند ارشد علیمردان خان بیرانوند و پدر بانو سلطنت اعظمی و عموی دکتر هوشنگ اعظمی- که در سال 1314 در تهران اعدام شد.
علیرضاخان سرداری مبارز، متمایز و فرهیخته بود. علاوه بر شجاعت و دلاوری آنچه که علیرضاخان اعظمی را از سایر سرداران عصر خویش متمایز نموده بود علاقه ایشان به هنر، موسیقی و کتاب خوانی بود. معروف است که ایشان تار میزده... و علاقه زیادی به کتاب بینوایان ویکتور هوگو داشته است.

علیرضا خان در بسیاری از جنگ های ایل بیرانوند با نیروهای رضاشاه حضور داشت و از خود دلاوری ها نشان داد.

تنها کسی از بزرگان بیرانوند که حاضر شد به قیام دوباره طایفه زیدعلی در سال 1304 بپیوندد علیرضاخان اعظمی بود و به همراه بزرگان زیدعلی به کبیرکوه رفت (البته در همین زمان میرزا خان بیرانوند برادر شیخعلی خان نیز در پشتکوه ماند و تسلیم قوای دولت نشد)...
سرانجام علیرضاخان اعظمی در دی ماه 1314 به همراه نصراله خان بیرانوند و یداله خان بیرانوند در تهران اعدام شد.
متن:مظفر
#کانال_ایل_بزرگ_بیرانوند
👇



@ilebeyranvand
نیما یوشیج درتولد یکسالگی پسرش: پسرم یک بهار،یک تابستان،یک پاییز و یک زمستان را دیدی.. از این به بعد همه چیز جهان تکراریست جز #مهربانی

#کانال_دکتر_هوشنگ_اعظمی



@dr_azami
به یاد ﭘﺰﺷﮑﯽ ﮐﻪ ﺑﺬﺭ ﺍﻣﯿﺪ و زندگی ﺩﺭ ﺩﻝ ﺑﯿﻤﺎﺭﺍﻥ تنگدست ﻣﯽﺁﻓﺮید او کسی نبود جز #دکتر_هوشنگ_اعظمی
همیشه زنده است...




@dr_azami
بانو منیر اعظمی فرزند مرتضی خان و شمسی خانم و خواهر دکتر هوشنگ اعظمی و زنده یاد توکل اسدیان فرزند صادق خان و گوهر زرینجویی.

#کانال_دکتر_هوشنگ_اعظمی



@dr_azami
مردم مبارز لرستان ما بستگان، دوستان، همرزمان دکتر هوشنگ اعظمی...
#دکتر_هوشنگ_اعظمی_لرستانی




@dr_azami
تسلیت به مردم کرد و ملت ایران....
احتمال کشته شدن صدها و حتی هزاران تن از هممیهنان کرد در کرمانشاه و کردستان عراق در اثر زلزله 7 ریشتری اخیر...
متاسفانه بدلیل کوهستانی بودن مناطق زلزله زده و نبود امکانات؛ کمک و امدادرسانی به روستاهای زلزله زده سخت و به دشواری صورت میگیرد....

#کانال_دکتر_هوشنگ_اعظمی



@dr_azami
ﺗﺴﻠﯿﺖ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻣﻠﺖ ﺍﯾﺮﺍﻥ....
ﺩﺭ ﻣﺴﺠﺪ ﻭ ﺩﺭ ﮐﻌﺒﻪ
ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﭼﻪ ﻫﺴﺘﯽ؟
ﺍﻭﻝ ﺗﻮ ﺑﺒﯿﻦ
ﻗﻠﺐ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﻧﺸﮑﺴﺘﯽ؟
ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﭼﺮﺍ ﺩﺭ
ﭘﯽ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﺧﺪﺍﯾﯿﻢ؟
ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﯼ ﻣﺎ ﮔﺸﻨﻪ ﻭ
ﻣﺎ ﺳﯿﺮ ﺑﺨﻮﺍﺑﯿﻢ
"ﻣﻮﻻﻧﺎ "


@dr_mohammad_mossadegh
نگاه های دکتر حسین فاطمی (در تب 40 درجه و بیماری) قبل از تیرباران 😔



@dr_mohammad_mossadegh
هر کسه که بیاره نومه ده هوشنگ
سنگ خارا هم بشنوه سیش موه دلتنگ 😔

#کانال_دکتر_هوشنگ_اعظمی



@dr_azami
برگزیده ای از نوشته هوشنگ درمورد توکل اسدیان:

یاد توکل مرا با خود برد و برگرداند به سی و سه سال پیش در دی ماه هزار و سیصد و پنجاه و هفت، در آن آپارتمان کوچک نزدیک چهار راه تخت جمشید. بار اول بود خدایا یا بار دوم بود که توکل را می دیدم. با لبخند و شادی در چشم و دل که شیوه ی او بود، زود خودی شدم. توکل همه را خودی می کرد؛   چشم هایش تو را به خود می‌کشید: تو با منی، ای دوست بیا….

غروب آن روز، دیگرانِ فامیل هم آمدند و حرف دیگران هم پیش آمد اسم شُکرالله و سیامک یادم است. با این خانواده ی اسدیان و اعظمی و بیرانوند که نشستی و برخاستی بدان که چند نسل پُشت سر هم کشته داده‌اند از عهد قاجار تا پهلوی‌ها تا اسلامی‌ها.

چند بار دیگر هم توکل را دیدم طنین ”سلام“ با لهجه‌ی لُری لکی که خیلی جدی هم می‌گفت هنوز در گوشم است.

توکل با چشمانِ پُر شوق و عشق، علاقه‌ی همه را جلب می‌کرد.

آخرین بار در روزی روشن و آفتابی از اردیبهشت ماه سال پنجاه و نه من و گُلی با هم رفتیم خانه ی فرخنده و توکل در منطقه ی مسکونی کادرها و مهندسین هفت تپه‌ی شوش.در آن سال‌های پنجاه، چند هزار هکتار زمین و چند ده آبادی میاندوآب (میان کرخه و دز) از دهقانانِ حالا صاحب زمین، خریداری شده بود و رفته بود زیر پره ی گاو‌آهن صدها تراکتور شرکت عظیم کشت و صنعت ایران-کالیفرنیا، به سهام‌داری نراقی میلیونر ایرانی و شریکی آمریکایی.

دو سه سالی پیش از انقلاب، نمی دانم چه شد و چرا نراقی آن شرکت عظیم را رها کرد و برگشت کالیفرنیا.

توکل مهندس کشاورزی بود و سرپرست بخش هایی از کشت و کار همین شرکت. دهقانانِ لُر و عربِ حالا کارگرِ کشاورزی روزمزد یا تگهبان و ناطور، دختران و پسران خردسال و نوجوانِ وجین‌کار مزرعه، ”آقای مهندس توکل اسدیان“ را صاف و ساده توکل می‌گفتند و دوستش می‌داشتند.

درست سی سال پیش در چنین روزهایی بود که دم دمای غروب رفتم خانه ی دوستان و دانشجویان هوادار فدایی در شهر دانشگاهی ”پونا“‌ی هند. سالنی بود که در آن جا جمع می شدیم. روی میز بسته‌ی روزنامه که تازه رسیده بود توجهم را جلب کرد. نشستم و ورق می‌زدم تا این که در صفحه ی ۲ کیهان هوایی، گوشه پایین سمت چپ صفحه‌ی۲ چشمم افتاد به کلمه ی خرم‌آباد و خبری و این که یکی از  عناصر …. خودسوزی کرد…. همان جا سرگذاشتم روی میز وسط سالن. زار گریستم از دل پُر. دوستان و رفقا دورم را گرفتند نگران و متاسف.در همه ی آن پنج‌ سالی که در هند بودم تنها همین یک بار را به خاطر دارم که گریستم.