دکتر هوشنگ اعظمی لرستانی بیرانوند
https://telegram.me/dr_azami
https://telegram.me/dr_azami
Telegram
دکتر هوشنگ اعظمی لرستانی بیرانوند
دکتر هوشنگ اعظمی پزشکی که بیماران را مجانی ویزیت و درمان میکرد، پناه مردم فرودست جامعه بود.
نام پدر:مرتضی خان اعظمی
نام مادر:شمسی خانم
نوه پسری علیمردان خان بیرانوند
نوه دختری غلامعلی خان بیرانوند
حزب سیاسی: ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﺎﻥ ﺟﺒﻬﻪ ﻣﻠﯽ
نام پدر:مرتضی خان اعظمی
نام مادر:شمسی خانم
نوه پسری علیمردان خان بیرانوند
نوه دختری غلامعلی خان بیرانوند
حزب سیاسی: ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﺎﻥ ﺟﺒﻬﻪ ﻣﻠﯽ
🌺🌺نگاهی به زندگی دکترهوشنگ خان اعظمی بیرانوند:🌺🌺
.... مرده ان است که نامش به نکویی نبرند
« سوزه میدو soza miydou » یا همان «سبزه میدو sabza miydou» شهر خورمووه برای بیشتر لرستانیها بویژه اهالی شهر خورمووه نامی آشنا و خاطره انگیز است .
و این خاطره انگیزی برای آنهایی که هم اینک دهه های 4 و 5 و... عمر خود را پشت سر می نهند سد چندان است . نام این میدان کوچک با بسیاری از اتفاقات و نامهای بزرگ سده اخیر لرستان گره خورده . و در میان این همه نام پزشکی زبردست و مردم نواز و دلسوز و بخشنده و... بیش از دیگر نامها می درخشد .
پزشکی که دستانش درمانگر تن و سخن اش آرامش بخش روان هزاران بیمار خسته و رنجور و ناتوان بود .
پزشکی که در خیابان کاشانی کنونی ، نزدیک ایستگاه خط واحد ، خانه داشت و خانه اش مطب اش بود و مطب اش خانه ی همگان .
پزشکی که همگان او را به مسکین نوازی وهمدردی و همراهی و همیاری کردن بیمارانش می شناسند .
پزشکی که نه تنها حق الطبابتی از مراجعین ( غالبا تهی دست ) خویش نمی گرفت ، بلکه هزینه های همچون تهیه ی دارو ، آزمایشات ، ... و حتی خرج سفر آنهایی که خارج از شهر بودند را نیز از جیب خودش پرداخت می کرد .
دکتر هوشنگ خان اعظمی ، نام این پزشک انسان دوست ، بزرگوار ، آزاده و مبارز است . مردی که جان در راه مبارزه با ستم و بیدادگریهای زمانه ی خویش نهاد .
پزشکی که بیشتر به دستگیری و یاری رسانی و خدمات بی چشم داشت اش به مردمان معروف است ، اما کسی آنچنان آگاهی از دیگر فعالیتهای وی – بویژه در زمینه های سیاسی ، فلسفی ، ادبیاتی و پژوهی – ندارد . که ما در اینجا برآنیم تا در ضمن بیان زندگی نامه ی مختصری به معرفی نیمه های پنهان آین بزرگ مرد لر بپردازیم .
دکتر هوشنگ خان اعظمی ، فرزند مرتضی خان اعظمی یکی از بزرگان لرستان در سال 1315 به دوران تبعید پدر و خانواده اش ، در شهر مشهد دیده به جهان گشود .
دوران کودکی را در زمان رشد و پویایی جریانات سیاسی در فضای ایجاد شده ی پس از سال 1320 خورشیدی گذراند ، و همین ام باعث آشنایی او با مسایل سیاسی و اجتماعی شود . به گونه ای که در همان عنفوان نوجوانی وارد مبارزات سیاسی گردید .
اما شروع جدی فعالیتهای سیاسی دکتر بصورت شرکت در محافل و متینگهای سیاسی ، پس از وقایه ی مرداد سال 1328 بود .
مبارزات سیاسی دکتر در سال 1337 و پس از ورودش به دانشکده ی پزشکی اصفهان با فعالیتهای دانشجویی اش در هم آمیخت . و در همین دوران بود که دکتر دوبار توسط ساواک دستگیر گردید .
فاصله ی سالهای 39 – 41 که بر اثر مسایل بین المللی و رشد تضادهای درونی جامعه ایران ، فضای نسبتا باز و شبه دموکراسی بوجود آمده بود ، فرصت مناسبی برای دکتر بود تا فعالیتها و مبارزات خود ، در قالب جبهه ی ملی ، را در اصفهان بصورت علنی تر پیگیری کند .
اما پس از رخدادهای خونین 15 خرداد ، ساواک او را دستگیر و زندانی کرد . یکی از دستاوردهای این دوران اسارت تحریر جزوه ای به نام «علل فاجعه ی 15 خرداد » بود .
دکتر پس از آزادی از زندان با گروه پیشتاز « جزنی – ظریفی » آشنا شد . وی بعد از آنکه دوران تحصیلات عالیه ی خویش را با رتبه ی ممتاز از دانشکده ی پزشکی اصفهان به پایان رساند . برعکس بسیاری که به فکر گیفه ی دنیا بودند ، تنها برای خدمت به هم ولایتی هایش راهی شهر و دیار آباء و اجدادی خویش خورمووه گردید .
و در آنجا هم زمان با دایر نمودن مطبی برای طبابت فعالیتهای سیاسی اش را به عنوان «شاخه ی لرستان » تعقیب می نمود . دکتر در سال 1348 بار دیگر بوسیله ی ساواک دستگیر و روانه ی زندان شد .
این دوران زندان نه تنها نتوانست خللی در عزم جزم دکتر برای ادامه مبارزه اش ایجاد کند ، بلکه او را مصمم تر نمود تا پس از رهایی از زندان اقدام به مبارزه ی مسلحانه نماید .
با همین دلیل در سال 1352 و پس از رهایی مجدد از زندان ، به همراه دو تن دیگر از همشهریان و هم رزمانش اش - مجتبی و محمود خرم آبادی - ، دست به تهیه ی مقدماتی برای شروع مبارزه ی مسلحانه بر علیه نابرابری و بی عدالتی زد ، اما ساواک از این موضوع آگاهی یافت و در پی لو رفتن دو هم رزم اش و کشته شدن مجتبی و متواری گشتن محمود ، دکتر بار دیگر تنها شد . و مجبور شد تا اینبار با کمک همسر فداکارش - فریده کمالوند – و با عجله ی و سرعت بیشتر دست به تهیه ی تدارکات مبارزه ی مسلحانه ای که فکرش را در سر می پروراند بپردازد .
دست آخر دکتر در سال 1353 بر اثر اضطرار به وجود آمده ، و علیرغم نا کافی بودن آذوقه و دیگر ملزومات و مقدمات لازم برای مبارزه ی مسلحانه ، عازم کبیر کوه گردید تا مبارزه اش را بصورت علنی پی گیری نماید .
در همین سالها بود که توانست از طریق تورج اشتری و حسن سعادتی با سازمان چریکهای فدایی خلق ارتباط برقرار نماید ..
ادامه مطلب👇👇👇👇👇👇👇
https://telegram.me/dr_azami
.... مرده ان است که نامش به نکویی نبرند
« سوزه میدو soza miydou » یا همان «سبزه میدو sabza miydou» شهر خورمووه برای بیشتر لرستانیها بویژه اهالی شهر خورمووه نامی آشنا و خاطره انگیز است .
و این خاطره انگیزی برای آنهایی که هم اینک دهه های 4 و 5 و... عمر خود را پشت سر می نهند سد چندان است . نام این میدان کوچک با بسیاری از اتفاقات و نامهای بزرگ سده اخیر لرستان گره خورده . و در میان این همه نام پزشکی زبردست و مردم نواز و دلسوز و بخشنده و... بیش از دیگر نامها می درخشد .
پزشکی که دستانش درمانگر تن و سخن اش آرامش بخش روان هزاران بیمار خسته و رنجور و ناتوان بود .
پزشکی که در خیابان کاشانی کنونی ، نزدیک ایستگاه خط واحد ، خانه داشت و خانه اش مطب اش بود و مطب اش خانه ی همگان .
پزشکی که همگان او را به مسکین نوازی وهمدردی و همراهی و همیاری کردن بیمارانش می شناسند .
پزشکی که نه تنها حق الطبابتی از مراجعین ( غالبا تهی دست ) خویش نمی گرفت ، بلکه هزینه های همچون تهیه ی دارو ، آزمایشات ، ... و حتی خرج سفر آنهایی که خارج از شهر بودند را نیز از جیب خودش پرداخت می کرد .
دکتر هوشنگ خان اعظمی ، نام این پزشک انسان دوست ، بزرگوار ، آزاده و مبارز است . مردی که جان در راه مبارزه با ستم و بیدادگریهای زمانه ی خویش نهاد .
پزشکی که بیشتر به دستگیری و یاری رسانی و خدمات بی چشم داشت اش به مردمان معروف است ، اما کسی آنچنان آگاهی از دیگر فعالیتهای وی – بویژه در زمینه های سیاسی ، فلسفی ، ادبیاتی و پژوهی – ندارد . که ما در اینجا برآنیم تا در ضمن بیان زندگی نامه ی مختصری به معرفی نیمه های پنهان آین بزرگ مرد لر بپردازیم .
دکتر هوشنگ خان اعظمی ، فرزند مرتضی خان اعظمی یکی از بزرگان لرستان در سال 1315 به دوران تبعید پدر و خانواده اش ، در شهر مشهد دیده به جهان گشود .
دوران کودکی را در زمان رشد و پویایی جریانات سیاسی در فضای ایجاد شده ی پس از سال 1320 خورشیدی گذراند ، و همین ام باعث آشنایی او با مسایل سیاسی و اجتماعی شود . به گونه ای که در همان عنفوان نوجوانی وارد مبارزات سیاسی گردید .
اما شروع جدی فعالیتهای سیاسی دکتر بصورت شرکت در محافل و متینگهای سیاسی ، پس از وقایه ی مرداد سال 1328 بود .
مبارزات سیاسی دکتر در سال 1337 و پس از ورودش به دانشکده ی پزشکی اصفهان با فعالیتهای دانشجویی اش در هم آمیخت . و در همین دوران بود که دکتر دوبار توسط ساواک دستگیر گردید .
فاصله ی سالهای 39 – 41 که بر اثر مسایل بین المللی و رشد تضادهای درونی جامعه ایران ، فضای نسبتا باز و شبه دموکراسی بوجود آمده بود ، فرصت مناسبی برای دکتر بود تا فعالیتها و مبارزات خود ، در قالب جبهه ی ملی ، را در اصفهان بصورت علنی تر پیگیری کند .
اما پس از رخدادهای خونین 15 خرداد ، ساواک او را دستگیر و زندانی کرد . یکی از دستاوردهای این دوران اسارت تحریر جزوه ای به نام «علل فاجعه ی 15 خرداد » بود .
دکتر پس از آزادی از زندان با گروه پیشتاز « جزنی – ظریفی » آشنا شد . وی بعد از آنکه دوران تحصیلات عالیه ی خویش را با رتبه ی ممتاز از دانشکده ی پزشکی اصفهان به پایان رساند . برعکس بسیاری که به فکر گیفه ی دنیا بودند ، تنها برای خدمت به هم ولایتی هایش راهی شهر و دیار آباء و اجدادی خویش خورمووه گردید .
و در آنجا هم زمان با دایر نمودن مطبی برای طبابت فعالیتهای سیاسی اش را به عنوان «شاخه ی لرستان » تعقیب می نمود . دکتر در سال 1348 بار دیگر بوسیله ی ساواک دستگیر و روانه ی زندان شد .
این دوران زندان نه تنها نتوانست خللی در عزم جزم دکتر برای ادامه مبارزه اش ایجاد کند ، بلکه او را مصمم تر نمود تا پس از رهایی از زندان اقدام به مبارزه ی مسلحانه نماید .
با همین دلیل در سال 1352 و پس از رهایی مجدد از زندان ، به همراه دو تن دیگر از همشهریان و هم رزمانش اش - مجتبی و محمود خرم آبادی - ، دست به تهیه ی مقدماتی برای شروع مبارزه ی مسلحانه بر علیه نابرابری و بی عدالتی زد ، اما ساواک از این موضوع آگاهی یافت و در پی لو رفتن دو هم رزم اش و کشته شدن مجتبی و متواری گشتن محمود ، دکتر بار دیگر تنها شد . و مجبور شد تا اینبار با کمک همسر فداکارش - فریده کمالوند – و با عجله ی و سرعت بیشتر دست به تهیه ی تدارکات مبارزه ی مسلحانه ای که فکرش را در سر می پروراند بپردازد .
دست آخر دکتر در سال 1353 بر اثر اضطرار به وجود آمده ، و علیرغم نا کافی بودن آذوقه و دیگر ملزومات و مقدمات لازم برای مبارزه ی مسلحانه ، عازم کبیر کوه گردید تا مبارزه اش را بصورت علنی پی گیری نماید .
در همین سالها بود که توانست از طریق تورج اشتری و حسن سعادتی با سازمان چریکهای فدایی خلق ارتباط برقرار نماید ..
ادامه مطلب👇👇👇👇👇👇👇
https://telegram.me/dr_azami
Telegram
دکتر هوشنگ اعظمی لرستانی بیرانوند
دکتر هوشنگ اعظمی پزشکی که بیماران را مجانی ویزیت و درمان میکرد، پناه مردم فرودست جامعه بود.
نام پدر:مرتضی خان اعظمی
نام مادر:شمسی خانم
نوه پسری علیمردان خان بیرانوند
نوه دختری غلامعلی خان بیرانوند
حزب سیاسی: ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﺎﻥ ﺟﺒﻬﻪ ﻣﻠﯽ
نام پدر:مرتضی خان اعظمی
نام مادر:شمسی خانم
نوه پسری علیمردان خان بیرانوند
نوه دختری غلامعلی خان بیرانوند
حزب سیاسی: ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﺎﻥ ﺟﺒﻬﻪ ﻣﻠﯽ
......اما به دلیل کم بودن نیروها و آذوقه از یک طرف و سست عنصری برخی از عناصر هم رزم اش از طرفی دیگر و یورش وحملات شدید از زمین و هوای حکومت ، دکتر که هنوز شخصیت سیاسی اش در شهر ناشناخته بود ، مجبور گردید تا موقتا دست از مبارزه بکشد و روانه ی شهر گردد .
تا بتواند بار دیگر ، با تدرکات و انسجام و قدرت بیشتری مبارزه ی مسلحانه ی خویش را از سر گیرد .
اما در سال 1355 نقشه ی دکتر برای مبارزه ی مسلحانه لو رفت ، و ساواک برای دستگیری اش اقدام نمود ، و پس از ان خبری موثق و درست از سرنوشت این پزشک انساندوست و زبردست در دست نیست .
گروهی بر آ نند که وی در همان شب یورش کشته شد .
گروهی دیگر بر این عقیده ای که وی در زندان و در زیر شکنجه های ساواک به قتل رسید ،
گروهی دیگر نیز بر این باورند که دکتر از دست ماموران ساواک گریخته و به کوهها پناه برده ،
و گروهی دیگر ضمن آنکه گفته های گروه سوم را قبول دارند بر این باورند که او به عراق گریخته و هم اینک زنده است و ....
اما گذشته از اینکه این بزرگ مرد لر چه نوع گرایشات سیاسی و عقیدتی و چه سرنوشتی داشته ، آنچه که مهم است شخصیت و منش اوست . که هم اینک و پس از سالیان هنوز هم نام نیک اش ورد زبانهاست .
یکی دیگر از وجوه کمتر شناخته شده ی این مرد بزرگ ، جنبه ی ادبی و پژوهشی اوست که در زیر فهرست وار به چند نمونه از کارهای وی می پردازیم و در پایان هم برای آشنایی شما خواننده گرامی با شخصیت بزرگ و نوع دوست این بزرگ مرد لر ، گزیده ای چند از نوشته ی کوتاه و یادداشتهای روزانه ی وی را مرور خواهیم کرد .
1- مجموعه ی اشعار
2- چندین داستان کوتاه و نیمه بلند . ( برای نمونه مصاحبه با عزراییل ، غروب دهکده و ...)
3- نوشته ای فلسفی در تحلیل وقایه ی 15 خرداد با نام "جذام"
4- نوشته ای تاریخی – پژوهشی در باره ی مبارزات مردم آنگولا و نقش استعمارگران پرتغال
5- رساله ی دکترای وی تحت عنوان " نقش محیط و تربیتدر پیشگیری بیماریهای جذامی "
گزیده ای از یادداشت ها ...
مهم این است که دیگران را به خاطر خودشان دوست بداریم .
*
باید تمرین کنم ، باید یاد بگیرم که چگونه به خاطر سعادت دیگران از سعادت خود بگذرم .
*
بزرگی هر انسان به گذشت و فداکاری اوست .
از پدرم و هم زبانهایم یاد گرفته ام که پیش روی مردمان عزادار شادی نکنم . آری فقط زمانی می شود خندید که هلهله شادی آفرین مردم اوج بگیرد .
*
ما از مدتها پیش عقلمان را به دستورات دشمنانمان تسلیم کرده ایم .
*
زن بگیرم ؟
بع هم یه خونه ؟
بعد هم یه ماشین دست دوم ؟
دیگر هیچ ؟؟؟!!!
همین ؟؟؟!!!
میخوای یه گاو سیرده بشم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
*
ما شاهد صحنه های غم انگیزی هستیم .
صحنه هایی که بی توجهی به انه شایسته ی یک انسان نیست .
*
چه دنیای است ، هیچکس درد دیگری را نمی داند .
چه کشنده است همه با هم زندگی می کنند و همه تنهایند .
*
عشق از همه ی مصلحت ها قوی تر است .
*
عشق خود خواهی نیست .
عشق از خود گذشته گی است .
*
فردا هرچه می خواهد بشود ، مهم نیست ، مهم این است که می خواهم فردا بهتر از امروز باشد .
*
سرسبز ترین باغها و زیباترین کوه ها بدون وجود انسان خسته کننده و دلگیرند .
هر تابلوی نقاشی که فاقد زندگی باشد، پرده ی رنگینی بیش نیست .
هر شعری که به انسان نپردازد ، بدرد شاعر خودش می خورد .
براستی اگر انسان نباشد ، دنیا به چه درد می خورد ؟؟؟؟
https://telegram.me/dr_azami
تا بتواند بار دیگر ، با تدرکات و انسجام و قدرت بیشتری مبارزه ی مسلحانه ی خویش را از سر گیرد .
اما در سال 1355 نقشه ی دکتر برای مبارزه ی مسلحانه لو رفت ، و ساواک برای دستگیری اش اقدام نمود ، و پس از ان خبری موثق و درست از سرنوشت این پزشک انساندوست و زبردست در دست نیست .
گروهی بر آ نند که وی در همان شب یورش کشته شد .
گروهی دیگر بر این عقیده ای که وی در زندان و در زیر شکنجه های ساواک به قتل رسید ،
گروهی دیگر نیز بر این باورند که دکتر از دست ماموران ساواک گریخته و به کوهها پناه برده ،
و گروهی دیگر ضمن آنکه گفته های گروه سوم را قبول دارند بر این باورند که او به عراق گریخته و هم اینک زنده است و ....
اما گذشته از اینکه این بزرگ مرد لر چه نوع گرایشات سیاسی و عقیدتی و چه سرنوشتی داشته ، آنچه که مهم است شخصیت و منش اوست . که هم اینک و پس از سالیان هنوز هم نام نیک اش ورد زبانهاست .
یکی دیگر از وجوه کمتر شناخته شده ی این مرد بزرگ ، جنبه ی ادبی و پژوهشی اوست که در زیر فهرست وار به چند نمونه از کارهای وی می پردازیم و در پایان هم برای آشنایی شما خواننده گرامی با شخصیت بزرگ و نوع دوست این بزرگ مرد لر ، گزیده ای چند از نوشته ی کوتاه و یادداشتهای روزانه ی وی را مرور خواهیم کرد .
1- مجموعه ی اشعار
2- چندین داستان کوتاه و نیمه بلند . ( برای نمونه مصاحبه با عزراییل ، غروب دهکده و ...)
3- نوشته ای فلسفی در تحلیل وقایه ی 15 خرداد با نام "جذام"
4- نوشته ای تاریخی – پژوهشی در باره ی مبارزات مردم آنگولا و نقش استعمارگران پرتغال
5- رساله ی دکترای وی تحت عنوان " نقش محیط و تربیتدر پیشگیری بیماریهای جذامی "
گزیده ای از یادداشت ها ...
مهم این است که دیگران را به خاطر خودشان دوست بداریم .
*
باید تمرین کنم ، باید یاد بگیرم که چگونه به خاطر سعادت دیگران از سعادت خود بگذرم .
*
بزرگی هر انسان به گذشت و فداکاری اوست .
از پدرم و هم زبانهایم یاد گرفته ام که پیش روی مردمان عزادار شادی نکنم . آری فقط زمانی می شود خندید که هلهله شادی آفرین مردم اوج بگیرد .
*
ما از مدتها پیش عقلمان را به دستورات دشمنانمان تسلیم کرده ایم .
*
زن بگیرم ؟
بع هم یه خونه ؟
بعد هم یه ماشین دست دوم ؟
دیگر هیچ ؟؟؟!!!
همین ؟؟؟!!!
میخوای یه گاو سیرده بشم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
*
ما شاهد صحنه های غم انگیزی هستیم .
صحنه هایی که بی توجهی به انه شایسته ی یک انسان نیست .
*
چه دنیای است ، هیچکس درد دیگری را نمی داند .
چه کشنده است همه با هم زندگی می کنند و همه تنهایند .
*
عشق از همه ی مصلحت ها قوی تر است .
*
عشق خود خواهی نیست .
عشق از خود گذشته گی است .
*
فردا هرچه می خواهد بشود ، مهم نیست ، مهم این است که می خواهم فردا بهتر از امروز باشد .
*
سرسبز ترین باغها و زیباترین کوه ها بدون وجود انسان خسته کننده و دلگیرند .
هر تابلوی نقاشی که فاقد زندگی باشد، پرده ی رنگینی بیش نیست .
هر شعری که به انسان نپردازد ، بدرد شاعر خودش می خورد .
براستی اگر انسان نباشد ، دنیا به چه درد می خورد ؟؟؟؟
https://telegram.me/dr_azami
Telegram
دکتر هوشنگ اعظمی لرستانی بیرانوند
دکتر هوشنگ اعظمی پزشکی که بیماران را مجانی ویزیت و درمان میکرد، پناه مردم فرودست جامعه بود.
نام پدر:مرتضی خان اعظمی
نام مادر:شمسی خانم
نوه پسری علیمردان خان بیرانوند
نوه دختری غلامعلی خان بیرانوند
حزب سیاسی: ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﺎﻥ ﺟﺒﻬﻪ ﻣﻠﯽ
نام پدر:مرتضی خان اعظمی
نام مادر:شمسی خانم
نوه پسری علیمردان خان بیرانوند
نوه دختری غلامعلی خان بیرانوند
حزب سیاسی: ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﺎﻥ ﺟﺒﻬﻪ ﻣﻠﯽ
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
🔻فلک ها وژ هر آخه ماری
🔺نمچوته ویر نیکی سرداری
🔻پشیمونه ئه کار ئو کرداری
🔺خجالته ئه ایل ئو تباری
🔻شیر شمشیر وه دس ئه کوئه ماری؟
🔺ریشه ظلم زور ئه گل ئیراری!
🔻هوشنگ اعظمی بیه یادگاری
🔺شیرین ئو بهرام،ژن وفاداری
🔻هونمونی بین وه وطن داری
🔺پناه بیچاره هر کم دس ژاری
🔻ملهم ئو داری درد کل بیماری
🔺دادرس بی وه داد هر گرفتاری
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
#رحمان_عزیزی
""تقدیم به دکتر هوشنگ اعظمی""
https://telegram.me/dr_azami
🔻فلک ها وژ هر آخه ماری
🔺نمچوته ویر نیکی سرداری
🔻پشیمونه ئه کار ئو کرداری
🔺خجالته ئه ایل ئو تباری
🔻شیر شمشیر وه دس ئه کوئه ماری؟
🔺ریشه ظلم زور ئه گل ئیراری!
🔻هوشنگ اعظمی بیه یادگاری
🔺شیرین ئو بهرام،ژن وفاداری
🔻هونمونی بین وه وطن داری
🔺پناه بیچاره هر کم دس ژاری
🔻ملهم ئو داری درد کل بیماری
🔺دادرس بی وه داد هر گرفتاری
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
#رحمان_عزیزی
""تقدیم به دکتر هوشنگ اعظمی""
https://telegram.me/dr_azami
Telegram
دکتر هوشنگ اعظمی لرستانی بیرانوند
دکتر هوشنگ اعظمی پزشکی که بیماران را مجانی ویزیت و درمان میکرد، پناه مردم فرودست جامعه بود.
نام پدر:مرتضی خان اعظمی
نام مادر:شمسی خانم
نوه پسری علیمردان خان بیرانوند
نوه دختری غلامعلی خان بیرانوند
حزب سیاسی: ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﺎﻥ ﺟﺒﻬﻪ ﻣﻠﯽ
نام پدر:مرتضی خان اعظمی
نام مادر:شمسی خانم
نوه پسری علیمردان خان بیرانوند
نوه دختری غلامعلی خان بیرانوند
حزب سیاسی: ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﺎﻥ ﺟﺒﻬﻪ ﻣﻠﯽ
**غروب دهکده**
🌺🌺داستانی کوتاه نوشته ی دکتر هوشنگ اعظمی🌺🌺
نام بیشتر مردهای این ده مراد است،اما همه نامراد زندگی می کنند.
عصر لب چشمه می نشینم تا چیزهایی را که می بینم بنویسم،ناسلامتی تازگیها نویسنده شده ام.
دو نفر دارند می آیند.اولی با گاو و خیشش،خسته و کوفته با چهره ای عرق آلود و نگاه هایی نمایشگر
بدبختی.
دومی می پرسد فردا چه کنیم؟ اولی همانطور که سرش پایین است در جوابش می گوید:کارهایی را که
امروز نکرده ایم!
از خودم می پرسم آیا از کارهای گذشته اش نتیجه ای دیده؟ و اصلا در زندگیش روزی بوده که...
دهاتیان آنقدر خسته اند که حوصله ی حرف زدن ندارند.من که سهلم یک نویسنده ی بزرگ هم از این مردم
چیزی نمی تواند بفهمد.
خطوط شکسته ی چهره ها و دستهای پینه بسته را به آسانی می توان رسم کرد،در حالی که
توضیحشان مشکل است.پای بخاری گرم،حال مردم بدبخت را چگونه می شود دانست؟
اعتماد به نفسم را از دست می دهم.لب چشمه پیرزنی را می بینم که مشکش را پر می کند و به پسر
همسایه نفرین می فرستد.
با خودم می گویم:نفرین شدگانی که نفرین می کنند! و با تاثر سرم را تکان می دهم که: گرسنه ها با هم
دشمنند! گیج می شوم و می گویم که:نه،نه،دشمنند که گرسنه اند!
آن دختری که می خندد و نمی داند که فردایش را هیچ خنده ای نیست و من که می دانم فردایش رنج و
بدبختی است و آن کودکی که روی زباله ها بازی می کند و من که می دانم سرانجام زباله می شود
و جایش در زباله دانی است و خنده های معصومانه اش و من که قلبم لبریز از غم و دلتنگی است.
گوسفندهایی که از راه رسیده اند،بی توجه به آدمی که کنارشان نشسته،توی چشمه می روند.
بی آزاری آنها و بی رحمی های ما و بره هایی که فریاد کنان با جست و خیز مادرهایشان را پیدا کرده
زانوها را زمین زده و پستانها را می مکند و سگ که حریصانه مدفوع تازه ی سکنه را مز مز کرده
قورت می دهد.
از اتاقهایی به بزرگی یک قبر سوسوی چراغ های نفتی به چشم می خورد و هیچ صدایی جز پارس سگها
و قورقور قورباقه به گوش نمی رسد.پسر جوانی که خسته از آبیاری می آید و چراغ فانوسی که جلو وعقب
می رود و سایه هایی که نزدیک می شوند،دزدها و گرگها و تلاش سگها برای حفظ مال مردم گدا.
گرگها و دزدهای گرسنه و چشم طمع به مال مردمی گرسنه.کوشش برای غارت خانه ی ملاتقی که شب
نان خالی خورده و صدای تفنگهایی که فقط بر روی برادرها شلیک می شوند.کدخدا که گره بند تنبان زنش
را باز کرده و... سایه ی کسی که آفتابه و فانوس به دست به سرعت شلوارش را پایین کشیده و
می نشیند بدون اینکه به اطرافش نگاه کند.سگی که چشم طمع به مدفوع پرحجمش دوخته.
گاو پیشانی سفیدی که پاهایش را باز کرده و گردنش را پایین آورده و دمش را بلند کرده و می شاشد و
شاشش زرد است و کف آلود مثل آبجو...
خرهایی که چرت می زنند و بزهایی که می پرند.صدای آوازی که از دور ترانه ای می خواند و ترانه ای
که در آن از یاغی لری یاد شده و داد و فریاد سگها و مردهای بخواب رفته و ده خرابه ای به نام
مراد آباد و مردمی ستم کشیده و نامراد که اسم همه شان را مراد گذاشته اند.
""داستان کوتاهی از دکتر هوشنگ اعظمی""
https://telegram.me/dr_azami
🌺🌺داستانی کوتاه نوشته ی دکتر هوشنگ اعظمی🌺🌺
نام بیشتر مردهای این ده مراد است،اما همه نامراد زندگی می کنند.
عصر لب چشمه می نشینم تا چیزهایی را که می بینم بنویسم،ناسلامتی تازگیها نویسنده شده ام.
دو نفر دارند می آیند.اولی با گاو و خیشش،خسته و کوفته با چهره ای عرق آلود و نگاه هایی نمایشگر
بدبختی.
دومی می پرسد فردا چه کنیم؟ اولی همانطور که سرش پایین است در جوابش می گوید:کارهایی را که
امروز نکرده ایم!
از خودم می پرسم آیا از کارهای گذشته اش نتیجه ای دیده؟ و اصلا در زندگیش روزی بوده که...
دهاتیان آنقدر خسته اند که حوصله ی حرف زدن ندارند.من که سهلم یک نویسنده ی بزرگ هم از این مردم
چیزی نمی تواند بفهمد.
خطوط شکسته ی چهره ها و دستهای پینه بسته را به آسانی می توان رسم کرد،در حالی که
توضیحشان مشکل است.پای بخاری گرم،حال مردم بدبخت را چگونه می شود دانست؟
اعتماد به نفسم را از دست می دهم.لب چشمه پیرزنی را می بینم که مشکش را پر می کند و به پسر
همسایه نفرین می فرستد.
با خودم می گویم:نفرین شدگانی که نفرین می کنند! و با تاثر سرم را تکان می دهم که: گرسنه ها با هم
دشمنند! گیج می شوم و می گویم که:نه،نه،دشمنند که گرسنه اند!
آن دختری که می خندد و نمی داند که فردایش را هیچ خنده ای نیست و من که می دانم فردایش رنج و
بدبختی است و آن کودکی که روی زباله ها بازی می کند و من که می دانم سرانجام زباله می شود
و جایش در زباله دانی است و خنده های معصومانه اش و من که قلبم لبریز از غم و دلتنگی است.
گوسفندهایی که از راه رسیده اند،بی توجه به آدمی که کنارشان نشسته،توی چشمه می روند.
بی آزاری آنها و بی رحمی های ما و بره هایی که فریاد کنان با جست و خیز مادرهایشان را پیدا کرده
زانوها را زمین زده و پستانها را می مکند و سگ که حریصانه مدفوع تازه ی سکنه را مز مز کرده
قورت می دهد.
از اتاقهایی به بزرگی یک قبر سوسوی چراغ های نفتی به چشم می خورد و هیچ صدایی جز پارس سگها
و قورقور قورباقه به گوش نمی رسد.پسر جوانی که خسته از آبیاری می آید و چراغ فانوسی که جلو وعقب
می رود و سایه هایی که نزدیک می شوند،دزدها و گرگها و تلاش سگها برای حفظ مال مردم گدا.
گرگها و دزدهای گرسنه و چشم طمع به مال مردمی گرسنه.کوشش برای غارت خانه ی ملاتقی که شب
نان خالی خورده و صدای تفنگهایی که فقط بر روی برادرها شلیک می شوند.کدخدا که گره بند تنبان زنش
را باز کرده و... سایه ی کسی که آفتابه و فانوس به دست به سرعت شلوارش را پایین کشیده و
می نشیند بدون اینکه به اطرافش نگاه کند.سگی که چشم طمع به مدفوع پرحجمش دوخته.
گاو پیشانی سفیدی که پاهایش را باز کرده و گردنش را پایین آورده و دمش را بلند کرده و می شاشد و
شاشش زرد است و کف آلود مثل آبجو...
خرهایی که چرت می زنند و بزهایی که می پرند.صدای آوازی که از دور ترانه ای می خواند و ترانه ای
که در آن از یاغی لری یاد شده و داد و فریاد سگها و مردهای بخواب رفته و ده خرابه ای به نام
مراد آباد و مردمی ستم کشیده و نامراد که اسم همه شان را مراد گذاشته اند.
""داستان کوتاهی از دکتر هوشنگ اعظمی""
https://telegram.me/dr_azami
Telegram
دکتر هوشنگ اعظمی لرستانی بیرانوند
دکتر هوشنگ اعظمی پزشکی که بیماران را مجانی ویزیت و درمان میکرد، پناه مردم فرودست جامعه بود.
نام پدر:مرتضی خان اعظمی
نام مادر:شمسی خانم
نوه پسری علیمردان خان بیرانوند
نوه دختری غلامعلی خان بیرانوند
حزب سیاسی: ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﺎﻥ ﺟﺒﻬﻪ ﻣﻠﯽ
نام پدر:مرتضی خان اعظمی
نام مادر:شمسی خانم
نوه پسری علیمردان خان بیرانوند
نوه دختری غلامعلی خان بیرانوند
حزب سیاسی: ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﺎﻥ ﺟﺒﻬﻪ ﻣﻠﯽ
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
بیست و پنجم اردیبهشتماه سالروز مرگ دکتر هوشنگ اعظمی لرستانی(بیرانوند) است. او به سال پنجاه و پنج از بین مردم لرستان رفت. او پزشک انساندوستی بود که بسیاری از مردم لرستان از وی خاطرات خوبی دارند.
پزشکی که از بیماران دارای بنیه مالی ضعیف، هزینه نمیگرفت و به آنها کمک مالی هم میکرد. اعظمی هم پزشک هم شاعر و هم مبارز و البته نویسنده بود. در آن مقطع اعتقاد برخی مبارزانی که علیه شاه مبارزه میکردند آن بود که باید به تاکتیک «موتور کوچک/ موتور بزرگ» رو آورد.
براساس این تاکتیک که برآمده از فضای سیاسی آمریکای لاتین بود و تاکتیک مبارزاتی برخی چپگراهای مارکسیست شمرده میشد موتور کوچک یک جمع کوچک بود که مبارزه مسلحانه میکردند تا فضای سیاسی نظامهای سیاسی مورد حمایت آمریکا از جمله نظام سیاسی شاهنشاهی ایران شکاف بردارد و ترس مردم بریزد.
بعد از اینکه ترس مردم ریخت موتور بزرگ حرکت می کند که همان انقلاب مردمی است؛
دکتر هوشنگ اعظمیلرستانی(بیرانوند) همیشه در خاطر مردمان لرستان باقی است. بیمارانی که به او مراجعه کردهاند به یاد دارند وقتی بیماری از نظر مالی ضعیف بود دکتر اعظمی به او نامه میداد تا برود داروخانه دارویش را بگیرد و پول دارو را نیز دکتر پرداخت میکرد تا کمکی به «بیماران تنگدست» کرده باشد. یادش گرامی باد.
https://telegram.me/dr_azami
بیست و پنجم اردیبهشتماه سالروز مرگ دکتر هوشنگ اعظمی لرستانی(بیرانوند) است. او به سال پنجاه و پنج از بین مردم لرستان رفت. او پزشک انساندوستی بود که بسیاری از مردم لرستان از وی خاطرات خوبی دارند.
پزشکی که از بیماران دارای بنیه مالی ضعیف، هزینه نمیگرفت و به آنها کمک مالی هم میکرد. اعظمی هم پزشک هم شاعر و هم مبارز و البته نویسنده بود. در آن مقطع اعتقاد برخی مبارزانی که علیه شاه مبارزه میکردند آن بود که باید به تاکتیک «موتور کوچک/ موتور بزرگ» رو آورد.
براساس این تاکتیک که برآمده از فضای سیاسی آمریکای لاتین بود و تاکتیک مبارزاتی برخی چپگراهای مارکسیست شمرده میشد موتور کوچک یک جمع کوچک بود که مبارزه مسلحانه میکردند تا فضای سیاسی نظامهای سیاسی مورد حمایت آمریکا از جمله نظام سیاسی شاهنشاهی ایران شکاف بردارد و ترس مردم بریزد.
بعد از اینکه ترس مردم ریخت موتور بزرگ حرکت می کند که همان انقلاب مردمی است؛
دکتر هوشنگ اعظمیلرستانی(بیرانوند) همیشه در خاطر مردمان لرستان باقی است. بیمارانی که به او مراجعه کردهاند به یاد دارند وقتی بیماری از نظر مالی ضعیف بود دکتر اعظمی به او نامه میداد تا برود داروخانه دارویش را بگیرد و پول دارو را نیز دکتر پرداخت میکرد تا کمکی به «بیماران تنگدست» کرده باشد. یادش گرامی باد.
https://telegram.me/dr_azami
Telegram
دکتر هوشنگ اعظمی لرستانی بیرانوند
دکتر هوشنگ اعظمی پزشکی که بیماران را مجانی ویزیت و درمان میکرد، پناه مردم فرودست جامعه بود.
نام پدر:مرتضی خان اعظمی
نام مادر:شمسی خانم
نوه پسری علیمردان خان بیرانوند
نوه دختری غلامعلی خان بیرانوند
حزب سیاسی: ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﺎﻥ ﺟﺒﻬﻪ ﻣﻠﯽ
نام پدر:مرتضی خان اعظمی
نام مادر:شمسی خانم
نوه پسری علیمردان خان بیرانوند
نوه دختری غلامعلی خان بیرانوند
حزب سیاسی: ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﺎﻥ ﺟﺒﻬﻪ ﻣﻠﯽ
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
یادداشت های دکتر هوشنگ اعظمی لرستانی:
سرسبزترین باغ ها و زیباترین کوه ها بدون وجود انسان خسته کننده و دلگیرند.
هر تابلو نقاشی که فاقد زندگی باشد،پرده ی رنگینی بیش نیست.
هر شعری که به انسان نپردازد به درد شاعرش می خورد.
اگر انسان نباشد،دنیا به چه دردی می خورد.
***
مهم این است که دیگران را به خاطر خودشان دوست داشته باشیم.
باید تمرین کنیم،باید یاد بگیریم که چگونه به خاطر سعادت دیگران از سعادت خود بگذریم.
***
بزرگی هر انسان به گذشت و فداکاری اوست.یاد گرفتم که جلو مردم عزادار شادی نکنم.
آری فقط زمانی می شود خندید که هلهله ی شادی آفرین مردم اوج بگیرد.
***
ما از مدتها پیش عقلمان را به دستورات دشمنانمان تسلیم کرده ایم.
***
ما شاهد صحنه های غم انگیزی هستیم.
صحنه هایی که بی توجهی به آنها شایسته ی انسان نیست.
***
چه دنیایی است!هیچ کس درد دیگری را نمی داند.
چه کشنده است که همه با هم زندگی می کنند و همه تنهایند.
***
عشق از همه ی مصلحتها قویتر است.
عشق خودخواهی نیست،عشق از خود گذشتگی است.
***
https://telegram.me/dr_azami
یادداشت های دکتر هوشنگ اعظمی لرستانی:
سرسبزترین باغ ها و زیباترین کوه ها بدون وجود انسان خسته کننده و دلگیرند.
هر تابلو نقاشی که فاقد زندگی باشد،پرده ی رنگینی بیش نیست.
هر شعری که به انسان نپردازد به درد شاعرش می خورد.
اگر انسان نباشد،دنیا به چه دردی می خورد.
***
مهم این است که دیگران را به خاطر خودشان دوست داشته باشیم.
باید تمرین کنیم،باید یاد بگیریم که چگونه به خاطر سعادت دیگران از سعادت خود بگذریم.
***
بزرگی هر انسان به گذشت و فداکاری اوست.یاد گرفتم که جلو مردم عزادار شادی نکنم.
آری فقط زمانی می شود خندید که هلهله ی شادی آفرین مردم اوج بگیرد.
***
ما از مدتها پیش عقلمان را به دستورات دشمنانمان تسلیم کرده ایم.
***
ما شاهد صحنه های غم انگیزی هستیم.
صحنه هایی که بی توجهی به آنها شایسته ی انسان نیست.
***
چه دنیایی است!هیچ کس درد دیگری را نمی داند.
چه کشنده است که همه با هم زندگی می کنند و همه تنهایند.
***
عشق از همه ی مصلحتها قویتر است.
عشق خودخواهی نیست،عشق از خود گذشتگی است.
***
https://telegram.me/dr_azami
Telegram
دکتر هوشنگ اعظمی لرستانی بیرانوند
دکتر هوشنگ اعظمی پزشکی که بیماران را مجانی ویزیت و درمان میکرد، پناه مردم فرودست جامعه بود.
نام پدر:مرتضی خان اعظمی
نام مادر:شمسی خانم
نوه پسری علیمردان خان بیرانوند
نوه دختری غلامعلی خان بیرانوند
حزب سیاسی: ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﺎﻥ ﺟﺒﻬﻪ ﻣﻠﯽ
نام پدر:مرتضی خان اعظمی
نام مادر:شمسی خانم
نوه پسری علیمردان خان بیرانوند
نوه دختری غلامعلی خان بیرانوند
حزب سیاسی: ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﺎﻥ ﺟﺒﻬﻪ ﻣﻠﯽ
نام :هوشنگ اعظمی لرستانی
زادروز :۱۳۱۵
زادگاه خرمآباد،ایران 🇮🇷
تاریخ :مرگ ۲۵ اردیبهشت ۱۳۵۵
همسر:فریده کمالوند
فرزندان :شیرین اعظمی، بهرام اعظمی
https://telegram.me/dr_azami
زادروز :۱۳۱۵
زادگاه خرمآباد،ایران 🇮🇷
تاریخ :مرگ ۲۵ اردیبهشت ۱۳۵۵
همسر:فریده کمالوند
فرزندان :شیرین اعظمی، بهرام اعظمی
https://telegram.me/dr_azami
🌸🌼🌸🌼🌸🌼🌸
دکتر هوشنگ اعظمی:
((در راه مردم ،شیرین ترین ،شیرین ها راباید فداکرد))
https://telegram.me/dr_azami
دکتر هوشنگ اعظمی:
((در راه مردم ،شیرین ترین ،شیرین ها راباید فداکرد))
https://telegram.me/dr_azami
مرتضی خان اعظمی لرستانی فرزند علی مردان خان بیرانوند و پدر دکتر هوشنگ اعظمی از سرشناسترین و نام آورترین بزرگان ایل بیرانوندو نماینده دور اول مجلس شورای اسلامی مردم لرستان
https://telegram.me/dr_azami
https://telegram.me/dr_azami
✍مرتضی خان اعظمی لرستانی
فرزند علیمردان خان بیرانوند (مردان) به سال 1294 درمنطقه چغلوند به هنگامی که پدرش در حال قشلاق و ییلاق بود بدنیا آمد و سپس به دایه سپرده شد.کاری که در طبیعت عشیره ای سران طوایف لر نشان از سنتی دیرپا دارد.تحصیلات مقدماتی را نزد مکتب داران قدیمی به پایان برد.بعد از وقایع شهریور بیست حاکم چغلوندی (بخشدار) شد و مدتی در این سمت انجام وظیفه کرد.مرتضی اعظمی در انتخابات دوره هفدهم کاندیدای نمایندگی مجلس بود و آرای بسیاری را هم بدست آورد، لکن بعلت دخالت مسئولان امور انتخاب نشد و در عین حال انتخابات آن دوره هم جنجال برانگیز شد و چند تن هم در این ماجرا مقتول و مجروح گردیدند.او چند روزی را هم در این ارتباط در زندان گذراند.اعظمی از کار وزارت کشور استعفا داد و به کارهای کشاورزی پرداخت در عین حال گرایشی هم به جبهه ملی پیدا کرد و از طرفداران نهضت ملی مصدق بود.فرزند ارشد مرتضی خان دکتر هوشنگ اعظمی بعلت گرایشهائی که از نظر فکری و سیاسی داشت مدت ها با رژیم درگیری داشت و در این ارتباط هم سرانجام جان خود را از دست داد،عوامل ساواک سالها کارهای دکتر اعظمی را زیر نظر داشتند و چندین بار او را بازداشت و به زندان انداختند.مرتضی اعظمی بعد از پیروزی انقلاب از زندان بیرون آمد و در دوره دوم انتخابات به سمت نماینده مردم خرم آباد در مجلس شورای اسلامی انتخاب گردید.پس از پایان دوره نمایندگی مدتی به استراحت پرداخت،و بعد بیمار شد و در سال 1370 درگذشت.
روحش شاد و یادش گرامی
https://telegram.me/dr_azami
فرزند علیمردان خان بیرانوند (مردان) به سال 1294 درمنطقه چغلوند به هنگامی که پدرش در حال قشلاق و ییلاق بود بدنیا آمد و سپس به دایه سپرده شد.کاری که در طبیعت عشیره ای سران طوایف لر نشان از سنتی دیرپا دارد.تحصیلات مقدماتی را نزد مکتب داران قدیمی به پایان برد.بعد از وقایع شهریور بیست حاکم چغلوندی (بخشدار) شد و مدتی در این سمت انجام وظیفه کرد.مرتضی اعظمی در انتخابات دوره هفدهم کاندیدای نمایندگی مجلس بود و آرای بسیاری را هم بدست آورد، لکن بعلت دخالت مسئولان امور انتخاب نشد و در عین حال انتخابات آن دوره هم جنجال برانگیز شد و چند تن هم در این ماجرا مقتول و مجروح گردیدند.او چند روزی را هم در این ارتباط در زندان گذراند.اعظمی از کار وزارت کشور استعفا داد و به کارهای کشاورزی پرداخت در عین حال گرایشی هم به جبهه ملی پیدا کرد و از طرفداران نهضت ملی مصدق بود.فرزند ارشد مرتضی خان دکتر هوشنگ اعظمی بعلت گرایشهائی که از نظر فکری و سیاسی داشت مدت ها با رژیم درگیری داشت و در این ارتباط هم سرانجام جان خود را از دست داد،عوامل ساواک سالها کارهای دکتر اعظمی را زیر نظر داشتند و چندین بار او را بازداشت و به زندان انداختند.مرتضی اعظمی بعد از پیروزی انقلاب از زندان بیرون آمد و در دوره دوم انتخابات به سمت نماینده مردم خرم آباد در مجلس شورای اسلامی انتخاب گردید.پس از پایان دوره نمایندگی مدتی به استراحت پرداخت،و بعد بیمار شد و در سال 1370 درگذشت.
روحش شاد و یادش گرامی
https://telegram.me/dr_azami
Telegram
دکتر هوشنگ اعظمی لرستانی بیرانوند
دکتر هوشنگ اعظمی پزشکی که بیماران را مجانی ویزیت و درمان میکرد، پناه مردم فرودست جامعه بود.
نام پدر:مرتضی خان اعظمی
نام مادر:شمسی خانم
نوه پسری علیمردان خان بیرانوند
نوه دختری غلامعلی خان بیرانوند
حزب سیاسی: ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﺎﻥ ﺟﺒﻬﻪ ﻣﻠﯽ
نام پدر:مرتضی خان اعظمی
نام مادر:شمسی خانم
نوه پسری علیمردان خان بیرانوند
نوه دختری غلامعلی خان بیرانوند
حزب سیاسی: ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﺎﻥ ﺟﺒﻬﻪ ﻣﻠﯽ
عشق از همه ی مصلحت ها قویتر است
عشق خود خواهی نیست،
عشق ازخود گذشتگی ست...
""دکتر هوشنگ اعظمی ودخترش شیرین،سال1349""
https://telegram.me/dr_azami
عشق خود خواهی نیست،
عشق ازخود گذشتگی ست...
""دکتر هوشنگ اعظمی ودخترش شیرین،سال1349""
https://telegram.me/dr_azami
