احساس، یک پدیده ی تنها و منفرد نیست. اگر شما سطحی از یک احساس را افزایش دهید، سایر احساسات هم برانگیخته می شوند، گرما، عطوفت و مهربانی که فرد در رابطه جنسی دریافت میکند، موجب میشود احساس طردشدگی، سردی و نامهربانی و فقدان محبت دوران اولیه زندگی متوقف شود. کسی که احساسات خود را سرکوب می کند، نمی تواند به سطح بالای ارگاسم برسد. بخشی از بدن او درگیر جلوگیری از احساساتش است.
@dr_arsh402
@dr_arsh402
❤4👏2
غم چیز غریبی است، در برابر آن تا چه اندازه ناتوانیم. به پنجرهای میماند که به خودی خود باز میشود. اتاق سرد میشود و کاری از دستمان برنمیآید جز اینکه از این سرما بلرزیم. اما پنجرهای است که هر بار کمتر باز میشود و کمتر باز میشود و روزی تعجب خواهیم کرد که کجا رفته است!
@dr_arsh402
@dr_arsh402
❤6
دلخوش باش به باریکه ی نوری که از بین چین های پرده، روی تخت تابیده.
به کتاب نیمهکارهی روی میز .
به داغی فنجانت در هوای سرد.
دلخوش باش به دو صندلی که هنوز روبهروی هماند.
به تنظیم کردن زنگ ساعت برای صبح فردا.
به دفترچهی کوچکی که رویاهایت را نگه میدارد!
که معنیِ همین ریز ریزهای ساده، شاید «زندگی ادامه دارد» باشد.
@dr_arsh402
به کتاب نیمهکارهی روی میز .
به داغی فنجانت در هوای سرد.
دلخوش باش به دو صندلی که هنوز روبهروی هماند.
به تنظیم کردن زنگ ساعت برای صبح فردا.
به دفترچهی کوچکی که رویاهایت را نگه میدارد!
که معنیِ همین ریز ریزهای ساده، شاید «زندگی ادامه دارد» باشد.
@dr_arsh402
❤5👍1
ادامه، در ذاتِ زندگی نهفته است. اصلاً رَوندِ
زندگی همین است، که ادامه دهی. زمین
میخوری، بلند میشوی و ادامه میدهی.
عزیزت میمیرد، بعدِ کمی مکث، ادامه میدهی.
خسته میشوی، اندکی بعد ادامه میدهی.
میترسی، باز اما ادامه میدهی! فارغ از
انتخاب و توان، تا وقتی زندهای، آنچه با تو
همراه است، ادامه دادن است.
@dr_arsh402
زندگی همین است، که ادامه دهی. زمین
میخوری، بلند میشوی و ادامه میدهی.
عزیزت میمیرد، بعدِ کمی مکث، ادامه میدهی.
خسته میشوی، اندکی بعد ادامه میدهی.
میترسی، باز اما ادامه میدهی! فارغ از
انتخاب و توان، تا وقتی زندهای، آنچه با تو
همراه است، ادامه دادن است.
@dr_arsh402
❤3👍1
رنج نباید تو را غمگین کند، این همانجایی است که اغلب مردم اشتباه میکنند. رنجت را تحمل نکن، رنجت را درک کن. وقتی آگاه شوی، بیچارگیات هم تمام میشود. درک کردن رنج، همان کاری است که در تمام طول زندگی باید انجامش دهیم.
@dr_arsh402
@dr_arsh402
❤2
گوته درباره انسان بارور می گوید: نه پول، نه قدرت، نه ارضای حسی(سکس)، هیچکدام نمی توانند مفهوم زندگی را به انسان عرضه دهند، انسان تنها هنگامی که فعالیت بارور دارد، می تواند زندگیش را پرمعنا سازد و خشنود گردد.
اریک فروم
@dr_arsh402
اریک فروم
@dr_arsh402
❤1
زن و مرد پیش از آنکه آلتهای جنسی باشند، انسانند. اگر تفاوت این دو را متوجه شویم تمام دیدمان به انسان تغییر خواهد کرد. هنگامی که فردی (چه زن، چه مرد) خود را آلتی جنسی ببینید ک میبایست حتمن ارضا شود این مسئله را به طرف مقابل نیز فرافکن میکند و طرف مقابلش را نیز آلتی جنسی میبینید که وظیفهاش ارضا جنسی اوست. از اینرو، ارتباطش با فرد مقابل (از جنس دیگر) نه ارتباط دو انسان که ارتباط دو آلت جنسی خواهد بود و نگاهش به جنس دیگر نگاهی سراسر جنسیتزده و شهوت انگیز خواهد بود. به همین دلیل مردی که خود را با اندام جنسیش تعریف میکند، زن را نیز را نه یک انسان که یک آلت جنسی میبیند و زن نیز چون خود را چنین تصور میکند سعی بر آن دارد تا این آلت جنسی را بیشتر و بیشتر جذاب سازد تا بیشتر و بیشتر مورد استفاده و تحریک و ارضا قرار گیرد. ازاینرو، هنگامی که طرفین در رابطه جنسی ارضا میشوند همه چیز تمام شده و طرفین گاهاً تمایلی به ادامه رابطه و دیدن طرف مقابل ندارند.
اما اگر با دقت به درون انسانها نگاه کنیم متوجه میشویم که انسان به صورت ناهشیار همیشه به دنبال آن بوده تا برای "خودش" خواسته شود اما نمیداند این "خود" چیست. آری "خود" در اینجا یعنی یک انسان دوست دارد ابتدا و در وهله اول به صورت یک "انسان" و یک "کل" دیده شود، انسانی که سرشار از احساسات و عواطف و تناقضات است. انسانی که یک تمامیت است. اما ازآنجاکه بشر همیشه خودش را نه یک کل (که ترکیبی است از تمامی عواطف و نیازها، تمامی خصلتها و خلقها، تمامی عادات و رفتارها، تمام اندامها) بلکه یک جزء دوپاره شده (که فقط بخشی از یک کل است، که فقط اندامجنسی است، که فقط پول است، ماشین است، ثروت است، که فقط بعضی از خلق و خوها را دارد و بعضی را ندارد، که یا فقط خوب است یا فقط بد و ...) میبیند، این دیدگاه را به دیگران نیز فرافکن کرده و آنها را صرفاً یک "جزء دوپاره شده" میبیند که هدفی جز ارضا این "جزء دوپاره شده" ندارند. پس میتوان گفت انسانی که خودش را "جزیی از یک کل" و نه یک "کل" میبیند بدون شک دیگران را نیز "جزیی از یک کل" و نه یک "کل منسجم" میبیند. انسانی که خود را در ثروت، نیاز جنسی، جایگاه، مقام و منسب و غیره تعریف میکند، نمیتواند دیگری را چیزی جز این ببینید و به تعبیر عامیانه، انسانی که خودش را "جزء" میبیند نمیتواند دیگرای را برای "خودش" یا همان "کل" ببیند؛ چراکه "جزء" فقط میتواند "جزء" را ببیند نه "کل" را.
باید توجه داشت که دیدن جزء به جای کل در مسیر تحولی کودک امری طبیعی است، کودک ابتدا مادر را صرفاً وسیله ارضا و در قالب سینهای میبیند که به او شیر داده و او را از گرسنگی و مرگ نجات میدهد، اما در مسیر تحولی به مرور متوجه میشود که مادر فقط یک سینه متحرک شیردهنده و تغذیه کننده و ارضاکننده نیست، بلکه یک انسان و یک کل است که این کل، سینهای برای شیردادن هم دارد. حال ازآنجاکه، این مسیر تحولی عموماً به درستی طی نمیشود، انسانها نمیتوانند خود و دیگری را یک "کل منسجم" ببینید هرچند به صورت ناهشیار، تمایلی در آنها وجود دارد برای دیدن/دیدهشدن در قالب یک "کل منسجم" و به همین دلیل است که بعضاً میشنویم که گفته میشود "من را برای خودم بخواه" اما حتی این فرد نمیداند این "خودش" چیست؟!
احمدرضا شریفیپور
@dr_ arsh402
اما اگر با دقت به درون انسانها نگاه کنیم متوجه میشویم که انسان به صورت ناهشیار همیشه به دنبال آن بوده تا برای "خودش" خواسته شود اما نمیداند این "خود" چیست. آری "خود" در اینجا یعنی یک انسان دوست دارد ابتدا و در وهله اول به صورت یک "انسان" و یک "کل" دیده شود، انسانی که سرشار از احساسات و عواطف و تناقضات است. انسانی که یک تمامیت است. اما ازآنجاکه بشر همیشه خودش را نه یک کل (که ترکیبی است از تمامی عواطف و نیازها، تمامی خصلتها و خلقها، تمامی عادات و رفتارها، تمام اندامها) بلکه یک جزء دوپاره شده (که فقط بخشی از یک کل است، که فقط اندامجنسی است، که فقط پول است، ماشین است، ثروت است، که فقط بعضی از خلق و خوها را دارد و بعضی را ندارد، که یا فقط خوب است یا فقط بد و ...) میبیند، این دیدگاه را به دیگران نیز فرافکن کرده و آنها را صرفاً یک "جزء دوپاره شده" میبیند که هدفی جز ارضا این "جزء دوپاره شده" ندارند. پس میتوان گفت انسانی که خودش را "جزیی از یک کل" و نه یک "کل" میبیند بدون شک دیگران را نیز "جزیی از یک کل" و نه یک "کل منسجم" میبیند. انسانی که خود را در ثروت، نیاز جنسی، جایگاه، مقام و منسب و غیره تعریف میکند، نمیتواند دیگری را چیزی جز این ببینید و به تعبیر عامیانه، انسانی که خودش را "جزء" میبیند نمیتواند دیگرای را برای "خودش" یا همان "کل" ببیند؛ چراکه "جزء" فقط میتواند "جزء" را ببیند نه "کل" را.
باید توجه داشت که دیدن جزء به جای کل در مسیر تحولی کودک امری طبیعی است، کودک ابتدا مادر را صرفاً وسیله ارضا و در قالب سینهای میبیند که به او شیر داده و او را از گرسنگی و مرگ نجات میدهد، اما در مسیر تحولی به مرور متوجه میشود که مادر فقط یک سینه متحرک شیردهنده و تغذیه کننده و ارضاکننده نیست، بلکه یک انسان و یک کل است که این کل، سینهای برای شیردادن هم دارد. حال ازآنجاکه، این مسیر تحولی عموماً به درستی طی نمیشود، انسانها نمیتوانند خود و دیگری را یک "کل منسجم" ببینید هرچند به صورت ناهشیار، تمایلی در آنها وجود دارد برای دیدن/دیدهشدن در قالب یک "کل منسجم" و به همین دلیل است که بعضاً میشنویم که گفته میشود "من را برای خودم بخواه" اما حتی این فرد نمیداند این "خودش" چیست؟!
احمدرضا شریفیپور
@dr_ arsh402
👍6❤1
به هنگام گرفتارشدن در همه خطرهاست که از هیچ خطری نباید هراسید. به هنگام کاملا بیراه ِ چاره بودن است که باید به تمام راه چارهها تکیه کرد. به هنگام غافلگیر شدن است که دشمن را باید غافلگیر کرد.
@dr_arsh402
@dr_arsh402
👍2
سبک دلبستگی ایمن باعث میشود کودک تصویری منسجم از خود و دیگران داشته باشد و این انسجام کودک را در مواجهه با احساسات منفی که بخش جدایی ناپذیر زندگی هر فرد هستند یاری میدهد. اگر کودک نتواند این تصویر یکپارچه را از خود و دیگران شکل دهد، مدام احساس ناامنی کرده و نسبت به محرکهای منفی واکنشی شدید نشان خواهد داد.
@dr_arsh402
@dr_arsh402
👍3❤2
«آنچه کودکان را وامیدارد تا نخستین گام را به سوی #شرارت بردارند، تقریباً همیشه #احساسات خوبیست که بد هدایت شده است.»
ژان ژاک روسو
@dr_arsh402
ژان ژاک روسو
@dr_arsh402
👍4❤2
👍11
به طور کامل «خوب شدن» وجود ندارد. هیچ نقطهای در مسیر وجود ندارد که ما به درک و دریافت و روشنگری نهایی برسیم یا در مسائل زندگی، دیگر احساس سختی و دردسر نکنیم. فقط تغییر، تحول و غلبه کردن وجود دارد و احتمالاً همچنان لحظات سخت نیز وجود خواهد داشت.
@dr_arsh402
@dr_arsh402
❤3👍1
❤6😢1
بیمار چیزی از آنچه که فراموش و سرکوب کرده است را بهخاطر نمیآورد ولی آنرا به شکل یک رفتار بازتولید میکند. "فروید"
@dr_arsh402
@dr_arsh402
هیچ انسانی نمیتواند رازی را در خود مخفی نگه دارد. اگر هم لبهایش خاموش باشد، با بندبند انگشتانش صحبت میکند و تمامی وجودش آن راز را برملا میسازد. "فروید"
@dr_arsh402
@dr_arsh402
❤4👌2👍1
#نفرت داشتن از عزیزانمون حتی پدر و مادر، به اندازه #عشق_ورزیدن به اونا عادی و بهنجاره و بیشتر اوقات پذیرش و حتی صحبت در این مورد خیلی سخته و ما انرژی زیادی صرف انکار این موضوع میکنیم.
@dr_arsh402
@dr_arsh402
👍2
"یک گفت و گوی طولانی (البته با یک درمانگر)
میتونه شمارو از یک فروپاشی نجات بده."
به قول آدام فیلیپس: فرد فقط زمانی باید برود و یک روان تحلیلگر را ببیند که صحبت با دوستان دیگر فایدهای ندارد. من دوست دارم در دنیایی زندگی کنم که افراد با دوستانشان صحبت میکنند نه با روان تحلیل گران، اما به دلایل گوناگون، افراد اغلب نمیتوانند با دوستان خود صحبت کنند.
@dr_arsh402
میتونه شمارو از یک فروپاشی نجات بده."
به قول آدام فیلیپس: فرد فقط زمانی باید برود و یک روان تحلیلگر را ببیند که صحبت با دوستان دیگر فایدهای ندارد. من دوست دارم در دنیایی زندگی کنم که افراد با دوستانشان صحبت میکنند نه با روان تحلیل گران، اما به دلایل گوناگون، افراد اغلب نمیتوانند با دوستان خود صحبت کنند.
@dr_arsh402
❤2👍2
در روابط عاطفی بزرگسال، هر دو طرف بدنبال ابژه محبوب دوران نوزادی خود هستند و نه صرفاً دیگری که در حال حاضر وجود و حضور دارد و به همین دلیل؛ این روابط بزرگسالی هرچقدر هم که دارای تظاهرات عاشقانه باشد، کیفیت و امنیت رابطه ابتدایی مادر_نوزاد را ندارد.
@dr_arsh402
@dr_arsh402
👍1👏1
❤3