دوسیه /// آرزو مختاریان
317 subscribers
146 photos
4 videos
42 files
35 links
دوسیه، پرونده، کارنما

https://t.me/ShahnamehRookhani
کانال روخوانیِ شاهنامه با آرزو
Download Telegram
خورَد_گاو_نادان_ز_پهلوی_خویش.pdf
1.1 MB
-
درباره‌ی مَثَلِ «خورَد گاوِ نادان زِ پهلوی خویش»
آرزو مختاریان
مجله‌ی #بخارا / شماره ۱۵۲/ مهر و آبان ۱۴۰۱
نشستنی-شاه‌فش.pdf
3.7 MB
نشستنی شاه‌فش: درباره‌ی "پای کرده به کَش" در بیتی از شاهنامه‌ی فردوسی

آرزو مختاریان

بخارا/ شماره ۱۶۷ / اسفند و فروردین ۱۴۰۴
Forwarded from بارو
عیدِ ایرانی‌ها ـــــــــــــــــــــــــ
[رودرروییِ روشنفکران در دوره‌ی پهلوی با نمادهای فرهنگِ ایرانی]
ــــــــــ
نوشتهٔ آرزو مختاریان ــــــــــــــ

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سیمین دانشور متولد سال ۱۳۰۰ در شیراز، دکتری ادبیات فارسی از دانشگاه تهران در سال ۱۳۲۸، در سال ۱۳۲۹ با جلال آل احمد ازدواج می‌کند. در سال ۱۳۲۰ شهری چون بهشت را منتشر می‌کند که «عید ایرانی‌ها» از داستان‌های همین مجموعه است.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در مواجهه با هر متنی تنها تکیه به همان متن نابسنده خواهد بود. هر متنی با متن‌های دیگری مرتبط است که می‌توانند در فهم و تفسیرِ آن متن به ما یاری رسانند. ژرار ژنت بحثِ مفصلی درباره‌ی این به‌هم‌پیوستگی متنی دارد. از نقل قول‌ها و تلمیح‌ها و تداعی‌ها و ارجاع‌های بینامتنی گرفته تا نوشته‌های روی جلد و مقدمه و عنوان و مصاحبه‌ها و نامه‌ها و آثارِ دیگرِ نویسنده و ارجاع‌های پیرامتنی(paratext). ژنت پیرامتنیت را در دو سطحِ peritext (پیرامونِ متن ولی درونِ کتاب) مثل عنوان و مقدمه، و epitext (پیرامونِ متن ولی بیرون از کتاب) مثلِ جنسیتِ نویسنده، خانواده‌ی نویسنده، مصاحبه‌ها، نامه‌ها و آثارِ دیگرِ نویسنده، و همچنین فضای زمانه‌اش، بررسی می‌کند. به گفته‌ی ژنت، پیرامتن در همه‌ی شکل‌هایش برسازنده‌ی گفتمانی‌ست بیرونی و کُمکی. منتقدی که معنای اثری مشخص را بازمی‌یابد، این کار را با ایجادِ رابطه‌ای میان اثر و نظامِ اندیشگانی و فرهنگیِ بیرونِ اثر انجام می‌دهد.

در این جستار بر آنم با یاری جُستن از ارجاع‌های پیرامتنی در بررسیِ متنِ داستانِ «عید ایرانی‌ها»ی سیمین دانشور به رودرروییِ روشنفکرانِ عصر پهلوی با نمادهای فرهنگِ ایرانی بپردازم.

عنوان یا نامِ داستان از عناصری‌ست که معمولاً پس از نوشته شدنِ داستان، از سوی نویسنده یا ناشر یا با همفکریِ دیگران برگزیده می‌شود. عنوان دلالت‌های بسیاری دارد که همگی بر خوانشِ ما از متن اثر می‌گذارند. ژنت می‌گوید داستانِ اولیسِ جویس را چگونه باید می‌خواندیم اگر نامِ آن «اولیس» نبود؟ عنوانِ «عید ایرانی‌ها» در نخستین برخورد ممکن است این‌گونه به ذهن متبادر ‌کند که دیگری‌ای غیر ایرانی و «خارجی» درباره‌ی عیدِ ایرانی‌ها می‌نویسد یا از چشم‌اندازِ شخصیتی غیرایرانی و خارجی در داستان یا از چشمِ ناظری بیرونی و فاصله‌گرفته روایت‌ می‌شود. هرچند در مواجهه با هر اوبژه‌ای فاصله گرفتن از آن به شناختِ بهترش کمک می‌کند ولی این‌جا و در این عبارت و شکلِ ترکیبش، این فاصله گرفتن فاصله گرفتنی از سرِ قضاوتی بی‌طرف نیست. عبارتِ «عید ایرانی‌ها» بر خلافِ مثلاً عبارتِ «جشن‌های ایرانی‌ها» یا «اعیادِ ایرانی» یا «سفره‌ی هفت‌سین ایرانی‌ها»، برای مخاطبِ فارسی‌زبانِ امروزی نه حالتی گزارش‌گونه و بی‌طرف، که نشانه‌ و باری کِنایی دارد؛ چیزی شبیه «عیدِ ایرانی‌جماعت» یا «حال و روزِ ایرانی‌ها». به قولِ اومبرتو اکو «شوربختانه «عنوان» در خود کلیدی‌ست به تفسیر».

خود را از چشمِ دیگری دیدن و کوشش برای نزدیک شدن به ناظری بیرونی، برای شناختِ خود امری‌ست اساسی، ولی در این داستان که گویا عیدِ ایرانی‌ها و خودِ ایرانی‌ها از نگاهِ آمریکایی‌های ساکن در ایران دیده می‌شوند، ما آن ناظرِ بیرونی، آن دیگری‌ای که نگاهش به ما، ما را به شناختی جامع از خود برساند، نمی‌بینیم. آمریکاییِ این داستان، آمریکایی‌ای‌ست پیش‌ساخته و برساخته‌ی گفتمانی سیاسی تحتِ تاثیرِ اندیشه‌های ضد امپریالیستی. یعنی ناظرِ بیرونی‌ای و از نگاهِ دیگری‌ای در کار نیست و همان نویسنده است که دارد با کلیشه‌های ذهنی‌اش و درواقع با کلیشه‌های گفتمانِ مسلطِ زمانه‌اش نگاه می‌کند.

جایی در داستان، وقتی سگ‌شان میکی گم شده است و پسرها نگرانند، مادرشان خانم نیکلسن زیر لبی می‌خندد و می‌گوید: «خیال‌تان راحت باشد، هیچ پاسبانی جرأت نمی‌کند سگِ قلاده‌دارِ یک نفر آمریکایی را بکُشد. بچه‌های کوچه هم همچین جُربزه‌ای ندارند». نعل به نعل تکرارِ گفته‌های گروه‌های مخالفِ حکومتِ وقتِ پهلوی مبنی بر این‌که کاپیتولاسیون در ایران احیا و دوباره برقرار شده است. درحالی‌که در واقعیت، کاپیتولاسیون پس از دوره‌ی قاجار و در دوره‌ی پهلویِ اول الغا شده بود و آنچه به خطا کاپیتولاسیون خوانده می‌شد مصونیتِ قضاییِ مستشارانِ امریکایی طبقِ کنوانسیونِ وین بود.

داستان این‌گونه آغاز می‌شود: «پسرها با مادرشان تصمیم گرفتند برای عیدِ ایرانی‌ها حاجی ‌فیروز را نو نَوار کنند. از بس از حاجی‌ فیروز خوش‌شان آمده بود سگ‌شان میکی از چشم‌شان افتاده بود.»


◄ [کلیک کنید: ادامهٔ متن را اینجا بخوانید]

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

■ به «بارو» بپیوندید.

Telegram | Instagram
«می‌خندی و بهار می‌رسد»
[بزبز قندی کیست
و چرا حاجی‌فیروز می‌خواهد او را بخنداند]


فصلنامه سمرقند/شماره دوم/ بهار ۱۴۰۱
bozbozEqandi.pdf
405.4 KB
می‌خندی‌وبهارمی‌رسد.pdf
نشستنی-شاه‌فش.pdf
3.7 MB
نشستنی شاه‌فش: درباره‌ی "پای کرده به کَش" در بیتی از شاهنامه‌ی فردوسی

آرزو مختاریان

بخارا/ شماره ۱۶۷ / اسفند و فروردین ۱۴۰۴
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
باد تو را تو آورده بود
یا پرّ کوچکِ گنجشکی
در نیمروز
گلی نشکفته‌ی زرد
از پشتِ کوه
بیدار شدم و
هوا ساکن بود
چشم وا کردم و پلک نزدم و
هوا ساکن بود