Forwarded from شَوَند
مانه و ابژه ی نقاشی/ میشل فوکو / ترجمهی آرزو مختاریان
ناشر: شَوَند / سال نشر: مهر 1396
مشخصات ظاهری: 98 صفحه، مصور، رنگی
فهرست کتاب:
توضیح ناشر
میشل فوکو: مانه و زایش تماشاگر/ نیکولا بوریو
مقدمه ی مترجم انگلیسی/ متیو بار
مانه و ابژه ی نقاشی/ میشل فوکو
1. فضای بوم
2. نورپردازی
3. مکان تماشاگر
پیوست: فوکو و هنر هتروتوپیایی/ پیتر جانسون
تصاویر
@shavandpublication
ناشر: شَوَند / سال نشر: مهر 1396
مشخصات ظاهری: 98 صفحه، مصور، رنگی
فهرست کتاب:
توضیح ناشر
میشل فوکو: مانه و زایش تماشاگر/ نیکولا بوریو
مقدمه ی مترجم انگلیسی/ متیو بار
مانه و ابژه ی نقاشی/ میشل فوکو
1. فضای بوم
2. نورپردازی
3. مکان تماشاگر
پیوست: فوکو و هنر هتروتوپیایی/ پیتر جانسون
تصاویر
@shavandpublication
http://www.anthropologyandculture.com/fa/هنر-و-ادبیات/3185-جَنین-دربارهی-فیلم-مالاریا-پرویز-شهبازی
#نوشته #جنین #مالاریا #پرویزشهبازی #انسانشناسی_و_فرهنگ
#نوشته #جنین #مالاریا #پرویزشهبازی #انسانشناسی_و_فرهنگ
Anthropologyandculture
جَنین (دربارهی فیلم مالاریا ساخته پرویز شهبازی)
جَنین* دربارهی فیلم مالاریا (پرویز شهبازی) آرزو مختاریان مالاریا مهمترین و مهلکترین بیماری انگلیست. یا انگل مهمانیست که از خون میزباناش تغذیه میکند، آنقدر تا او را بیخون کند. آذرخش مستاجریست که، پنهانی، وارد انباری صاحبخانهاش میشود و سیب
http://anthropology.ir/article/26449.html
#باد_ما_را_خواهد_برد
#دربارهی_فیلم_ماهی_و_گربه
کسانی که در محل اردوگاه تفریحی تردد میکنند مثل دختری که مدام رو به مردِ همسایه تکرار میکند اصلاً نمیداند اینجا چه خبر است ، اصلا نمیدانند آنجا چه خبر است. گاهی میپرسند اتفاقی افتاده؟ ولی نمیداند چه اتفاقی افتاده. نه میدانند و نه حتا اگر بدانند به یاد میآورند. گاهی خاطرهای مبهم و فرّار و مسطح از پیشانیشان رد میشود ولی خیلی زود فراموشاش میکنند. از وجود همسایه هاشان خبر ندارند. از کلبههایی که زیر آب رفته خبر ندارند. خبر ندارند اگر نجنبند آب آنجا را میگیرد، میبَرد. بدانند هم انگار فرقی نمیکند، بلد نیستند کاری کنند: کاری از دست من برنمیآید . کاری از دستهای نارسشان برنمیآید. از وجودِ خودشان خبر ندارند. نمیدانند چند نفرند. نمیدانند کی رفته، کی آمده. کی برگشته، کی برنگشته.
#باد_ما_را_خواهد_برد
#دربارهی_فیلم_ماهی_و_گربه
کسانی که در محل اردوگاه تفریحی تردد میکنند مثل دختری که مدام رو به مردِ همسایه تکرار میکند اصلاً نمیداند اینجا چه خبر است ، اصلا نمیدانند آنجا چه خبر است. گاهی میپرسند اتفاقی افتاده؟ ولی نمیداند چه اتفاقی افتاده. نه میدانند و نه حتا اگر بدانند به یاد میآورند. گاهی خاطرهای مبهم و فرّار و مسطح از پیشانیشان رد میشود ولی خیلی زود فراموشاش میکنند. از وجود همسایه هاشان خبر ندارند. از کلبههایی که زیر آب رفته خبر ندارند. خبر ندارند اگر نجنبند آب آنجا را میگیرد، میبَرد. بدانند هم انگار فرقی نمیکند، بلد نیستند کاری کنند: کاری از دست من برنمیآید . کاری از دستهای نارسشان برنمیآید. از وجودِ خودشان خبر ندارند. نمیدانند چند نفرند. نمیدانند کی رفته، کی آمده. کی برگشته، کی برنگشته.
یکهو این در به دری
این باران
این آسمانِ خاکستری
این کوههای خاکستری
این آفتابِ کهرباییِ دهشتناک
تنٓ گرمات
در کوچههای سرد
در هر اتاق
تنِ گرمات
میان این همه تن
نبودنات
تنهای همیشهی
جز تو
گرمِ درختها شده بودم من
رفیقٓ کوهها شده بودم
سرخوش
و حالا
یکهو
این باران.
Jack Gilbert / Rain
#جُنگ_زمان #جُنگ_زمان_شماره_۱۲ #جک_گیلبرت #ترجمه #آرزومختاریان
این باران
این آسمانِ خاکستری
این کوههای خاکستری
این آفتابِ کهرباییِ دهشتناک
تنٓ گرمات
در کوچههای سرد
در هر اتاق
تنِ گرمات
میان این همه تن
نبودنات
تنهای همیشهی
جز تو
گرمِ درختها شده بودم من
رفیقٓ کوهها شده بودم
سرخوش
و حالا
یکهو
این باران.
Jack Gilbert / Rain
#جُنگ_زمان #جُنگ_زمان_شماره_۱۲ #جک_گیلبرت #ترجمه #آرزومختاریان
بچه که بودم
آب خانهی پدربزرگام نبود
دو تا سطلِ روحی میگرفتم دستام و
میرفتم پیِ آب
سرِ راه
از گاوِ کنارِ خرابه رد میشدم
قبلاً خانهی آدمحسابیها بود
قبلِ اینکه به سوختناش بدهند
بعد میرسیدم به چاهِ خنک
برگشتن، سطلها سنگین میشدند و
دهانام کج و معوج
خودم را میبینم
از بیرون
اگر بتوانم به یاد بیاورم که بودم
نمیتوانم
صدای سطل را میشنوم
که میخورَد به سنگهای کنارهی چاه و
میرود پایین
صدای خودم را نه
Jack Gilbert / Summer at Blue Creek, North Carolina
#جُنگ_زمان #جُنگ_زمان_شماره_۱۲ #جک_گیلبرت #ترجمه #آرزومختاریان
آب خانهی پدربزرگام نبود
دو تا سطلِ روحی میگرفتم دستام و
میرفتم پیِ آب
سرِ راه
از گاوِ کنارِ خرابه رد میشدم
قبلاً خانهی آدمحسابیها بود
قبلِ اینکه به سوختناش بدهند
بعد میرسیدم به چاهِ خنک
برگشتن، سطلها سنگین میشدند و
دهانام کج و معوج
خودم را میبینم
از بیرون
اگر بتوانم به یاد بیاورم که بودم
نمیتوانم
صدای سطل را میشنوم
که میخورَد به سنگهای کنارهی چاه و
میرود پایین
صدای خودم را نه
Jack Gilbert / Summer at Blue Creek, North Carolina
#جُنگ_زمان #جُنگ_زمان_شماره_۱۲ #جک_گیلبرت #ترجمه #آرزومختاریان
از خواب پریدم
صدای گریه آمده بود
دویدم
میانِ تاریکی خانه
و یکهو ایستادم
داشت یادم میآمد
به بیرون نگاه کردم
به مهتابِ تابانِ روی سیمان
.
Jack Gilbert / Divorce
#جُنگ_زمان #جُنگ_زمان_شماره_۱۲ #جک_گیلبرت #ترجمه #آرزومختاریان
صدای گریه آمده بود
دویدم
میانِ تاریکی خانه
و یکهو ایستادم
داشت یادم میآمد
به بیرون نگاه کردم
به مهتابِ تابانِ روی سیمان
.
Jack Gilbert / Divorce
#جُنگ_زمان #جُنگ_زمان_شماره_۱۲ #جک_گیلبرت #ترجمه #آرزومختاریان
زن و طوطیِ مانه (۱۸۶۶) - انسان شناسی و فرهنگ
http://www.anthropologyandculture.com/fa/easyblog/4544-%D8%B2%D9%86-%D9%88-%D8%B7%D9%88%D8%B7%DB%8C%D9%90-%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%DB%B1%DB%B8%DB%B6%DB%B6
#انسانشناسی_و_فرهنگ #مانه #ترجمه
http://www.anthropologyandculture.com/fa/easyblog/4544-%D8%B2%D9%86-%D9%88-%D8%B7%D9%88%D8%B7%DB%8C%D9%90-%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%DB%B1%DB%B8%DB%B6%DB%B6
#انسانشناسی_و_فرهنگ #مانه #ترجمه
Anthropologyandculture
زن و طوطیِ مانه (۱۸۶۶) - انسان شناسی و فرهنگ
مونا هادلر / ترجمه ی آرزو مختاریان در نقاشیِ «زن و طوطیِ» سالِ ۱۸۶۶ مانه، ویکتورین مُران ، مُدلِ مانه، بندِ یک عینکِ یک چشمی [مونوکل] در دستِ چپ و یک دسته گُلِ بنفشه در دستِ راست، از پس زمینه بر جَسته. صاف چشم دوخته به روبه رو؛ نگاهِ خیره اش با نگاهِ