غالبا در هر تصادف می رود چیزی ز دست؛ لحظه برخورد چشمت با نگاهم، دل برفت.
راهی باقی نمونده بود.
همه چیز تموم بود.
ارزشش رو نداشت.
ادامه اشتباه بود :)
همه چیز تموم بود.
ارزشش رو نداشت.
آخرین روشنایی شب بودم،
تنها با سکوتِ خودم.
تا که چراغی روشن شد…
و دنیا، بیصدا، نورانی شد.
تنها با سکوتِ خودم.
تا که چراغی روشن شد…
و دنیا، بیصدا، نورانی شد.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
او نشسته… آخرین کاربر .
جایی میانِ شب و خاموشی.
چراغِ خانهها روشناند، اما انگار
هیچکس آنجا نیست؛
یا اگر هست،
سهمِ من نیست.
جایی میانِ شب و خاموشی.
چراغِ خانهها روشناند، اما انگار
هیچکس آنجا نیست؛
یا اگر هست،
سهمِ من نیست.
dookot
زره هنوز ایستاده، اما دلِ شجاعت سالهاست افتاده.
شمشیر خاموش شد، گلها روی خاطرهاش روییدند،
و پروانهای که روی سینهاش نشسته
دیر فهمید این قلب، دیگر برای تپیدن نیست.
شمشیر خاموش شد، گلها روی خاطرهاش روییدند،
و پروانهای که روی سینهاش نشسته
دیر فهمید این قلب، دیگر برای تپیدن نیست.
dookot
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به دور دست بنگر...
دریا زخمدار است،
کوهها دیگر پناه نیستند.
از هر سمت
ضربهای مانده،
و سکوت
آخرین چیزیست
که برایش مانده.
دریا زخمدار است،
کوهها دیگر پناه نیستند.
از هر سمت
ضربهای مانده،
و سکوت
آخرین چیزیست
که برایش مانده.
dookot
