بازگشت
7 subscribers
1 photo
10 links
ارتباط:
@GuneyliTurk

لینک اولین مطلب در کانال:
https://t.me/donus/17
Download Telegram
شريك بن اعوربن حارث همداني يكي از اين راويان است. وي همراه عبيدالله بن زياد از بصره به كوفه آمد، ولي بيمار شد و در منزلي كه مسلم بن عقيل پنهان شده بود بستري گرديد و با مسلم گفت وگوها داشت و از آنچه در كوفه و روزهاي قبل و بعد واقعه رخ داد كاملاً با خبر و شاهد حوادث و اوضاع و احوال آن ايام بوده است. ضحاك مشرقي از ديگر راويان است. وي يكي از اهالي كوفه بود كه دعوت امام را براي ياري نپذيرفت، ولي شب و روز تمام قضاياي عاشورا را كه به چشم خود ديده بود در كوفه نقل مي كرد. بسياري از اخبار كربلا توسط اين مرد روايت شده و گويي كه وقايع نگار يا سخن گوي حسين بن علي (ع) بوده و وظيفه داشته اخبار اين حادثه را به گوش همه برساند.

شبث بن ربعي هم كه از فرماندهان عمربن سعد (سردار سپاه ابن زياد) در كربلا بود، چند سال پس از حادثه عاشورا، در زمان حكومت مصعب بن زبير، از اين فاجعه سخن مي گفت.

علاوه بر افراد مذكور، راويان موثق بسياري را مي توان نام برد كه شاهد عيني حادثه بوده اند و گزارش آنان براي شيعه و سني حجت و سند است. در اين جا فقط به يك نمونه بسنده مي شود و از امام علي بن الحسين زين العابدين (ع) ياد مي كنيم كه سند برخي از روايات ابومخنف با دو واسطه به آن حضرت مي رسد. ابومخنف رواياتي نيز با يك واسطه از امام محمد باقر(ع) و رواياتي چند هم بي واسطه از امام جعفر صادق(ع) نقل كرده است. كتاب مقتل الحسين(ع) ابومخنف كه بر پايه منابع شفاهي محكمي نظير آنچه گفتيم، تدوين يافته بود از طريق راويان ثقه اي نظير هشام بن محمدبن السائب كلبي، نسب شناس معروف كوفي (ه.م ۲۰۶)، به دست مورخان بعدي چون واقدي (ه.م۲۰۷)، طبري (ه.م۳۱۰)، ابن قتيبه (ه.م۳۲۲ )، مسعودي (ه.م۳۴۵ )، شيخ مفيد (ه.م۴۱۳ )و ديگران رسيده است. در اين جا بايد از اخبار مورخ ديگري كه در ثبت و نقل اين روايات سهم بزرگي داشته، يعني عوانه بن الحكم (ه.م۱۵۸۹) هم ياد كرد. در واقع بخش مهمي از اخبار كه به وسيله هشام بن محمد كلبي (ه.م۲۰۶) به دست مورخان بعدي رسيده، نتيجه تلاش ابومخنف و عوانه بن الحكم است و به جرأت مي توان همه مورخان بعدي را ميراث خوار اين دو اخباري بزرگ دانست.

[ اصلی ترین و قدیمی ترین منبع واقعه عاشورا در دست نیست]

اگر كتاب ابومخنف بر جاي مانده و به دست ما رسيده بود، با اطمينان خاطر بسياري مي توانستيم آن را معتبرترين تاريخ واقعه كربلا بخوانيم، اما متأسفانه اين كتاب در دسترس نيست، حتي كتاب مقتل الحسين كلبي نيز كه براساس كتاب و روايات ابومخنف و عوانه بن الحكم تدوين شده بود بر جاي نمانده است. بنابراين، قديمي ترين و شايد معتبرترين تاريخي كه حاوي گزار شهاي مربوط به اين واقعه است «تاريخ الرسل و الملوك» ابوجعفر محمد بن جرير طبري (ه.م ۳۱۰ ) [معروف به "تاریخ طبری"] است. هر چند طبري كتابي مستقل در باب اين واقعه تأليف نكرده، ولي اخبار و گزارش هاي هشام كلبي را در ذيل حوادث سال هاي ۶۰ و ۶۱ آورده است. با دقت در عبارات طبري آشكار مي شود كه وي اين اخبار را از كتابي كه در اختيار داشته، نقل كرده است و بر پايه قرائني مي توان دريافت كه كتاب هاي هشام كلبي تا سده هاي بعد، مثلاً تا سده هفتم هجري، موجود بوده است.

قديمي ترين متن تاريخي كه پس از طبري گزارش هاي حادثه عاشورا را بي واسطه از كتاب هشام كلبي نقل كرده است، كتاب «الارشاد» شيخ مفيد (ه.م ۴۱۳ ) است. شيخ مفيد خود در اين كتاب تصريح مي كند كه اخبار مربوط به اين واقعه را از روايات كلبي نقل كرده است. پس از شيخ مفيد بايد از سبط ابن جوزي (ه.م۶۵۴ ) ياد كرد كه وي نيز به تصريح خود، در كتاب «تذكره الامه بخصائص الائمه» اخبار كربلا را از هشام كلبي روايت و تحرير كرده است. عنايت به دو نكته، اعتماد و وثوق ما به اعتبار اين گزار ش ها و اين منابع را افزايش مي دهد: نخست، تصريح اين مورخان به نقل از متن كتاب مقتل الحسين هشام كلبي و ديگر آن كه با مقايسه و تطبيق متن گزارش هايي كه طبري، شيخ مفيد و سبط ابن جوزي از هشام نقل كرده اند در مي يابيم كه متن اين گزارش ها- جز در برخي از حروف، مثل واو و فاء و برخي كلمات- نهايت تشابه و همانندي را با هم دارند، گويي هر سه نفر اين اخبار را از يك متن اخذ و رونويسي كرده اند. بدين دو نكته بايد نكته مهم ديگري را هم افزود و آن اين كه طبري و سبط ابن جوزي از اهل تسنن به شمار مي آيند و شيخ مفيد از بزرگان شيعه اماميه است. با عنايت به نكته اخير، تشابه و همخواني اين سه متن اهميت بيشتري مي يابد و به ميزان اطمينان و اعتماد خواننده در اعتبار و صحت گزار شهاي ارائه شده در آنها مي افزايد.

👇
پرسش بسيار مهمي كه به اين مطلب ارتباط مي يابد و سزاوار است به عنوان يك مسئله مهم مطرح شود، اين است كه آيا از كتاب مقتل الحسين(ع) ابومخنف كه تا اين حد اهميت و ارزش تاريخي دارد و احتمالاً تا سده هفتم هجري هم در دسترس مورخان بوده، نسخه اي بر جاي مانده است يا نه؟ بحث در اين باره نيز مجال بيشتري مي طلبد، اما به اجمال بايد گفت: در دوره هاي متأخر و نزديك به عصر ما، كتابي با نام «مقتل الحسين عليه السلام» منسوب به ابومخنف بن لوطبن يحيي بن سعيدبن مخنف بن سليم ازدي كوفي در دست است كه به چاپ هم رسيده است. ولي قطعاً مي توان گفت كه اين كتاب از ابومخنف نيست و بي ترديد مؤلف آن شخص ديگري جز ابومخنف معروف است و حتي نمي توان با اطمينان از تاريخ و محل تأليف و نيز تاريخ چاپ آن سخن گفت. دانشمند گرانمايه علامه شرف الدين در كتاب مهم و با ارزش خود «مؤلفان شيعه در صدر اسلام» مي نويسد: «كتاب مقتل الحسين(ع) منسوب به ابومخنف مشتمل بر رواياتي است كه ابومخنف خود از آنها خبر ندارد. اين كتاب دروغ نامه اي است كه به اين مرد نسبت داده اند.» محدث قمي(ره) هم درباره آن مي گويد: «كتاب مقتل الحسين عليه السلام ابومخنف كه مورخان بزرگ متقدم بدان اعتماد و استناد و از آن نقل كرده اند مع الاسف نسخه اي از آن به جاي نمانده است: اما كتاب المقتل موجود كه بدو منسوب است از او نيست، حتي نمي توان آن را به هيچ يك از مورخان معتمد نسبت داد. «براي تصديق اين سخن كافي است آن چه در اين مقتل آمده با آن چه طبري و ديگر مورخان روايت كرده اند مقايسه شود. محدث قمي در دو كتاب «الكني و الالقاب» و «نفس المهموم» به اين مطلب پرداخته است.

با عنايت به ارزش و اهميت و اعتبار روايات ابومخنف درباره واقعه كربلا، خوشبختانه بعضي از دانشمندان معاصر به جمع آوري، تدوين و تنظيم مجدد روايات و گزارش هاي ابومخنف پرداخته و برپايه منابع معتبري كه پيش از اين از آنها سخن گفتيم، نظير كتب طبري و شيخ مفيد و نيز مقايسه و مقابله آنها با كتاب هاي قابل اعتماد ديگر، مانند مقتل خوارزمي، «مروج الذهب» مسعودي، «تاريخ يعقوبي»، «وقعه الصفين» نصربن مزاحم منقري و غيره، در واقع اين كتاب را بازسازي و تجديد تأليف كرده اند. حاصل تلاش ها و مساعي پربركت يكي از اين محققان (شيخ محمد هادي يوسفي غروي) كتابي با ارزش به نام «وقعه الطف» است كه با نام نويسنده و مؤلف اصلي آن، يعني ابومخنف لوطبن يحيي ازدي غامدي كوفي چاپ و منتشر شده است. احتمال داده مي شود كه دليل محقق محترم در انتخاب عنواني جديد براي كتاب، يعني «وقعه الطف» و ترجيح آن بر نام اصلي كتاب ابومخنف، يعني «مقتل الحسين عليه السلام»، اين بوده است كه اين تأليف جديد و با ارزش، با كتاب مقتل الحسين بي هويت و مجعولي كه پيش از اين از آن سخن گفتيم، اشتباه نشود.

🔸 پایان مقاله 🔸 تجزیه و تحلیل مقاله 👇👇👇
👆👆👆 ﺑﻨﺎ ﺑﺮ ﺗﺼﺮﯾﺢ ﺍﯾﻦ ﻣﻘﺎﻟﻪ تحقیقی، ﻗﺪﯾﻤﯽ ﺗﺮﯾﻦ ﻭ ﺍﺻﻠﯽ ﺗﺮﯾﻦ ﻣﻨﺒﻊ ﺗﺎﺭیخچه ﻭﺍﻗﻌﻪ ﻋﺎﺷﻮﺭﺍ، ﯾﻌﻨﯽ ﮐﺘﺎﺏ "ﻣﻘﺘﻞ ﺍﻟﺤﺴﯿﻦ" ﺍﺑﻮﻣﺨﻨﻒ، "ﻣﻔﻘﻮﺩ" ﺍﺳﺖ، ﭼﻨﺎﻧﮑﻪ ﺍﺯ ﻣﻨﺒﻊ ﺩﺭﺟﻪ ﺩﻭﻡ ﺁﻥ، ﯾﻌﻨﯽ "ﻣﻘﺘﻞ ﺍﻟﺤﺴﯿﻦ" ﺍﺑﻦ ﻫﺸﺎﻡ ﮐﻠﺒﯽ ﻧﯿﺰ ﻫﯿﭻ ﻧﺴﺨﻪ ﺍﯼ ﺑﺮ ﺟﺎﯼ ﻧﻤﺎﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ. ﻓﻠﺬﺍ ﺍﮐﻨﻮﻥ، ‏ﻗﺪﯾﻤﯽ ﺗﺮﯾﻦ ﻭ ظاهرا ﻣﻌﺘﺒﺮﺗﺮﯾﻦ اثر ﺗﺎﺭﯾﺨﯽ ﮐﻪ ﺣﺎﻭﯼ ﮔﺰﺍﺭشات ﻣﺮﺑﻮﻁ ﺑﻪ ﻭﺍﻗﻌﻪ ی کربلاﺳﺖ، "ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺍﻟﺮﺳﻞ ﻭ ﺍﻟﻤﻠﻮﮎ" ﺍﺑﻮﺟﻌﻔﺮ ﻣﺤﻤﺪ ﺑﻦ ﺟﺮﯾﺮ ﻃﺒﺮﯼ، معروف به "تاریخ طبری" ﺍﺳﺖ؛ کتابی که گفته می شود در حدود نیمه دوم قرن سوم هجری، یعنی حدود 200 سال پس از واقعه عاشورا، تالیف و نگارش شده است.

ﺍﻣﺎ موضوع اینجاست که گفته می شود، ﻫﻤﯿﻦ ﻣﻌﺘﺒﺮﺗﺮﯾﻦ ﺳﻨﺪ ﻋﺎﺷﻮﺭﺍ، ﺩﺭ ﻋﯿﻦ ﺣﺎﻝ، " ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺗﺤﺮﯾﻒ ﮔﺮ" ﻭﺍﻗﻌﻪ ﻋﺎﺷﻮﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﻫﺴﺖ! چنان که در مطلب زیر از آقای رجبی دوانی، ﻣﻌﺎﻭﻥ ﭘﮋﻭﻫﺶ وقت ﺩﺍﻧﺸﮑﺪﻩ ﻋﻠﻮﻡ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﯿﻦ، آمده است:

ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻃﺒﺮﯼ ﺁﻏﺎﺯﮔﺮ ﺗﺤﺮﯾﻒ ﻗﯿﺎﻡ ﻋﺎﺷﻮﺭﺍﺳﺖ
http://www.hawzah.net/fa/news/newsview/86267

در بخشی از مطلب فوق می خوانیم:

ﺭﺟﺒﯽ ﺩﻭﺍﻧﯽ ﺑﺎ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﻣﺨﺎﻟﻔﺎﻥ ﺍﻫﻞ ﺑﯿﺖ ﻋﻠﯿﻬﻢ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﺍﻓﺰﻭﺩ: ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻋﻨﺎﯾﺘﯽ ﺑﻪ ﺍﺋﻤﻪ ﺍﻃﻬﺎﺭ ﻋﻠﯿﻬﻢ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ، ﺗﻼﺵ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﺍﺯ ﻋﻈﻤﺖ ﻭ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺣﻤﺎﺳﻪ ﺣﻀﺮﺕ ﺍﺑﺎﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﻭ ﻗﯿﺎﻡ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺑﮑﺎﻫﻨﺪ؛ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻣﺜﺎﻝ ﺩﺭ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻃﺒﺮﯼ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ ‏«ﭼﻮﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﻋﺒﺎﺱ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﻣﺘﺎﻫﻞ ﻭ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻧﯽ ﺑﻮﺩ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺑﺮﺍﺩﺭﺍﻥ ﻣﺠﺮﺩ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩ ﺗﺎ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﮐﺸﺘﻪ ﺷﺪﻧﺸﺎﻥ ﺍﺭﺙ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﺣﻀﺮﺕ ﻋﺒﺎﺱ ﺑﺮﺳﺪ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﻫﻤﻪ ﺍﻣﻮﺍﻝ ﻭ ﺩﺍﺭﺍﯾﯽ ﺑﺮﺍﺩﺭﺍﻥ ﺑﻪ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﻋﺒﺎﺱ ﺑﺮﺳﺪ»؛ ﯾﻌﻨﯽ ﺁﻥ ﻋﻈﻤﺖ، ﺍﯾﺜﺎﺭ ﻭ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﮔﺬﺷﺘﮕﯽ ﺣﻀﺮﺕ ﻋﺒﺎﺱ ﺭﺍ ﻃﻮﺭﯼ ﮐﻮﭼﮏ ﺟﻠﻮﻩ ﻣﯽ ﺩﻫﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺩﺭ ﺍﻭﺿﺎﻉ ﺑﺤﺮﺍﻧﯽ ﺟﻨﮓ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺗﺼﺎﺣﺐ ﺍﻣﻮﺍﻝ ﺑﺮﺍﺩﺭﺍﻧﺶ ﺑﺮﺍﯼ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﺧﻮﯾﺶ ﺍﺳﺖ.
ﻭﯼ ﺩﺭ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺑﻪ ﺑﯿﺎﻥ ﻧﻤﻮﻧﻪ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺍﺯ ﺗﺤﺮﯾﻒ ﻭﺍﻗﻌﻪ ﻋﺎﺷﻮﺭﺍ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺩﺭ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻃﺒﺮﯼ ﻭ ﺑﺮﺧﯽ ﺍﺯ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﺩﯾﮕﺮ ﺁﻣﺪﻩ ‏«ﻭﻗﺘﯽ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﯿﻦ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﺩﺭ ﮐﺮﺑﻼ ﻣﺘﻮﻗﻒ ﺷﺪ، ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ﺣﻀﺮﺕ ﭘﯿﺸﻨﻬﺎﺩ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺩﻫﻨﺪ ﯾﺎ ﺑﻪ ﻣﺪﯾﻨﻪ ﺑﺮﮔﺮﺩﺩ ﯾﺎ ﺑﻪ ﻃﺮﻑ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﺮﺯﻫﺎ ﺑﺮﻭﺩ‏» ﮐﻪ ﻣﻨﻈﻮﺭﺷﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﻣﺎﻡ ‏( ﻉ ‏) ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺧﻄﺮﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ، ‏«ﯾﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﻣﺎﻡ ‏( ﻉ ‏) ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﺷﺎﻡ ﺭﻓﺘﻪ ﻭ ﺩﺳﺖ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﯾﺰﯾﺪ ﺑﮕﺬﺍﺭﺩ» ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺳﺆﺍﻝ ﻣﻄﺮﺡ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﺁﯾﺎ ﺷﺨﺼﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻋﻈﻤﺖ ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﯾﺪ ‏«ﻫﯿﻬﺎﺕ ﻣﻦ ﺍﻟﺬﻟﻪ» ﺧﻮﺍﺳﺘﺎﺭ ﭘﺬﯾﺮﺵ ﭼﻨﯿﻦ ﺫﻟﺘﯽ ﺍﺳﺖ؟
ﺭﺟﺒﯽ ﺩﻭﺍﻧﯽ ﺍﻇﻬﺎﺭ ﺩﺍﺷﺖ: ﺍﯾﻦ ﺍﻣﺮ ﻧﺸﺎﻥ ﺍﺯ ﺗﺤﺮﯾﻔﺎﺗﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﻢ ﮐﺮﺩﻥ ﺍﺭﺯﺵ ﻗﯿﺎﻡ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﯿﻦ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ، ﺣﻤﺎﺳﻪ ﺑﯽ ﻧﻈﯿﺮ ﻭ ﭘﺮﺷﮑﻮﻩ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺗﻮﺳﻂ ﻣﺨﺎﻟﻔﺎﻥ ﺍﻫﻞ ﺑﯿﺖ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ.
اما قضیه زمانی جدی تر و قابل تامل تر می شود که می بینیم دکتر پرویز رجبی، مورخ، مترجم و نویسنده ی پرکار و مولف کتاب چهار جلدی "هزاره های گمشده"، در مصاحبه مفصلی با روزنامه اعتماد در مورخه 12 آبان 88، چنین می گوید:

"... ﺍﮔﺮ ﺗﺎﺭﯾﺦ 15 ﺟﻠﺪﯼ ﻃﺒﺮﯼ ﺭﺍ ﻣﺠﺪﺩ ﻭﯾﺮﺍﺳﺘﺎﺭﯼ ﮐﻨﯽ، ﺩﻭ ﺟﻠﺪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻧﻤﯽﻣﺎﻧﺪ ﻭ ﺍﻟﺒﺎﻗﯽ ﻫﻤﻪ ﮔﺰﺍﺭﺵﻫﺎﯼ ﺧﯿﺎﻟﯽ ﺍﺳﺖ."

بدین ترتیب و بر مبنای اظهار نظر این محقق تاریخ (که با نمونه های بسیار هم به سادگی قابل اثبات است)، "تاریخ طبری"، کتابی است که قسمت اعظم آن، زاییده ی خیال و داستان پردازی بوده و نتیجتا "فاقد ارزش تاریخی" است.
اما نکته ای که رجبی بدان اشاره نمی کند اما خواننده ی اندیشمند و هوشیار خود به خوبی می داند، این است که اگر 13 جلد از یک کتاب 15 جلدی، یعنی بیش از 85 درصد آن، حاوی مطالبی محصول خیالپردازی و مخلوق ذهن است (که نام دیگر و صحیح تر آن همان "دروغ پردازی" و افسانه سازی است)، پس با یک "دروغ پرداز" و "جاعل" طرفیم، و نه یک مورخ. و ناگفته پیداست که این موضوع، برابر است با "بی اعتباری" کامل خود نویسنده و تمام اثرش و نیز حتی آثار دیگرش.
▫️
🔴 در باب معنای آیه ی "الاعراب اشد کفرا و نفاقا"
▫️

(برای مطالعه راحت تر مطلب، بر روی دکمه ی INSTANT VIEW در انتهای این بخش مطلب کلیک شود)
. . . . . . . . .

آیه "الاعراب اشد کفرا و نفاقا" بخشی است از آیه 97 سوره توبه که صورت کامل آن چنین است:
"الاعراب اشد کفرا ونفاقا و اجدر الایعلموا حدود ما انزل الله علی رسوله والله علیم حکیم".

گاهی دیده ایم که در بحث های تاریخی یا دینی، بخش ابتدایی آیه فوق به عنوان گواهی بر این مدعا مطرح می شود که "مردم عرب" در مخالفت با اسلام پیشروتر از بقیه بوده اند، زیرا که گویا در آیه فوق گفته می شود: "عرب ها کافر تر و منافق تر از دیگران اند". تشخیص درستی یا نادرستی این ادعا، حتی بدون مراجعه به متن آیه و بررسی آن هم در حقیقت بسیار ساده است، زیرا هر انسان متعقلی می داند که پذیرش چنین معنایی برابر است با ایراد اتهام "نژاد پرستی" به گوینده ی آن (چنانکه در ادامه بررسی خواهد شد). با این حال قصد ما این است که ببینیم آیا واقعا این آیه همان معنایی را دارد که ادعا می شود؟... زیرا که به هر حال چنین جمله ای در قرآن وجود دارد و نمی توان آن را نادیده گرفت.
کلید درک معنای صحیح این آیه در کلمه "اعراب" مندرج در آن نهفته است. در واقع آنچه باعث فهم نادرست از آیه (در میان کسانی که به زبان عربی آشنایی کافی ندارند)، می شود، خواندان آیه با این پیش فرض است که مفهوم کلمه "اعراب" در زبان عربی، همان مفهومی است که این کلمه در فارسی دارد، حال اینکه اینگونه نیست. توضیح اینکه در فارسی، چنانکه معلوم است، کلمه "اعراب"، همان معادل "عرب ها"ست، اما در زبان عربی، کلمه مورد استفاده برای افاده ی این معنی، لغت "العرب" است. یعنی کلمه "العرب" در عربی، معادل "عرب ها" در فارسی است، و یا به عبارت صحیح تر، معادل "مردم عرب / قوم عرب" است. مثال زیر، که نمونه ای از چگونگی استفاده از کلمه "العرب" در یک جمله ی عربی فصیح است، درک موضوع را آسان تر می کند:
👇

http://bit.ly/2guYcxQ
- العرب یعیشون في کثیر من بلدان الشرق الاوسط.

ترجمه ی این جمله به فارسی چنین است: "عرب ها / مردم عرب، در بسیاری از کشورهای خاورمیانه زندگی می کنند".

از سوی دیگر، مفرد کلمه ی العرب می شود "العربي / العربية". مثلا:

- تلك العربية من سوریا.
آن زن عرب، اهل سوریه است.

بنابراین - و چنانکه با مراجعه به فرهنگ های لغت عربی و یا متون مختلف عربی فصیح در اینترنت، می توان دید - ، کلمه "اعراب" در زبان عربی اساسا معنای "عرب ها" نمی دهد، تا آیه مورد بحث (97 توبه) را در در ارتباط با آنها بدانیم.

اما معنای لغت "اعراب" در زبان عربی امروز و نیز در آن آیه چیست؟
با نگاهی به فرهنگ های لغت عربی متوجه می شویم که این کلمه، در واقع حالت جمع کلمه ی "اعرابی" است و معنای آن، "بادیه نشین، غیر شهرنشین" است، که بدین ترتیب معنای "اعراب" هم می شود: "بادیه نشینان، غیر شهرنشینان". اما از آنجا که به هنگام بررسی های قرآنی تکیه صرف بر فرهنگهای لغت برای درک معانی لغات موجود در قرآن، منطقا صحیح نیست (زیرا که محتوای خود این فرهنگ ها هم، از آنجا که تحت حفاظت نیستند، می تواند مورد تحریف قرار گرفته باشد)، لذا لازم است که به خود قرآن محفوظ مراجعه نموده و ببینیم که آیا می توان از خود قرآن معنای کلمه ی مورد بحث را استخراج کرد یا خیر.

کلمه "اعراب" در قرآن در 10 موضع ذکر شده است: شش بار در سوره توبه، یک بار در سوره احزاب، دو بار در سوره فتح و یک بار هم در سوره حجرات. از میان این آیات، آیات 101 و 120 سوره توبه می تواند معنای لغت "اعراب" را برایمان روشن کند:
👇
وَمِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الْاَعْرَابِ مُنَافِقُونَ وَمِنْ اَهْلِ الْمَدٖينَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفَاقِ لَا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَيْنِ ثُمَّ يُرَدُّونَ اِلٰى عَذَابٍ عَظٖيمٍ . التوبه، 101
گروهی از کسانی که گرد شمایند و از "الاعراب" هستند، منافق اند، چنانکه گروهی از اهالی شهر (اهل المدینة) نیز در نفاق اصرار می ورزند. تو از آنان بی خبری، اما ما از آنان مطلع ایم. ما آنان را دوبار عذاب خواهیم کرد. سپس هم به عذابی عظیم سپرده خواهند شد.

مَا كَانَ لِاَهْلِ الْمَدٖينَةِ وَمَنْ حَوْلَهُمْ مِنَ الْاَعْرَابِ اَنْ يَتَخَلَّفُوا عَنْ رَسُولِ اللّٰهِ وَلَا يَرْغَبُوا بِاَنْفُسِهِمْ عَنْ نَفْسِهٖ ... . التوبه، 120
سزاوار نیست که اهالی شهر و کسانی از "الاعراب" که گرد آنان اند، از همراهی پیامبر عقب بمانند و خود را به پیامبر ترجیح دهند... .

چنانکه دیده می شود در این آیات سخن از دو گروه است: یکی "اهالی و ساکنین شهر"، و دیگری "اعراب"ی که در اطراف آنان، یا همان اطراف شهر، زندگی می کنند، که این هم می شود همان معنای "بادیه نشین و غیر شهرنشین".
بدین ترتیب معنای صحیح آیه "الاعراب اشد کفرا ونفاقا"، می شود: "بادیه نشینان منافق تر و کافرتر از دیگران اند" و نه اینکه "عرب ها" اینگونه اند.

اما در ابتدای مطلب، اشاره شد که اساسا چنین موضوع و حکمی، نه منطقی است و نه متصور. منطقی نیست، از آنرو که کفر و نفاق و شرک و غیره، افعالی نیستند که ارتکاب آنها کمترین ارتباطی با زبانی که فرد یا مردمی بدان تکلم می کنند و یا قومیتی که بدان متعلق اند، داشته باشد؛ و متصور نیست، چرا که چنین تصوری برابر است با نسبت دادن ارتکاب یک فعل به گروه مشخصی از انسانها، فقط به این خاطر که آنها به زبان مشخصی تکلم می کنند؛ و این هم می شود همان نژاد.پرستی. و بدیهی است که خداوند نمی تواند نژادپرست باشد.
▫️
🔻 کوتاه در باب فرقه ها و فرقه سازی ها
▫️

خواننده اهل انديشه، زمانی كه با ذهنی عاری از تلقینات "تاریخی" و "تفسیری" و "روایی"، به مطالعه ی قرآن پرداخته و با آیات ذیل روبرو می شود:

مُنِيبِينَ إِلَيْهِ وَاتَّقُوهُ وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَلَا تَكُونُوا مِنَ الْمُشْرِكِينَ (31) مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعًا كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ (32) روم

به سوى او بازگردید، از او پرهيز کنید و صلوة را به پا دارید، و در زمره "مشركين" نشويد، در زمره آنانی كه "دين خود را فرقه فرقه نموده" و خود "گروه گروه شدند" و هر يك نیز به داشته هاى خويش دلخوش اند.

اِنَّ الَّذينَ فَرَّقُوا دينَهُمْ وَكَـانُوا شِيَـعًا لَسْتَ مِنْهُمْ فى شَیْءٍ اِنَّمَا اَمْرُهُمْ اِلَى اللّهِ ثُمَّ يُنَبِّئُهُمْ بِمَا كَانُوا يَفْعَلُونَ (الانعام، 159)

تو را (ای پیامبر) با آنان که "دین خود را تکه تکه کرده و خود گروه گروه شدند"، کاری نیست. بی شک کار آنان با خداست که آنان را به آنچه انجام مى‏دادند، آگاهشان خواهد كرد.

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ (102) وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّـهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا ۚ... (103) آل عمران

اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، از خدوند، آنچنان كه شايسته ترس از اوست، بترسيد، و جز در حالت تسلیمیت/مسلمانى نَميريد (102) "همگی دست در ريسمان خدا زنيد و از هم جدا نشوید"... .


و نیز آنگاه که خواننده محقق می بیند که خداوند، آورنده ی قرآن را "آخرین" حلقه از رشته ی انبیاء الهی معرفی نموده و "دنباله" و "ادامه"ای برای او و رسالتش مقرر ننموده و متصور نمی داند:

مَا كَانَ مُحَمَّدٌ اَبَا اَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلٰكِنْ رَسُولَ اللّٰهِ وَخَاتَمَ النَّبِيّٖنَ وَكَانَ اللّٰهُ بِكُلِّ شَیْءٍ عَلٖيمًا. (الاحزاب، 40)

محمّد پدر هيچ يك از مردان شما نيست، بل او رسول خدا و "خاتم پيامبران" است. خدا بر هر چیز به نیکی آگاه است.

چنانکه موضوع مورد تاکید در آیه زیر را هم تدبیری الهی می داند در جهت جلوگیری از وقوع "انتساب های بعدی" به رسول و بروز ادعاهایی که در واقع "تداوم نبوت" را در بطن خود دارد:

يَا اَيُّهَا الَّذٖينَ اٰمَنُوا [...] مَا كَانَ لَكُمْ اَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللّٰهِ وَلَا اَنْ تَنْكِحُوا اَزْوَاجَهُ مِنْ بَعْدِهٖ اَبَدًا اِنَّ ذٰلِكُمْ كَانَ عِنْدَ اللّٰهِ عَظٖيمًا. (الاحزاب، 53)

اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، [...] نمی توانید/حق ندارید پيامبر خدا را بيازاريد و نه "هرگز" همسرانش را بعد از وى به زنى بگيريد. اين كارها در نزد خداوند، عظیم است.

خواننده ی محقق، با تامل و تدبر در آیات فوق (و نیز آیات مرتبط متعدد دیگری که برای اجتناب از طولانی شدن سخن، به آنها اشاره نمی شود)، به این نتیجه می رسد که خاستگاه هیچ "فرقه"ای از میان فرق اسلامی کنونی را به هیچ روی نمی توان به قرآن کریم منتسب نمود، چرا که قرآن، چنانکه خواندیم، صریحا ایجاد شعبه و فرقه در دین را محکوم و آن را از اعمال "مشرکین" می داند.

و از سوی دیگر، خواننده اندیشمند، زمانی که در جستجوی ریشه ی اصلی و نقطه ی آغازین شکل گیری فرق کنونی، به کنکاش در منابع تاریخی می پردازد، ریشه های این فرق را در همان کتب تاریخی ای، از قبیل تواریخ طبری و یعقوبی و امامت و سیاست و...، می یابد که پیش از این بارها در باب محتوای آنها خواندیم:
▫️ کتبی مملو از داستان های ساختگی، افسانه های دروغین و مطالبی آشکارا در مخالفت کامل با محتوای قرآن و نیز مملو از افتراهایی نسبت به پیامبر و مسلمین و حتی خداوند؛
▫️کتبی که قدیمی ترین شان - آن هم در صورتی که ادعاهای کنونی را درست فرض کنیم - ، اقلا 200 سال پس از دوره ی تاریخی ای که از آن سخن می گویند، نوشته شده است؛
▫️کتبی که هیچ کدام "نسخه ی اصل" ندارند، و نسخه های موجودشان هم، که غالبا چندین قرن متاخرند، در همین یکی دو قرن اخیر و اغلب از سوی غربیان مسیحی و یهودی - که از قضا علاقه ی وافری به خدمت به اسلام و مسلمین داشته اند! - کشف، چاپ و منتشر شده اند.
👇
آنگاه، زمانی که خواننده ی اندیشمند، این حقایق اخیر را در کنار حقایق بسیار دیگری همچون حجم عظیم اسرائیلیات موجود در اوراق و کتب اسلامی - که همه هم بدان معترف اند - قرار می دهد و یا مثلا آن دم های خروس بیرون زده از لابلای مطالب فقهی و تفسیری را به یاد می آورد (که پیش از این در همین صفحه آمد و دیدیم که چگونه خلاف صریح قرآن و درست مطابق دستورات تورات: "ماهی بدون فلس" را حرام اعلام می کرد؛ مجازات شلاق را تبدیل به "سنگسار" توراتی می نمود؛ مفهومی بنام "نجس" را، که در هیچ کجای قرآن کمترین اثری از آن به هیچ شکل وجود ندارد، با انتقال مطالب توراتی، به عنوان مفهومی اسلامی و قرآنی ارائه و احکام توراتی در این باب را به عنوان دستورات دین اسلام عرضه می کرد؛ "طوفان نوح" را، درست مطابق ورژن توراتی شرح داده و آن را، خلاف قرآن، "جهانی" معرفی می کرد؛ و ...) کم کم پی به منبع و منشاء اصلی ایجاد آن فرق می برد و آثار انگشت و ردپاهای "یهود" را در ایجاد آنها عیان می بیند.
چنانکه نکاتی هم که پور ازغدی از زبان مرحوم استاد مطهری بدان اشاره می کند، قرابت و شباهت بسیاری به رفتار یهود دارد، هر چند که باید به آن موارد، دو رویی و چاپلوسی را هم افزود.