اِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُبينًا. لِيَغْفِرَ لَكَ اللّهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَمَا تَاَخَّرَ وَيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَيَهْدِيَكَ صِرَاطًا مُسْتَقيمًا. (فتح، 1 و 2)
ما آشکارا بر تو گشودیم، تا خداوند از ««گناهان گذشته و آینده ات»» درگذرد و نعمتش را بر تو تمام کرده، تو را به راه راهی مستقیم رهنمون نماید.
وَلَقَدْ اُوحِىَ اِلَيْكَ وَاِلَى الَّذينَ مِنْ قَبْلِكَ لَئِنْ اَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَلَتَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرينَ. (زمر، 65)
به درستی که به تو و به آنان که پیش از تو آمدند، وحى شده است كه: اگر ««شرك بورزید»»، قطعا اعمالتان به هدر خواهد رفت و از زيانكاران خواهيد بود
وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْاَقَاويلِ. لَاَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمينِ. ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتينَ. فَمَا مِنْكُمْ مِنْ اَحَدٍ عَنْهُ حَاجِزينَ. (حاقه، 44 الی 48)
و اگر [پیامبر] برخى گفتهها بر ما منتسب کرده بود، با قدرت او را فرو می گرفتیم، سپس رگ قلبش را پاره مىكرديمف و هيچ يك از شما هم نمی توانست مانع شود.
ذلِكَ مِمَّا اَوْحى اِلَيْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ وَلَا تَجْعَلْ مَعَ اللّهِ اِلهًا اخَرَ فَتُلْقى فى جَهَنَّمَ مَلُومًا مَدْحُورًا (اسراء، 39)
اينها از حكمتهايى است كه پروردگارت به تو وحى كرده است. و ««همراه با خدا، معبود ديگرى قرار مده»»، و گرنه حسرتزده و مطرود در جهنم افكنده خواهى شد.
عَفَا اللّهُ عَنكَ لِمَ أَذِنتَ لَهُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُواْ وَتَعْلَمَ الْكَاذِبِينَ. (التوبة، 43)
خدا تو را ببخشد! چرا پيش از آن كه راستگويان بر تو روشن شوند و دروغگويان را بازشناسى، به آنان اجازه دادى؟
فَلَا تَدْعُ مَعَ اللّهِ اِلهًا اخَرَ فَتَكُونَ مِنَ الْمُعَذَّبينَ. (شعرا، 213)
پس ««در کنار خدا، خداى ديگری را مخوان»»، و گرنه از عذابشدگان خواهى شد.
فَاصْبِرْ اِنَّ وَعْدَ اللّهِ حَقٌّ وَلَا يَسْتَخِفَّنَّكَ الَّذينَ لَا يُوقِنُونَ. (روم، 60)
پس صبر پیشه كن، چرا كه وعده خداوند حق است. و مبادا کسانی که یقین و ایمان کامل ندارند، ««تو را به سبک سری وادارند»».
وَاِنْ كَادُوا لَيَفْتِنُونَكَ عَنِ الَّذى اَوْحَيْنَا اِلَيْكَ لِتَفْتَرِىَ عَلَيْنَا غَيْرَهُ وَاِذًا لَاتَّخَذُوكَ خَليلًا. وَلَوْلَا اَنْ ثَبَّتْنَاكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ اِلَيْهِمْ شَيْئا قَليلًا. (اسراء، 73 و 74)
««چيزى نمانده بود كه تو را از آنچه به تو وحى كردهايم، گمراه كنند»»، تا غير از آن را بر ما ببندى، و در آن صورت تو را به دوستى خود بگيرند. و اگر تو را استوار نمىداشتيم، قطعا نزديك بود كمى به سوى آنان متمايل شوى.
يَا اَيُّهَا النَّبِىُّ اتَّقِ اللّهَ وَلَا تُطِعِ الْكَافِرينَ وَالْمُنَافِقينَ اِنَّ اللّهَ كَانَ عَليمًا حَكيمًا. وَاتَّبِعْ مَا يُوحى اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ اِنَّ اللّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبيرًا. (احزاب، 1 و 2 )
««ای پیامبر، از خدا پروا کن و مطیع منکران و منافقان مباش»»، چرا که خداوند دانای حکیم است. تابع آن باش که از پروردگارت به تو وحی می شود. خداوند به آنچه می کنید مسلط و آگاه است
وَمَا كُنتَ تَرْجُو أَن يُلْقَى إِلَيْكَ الْكِتَابُ إِلَّا رَحْمَةً مِّن رَّبِّكَ فَلَا تَكُونَنَّ ظَهِيرًا لِّلْكَافِرِينَ ﴿٨٦﴾ وَلَا يَصُدُّنَّكَ عَنْ آيَاتِ اللَّهِ بَعْدَ إِذْ أُنزِلَتْ إِلَيْكَ وَادْعُ إِلَى رَبِّكَ وَلَا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكِينَ ﴿٨٧﴾ وَلَا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ لَهُ الْحُكْمُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ ﴿٨٨﴾ القصص
و تو اميد نداشتى كه اين كتاب بر تو القا شود، جز اين كه رحمتى از پروردگار تو باشد. ««پس هرگز پشتيبان كافران مباش»» (86) [به هوش باش] مبادا پس از نازل شدن آیات بر تو، تو را از آن بازدارند. به سوى پروردگارت دعوت كن و ««هرگز از مشركین مباش»» (87) ««همراه با خداوند، معبود ديگرى را مخوان»». خدايى جز او نيست. همه چيز غیر از او فانى است. فرمان از آن اوست و به سوى او بازگردانده مىشويد (88)
ادامه 👇👇
ما آشکارا بر تو گشودیم، تا خداوند از ««گناهان گذشته و آینده ات»» درگذرد و نعمتش را بر تو تمام کرده، تو را به راه راهی مستقیم رهنمون نماید.
وَلَقَدْ اُوحِىَ اِلَيْكَ وَاِلَى الَّذينَ مِنْ قَبْلِكَ لَئِنْ اَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَلَتَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرينَ. (زمر، 65)
به درستی که به تو و به آنان که پیش از تو آمدند، وحى شده است كه: اگر ««شرك بورزید»»، قطعا اعمالتان به هدر خواهد رفت و از زيانكاران خواهيد بود
وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْاَقَاويلِ. لَاَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمينِ. ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتينَ. فَمَا مِنْكُمْ مِنْ اَحَدٍ عَنْهُ حَاجِزينَ. (حاقه، 44 الی 48)
و اگر [پیامبر] برخى گفتهها بر ما منتسب کرده بود، با قدرت او را فرو می گرفتیم، سپس رگ قلبش را پاره مىكرديمف و هيچ يك از شما هم نمی توانست مانع شود.
ذلِكَ مِمَّا اَوْحى اِلَيْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ وَلَا تَجْعَلْ مَعَ اللّهِ اِلهًا اخَرَ فَتُلْقى فى جَهَنَّمَ مَلُومًا مَدْحُورًا (اسراء، 39)
اينها از حكمتهايى است كه پروردگارت به تو وحى كرده است. و ««همراه با خدا، معبود ديگرى قرار مده»»، و گرنه حسرتزده و مطرود در جهنم افكنده خواهى شد.
عَفَا اللّهُ عَنكَ لِمَ أَذِنتَ لَهُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُواْ وَتَعْلَمَ الْكَاذِبِينَ. (التوبة، 43)
خدا تو را ببخشد! چرا پيش از آن كه راستگويان بر تو روشن شوند و دروغگويان را بازشناسى، به آنان اجازه دادى؟
فَلَا تَدْعُ مَعَ اللّهِ اِلهًا اخَرَ فَتَكُونَ مِنَ الْمُعَذَّبينَ. (شعرا، 213)
پس ««در کنار خدا، خداى ديگری را مخوان»»، و گرنه از عذابشدگان خواهى شد.
فَاصْبِرْ اِنَّ وَعْدَ اللّهِ حَقٌّ وَلَا يَسْتَخِفَّنَّكَ الَّذينَ لَا يُوقِنُونَ. (روم، 60)
پس صبر پیشه كن، چرا كه وعده خداوند حق است. و مبادا کسانی که یقین و ایمان کامل ندارند، ««تو را به سبک سری وادارند»».
وَاِنْ كَادُوا لَيَفْتِنُونَكَ عَنِ الَّذى اَوْحَيْنَا اِلَيْكَ لِتَفْتَرِىَ عَلَيْنَا غَيْرَهُ وَاِذًا لَاتَّخَذُوكَ خَليلًا. وَلَوْلَا اَنْ ثَبَّتْنَاكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ اِلَيْهِمْ شَيْئا قَليلًا. (اسراء، 73 و 74)
««چيزى نمانده بود كه تو را از آنچه به تو وحى كردهايم، گمراه كنند»»، تا غير از آن را بر ما ببندى، و در آن صورت تو را به دوستى خود بگيرند. و اگر تو را استوار نمىداشتيم، قطعا نزديك بود كمى به سوى آنان متمايل شوى.
يَا اَيُّهَا النَّبِىُّ اتَّقِ اللّهَ وَلَا تُطِعِ الْكَافِرينَ وَالْمُنَافِقينَ اِنَّ اللّهَ كَانَ عَليمًا حَكيمًا. وَاتَّبِعْ مَا يُوحى اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ اِنَّ اللّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبيرًا. (احزاب، 1 و 2 )
««ای پیامبر، از خدا پروا کن و مطیع منکران و منافقان مباش»»، چرا که خداوند دانای حکیم است. تابع آن باش که از پروردگارت به تو وحی می شود. خداوند به آنچه می کنید مسلط و آگاه است
وَمَا كُنتَ تَرْجُو أَن يُلْقَى إِلَيْكَ الْكِتَابُ إِلَّا رَحْمَةً مِّن رَّبِّكَ فَلَا تَكُونَنَّ ظَهِيرًا لِّلْكَافِرِينَ ﴿٨٦﴾ وَلَا يَصُدُّنَّكَ عَنْ آيَاتِ اللَّهِ بَعْدَ إِذْ أُنزِلَتْ إِلَيْكَ وَادْعُ إِلَى رَبِّكَ وَلَا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكِينَ ﴿٨٧﴾ وَلَا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ لَهُ الْحُكْمُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ ﴿٨٨﴾ القصص
و تو اميد نداشتى كه اين كتاب بر تو القا شود، جز اين كه رحمتى از پروردگار تو باشد. ««پس هرگز پشتيبان كافران مباش»» (86) [به هوش باش] مبادا پس از نازل شدن آیات بر تو، تو را از آن بازدارند. به سوى پروردگارت دعوت كن و ««هرگز از مشركین مباش»» (87) ««همراه با خداوند، معبود ديگرى را مخوان»». خدايى جز او نيست. همه چيز غیر از او فانى است. فرمان از آن اوست و به سوى او بازگردانده مىشويد (88)
ادامه 👇👇
وَاَنْ اَقِمْ وَجْهَكَ لِلدّينِ حَنيفًا وَلَا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكينَ. وَلَا تَدْعُ مِنْ دُونِ اللّهِ مَا لَا يَنْفَعُكَ وَلَا يَضُرُّكَ فَاِنْ فَعَلْتَ فَاِنَّكَ اِذًا مِنَ الظَّالِمينَ. (یونس، 105 و 106)
و نیز [به من امر شده] كه: "با دل پاک به دين روى آور و ««هرگز از مشركان مباش»». و در جای خدا چيزى را مخوان كه نه سودی به تو مىرساند و نه ضرری. چه، اگر چنين كنى، قطعا از ستمكاران خواهی بود".
فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِّي إِلَّا رَبَّ الْعَالَمِينَ ﴿٧٧﴾ الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ ﴿٧٨﴾ وَالَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ ﴿٧٩﴾ وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ ﴿٨٠﴾ وَالَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحْيِينِ ﴿٨١﴾ وَالَّذِي أَطْمَعُ أَن يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ ﴿٨٢﴾ الشعراء
[ابراهیم گفت: ] بی شک آنان [بُت ها] دشمن من اند، و نه پروردگار جهانیان، همان که مرا آفرید و همان که راه را بر من نشان داده، نان و آب ام می دهد، و هنگامی که مریض می شوم، شفایم می بخشد. و همان که مرا می میراند و سپس زنده می کند. همان پروردگاری که ««امید دارم در روز دین خطایم را ببخشد»».
چنانکه می بینیم، آیات فوق، بسیار روشن و صریح تر از آن است که کمترین نیازی به هرگونه شرح و توضیحی وجود داشته باشد. خداوند آشکارا از ارتکاب به "گناه" از سوی پیامبر بزرگوار سخن گفته و امر به استغفار برای گناهان پیشین و پسین ایشان می کند؛ او را از "وسوسه شیطان" و "اطاعت از منکران و منافقان" برحذر داشته و به او گوش زد می کند که اگر "شرک" ورزد، حسرت زده و مطرود، راهی جهنم خواهد شد. و این موارد، البته مایه تعجب نیست، اگر فراموش نکرده باشیم که پیامبران هم، فردی از افراد بشر و یکی از میان مردم عادی بوده اند:
لقَدْ مَنَّ اللَّـهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ...﴿164﴾ آل عمران
به راستى خدا بر مؤمنان منت نهاد آنگاه كه در ميانشان پيامبرى «از خودشان» برانگيخت تا آيات او را بر آنان بخواند... .
قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُوحَىٰ إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ ... ﴿٦﴾ فصلت
بگو: جز این نیست که من «بشری هستم همانند شما». به من وحى می شود كه خدايتان خدايى است يكتا... .
وَمَا أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ مِنَ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا إِنَّهُمْ لَيَأْكُلُونَ الطَّعَامَ وَيَمْشُونَ فِي الْأَسْوَاقِ وَجَعَلْنَا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَتَصْبِرُونَ وَكَانَ رَبُّكَ بَصِيرًا ﴿٢٠﴾ الفرقان
و پيش از تو نیز پيامبرانی نفرستاديم مگر اين كه آنها نيز [مانند سایر مردم] «غذا مىخوردند و در بازارها راه مىرفتند». و ما شما را وسيله آزمايش يكديگر قرار دادهايم، آيا صبورى مىكنيد؟ و پروردگار تو بيناست.
در اینجا ممکن است این سوال به ذهن خطور کند که با این اوصاف و زمانی که می بینیم انبیای الهی از خطا و اشتباه و یا سایر ضعف ها و نقائص انسانی، مانند فراموشی، مصون نبوده اند، پس آیا عقلا این امکان و احتمال مطرح نمی شود که ممکن است پیامبران در دریافت و یا انتقال وحی تحت تاثیر این عوامل بوده و مثلا برخی از آیات دریافتی را بطور ناقص و یا همراه با اشتباه منتقل کرده باشند؟ پاسخ این سوال را از خلال آیات، چنین استخراج می کنیم: پیامبران، در حین دریافت و انتقال وحی و به هنگام انذار و تبشیر مردم، تحت "نظارت و کنترل کامل الهی" قرار داشته اند:
لَا تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ ﴿١٦﴾ إِنَّ عَلَيْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ ﴿١٧﴾ فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ﴿١٨﴾ ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا بَيَانَهُ ﴿١٩﴾ سورة القيامة
[اي پيامبر] با جنباندن زبانت براي دريافت آن تعجيل مكن. چرا كه جمع آوري و قرائت آن بر عهده ي ماست. پس آنگاه كه آن را خوانديم، از خواندن آن تبعيت كن. سپس آشكار نمودن آن/بيان آن نيز بر عهده ي ماست.
يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ (المائدة، 67)
ای پیامبر، آنچه را از سوی پروردگارت به تو نازل شده، ابلاغ کن، که اگر این کار را انجام ندهی، پیام خداوند را به مقصد نرسانده ای. وخداوند تو را از مردم ""محافظت می کند"". بی شک او ناباوران را هدایت نمی کند.
در این آیات خداوند به پیامبر می فرماید که برای دریافت آیات عجله نکرده و نگران سایر امور مربوطه هم نباشد، چرا که خداوند خود عهده دار آنهاست. چنانکه در آیه ی 67 مائده نیز به پیامبر گوشزد می کند که او را از تاثیرات مردم "محافظت" خواهد نمود.
از سوی دیگر آیات زیر نیز نشان از نظارت و کنترل دقیق و شدید و بی تعارف الهی بر حرکات و سکنات پیامبر در ادای وظیفه اش دارد:
ادامه 👇👇
و نیز [به من امر شده] كه: "با دل پاک به دين روى آور و ««هرگز از مشركان مباش»». و در جای خدا چيزى را مخوان كه نه سودی به تو مىرساند و نه ضرری. چه، اگر چنين كنى، قطعا از ستمكاران خواهی بود".
فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِّي إِلَّا رَبَّ الْعَالَمِينَ ﴿٧٧﴾ الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ ﴿٧٨﴾ وَالَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ ﴿٧٩﴾ وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ ﴿٨٠﴾ وَالَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحْيِينِ ﴿٨١﴾ وَالَّذِي أَطْمَعُ أَن يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ ﴿٨٢﴾ الشعراء
[ابراهیم گفت: ] بی شک آنان [بُت ها] دشمن من اند، و نه پروردگار جهانیان، همان که مرا آفرید و همان که راه را بر من نشان داده، نان و آب ام می دهد، و هنگامی که مریض می شوم، شفایم می بخشد. و همان که مرا می میراند و سپس زنده می کند. همان پروردگاری که ««امید دارم در روز دین خطایم را ببخشد»».
چنانکه می بینیم، آیات فوق، بسیار روشن و صریح تر از آن است که کمترین نیازی به هرگونه شرح و توضیحی وجود داشته باشد. خداوند آشکارا از ارتکاب به "گناه" از سوی پیامبر بزرگوار سخن گفته و امر به استغفار برای گناهان پیشین و پسین ایشان می کند؛ او را از "وسوسه شیطان" و "اطاعت از منکران و منافقان" برحذر داشته و به او گوش زد می کند که اگر "شرک" ورزد، حسرت زده و مطرود، راهی جهنم خواهد شد. و این موارد، البته مایه تعجب نیست، اگر فراموش نکرده باشیم که پیامبران هم، فردی از افراد بشر و یکی از میان مردم عادی بوده اند:
لقَدْ مَنَّ اللَّـهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ...﴿164﴾ آل عمران
به راستى خدا بر مؤمنان منت نهاد آنگاه كه در ميانشان پيامبرى «از خودشان» برانگيخت تا آيات او را بر آنان بخواند... .
قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُوحَىٰ إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ ... ﴿٦﴾ فصلت
بگو: جز این نیست که من «بشری هستم همانند شما». به من وحى می شود كه خدايتان خدايى است يكتا... .
وَمَا أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ مِنَ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا إِنَّهُمْ لَيَأْكُلُونَ الطَّعَامَ وَيَمْشُونَ فِي الْأَسْوَاقِ وَجَعَلْنَا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَتَصْبِرُونَ وَكَانَ رَبُّكَ بَصِيرًا ﴿٢٠﴾ الفرقان
و پيش از تو نیز پيامبرانی نفرستاديم مگر اين كه آنها نيز [مانند سایر مردم] «غذا مىخوردند و در بازارها راه مىرفتند». و ما شما را وسيله آزمايش يكديگر قرار دادهايم، آيا صبورى مىكنيد؟ و پروردگار تو بيناست.
در اینجا ممکن است این سوال به ذهن خطور کند که با این اوصاف و زمانی که می بینیم انبیای الهی از خطا و اشتباه و یا سایر ضعف ها و نقائص انسانی، مانند فراموشی، مصون نبوده اند، پس آیا عقلا این امکان و احتمال مطرح نمی شود که ممکن است پیامبران در دریافت و یا انتقال وحی تحت تاثیر این عوامل بوده و مثلا برخی از آیات دریافتی را بطور ناقص و یا همراه با اشتباه منتقل کرده باشند؟ پاسخ این سوال را از خلال آیات، چنین استخراج می کنیم: پیامبران، در حین دریافت و انتقال وحی و به هنگام انذار و تبشیر مردم، تحت "نظارت و کنترل کامل الهی" قرار داشته اند:
لَا تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ ﴿١٦﴾ إِنَّ عَلَيْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ ﴿١٧﴾ فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ﴿١٨﴾ ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا بَيَانَهُ ﴿١٩﴾ سورة القيامة
[اي پيامبر] با جنباندن زبانت براي دريافت آن تعجيل مكن. چرا كه جمع آوري و قرائت آن بر عهده ي ماست. پس آنگاه كه آن را خوانديم، از خواندن آن تبعيت كن. سپس آشكار نمودن آن/بيان آن نيز بر عهده ي ماست.
يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ (المائدة، 67)
ای پیامبر، آنچه را از سوی پروردگارت به تو نازل شده، ابلاغ کن، که اگر این کار را انجام ندهی، پیام خداوند را به مقصد نرسانده ای. وخداوند تو را از مردم ""محافظت می کند"". بی شک او ناباوران را هدایت نمی کند.
در این آیات خداوند به پیامبر می فرماید که برای دریافت آیات عجله نکرده و نگران سایر امور مربوطه هم نباشد، چرا که خداوند خود عهده دار آنهاست. چنانکه در آیه ی 67 مائده نیز به پیامبر گوشزد می کند که او را از تاثیرات مردم "محافظت" خواهد نمود.
از سوی دیگر آیات زیر نیز نشان از نظارت و کنترل دقیق و شدید و بی تعارف الهی بر حرکات و سکنات پیامبر در ادای وظیفه اش دارد:
ادامه 👇👇
ﻋَﺒَﺲَ ﻭَﺗَﻮَﻟَّﻰٰ ﴿١﴾ ﺃَﻥ ﺟَﺎﺀَﻩُ ﺍﻟْﺄَﻋْﻤَﻰٰ ﴿٢﴾ ﻭَﻣَﺎ ﻳُﺪْﺭِﻳﻚَ ﻟَﻌَﻠَّﻪُ ﻳَﺰَّﻛَّﻰٰ ﴿3﴾ ﺃَﻭْ ﻳَﺬَّﻛَّﺮُ ﻓَﺘَﻨﻔَﻌَﻪُ ﺍﻟﺬِّﻛْﺮَﻯٰ ﴿4﴾ ﺃَﻣَّﺎ ﻣَﻦِ ﺍﺳْﺘَﻐْﻨَﻰٰ ﴿٥﴾ ﻓَﺄَﻧﺖَ ﻟَﻪُ ﺗَﺼَﺪَّﻯٰ ﴿٦﴾ ﻭَﻣَﺎ ﻋَﻠَﻴْﻚَ ﺃَﻟَّﺎ ﻳَﺰَّﻛَّﻰٰ﴿٧﴾ ﻭَﺃَﻣَّﺎ ﻣَﻦ ﺟَﺎﺀَﻙَ ﻳَﺴْﻌَﻰٰ ﴿٨﴾ ﻭَﻫُﻮَ ﻳَﺨْﺸَﻰٰ ﴿٩﴾ ﻓَﺄَﻧﺖَ ﻋَﻨْﻪُ ﺗَﻠَﻬَّﻰٰ ﴿١٠﴾
[پیامبر] چهره ﺗﺮﺵ ﻛﺮﺩ ﻭ روی ﺑﺮﮔﺮﺩﺍﻧﻴﺪ، که ﺁﻥ ﻧﺎﺑﻴﻨﺎ ﺑﻪ ﻧﺰﺩﺵ ﺁﻣﺪه است. ﻭ ﺗﻮ ﭼﻪ می ﺩﺍﻧﻰ؟ ﺷﺎﻳﺪ ﻛﻪ ﺍﻭ ﭘﺎﻛﻴﺰﻩ ﺷﻮﺩ، ﻳﺎ ﭘﻨﺪ ﮔﻴﺮﺩ ﻭ ﭘﻨﺪ ﺗﻮ ﺳﻮﺩﻣﻨﺪﺵ ﺍﻓﺘﺪ. و ﺍﻣﺎ ﺁﻥ ﻛﻪ ﺍﻭ ﺗﻮﺍﻧﮕﺮ ﺍﺳﺖ، ﺗﻮ ﺭﻭﻯ ﺑﺪﻭ ﻣﻰﻛﻨﻰ. تو را چه از اینکه او پاک نشود؟ ﻭ یا ﺁﻥ ﻛﻪ دوان دوان و از روی پروا ﺑﻪ ﻧﺰﺩ ﺗﻮ ﻣﻰﺁﻳﺪ، ﺗﻮ ﺍﺯ ﺍﻭ روی بر می گردانی.
عَفَا اللّهُ عَنكَ لِمَ أَذِنتَ لَهُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُواْ وَتَعْلَمَ الْكَاذِبِينَ. (التوبة، 43)
خدا تو را ببخشد! چرا پيش از آن كه راستگويان بر تو روشن شوند و دروغگويان را بازشناسى، به آنان اجازه دادى؟
وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْاَقَاويلِ. لَاَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمينِ. ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتينَ. فَمَا مِنْكُمْ مِنْ اَحَدٍ عَنْهُ حَاجِزينَ. (حاقه، 44 الی 48)
و اگر [پیامبر] برخى گفته ها بر ما منتسب کرده بود. با قدرت او را فرو می گرفتیم. سپس رگ قلبش را پاره مىكرديم. و هيچ يك از شما هم نمی توانست مانع شود.
می بینیم که خداوند در آیات ابتدایی سوره عبس، رسول گرامی اسلام را، به سبب رفتار نادرست در هنگام دعوت، مورد سرزنش قرار می دهد، چنانکه همین قبیل سرزنش را، این بار به سبب تصمیمی نادرست، در آیه 43 سوره توبه نیز مشاهده می کنیم. و آن آیات سوره حاقه نیز، علاوه بر اینکه دلالت بر نظارت سفت و سخت الهی بر حرکات رسولانش دارد، در عین حال نشان دهنده ی این حقیقت است که خداوند در این نظارت، حتی با پیامبرانش نیز تعارفی ندارد. حقیقتی که در آیه 65 سوره زمر نیز به شکل دیگری بیان شده است:
وَلَقَدْ اُوحِىَ اِلَيْكَ وَاِلَى الَّذينَ مِنْ قَبْلِكَ لَئِنْ اَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَلَتَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرينَ .
به درستی که به تو و به [پیامبران] پیش از تو وحی کردیم که اگر شرک بورزید، اعمالتان به هدر خواهد رفت و از زیان دیدگان خواهید شد.
***
باری، هدف از این مطلب، که اندکی هم مطول شد، آشکار کردن این موضوع بود که:
اولا، ادعای معصومیت پیامبران مستند قرآنی ندارد،
و ثانیا، قرائن و شواهد متعدد موجود در آیات مختلف، بی مجامله، عکس این موضوع را نشان داده و آشکار می کند که پیامبران الهی، درست مانند سایر افراد بشر، در معرض ارتکاب به گناه و خطا و اشتباه بوده و در این زمینه تفاوتی با سایر انسان ها نداشته اند.
[پیامبر] چهره ﺗﺮﺵ ﻛﺮﺩ ﻭ روی ﺑﺮﮔﺮﺩﺍﻧﻴﺪ، که ﺁﻥ ﻧﺎﺑﻴﻨﺎ ﺑﻪ ﻧﺰﺩﺵ ﺁﻣﺪه است. ﻭ ﺗﻮ ﭼﻪ می ﺩﺍﻧﻰ؟ ﺷﺎﻳﺪ ﻛﻪ ﺍﻭ ﭘﺎﻛﻴﺰﻩ ﺷﻮﺩ، ﻳﺎ ﭘﻨﺪ ﮔﻴﺮﺩ ﻭ ﭘﻨﺪ ﺗﻮ ﺳﻮﺩﻣﻨﺪﺵ ﺍﻓﺘﺪ. و ﺍﻣﺎ ﺁﻥ ﻛﻪ ﺍﻭ ﺗﻮﺍﻧﮕﺮ ﺍﺳﺖ، ﺗﻮ ﺭﻭﻯ ﺑﺪﻭ ﻣﻰﻛﻨﻰ. تو را چه از اینکه او پاک نشود؟ ﻭ یا ﺁﻥ ﻛﻪ دوان دوان و از روی پروا ﺑﻪ ﻧﺰﺩ ﺗﻮ ﻣﻰﺁﻳﺪ، ﺗﻮ ﺍﺯ ﺍﻭ روی بر می گردانی.
عَفَا اللّهُ عَنكَ لِمَ أَذِنتَ لَهُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُواْ وَتَعْلَمَ الْكَاذِبِينَ. (التوبة، 43)
خدا تو را ببخشد! چرا پيش از آن كه راستگويان بر تو روشن شوند و دروغگويان را بازشناسى، به آنان اجازه دادى؟
وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْاَقَاويلِ. لَاَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمينِ. ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتينَ. فَمَا مِنْكُمْ مِنْ اَحَدٍ عَنْهُ حَاجِزينَ. (حاقه، 44 الی 48)
و اگر [پیامبر] برخى گفته ها بر ما منتسب کرده بود. با قدرت او را فرو می گرفتیم. سپس رگ قلبش را پاره مىكرديم. و هيچ يك از شما هم نمی توانست مانع شود.
می بینیم که خداوند در آیات ابتدایی سوره عبس، رسول گرامی اسلام را، به سبب رفتار نادرست در هنگام دعوت، مورد سرزنش قرار می دهد، چنانکه همین قبیل سرزنش را، این بار به سبب تصمیمی نادرست، در آیه 43 سوره توبه نیز مشاهده می کنیم. و آن آیات سوره حاقه نیز، علاوه بر اینکه دلالت بر نظارت سفت و سخت الهی بر حرکات رسولانش دارد، در عین حال نشان دهنده ی این حقیقت است که خداوند در این نظارت، حتی با پیامبرانش نیز تعارفی ندارد. حقیقتی که در آیه 65 سوره زمر نیز به شکل دیگری بیان شده است:
وَلَقَدْ اُوحِىَ اِلَيْكَ وَاِلَى الَّذينَ مِنْ قَبْلِكَ لَئِنْ اَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَلَتَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرينَ .
به درستی که به تو و به [پیامبران] پیش از تو وحی کردیم که اگر شرک بورزید، اعمالتان به هدر خواهد رفت و از زیان دیدگان خواهید شد.
***
باری، هدف از این مطلب، که اندکی هم مطول شد، آشکار کردن این موضوع بود که:
اولا، ادعای معصومیت پیامبران مستند قرآنی ندارد،
و ثانیا، قرائن و شواهد متعدد موجود در آیات مختلف، بی مجامله، عکس این موضوع را نشان داده و آشکار می کند که پیامبران الهی، درست مانند سایر افراد بشر، در معرض ارتکاب به گناه و خطا و اشتباه بوده و در این زمینه تفاوتی با سایر انسان ها نداشته اند.
▫️
🔴 کوتاه در در باب «دعا و توسل»
▫️
حقیقت این است که در سراسر قرآن، نه تنها هیچ آیه ای وجود ندارد که در آن امر و یا توصیه شده باشد که انسانها برای «برقراری ارتباط با خداوند»، به سایر بندگان (اعم زنده یا مرده) رجوع کرده و یا به سر مزار آنها رفته، خود را به در و دیوار و چارچوب مقابر آنها بمالند، تا گویا از این طریق دعاهایشان مستجاب و حوائج شان رفع شود، بل و چنانکه ذیلا با ارائه آیات متعدد خواهد آمد، سخن از «ارتباط مستقیم و بی واسطه»ی بندگان با خداوند است و اینکه خداوند از رگ گردن هم به بندگان نزدیکتر بوده و هموار آماده اجابت است. اما پیش از ارائه آن آیات، ابتدا به بررسی آیه 35 سوره مائده بپردازیم که به زعم کسانی، محتوی دستور «توسل به سایر بندگان برای برقراری ارتباط با خداوند» است:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّـهَ وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ وَجَاهِدُوا فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ﴿٣٥﴾
ابتدا ببینیم مترجمین معروف قرآن این آیه و بخصوص عبارت "وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ" را چگونه ترجمه کرده اند:
🔸عبدالحمید آیتی: اى كسانى كه ايمان آوردهايد، از خدا بترسيد و «به او تقرب جوييد» و در راهش جهاد كنيد. باشد كه رستگار گرديد.
🔸مکارم شیرازی: ای کسانی که ایمان آوردهاید، از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید! و «وسیلهای برای تقرب به او بجوئید» و در راه او جهاد کنید، باشد که رستگار شوید!
🔸خرمشاهی: ای مؤمنان از خداوند پروا کنید و «به او [توسل و] تقرب جویید» و در راه او جهاد کنید، باشد که رستگار شوید.
🔸فولادوند: اى كسانى كه ايمان آوردهايد، از خدا پروا كنيد؛ و «به او [توسل و] تقرب جوييد»؛ و در راهش جهاد كنيد، باشد كه رستگار شويد.
🔸بهرام پور: اى كسانى كه ايمان آوردهايد! از خدا بترسيد و «[براى تقرب] به سوى او وسيله بجوييد» و در راه او جهاد كنيد، باشد كه رستگار شويد (۳۵)
گرچه ملاک ما این ترجمه ها نیست، اما چنانکه مشاهده می شود، در تمامی آنها ـ که سه تای آخری شان هم کروشه دار است! ـ سخن از "جستن وسیله (= اسباب) برای نزدیکی به خداوند" است؛ اسباب و وسایلی که یکی از آنها را آیه، "مجاهده و تلاش در راه خدا" اعلام نموده است و می تواند اشکال دیگری مانند اقامه صلوة و دادن زکات و ... نیز داشته باشد. بنابراین: اولا، موضوع آیه فوق، "ارتباط با خداوند (=دعا) و درخواست حاجت از او" نیست، و ثانیا، در آیه، کمترین اشاره ای به «توسل به سایر بندگان (اعم از زنده و یا مرده) برای ارتباط با خدا» وجود ندارد. لذا، اصولا این آیه کمترین ارتباطی با ادعاهای مربوطه (یعنی مساله توسل و زیارت قبور و خواستن حاجت از مردگان) ندارد تا بخواهیم آن را مستند آن ادعاها قرار دهیم. و هیچ آیه ی دیگری هم در قرآن وجود ندارد که ارتباط با خداوند را موکول به مراجعه ی به سایر بندگان کرده باشد.
اما و از سوی دیگر با تعداد کثیری از آیات مواجهیم که در آنها به اشکال و بیان های مختلف بر "ارتباط مستقیم و بلا واسطه"ی بندگان با پروردگارشان تاکید شده و دلالت بر این موضوع دارد که برای برقراری ارتباط با خداوند و طلب حاجت از وی، نیازی به مراجعه به درگاه هیچ "بنده"ای نیست:
وَقَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونى اَسْتَجِبْ لَكُمْ اِنَّ الَّذينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتى سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرينَ . (مومن، 60)
و پروردگارتان گفت: «مرا بخوانید تا شما را پاسخ دهم». قطعا کسانی که با سرکشی از بندگی من سر باز می زنند، با خواری به جهنم داخل خواهند گشت.
وَاِذَا سَاَلَكَ عِبَادى عَنّى فَاِنّى قَريبٌ اُجيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ اِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجيبُوا لى وَلْيُؤْمِنُوا بى لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ . بقره، 186.
چون بندگان من درباره من از تو بپرسند، بگو كه «من نزديكم و به نداى كسى كه مرا بخواند پاسخ مىدهم». پس به نداى من پاسخ دهند و به من ايمان آورند تا راه راست يابند.
وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْاِنْسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِه نَفْسُهُ وَنَحْنُ اَقْرَبُ اِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريدِ . سوره ق، 16.
به درستی که ما انسان را آفریدیم و بر آنچه نفس اش بر او نجوا می کند، آگاهیم، زیرا که «ما از رگ گردن هم به او نزدیک تریم».
... وَهُوَ مَعَكُمْ اَيْنَ مَا كُنْتُمْ وَاللهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصيرٌ (حدید، 4)
... و «هر جا که باشید، او با شماست». و خداوند بر هر آنچه می کنید، بیناست.
وللهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَاَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللهِ اِنَّ اللهَ وَاسِعٌ عَليمٌ (بقره، 115)
مشرق و مغرب از آن خداست، پس «به هر سمت رو کنید، به خداوند رو کرده اید». او واسع و علیم است.
ادامه 👇👇
🔴 کوتاه در در باب «دعا و توسل»
▫️
حقیقت این است که در سراسر قرآن، نه تنها هیچ آیه ای وجود ندارد که در آن امر و یا توصیه شده باشد که انسانها برای «برقراری ارتباط با خداوند»، به سایر بندگان (اعم زنده یا مرده) رجوع کرده و یا به سر مزار آنها رفته، خود را به در و دیوار و چارچوب مقابر آنها بمالند، تا گویا از این طریق دعاهایشان مستجاب و حوائج شان رفع شود، بل و چنانکه ذیلا با ارائه آیات متعدد خواهد آمد، سخن از «ارتباط مستقیم و بی واسطه»ی بندگان با خداوند است و اینکه خداوند از رگ گردن هم به بندگان نزدیکتر بوده و هموار آماده اجابت است. اما پیش از ارائه آن آیات، ابتدا به بررسی آیه 35 سوره مائده بپردازیم که به زعم کسانی، محتوی دستور «توسل به سایر بندگان برای برقراری ارتباط با خداوند» است:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّـهَ وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ وَجَاهِدُوا فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ﴿٣٥﴾
ابتدا ببینیم مترجمین معروف قرآن این آیه و بخصوص عبارت "وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ" را چگونه ترجمه کرده اند:
🔸عبدالحمید آیتی: اى كسانى كه ايمان آوردهايد، از خدا بترسيد و «به او تقرب جوييد» و در راهش جهاد كنيد. باشد كه رستگار گرديد.
🔸مکارم شیرازی: ای کسانی که ایمان آوردهاید، از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید! و «وسیلهای برای تقرب به او بجوئید» و در راه او جهاد کنید، باشد که رستگار شوید!
🔸خرمشاهی: ای مؤمنان از خداوند پروا کنید و «به او [توسل و] تقرب جویید» و در راه او جهاد کنید، باشد که رستگار شوید.
🔸فولادوند: اى كسانى كه ايمان آوردهايد، از خدا پروا كنيد؛ و «به او [توسل و] تقرب جوييد»؛ و در راهش جهاد كنيد، باشد كه رستگار شويد.
🔸بهرام پور: اى كسانى كه ايمان آوردهايد! از خدا بترسيد و «[براى تقرب] به سوى او وسيله بجوييد» و در راه او جهاد كنيد، باشد كه رستگار شويد (۳۵)
گرچه ملاک ما این ترجمه ها نیست، اما چنانکه مشاهده می شود، در تمامی آنها ـ که سه تای آخری شان هم کروشه دار است! ـ سخن از "جستن وسیله (= اسباب) برای نزدیکی به خداوند" است؛ اسباب و وسایلی که یکی از آنها را آیه، "مجاهده و تلاش در راه خدا" اعلام نموده است و می تواند اشکال دیگری مانند اقامه صلوة و دادن زکات و ... نیز داشته باشد. بنابراین: اولا، موضوع آیه فوق، "ارتباط با خداوند (=دعا) و درخواست حاجت از او" نیست، و ثانیا، در آیه، کمترین اشاره ای به «توسل به سایر بندگان (اعم از زنده و یا مرده) برای ارتباط با خدا» وجود ندارد. لذا، اصولا این آیه کمترین ارتباطی با ادعاهای مربوطه (یعنی مساله توسل و زیارت قبور و خواستن حاجت از مردگان) ندارد تا بخواهیم آن را مستند آن ادعاها قرار دهیم. و هیچ آیه ی دیگری هم در قرآن وجود ندارد که ارتباط با خداوند را موکول به مراجعه ی به سایر بندگان کرده باشد.
اما و از سوی دیگر با تعداد کثیری از آیات مواجهیم که در آنها به اشکال و بیان های مختلف بر "ارتباط مستقیم و بلا واسطه"ی بندگان با پروردگارشان تاکید شده و دلالت بر این موضوع دارد که برای برقراری ارتباط با خداوند و طلب حاجت از وی، نیازی به مراجعه به درگاه هیچ "بنده"ای نیست:
وَقَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونى اَسْتَجِبْ لَكُمْ اِنَّ الَّذينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتى سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرينَ . (مومن، 60)
و پروردگارتان گفت: «مرا بخوانید تا شما را پاسخ دهم». قطعا کسانی که با سرکشی از بندگی من سر باز می زنند، با خواری به جهنم داخل خواهند گشت.
وَاِذَا سَاَلَكَ عِبَادى عَنّى فَاِنّى قَريبٌ اُجيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ اِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجيبُوا لى وَلْيُؤْمِنُوا بى لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ . بقره، 186.
چون بندگان من درباره من از تو بپرسند، بگو كه «من نزديكم و به نداى كسى كه مرا بخواند پاسخ مىدهم». پس به نداى من پاسخ دهند و به من ايمان آورند تا راه راست يابند.
وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْاِنْسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِه نَفْسُهُ وَنَحْنُ اَقْرَبُ اِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريدِ . سوره ق، 16.
به درستی که ما انسان را آفریدیم و بر آنچه نفس اش بر او نجوا می کند، آگاهیم، زیرا که «ما از رگ گردن هم به او نزدیک تریم».
... وَهُوَ مَعَكُمْ اَيْنَ مَا كُنْتُمْ وَاللهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصيرٌ (حدید، 4)
... و «هر جا که باشید، او با شماست». و خداوند بر هر آنچه می کنید، بیناست.
وللهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَاَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللهِ اِنَّ اللهَ وَاسِعٌ عَليمٌ (بقره، 115)
مشرق و مغرب از آن خداست، پس «به هر سمت رو کنید، به خداوند رو کرده اید». او واسع و علیم است.
ادامه 👇👇
قُلْ اِنْ تُخْفُوا مَا فى صُدُورِكُمْ اَوْ تُبْدُوهُ يَعْلَمْهُ اللّٰهُ وَيَعْلَمُ مَا فِى السَّمٰوَاتِ وَمَا فِى الْاَرْضِ وَاللّٰهُ عَلٰى كُلِّ شَیْءٍ قَديرٌ . (آل عمران، 29)
بگو: «هر چه در دل داريد، چه پنهانش كنيد و چه آشكارش سازيد، خدا بر آن آگاه است». او هر چه را كه در آسمانها و زمين است مىداند و بر هر كارى قادر و تواناست.
آنچه از این آیات می آموزیم، این است که، خداوند:
1ـ از رگ گردن هم به بندگان "نزدیک تر" است.
2- در همه جا و در همه ی احوال "در دسترس" است.
3- و مهمتر از همه، (بر خلاف بندگانِ سراپا عجز و ناتوانی) "بر همه چیز و همه امور قادر و توانا" است.
حال و با این اوصاف و زمانی که می بینیم خداوند خود هیچگونه واسطه ای میان خویش و بندگانش قرار نداده و تاکید بر "ارتباط مستقیم" دارد، آیا کدام عقل سلیم است که چنین ارتباطی را، که در هر جا و در هر زمان و بدون احتیاج به هیچ وسیله و حتی بر زبان آوردن کلمه ای نیز، میسر است، رها کرده و متوسل به واسطگانی ـ آن هم مرده ـ شود که در بالاترین درجه و مقام هم، هنوز «بنده ی خدا» و «محتاج عنایت او»یند؟!!
إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ عِبَادٌ أَمْثَالُكُمْ ۖ فَادْعُوهُمْ فَلْيَسْتَجِيبُوا لَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ (194) الاعراف
بی شک آنانی كه به جای خداوند مىخوانيد شان، بندگانی همانند شما هستند. پس اگر راست می گویید آنها را بخوانید تا پاسخ تان دهند!
...ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَهُ الْمُلْكُ وَالَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِهِ مَا يَمْلِكُونَ مِن قِطْمِيرٍ ﴿١٣﴾ إِن تَدْعُوهُمْ لَا يَسْمَعُوا دُعَاءَكُمْ وَلَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجَابُوا لَكُمْ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يَكْفُرُونَ بِشِرْكِكُمْ وَلَا يُنَبِّئُكَ مِثْلُ خَبِيرٍ ﴿١٤﴾
... این است خدا پروردگار شما؛ فرمانروایی از آن اوست. آن چیزهایی که در جای او می خوانید، مالک پوست میان هسته ی خرمایی هم نیستند. اگر آنها را بخوانید، صدایتان را نمی شوند، و اگر بشنوند، پاسختان نگویند، و در روز قیامت، «شرک آوردن تان» را انکار کنند. و کس مانند خدای آگاه، خبردارت نسازد.
آیا مگر خداوند باید با چه زبان و بیانی صریح تر و آشکار تر از این، این مطلب را بیان می کرد تا آن را قبول کنیم و آیا کسانی که این آیه و آیات مشابه را نادیده گرفته و به تبعیت از شیوه ی پدران و پیشینیان، به جای خداوند، از سنگ و چوب و فلز و بارگاه این و آن بنده ی محتاج خدا، طلب رفع حاجات می کنند و یا آن اشیاء را «واسطه و شفیع» می پندارند، چه پاسخی خواهند داشت آن هنگام که در روز حساب از آنان پرسیده شود که: چرا علیرغم آن آیات روشن، همچنان غیر خدا را خوانده و مورد دعا قرار دادند؟!... و آیا متوجه شباهتی هستیم که میان اینان و آن کسانی است که در آیه ذیل، ذکرشان رفته است:
وَيَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ الله مَا لَا يَضُرُّهُمْ وَلَا يَنْفَعُهُمْ وَيَقُولُونَ هؤُلَاءِ شُفَعَاؤُنَا عِنْدَ الله... (یونس، 18)
و به جای خدا، چیزهایی را می پرستند که نه سودی و نه ضرری برایشان دارد و می گویند «اینان شفیعان ما هستند در نزد خدا» ... .
و توجه شود که بر مبنای آیه 38 سوره زمر، بت پرستان، "بت ها" را "خدا" نمی دانستند، بل و بالعکس، به "خداوند خالق آسمانها و زمین" ایمان داشتند و تنها می گفتند که این بت ها، ما را نزد خداوند "شفاعت" خواهند کرد!
بگو: «هر چه در دل داريد، چه پنهانش كنيد و چه آشكارش سازيد، خدا بر آن آگاه است». او هر چه را كه در آسمانها و زمين است مىداند و بر هر كارى قادر و تواناست.
آنچه از این آیات می آموزیم، این است که، خداوند:
1ـ از رگ گردن هم به بندگان "نزدیک تر" است.
2- در همه جا و در همه ی احوال "در دسترس" است.
3- و مهمتر از همه، (بر خلاف بندگانِ سراپا عجز و ناتوانی) "بر همه چیز و همه امور قادر و توانا" است.
حال و با این اوصاف و زمانی که می بینیم خداوند خود هیچگونه واسطه ای میان خویش و بندگانش قرار نداده و تاکید بر "ارتباط مستقیم" دارد، آیا کدام عقل سلیم است که چنین ارتباطی را، که در هر جا و در هر زمان و بدون احتیاج به هیچ وسیله و حتی بر زبان آوردن کلمه ای نیز، میسر است، رها کرده و متوسل به واسطگانی ـ آن هم مرده ـ شود که در بالاترین درجه و مقام هم، هنوز «بنده ی خدا» و «محتاج عنایت او»یند؟!!
إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ عِبَادٌ أَمْثَالُكُمْ ۖ فَادْعُوهُمْ فَلْيَسْتَجِيبُوا لَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ (194) الاعراف
بی شک آنانی كه به جای خداوند مىخوانيد شان، بندگانی همانند شما هستند. پس اگر راست می گویید آنها را بخوانید تا پاسخ تان دهند!
...ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَهُ الْمُلْكُ وَالَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِهِ مَا يَمْلِكُونَ مِن قِطْمِيرٍ ﴿١٣﴾ إِن تَدْعُوهُمْ لَا يَسْمَعُوا دُعَاءَكُمْ وَلَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجَابُوا لَكُمْ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يَكْفُرُونَ بِشِرْكِكُمْ وَلَا يُنَبِّئُكَ مِثْلُ خَبِيرٍ ﴿١٤﴾
... این است خدا پروردگار شما؛ فرمانروایی از آن اوست. آن چیزهایی که در جای او می خوانید، مالک پوست میان هسته ی خرمایی هم نیستند. اگر آنها را بخوانید، صدایتان را نمی شوند، و اگر بشنوند، پاسختان نگویند، و در روز قیامت، «شرک آوردن تان» را انکار کنند. و کس مانند خدای آگاه، خبردارت نسازد.
آیا مگر خداوند باید با چه زبان و بیانی صریح تر و آشکار تر از این، این مطلب را بیان می کرد تا آن را قبول کنیم و آیا کسانی که این آیه و آیات مشابه را نادیده گرفته و به تبعیت از شیوه ی پدران و پیشینیان، به جای خداوند، از سنگ و چوب و فلز و بارگاه این و آن بنده ی محتاج خدا، طلب رفع حاجات می کنند و یا آن اشیاء را «واسطه و شفیع» می پندارند، چه پاسخی خواهند داشت آن هنگام که در روز حساب از آنان پرسیده شود که: چرا علیرغم آن آیات روشن، همچنان غیر خدا را خوانده و مورد دعا قرار دادند؟!... و آیا متوجه شباهتی هستیم که میان اینان و آن کسانی است که در آیه ذیل، ذکرشان رفته است:
وَيَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ الله مَا لَا يَضُرُّهُمْ وَلَا يَنْفَعُهُمْ وَيَقُولُونَ هؤُلَاءِ شُفَعَاؤُنَا عِنْدَ الله... (یونس، 18)
و به جای خدا، چیزهایی را می پرستند که نه سودی و نه ضرری برایشان دارد و می گویند «اینان شفیعان ما هستند در نزد خدا» ... .
و توجه شود که بر مبنای آیه 38 سوره زمر، بت پرستان، "بت ها" را "خدا" نمی دانستند، بل و بالعکس، به "خداوند خالق آسمانها و زمین" ایمان داشتند و تنها می گفتند که این بت ها، ما را نزد خداوند "شفاعت" خواهند کرد!
▫️
🔴 بررسی پيشينه تاريخ نگاری عاشورا؛ مقتل نويسی
▫️
✔️ نویسنده: هادی عالم زاده،
استاد دانشگاه تهران
(روزنامه همشهری، 22 فروردین 83)
http://hamshahrionline.ir/hamnews/1383/830122/world/idea.htm
تعيين تاريخ دقيق و نام كسي كه نخستين بار به ثبت و تدوين واقعه عاشورا پرداخته، دشوار است؛ زيرا نزديك به سيزده سده از آن فاصله گرفته ايم. با اين حال، مي توان با تتبع در منابع و بررسي گزارش ها و اخبار بر جاي مانده تا حدودي به حقيقت نزديك شد. منابع قابل اعتماد تقريباً اتفاق نظر دارند كه براي اولين بار در اوايل سده دوم هجري، ابومخنف لوط بن يحيي بن سعيدبن مخنف بن سليم ازدي كوفي (ه.م ۱۵۸ ) گزارش هاي مربوط به واقعه كربلا را در كتابي كه آن را «مقتل الحسين عليه السلام» ناميد، گرد آورد [یعنی حدود 60 سال پس از واقعه عاشورا]. قراين تاريخي نشان مي دهد كه ابومخنف كتاب مقتل خود را در حدود دهه سوم از سده دوم هجري تأليف كرده است؛ زيرا هنگامي كه وي در اين كتاب به خبر ورود مسلم بن عقيل به كوفه و اقامت او در خانه مختاربن ابي عبيد ثقفي اشاره مي كند، چنين مي افزايد: «خانه اي كه امروز به خانه مسلم بن مسيب شهرت دارد». از اين اشاره ابومخنف مي توان دريافت كه هنگامي كه او مشغول تأليف كتاب مقتل بوده، خانه مذكور به مسلم بن مسيب تعلق داشته و بنابر روايت طبري مسلم تا سال ۱۲۸ هجري قمري زنده بوده است. از اين رو، مي توان با ظن قريب به يقين گفت كه كتاب مقتل الحسين در سال هاي پاياني دهه سوم سده دوم هجري، يعني بين سال هاي ۱۲۷ تا ۱۳۰، كه دوره ضعف امويان و مقارن با آغاز دعوت عباسيان است، تدوين شده است و به گفته برخي از محققان هيچ استبعادي ندارد كه اين تأليف از سوي امام يا داعيان عباسي به ابومخنف پيشنهاد شده باشد تا از اين گزارش هاي هولناك تاريخي كه لكه ننگي بر دامان خاندان اموي بوده، در تبليغ و پيشبرد نهضت خود بر ضد امويان و سقوط آنان بهره گيرند، چنان كه عملاً نيز چنين كردند و به نوشته مورخان، يكي از دلايل سقوط امويان، نهضت سيدالشهداء(ع) و فاجعه دردناك كربلا بود، هر چند كه عباسيان پس از پيروزي و جلوس بر مسند خلافت، به رغم آن كه نهايت بهره برداري را از حقانيت و مظلوميت اهل بيت (ع) كرده بودند، خود از همان آغاز در برابر علويان ايستادند و در سركوب آنان فجايعي مرتكب شدند كه به گفته يكي از شعرا ده چندان آن بود كه امويان كرده بودند.
ذكر چند نكته درباره ابومخنف و خاندان او ضروري است، نخست آن كه: جد ابومخنف زائد، يعني مخنف بن سليم، در جنگ جمل از همراهان علي(ع) بوده و پيش از نبرد صفين از سوي اميرالمؤمنين (ع) به امارت و ولايت اصفهان و همدان گماشته شده و با شروع جنگ صفين دو نفر را بر جاي خويش گمارده و خود در صفين حضور يافته است. ديگر آن كه: ميان دانشمندان شيعه در باب مذهب ابومخنف اختلاف وجود دارد. برخي از آنان به شيعه بودن وي تصريح كرده اند، ولي در اين كه او شيعه امامي باشد ترديد دارند. همچنين قابل ذكر است كه هر چند ابومخنف از نظر علماي اهل سنت به وثاقت شناخته نشده، ولي مورخان بزرگي چون واقدي، ابن قتيبه، طبري و ابن اثير از او روايت نقل كرده اند
اما بحث درباره مشايخ و اسناد ابومخنف خود از مباحث مهم و مسئله اي تخصصي است. آنچه در اين مجال مي توان به صورت مختصر و مفيد اشاره كرد اين است كه بسياري از راويان اصلي واقعه عاشورا در روايات ابومخنف، شاهدان عيني حاضر در ميدان كربلا بوده اند، به عنوان نمونه به چند تن از اين راويان اشاره مي شود:
👇
🔴 بررسی پيشينه تاريخ نگاری عاشورا؛ مقتل نويسی
▫️
✔️ نویسنده: هادی عالم زاده،
استاد دانشگاه تهران
(روزنامه همشهری، 22 فروردین 83)
http://hamshahrionline.ir/hamnews/1383/830122/world/idea.htm
تعيين تاريخ دقيق و نام كسي كه نخستين بار به ثبت و تدوين واقعه عاشورا پرداخته، دشوار است؛ زيرا نزديك به سيزده سده از آن فاصله گرفته ايم. با اين حال، مي توان با تتبع در منابع و بررسي گزارش ها و اخبار بر جاي مانده تا حدودي به حقيقت نزديك شد. منابع قابل اعتماد تقريباً اتفاق نظر دارند كه براي اولين بار در اوايل سده دوم هجري، ابومخنف لوط بن يحيي بن سعيدبن مخنف بن سليم ازدي كوفي (ه.م ۱۵۸ ) گزارش هاي مربوط به واقعه كربلا را در كتابي كه آن را «مقتل الحسين عليه السلام» ناميد، گرد آورد [یعنی حدود 60 سال پس از واقعه عاشورا]. قراين تاريخي نشان مي دهد كه ابومخنف كتاب مقتل خود را در حدود دهه سوم از سده دوم هجري تأليف كرده است؛ زيرا هنگامي كه وي در اين كتاب به خبر ورود مسلم بن عقيل به كوفه و اقامت او در خانه مختاربن ابي عبيد ثقفي اشاره مي كند، چنين مي افزايد: «خانه اي كه امروز به خانه مسلم بن مسيب شهرت دارد». از اين اشاره ابومخنف مي توان دريافت كه هنگامي كه او مشغول تأليف كتاب مقتل بوده، خانه مذكور به مسلم بن مسيب تعلق داشته و بنابر روايت طبري مسلم تا سال ۱۲۸ هجري قمري زنده بوده است. از اين رو، مي توان با ظن قريب به يقين گفت كه كتاب مقتل الحسين در سال هاي پاياني دهه سوم سده دوم هجري، يعني بين سال هاي ۱۲۷ تا ۱۳۰، كه دوره ضعف امويان و مقارن با آغاز دعوت عباسيان است، تدوين شده است و به گفته برخي از محققان هيچ استبعادي ندارد كه اين تأليف از سوي امام يا داعيان عباسي به ابومخنف پيشنهاد شده باشد تا از اين گزارش هاي هولناك تاريخي كه لكه ننگي بر دامان خاندان اموي بوده، در تبليغ و پيشبرد نهضت خود بر ضد امويان و سقوط آنان بهره گيرند، چنان كه عملاً نيز چنين كردند و به نوشته مورخان، يكي از دلايل سقوط امويان، نهضت سيدالشهداء(ع) و فاجعه دردناك كربلا بود، هر چند كه عباسيان پس از پيروزي و جلوس بر مسند خلافت، به رغم آن كه نهايت بهره برداري را از حقانيت و مظلوميت اهل بيت (ع) كرده بودند، خود از همان آغاز در برابر علويان ايستادند و در سركوب آنان فجايعي مرتكب شدند كه به گفته يكي از شعرا ده چندان آن بود كه امويان كرده بودند.
ذكر چند نكته درباره ابومخنف و خاندان او ضروري است، نخست آن كه: جد ابومخنف زائد، يعني مخنف بن سليم، در جنگ جمل از همراهان علي(ع) بوده و پيش از نبرد صفين از سوي اميرالمؤمنين (ع) به امارت و ولايت اصفهان و همدان گماشته شده و با شروع جنگ صفين دو نفر را بر جاي خويش گمارده و خود در صفين حضور يافته است. ديگر آن كه: ميان دانشمندان شيعه در باب مذهب ابومخنف اختلاف وجود دارد. برخي از آنان به شيعه بودن وي تصريح كرده اند، ولي در اين كه او شيعه امامي باشد ترديد دارند. همچنين قابل ذكر است كه هر چند ابومخنف از نظر علماي اهل سنت به وثاقت شناخته نشده، ولي مورخان بزرگي چون واقدي، ابن قتيبه، طبري و ابن اثير از او روايت نقل كرده اند
اما بحث درباره مشايخ و اسناد ابومخنف خود از مباحث مهم و مسئله اي تخصصي است. آنچه در اين مجال مي توان به صورت مختصر و مفيد اشاره كرد اين است كه بسياري از راويان اصلي واقعه عاشورا در روايات ابومخنف، شاهدان عيني حاضر در ميدان كربلا بوده اند، به عنوان نمونه به چند تن از اين راويان اشاره مي شود:
👇
شريك بن اعوربن حارث همداني يكي از اين راويان است. وي همراه عبيدالله بن زياد از بصره به كوفه آمد، ولي بيمار شد و در منزلي كه مسلم بن عقيل پنهان شده بود بستري گرديد و با مسلم گفت وگوها داشت و از آنچه در كوفه و روزهاي قبل و بعد واقعه رخ داد كاملاً با خبر و شاهد حوادث و اوضاع و احوال آن ايام بوده است. ضحاك مشرقي از ديگر راويان است. وي يكي از اهالي كوفه بود كه دعوت امام را براي ياري نپذيرفت، ولي شب و روز تمام قضاياي عاشورا را كه به چشم خود ديده بود در كوفه نقل مي كرد. بسياري از اخبار كربلا توسط اين مرد روايت شده و گويي كه وقايع نگار يا سخن گوي حسين بن علي (ع) بوده و وظيفه داشته اخبار اين حادثه را به گوش همه برساند.
شبث بن ربعي هم كه از فرماندهان عمربن سعد (سردار سپاه ابن زياد) در كربلا بود، چند سال پس از حادثه عاشورا، در زمان حكومت مصعب بن زبير، از اين فاجعه سخن مي گفت.
علاوه بر افراد مذكور، راويان موثق بسياري را مي توان نام برد كه شاهد عيني حادثه بوده اند و گزارش آنان براي شيعه و سني حجت و سند است. در اين جا فقط به يك نمونه بسنده مي شود و از امام علي بن الحسين زين العابدين (ع) ياد مي كنيم كه سند برخي از روايات ابومخنف با دو واسطه به آن حضرت مي رسد. ابومخنف رواياتي نيز با يك واسطه از امام محمد باقر(ع) و رواياتي چند هم بي واسطه از امام جعفر صادق(ع) نقل كرده است. كتاب مقتل الحسين(ع) ابومخنف كه بر پايه منابع شفاهي محكمي نظير آنچه گفتيم، تدوين يافته بود از طريق راويان ثقه اي نظير هشام بن محمدبن السائب كلبي، نسب شناس معروف كوفي (ه.م ۲۰۶)، به دست مورخان بعدي چون واقدي (ه.م۲۰۷)، طبري (ه.م۳۱۰)، ابن قتيبه (ه.م۳۲۲ )، مسعودي (ه.م۳۴۵ )، شيخ مفيد (ه.م۴۱۳ )و ديگران رسيده است. در اين جا بايد از اخبار مورخ ديگري كه در ثبت و نقل اين روايات سهم بزرگي داشته، يعني عوانه بن الحكم (ه.م۱۵۸۹) هم ياد كرد. در واقع بخش مهمي از اخبار كه به وسيله هشام بن محمد كلبي (ه.م۲۰۶) به دست مورخان بعدي رسيده، نتيجه تلاش ابومخنف و عوانه بن الحكم است و به جرأت مي توان همه مورخان بعدي را ميراث خوار اين دو اخباري بزرگ دانست.
[✅ اصلی ترین و قدیمی ترین منبع واقعه عاشورا در دست نیست]
اگر كتاب ابومخنف بر جاي مانده و به دست ما رسيده بود، با اطمينان خاطر بسياري مي توانستيم آن را معتبرترين تاريخ واقعه كربلا بخوانيم، اما متأسفانه اين كتاب در دسترس نيست، حتي كتاب مقتل الحسين كلبي نيز كه براساس كتاب و روايات ابومخنف و عوانه بن الحكم تدوين شده بود بر جاي نمانده است. بنابراين، قديمي ترين و شايد معتبرترين تاريخي كه حاوي گزار شهاي مربوط به اين واقعه است «تاريخ الرسل و الملوك» ابوجعفر محمد بن جرير طبري (ه.م ۳۱۰ ) [معروف به "تاریخ طبری"] است. هر چند طبري كتابي مستقل در باب اين واقعه تأليف نكرده، ولي اخبار و گزارش هاي هشام كلبي را در ذيل حوادث سال هاي ۶۰ و ۶۱ آورده است. با دقت در عبارات طبري آشكار مي شود كه وي اين اخبار را از كتابي كه در اختيار داشته، نقل كرده است و بر پايه قرائني مي توان دريافت كه كتاب هاي هشام كلبي تا سده هاي بعد، مثلاً تا سده هفتم هجري، موجود بوده است.
قديمي ترين متن تاريخي كه پس از طبري گزارش هاي حادثه عاشورا را بي واسطه از كتاب هشام كلبي نقل كرده است، كتاب «الارشاد» شيخ مفيد (ه.م ۴۱۳ ) است. شيخ مفيد خود در اين كتاب تصريح مي كند كه اخبار مربوط به اين واقعه را از روايات كلبي نقل كرده است. پس از شيخ مفيد بايد از سبط ابن جوزي (ه.م۶۵۴ ) ياد كرد كه وي نيز به تصريح خود، در كتاب «تذكره الامه بخصائص الائمه» اخبار كربلا را از هشام كلبي روايت و تحرير كرده است. عنايت به دو نكته، اعتماد و وثوق ما به اعتبار اين گزار ش ها و اين منابع را افزايش مي دهد: نخست، تصريح اين مورخان به نقل از متن كتاب مقتل الحسين هشام كلبي و ديگر آن كه با مقايسه و تطبيق متن گزارش هايي كه طبري، شيخ مفيد و سبط ابن جوزي از هشام نقل كرده اند در مي يابيم كه متن اين گزارش ها- جز در برخي از حروف، مثل واو و فاء و برخي كلمات- نهايت تشابه و همانندي را با هم دارند، گويي هر سه نفر اين اخبار را از يك متن اخذ و رونويسي كرده اند. بدين دو نكته بايد نكته مهم ديگري را هم افزود و آن اين كه طبري و سبط ابن جوزي از اهل تسنن به شمار مي آيند و شيخ مفيد از بزرگان شيعه اماميه است. با عنايت به نكته اخير، تشابه و همخواني اين سه متن اهميت بيشتري مي يابد و به ميزان اطمينان و اعتماد خواننده در اعتبار و صحت گزار شهاي ارائه شده در آنها مي افزايد.
👇
شبث بن ربعي هم كه از فرماندهان عمربن سعد (سردار سپاه ابن زياد) در كربلا بود، چند سال پس از حادثه عاشورا، در زمان حكومت مصعب بن زبير، از اين فاجعه سخن مي گفت.
علاوه بر افراد مذكور، راويان موثق بسياري را مي توان نام برد كه شاهد عيني حادثه بوده اند و گزارش آنان براي شيعه و سني حجت و سند است. در اين جا فقط به يك نمونه بسنده مي شود و از امام علي بن الحسين زين العابدين (ع) ياد مي كنيم كه سند برخي از روايات ابومخنف با دو واسطه به آن حضرت مي رسد. ابومخنف رواياتي نيز با يك واسطه از امام محمد باقر(ع) و رواياتي چند هم بي واسطه از امام جعفر صادق(ع) نقل كرده است. كتاب مقتل الحسين(ع) ابومخنف كه بر پايه منابع شفاهي محكمي نظير آنچه گفتيم، تدوين يافته بود از طريق راويان ثقه اي نظير هشام بن محمدبن السائب كلبي، نسب شناس معروف كوفي (ه.م ۲۰۶)، به دست مورخان بعدي چون واقدي (ه.م۲۰۷)، طبري (ه.م۳۱۰)، ابن قتيبه (ه.م۳۲۲ )، مسعودي (ه.م۳۴۵ )، شيخ مفيد (ه.م۴۱۳ )و ديگران رسيده است. در اين جا بايد از اخبار مورخ ديگري كه در ثبت و نقل اين روايات سهم بزرگي داشته، يعني عوانه بن الحكم (ه.م۱۵۸۹) هم ياد كرد. در واقع بخش مهمي از اخبار كه به وسيله هشام بن محمد كلبي (ه.م۲۰۶) به دست مورخان بعدي رسيده، نتيجه تلاش ابومخنف و عوانه بن الحكم است و به جرأت مي توان همه مورخان بعدي را ميراث خوار اين دو اخباري بزرگ دانست.
[✅ اصلی ترین و قدیمی ترین منبع واقعه عاشورا در دست نیست]
اگر كتاب ابومخنف بر جاي مانده و به دست ما رسيده بود، با اطمينان خاطر بسياري مي توانستيم آن را معتبرترين تاريخ واقعه كربلا بخوانيم، اما متأسفانه اين كتاب در دسترس نيست، حتي كتاب مقتل الحسين كلبي نيز كه براساس كتاب و روايات ابومخنف و عوانه بن الحكم تدوين شده بود بر جاي نمانده است. بنابراين، قديمي ترين و شايد معتبرترين تاريخي كه حاوي گزار شهاي مربوط به اين واقعه است «تاريخ الرسل و الملوك» ابوجعفر محمد بن جرير طبري (ه.م ۳۱۰ ) [معروف به "تاریخ طبری"] است. هر چند طبري كتابي مستقل در باب اين واقعه تأليف نكرده، ولي اخبار و گزارش هاي هشام كلبي را در ذيل حوادث سال هاي ۶۰ و ۶۱ آورده است. با دقت در عبارات طبري آشكار مي شود كه وي اين اخبار را از كتابي كه در اختيار داشته، نقل كرده است و بر پايه قرائني مي توان دريافت كه كتاب هاي هشام كلبي تا سده هاي بعد، مثلاً تا سده هفتم هجري، موجود بوده است.
قديمي ترين متن تاريخي كه پس از طبري گزارش هاي حادثه عاشورا را بي واسطه از كتاب هشام كلبي نقل كرده است، كتاب «الارشاد» شيخ مفيد (ه.م ۴۱۳ ) است. شيخ مفيد خود در اين كتاب تصريح مي كند كه اخبار مربوط به اين واقعه را از روايات كلبي نقل كرده است. پس از شيخ مفيد بايد از سبط ابن جوزي (ه.م۶۵۴ ) ياد كرد كه وي نيز به تصريح خود، در كتاب «تذكره الامه بخصائص الائمه» اخبار كربلا را از هشام كلبي روايت و تحرير كرده است. عنايت به دو نكته، اعتماد و وثوق ما به اعتبار اين گزار ش ها و اين منابع را افزايش مي دهد: نخست، تصريح اين مورخان به نقل از متن كتاب مقتل الحسين هشام كلبي و ديگر آن كه با مقايسه و تطبيق متن گزارش هايي كه طبري، شيخ مفيد و سبط ابن جوزي از هشام نقل كرده اند در مي يابيم كه متن اين گزارش ها- جز در برخي از حروف، مثل واو و فاء و برخي كلمات- نهايت تشابه و همانندي را با هم دارند، گويي هر سه نفر اين اخبار را از يك متن اخذ و رونويسي كرده اند. بدين دو نكته بايد نكته مهم ديگري را هم افزود و آن اين كه طبري و سبط ابن جوزي از اهل تسنن به شمار مي آيند و شيخ مفيد از بزرگان شيعه اماميه است. با عنايت به نكته اخير، تشابه و همخواني اين سه متن اهميت بيشتري مي يابد و به ميزان اطمينان و اعتماد خواننده در اعتبار و صحت گزار شهاي ارائه شده در آنها مي افزايد.
👇
پرسش بسيار مهمي كه به اين مطلب ارتباط مي يابد و سزاوار است به عنوان يك مسئله مهم مطرح شود، اين است كه آيا از كتاب مقتل الحسين(ع) ابومخنف كه تا اين حد اهميت و ارزش تاريخي دارد و احتمالاً تا سده هفتم هجري هم در دسترس مورخان بوده، نسخه اي بر جاي مانده است يا نه؟ بحث در اين باره نيز مجال بيشتري مي طلبد، اما به اجمال بايد گفت: در دوره هاي متأخر و نزديك به عصر ما، كتابي با نام «مقتل الحسين عليه السلام» منسوب به ابومخنف بن لوطبن يحيي بن سعيدبن مخنف بن سليم ازدي كوفي در دست است كه به چاپ هم رسيده است. ولي قطعاً مي توان گفت كه اين كتاب از ابومخنف نيست و بي ترديد مؤلف آن شخص ديگري جز ابومخنف معروف است و حتي نمي توان با اطمينان از تاريخ و محل تأليف و نيز تاريخ چاپ آن سخن گفت. دانشمند گرانمايه علامه شرف الدين در كتاب مهم و با ارزش خود «مؤلفان شيعه در صدر اسلام» مي نويسد: «كتاب مقتل الحسين(ع) منسوب به ابومخنف مشتمل بر رواياتي است كه ابومخنف خود از آنها خبر ندارد. اين كتاب دروغ نامه اي است كه به اين مرد نسبت داده اند.» محدث قمي(ره) هم درباره آن مي گويد: «كتاب مقتل الحسين عليه السلام ابومخنف كه مورخان بزرگ متقدم بدان اعتماد و استناد و از آن نقل كرده اند مع الاسف نسخه اي از آن به جاي نمانده است: اما كتاب المقتل موجود كه بدو منسوب است از او نيست، حتي نمي توان آن را به هيچ يك از مورخان معتمد نسبت داد. «براي تصديق اين سخن كافي است آن چه در اين مقتل آمده با آن چه طبري و ديگر مورخان روايت كرده اند مقايسه شود. محدث قمي در دو كتاب «الكني و الالقاب» و «نفس المهموم» به اين مطلب پرداخته است.
با عنايت به ارزش و اهميت و اعتبار روايات ابومخنف درباره واقعه كربلا، خوشبختانه بعضي از دانشمندان معاصر به جمع آوري، تدوين و تنظيم مجدد روايات و گزارش هاي ابومخنف پرداخته و برپايه منابع معتبري كه پيش از اين از آنها سخن گفتيم، نظير كتب طبري و شيخ مفيد و نيز مقايسه و مقابله آنها با كتاب هاي قابل اعتماد ديگر، مانند مقتل خوارزمي، «مروج الذهب» مسعودي، «تاريخ يعقوبي»، «وقعه الصفين» نصربن مزاحم منقري و غيره، در واقع اين كتاب را بازسازي و تجديد تأليف كرده اند. حاصل تلاش ها و مساعي پربركت يكي از اين محققان (شيخ محمد هادي يوسفي غروي) كتابي با ارزش به نام «وقعه الطف» است كه با نام نويسنده و مؤلف اصلي آن، يعني ابومخنف لوطبن يحيي ازدي غامدي كوفي چاپ و منتشر شده است. احتمال داده مي شود كه دليل محقق محترم در انتخاب عنواني جديد براي كتاب، يعني «وقعه الطف» و ترجيح آن بر نام اصلي كتاب ابومخنف، يعني «مقتل الحسين عليه السلام»، اين بوده است كه اين تأليف جديد و با ارزش، با كتاب مقتل الحسين بي هويت و مجعولي كه پيش از اين از آن سخن گفتيم، اشتباه نشود.
🔸 پایان مقاله 🔸 تجزیه و تحلیل مقاله 👇👇👇
با عنايت به ارزش و اهميت و اعتبار روايات ابومخنف درباره واقعه كربلا، خوشبختانه بعضي از دانشمندان معاصر به جمع آوري، تدوين و تنظيم مجدد روايات و گزارش هاي ابومخنف پرداخته و برپايه منابع معتبري كه پيش از اين از آنها سخن گفتيم، نظير كتب طبري و شيخ مفيد و نيز مقايسه و مقابله آنها با كتاب هاي قابل اعتماد ديگر، مانند مقتل خوارزمي، «مروج الذهب» مسعودي، «تاريخ يعقوبي»، «وقعه الصفين» نصربن مزاحم منقري و غيره، در واقع اين كتاب را بازسازي و تجديد تأليف كرده اند. حاصل تلاش ها و مساعي پربركت يكي از اين محققان (شيخ محمد هادي يوسفي غروي) كتابي با ارزش به نام «وقعه الطف» است كه با نام نويسنده و مؤلف اصلي آن، يعني ابومخنف لوطبن يحيي ازدي غامدي كوفي چاپ و منتشر شده است. احتمال داده مي شود كه دليل محقق محترم در انتخاب عنواني جديد براي كتاب، يعني «وقعه الطف» و ترجيح آن بر نام اصلي كتاب ابومخنف، يعني «مقتل الحسين عليه السلام»، اين بوده است كه اين تأليف جديد و با ارزش، با كتاب مقتل الحسين بي هويت و مجعولي كه پيش از اين از آن سخن گفتيم، اشتباه نشود.
🔸 پایان مقاله 🔸 تجزیه و تحلیل مقاله 👇👇👇
👆👆👆 ﺑﻨﺎ ﺑﺮ ﺗﺼﺮﯾﺢ ﺍﯾﻦ ﻣﻘﺎﻟﻪ تحقیقی، ﻗﺪﯾﻤﯽ ﺗﺮﯾﻦ ﻭ ﺍﺻﻠﯽ ﺗﺮﯾﻦ ﻣﻨﺒﻊ ﺗﺎﺭیخچه ﻭﺍﻗﻌﻪ ﻋﺎﺷﻮﺭﺍ، ﯾﻌﻨﯽ ﮐﺘﺎﺏ "ﻣﻘﺘﻞ ﺍﻟﺤﺴﯿﻦ" ﺍﺑﻮﻣﺨﻨﻒ، "ﻣﻔﻘﻮﺩ" ﺍﺳﺖ، ﭼﻨﺎﻧﮑﻪ ﺍﺯ ﻣﻨﺒﻊ ﺩﺭﺟﻪ ﺩﻭﻡ ﺁﻥ، ﯾﻌﻨﯽ "ﻣﻘﺘﻞ ﺍﻟﺤﺴﯿﻦ" ﺍﺑﻦ ﻫﺸﺎﻡ ﮐﻠﺒﯽ ﻧﯿﺰ ﻫﯿﭻ ﻧﺴﺨﻪ ﺍﯼ ﺑﺮ ﺟﺎﯼ ﻧﻤﺎﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ. ﻓﻠﺬﺍ ﺍﮐﻨﻮﻥ، ﻗﺪﯾﻤﯽ ﺗﺮﯾﻦ ﻭ ظاهرا ﻣﻌﺘﺒﺮﺗﺮﯾﻦ اثر ﺗﺎﺭﯾﺨﯽ ﮐﻪ ﺣﺎﻭﯼ ﮔﺰﺍﺭشات ﻣﺮﺑﻮﻁ ﺑﻪ ﻭﺍﻗﻌﻪ ی کربلاﺳﺖ، "ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺍﻟﺮﺳﻞ ﻭ ﺍﻟﻤﻠﻮﮎ" ﺍﺑﻮﺟﻌﻔﺮ ﻣﺤﻤﺪ ﺑﻦ ﺟﺮﯾﺮ ﻃﺒﺮﯼ، معروف به "تاریخ طبری" ﺍﺳﺖ؛ کتابی که گفته می شود در حدود نیمه دوم قرن سوم هجری، یعنی حدود 200 سال پس از واقعه عاشورا، تالیف و نگارش شده است.
ﺍﻣﺎ موضوع اینجاست که گفته می شود، ﻫﻤﯿﻦ ﻣﻌﺘﺒﺮﺗﺮﯾﻦ ﺳﻨﺪ ﻋﺎﺷﻮﺭﺍ، ﺩﺭ ﻋﯿﻦ ﺣﺎﻝ، " ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺗﺤﺮﯾﻒ ﮔﺮ" ﻭﺍﻗﻌﻪ ﻋﺎﺷﻮﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﻫﺴﺖ! چنان که در مطلب زیر از آقای رجبی دوانی، ﻣﻌﺎﻭﻥ ﭘﮋﻭﻫﺶ وقت ﺩﺍﻧﺸﮑﺪﻩ ﻋﻠﻮﻡ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﯿﻦ، آمده است:
ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻃﺒﺮﯼ ﺁﻏﺎﺯﮔﺮ ﺗﺤﺮﯾﻒ ﻗﯿﺎﻡ ﻋﺎﺷﻮﺭﺍﺳﺖ
http://www.hawzah.net/fa/news/newsview/86267
در بخشی از مطلب فوق می خوانیم:
ﺭﺟﺒﯽ ﺩﻭﺍﻧﯽ ﺑﺎ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﻣﺨﺎﻟﻔﺎﻥ ﺍﻫﻞ ﺑﯿﺖ ﻋﻠﯿﻬﻢ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﺍﻓﺰﻭﺩ: ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻋﻨﺎﯾﺘﯽ ﺑﻪ ﺍﺋﻤﻪ ﺍﻃﻬﺎﺭ ﻋﻠﯿﻬﻢ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ، ﺗﻼﺵ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﺍﺯ ﻋﻈﻤﺖ ﻭ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺣﻤﺎﺳﻪ ﺣﻀﺮﺕ ﺍﺑﺎﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﻭ ﻗﯿﺎﻡ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺑﮑﺎﻫﻨﺪ؛ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻣﺜﺎﻝ ﺩﺭ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻃﺒﺮﯼ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ «ﭼﻮﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﻋﺒﺎﺱ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﻣﺘﺎﻫﻞ ﻭ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻧﯽ ﺑﻮﺩ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺑﺮﺍﺩﺭﺍﻥ ﻣﺠﺮﺩ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩ ﺗﺎ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﮐﺸﺘﻪ ﺷﺪﻧﺸﺎﻥ ﺍﺭﺙ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﺣﻀﺮﺕ ﻋﺒﺎﺱ ﺑﺮﺳﺪ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﻫﻤﻪ ﺍﻣﻮﺍﻝ ﻭ ﺩﺍﺭﺍﯾﯽ ﺑﺮﺍﺩﺭﺍﻥ ﺑﻪ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﻋﺒﺎﺱ ﺑﺮﺳﺪ»؛ ﯾﻌﻨﯽ ﺁﻥ ﻋﻈﻤﺖ، ﺍﯾﺜﺎﺭ ﻭ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﮔﺬﺷﺘﮕﯽ ﺣﻀﺮﺕ ﻋﺒﺎﺱ ﺭﺍ ﻃﻮﺭﯼ ﮐﻮﭼﮏ ﺟﻠﻮﻩ ﻣﯽ ﺩﻫﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺩﺭ ﺍﻭﺿﺎﻉ ﺑﺤﺮﺍﻧﯽ ﺟﻨﮓ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺗﺼﺎﺣﺐ ﺍﻣﻮﺍﻝ ﺑﺮﺍﺩﺭﺍﻧﺶ ﺑﺮﺍﯼ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﺧﻮﯾﺶ ﺍﺳﺖ.
ﻭﯼ ﺩﺭ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺑﻪ ﺑﯿﺎﻥ ﻧﻤﻮﻧﻪ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺍﺯ ﺗﺤﺮﯾﻒ ﻭﺍﻗﻌﻪ ﻋﺎﺷﻮﺭﺍ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺩﺭ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻃﺒﺮﯼ ﻭ ﺑﺮﺧﯽ ﺍﺯ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﺩﯾﮕﺮ ﺁﻣﺪﻩ «ﻭﻗﺘﯽ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﯿﻦ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﺩﺭ ﮐﺮﺑﻼ ﻣﺘﻮﻗﻒ ﺷﺪ، ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ﺣﻀﺮﺕ ﭘﯿﺸﻨﻬﺎﺩ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺩﻫﻨﺪ ﯾﺎ ﺑﻪ ﻣﺪﯾﻨﻪ ﺑﺮﮔﺮﺩﺩ ﯾﺎ ﺑﻪ ﻃﺮﻑ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﺮﺯﻫﺎ ﺑﺮﻭﺩ» ﮐﻪ ﻣﻨﻈﻮﺭﺷﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﻣﺎﻡ ( ﻉ ) ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺧﻄﺮﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ، «ﯾﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﻣﺎﻡ ( ﻉ ) ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﺷﺎﻡ ﺭﻓﺘﻪ ﻭ ﺩﺳﺖ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﯾﺰﯾﺪ ﺑﮕﺬﺍﺭﺩ» ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺳﺆﺍﻝ ﻣﻄﺮﺡ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﺁﯾﺎ ﺷﺨﺼﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻋﻈﻤﺖ ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﯾﺪ «ﻫﯿﻬﺎﺕ ﻣﻦ ﺍﻟﺬﻟﻪ» ﺧﻮﺍﺳﺘﺎﺭ ﭘﺬﯾﺮﺵ ﭼﻨﯿﻦ ﺫﻟﺘﯽ ﺍﺳﺖ؟
ﺭﺟﺒﯽ ﺩﻭﺍﻧﯽ ﺍﻇﻬﺎﺭ ﺩﺍﺷﺖ: ﺍﯾﻦ ﺍﻣﺮ ﻧﺸﺎﻥ ﺍﺯ ﺗﺤﺮﯾﻔﺎﺗﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﻢ ﮐﺮﺩﻥ ﺍﺭﺯﺵ ﻗﯿﺎﻡ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﯿﻦ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ، ﺣﻤﺎﺳﻪ ﺑﯽ ﻧﻈﯿﺮ ﻭ ﭘﺮﺷﮑﻮﻩ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺗﻮﺳﻂ ﻣﺨﺎﻟﻔﺎﻥ ﺍﻫﻞ ﺑﯿﺖ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ.
ﺍﻣﺎ موضوع اینجاست که گفته می شود، ﻫﻤﯿﻦ ﻣﻌﺘﺒﺮﺗﺮﯾﻦ ﺳﻨﺪ ﻋﺎﺷﻮﺭﺍ، ﺩﺭ ﻋﯿﻦ ﺣﺎﻝ، " ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺗﺤﺮﯾﻒ ﮔﺮ" ﻭﺍﻗﻌﻪ ﻋﺎﺷﻮﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﻫﺴﺖ! چنان که در مطلب زیر از آقای رجبی دوانی، ﻣﻌﺎﻭﻥ ﭘﮋﻭﻫﺶ وقت ﺩﺍﻧﺸﮑﺪﻩ ﻋﻠﻮﻡ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﯿﻦ، آمده است:
ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻃﺒﺮﯼ ﺁﻏﺎﺯﮔﺮ ﺗﺤﺮﯾﻒ ﻗﯿﺎﻡ ﻋﺎﺷﻮﺭﺍﺳﺖ
http://www.hawzah.net/fa/news/newsview/86267
در بخشی از مطلب فوق می خوانیم:
ﺭﺟﺒﯽ ﺩﻭﺍﻧﯽ ﺑﺎ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﻣﺨﺎﻟﻔﺎﻥ ﺍﻫﻞ ﺑﯿﺖ ﻋﻠﯿﻬﻢ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﺍﻓﺰﻭﺩ: ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻋﻨﺎﯾﺘﯽ ﺑﻪ ﺍﺋﻤﻪ ﺍﻃﻬﺎﺭ ﻋﻠﯿﻬﻢ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ، ﺗﻼﺵ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﺍﺯ ﻋﻈﻤﺖ ﻭ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺣﻤﺎﺳﻪ ﺣﻀﺮﺕ ﺍﺑﺎﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﻭ ﻗﯿﺎﻡ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺑﮑﺎﻫﻨﺪ؛ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻣﺜﺎﻝ ﺩﺭ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻃﺒﺮﯼ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ «ﭼﻮﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﻋﺒﺎﺱ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﻣﺘﺎﻫﻞ ﻭ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻧﯽ ﺑﻮﺩ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺑﺮﺍﺩﺭﺍﻥ ﻣﺠﺮﺩ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩ ﺗﺎ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﮐﺸﺘﻪ ﺷﺪﻧﺸﺎﻥ ﺍﺭﺙ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﺣﻀﺮﺕ ﻋﺒﺎﺱ ﺑﺮﺳﺪ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﻫﻤﻪ ﺍﻣﻮﺍﻝ ﻭ ﺩﺍﺭﺍﯾﯽ ﺑﺮﺍﺩﺭﺍﻥ ﺑﻪ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﻋﺒﺎﺱ ﺑﺮﺳﺪ»؛ ﯾﻌﻨﯽ ﺁﻥ ﻋﻈﻤﺖ، ﺍﯾﺜﺎﺭ ﻭ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﮔﺬﺷﺘﮕﯽ ﺣﻀﺮﺕ ﻋﺒﺎﺱ ﺭﺍ ﻃﻮﺭﯼ ﮐﻮﭼﮏ ﺟﻠﻮﻩ ﻣﯽ ﺩﻫﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺩﺭ ﺍﻭﺿﺎﻉ ﺑﺤﺮﺍﻧﯽ ﺟﻨﮓ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺗﺼﺎﺣﺐ ﺍﻣﻮﺍﻝ ﺑﺮﺍﺩﺭﺍﻧﺶ ﺑﺮﺍﯼ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﺧﻮﯾﺶ ﺍﺳﺖ.
ﻭﯼ ﺩﺭ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺑﻪ ﺑﯿﺎﻥ ﻧﻤﻮﻧﻪ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺍﺯ ﺗﺤﺮﯾﻒ ﻭﺍﻗﻌﻪ ﻋﺎﺷﻮﺭﺍ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺩﺭ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻃﺒﺮﯼ ﻭ ﺑﺮﺧﯽ ﺍﺯ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﺩﯾﮕﺮ ﺁﻣﺪﻩ «ﻭﻗﺘﯽ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﯿﻦ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﺩﺭ ﮐﺮﺑﻼ ﻣﺘﻮﻗﻒ ﺷﺪ، ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ﺣﻀﺮﺕ ﭘﯿﺸﻨﻬﺎﺩ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺩﻫﻨﺪ ﯾﺎ ﺑﻪ ﻣﺪﯾﻨﻪ ﺑﺮﮔﺮﺩﺩ ﯾﺎ ﺑﻪ ﻃﺮﻑ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﺮﺯﻫﺎ ﺑﺮﻭﺩ» ﮐﻪ ﻣﻨﻈﻮﺭﺷﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﻣﺎﻡ ( ﻉ ) ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺧﻄﺮﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ، «ﯾﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﻣﺎﻡ ( ﻉ ) ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﺷﺎﻡ ﺭﻓﺘﻪ ﻭ ﺩﺳﺖ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﯾﺰﯾﺪ ﺑﮕﺬﺍﺭﺩ» ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺳﺆﺍﻝ ﻣﻄﺮﺡ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﺁﯾﺎ ﺷﺨﺼﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻋﻈﻤﺖ ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﯾﺪ «ﻫﯿﻬﺎﺕ ﻣﻦ ﺍﻟﺬﻟﻪ» ﺧﻮﺍﺳﺘﺎﺭ ﭘﺬﯾﺮﺵ ﭼﻨﯿﻦ ﺫﻟﺘﯽ ﺍﺳﺖ؟
ﺭﺟﺒﯽ ﺩﻭﺍﻧﯽ ﺍﻇﻬﺎﺭ ﺩﺍﺷﺖ: ﺍﯾﻦ ﺍﻣﺮ ﻧﺸﺎﻥ ﺍﺯ ﺗﺤﺮﯾﻔﺎﺗﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﻢ ﮐﺮﺩﻥ ﺍﺭﺯﺵ ﻗﯿﺎﻡ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﯿﻦ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ، ﺣﻤﺎﺳﻪ ﺑﯽ ﻧﻈﯿﺮ ﻭ ﭘﺮﺷﮑﻮﻩ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺗﻮﺳﻂ ﻣﺨﺎﻟﻔﺎﻥ ﺍﻫﻞ ﺑﯿﺖ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ.
hawzah.net
رجبی دوانی; تاریخ طبری آغازگر تحریف قیام عاشوراست
معاون پژوهش دانشکده علوم اجتماعی امام حسین(ع) گفت: نویسنده تاریخ طبری عنایتی به ائمه اطهار علیهم السلام نداشته و تلاش کرده از عظمت حماسه حضرت اباعبدالله علیه السلام بکاهد.
اما قضیه زمانی جدی تر و قابل تامل تر می شود که می بینیم دکتر پرویز رجبی، مورخ، مترجم و نویسنده ی پرکار و مولف کتاب چهار جلدی "هزاره های گمشده"، در مصاحبه مفصلی با روزنامه اعتماد در مورخه 12 آبان 88، چنین می گوید:
"... ﺍﮔﺮ ﺗﺎﺭﯾﺦ 15 ﺟﻠﺪﯼ ﻃﺒﺮﯼ ﺭﺍ ﻣﺠﺪﺩ ﻭﯾﺮﺍﺳﺘﺎﺭﯼ ﮐﻨﯽ، ﺩﻭ ﺟﻠﺪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻧﻤﯽﻣﺎﻧﺪ ﻭ ﺍﻟﺒﺎﻗﯽ ﻫﻤﻪ ﮔﺰﺍﺭﺵﻫﺎﯼ ﺧﯿﺎﻟﯽ ﺍﺳﺖ."
بدین ترتیب و بر مبنای اظهار نظر این محقق تاریخ (که با نمونه های بسیار هم به سادگی قابل اثبات است)، "تاریخ طبری"، کتابی است که قسمت اعظم آن، زاییده ی خیال و داستان پردازی بوده و نتیجتا "فاقد ارزش تاریخی" است.
اما نکته ای که رجبی بدان اشاره نمی کند اما خواننده ی اندیشمند و هوشیار خود به خوبی می داند، این است که اگر 13 جلد از یک کتاب 15 جلدی، یعنی بیش از 85 درصد آن، حاوی مطالبی محصول خیالپردازی و مخلوق ذهن است (که نام دیگر و صحیح تر آن همان "دروغ پردازی" و افسانه سازی است)، پس با یک "دروغ پرداز" و "جاعل" طرفیم، و نه یک مورخ. و ناگفته پیداست که این موضوع، برابر است با "بی اعتباری" کامل خود نویسنده و تمام اثرش و نیز حتی آثار دیگرش.
"... ﺍﮔﺮ ﺗﺎﺭﯾﺦ 15 ﺟﻠﺪﯼ ﻃﺒﺮﯼ ﺭﺍ ﻣﺠﺪﺩ ﻭﯾﺮﺍﺳﺘﺎﺭﯼ ﮐﻨﯽ، ﺩﻭ ﺟﻠﺪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻧﻤﯽﻣﺎﻧﺪ ﻭ ﺍﻟﺒﺎﻗﯽ ﻫﻤﻪ ﮔﺰﺍﺭﺵﻫﺎﯼ ﺧﯿﺎﻟﯽ ﺍﺳﺖ."
بدین ترتیب و بر مبنای اظهار نظر این محقق تاریخ (که با نمونه های بسیار هم به سادگی قابل اثبات است)، "تاریخ طبری"، کتابی است که قسمت اعظم آن، زاییده ی خیال و داستان پردازی بوده و نتیجتا "فاقد ارزش تاریخی" است.
اما نکته ای که رجبی بدان اشاره نمی کند اما خواننده ی اندیشمند و هوشیار خود به خوبی می داند، این است که اگر 13 جلد از یک کتاب 15 جلدی، یعنی بیش از 85 درصد آن، حاوی مطالبی محصول خیالپردازی و مخلوق ذهن است (که نام دیگر و صحیح تر آن همان "دروغ پردازی" و افسانه سازی است)، پس با یک "دروغ پرداز" و "جاعل" طرفیم، و نه یک مورخ. و ناگفته پیداست که این موضوع، برابر است با "بی اعتباری" کامل خود نویسنده و تمام اثرش و نیز حتی آثار دیگرش.
▫️
🔴 در باب معنای آیه ی "الاعراب اشد کفرا و نفاقا"
▫️
(برای مطالعه راحت تر مطلب، بر روی دکمه ی INSTANT VIEW در انتهای این بخش مطلب کلیک شود)
. . . . . . . . .
آیه "الاعراب اشد کفرا و نفاقا" بخشی است از آیه 97 سوره توبه که صورت کامل آن چنین است:
"الاعراب اشد کفرا ونفاقا و اجدر الایعلموا حدود ما انزل الله علی رسوله والله علیم حکیم".
گاهی دیده ایم که در بحث های تاریخی یا دینی، بخش ابتدایی آیه فوق به عنوان گواهی بر این مدعا مطرح می شود که "مردم عرب" در مخالفت با اسلام پیشروتر از بقیه بوده اند، زیرا که گویا در آیه فوق گفته می شود: "عرب ها کافر تر و منافق تر از دیگران اند". تشخیص درستی یا نادرستی این ادعا، حتی بدون مراجعه به متن آیه و بررسی آن هم در حقیقت بسیار ساده است، زیرا هر انسان متعقلی می داند که پذیرش چنین معنایی برابر است با ایراد اتهام "نژاد پرستی" به گوینده ی آن (چنانکه در ادامه بررسی خواهد شد). با این حال قصد ما این است که ببینیم آیا واقعا این آیه همان معنایی را دارد که ادعا می شود؟... زیرا که به هر حال چنین جمله ای در قرآن وجود دارد و نمی توان آن را نادیده گرفت.
کلید درک معنای صحیح این آیه در کلمه "اعراب" مندرج در آن نهفته است. در واقع آنچه باعث فهم نادرست از آیه (در میان کسانی که به زبان عربی آشنایی کافی ندارند)، می شود، خواندان آیه با این پیش فرض است که مفهوم کلمه "اعراب" در زبان عربی، همان مفهومی است که این کلمه در فارسی دارد، حال اینکه اینگونه نیست. توضیح اینکه در فارسی، چنانکه معلوم است، کلمه "اعراب"، همان معادل "عرب ها"ست، اما در زبان عربی، کلمه مورد استفاده برای افاده ی این معنی، لغت "العرب" است. یعنی کلمه "العرب" در عربی، معادل "عرب ها" در فارسی است، و یا به عبارت صحیح تر، معادل "مردم عرب / قوم عرب" است. مثال زیر، که نمونه ای از چگونگی استفاده از کلمه "العرب" در یک جمله ی عربی فصیح است، درک موضوع را آسان تر می کند:
👇
http://bit.ly/2guYcxQ
🔴 در باب معنای آیه ی "الاعراب اشد کفرا و نفاقا"
▫️
(برای مطالعه راحت تر مطلب، بر روی دکمه ی INSTANT VIEW در انتهای این بخش مطلب کلیک شود)
. . . . . . . . .
آیه "الاعراب اشد کفرا و نفاقا" بخشی است از آیه 97 سوره توبه که صورت کامل آن چنین است:
"الاعراب اشد کفرا ونفاقا و اجدر الایعلموا حدود ما انزل الله علی رسوله والله علیم حکیم".
گاهی دیده ایم که در بحث های تاریخی یا دینی، بخش ابتدایی آیه فوق به عنوان گواهی بر این مدعا مطرح می شود که "مردم عرب" در مخالفت با اسلام پیشروتر از بقیه بوده اند، زیرا که گویا در آیه فوق گفته می شود: "عرب ها کافر تر و منافق تر از دیگران اند". تشخیص درستی یا نادرستی این ادعا، حتی بدون مراجعه به متن آیه و بررسی آن هم در حقیقت بسیار ساده است، زیرا هر انسان متعقلی می داند که پذیرش چنین معنایی برابر است با ایراد اتهام "نژاد پرستی" به گوینده ی آن (چنانکه در ادامه بررسی خواهد شد). با این حال قصد ما این است که ببینیم آیا واقعا این آیه همان معنایی را دارد که ادعا می شود؟... زیرا که به هر حال چنین جمله ای در قرآن وجود دارد و نمی توان آن را نادیده گرفت.
کلید درک معنای صحیح این آیه در کلمه "اعراب" مندرج در آن نهفته است. در واقع آنچه باعث فهم نادرست از آیه (در میان کسانی که به زبان عربی آشنایی کافی ندارند)، می شود، خواندان آیه با این پیش فرض است که مفهوم کلمه "اعراب" در زبان عربی، همان مفهومی است که این کلمه در فارسی دارد، حال اینکه اینگونه نیست. توضیح اینکه در فارسی، چنانکه معلوم است، کلمه "اعراب"، همان معادل "عرب ها"ست، اما در زبان عربی، کلمه مورد استفاده برای افاده ی این معنی، لغت "العرب" است. یعنی کلمه "العرب" در عربی، معادل "عرب ها" در فارسی است، و یا به عبارت صحیح تر، معادل "مردم عرب / قوم عرب" است. مثال زیر، که نمونه ای از چگونگی استفاده از کلمه "العرب" در یک جمله ی عربی فصیح است، درک موضوع را آسان تر می کند:
👇
http://bit.ly/2guYcxQ
Telegraph
در باب معنای آیه ی " الاعراب اشد کفرا و نفاقا "
آیه "الاعراب اشد کفرا و نفاقا" بخشی است از آیه 97 سوره توبه که صورت کامل آن چنین است: "الاعراب اشد کفرا ونفاقا و اجدر الایعلموا حدود ما انزل الله علی رسوله والله علیم حکیم". گاهی دیده ایم که در بحث های تاریخی یا دینی، بخش ابتدایی آیه فوق به عنوان گواهی بر…
- العرب یعیشون في کثیر من بلدان الشرق الاوسط.
ترجمه ی این جمله به فارسی چنین است: "عرب ها / مردم عرب، در بسیاری از کشورهای خاورمیانه زندگی می کنند".
از سوی دیگر، مفرد کلمه ی العرب می شود "العربي / العربية". مثلا:
- تلك العربية من سوریا.
آن زن عرب، اهل سوریه است.
بنابراین - و چنانکه با مراجعه به فرهنگ های لغت عربی و یا متون مختلف عربی فصیح در اینترنت، می توان دید - ، کلمه "اعراب" در زبان عربی اساسا معنای "عرب ها" نمی دهد، تا آیه مورد بحث (97 توبه) را در در ارتباط با آنها بدانیم.
اما معنای لغت "اعراب" در زبان عربی امروز و نیز در آن آیه چیست؟
با نگاهی به فرهنگ های لغت عربی متوجه می شویم که این کلمه، در واقع حالت جمع کلمه ی "اعرابی" است و معنای آن، "بادیه نشین، غیر شهرنشین" است، که بدین ترتیب معنای "اعراب" هم می شود: "بادیه نشینان، غیر شهرنشینان". اما از آنجا که به هنگام بررسی های قرآنی تکیه صرف بر فرهنگهای لغت برای درک معانی لغات موجود در قرآن، منطقا صحیح نیست (زیرا که محتوای خود این فرهنگ ها هم، از آنجا که تحت حفاظت نیستند، می تواند مورد تحریف قرار گرفته باشد)، لذا لازم است که به خود قرآن محفوظ مراجعه نموده و ببینیم که آیا می توان از خود قرآن معنای کلمه ی مورد بحث را استخراج کرد یا خیر.
کلمه "اعراب" در قرآن در 10 موضع ذکر شده است: شش بار در سوره توبه، یک بار در سوره احزاب، دو بار در سوره فتح و یک بار هم در سوره حجرات. از میان این آیات، آیات 101 و 120 سوره توبه می تواند معنای لغت "اعراب" را برایمان روشن کند:
👇
ترجمه ی این جمله به فارسی چنین است: "عرب ها / مردم عرب، در بسیاری از کشورهای خاورمیانه زندگی می کنند".
از سوی دیگر، مفرد کلمه ی العرب می شود "العربي / العربية". مثلا:
- تلك العربية من سوریا.
آن زن عرب، اهل سوریه است.
بنابراین - و چنانکه با مراجعه به فرهنگ های لغت عربی و یا متون مختلف عربی فصیح در اینترنت، می توان دید - ، کلمه "اعراب" در زبان عربی اساسا معنای "عرب ها" نمی دهد، تا آیه مورد بحث (97 توبه) را در در ارتباط با آنها بدانیم.
اما معنای لغت "اعراب" در زبان عربی امروز و نیز در آن آیه چیست؟
با نگاهی به فرهنگ های لغت عربی متوجه می شویم که این کلمه، در واقع حالت جمع کلمه ی "اعرابی" است و معنای آن، "بادیه نشین، غیر شهرنشین" است، که بدین ترتیب معنای "اعراب" هم می شود: "بادیه نشینان، غیر شهرنشینان". اما از آنجا که به هنگام بررسی های قرآنی تکیه صرف بر فرهنگهای لغت برای درک معانی لغات موجود در قرآن، منطقا صحیح نیست (زیرا که محتوای خود این فرهنگ ها هم، از آنجا که تحت حفاظت نیستند، می تواند مورد تحریف قرار گرفته باشد)، لذا لازم است که به خود قرآن محفوظ مراجعه نموده و ببینیم که آیا می توان از خود قرآن معنای کلمه ی مورد بحث را استخراج کرد یا خیر.
کلمه "اعراب" در قرآن در 10 موضع ذکر شده است: شش بار در سوره توبه، یک بار در سوره احزاب، دو بار در سوره فتح و یک بار هم در سوره حجرات. از میان این آیات، آیات 101 و 120 سوره توبه می تواند معنای لغت "اعراب" را برایمان روشن کند:
👇
وَمِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الْاَعْرَابِ مُنَافِقُونَ وَمِنْ اَهْلِ الْمَدٖينَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفَاقِ لَا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَيْنِ ثُمَّ يُرَدُّونَ اِلٰى عَذَابٍ عَظٖيمٍ . التوبه، 101
گروهی از کسانی که گرد شمایند و از "الاعراب" هستند، منافق اند، چنانکه گروهی از اهالی شهر (اهل المدینة) نیز در نفاق اصرار می ورزند. تو از آنان بی خبری، اما ما از آنان مطلع ایم. ما آنان را دوبار عذاب خواهیم کرد. سپس هم به عذابی عظیم سپرده خواهند شد.
مَا كَانَ لِاَهْلِ الْمَدٖينَةِ وَمَنْ حَوْلَهُمْ مِنَ الْاَعْرَابِ اَنْ يَتَخَلَّفُوا عَنْ رَسُولِ اللّٰهِ وَلَا يَرْغَبُوا بِاَنْفُسِهِمْ عَنْ نَفْسِهٖ ... . التوبه، 120
سزاوار نیست که اهالی شهر و کسانی از "الاعراب" که گرد آنان اند، از همراهی پیامبر عقب بمانند و خود را به پیامبر ترجیح دهند... .
چنانکه دیده می شود در این آیات سخن از دو گروه است: یکی "اهالی و ساکنین شهر"، و دیگری "اعراب"ی که در اطراف آنان، یا همان اطراف شهر، زندگی می کنند، که این هم می شود همان معنای "بادیه نشین و غیر شهرنشین".
بدین ترتیب معنای صحیح آیه "الاعراب اشد کفرا ونفاقا"، می شود: "بادیه نشینان منافق تر و کافرتر از دیگران اند" و نه اینکه "عرب ها" اینگونه اند.
اما در ابتدای مطلب، اشاره شد که اساسا چنین موضوع و حکمی، نه منطقی است و نه متصور. منطقی نیست، از آنرو که کفر و نفاق و شرک و غیره، افعالی نیستند که ارتکاب آنها کمترین ارتباطی با زبانی که فرد یا مردمی بدان تکلم می کنند و یا قومیتی که بدان متعلق اند، داشته باشد؛ و متصور نیست، چرا که چنین تصوری برابر است با نسبت دادن ارتکاب یک فعل به گروه مشخصی از انسانها، فقط به این خاطر که آنها به زبان مشخصی تکلم می کنند؛ و این هم می شود همان نژاد.پرستی. و بدیهی است که خداوند نمی تواند نژادپرست باشد.
گروهی از کسانی که گرد شمایند و از "الاعراب" هستند، منافق اند، چنانکه گروهی از اهالی شهر (اهل المدینة) نیز در نفاق اصرار می ورزند. تو از آنان بی خبری، اما ما از آنان مطلع ایم. ما آنان را دوبار عذاب خواهیم کرد. سپس هم به عذابی عظیم سپرده خواهند شد.
مَا كَانَ لِاَهْلِ الْمَدٖينَةِ وَمَنْ حَوْلَهُمْ مِنَ الْاَعْرَابِ اَنْ يَتَخَلَّفُوا عَنْ رَسُولِ اللّٰهِ وَلَا يَرْغَبُوا بِاَنْفُسِهِمْ عَنْ نَفْسِهٖ ... . التوبه، 120
سزاوار نیست که اهالی شهر و کسانی از "الاعراب" که گرد آنان اند، از همراهی پیامبر عقب بمانند و خود را به پیامبر ترجیح دهند... .
چنانکه دیده می شود در این آیات سخن از دو گروه است: یکی "اهالی و ساکنین شهر"، و دیگری "اعراب"ی که در اطراف آنان، یا همان اطراف شهر، زندگی می کنند، که این هم می شود همان معنای "بادیه نشین و غیر شهرنشین".
بدین ترتیب معنای صحیح آیه "الاعراب اشد کفرا ونفاقا"، می شود: "بادیه نشینان منافق تر و کافرتر از دیگران اند" و نه اینکه "عرب ها" اینگونه اند.
اما در ابتدای مطلب، اشاره شد که اساسا چنین موضوع و حکمی، نه منطقی است و نه متصور. منطقی نیست، از آنرو که کفر و نفاق و شرک و غیره، افعالی نیستند که ارتکاب آنها کمترین ارتباطی با زبانی که فرد یا مردمی بدان تکلم می کنند و یا قومیتی که بدان متعلق اند، داشته باشد؛ و متصور نیست، چرا که چنین تصوری برابر است با نسبت دادن ارتکاب یک فعل به گروه مشخصی از انسانها، فقط به این خاطر که آنها به زبان مشخصی تکلم می کنند؛ و این هم می شود همان نژاد.پرستی. و بدیهی است که خداوند نمی تواند نژادپرست باشد.
▫️
🔻 کوتاه در باب فرقه ها و فرقه سازی ها
▫️
خواننده اهل انديشه، زمانی كه با ذهنی عاری از تلقینات "تاریخی" و "تفسیری" و "روایی"، به مطالعه ی قرآن پرداخته و با آیات ذیل روبرو می شود:
مُنِيبِينَ إِلَيْهِ وَاتَّقُوهُ وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَلَا تَكُونُوا مِنَ الْمُشْرِكِينَ (31) مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعًا كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ (32) روم
به سوى او بازگردید، از او پرهيز کنید و صلوة را به پا دارید، و در زمره "مشركين" نشويد، در زمره آنانی كه "دين خود را فرقه فرقه نموده" و خود "گروه گروه شدند" و هر يك نیز به داشته هاى خويش دلخوش اند.
اِنَّ الَّذينَ فَرَّقُوا دينَهُمْ وَكَـانُوا شِيَـعًا لَسْتَ مِنْهُمْ فى شَیْءٍ اِنَّمَا اَمْرُهُمْ اِلَى اللّهِ ثُمَّ يُنَبِّئُهُمْ بِمَا كَانُوا يَفْعَلُونَ (الانعام، 159)
تو را (ای پیامبر) با آنان که "دین خود را تکه تکه کرده و خود گروه گروه شدند"، کاری نیست. بی شک کار آنان با خداست که آنان را به آنچه انجام مىدادند، آگاهشان خواهد كرد.
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ (102) وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّـهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا ۚ... (103) آل عمران
اى كسانى كه ايمان آوردهايد، از خدوند، آنچنان كه شايسته ترس از اوست، بترسيد، و جز در حالت تسلیمیت/مسلمانى نَميريد (102) "همگی دست در ريسمان خدا زنيد و از هم جدا نشوید"... .
و نیز آنگاه که خواننده محقق می بیند که خداوند، آورنده ی قرآن را "آخرین" حلقه از رشته ی انبیاء الهی معرفی نموده و "دنباله" و "ادامه"ای برای او و رسالتش مقرر ننموده و متصور نمی داند:
مَا كَانَ مُحَمَّدٌ اَبَا اَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلٰكِنْ رَسُولَ اللّٰهِ وَخَاتَمَ النَّبِيّٖنَ وَكَانَ اللّٰهُ بِكُلِّ شَیْءٍ عَلٖيمًا. (الاحزاب، 40)
محمّد پدر هيچ يك از مردان شما نيست، بل او رسول خدا و "خاتم پيامبران" است. خدا بر هر چیز به نیکی آگاه است.
چنانکه موضوع مورد تاکید در آیه زیر را هم تدبیری الهی می داند در جهت جلوگیری از وقوع "انتساب های بعدی" به رسول و بروز ادعاهایی که در واقع "تداوم نبوت" را در بطن خود دارد:
يَا اَيُّهَا الَّذٖينَ اٰمَنُوا [...] مَا كَانَ لَكُمْ اَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللّٰهِ وَلَا اَنْ تَنْكِحُوا اَزْوَاجَهُ مِنْ بَعْدِهٖ اَبَدًا اِنَّ ذٰلِكُمْ كَانَ عِنْدَ اللّٰهِ عَظٖيمًا. (الاحزاب، 53)
اى كسانى كه ايمان آوردهايد، [...] نمی توانید/حق ندارید پيامبر خدا را بيازاريد و نه "هرگز" همسرانش را بعد از وى به زنى بگيريد. اين كارها در نزد خداوند، عظیم است.
خواننده ی محقق، با تامل و تدبر در آیات فوق (و نیز آیات مرتبط متعدد دیگری که برای اجتناب از طولانی شدن سخن، به آنها اشاره نمی شود)، به این نتیجه می رسد که خاستگاه هیچ "فرقه"ای از میان فرق اسلامی کنونی را به هیچ روی نمی توان به قرآن کریم منتسب نمود، چرا که قرآن، چنانکه خواندیم، صریحا ایجاد شعبه و فرقه در دین را محکوم و آن را از اعمال "مشرکین" می داند.
و از سوی دیگر، خواننده اندیشمند، زمانی که در جستجوی ریشه ی اصلی و نقطه ی آغازین شکل گیری فرق کنونی، به کنکاش در منابع تاریخی می پردازد، ریشه های این فرق را در همان کتب تاریخی ای، از قبیل تواریخ طبری و یعقوبی و امامت و سیاست و...، می یابد که پیش از این بارها در باب محتوای آنها خواندیم:
▫️ کتبی مملو از داستان های ساختگی، افسانه های دروغین و مطالبی آشکارا در مخالفت کامل با محتوای قرآن و نیز مملو از افتراهایی نسبت به پیامبر و مسلمین و حتی خداوند؛
▫️کتبی که قدیمی ترین شان - آن هم در صورتی که ادعاهای کنونی را درست فرض کنیم - ، اقلا 200 سال پس از دوره ی تاریخی ای که از آن سخن می گویند، نوشته شده است؛
▫️کتبی که هیچ کدام "نسخه ی اصل" ندارند، و نسخه های موجودشان هم، که غالبا چندین قرن متاخرند، در همین یکی دو قرن اخیر و اغلب از سوی غربیان مسیحی و یهودی - که از قضا علاقه ی وافری به خدمت به اسلام و مسلمین داشته اند! - کشف، چاپ و منتشر شده اند.
👇
🔻 کوتاه در باب فرقه ها و فرقه سازی ها
▫️
خواننده اهل انديشه، زمانی كه با ذهنی عاری از تلقینات "تاریخی" و "تفسیری" و "روایی"، به مطالعه ی قرآن پرداخته و با آیات ذیل روبرو می شود:
مُنِيبِينَ إِلَيْهِ وَاتَّقُوهُ وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَلَا تَكُونُوا مِنَ الْمُشْرِكِينَ (31) مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعًا كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ (32) روم
به سوى او بازگردید، از او پرهيز کنید و صلوة را به پا دارید، و در زمره "مشركين" نشويد، در زمره آنانی كه "دين خود را فرقه فرقه نموده" و خود "گروه گروه شدند" و هر يك نیز به داشته هاى خويش دلخوش اند.
اِنَّ الَّذينَ فَرَّقُوا دينَهُمْ وَكَـانُوا شِيَـعًا لَسْتَ مِنْهُمْ فى شَیْءٍ اِنَّمَا اَمْرُهُمْ اِلَى اللّهِ ثُمَّ يُنَبِّئُهُمْ بِمَا كَانُوا يَفْعَلُونَ (الانعام، 159)
تو را (ای پیامبر) با آنان که "دین خود را تکه تکه کرده و خود گروه گروه شدند"، کاری نیست. بی شک کار آنان با خداست که آنان را به آنچه انجام مىدادند، آگاهشان خواهد كرد.
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ (102) وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّـهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا ۚ... (103) آل عمران
اى كسانى كه ايمان آوردهايد، از خدوند، آنچنان كه شايسته ترس از اوست، بترسيد، و جز در حالت تسلیمیت/مسلمانى نَميريد (102) "همگی دست در ريسمان خدا زنيد و از هم جدا نشوید"... .
و نیز آنگاه که خواننده محقق می بیند که خداوند، آورنده ی قرآن را "آخرین" حلقه از رشته ی انبیاء الهی معرفی نموده و "دنباله" و "ادامه"ای برای او و رسالتش مقرر ننموده و متصور نمی داند:
مَا كَانَ مُحَمَّدٌ اَبَا اَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلٰكِنْ رَسُولَ اللّٰهِ وَخَاتَمَ النَّبِيّٖنَ وَكَانَ اللّٰهُ بِكُلِّ شَیْءٍ عَلٖيمًا. (الاحزاب، 40)
محمّد پدر هيچ يك از مردان شما نيست، بل او رسول خدا و "خاتم پيامبران" است. خدا بر هر چیز به نیکی آگاه است.
چنانکه موضوع مورد تاکید در آیه زیر را هم تدبیری الهی می داند در جهت جلوگیری از وقوع "انتساب های بعدی" به رسول و بروز ادعاهایی که در واقع "تداوم نبوت" را در بطن خود دارد:
يَا اَيُّهَا الَّذٖينَ اٰمَنُوا [...] مَا كَانَ لَكُمْ اَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللّٰهِ وَلَا اَنْ تَنْكِحُوا اَزْوَاجَهُ مِنْ بَعْدِهٖ اَبَدًا اِنَّ ذٰلِكُمْ كَانَ عِنْدَ اللّٰهِ عَظٖيمًا. (الاحزاب، 53)
اى كسانى كه ايمان آوردهايد، [...] نمی توانید/حق ندارید پيامبر خدا را بيازاريد و نه "هرگز" همسرانش را بعد از وى به زنى بگيريد. اين كارها در نزد خداوند، عظیم است.
خواننده ی محقق، با تامل و تدبر در آیات فوق (و نیز آیات مرتبط متعدد دیگری که برای اجتناب از طولانی شدن سخن، به آنها اشاره نمی شود)، به این نتیجه می رسد که خاستگاه هیچ "فرقه"ای از میان فرق اسلامی کنونی را به هیچ روی نمی توان به قرآن کریم منتسب نمود، چرا که قرآن، چنانکه خواندیم، صریحا ایجاد شعبه و فرقه در دین را محکوم و آن را از اعمال "مشرکین" می داند.
و از سوی دیگر، خواننده اندیشمند، زمانی که در جستجوی ریشه ی اصلی و نقطه ی آغازین شکل گیری فرق کنونی، به کنکاش در منابع تاریخی می پردازد، ریشه های این فرق را در همان کتب تاریخی ای، از قبیل تواریخ طبری و یعقوبی و امامت و سیاست و...، می یابد که پیش از این بارها در باب محتوای آنها خواندیم:
▫️ کتبی مملو از داستان های ساختگی، افسانه های دروغین و مطالبی آشکارا در مخالفت کامل با محتوای قرآن و نیز مملو از افتراهایی نسبت به پیامبر و مسلمین و حتی خداوند؛
▫️کتبی که قدیمی ترین شان - آن هم در صورتی که ادعاهای کنونی را درست فرض کنیم - ، اقلا 200 سال پس از دوره ی تاریخی ای که از آن سخن می گویند، نوشته شده است؛
▫️کتبی که هیچ کدام "نسخه ی اصل" ندارند، و نسخه های موجودشان هم، که غالبا چندین قرن متاخرند، در همین یکی دو قرن اخیر و اغلب از سوی غربیان مسیحی و یهودی - که از قضا علاقه ی وافری به خدمت به اسلام و مسلمین داشته اند! - کشف، چاپ و منتشر شده اند.
👇
آنگاه، زمانی که خواننده ی اندیشمند، این حقایق اخیر را در کنار حقایق بسیار دیگری همچون حجم عظیم اسرائیلیات موجود در اوراق و کتب اسلامی - که همه هم بدان معترف اند - قرار می دهد و یا مثلا آن دم های خروس بیرون زده از لابلای مطالب فقهی و تفسیری را به یاد می آورد (که پیش از این در همین صفحه آمد و دیدیم که چگونه خلاف صریح قرآن و درست مطابق دستورات تورات: "ماهی بدون فلس" را حرام اعلام می کرد؛ مجازات شلاق را تبدیل به "سنگسار" توراتی می نمود؛ مفهومی بنام "نجس" را، که در هیچ کجای قرآن کمترین اثری از آن به هیچ شکل وجود ندارد، با انتقال مطالب توراتی، به عنوان مفهومی اسلامی و قرآنی ارائه و احکام توراتی در این باب را به عنوان دستورات دین اسلام عرضه می کرد؛ "طوفان نوح" را، درست مطابق ورژن توراتی شرح داده و آن را، خلاف قرآن، "جهانی" معرفی می کرد؛ و ...) کم کم پی به منبع و منشاء اصلی ایجاد آن فرق می برد و آثار انگشت و ردپاهای "یهود" را در ایجاد آنها عیان می بیند.
چنانکه نکاتی هم که پور ازغدی از زبان مرحوم استاد مطهری بدان اشاره می کند، قرابت و شباهت بسیاری به رفتار یهود دارد، هر چند که باید به آن موارد، دو رویی و چاپلوسی را هم افزود.
چنانکه نکاتی هم که پور ازغدی از زبان مرحوم استاد مطهری بدان اشاره می کند، قرابت و شباهت بسیاری به رفتار یهود دارد، هر چند که باید به آن موارد، دو رویی و چاپلوسی را هم افزود.