بازگشت
7 subscribers
1 photo
10 links
ارتباط:
@GuneyliTurk

لینک اولین مطلب در کانال:
https://t.me/donus/17
Download Telegram
Channel created
▫️
🔴 قرآن، يگانه منبع قابل رجوع دين اسلام
▫️

اولین و اساسی ترین موضوع در مطالعات ديني، بحث چیستی "منبع دین" است. این بحث از آن روی ضروری است که برای بررسی صحت یا عدم صحت ادعاهای مرتبط با مسائل و موضوعاتي ديني، مثلا موضوع کلی بودن قرآن و نپرداختن آن به جزئیات، راهی جز مراجعه به منبع دین وجود ندارد، فلذا ابتدا باید آن را مشخص کرد.
حال، منبع دین اسلام چیست؟ چه می تواند باشد و چه نمی تواند باشد؟

1- می دانیم که اسلام دینی "الهی و آسمانی" است، و نه مانند برخی از ادیان، همچون بودایی، زمینی و بشری. بر این موضوع هم واقفیم که منطقا و عقلا، "منبع" یک دین الهی، لاجرم باید "الهی و آسمانی" باشد و نمی تواند بشری باشد.
حال، در میان آنچه که با عنوان منابع دین اسلام معرفی می شوند، تنها یک مورد است که واجد ویژگی فوق است، و آن "قرآن کریم" است. و این موضوعی است که همه مسلمانان در آن متفق القول اند و جای بحث و مجامله ای ندارد. اما از سوی دیگر، آنچه با عنوان "سنت پیامبر" و "احادیث و روایات" شناخته می شود، چنانکه معلوم است، "زمینی و بشری" اند.

2ـ از سوی دیگر، یکی دیگر از ویژگی هایی که منبع یک دین باید و لازم است که واجد آن باشد، "محفوظ و مصون بودن" از تغییر و تحریف در طول زمان است. چرا که اگر قرار است یک دین صدها سال ـ و در مورد اسلام، تا قیامت ـ "منبع هدایت بشر" باشد، پس آشکار است که باید از تحریف و تغییر زمانه مصون بماند تا محتوای آن، به همان صورت نازل شده ی اولیه، در دسترس تمامی آیندگان تا قیامت، قرار گیرد و تنها در اینصورت است که حجت بر همگان تمام خواهد بود و کسی در پیشگاه الهی بهانه ای از این دست که "منبعی که به دست من رسیده بود، تحریف شده و تغییر یافته بود"، نخواهد داشت.

در این مورد هم یگانه منبعی که واجد این شرط اساسی است، "قرآن کریم" است و تنها این منبع است که "تحت حفاظت الهی" قرار دارد. چناکه اثبات محفوظ و دست نخورده بودن آن به سادگی میسر است: امروز در سراسر دنیای اسلام، از مالزی در جنوب شرق آسیا گرفته تا مغرب در غرب قاره آفریقا، تنها و تنها "یک" قرآن وجود دارد و نه قرآن هایی با محتواهای متفاوت. هیچ آیه یا سوره ای نیست که مثلا در قرآنی چاپ شده در اندونزی یا مالزی به گونه ای باشد و در قرآن دیگری در عربستان یا تونس یا مغرب، به گونه دیگری. و همه مسلمانان هم در این موضوع اتفاق نظر دارند.

اما این ویژگی (یعنی «تحت حفاظت بودن») نه در آنچه که "سنت" نامیده می شود وجود دارد و نه در "احادیث و روایات"، چرا که منابع و متون مربوط به اینها، همه نوشته هایی بشری هستند که مانند هر متن بشری دیگر، در معرض تغییر و تحریف اند. کما اینکه امروز نه فقط صدها و بل هزاران حدیث و روایت وجود دارد که از بنیان جعلی و ساختگی هستند (و همه هم به این حقیقت معترف اند)، بل، حتی متواترترین و مورد استنادترین احادیث هم اغلب ورژن های مختلف دارند.

بنابراین و با این استدلال عقلی ساده، اما در عین حال محکم و بی خدشه، به سادگی به این نتیجه اساسی و مهم می توان رسید که یگانه منبع دین اسلام، قرآن کریم است و بس! این بدین معناست که به هنگام سخن از هر آنچه که مستقیما و یا بطور غیر مستقیم به اسلام مربوط می شود، اعم از قوانین و دستورات آن و نیز موضوعاتی از قبیل کیستی پیامبر و ویژگی ها و حوزه عمل و اختیارات وی و موضوع اطاعت از او وغیره، تنها منبعی که می تواند مورد رجوع و استناد باشد، "قرآن" است.

https://t.me/donus
▫️
🔴 در باب جمله "فاسالوا اهل الذکر ان کنتم لاتعلمون"
▫️

این جمله که در واقع قسمت انتهائی آیه 7 سوره انبیاء بوده و در آیه 43 نحل هم عینا آمده است، یکی از آیات مورد دستاویز کسانی است که همواره تلاش می کنند مسلمین را از «مراجعه مستقیم» به منبع دین شان، قرآن، برحذر دارند. شکل کامل آیه اینگونه است:

وَمَا أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ إِلَّا رِجَالًا نُّوحِي إِلَيْهِمْ فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ ﴿انبیاء: 7﴾
ما پيش از تو نفرستاديم مگر "مردانى" كه به آنها وحى مى‌كرديم. اگر نمی دانید، از اهل ذکر بپرسید.

طبق معمول، در اینجا هم با برش "نیمی" از یک آیه و خارج کردن آن از سیاق اش (=آیات ما قبل و ما بعدش) و سپس داستان پردازی برای معنا و مفهوم و مقصود از نزول آن مواجه هستیم. یعنی همان روشی که در موارد بسیار دیگری هم مورداستفاده قرار گرفته تا "برداشت معینی" از آیات در ذهن خواننده شکل گیرد. چنانکه این آیه، و در واقع "نیم آیه"، همواره دستاویزی بوده است برای دور نگاه داشتن مسلمانان از "مطالعه مستقیم و بی واسطه"ی قرآن، و سپس، ارجاع آنها به "واسطگانی" که گویا وظیفه فهماندن منظور خداوند مومنین به آنها محول شده است.
حال با هم به بررسی آیه می پردازیم تا ببینیم معنا و مقصود حقیقی از آن چیست. ابتدا آیه را در داخل متن اش قرار داده و همراه با آیات قبلی می خوانیم:

«ﺭﻭﺯ ﺣﺴﺎﺏ ﻣﺮﺩﻡ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺷﺪ ﻭ ﺁﻧﺎﻥ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ، ﺑﻪ ﻏﻔﻠﺖ ﺭﻭﯾﮕﺮﺩﺍﻧﻨﺪ. (1) ﺍﺯ ﺳﻮﯼ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺷﺎﻥ ﺑﺮﺍﯾﺸﺎﻥ ﻫﯿﭻ "ذکر"ی ﻧﯿﺎﻣﺪ، مگر ﺁﻧﮑﻪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺷﻨﯿﺪﻧﺪ ﻭ ﺳﺮﮔﺮﻡ ﺑﺎﺯﯾﭽﻪ ﺑﻮﺩﻧد. (2) ﺩﻟﻬﺎﯾﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﻟﻬﻮ ﺧﻮ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ. ﻭ ﺁﻥ ﺳﺘﻤﮕﺮﺍﻥ ﺳﺮ ﺩﺭ ﮔﻮﺵ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﻧﻬﺎﺩﻧﺪ ﻭ ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﺁﯾﺎ ﺍﯾﻦ (شخص)، ﺟﺰ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﻫﻤﺎﻧﻨﺪ ﺷﻤﺎﺳﺖ؟ ﺁﯾﺎ ﺑﺎ ﺁﻧﮑﻪ ﺑﻪ ﭼﺸﻢ ﺧﻮﺩ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯿﺪ، ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺍﺯ ﭘﯽ ﺟﺎﺩﻭ ﻣﯽ ﺭﻭﯾﺪ؟ (4) گفت: ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭ ﻣﻦ ﺍﺯ ﻫﺮ ﺳﺨﻨﯽ ﺩﺭ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻭ ﺯﻣﯿﻦ ﺁﮔﺎﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﻭ ﺷﻨﻮﺍ ﻭ ﺩﺍﻧﺎﺳﺖ.(5) ﮔﻔﺘﻨﺪ: "ﻧﻪ، ﺧﻮﺍﺑﻬﺎﯼ ﭘﺮﯾﺸﺎﻥ ﺍﺳﺖ، ﯾﺎ ﺩﺭﻭﻏﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺑﻨﺪﺩ، ﯾﺎ او ﺷﺎﻋﺮ ﺍﺳﺖ. ﭘﺲ باید ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎ معجزه ای بیاورد ﺍﺯ ﺁﻥ ﮔﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮﺍﻥ ﭘﯿﺸﯿﻦ ﺩﺍﺩﻩ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ. (6) ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﺮﺩﻡ هیچ ﻗﺮﯾﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﻫﻼﮎ ﮐﺮﺩﯾﻢ، ﺍﯾﻤﺎﻥ ﻧﯿﺎﻭﺭدند، ﺁﯾﺎ ﺍﯾﻨﺎﻥ قرار است ﺍﯾﻤﺎﻥ بیاورند؟! (7) بی شک ﻣﺎ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻧﻔﺮﺳﺘﺎﺩﯾﻢ ﻣﮕﺮ ﻣﺮﺩﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻭﺣﯽ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ. ﺍﮔﺮ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﯿﺪ ﺍﺯ ﺍﻫﻞ "ذکر" ﺑﭙﺮﺳﯿﺪ. (8)» سوره انبیاء

چنانکه مشاهده می شود، آنچه در این آیات مورد بحث است، موضوع “نبوتِ” حضرت محمد (ص) و انکار این خصوص از سوی منکران است، که اعتراض شان (تلویحا) این بود که می گفتند: “مگر ممکن است یک “بشر” به پیامبری برگزیده شود” (...هَلْ هَذَا إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ...). چنانکه موارد مورد اشاره در دو آیه بعدتر نیز، لیستی از بهانه های منکران برای نپذیرفتن نبوت پیامبر اسلام است: «بَلْ قَالُوا أَضْغَاثُ أَحْلَامٍ بَلِ افْتَرَاهُ بَلْ هُوَ شَاعِرٌ فَلْيَأْتِنَا بِآيَةٍ كَمَا أُرْسِلَ الْأَوَّلُونَ». که خداوند در دنباله آیات پاسخ شان را چنین می دهد:

وَمَا أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ إِلَّا رِجَالًا نُّوحِي إِلَيْهِمْ فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ ﴿انبیاء: 7﴾
ما پيش از تو نفرستاديم مگر "مردانى" كه به آنها وحى مى‌كرديم. اگر نمی دانید، از اهل ذکر بپرسید.

پس:
اولا، آنچه قرار است از اهل ذکر پرسیده شود، این سوال است که «مگر ممکن است "مردی"/"بشری" به پیامبری برگزیده شود؟» (یا هر سوال دیگری مرتبط با موضوع پیامبر بودن یا نبودن حضرت محمد).
و ثانیا، این خطاب (یعنی جمله ی "از اهل ذکر بپرسد")، ـ چنانکه از آیات پیشین اش آشکارا قابل فهم است ـ خطابی است متوجه “معاصرین” پیامبر که منکر پیامبری ایشان بودند. بعبارت دیگر، کسانی که قرار است "از اهل ذکر سوال کنند"، گروهی از معاصران پیامبر اند، و سوالشان هم در باب پیامبری ایشان است.
پس اصولا این آیه کمترین ارتباطی با ادعاهایی موجود (یعنی اینکه این آیه می گوید: "سوالاتتان در باب قرآن و اسلام را از اهل ذکر بپرسید") ندارد.

وانگهی، با بررسی معنای کلمه “ذکر” در آیات متعدد قرآن کریم، درمی یابیم که این کلمه در بسیاری آیات به معنی "نازل شده ی الهی/کتاب آسمانی" است. لذا می توان چنین گفت که منظور از “اهل ذکر” در آیه مورد بحث، کسانی هستند که پیش از نزول قرآن، صاحب کتاب آسمانی بوده و از ماجرای پیامبری پیامبر اسلام خبر داشته اند؛ که این هم می شود همان “اهل کتابِ معاصر پیامبر”.
لذا می توان گفت ترجمه ساده و عامیانه قسمت انتهائی آیه 7 سوره انبیاء این است که: "[ای معاصرین پیامبر!] اگر خبر ندارید، بروید و از کسانی که خبر دارند بپرسید". و این آیه هیچ ارتباطی به ادعاهای موجود مرتبط با آن ندارد.
▫️
🔴 مستند تاریخی اين ادعا كه "معاصران پیامبر قرآن را بدون تفسیر می شنیده اند"، چیست؟
▫️

1- قرآن کریم، علاوه بر اینکه "منبع دین اسلام" است، در عین حال، بهترین، امین ترین و قابل اعتبارترین "سند تاریخی" در سراسر جهان است. سندی که از خلال آیات آن، نه تنها موضوع فوق، که حقایق بسیاری از حوادث و جریانات تاریخ صدر اسلام را نیز می توان استخراج نمود، چرا که متضمن اطلاعات فراوانی در باب جریانات آن دوران است. کدام سند تاریخی دیگری را می شناسیم که "تحت حفاظت الهی" بوده باشد؟ بگذریم از اینکه این سند، در عین حال تنها سند تاریخی در ارتباط با تاریخ صدر اسلام است که اولا "همزمان" است (واین ویژگی، در مطالعات تاریخی بسیار مهم است)، و ثانیا، "نسخه اصلی" آن هم موجود است.

2- حال، چگونه از این سند تاریخی، این موضوع استخراج می شود که "معاصران پیامبر قرآن را بدون تفسیر می شنیده اند"؟

پاسخ فوق العاده ساده است:
همین که امروز قرآنی که در اختیار داریم، به اقرار جمیع مسلمانان، صرفا حاوی "کلام خدا" است و هیچ اضافه و شرح و تکمله ای در خود ندارد، ساده ترین دلیل است بر این که آیات الهی، بدون اضافت و شرحی، و عینا به همانگونه که نازل شده، به مردم انتقال می یافته است. چه، اگر غیر از این بود، قاعدتا باید امروز قرآنی داشتیم که هم حاوی "کلام خدا" و هم "کلام رسول" بود، که اینگونه نیست. حال، ممکن است این ادعا مطرح شود که: "از کجا معلوم، شاید که پیامبر در حین ابلاغ وحی به مردم، مطالبی را هم از خود به عنوان شرح و تفسیر اضافه می نموده، اما در هنگام نگارش قرآن، صرفا خود آیات مکتوب شده است". این «ادعا»، جدای از اینکه در واقع افترا به پیامبر گرامی محسوب می شود، زیرا که امانت داری ایشان را زیر سوال می برد (رجوع شود به آیات 44 الی 47 حاقه و آیات 73 و 74 اسراء)، ادعایی است که اثبات آن بر عهده ی مطرح کنندگان آن، یعنی مدعیان، است و نه دیگران.
▫️
🔴 "علم غیب" چیست؟ و چه تفاوتی میان "خبر غیبی" و "علم غیب" وجود دارد؟
▫️

اللَّهُ يَعْلَمُ مَا تَحْمِلُ كُلُّ أُنثَى وَمَا تَغِيضُ الْأَرْحَامُ وَمَا تَزْدَادُ وَكُلُّ شَيْءٍ عِندَهُ بِمِقْدَارٍ﴿٨﴾ عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ الْكَبِيرُ الْمُتَعَالِ ﴿٩﴾ سَوَاءٌ مِّنكُم مَّنْ أَسَرَّ الْقَوْلَ وَمَن جَهَرَ بِهِ وَمَنْ هُوَ مُسْتَخْفٍ بِاللَّيْلِ وَسَارِبٌ بِالنَّهَارِ ﴿١٠﴾ الرعد

خداوند از آنچه كه هر جاندار مونثی حمل می کند و آنچه که رَحِم کاسته و یا می افزاید، آگاه است. و هر چيز را در نزد او مقدارى معين است. (8) داناى نهان (= عالم الغیب) و آشكار است و بزرگ متعال. (9) چه به راز سخن بگوئید و چه آشکارا؛ چه در پرده شب پنهان شوید و چه در روز حرکت کنید، برای او یکسان است. (10)


وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لَا يَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ ۚ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ ۚ وَمَا تَسْقُطُ مِن وَرَقَةٍ إِلَّا يَعْلَمُهَا وَلَا حَبَّةٍ فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَلَا رَطْبٍ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ ﴿٥٩﴾ الانعام

كليدهاى غيب نزد اوست. جز او كسى را از غيب آگاهى نيست. ««هر چه را كه در خشكى و درياست مى‌داند. هيچ برگى از درختى نمى‌افتد مگر آنكه او از آن آگاه است»». و هيچ دانه‌اى در تاريكيهاى زمين و هيچ ترى و خشكى نيست، جز آنكه در كتاب مبين آمده است. (59)


این معنا و مفهوم "علم غیب" در قرآن کریم است: آگاهی و تسلط بر اخبار همه چیز و هر چیز، در هر مکان و هر زمان، چه گذشته، چه حال و چه آینده، چه آشکار و چه پنهان.

کسی که عالم به غیب است، بر تمامی این امور آشکار و نهان احاطه ی "کامل"، "همیشگی "و "یکجا" دارد و علمش کم یا زیاد نمی شود؛ اما کسی که عالم به غیب نیست و تنها از "اخبار غیبی" - آن هم با اراده خداوند و در محدوده ی معین - مطلع می شود، در حقیقت، صرفا آگاهی ای به آگاهی های پیشین اش افزوده می شود، و هر چقدر هم خبر غیبی دریافت کند، باز به "مقام" عالمیت به غیب نمی رسد.

تفاوت میان عالم به غیب و غیر عالم، مانند تفاوت میان فرد "صاحب قدرت بینایی" (بینا) و فرد "فاقد این قدرت" (نابینا) است. شخص بینا هر زمان که اراده کند می تواند هر چیز "دیدنی با چشم" را ببیند و از آن مطلع شود؛ اما فردی که از قدرت بینایی محروم است، اطلاعاتش از "دنیای دیدنی ها"، محدود به آن اطلاعاتی است که از بینایان دریافت می کند، و نکته ی اساسی در اینجا اینکه، هیچ فرد نابینایی با دریافت این اطلاعات، "صاحب قدرت بینایی"، حتی به مقدار اندکی هم، نمی شود، زیرا "قدرت بینایی" اصولا چیزی نیست که از این طریق امکان انتقال آن وجود داشته باشد.
به همین ترتیب، سخن از انتقال "پاره ای" از "مقام عالمیت به غیب" به کسی، بی معناست، زیرا این مقام، با دادن "اخبار غیبی"، منتقل نمی شود.
بنابراین، اصولا چنین جمله ای نادرست است که بگوییم: خداوند هر میزان از "علم غیب" را به هر کس که بخواهد می دهد، بل صحیح این است که گفته شود خداوند هر میزان "خبر غیبی" که بخواهد را به هر کس که لازم باشد، عطا می کند، و البته آن شخص بدینصورت" عالم به غیب" نمی شود، و این همان چیزی است که دقیقا برای همه پیامبران الهی و از جمله پیامبر اسلام، صادق است.
▫️
🔴 آیا طوفان نوح، «جهانی» بود؟
▫️
طوفان نوح یکی از رویدادهایی است که داستان آن در متون دینی اکثر ادیان وجود دارد، چنانكه در میان برخی ملل نیز به شکل افسانه، رایج است. وجه مشترک تقریبا همه این داستان ها، نابود شدن تمامی انسانهای روی کره زمین در اثر طوفانی عظیم است، به جز آنانی که سوار بر کشتی بوده اند. این ذهنیت البته گرچه در میان مسلمین غالب نیست، با این حال انعكاس آن را در برخی از كتب دینی اسلامی، از جمله تفاسیر، بوضوح می توان دید. بعنوان مثال، در تفسیر المیزان در این باره چنین می خوانیم:

«پس مطلب این است كه از ظاهر قرآن كریم ـ آن هم ظهورى كه قابل انكار نیست ـ بر مى‏آید كه طوفان نوح، تمامى كره زمین را فرا گرفته و آنچه از جنس بشر بر روى زمین بوده، همه غرق شده اند، مگر آن عده اى كه در كشتى بوده و نجات یافتند...». (منبع: http://bit.ly/2oYKxVm )

با این حال بررسی گزارش تاریخیِ مربوط به کیفیت وقوع این رویداد عظیم در قرآن کریم، و توجه به ویژگی ها و نتایج آن، ما را با حقایق دیگری آشنا می کند؛ حقایقی که می تواند ذهنیت ما را به این مساله از بنیان دچار تغییر نماید. ذیلا به بررسی آیات مربوط به این واقعه در قرآن خواهیم پرداخت، هر چند بهتر است ابتدا نگاهی هم به ورژن توراتی آن بیاندازیم:

«و نوح‌ ششصد ساله‌ بود، چون‌ طوفان‌ آب‌ بر زمین‌ آمد. و نوح‌ و پسرانش‌ و زنش‌ و زنان‌ پسرانش‌ با وی،‌ از آب‌ طوفان‌ به‌ كشتی‌ در آمدند. [...] و باران‌، چهل‌ روز و چهل‌ شب‌ بر روی‌ زمین‌ می‌بارید. [...] و آب‌ همی‌ افزود و كشتی‌ را برداشت‌ كه‌ از زمین‌ بلند شد. و آب‌ غلبه‌ یافته‌، بر زمین‌ همی‌ افزود، و كشتی‌ بر سطح‌ آب‌ می‌رفت‌. و آب‌ بر زمین‌ زیاد و زیاد غلبه‌ یافت‌، تا آنكه‌ همه كوههای‌ بلند كه‌ زیر تمامی‌ آسمانها بود، مستور شد.
پانزده‌ ذراع‌ بالاتر، آب‌ غلبه‌ یافت‌ و كوهها مستورگردید. و هر ذی‌جسدی‌ كه‌ بر زمین‌ حركت‌ می‌كرد، از پرندگان‌ و بهایم‌ و حیوانات‌ و كل‌ حشرات‌ خزندۀ بر زمین‌، و جمیع‌ آدمیان‌، مردند. هركه‌ دم‌ روح‌ حیات‌ در بینی‌ او بود، از هر كه‌ در خشكی‌ بود، مرد.» (تورات، سفر پیدایش، فصل 7)
منبع: https://www.wordproject.org/bibles/fa/01/7.htm

چنانکه در این نقل آشکار است، طوفان نوحی که تورات معرفی می کند، "جهان شمول" است، به گونه ای که در آن، آب ناشی از ریزش باران، "سراسر کره زمین" را تا ارتفاعی حتی بالاتر از بلندترین کوهها فرا می گیرد و در نتیجه آن، «هركه‌ دم‌ روح‌ حیات‌ در بینی‌ او بود، از هر كه‌ در خشكی‌ بود»، می میرند، جز مسافران کشتی نوح.

اما ببینیم گزارش قرآن کریم از این طوفان چگونه است: سرگذشت نوح و رویداد طوفان، در سوره های متعدد قرآن، از جمله اعراف، هود، مومنون، قمر و نوح، آمده است، اما ظاهرا مفصل ترین گزارش را در سوره هود می یابیم:

ادامه 👇👇
وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ إِنِّی لَكُمْ نَذِیرٌ مُّبِینٌ ﴿٢٥﴾ [....] وَأُوحِی إِلَى نُوحٍ أَنَّهُ لَن یؤْمِنَ مِن قَوْمِكَ إِلَّا مَن قَدْ آمَنَ فَلَا تَبْتَئِسْ بِمَا كَانُوا یفْعَلُونَ﴿٣٦﴾ وَاصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْینِنَا وَوَحْینَا وَلَا تُخَاطِبْنِی فِی الَّذِینَ ظَلَمُوا إِنَّهُم مُّغْرَقُونَ ﴿٣٧﴾ [....] حَتَّى إِذَا جَاءَ أَمْرُنَا وَفَارَ التَّنُّورُ قُلْنَا احْمِلْ فِیهَا مِن كُلٍّ زَوْجَینِ اثْنَینِ وَأَهْلَكَ إِلَّا مَن سَبَقَ عَلَیهِ الْقَوْلُ وَمَنْ آمَنَ وَمَا آمَنَ مَعَهُ إِلَّا قَلِیلٌ ﴿٤٠﴾ وَقَالَ ارْكَبُوا فِیهَا بِسْمِ اللَّـهِ مَجْرَاهَا وَمُرْسَاهَا إِنَّ رَبِّی لَغَفُورٌ رَّحِیمٌ ﴿٤١﴾ وَهِی تَجْرِی بِهِمْ فِی مَوْجٍ كَالْجِبَالِ وَنَادَى نُوحٌ ابْنَهُ وَكَانَ فِی مَعْزِلٍ یا بُنَی ارْكَب مَّعَنَا وَلَا تَكُن مَّعَ الْكَافِرِینَ ﴿٤٢﴾ قَالَ سَآوِی إِلَى جَبَلٍ یعْصِمُنِی مِنَ الْمَاءِ قَالَ لَا عَاصِمَ الْیوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّـهِ إِلَّا مَن رَّحِمَ وَحَالَ بَینَهُمَا الْمَوْجُ فَكَانَ مِنَ الْمُغْرَقِینَ ﴿٤٣﴾ وَقِیلَ یا أَرْضُ ابْلَعِی مَاءَكِ وَیا سَمَاءُ أَقْلِعِی وَغِیضَ الْمَاءُ وَقُضِی الْأَمْرُ وَاسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِی وَقِیلَ بُعْدًا لِّلْقَوْمِ الظَّالِمِینَ ﴿٤٤﴾ سورة هود

«و ما نوح را بر مردمش به پیامبرى فرستادیم. [او گفت: ] من شما را بیم‌دهنده‌اى آشكارم (25) [....] و به نوح وحى رسید كه از قوم تو، جز آن گروه كه ایمان آورده‌اند، دیگر ایمان نخواهند آورد. از اعمال آنان اندوهگین مباش (۳۶) كشتى را زیر نظر و وحی ما بساز و در باب این ستمكاران با من سخن مگوى، كه همه غرق خواهند شد. (۳۷) [....] سرانجام آنگاه که فرمان مان رسید و تنور جوشیدن گرفت، گفتیم: از هر کدام دو جفت بر کشتی سوار کن و نیز خانواده ی خود را، مگر آن کسی را که حكم از قبل در باره اش صادر شده است. نیز آنهایی را که به تو ایمان آورده اند [سوار کشتی کن]. و جز اندكى به او ایمان نیاورده بودند. (۴۰) گفت: سوار کشتی شوید، كه به نام خدا به راه افتد و به نام خدا لنگر اندازد. زیرا پروردگار من، آمرزنده و مهربان است. (۴۱) كشتى آنان را در میان امواجى چون كوه مى ‌برد. [در این اثنا] نوح پسرش را كه در گوشه‌اى ایستاده بود، صدا زد: اى پسر، با ما سوار شو و با كافران مباش. (۴۲) گفت: من بر سر كوهى كه مرا از آب حفظ خواهد کرد، جا خواهم گرفت. [نوح] گفت: امروز هیچ چیز نمی تواند در برابر فرمان خدا [کسی را] حفظ کند، مگر آن را که مورد رحم خداوند است. [در این هنگام] ناگهان موج میان آن دو حایل گشت و او به غرق شدگان پیوست. (۴۳) و گفته شد: اى زمین آب خود فرو خور، و اى آسمان بازایست. آب فرو شد و كار به پایان آمد و كشتى بر جودى آرام گرفت. و ندا آمد كه لعنت باد بر مردم ستمكاره». (۴۴)
http://tanzil.net/#11:25

چنانکه مشاهده می شود، در این آیات ـ که چنانک گفته شد، مفصل ترین گزارش از رویداد طوفان نوح در قرآن کریم است ـ کمترین سخنی از جهانی بودن این واقعه وجود ندارد، چنانکه هیچ نشانه، اشاره و یا قرینه ای نمی بینیم که برمبنای آن بتوانیم ادعای جهان شمول بودن طوفان را مطرح کنیم. البته این در صورتی است که آیات را با ذهنی خالی از اطلاعات پیشین بخوانیم، حال اینکه اگر ذهنمان پاک نباشد، مثلا ممکن است گمان کنیم که آن جمله ی "و گفته شد: اى زمین آب خود فرو خور / وَقِیلَ یا أَرْضُ ابْلَعِی مَاءَكِ"، قرینه ای است بر جهانی بودن طوفان، زیرا به کره زمین دستور داده می شود که آب عظیم حاصل از باران را در خود فرو برد. این گمان از آنجا ناشی می شود که کلمه ی "أرض" در آیه را معادل "کره زمین" بگیریم، حال آنکه این کلمه، درست مانند کلمه "زمین" در فارسی، می تواند به «قطعه ای از زمین» هم اطلاق شود؛ مانند این نمونه در آیه 71 سوره بقره:

«قَالَ إِنَّهُ یقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌ لَّا ذَلُولٌ تُثِیرُ "الْأَرْضَ" وَلَا تَسْقِی الْحَرْثَ مُسَلَّمَةٌ لَّا شِیةَ فِیهَا...»
گفت: او (= خداوند) می گوید كه آن گاو ماده، گاوی است كه رام شده نیست تا "زمین" را شخم زند و به كشت آب دهد...»

و معلوم است که گاو، قطعه ای از زمین را شخم می زند، و نه کره زمین را.
نیز مفهوم دیگر کلمه أرض، "خاک" است:

«وَإِذْ قُلْتُمْ یا مُوسَى لَن نَّصْبِرَ عَلَى طَعَامٍ وَاحِدٍ فَادْعُ لَنَا رَبَّكَ یخْرِجْ لَنَا مِمَّا تُنبِتُ "الْأَرْضُ" مِن بَقْلِهَا وَقِثَّائِهَا...» (بقره، 61)

و [به یاد آورید] آن گاه را كه گفتید: اى موسى، ما تحمل تنها یك نوع غذا را نداریم، از پروردگارت بخواه تا براى ما از آنچه که از "زمین/خاک" مى‌روید، برویاند. چیزهایی همچون سبزى و خیار و... .

ادامه 👇👇
بنابراین، و با توجه به عدم وجود نشانه و یا قرینه ای در آیه مورد بحث (وَقِیلَ یا أَرْضُ ابْلَعِی مَاءَكِ)، "کره زمین" دانستنِ کلمه ی "ارض" در آن، چندان قابل توجیه نیست. اما و در هر حال، اگر مراد از ارض در این جمله را، کره زمین هم بگیریم، باز هم این موضوع نمی تواند دلیلی بر این مدعا گرفته شود که آب ناشی از طوفان، سراسر کره زمین را فرا گرفته بوده است. زیر اگر چنین اتفاقی در منطقه ی محدودی از زمین هم بیافتد، باز هم آن جمله صادق است و می توان گفت: " اى زمین آب خود را فرو خور". بعبارت دیگر، حتما لازم نیست کل کره زمین زیر آب رفته باشد تا چنین خطابی موجه دانسته شود.

مورد دیگری که ممکن است موجب شکل گیری گمان "جهانی بودن" طوفان نوح شود (البته باز در صورتی که آیات را با پیش زمینه ی ذهنی خوانده باشیم)، مرتبط با قضیه سوار کردن جفت هایی از حیوانات به کشتی است. در آیه می خوانیم:

حَتَّى إِذَا جَاءَ أَمْرُنَا وَفَارَ التَّنُّورُ قُلْنَا احْمِلْ فِیهَا مِن كُلٍّ زَوْجَینِ اثْنَینِ وَأَهْلَكَ إِلَّا مَن سَبَقَ عَلَیهِ الْقَوْلُ وَمَنْ آمَنَ وَمَا آمَنَ مَعَهُ إِلَّا قَلِیلٌ ﴿٤٠﴾ هود
«سرانجام آنگاه که فرمان مان رسید و تنور جوشیدن گرفت، گفتیم: از هر کدام دو جفت بر کشتی سوار کن و نیز خانواده ی خود را، مگر آن کسی را که حكم از قبل در باره اش صادر شده است. نیز آنهایی را که به تو ایمان آورده اند [هم سوار کشتی کن]. و جز اندكى به او ایمان نیاورده بودند».

چنانکه مشاهده می شود، در آیه سخنی از "همه حیوانات روی زمین" نیست. یعنی مثلا با جمله ای مانند: «از تمامی حیوانات روی کره زمین دو جفت بر کشتی سوار کن» مواجه نیستیم، تا بتوانیم آن را مستند ادعای مان مبنی بر جهانی بودن طوفان قرار دهیم. چنانکه از سوی دیگر هیچ نشانه و یا قرینه ای نیز در متن آیه نمی بینیم که بر مبنای آن بتوانیم مدعی شویم که "منظور" از جمله ی "از هر کدام دو جفت بر کشتی سوار کن"، تمامی حیوانات روی زمین است. بنابراین، تمام آنچه که از این آیه (که مشابهی هم در آیه 27 سوره مومنون دارد)، مستفاد می شود این است که: "خداوند به نوح دستور می دهد که از هر زوجی، دو جفت در کشتی سوار کند". در آیه توضیح دیگری داده نشده و سخنی از هدف این کار (که پیوسته ادعا شده است که جلوگیری از انقراض نسل بوده) هم نشده است. ضمن اینکه اساسا از لحاظ عقلی نیز به هیچ روی قابل قبول نیست که از فردی خواسته شود که یک جفت از تمامی جانداران روی خشکی در سراسر جهان جمع آوری کرده و آنها را در فضای یک کشتی، جا دهد! این، بی مجامله امری غیر ممکن است.

پس، تا کنون متوجه شدیم که در آیات مورد بحث از سوره هود (و در واقع در هیچ یک از آیات قرآن که در آنها ذکر رویداد طوفان رفته است)، هیچ سخن و دلیل مستقیم و یا اماره و اشاره ای وجود ندارد که بتوان بر پایه آن، مدعی "جهانی بودن طوفان نوح" شد. اما و از طرف دیگر در همین آیات، نکته ی ظریفی وجود دارد که توجه به آن، بر ما آشکار می کند که طوفان نوح، اساسا "نمی توانسته" جهانی بوده باشد و قطعا منطقه ای بوده است. و آن نکته، مرتبط با کلمه ی «قوم» در اولین آیه از آن آیات آورده شده در ابتدای این مطلب است؛ آیه ای که محتوای آن در بسیاری دیگر از آیات قرآن کریم، تکرار و بر آن تاکید شده است:

وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ إِنِّی لَكُمْ نَذِیرٌ مُّبِینٌ. (هود، 25)
و ما نوح را به "قوم اش / مردم اش" فرستادیم. [او گفت: ] من براى شما بیم‌دهنده‌اى آشكارم.

إِنَّا أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى "قَوْمِهِ" أَنْ أَنذِرْ قَوْمَكَ مِن قَبْلِ أَن یأْتِیهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ ﴿١﴾ قَالَ یا قَوْمِ إِنِّی لَكُمْ نَذِیرٌ مُّبِینٌ ﴿٢﴾ سورة نوح
ما نوح را به سوى " قوم اش" فرستادیم، [با این دستور] كه: پیش از آنكه عذابى دردآور بر سر "قوم ات" فرودآید، آنان را بیم ده. [نوح گفت: ] ای مردم ام، من براى شما بیم‌دهنده‌اى آشكارم.

لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى "قَوْمِهِ" فَقَالَ "یا قَوْم"ِ اعْبُدُوا اللَّـهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَـهٍ غَیرُهُ إِنِّی أَخَافُ عَلَیكُمْ عَذَابَ یوْمٍ عَظِیمٍ ﴿٥٩﴾ اعراف
ما نوح را به سوى " قوم اش" فرستادیم. و او گفت: اى "قوم من"، اللّه را بپرستید، شما را خدایى جز او نیست، من از عذاب روزى بزرگ بر شما می ترسم. ﴿٥٩﴾

ادامه 👇👇
چنان که می بینیم، در این آیات، که نمونه های فراوان دیگری هم دارد و در واقع به نوعی اعلام کننده نبوت حضرت نوح است، بر این موضوع تاکید شده است که نوح (ع)، به عنوان پیامبرِ «قوم اش» (یعنی «گروه مشخصی از مردم») مبعوث شده است. و از آنجا که بدیهی است "گروه مشخصی از مردم"، در "جغرافیای مشخصی" هم زندگی می کنند، پس باید گفت که حضرت نوح، پیامبری فرستاده شده برای گروه مشخصی از مردم در جغرافیای مشخصی بوده است، و نه پیامبری جهانی. درک و پذیرش این حقیقت، زمانی آسان تر شده و جای هیچ شک و شبهه ای در آن باقی نمی ماند که آیات فوق الاشاره را با آیات ذیل، که در آنها سخن از پیامبری حضرت محمد (ص) است، مقایسه کنیم:

وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا كَافَّةً لِّلنَّاسِ بَشِیرًا وَنَذِیرًا وَلَـكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا یعْلَمُونَ ﴿٢٨﴾ سبأ
و ما تو را به پیامبرى نفرستادیم، مگر بعنوان مژده‌ دهنده و بیم‌ دهنده ای "برای همه انسان ها"، با این حال اغلب مردم نمى‌دانند.

وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِینَ ﴿١٠٧﴾ الانبیاء
و ما تو را جز به عنوان رحمتی برای "جهانیان" نفرستادیم.

قُلْ یا أَیهَا النَّاسُ إِنَّمَا أَنَا لَكُمْ نَذِیرٌ مُّبِینٌ ﴿٤٩﴾ الحج
[ای پیامبر!] بگو: "ای انسان ها"، جز این نیست كه من براى شما بیم‌دهنده‌اى آشكارم.

مشاهده می کنیم که در این آیات، جهانی بودن رسالت پیامبر گرامی اسلام، آشکارا اعلام شده است، حال آنکه در باب نوح، بارها و بارها بر فرستاده شدن او به "قوم اش" تاکید شده است.بنابراین حضرت نوح (ع)، پیامبری برای قوم خود، و به عبارت دیگر، پیامبری "منطقه ای"، بوده است و نه جهانی.

حال، این موضوع چگونه با بحث "جهانی نبودن" طوفان نوح ارتباط پیدا می کند، و به عبارت دیگر، چگونه می توان از این حقیقت، برای اثبات "منطقه ای بودن" طوفان بهر جست. پاسخ ساده است:
اگر نوح، پیامبری منطقه ای و مبعوث شده برای گروه کوچکی از انسان ها در جغرافیایی معین بوده است، پس معنی ندارد که به خاطر نافرمانی و کفر عده ای از آنها، "تمام جهان" زیر آب رفته و نه تنها انسان ها، که تمامی موجودات روی خشکی در سراسر جهان هم، نابود شود! این موضوع، گذشته از مخالفت تمام با عقل و منطق، خلاف آشکار منطق قرآنی و عدالت خداوندی است. کما اینکه آیات زیر، تائید دیگری بر این مدعاست:

وَمَا أَهْلَكْنَا مِن قَرْیةٍ إِلَّا لَهَا مُنذِرُونَ ﴿٢٠٨﴾ ذِكْرَى وَمَا كُنَّا ظَالِمِینَ ﴿٢٠٩﴾ الشعراء
ما هیچ قریه‌اى/ مجتمع انسانی را هلاك نكردیم، جز آنكه برایشان بیم‌دهندگانى بودند تا پندشان دهند. زیرا ما ستمكار نیستیم.

... وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِینَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا ﴿١٥﴾ الإسراء
... و ما عذاب نمى‌كنیم مگر اینکه قبلا پیامبرى فرستاده باشیم. (15)

اگر در این آیات خداوند آشکارا اعلام می کند که مردمی را که در میانشان پیامبری مبعوث نشده، مورد عذاب قرار نمی دهد، پس چگونه ممکن است طوفانی جهانی بفرستد که منجر به کشته شدن جمعیت عظیمی از انسان هایی خواهد شد که نوح در میان آنها مبعوث نشده بود؟! پاسخ واضح است که چنین چیزی محال است.

بدین ترتیب و تنها بر مبنای اطلاعات کسب شده از آیات قرآن و از طریق استدلالات عقلی، اثبات می شود که طوفان نوح، نه جهانی، که "منطقه ای" بوده است.

🔅تذکر: برخی از نکات مورد اشاره در این مطلب، از مجموعه یادداشتهای "ایران شناسی بدون دروغ"، نوشته ناصر پورپیرار، اقتباس شده است.

🔸🔹🔸

اما اثبات این قضیه از مسیر دیگری هم میسر است و آن توجه به این واقعیت علمی است که: "میزان آب موجود در کره زمین همواره ثابت است".
این بدان سبب است که کره زمین، به دلیل وجود آتمسفر، در داخل یک سیستم بسته قرار داشته و آب موجود در آن امکان خروج از این سیستم را ندارد. آب، تنها از حالتی به حالت دیگر درآمده و یا مکانش تغییر می کند، اما مقدار کلی آن همیشه یکسان است.
از سوی دیگر، "باران"، چیزی جز تغییر شکل آب موجود در روی زمین از مایع به بخار و انتقال آن به ارتفاعات و سپس بازگشت مجدد آن به زمین، نیست. به عبارت دیگر، آب باران، همان آبی است که قبلا در روی زمین بوده و از جای دیگری نیامده است، لذا ریزش باران، چیزی به "میزان کلی" آب موجود در روی زمین نمی افزاید.

با این اوصاف و با در نظر گرفتن حجم کنونی آب در سراسر کره زمین، ریزش بارانی که در نتیجه آن سطح آب در سراسر جهان به میزانی بالا بیاید که تمامی شهرها و روستاها و دهکده های دنیا در ارتفاعات مختلف را فرا بگیرد، غیر ممکن است، زیرا حتی اگر تمامی یخهای قطبین هم ذوب شود، طبق برآوردهای علمی، تنها حدود 70 متر به میزان فعلی سطح دریاها اضافه می شود، و این، ارتفاعی بسیار پایین تر از ارتفاعی است که بسیاری از مناطق مسکونی روی کره زمین، در آن قرار دارند.
▫️
🔴 اسرائیلیات در مدارک تاریخی
(نقل)
▫️

در حال حاضر هیچ مدعی روشن اندیشی در مطالعات اسلامی نیست، که رسوخ و حضور و وجود اسرائیلیات در مدارک تاریخی و فرهنگی قرون اولیه ی اسلام را منکر باشد. اما عجیب آن جاست که مرکز و مرد و زنی را مشغول تفکیک این اسرائیلیات از بدیهیات نمی بینیم، کسی به طور مشخص و با ارائه ی اسناد و ادله ی لازم و قاطع، حیطه ی این اسرائیلیات و مقصد و منظور تولید آن ها را نمی شکافد و دیگران را از قید و بند قبول و رد آن ها نمی رهاند. آیا از چه هراس می کنند؟ از این که تمام پذیرش های تاریخی و فرهنگی کنونی ما در باب بیان از اسلام و نحوه ی حضور و حوادث دوران طلوع آن به باد رود و اوضاع به صورتی درآید که آن پیر پیشتاز کنکاش در مدارک و مدعاهای موجود، در اطراف دوران های حیات پیامبر اسلام و مسائل صدر اسلام به آن رسید؟

«پس از وفات رسول خدا، منافقانی که جزء اصحاب آن حضرت بودند، از یک سو و یهودیان و نصارا و مانویان، که خود را در صفوف مسلمین جا زده بودند، از سوی دیگر، در پیروی از مقاصد شوم و پلید خود، در مقام پریشان ساختن افکار و عقاید مسلمین برآمدند. جمعی با جعل و انتشار حدیث، پاک ترین و پارسا ترین اصحاب رسول خدا را مردمی پلید و ناپاک و اخلالگر و کثیف ترین و منافق ترین و دشمن ترین آن ها به اسلام را، مردان خدا و پاک و منزه جلوه دادند و گروهی نیز اسرائیلیات خویش را به زبان روایت احادیث پیغمبر اسلام بین مسلمین رواج دادند... نتیجه این بررسی و کنکاش های من این شد که به عده ی زیادی از اشخاص معروف و تاریخی، از صحابه و تابعین و فرماندهان سپاه و شعرا و راویان احادیث شریف پیامبر اسلام برخورد نمودم که ""هیچ کدام وجود خارجی"" نداشته اند.»
(علامه شیخ مرتضی عسکری، یکصد و پنجاه صحابه ی ساختگی، گزیده ای از صفحات ۱۵ و ۳۱)


برگرفته از کتاب «اسلام و شمشیر»، اثر «ناصر پورپیرار»
Forwarded from M.
به هنگام فراگیر شدن "حیله گری"، بیان "حقیقت" به حرکتی انقلابی بدل می شود.

(سخنی منتسب به جورج اورول، نویسنده کتاب قلعه حیوانات)
▫️
🔴 آیا قرآن پیامبران را «معصوم» معرفی می کند؟
▫️

یکی از ویژگی هایی که به پیامبران الهی نسبت داده می شود، مصونیت از ارتکاب به گناه و خطاست، که آن را با عنوان "عصمت" می شناسیم. به عنوان مثال در تفسیر نمونه در این باره، ذیل عنوان "عصمت چیست؟"، چنین می خوانیم:

«این نخستین بخشى است که در مورد صفات پیامبران جلب توجّه مى کند.
و عصمت عبارت است از یک «نیروى درونى» که دارنده آن را از هر گونه گناه و خطا باز مى دارد و به این ترتیب عصمت دو شعبه پیدا مى کند: 1- مصونیت از گناه 2- مصونیت از اشتباه و خطا».
http://makarem.ir/compilation/Reader.aspx?pid=61809&lid=0&mid=6220

تعاریف و توضیحاتی كه در سایر اینگونه كتب ـ كه مدعی و معتقد به عصمت پیامبران اند ـ وجود دارد نیز بطور كلی در همین راستا است و اگر تفاوتی دیده می شود، در فرعیات است (یعنی موضوعاتی همچون دایره شمول عصمت و ماهیت و كیفیت حصول آن)، وگرنه تمامی اینگونه کتب در این «ادعا» متفق اند كه مصونیت از گناه و خطا، از ضروریات نبوت بوده و پیامبران به هیچ روی گناه یا خطا نمی کرده اند. و این تصوری است كه در اذهان عموم نیز موجود است.

اما ببینیم آیات قرآن در این زمینه چه می گویند و آیا چنین تصوری را تائید می كنند؟ ببینیم خداوند در كتاب ارسالی اش پیامبران خود را چگونه معرفی نموده و چه ویژگی هایی برای آنها بر شمرده است؟ آیا آنان را «معصوم» از گناه و یا اشتباه و خطا اعلام نموده و به ایشان (در این زمینه) جایگاهی فوق بشری بخشیده است؟

حقیقت این است که جستجو در قرآن برای یافتن آیه یا آیاتی که در این باره سخن گفته و مصونیت از گناه و خطا را از ویژگی های انبیاء الهی بر شمرده باشد، به نتیجه ای منتهی نمی شود، زیرا چنین آیاتی مطلقا در قرآن وجود ندارد. چنانکه یافتن آیه یا آیاتی که حتی به شکل "غیر مستقیم" اشاره به این موضوع داشته باشد نیز، میسر نیست.
و به همین سبب است که در کتب فوق الذکر، در قسمت ادله و مستندات مربوط به مدعا، نه با استنادات و شواهد مستقیم قرآنی، که با "استدلالات عقلی" مواجه ایم. استدلالاتی که یا مقدمات و فرضیات نادرستی دارند و یا در نتیجه گیری هایشان مشکل وجود دارد. یعنی نتیجه گیری ها، یا ناصحیح و نامنطبق با حقایق قابل برداشت از آیات الهی است و یا مستلزم پذیرش ادعاهای دیگری است که خود نیازمند اثبات اند و البته باز هم غیرمنطبق با قرآن. چنانکه در نمونه های ذیل دیده می شود:

http://makarem.ir/main.aspx?typeinfo=23&lid=0&catid=24119&mid=249596

http://article.tebyan.net/24945/اثبات-عصمت-پیامبران

http://www.hawzah.net/fa/question/view/55547

اما و از سوی دیگر با انبوهی از آیات مواجه ایم که محتوای شان دال بر نادرست بودن ادعا و تصور فوق بوده و به انحاء و اشکال مختلف، صراحتا و یا تلویحا، اعلام می کنند که پیامبران، درست مانند سایر انسان ها، در معرض گناه و خطا بوده و واجد هیچ صفت فرابشری (در این زمینه) نبوده اند:

خُذِ الْعَفْوَ وَاْمُرْ بِالْعُرْفِ وَاَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلينَ. وَاِمَّا يَنْزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ اِنَّهُ سَميعٌ عَليمٌ. (اعراف، 199 و 200)
گذشت پيشه كن و به عرف فرمان ده و از نادانان روی برگردان. اگر ««از شيطان وسوسه‏اى به تو رسد»»، به خدا پناه ببر، زيرا كه او شنواى داناست.

وَاِنْ تُطِعْ اَكْثَرَ مَنْ فِى الْاَرْضِ يُضِلُّوكَ عَنْ سَبيلِ اللّهِ اِنْ يَتَّبِعُونَ اِلَّا الظَّنَّ وَاِنْ هُمْ اِلَّا يَخْرُصُونَ. (انعام، 116)
و اگر از بيشتر كسانى كه در این سرزمین/ در روی زمين هستند، پيروى كنى، ««تو را از راه خدا گمراه مى‏كنند»». آنان جز از ظن و گمان پيروى نمى‏كنند و جز به حدس و تخمين نمى‏پردازند.

فَاعْلَمْ اَنَّهُ لَا اِلهَ اِلَّا اللّهُ وَاسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ وَلِلْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ. (محمد، 19)
پس بدان كه هيچ معبودى جز الله نيست، و براى ««گناه خويش»» و گناه مردان و زنان مومن، طلب آمرزش كن.

ادامه 👇👇
اِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُبينًا. لِيَغْفِرَ لَكَ اللّهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَمَا تَاَخَّرَ وَيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَيَهْدِيَكَ صِرَاطًا مُسْتَقيمًا. (فتح، 1 و 2)
ما آشکارا بر تو گشودیم، تا خداوند از ««گناهان گذشته و آینده ات»» درگذرد و نعمتش را بر تو تمام کرده، تو را به راه راهی مستقیم رهنمون نماید.

وَلَقَدْ اُوحِىَ اِلَيْكَ وَاِلَى الَّذينَ مِنْ قَبْلِكَ لَئِنْ اَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَلَتَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرينَ. (زمر، 65)
به درستی که به تو و به آنان که پیش از تو آمدند، وحى شده است كه: اگر ««شرك بورزید»»، قطعا اعمالتان به هدر خواهد رفت و از زيان‌كاران خواهيد بود

وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْاَقَاويلِ. لَاَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمينِ. ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتينَ. فَمَا مِنْكُمْ مِنْ اَحَدٍ عَنْهُ حَاجِزينَ. (حاقه، 44 الی 48)
و اگر [پیامبر] برخى گفته‏ها بر ما منتسب کرده بود، با قدرت او را فرو می گرفتیم، سپس رگ قلبش را پاره مى‏كرديمف و هيچ يك از شما هم نمی توانست مانع شود.

ذلِكَ مِمَّا اَوْحى اِلَيْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ وَلَا تَجْعَلْ مَعَ اللّهِ اِلهًا اخَرَ فَتُلْقى فى جَهَنَّمَ مَلُومًا مَدْحُورًا (اسراء، 39)
اينها از حكمتهايى است كه پروردگارت به تو وحى كرده است. و ««همراه با خدا، معبود ديگرى قرار مده»»، و گرنه حسرت‏زده و مطرود در جهنم افكنده خواهى شد.

عَفَا اللّهُ عَنكَ لِمَ أَذِنتَ لَهُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُواْ وَتَعْلَمَ الْكَاذِبِينَ. (التوبة، 43)
خدا تو را ببخشد! چرا پيش از آن كه راستگويان بر تو روشن شوند و دروغگويان را بازشناسى، به آنان اجازه دادى؟

فَلَا تَدْعُ مَعَ اللّهِ اِلهًا اخَرَ فَتَكُونَ مِنَ الْمُعَذَّبينَ. (شعرا، 213)
پس ««در کنار خدا، خداى ديگری را مخوان»»، و گرنه از عذاب‏شدگان خواهى شد.

فَاصْبِرْ اِنَّ وَعْدَ اللّهِ حَقٌّ وَلَا يَسْتَخِفَّنَّكَ الَّذينَ لَا يُوقِنُونَ. (روم، 60)
پس صبر پیشه كن، چرا كه وعده خداوند حق است. و مبادا کسانی که یقین و ایمان کامل ندارند، ««تو را به سبک سری وادارند»».

وَاِنْ كَادُوا لَيَفْتِنُونَكَ عَنِ الَّذى اَوْحَيْنَا اِلَيْكَ لِتَفْتَرِىَ عَلَيْنَا غَيْرَهُ وَاِذًا لَاتَّخَذُوكَ خَليلًا. وَلَوْلَا اَنْ ثَبَّتْنَاكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ اِلَيْهِمْ شَيْئا قَليلًا. (اسراء، 73 و 74)
««چيزى نمانده بود كه تو را از آنچه به تو وحى كرده‏ايم، گمراه كنند»»، تا غير از آن را بر ما ببندى، و در آن صورت تو را به دوستى خود بگيرند. و اگر تو را استوار نمى‏داشتيم، قطعا نزديك بود كمى به سوى آنان متمايل شوى.

يَا اَيُّهَا النَّبِىُّ اتَّقِ اللّهَ وَلَا تُطِعِ الْكَافِرينَ وَالْمُنَافِقينَ اِنَّ اللّهَ كَانَ عَليمًا حَكيمًا. وَاتَّبِعْ مَا يُوحى اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ اِنَّ اللّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبيرًا. (احزاب، 1 و 2 )
««ای پیامبر، از خدا پروا کن و مطیع منکران و منافقان مباش»»، چرا که خداوند دانای حکیم است. تابع آن باش که از پروردگارت به تو وحی می شود. خداوند به آنچه می کنید مسلط و آگاه است

وَمَا كُنتَ تَرْجُو أَن يُلْقَى إِلَيْكَ الْكِتَابُ إِلَّا رَحْمَةً مِّن رَّبِّكَ فَلَا تَكُونَنَّ ظَهِيرًا لِّلْكَافِرِينَ ﴿٨٦﴾ وَلَا يَصُدُّنَّكَ عَنْ آيَاتِ اللَّهِ بَعْدَ إِذْ أُنزِلَتْ إِلَيْكَ وَادْعُ إِلَى رَبِّكَ وَلَا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكِينَ ﴿٨٧﴾ وَلَا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ لَهُ الْحُكْمُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ ﴿٨٨﴾ القصص
و تو اميد نداشتى كه اين كتاب بر تو القا شود، جز اين كه رحمتى از پروردگار تو باشد. ««پس هرگز پشتيبان كافران مباش»» (86) [به هوش باش] مبادا پس از نازل شدن آیات بر تو، تو را از آن بازدارند. به سوى پروردگارت دعوت كن و ««هرگز از مشركین مباش»» (87) ««همراه با خداوند، معبود ديگرى را مخوان»». خدايى جز او نيست. همه چيز غیر از او فانى است. فرمان از آن اوست و به سوى او بازگردانده مى‌شويد (88)

ادامه 👇👇
وَاَنْ اَقِمْ وَجْهَكَ لِلدّينِ حَنيفًا وَلَا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكينَ. وَلَا تَدْعُ مِنْ دُونِ اللّهِ مَا لَا يَنْفَعُكَ وَلَا يَضُرُّكَ فَاِنْ فَعَلْتَ فَاِنَّكَ اِذًا مِنَ الظَّالِمينَ. (یونس، 105 و 106)
و نیز [به من امر شده‌] كه: "با دل پاک به دين روى آور و ««هرگز از مشركان مباش»». و در جای خدا چيزى را مخوان كه نه سودی به تو مى‌رساند و نه ضرری. چه، اگر چنين كنى، قطعا از ستمكاران خواهی بود".

فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِّي إِلَّا رَبَّ الْعَالَمِينَ ﴿٧٧﴾ الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ ﴿٧٨﴾ وَالَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ ﴿٧٩﴾ وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ ﴿٨٠﴾ وَالَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحْيِينِ ﴿٨١﴾ وَالَّذِي أَطْمَعُ أَن يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ ﴿٨٢﴾ الشعراء
[ابراهیم گفت: ] بی شک آنان [بُت ها] دشمن من اند، و نه پروردگار جهانیان، همان که مرا آفرید و همان که راه را بر من نشان داده، نان و آب ام می دهد، و هنگامی که مریض می شوم، شفایم می بخشد. و همان که مرا می میراند و سپس زنده می کند. همان پروردگاری که ««امید دارم در روز دین خطایم را ببخشد»».

چنانکه می بینیم، آیات فوق، بسیار روشن و صریح تر از آن است که کمترین نیازی به هرگونه شرح و توضیحی وجود داشته باشد. خداوند آشکارا از ارتکاب به "گناه" از سوی پیامبر بزرگوار سخن گفته و امر به استغفار برای گناهان پیشین و پسین ایشان می کند؛ او را از "وسوسه شیطان" و "اطاعت از منکران و منافقان" برحذر داشته و به او گوش زد می کند که اگر "شرک" ورزد، حسرت زده و مطرود، راهی جهنم خواهد شد. و این موارد، البته مایه تعجب نیست، اگر فراموش نکرده باشیم که پیامبران هم، فردی از افراد بشر و یکی از میان مردم عادی بوده اند:

لقَدْ مَنَّ اللَّـهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ...﴿164﴾ آل عمران
به راستى خدا بر مؤمنان منت نهاد آن‌گاه كه در ميانشان پيامبرى «از خودشان» برانگيخت تا آيات او را بر آنان بخواند... .

قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُوحَىٰ إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ ... ﴿٦﴾ فصلت
بگو: جز این نیست که من «بشری هستم همانند شما». به من وحى می شود كه خدايتان خدايى است يكتا... .

وَمَا أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ مِنَ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا إِنَّهُمْ لَيَأْكُلُونَ الطَّعَامَ وَيَمْشُونَ فِي الْأَسْوَاقِ وَجَعَلْنَا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَتَصْبِرُونَ وَكَانَ رَبُّكَ بَصِيرًا ﴿٢٠﴾ الفرقان
و پيش از تو نیز پيامبرانی نفرستاديم مگر اين كه آنها نيز [مانند سایر مردم] «غذا مى‌خوردند و در بازارها راه مى‌رفتند». و ما شما را وسيله آزمايش يكديگر قرار داده‌ايم، آيا صبورى مى‌كنيد؟ و پروردگار تو بيناست.

در اینجا ممکن است این سوال به ذهن خطور کند که با این اوصاف و زمانی که می بینیم انبیای الهی از خطا و اشتباه و یا سایر ضعف ها و نقائص انسانی، مانند فراموشی، مصون نبوده اند، پس آیا عقلا این امکان و احتمال مطرح نمی شود که ممکن است پیامبران در دریافت و یا انتقال وحی تحت تاثیر این عوامل بوده و مثلا برخی از آیات دریافتی را بطور ناقص و یا همراه با اشتباه منتقل کرده باشند؟ پاسخ این سوال را از خلال آیات، چنین استخراج می کنیم: پیامبران، در حین دریافت و انتقال وحی و به هنگام انذار و تبشیر مردم، تحت "نظارت و کنترل کامل الهی" قرار داشته اند:

لَا تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ ﴿١٦﴾ إِنَّ عَلَيْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ ﴿١٧﴾ فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ﴿١٨﴾ ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا بَيَانَهُ ﴿١٩﴾ سورة القيامة
[اي پيامبر] با جنباندن زبانت براي دريافت آن تعجيل مكن. چرا كه جمع آوري و قرائت آن بر عهده ي ماست. پس آنگاه كه آن را خوانديم، از خواندن آن تبعيت كن. سپس آشكار نمودن آن/بيان آن نيز بر عهده ي ماست.

يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ (المائدة، 67)
ای پیامبر، آنچه را از سوی پروردگارت به تو نازل شده، ابلاغ کن، که اگر این کار را انجام ندهی، پیام خداوند را به مقصد نرسانده ای. وخداوند تو را از مردم ""محافظت می کند"". بی شک او ناباوران را هدایت نمی کند.

در این آیات خداوند به پیامبر می فرماید که برای دریافت آیات عجله نکرده و نگران سایر امور مربوطه هم نباشد، چرا که خداوند خود عهده دار آنهاست. چنانکه در آیه ی 67 مائده نیز به پیامبر گوشزد می کند که او را از تاثیرات مردم "محافظت" خواهد نمود.
از سوی دیگر آیات زیر نیز نشان از نظارت و کنترل دقیق و شدید و بی تعارف الهی بر حرکات و سکنات پیامبر در ادای وظیفه اش دارد:

ادامه 👇👇
ﻋَﺒَﺲَ ﻭَﺗَﻮَﻟَّﻰٰ ﴿١﴾ ﺃَﻥ ﺟَﺎﺀَﻩُ ﺍﻟْﺄَﻋْﻤَﻰٰ ﴿٢﴾ ﻭَﻣَﺎ ﻳُﺪْﺭِﻳﻚَ ﻟَﻌَﻠَّﻪُ ﻳَﺰَّﻛَّﻰٰ ﴿3﴾ ﺃَﻭْ ﻳَﺬَّﻛَّﺮُ ﻓَﺘَﻨﻔَﻌَﻪُ ﺍﻟﺬِّﻛْﺮَﻯٰ ﴿4﴾ ﺃَﻣَّﺎ ﻣَﻦِ ﺍﺳْﺘَﻐْﻨَﻰٰ ﴿٥﴾ ﻓَﺄَﻧﺖَ ﻟَﻪُ ﺗَﺼَﺪَّﻯٰ ﴿٦﴾ ﻭَﻣَﺎ ﻋَﻠَﻴْﻚَ ﺃَﻟَّﺎ ﻳَﺰَّﻛَّﻰٰ﴿٧﴾ ﻭَﺃَﻣَّﺎ ﻣَﻦ ﺟَﺎﺀَﻙَ ﻳَﺴْﻌَﻰٰ ﴿٨﴾ ﻭَﻫُﻮَ ﻳَﺨْﺸَﻰٰ ﴿٩﴾ ﻓَﺄَﻧﺖَ ﻋَﻨْﻪُ ﺗَﻠَﻬَّﻰٰ ﴿١٠﴾
[پیامبر] چهره ﺗﺮﺵ ﻛﺮﺩ ﻭ روی ﺑﺮﮔﺮﺩﺍﻧﻴﺪ، که ﺁﻥ ﻧﺎﺑﻴﻨﺎ ﺑﻪ ﻧﺰﺩﺵ ﺁﻣﺪه ‏است. ﻭ ﺗﻮ ﭼﻪ می ﺩﺍﻧﻰ؟ ﺷﺎﻳﺪ ﻛﻪ ﺍﻭ ﭘﺎﻛﻴﺰﻩ ﺷﻮﺩ، ﻳﺎ ﭘﻨﺪ ﮔﻴﺮﺩ ﻭ ﭘﻨﺪ ﺗﻮ ﺳﻮﺩﻣﻨﺪﺵ ﺍﻓﺘﺪ. و ﺍﻣﺎ ﺁﻥ ﻛﻪ ﺍﻭ ﺗﻮﺍﻧﮕﺮ ﺍﺳﺖ، ﺗﻮ ﺭﻭﻯ ﺑﺪﻭ ﻣﻰﻛﻨﻰ. تو را چه از اینکه او پاک نشود؟ ﻭ یا ﺁﻥ ﻛﻪ دوان دوان و از روی پروا ﺑﻪ ﻧﺰﺩ ﺗﻮ ﻣﻰﺁﻳﺪ، ﺗﻮ ﺍﺯ ﺍﻭ روی بر می گردانی.

عَفَا اللّهُ عَنكَ لِمَ أَذِنتَ لَهُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُواْ وَتَعْلَمَ الْكَاذِبِينَ. (التوبة، 43)
خدا تو را ببخشد! چرا پيش از آن كه راستگويان بر تو روشن شوند و دروغگويان را بازشناسى، به آنان اجازه دادى؟

وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْاَقَاويلِ. لَاَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمينِ. ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتينَ. فَمَا مِنْكُمْ مِنْ اَحَدٍ عَنْهُ حَاجِزينَ. (حاقه، 44 الی 48)
و اگر [پیامبر] برخى گفته ‏ها بر ما منتسب کرده بود. با قدرت او را فرو می گرفتیم. سپس رگ قلبش را پاره مى‏كرديم. و هيچ يك از شما هم نمی توانست مانع شود.

می بینیم که خداوند در آیات ابتدایی سوره عبس، رسول گرامی اسلام را، به سبب رفتار نادرست در هنگام دعوت، مورد سرزنش قرار می دهد، چنانکه همین قبیل سرزنش را، این بار به سبب تصمیمی نادرست، در آیه 43 سوره توبه نیز مشاهده می کنیم. و آن آیات سوره حاقه نیز، علاوه بر اینکه دلالت بر نظارت سفت و سخت الهی بر حرکات رسولانش دارد، در عین حال نشان دهنده ی این حقیقت است که خداوند در این نظارت، حتی با پیامبرانش نیز تعارفی ندارد. حقیقتی که در آیه 65 سوره زمر نیز به شکل دیگری بیان شده است:

وَلَقَدْ اُوحِىَ اِلَيْكَ وَاِلَى الَّذينَ مِنْ قَبْلِكَ لَئِنْ اَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَلَتَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرينَ .
به درستی که به تو و به [پیامبران] پیش از تو وحی کردیم که اگر شرک بورزید، اعمالتان به هدر خواهد رفت و از زیان دیدگان خواهید شد.

***
باری، هدف از این مطلب، که اندکی هم مطول شد، آشکار کردن این موضوع بود که:
اولا، ادعای معصومیت پیامبران مستند قرآنی ندارد،
و ثانیا، قرائن و شواهد متعدد موجود در آیات مختلف، بی مجامله، عکس این موضوع را نشان داده و آشکار می کند که پیامبران الهی، درست مانند سایر افراد بشر، در معرض ارتکاب به گناه و خطا و اشتباه بوده و در این زمینه تفاوتی با سایر انسان ها نداشته اند.
▫️
🔴 کوتاه در در باب «دعا و توسل»
▫️

حقیقت این است که در سراسر قرآن، نه تنها هیچ آیه ای وجود ندارد که در آن امر و یا توصیه شده باشد که انسانها برای «برقراری ارتباط با خداوند»، به سایر بندگان (اعم زنده یا مرده) رجوع کرده و یا به سر مزار آنها رفته، خود را به در و دیوار و چارچوب مقابر آنها بمالند، تا گویا از این طریق دعاهایشان مستجاب و حوائج شان رفع شود، بل و چنانکه ذیلا با ارائه آیات متعدد خواهد آمد، سخن از «ارتباط مستقیم و بی واسطه»ی بندگان با خداوند است و اینکه خداوند از رگ گردن هم به بندگان نزدیکتر بوده و هموار آماده اجابت است. اما پیش از ارائه آن آیات، ابتدا به بررسی آیه 35 سوره مائده بپردازیم که به زعم کسانی، محتوی دستور «توسل به سایر بندگان برای برقراری ارتباط با خداوند» است:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّـهَ وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ وَجَاهِدُوا فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ﴿٣٥﴾

ابتدا ببینیم مترجمین معروف قرآن این آیه و بخصوص عبارت "وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ" را چگونه ترجمه کرده اند:

🔸عبدالحمید آیتی: اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، از خدا بترسيد و «به او تقرب جوييد» و در راهش جهاد كنيد. باشد كه رستگار گرديد.
🔸مکارم شیرازی: ای کسانی که ایمان آورده‌اید، از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید! و «وسیله‌ای برای تقرب به او بجوئید» و در راه او جهاد کنید، باشد که رستگار شوید!
🔸خرمشاهی: ای مؤمنان از خداوند پروا کنید و «به او [توسل و] تقرب جویید» و در راه او جهاد کنید، باشد که رستگار شوید.
🔸فولادوند: اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، از خدا پروا كنيد؛ و «به او [توسل و] تقرب جوييد»؛ و در راهش جهاد كنيد، باشد كه رستگار شويد.
🔸بهرام پور: اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد! از خدا بترسيد و «[براى تقرب‌] به سوى او وسيله بجوييد» و در راه او جهاد كنيد، باشد كه رستگار شويد (۳۵)

گرچه ملاک ما این ترجمه ها نیست، اما چنانکه مشاهده می شود، در تمامی آنها ـ که سه تای آخری شان هم کروشه دار است! ـ سخن از "جستن وسیله (= اسباب) برای نزدیکی به خداوند" است؛ اسباب و وسایلی که یکی از آنها را آیه، "مجاهده و تلاش در راه خدا" اعلام نموده است و می تواند اشکال دیگری مانند اقامه صلوة و دادن زکات و ... نیز داشته باشد. بنابراین: اولا، موضوع آیه فوق، "ارتباط با خداوند (=دعا) و درخواست حاجت از او" نیست، و ثانیا، در آیه، کمترین اشاره ای به «توسل به سایر بندگان (اعم از زنده و یا مرده) برای ارتباط با خدا» وجود ندارد. لذا، اصولا این آیه کمترین ارتباطی با ادعاهای مربوطه (یعنی مساله توسل و زیارت قبور و خواستن حاجت از مردگان) ندارد تا بخواهیم آن را مستند آن ادعاها قرار دهیم. و هیچ آیه ی دیگری هم در قرآن وجود ندارد که ارتباط با خداوند را موکول به مراجعه ی به سایر بندگان کرده باشد.

اما و از سوی دیگر با تعداد کثیری از آیات مواجهیم که در آنها به اشکال و بیان های مختلف بر "ارتباط مستقیم و بلا واسطه"ی بندگان با پروردگارشان تاکید شده و دلالت بر این موضوع دارد که برای برقراری ارتباط با خداوند و طلب حاجت از وی، نیازی به مراجعه به درگاه هیچ "بنده"ای نیست:

وَقَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونى اَسْتَجِبْ لَكُمْ اِنَّ الَّذينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتى سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرينَ . (مومن، 60)
و پروردگارتان گفت: «مرا بخوانید تا شما را پاسخ دهم». قطعا کسانی که با سرکشی از بندگی من سر باز می زنند، با خواری به جهنم داخل خواهند گشت.

وَاِذَا سَاَلَكَ عِبَادى عَنّى فَاِنّى قَريبٌ اُجيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ اِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجيبُوا لى وَلْيُؤْمِنُوا بى لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ . بقره، 186.
چون بندگان من درباره من از تو بپرسند، بگو كه «من نزديكم و به نداى كسى كه مرا بخواند پاسخ مى‌دهم». پس به نداى من پاسخ دهند و به من ايمان آورند تا راه راست يابند.

وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْاِنْسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِه نَفْسُهُ وَنَحْنُ اَقْرَبُ اِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريدِ . سوره ق، 16.
به درستی که ما انسان را آفریدیم و بر آنچه نفس اش بر او نجوا می کند، آگاهیم، زیرا که «ما از رگ گردن هم به او نزدیک تریم».

... وَهُوَ مَعَكُمْ اَيْنَ مَا كُنْتُمْ وَاللهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصيرٌ (حدید، 4)
... و «هر جا که باشید، او با شماست». و خداوند بر هر آنچه می کنید، بیناست.

وللهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَاَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللهِ اِنَّ اللهَ وَاسِعٌ عَليمٌ (بقره، 115)
مشرق و مغرب از آن خداست، پس «به هر سمت رو کنید، به خداوند رو کرده اید». او واسع و علیم است.

ادامه 👇👇
قُلْ اِنْ تُخْفُوا مَا فى صُدُورِكُمْ اَوْ تُبْدُوهُ يَعْلَمْهُ اللّٰهُ وَيَعْلَمُ مَا فِى السَّمٰوَاتِ وَمَا فِى الْاَرْضِ وَاللّٰهُ عَلٰى كُلِّ شَیْءٍ قَديرٌ . (آل عمران، 29)
بگو: «هر چه در دل داريد، چه پنهانش كنيد و چه آشكارش سازيد، خدا بر آن آگاه است». او هر چه را كه در آسمانها و زمين است مى‌داند و بر هر كارى قادر و تواناست.

آنچه از این آیات می آموزیم، این است که، خداوند:
1ـ از رگ گردن هم به بندگان "نزدیک تر" است.
2- در همه جا و در همه ی احوال "در دسترس" است.
3- و مهمتر از همه، (بر خلاف بندگانِ سراپا عجز و ناتوانی) "بر همه چیز و همه امور قادر و توانا" است.

حال و با این اوصاف و زمانی که می بینیم خداوند خود هیچگونه واسطه ای میان خویش و بندگانش قرار نداده و تاکید بر "ارتباط مستقیم" دارد، آیا کدام عقل سلیم است که چنین ارتباطی را، که در هر جا و در هر زمان و بدون احتیاج به هیچ وسیله و حتی بر زبان آوردن کلمه ای نیز، میسر است، رها کرده و متوسل به واسطگانی ـ آن هم مرده ـ شود که در بالاترین درجه و مقام هم، هنوز «بنده ی خدا» و «محتاج عنایت او»یند؟!!

إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ عِبَادٌ أَمْثَالُكُمْ ۖ فَادْعُوهُمْ فَلْيَسْتَجِيبُوا لَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ (194) الاعراف
بی شک آنانی كه به جای خداوند مى‌خوانيد شان، بندگانی همانند شما هستند. پس اگر راست می گویید آنها را بخوانید تا پاسخ تان دهند!

...ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَهُ الْمُلْكُ وَالَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِهِ مَا يَمْلِكُونَ مِن قِطْمِيرٍ ﴿١٣﴾ إِن تَدْعُوهُمْ لَا يَسْمَعُوا دُعَاءَكُمْ وَلَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجَابُوا لَكُمْ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يَكْفُرُونَ بِشِرْكِكُمْ وَلَا يُنَبِّئُكَ مِثْلُ خَبِيرٍ ﴿١٤﴾
... این است خدا پروردگار شما؛ فرمانروایی از آن اوست. آن چیزهایی که در جای او می خوانید، مالک پوست میان هسته ی خرمایی هم نیستند. اگر آنها را بخوانید، صدایتان را نمی شوند، و اگر بشنوند، پاسختان نگویند، و در روز قیامت، «شرک آوردن تان» را انکار کنند. و کس مانند خدای آگاه، خبردارت نسازد.

آیا مگر خداوند باید با چه زبان و بیانی صریح تر و آشکار تر از این، این مطلب را بیان می کرد تا آن را قبول کنیم و آیا کسانی که این آیه و آیات مشابه را نادیده گرفته و به تبعیت از شیوه ی پدران و پیشینیان، به جای خداوند، از سنگ و چوب و فلز و بارگاه این و آن بنده ی محتاج خدا، طلب رفع حاجات می کنند و یا آن اشیاء را «واسطه و شفیع» می پندارند، چه پاسخی خواهند داشت آن هنگام که در روز حساب از آنان پرسیده شود که: چرا علیرغم آن آیات روشن، همچنان غیر خدا را خوانده و مورد دعا قرار دادند؟!... و آیا متوجه شباهتی هستیم که میان اینان و آن کسانی است که در آیه ذیل، ذکرشان رفته است:

وَيَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ الله مَا لَا يَضُرُّهُمْ وَلَا يَنْفَعُهُمْ وَيَقُولُونَ هؤُلَاءِ شُفَعَاؤُنَا عِنْدَ الله... (یونس، 18)
و به جای خدا، چیزهایی را می پرستند که نه سودی و نه ضرری برایشان دارد و می گویند «اینان شفیعان ما هستند در نزد خدا» ... .

و توجه شود که بر مبنای آیه 38 سوره زمر، بت پرستان، "بت ها" را "خدا" نمی دانستند، بل و بالعکس، به "خداوند خالق آسمانها و زمین" ایمان داشتند و تنها می گفتند که این بت ها، ما را نزد خداوند "شفاعت" خواهند کرد!
▫️
🔴 بررسی پيشينه تاريخ نگاری عاشورا؛ مقتل نويسی
▫️

✔️ نویسنده: هادی عالم زاده،
استاد دانشگاه تهران

(روزنامه همشهری، 22 فروردین 83)
http://hamshahrionline.ir/hamnews/1383/830122/world/idea.htm

تعيين تاريخ دقيق و نام كسي كه نخستين بار به ثبت و تدوين واقعه عاشورا پرداخته، دشوار است؛ زيرا نزديك به سيزده سده از آن فاصله گرفته ايم. با اين حال، مي توان با تتبع در منابع و بررسي گزارش ها و اخبار بر جاي مانده تا حدودي به حقيقت نزديك شد. منابع قابل اعتماد تقريباً اتفاق نظر دارند كه براي اولين بار در اوايل سده دوم هجري، ابومخنف لوط بن يحيي بن سعيدبن مخنف بن سليم ازدي كوفي (ه.م ۱۵۸ ) گزارش هاي مربوط به واقعه كربلا را در كتابي كه آن را «مقتل الحسين عليه السلام» ناميد، گرد آورد [یعنی حدود 60 سال پس از واقعه عاشورا]. قراين تاريخي نشان مي دهد كه ابومخنف كتاب مقتل خود را در حدود دهه سوم از سده دوم هجري تأليف كرده است؛ زيرا هنگامي كه وي در اين كتاب به خبر ورود مسلم بن عقيل به كوفه و اقامت او در خانه مختاربن ابي عبيد ثقفي اشاره مي كند، چنين مي افزايد: «خانه اي كه امروز به خانه مسلم بن مسيب شهرت دارد». از اين اشاره ابومخنف مي توان دريافت كه هنگامي كه او مشغول تأليف كتاب مقتل بوده، خانه مذكور به مسلم بن مسيب تعلق داشته و بنابر روايت طبري مسلم تا سال ۱۲۸ هجري قمري زنده بوده است. از اين رو، مي توان با ظن قريب به يقين گفت كه كتاب مقتل الحسين در سال هاي پاياني دهه سوم سده دوم هجري، يعني بين سال هاي ۱۲۷ تا ۱۳۰، كه دوره ضعف امويان و مقارن با آغاز دعوت عباسيان است، تدوين شده است و به گفته برخي از محققان هيچ استبعادي ندارد كه اين تأليف از سوي امام يا داعيان عباسي به ابومخنف پيشنهاد شده باشد تا از اين گزارش هاي هولناك تاريخي كه لكه ننگي بر دامان خاندان اموي بوده، در تبليغ و پيشبرد نهضت خود بر ضد امويان و سقوط آنان بهره گيرند، چنان كه عملاً نيز چنين كردند و به نوشته مورخان، يكي از دلايل سقوط امويان، نهضت سيدالشهداء(ع) و فاجعه دردناك كربلا بود، هر چند كه عباسيان پس از پيروزي و جلوس بر مسند خلافت، به رغم آن كه نهايت بهره برداري را از حقانيت و مظلوميت اهل بيت (ع) كرده بودند، خود از همان آغاز در برابر علويان ايستادند و در سركوب آنان فجايعي مرتكب شدند كه به گفته يكي از شعرا ده چندان آن بود كه امويان كرده بودند.

ذكر چند نكته درباره ابومخنف و خاندان او ضروري است، نخست آن كه: جد ابومخنف زائد، يعني مخنف بن سليم، در جنگ جمل از همراهان علي(ع) بوده و پيش از نبرد صفين از سوي اميرالمؤمنين (ع) به امارت و ولايت اصفهان و همدان گماشته شده و با شروع جنگ صفين دو نفر را بر جاي خويش گمارده و خود در صفين حضور يافته است. ديگر آن كه: ميان دانشمندان شيعه در باب مذهب ابومخنف اختلاف وجود دارد. برخي از آنان به شيعه بودن وي تصريح كرده اند، ولي در اين كه او شيعه امامي باشد ترديد دارند. همچنين قابل ذكر است كه هر چند ابومخنف از نظر علماي اهل سنت به وثاقت شناخته نشده، ولي مورخان بزرگي چون واقدي، ابن قتيبه، طبري و ابن اثير از او روايت نقل كرده اند

اما بحث درباره مشايخ و اسناد ابومخنف خود از مباحث مهم و مسئله اي تخصصي است. آنچه در اين مجال مي توان به صورت مختصر و مفيد اشاره كرد اين است كه بسياري از راويان اصلي واقعه عاشورا در روايات ابومخنف، شاهدان عيني حاضر در ميدان كربلا بوده اند، به عنوان نمونه به چند تن از اين راويان اشاره مي شود:
👇
شريك بن اعوربن حارث همداني يكي از اين راويان است. وي همراه عبيدالله بن زياد از بصره به كوفه آمد، ولي بيمار شد و در منزلي كه مسلم بن عقيل پنهان شده بود بستري گرديد و با مسلم گفت وگوها داشت و از آنچه در كوفه و روزهاي قبل و بعد واقعه رخ داد كاملاً با خبر و شاهد حوادث و اوضاع و احوال آن ايام بوده است. ضحاك مشرقي از ديگر راويان است. وي يكي از اهالي كوفه بود كه دعوت امام را براي ياري نپذيرفت، ولي شب و روز تمام قضاياي عاشورا را كه به چشم خود ديده بود در كوفه نقل مي كرد. بسياري از اخبار كربلا توسط اين مرد روايت شده و گويي كه وقايع نگار يا سخن گوي حسين بن علي (ع) بوده و وظيفه داشته اخبار اين حادثه را به گوش همه برساند.

شبث بن ربعي هم كه از فرماندهان عمربن سعد (سردار سپاه ابن زياد) در كربلا بود، چند سال پس از حادثه عاشورا، در زمان حكومت مصعب بن زبير، از اين فاجعه سخن مي گفت.

علاوه بر افراد مذكور، راويان موثق بسياري را مي توان نام برد كه شاهد عيني حادثه بوده اند و گزارش آنان براي شيعه و سني حجت و سند است. در اين جا فقط به يك نمونه بسنده مي شود و از امام علي بن الحسين زين العابدين (ع) ياد مي كنيم كه سند برخي از روايات ابومخنف با دو واسطه به آن حضرت مي رسد. ابومخنف رواياتي نيز با يك واسطه از امام محمد باقر(ع) و رواياتي چند هم بي واسطه از امام جعفر صادق(ع) نقل كرده است. كتاب مقتل الحسين(ع) ابومخنف كه بر پايه منابع شفاهي محكمي نظير آنچه گفتيم، تدوين يافته بود از طريق راويان ثقه اي نظير هشام بن محمدبن السائب كلبي، نسب شناس معروف كوفي (ه.م ۲۰۶)، به دست مورخان بعدي چون واقدي (ه.م۲۰۷)، طبري (ه.م۳۱۰)، ابن قتيبه (ه.م۳۲۲ )، مسعودي (ه.م۳۴۵ )، شيخ مفيد (ه.م۴۱۳ )و ديگران رسيده است. در اين جا بايد از اخبار مورخ ديگري كه در ثبت و نقل اين روايات سهم بزرگي داشته، يعني عوانه بن الحكم (ه.م۱۵۸۹) هم ياد كرد. در واقع بخش مهمي از اخبار كه به وسيله هشام بن محمد كلبي (ه.م۲۰۶) به دست مورخان بعدي رسيده، نتيجه تلاش ابومخنف و عوانه بن الحكم است و به جرأت مي توان همه مورخان بعدي را ميراث خوار اين دو اخباري بزرگ دانست.

[ اصلی ترین و قدیمی ترین منبع واقعه عاشورا در دست نیست]

اگر كتاب ابومخنف بر جاي مانده و به دست ما رسيده بود، با اطمينان خاطر بسياري مي توانستيم آن را معتبرترين تاريخ واقعه كربلا بخوانيم، اما متأسفانه اين كتاب در دسترس نيست، حتي كتاب مقتل الحسين كلبي نيز كه براساس كتاب و روايات ابومخنف و عوانه بن الحكم تدوين شده بود بر جاي نمانده است. بنابراين، قديمي ترين و شايد معتبرترين تاريخي كه حاوي گزار شهاي مربوط به اين واقعه است «تاريخ الرسل و الملوك» ابوجعفر محمد بن جرير طبري (ه.م ۳۱۰ ) [معروف به "تاریخ طبری"] است. هر چند طبري كتابي مستقل در باب اين واقعه تأليف نكرده، ولي اخبار و گزارش هاي هشام كلبي را در ذيل حوادث سال هاي ۶۰ و ۶۱ آورده است. با دقت در عبارات طبري آشكار مي شود كه وي اين اخبار را از كتابي كه در اختيار داشته، نقل كرده است و بر پايه قرائني مي توان دريافت كه كتاب هاي هشام كلبي تا سده هاي بعد، مثلاً تا سده هفتم هجري، موجود بوده است.

قديمي ترين متن تاريخي كه پس از طبري گزارش هاي حادثه عاشورا را بي واسطه از كتاب هشام كلبي نقل كرده است، كتاب «الارشاد» شيخ مفيد (ه.م ۴۱۳ ) است. شيخ مفيد خود در اين كتاب تصريح مي كند كه اخبار مربوط به اين واقعه را از روايات كلبي نقل كرده است. پس از شيخ مفيد بايد از سبط ابن جوزي (ه.م۶۵۴ ) ياد كرد كه وي نيز به تصريح خود، در كتاب «تذكره الامه بخصائص الائمه» اخبار كربلا را از هشام كلبي روايت و تحرير كرده است. عنايت به دو نكته، اعتماد و وثوق ما به اعتبار اين گزار ش ها و اين منابع را افزايش مي دهد: نخست، تصريح اين مورخان به نقل از متن كتاب مقتل الحسين هشام كلبي و ديگر آن كه با مقايسه و تطبيق متن گزارش هايي كه طبري، شيخ مفيد و سبط ابن جوزي از هشام نقل كرده اند در مي يابيم كه متن اين گزارش ها- جز در برخي از حروف، مثل واو و فاء و برخي كلمات- نهايت تشابه و همانندي را با هم دارند، گويي هر سه نفر اين اخبار را از يك متن اخذ و رونويسي كرده اند. بدين دو نكته بايد نكته مهم ديگري را هم افزود و آن اين كه طبري و سبط ابن جوزي از اهل تسنن به شمار مي آيند و شيخ مفيد از بزرگان شيعه اماميه است. با عنايت به نكته اخير، تشابه و همخواني اين سه متن اهميت بيشتري مي يابد و به ميزان اطمينان و اعتماد خواننده در اعتبار و صحت گزار شهاي ارائه شده در آنها مي افزايد.

👇