تمام هفته جون میکنم که آخر هفته ها بتونم با خیال راحت به شغل اصلیم، یعنی پرنسس بودن، ادامه بدم.
همکارم میگفت اگه نمیتونی زیر شکمت و تخت کنی بیشر غذا بخور تا بالای شکمت باهاش تراز بشه. :))
کندال جنر رو تو تبلیغ نشون میداد مامانم گفت چقدر خوشگلهه ولی تو از اینم خوشگل تری ^ ^.
من همیشه تو تصوراتم خاله مجرده بودم که پایه همه فسادای خواهر زاده هاش هست و کلا دافیه برای خودش حق من بچه اول خانواده بودن نبود.
رقصیدن را متوقف نکنید.
باز اومدم ورکشاپ.
بزرگسالی یعنی، این لیوانه هم خوبه مثلش برا خونه م بگیرم ها.
من هروقت توی این شهر گم میشم مسیر و میرم و میرم درنهایت میرسم به شب های روشن.
تو تمام ورکشاپ هایی که تا امروز رفتم (عطرسازی، هنگدرام، توت بگ، گل مخملی و یوگا) این آخری که لیپ گلاس بود ضعیف ترینش بود.
امروز بوسیدنی و دوست داشتنی بود از عصرش به بعد وقتی که این پسر اومد پیشم دنیا برام رنگی رنگی و قشنگ تر شد جوری که دلم میخواد تمام حس الانم و تک تک سکانس ها ذخیره بشه تو ذهنم، قبلش چنگی به دل نمیزد.
انقدر این حالتی که دارم خودمو کشف میکنم و دوست دارمممم که میبوسمش کاملا و در آغوشش میگیرم.
باز خوبه شوهر دارم وگرنه خیلی حرص میخوردم بابت پولایی که به اندام گاو میزنم.
روزی که همه چیزش داره خوب پیش میره واکنش مامانم: بذار وسایلش و بردارم روانشو از سالم بودن خارج کنم.