Forwarded from IRANCANYON.COM
جریان های آبی در دره و خطرات آب
عبور از آبهای خروشان
در اکثر دره ها معمولا عبور از رودخانه ساده است اما مواردی هم وجود دارد که ما مجبوریم از قسمتی از رودخانه عبور کنیم که جریان آب در آن شدید است . هنگام عبور از رودخانه همواره بالادست رودخانه را چک کنید تا از وجود خطراتی مانند تنه درختان معلق در آب و ... آگاه شوید . همراه داشتن یک کیسه پرتابی. ( تروبگ ) در تمام دره های آبی ضروری است .برای عبور از رودخانه چندین گزینه وجود دارد :
ادامه مطلب در
www.irancanyon.com/fa/8-article/107-جریان-های-آبی-در-دره-و-خطرات-آب
🔗به ما بپیوندید👇👌
@HERMOSHOP
@IRANCANYON
https://t.me/irancanyon/2728
عبور از آبهای خروشان
در اکثر دره ها معمولا عبور از رودخانه ساده است اما مواردی هم وجود دارد که ما مجبوریم از قسمتی از رودخانه عبور کنیم که جریان آب در آن شدید است . هنگام عبور از رودخانه همواره بالادست رودخانه را چک کنید تا از وجود خطراتی مانند تنه درختان معلق در آب و ... آگاه شوید . همراه داشتن یک کیسه پرتابی. ( تروبگ ) در تمام دره های آبی ضروری است .برای عبور از رودخانه چندین گزینه وجود دارد :
ادامه مطلب در
www.irancanyon.com/fa/8-article/107-جریان-های-آبی-در-دره-و-خطرات-آب
🔗به ما بپیوندید👇👌
@HERMOSHOP
@IRANCANYON
https://t.me/irancanyon/2728
Telegram
IRANCANYON.COM
جریان های آبی در دره و خطرات آب
@HERMOSHOP
@IRANCANYON
@HERMOSHOP
@IRANCANYON
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تریلر صعود قله k7، پاکستان
@dobisel
@dobisel
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تریلر صعود قله ۶۶۵۷متری هاگشو(hagshu)
@dobisel
@dobisel
نمی دانم چرا هر بار که حادثه ای اتفاق می افتد سراغ این نوشته می روم... بارها آن را خوانده ام و گهگاهی در عمل فراموشش کرده ام.
ذهن فراموشکاری داریم...
حوادث را می بینیم، می شنویم، کارشناس می شویم و نظریه پردازی می کنیم، قاضی می شویم و رای صادر می کنیم اما درس نمی گیریم.
این مطلب را در کانال و وبلاگ قبلا منتشر کرده ام اما باز هم توجه دوستان را به خواندن این مقاله جلب می کنم. به امید روزی که یادمان نرود.
@dobisel
ذهن فراموشکاری داریم...
حوادث را می بینیم، می شنویم، کارشناس می شویم و نظریه پردازی می کنیم، قاضی می شویم و رای صادر می کنیم اما درس نمی گیریم.
این مطلب را در کانال و وبلاگ قبلا منتشر کرده ام اما باز هم توجه دوستان را به خواندن این مقاله جلب می کنم. به امید روزی که یادمان نرود.
@dobisel
Forwarded from Dobisel
کیش کیه.pdf
242.9 KB
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تریلر صعود به قله shiva
@dobisel
@dobisel
تکنیک های برش غیر مستقیم کارگاه(1).pdf
1.6 MB
تکنیک های برش غیر مستقیم کارگاه
@dobisel
@dobisel
Forwarded from ویان
نخستین صعود زمستانی قله دیوچال(نوکانی)
موقعیت: سمت شرقی جاده تنگ گلو کلاردشت و کوهستان دلیر
@vian_zone
موقعیت: سمت شرقی جاده تنگ گلو کلاردشت و کوهستان دلیر
@vian_zone
Forwarded from كوهنوشت (Hosein Rezaei)
🔺روایتی خواندنی از «رافائل فرونیا» در دل «کیدو» :
با من در «کیدو» همراه شوید!
@koohnevesht
پنج روزی است که خورشیدی بر ما نتابیده، روزهای تمام خاکستری و پر باد...
امروز، روز حمام است، در انتهای آشپزخانه به هم ریخته، راهرویی است که در انتهای آن، یخ ها را ذوب کرده و آماده دوش گرفتن می شوند!
وسایل حمام ناچیزم را با خود به حمام می برم و هم زمان کاسه ای کوچک هم از آشپزخانه، بر می دارم. لباس ها و وسایلم را آویزان می کنم، منتظر می مانم تا، صابون مایع خوشبویم که دست کمی از سنگ ندارد، کمی نرم شود، کاسه ای آب جوش را در دمای 21- حمام رویایی، بر سرم می ریزم، لحظه ای احساس قرار گرفتن در مواد مذاب به من دست می دهد و به ثانیه ای، شروع به سرد و غیرقابل تحمل شدن، می کند. به انگشتان پایم که می رسد، دیگر کاملا تبدیل به تکه های یخ می شود.
مسابقه سرعت شروع می شود... شامپو، آب جوش... یخ... شامپو... آب داغ... تکه های یخ... و رفته رفته آب، ولرم می شود...
تمام مدت ترس افتادن بر روی تکه های یخ نیز با تو خواهد بود.
آب که دیگر ولرم شده است، به پایان می رسد و این یعنی پایان مسابقه...
فضا انباشته از بوی صابون و شامپو و تمیزی می شود... احساس زنده شدن پوست، روح...
وقتی که از حمام بیرون می آیم، همه با تعجب به من نگاه می کنند، گویی موجودی عجیب، از فضا بر آن جا فرود آمده است...
صداهایی را در اطراف می شنوم: «من که تا در آمدن خورشید، صبر خواهم کرد... هیچ کس از حمام نرفتن نمرده... صحبت هایی از این دست...»
این جا همچنان باد می وزد، محکم و کوبنده، باد بر دیواره ها چون شلاقی می کوبد... اما ما را ملالی نیست.
با هر متری که از کوه، بالا خواهیم رفت، این اژدهای وحشی را،آرام آرام، رام خواهیم کرد.
عصر است و آماده شب های طولانی و سردتر کی2 می شوم... زندگی را با خود به چادر می برم.
ستاره های ذهنم را می شمارم... صد آرزو، صد ستاره... با درخشیدن هر ستاره، یک آرزو در ذهنم پر رنگ می شود... می شمارم... 1 ستاره، یک آرزو... ستاره دوم... آرزوها شتاب می گیرند...
در این ابر وباد، ستاره ها کجا هستند؟ خواهم گفت...
ستاره های ذهنم کهکشانی می شوند و من امیدوارتر...
چادرهای یخ زده، هیچ گاه خشک نمی شوند.
تکه های یخ، که مرتب در حال آب شدن و یخ زدن هستند، شکل های بی نظیری بر روی سقف و جداره، درست می کنند. نور چراغ قوه من، که بر آن ها می تابد، چون خورشیدی است در میان کهکشان...
یکی یکی بر من چشمک می زنند. و من با آن ها صورت فلکی می سازم.
این جا، زیر این خانه دیواره نازکِ یخ زده، در کوهستان وحشی، من دنیایی دارم، سرشار از زیبایی، سکوت، درخشان، بی نظیر.. نمی توانم لحظه ای چشم از دنیایم بر دارم...
با هر دست کوبنده، باد بر آسمان دنیایم، شکل کهکشانم تغییر می کند و آسمانی جدید می سازد. و به این فکر می کنم که این جا، در قراقروم، در کوهستان سرد و سخت وجدی و محکم، در میان ناله های باد، چقدر همه چیز زیباتر است...
ابتدایی ترین شکل زندگی، دور از تجمل، باعث شده، دنیا را جور دیگر ببینم، ساده پر از زیبایی و پیام...
برای دیدن زیباتر، کافی است فکر و نگاه را تغییر داد.
در این دنیای سرد و یخی، زیباترین لحظات زندگی را دارم، بدون هیج گونه تصنع و ماسک و نقاب. شاید، شاید، شاید، انعکاس نور بر یخچال ها و برف، واقعیت و زیبایی را بر چهره ما می تاباند و در درون ما نمود پیدا می کند.
تا فردا و شروع روز پر تلاش...
«رافائل فرونیا»
—-------------------------
🔴 این مطلب توسط تحریریه «کوهنوشت» ترجمه و تنظیم شده است / برداشت با ذکر منبع مجاز است.
@koohnevesht
با من در «کیدو» همراه شوید!
@koohnevesht
پنج روزی است که خورشیدی بر ما نتابیده، روزهای تمام خاکستری و پر باد...
امروز، روز حمام است، در انتهای آشپزخانه به هم ریخته، راهرویی است که در انتهای آن، یخ ها را ذوب کرده و آماده دوش گرفتن می شوند!
وسایل حمام ناچیزم را با خود به حمام می برم و هم زمان کاسه ای کوچک هم از آشپزخانه، بر می دارم. لباس ها و وسایلم را آویزان می کنم، منتظر می مانم تا، صابون مایع خوشبویم که دست کمی از سنگ ندارد، کمی نرم شود، کاسه ای آب جوش را در دمای 21- حمام رویایی، بر سرم می ریزم، لحظه ای احساس قرار گرفتن در مواد مذاب به من دست می دهد و به ثانیه ای، شروع به سرد و غیرقابل تحمل شدن، می کند. به انگشتان پایم که می رسد، دیگر کاملا تبدیل به تکه های یخ می شود.
مسابقه سرعت شروع می شود... شامپو، آب جوش... یخ... شامپو... آب داغ... تکه های یخ... و رفته رفته آب، ولرم می شود...
تمام مدت ترس افتادن بر روی تکه های یخ نیز با تو خواهد بود.
آب که دیگر ولرم شده است، به پایان می رسد و این یعنی پایان مسابقه...
فضا انباشته از بوی صابون و شامپو و تمیزی می شود... احساس زنده شدن پوست، روح...
وقتی که از حمام بیرون می آیم، همه با تعجب به من نگاه می کنند، گویی موجودی عجیب، از فضا بر آن جا فرود آمده است...
صداهایی را در اطراف می شنوم: «من که تا در آمدن خورشید، صبر خواهم کرد... هیچ کس از حمام نرفتن نمرده... صحبت هایی از این دست...»
این جا همچنان باد می وزد، محکم و کوبنده، باد بر دیواره ها چون شلاقی می کوبد... اما ما را ملالی نیست.
با هر متری که از کوه، بالا خواهیم رفت، این اژدهای وحشی را،آرام آرام، رام خواهیم کرد.
عصر است و آماده شب های طولانی و سردتر کی2 می شوم... زندگی را با خود به چادر می برم.
ستاره های ذهنم را می شمارم... صد آرزو، صد ستاره... با درخشیدن هر ستاره، یک آرزو در ذهنم پر رنگ می شود... می شمارم... 1 ستاره، یک آرزو... ستاره دوم... آرزوها شتاب می گیرند...
در این ابر وباد، ستاره ها کجا هستند؟ خواهم گفت...
ستاره های ذهنم کهکشانی می شوند و من امیدوارتر...
چادرهای یخ زده، هیچ گاه خشک نمی شوند.
تکه های یخ، که مرتب در حال آب شدن و یخ زدن هستند، شکل های بی نظیری بر روی سقف و جداره، درست می کنند. نور چراغ قوه من، که بر آن ها می تابد، چون خورشیدی است در میان کهکشان...
یکی یکی بر من چشمک می زنند. و من با آن ها صورت فلکی می سازم.
این جا، زیر این خانه دیواره نازکِ یخ زده، در کوهستان وحشی، من دنیایی دارم، سرشار از زیبایی، سکوت، درخشان، بی نظیر.. نمی توانم لحظه ای چشم از دنیایم بر دارم...
با هر دست کوبنده، باد بر آسمان دنیایم، شکل کهکشانم تغییر می کند و آسمانی جدید می سازد. و به این فکر می کنم که این جا، در قراقروم، در کوهستان سرد و سخت وجدی و محکم، در میان ناله های باد، چقدر همه چیز زیباتر است...
ابتدایی ترین شکل زندگی، دور از تجمل، باعث شده، دنیا را جور دیگر ببینم، ساده پر از زیبایی و پیام...
برای دیدن زیباتر، کافی است فکر و نگاه را تغییر داد.
در این دنیای سرد و یخی، زیباترین لحظات زندگی را دارم، بدون هیج گونه تصنع و ماسک و نقاب. شاید، شاید، شاید، انعکاس نور بر یخچال ها و برف، واقعیت و زیبایی را بر چهره ما می تاباند و در درون ما نمود پیدا می کند.
تا فردا و شروع روز پر تلاش...
«رافائل فرونیا»
—-------------------------
🔴 این مطلب توسط تحریریه «کوهنوشت» ترجمه و تنظیم شده است / برداشت با ذکر منبع مجاز است.
@koohnevesht
Forwarded from کوهنوردی با مسعود فرحبخش (Masoud Farahbakhsh)
دنیس اروبکو و آدام بیلیچکی در عرض چند ساعت معادلات کوهنوردی دنیا را بهم ریختند. آنها در زمانی کمتر از 8 ساعت در ارتفاعی بالاتر از 6000 متر در شب تاریک و جهنم سرد نانگاپاربات به الیزابت روول رسیدند. دنیس اروبکو دیشب در همین زمان 200 کیلومتر دورتر در کمپ 1 کوه k2 مستقر بود و اکنون بعد از 24 ساعت جایی در حوالی کمپ سوم نانگاپاربات است.
بی شک آنها شگفت انگیز هستند
وبسایت بام ایران
www.5610m.com
@iran5610
بی شک آنها شگفت انگیز هستند
وبسایت بام ایران
www.5610m.com
@iran5610
Forwarded from کوهنوردی با مسعود فرحبخش (Masoud Farahbakhsh)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بخش از تمرینات آماده سازی آدام بیلیچکی برای صعود زمستانی کوه k2
وبسایت بام ایران
www.5610m.com
@iran5610
وبسایت بام ایران
www.5610m.com
@iran5610